تشخیص وظیفه اصلی از وظایف گوناگون
تشخیص وظیفه اصلی از وظایف گوناگون


 






 
در قضیه ی حرکت عاشورا، نکات بسیار زیادی است که اگر دنیای اسلام و متفکرین جهان اسلام درباره ی این مسأله، از ابعاد مختلف بررسی بکنند، دراین حادثه و آنچه که این حادثه را احاطه کرده است - از مقدّمات و مؤخّرات - راههای زندگی اسلامی و تکلیف نسلهای مسلمان در شرایط مختلف، معلوم خواهد شد.
یکی از این درسها، این نکته ی مهم است که حسین بن علی (علیه الصّلاة و السّلام ) در یک فصل بسیار حسّاس تاریخ اسلام، وظیفه ی اصلی را از وظایف گوناگون و دارای مراتب مختلف اهمیت، تشخیص داد و این وظیفه را انجام داد؛ در شناخت آن چیزی که آن روز دنیای اسلام به آن احتیاج داشت، دچار توهم و اشتباه نشد. و این یکی از آن نقاط آسیب پذیر در زندگی مسلمین و در دورانهای مختلف است؛ یعنی این که آحاد ملت و راهنمایان آنها و برجستگان دنیای اسلام، در یک برهه از زمان، وظیفه ی اصلی را اشتباه کنند، ندانند که چه چیزی لازم است و باید به آن پرداخت و کارهای دیگر را - اگر لازم شد - فدای آن کرد، و چه چیزی فرعی و درجه ی دوم است، و هر حرکت و هر کاری را باید به قدر خود آن اهمیّت داد و برای آن تلاش کرد.
در همان زمان حرکت اباعبدالله علیه السلام، کسانی بودند که اگر در باب این قضیه، با آنها صحبت می شد - که باید قیام کنیم - و می فهمیدند که این کار به دنبال خود، مشکلات و دردسرهایی را دارد، به تکالیف درجه ی دو، می چسبیدند! کما این که دیدیم عده یی هم همین کار را کردند. در میان آن کسانی که با امام حسین علیه السلام نیامدند و حرکت نکردند، آدمهای مؤمن و متعهّد و جود داشت؛ این جور نبود که همه، اهل دنیا باشند.
آن روز در بین سران و برگزیدگان دنیای اسلام، آدمهای مؤمن و کسانی که مایل بودند بر طبق وظیفه عمل بکنند، بودند و تکلیف را نمی فهمیدند؛ وضعیت زمان را تشخیص نمی دادند، دشمن اصلی را نمی شناختند، کار اصلی و محوری را با کارهای درجه ی دو و درجه ی سه، اشتباه می کردند! و این همیشه یکی از آن ابتلائات بزرگ دنیای اسلام بوده است.

اهمیت شناخت وظیفه اساسی در قوام و حیات جامعه
 

امروز هم ممکن است ما دچار آن بشویم و آنچه را که مهم است، با چیز کم اهمیّت تر اشتباه بکنیم. باید وظیفه ی اساسی را که قوام و حیات جامعه به آن است، پیدا کرد.
یک روز مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی و ضد دستگاه کفر و طاغوت در همین کشور ما مطرح بود، ولی بعضیها هم این تکلیف را تشخیص نمی دادند؛ به کارهای دیگر چسبیده بودند. احیاناً اگر کسی تدریسی، یا تألیفی داشت، اگر یک حوزه کوچک تبلیغی داشت، اگر هدایت جمع محدودی از مردم در کارهای دینی بر عهده او بود، فکر می کرد که اگر به آن مبارزه بپردازد، این کارها معطل خواهد ماند! مبارزه ی به آن عظمت و به آن اهمیت را ترک می کرد، برای این که از این کارها باز نماند؛ در شناختن آنچه لازم، آنچه مهم یا اهمّ است، اشتباه می کرد.
حسین بن علی علیه السلام در بیانات خود فهماند که برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه ی با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه ی شیطانی و اهریمنی آن قدرت، واجبترین کارهاست. بدیهی است که حسین بن علی علیه السلام، وقتی در مدینه می ماند، احکام الهی را در میان مردم خود تبلیغ و معارف اهل بیت را بیان می کرد، عده یی را پرورش می داد؛ ولی وقتی برای حادثه یی مثل حرکت به سمت عراق، حرکت کرد، از همه ی این کارها باز می ماند، نمی توانست نماز مردم را به آنها تعلیم بدهد، نمی توانست احادیث پیغمبر را به مردم بگوید. حوزه ی درس و بیان معارف او تعطیل می شد و کمک به ایتام و مستمندان و فقرا - که آن حضرت در مدینه به آنها کمک می کرد - همه می ماند!
اینها هرکدام وظیفه یی بود که آن حضرت انجام می داد. همه ی این وظایف، فدای وظیفه ی مهمتر! حتی آن چنان که در زبان همه ی مبلغین و گویندگان هست، حج بیت الله هم در اوان خود و در هنگامی که مردم برای حج می آیند، فدای آن تکلیف بالاتر! آن تکلیف چیست؟

امروزه کار واجب چیست؟
 

همان طور که او فرمود، مبارزه ی با دستگاهی که منشأ فساد بود. «ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی».(1) یا آن چنان که در خطبه ی دیگر در بین راه فرمود: « انّ رسول الله (صلّی الله علیه و اله ) قد قال فی حیاته من رأی سلطاناً جائراً مستحلا لحرم الله، ناکثاً لعهد الله مخالفا لسنّة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان ثم لم یغیّر بقول و لا فعل کان حقیقاً علی الله ان یدخله مدخله »(2) یعنی اغاره، یا تغییر نسبت به سلطان ظلم و جور، قدرتی که فساد می پراکند و دستگاهی که انسانها را به سمت نابودی و فنا ی مادی و معنوی می کشاند.
این، آن حرکت حسین بن علی علیه السلام است که البته آن را مصداق امر به معروف و نهی از منکر هم دانسته اند؛ که در باب گرایش به تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، باید به این نکات هم توجه بشود. لذاست که برای تکلیف اهمّ، حرکت می کند و تکالیف دیگر را لو مهم، فدای این تکلیف اهمّ می کند. تشخیص می دهد که امروز، کار واجب چیست.

امروز ما حق نداریم در شناخت دشمن و حرکت لازم اشتباه کنیم
 

هر زمانی یک حرکت برای جامعه ی اسلامی، متعیّن است؛ یک دشمن و یک جبهه ی خصم، جهان اسلام و اسلام و مسلمین را تهدید می کند. آن را باید شناخت. اگر در شناخت دشمن اشتباه کردیم و در جهتی که اسلام و مسلمین، از آن خسارت می بینند و به آنها حمله می شود، دچار اشتباه شدیم، خسارتی که پیدا خواهد شد، جبران ناپذیر است؛ فرصتهای بزرگ از دست می رود! و امروز ما در دنیای اسلام و مکلّفیم که همین هوشیاری و توجه و دشمن شناسی و تکلیف شناسی را به اعلا درجه ی ممکن، برای ملت اسلام - و ملت خودمان تدارک ببینیم.
امروز با توجه به تشکیل حکومت اسلامی و برافراشته شدن پرچم اسلام - چیزی که در طول تاریخ اسلام بعد از صدر اول تا امروز، سابقه ندارد - یک چنین امکانی در اختیار مسلمانهاست؛ ما امروز دیگر حق نداریم در شناخت دشمن اشتباه بکنیم، درآگاهی نسبت به جهت و حمله ی تهاجم دچار اشتباه بشویم.
لذا ازاول پیروزی انقلاب تا امروز، همه ی تلاش امام بزرگوارمان و دیگر کسانی که در راه آن بزرگوار حرکت کردند-علی اختلاف مراتبهم و بر حسب امکان و توانایی و بینششان -این بوده است که معلوم بشود در دنیای امروز برای مسلمانها، برای جامعه ی اسلامی در ایران و برای پایه های عدل وحقّ، چه تهدیدی از همه!بالاتر و چه دشمنی از همه خطرناکتر است!
امروز هم مثل تمام این سالهای متمادی، دشمنی اساسی و حمله ی بزرگ و خطر بنیان کن، از سوی سلطه ی جهانی - سلطه ی کفر و استکبار عالمی - است!این بزرگترین خطری است که اسلام و مسلمین را تهدید می کند. درست است که ضعفهای درونی یک جامعه، زمینه ساز حمله ی دشمن است؛ اما همین ضعفها را هم دشمن با ابزارها و امکانات خود، بریک جامعه ی سالم تحمیل می کند. نباید دچار اشتباه بشویم. امروز جهت حرکت جامعه ی اسلامی، باید همان جهت ضد استکباری و ضد سلطه ی جهانی -که متأسفانه پنجه بر همه ی دنیای اسلام افکنده است - باشد(3)

فلسفه ی قیام عاشورا
 

در زیارتی از زیارتهای امام حسین علیه السلام که در روز اربعین خوانده می شود، جمله یی بسیار پُرمعنا وجود دارد و آن، این است: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة»(4) فلسفه ی فداکاری حسین بن علی علیه السلام در این جمله گنجانده شده است. زایر به خدای متعال عرض می کند که این بنده ی تو- این حسین تو - خون خود را نثار کرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد. «و حیرة الضّلالة»(5)؛ مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گمراهی است، نجات بدهد. ببینید، این جمله چه قدر پُر مغز و دارای چه مفهوم مترقی و پیشرفته یی است.
مسأله این است که بشریت همیشه دستخوش شیطنت شیطانهاست. همیشه شیطانهای بزرگ و کوچک، برای تأمین هدفهای خود، انسانها و توده های مردم و ملتها را قربانی می کنند. درتاریخ گذشته هم این را خوانده اید و شرح حال سلاطین جابر و ستمگر و رفتار آنها با ملتها و وضع امروز دنیا و روش قدرتهای بزرگ را دیده اید. بشر دستخوش اغوا و خدعه ی شیطانها قرار می گیرد. باید به بشر کمک کرد، باید به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانی و گمراهی خلاص بشوند.
چه کسی می تواند این دست نجات را به سوی بشریت دراز کند؟ آن کسانی که چسبیده ی به مطامع و هوسها و شهوات باشند، نمی توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن کسانی که اسیر خودخواهیها و منیّتها باشند، نمی توانند بشر را نجات بدهند؛ باید کسی پیدا بشود وخودشان را نجات بدهد؛ یا لطف خدا به سراغ آنها بیاید، تا اراده ی آنها قوی بشود و بتوانند خودشان را رها کنند. آن کسی می تواند بشر را نجات بدهد که دارای گذشت باشد؛ بتواند ایثارکند و از شهوات بگذرد؛ ازمنیّت و خودپرستی و خودخواهی و حرص و هوی و حسد بخل و بقیه ی گرفتاریهایی که معمولاً انسان دارد، بیرون بیاید، تا بتواند شمعی فرا راه بشر روشن کند(6)

پی نوشت ها :
 

1- بحار الانوار، ج44، ص329.
2- بحار الانوار، ج44، ص382.
3-در دیدار با علماء و روحانیون 71/5/7.
4-مفاتیح الجنان زیارت اربعین.
5- مفاتیح الجنان زیارت اربعین.
6-حدیث ولایت، جلد 5صفحات 148و147.
 

منبع: منبع : شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394  | 11:50 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در واقعه كربلا
ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در واقعه كربلا


 

نويسنده:على اصغر الهامى ‏نيا




 

الف. ويژگى‏هاى حق‏پويان
 

1. غيرت و حماسه
2. ژرف‏انديشى
3. عرفان
4. پرستش و نيايش
5. جانبازى بر سر پيمان

ب. ويژگى‏هاى ياوه‏جويان
 

1. پستى و زبونى
2. چندچهرگى
3. حرام‏خوارى
4. فساد و فحشا
5. بى‏حرمتى به مقدسات
6. پرخاشگرى
7. بحران هويت

ويژگيهاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در كربلا
 

داستان كربلا نمايشگاهى است كه از يك سو بيان‏گر عظمت، شجاعت وحق‏خواهى و حق‏پرستى و تمام فضائل و مكارم انسانى است كه در سرورشهيدان و ياران فداكار وى تبلور يافته و در سخت‏ترين شرايط از آنروى‏گردانى نشده است و از سوى ديگر مبين دنائت، سنگدلى و خونخوارىامويان و سپاهيان يزيد كه حاكى از آلودگى‏هاى روحى و اخلاقى آنان و نشاندهنده عاقبت باطل‏گرايى و بى ايمانى است.
در اين مقاله از ميان فضائل بى‏شمار، غيرت و حماسه، ژرف انديشى، عرفان،پرستش و نيايش و جانبازى در حق‏پويان از يك سو، و پستى و زبونى، چندچهره‏گى، حرام‏خوارى، فساد و فحشاء، بى حرمتى به مقدسات، پرخاشگرى وبحران هويت از جمله رذائل جبهه باطل شمرده شده است كه در صحنهعاشورا به ظهور رسيده‏اند.
تهذيب و تزكيه اخلاقى انسانها از رذايل و آراستن ايشان بهفضايل اخلاقى از اصول شرايع آسمانى و اهداف غايى انبياى الهىعليهم السلام به شمار مى‏رود و قرآن مجيد نيز در چندين مورد ازچنين رسالتى براى پيامبر اسلام(ص) ياد مى‏كند؛ از جمله مى‏فرمايد:
هُوَ الَّذى‏ بَعَثَ فِى اْلاُمّيينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى‏ ضَلالٍ مُبينٍ؛[1]
او كسى است كه در ميان جمعيت درس‏نخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را برآنان مى‏خواند و آنان را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد هر چند پيش ازآن در گمراهى آشكارى بودند.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394  | 11:50 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
مبارزه ي غريبانه
مبارزه ي غريبانه


 






 
اما درباره ي مسائل مربوط به محرم، دو نوع مطلب وجود دارد: يکي سخن درباره ي نهضت عاشوراست. اگر چه بزرگان درباره ي فلسفه ي قيام امام حسين عليه السلام، بسيار گفته اند و نوشته اند، و حرفهاي بسيار قيّمي هم در اين مقوله زده شده است. اما حقيقتاً يک عمر مي شود سخن از اين حقيقتِ درخشان گفت هر چه درباره ي عاشورا و قيام امام حسين عليه السلام، فکرکنيم، متوجه مي شويم که اين قضيه، از ابعاد مختلف، داراي کشش و گنجايش انديشيدن و بيان کردن است. هرچه فکر کنيم، ممکن است حرفهاي جديد و حقايق تازه اي را بيابيم. اين يک مقوله حرف؛ که اگر چه در دوره ي سال گفته مي شود و بايد هم گفته شود، اما محرّم خصوصيتي دارد، و در ايّام محرّم، از اين مقوله، بيشتر بايد سخن گفت؛ و مي گويند؛ و انشاء الله، باز هم خواهند گفت.
يک مقوله ي ديگر که به مناسبت محرّم قابل بحث است و در اين زمينه کمتر صحبت مي شود و بنده مي خواهم امشب درباره آن، قدري صحبت کنم، مقوله ي عزاداري حسين بن علي عليه السلام، و برکات احياي ذکر عاشورا است. تحقيقاً يکي از مهم ترين امتيازات جامعه ي شيعه بر ديگر جوامع مسلمان، اين است که جامعه ي شيعه، برخوردار از خاطره ي عاشوراست. از همان روزي که موضوع ذکر مصيبت حسين بن علي عليه السلام، مطرح شد، چشمه ي جوشاني از فيض و معنويّت، در اذهان معتقدين و محبّين اهل بيت، عليهم السلام، جاري گشت. اين چشمه ي جوشان، تا امروز همچنان ادامه و جريان داشته است؛ بعد از اين هم خواهد داشت؛ و بهانه ي آن هم، يادآوري خاطره ي عاشوراست.

جايگاه محبت و عاطفه
 

بيان ماجراي عاشورا، فقط بيان يک خاطره نيست. بلکه بيان حادثه اي است که -همان طور که در آغاز سخن عرض شد - داراي ابعاد بي شماراست. پس، يادآوري اين خاطره، در حقيقت مقوله اي است که مي تواند به برکات فراوان و بيشماري منتهي شود.
لذا، شما ملاحظه مي کنيد که در زمان ائمّه، عليهم السّلام، قضيه ي گريستن و گرياندن براي امام حسين عليه السلام، براي خود، جايي دارد. مبادا کسي خيال کند که در زمينه ي فکر و منطق و استدلال، ديگر چه جايي براي گريه کردن و اين بحثهاي قديمي است! نه! اين، خيال باطل است. عاطفه به جاي خود و منطق و استدلال هم به جاي خود، هر يک سهمي در بناي شخصيت انسان دارد. خيلي از مسائل است که بايد آنها را با عاطفه و محبت حل کرد، و درآنها جاي منطق و استدلال نيست. شما اگر در نهضتهاي انبيا ملاحظه کنيد، خواهيد ديد وقتي که پيغمبران مبعوث مي شدند، در وهله ي اول که عده اي دور آنها را مي گرفتند، عامل اصلي، منطق و استدلال نبود. شما در تاريخ پيغمبر اسلام، که مدوّن و روشن هم هست، کجا سراغ داريد که آن حضرت، کساني از کفّار قريش را که مثلاً استعداد و قابليت داشته اند، در مقابل خود نشانده و برايشان استدلال کرده باشد که به اين دليل خدا هست، يا به اين دليل خدا واحد است، يا به اين دليل و استدلال عقلاني، بتهايي را که مي پرستيد، باطل اند؟ دليل و استدلال، زماني کاربرد دارد که نهضت پيش رفته است. در وهله ي اول، حرکت، حرکتي احساسي و عاطفي است. در وهله ي اول اين است که ناگهان فرياد مي زند: «نگاه کنيد به اين بتها، و ببينيد که اينها ناتوان اند!» در وهله ي اول مي گويد نگاه کنيد که خداي متعال واحد است: « قولو لااله الا الله تفلحوا. » به چه دليل «لا اله الا الله » موجب فلاح است؟ اينجا کدام استقلال عقلاني و فلسفي وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسي که صادق باشد، يک برهان فلسفي خوابيده است. اما بحث سر اين است که نبي وقتي مي خواهد دعوت خود را شروع کند، استدلال فلسفي مطرح نمي سازد؛ بلکه احساس و عاطفه ي صادق را مطرح مي کند. البته آن احساس صادق، احساس بي منطق و غلط نيست؛ احساسي است که در درون خود، استدلالي هم دارد. اول توجه را به ظلمي که در جامعه جاري است، اختلاف طبقاتي اي که وجود دارد و فشاري که «انداد الله » از جنس بشر و شياطين انس بر مردم وارد مي کنند، معطوف مي سازد. اين، همان عواطف و احساسات است. البته بعد که حرکت وارد جريان معقول و عادي خود شد، نوبت استدلال منطقي هم مي رسد. يعني کساني که داراي تحمل عقلي و پيشرفت فکري هستند، به استدلالات عالي مي رسند. ولي بعضي افراد هم، در همان درجات ابتدايي، مي مانند. در عين حال، معلوم هم نيست آنهايي که از لحاظ استدلال سطح بالاتري دارند، از لحاظ درجات معنوي هم، حتماً سطح بالاتري داشته باشند. نه! گاهي کساني که سطح استدلالي پايين تري دارند اما جوشش عواطفشان بالاست، ارتباط و علقه شان با مبدأ غيبي بيشتر، و محبتشان نسبت به پيغمبر، جوشان تر است، و به درجات عالي تري مي رسند. قضيه، اين گونه است.
درحرکتهاي معنوي، عاطفه سهم و جاي خود را دارد. نه عاطفه جاي استدلال را مي گيرد و نه استدلال مي تواند به جاي عواطف بنشيند. حادثه ي عاشورا، در ذات و طبيعت خود، يک درياي خروشان عواطف صادق است. يک انسان والا، پاک، منوّر و بدون ذرّه اي شايبه ي ترديد در شخصيت ملکوتي والاي او، براي هدفي که همه ي منصفين عالم در صحّت آن، که مبتني بر نجات جامعه از چنگ ظلم و جور و عدوان است، متّفق اند، حرکت شگرفش را آغاز مي کند و مي گويد: «ايها النّاس! انّ رسول الله، صلّي الله عليه و آله، قال: من رأي سلطاناً جائراً. . . » بحث سر اين است. امام حسين عليه السلام، فلسفه ي حرکت خود را، مقابله با جور قرار مي دهد: «يعمل في عبادالله بالجور و الطّغيان و بالاثم و العدوان. »بحث بر سر مقدس ترين هدفهاست، که همه ي منصفين عالم آن را قبول دارند. چنان انساني، در راه چنين هدفي، دشوارترين مبارزه را تحمل مي کند.
دشوارترين مبارزه، مبارزه ي غريبانه است. کشته شدن در ميان هياهو و هلهله ي دوستان و تحسين عامّه ي مردم، چندان دشوار نيست. چنان که در يکي از جنگهاي صدر اسلام، وقتي که دو لشکر حق و باطل در مقابل هم صف کشيدند و کساني چون پيغمبر و اميرالمؤمنين، عليهم السلام، دررأس جبهه ي حق قرار داشتند، پيغمبراز سپاهيان خود پرسيد: چه کسي حاضر است به ميدان برود و فلان جنگجوي معروف سپاه دشمن را از پاي در آورد؟جواني از سپاهيان اسلام، داوطلب شد. پيغمبر دستي بر سر او کشيد و او را بدرقه کرد. مسلمانها هم برايش دعا کردند؛ و او به ميدان نبرد رفت، جهاد کرد، و کشته شد. اين، يک نوع کشته شدن و جهاد کردن است. نوع ديگرجهاد کردن، جهادي است که وقتي انسان به سمت ميدان نبرد مي رود، آحاد جامعه نسبت به او يا منکرند، يا غافل اند، يا کناره مي جويند، و يا در مقابلش مي ايستند. کساني هم که قلباً وي را تحسين مي کنند -و تعدادشان کم است -جرئت ندارند زباني به تحسينش بپردازند.
در حادثه ي عاشوراي امام حسين عليه السلام، حتي کساني مانند «عبدالله بن عباس » و«عبدالله بن جعفر»، که خودشان جزو خاندان بني هاشم و از همين شجره ي طيّبه اند. جرئت نمي کنند در مکه يا مدينه بايستند، فرياد بزنند، و به نام امام حسين عليه السلام، شعار بدهند. چنين مبارزه اي، غريبانه است. و مبارزه غريبانه، سخت ترين مبارزه هاست. همه با انسان، دشمن. همه از انسان، رويگردان. درمبارزه ي امام حسين عليه السلام، حتي برخي از دوستان هم معرض اند. چنان که به يکي ازآنها فرمود: « بيا به من کمک کن. » و او به جاي کمک، اسبش را براي حضرت فرستاد و گفت: « از اسب من استفاده. »
غربت ازاين بالاتر، و مبارزه از اين غريبانه تر؟! آن وقت در اين مبارزه ي غريبانه، عزيزانش در مقابل چشمش قرباني شوند: پسرانش، برادرزاده هايش، برادرهايش، و پسرعموهايش، اين گلهاي بني هاشم پرپر شوند، و در مقابلش روي زمين بريزند! حتي کودک شش ماهه اش هم کشته شود!
علاوه برهمه ي اين مصيبتها، مي داند به مجرد اينکه جان از جسم مطهّرش خارج شود، عيالات بي پناه و بي دفاعش، مورد تهاجم قرارخواهند گرفت. مي داند که گرگهاي گرسنه به دختران خردسال و جوانش حمله ور مي شوند، دلهاي آنها را مي ترسانند؛ اموال آنها را غارت مي کنند؛ آنها را به اسارت مي گيرند، و مورد اهانت قرار مي دهند. مي داند که به دختر والاي اميرالمؤمنين عليه السلام، زينب کبري، سلام الله عليها، که جزو شخصيتهاي بارز دنياي اسلام است، جسارت مي کنند. اينها را هم مي داند.
برهمه ي اينها، تشنگي خود و اهل و عيالش را اضافه کنيد: کودکان خردسال، تشنه، دختر بچه ها، تشنه. پيرها، تشنه. حتي کودک شيرخواره، تشنه. مي توانيد تصور کنيد که اين مبارزه، چقدر سخت است؟ انساني چنان والا، پاک، مطهّر، و منوّر، که ملائکه ي آسمان براي تماشاي حسين بن علي عليه السلام، هستند، تا به او متبرّک شوند، انساني که انبيا و اوليا، آرزوي مقام او را مي کنند، در چنان مبارزه اي و با چنان شدّت و محنتي به شهادت مي رسد. شهادت چنين شخصيّتي، حادثه اي شگرف است. کدام انساني است که عاطفه اش از اين حادثه جريحه دار نشود؟! کدام انساني است که اين حادثه را بشناسد و بفهمد، و نسبت به آن دلبسته نشود؟
اين، همان چشمه ي جوشاني است که از ظهر روز عاشورا شروع شد؛ از همان وقتي که زينب کبري، سلام الله عليها- طبق نقلي که شده است -بالاي«تلّ زينبيه » رفت و خطاب به پيغمبر عرض کرد: «يا رسول الله، صلّي عليک! ملائکة السّماء هذا حسينک مرمّل بالدّما، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء. »او خواندن روضه ي امام حسين عليه السلام را شروع کرد، و ماجرا را با صداي بلند گفت؛ ماجرايي که مي خواستند مکتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در کربلا، چه در کوفه و چه در شام و مدينه، با صداي بلند به بيان حادثه ي عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن کرد؛ تا امروز، همچنان جوشان است. اين، حادثه ي عاشوراست.
يک وقت است که کسي از داشتن نعمتي بي بهره است و در مقابل نعمت نداشته، ازاو سؤالي هم نمي شود. اما يک وقت کسي از نعمتي بهره مند است، و از آن نعمتي که دارد، از وي سؤال مي شود. يکي از بزرگترين نعمتها، نعمت خاطره و ياد حسين بن علي عليه السلام، يعني نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم و نعمت عاشورا براي جامعه ي شيعي ماست. متأسفانه برادران غير شيعي ما از مسلمين، خود را از اين نعمت برخوردار نکردند. اما مي توانند از اين نعمت بهره مند شوند، و امکانش هم وجود دارد. البته بعضي از مسلمين غير شيعه در گوشه و کنار، ذکر محرّم و عاشورا را دارند. ولي آن گونه که بايد و شايد، بينشان رايج نيست. در حالي که بين ما رايج است.
اکنون که ذکر محرّم و عاشورا و ياد و خاطره ي امام حسين عليه السلام، در بين ما رايج است، از اين ذکر و خاطره و جلسات بزرگداشت، چه استفاده اي بايد کرد، و شکر اين نعمت، چيست؟ اين، همان مطلبي است که مي خواهم به عنوان سؤال مطرح کنم، و شما جواب بدهيد.
اين نعمت عظيم، دلها را به منبع جوشش ايمان اسلامي متّصل مي کند. کاري مي کند که در طول تاريخ کرد؛ و ستمگران حاکم، از عاشورا ترسيدند، و از وجود قبر نوراني امام حسين عليه السلام، واهمه داشتند. ترس از حادثه ي عاشورا و شهداي آن، از زمان خلفاي بني اميه شروع شده، و تا زمان ما ادامه يافته است؛ و شما يک نمونه اش را در دوران انقلاب خودمان ديديد. وقتي که محرّم از اره مي رسيد، نظام مرتجع کافرِ فاسق فاسدِ پهلوي، مي ديد ديگر دستش بسته است و نمي تواند عليه مردم مبارز عاشورايي، کاري انجام دهد در واقع مسئولين آن نظام، ناتواني خود را ناشي از فرارسيدن محرّم مي دانستند. در گزارشهاي برجا مانده از آن رژيم منحوس، اشارتها، بلکه صراحتهايي وجود دارد، که نشان مي دهد آنها با فرارسيدن محرّم دست و پايشان را حسابي گم مي کردند. و امام بزرگوار ما، رضوان الله عليه، آن مردم حکيمِ تيزبينِ دين شناسِ دنيا شناسِ انسان شناس، خوب فهميد که از اين حادثه، براي پيشبرد هدف امام حسين عليه السلام، چگونه بايد استفاده کند؛ و کرد (1)

پي نوشت ها :
 

1-در جمع روحانيون استان کهکيلويه و بويراحمد درآستانه ماه محرم، 1383/3/17.
 

منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394  | 11:50 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
سه بعد در نهضت عظيم حسيني
سه بعد در نهضت عظيم حسيني


 






 
ازسه بعد و با سه ديدگاه، اين نهضت عظيم حسيني را که در تاريخ اين طور ماندگار شده است، مي شود نگاه کرد؛ در هر سه بعد، آنچه که بيش از همه چشم را خيره مي کند، احساس عزت و سربلندي و افتخار است.
يک بعد، مبارزه ي حق در مقابل باطل مقتدر است که امام حسين و حرکت انقلابي و اصلاحي او چنين کرد. يک بعد ديگر، تجسم معنويت و اخلاق در نهضت حسين بن علي است؛ در اين نهضت عرصه ي مبارزه يي وجود دارد که غير از جنبه ي اجتماعي و سياسي و حرکت انقلابي و مبارزه ي علني حق و باطل مي باشد و آن، نفس و باطن انسانهاست. آن جايي که ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهاي نفساني در وجود انسان، او را از برداشتن گامهاي بلند باز مي دارد، يک صحنه ي جنگ است؛ آن هم جنگي بسيار دشوارتر. آن جايي که مردان و زنان مؤمن و فداکار پشت سر حسين بن علي عليه السلام راه مي افتند؛ دنيا و مافيها، لذتها و زيباييهاي دنيا، در مقابل احساس وظيفه از چشم آنها مي افتد؛ انسانهايي که معنويت مجسم و متبلور در باطنشان، برجنود شيطاني- همان جنود عقل و جنود جهلي که درروايات ما هست - غلبه پيدا کرد و به عنوان يک عده انسان نمونه، والا و بزرگ، در تاريخ ماندگار شدند. بعد سوم که بيشتر در بين مردم رايج است، فجايع، مصيبتها، غصه ها، غمها و خون دلهاي عاشوراست. ليکن در همين صحنه ي سوم، باز هم عزت و افتخار هست. کساني که اهل نظر و فکر و تأملند، بايد هر سه بعد را دنبال کنند.

عزّت و افتخار در حرکت انقلابي
 

در آن بعد اول که امام حسين يک حرکت انقلابي به راه انداخت، مظهر عزت و افتخار بود. نقطه ي مقابل حسين بن علي چه کسي بود؟ آن حکومت ظالم فاسد بدکاره يي بود که «يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان »(1) نمودار اصلي اين بود که در جامعه يي که زير قدرت او بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم، عدوان، غرور، تکبر، خودخواهي و خودپرستي رفتار مي کرد؛ اين خصوصيت عمده ي آن حکومت بود. چيزي که برايشان مطرح نبود، معنويت و رعايت حقوق انسانها بود. حکومت اسلامي را به همان حکومت طاغوتي که قبل از اسلام و در دورانهاي مختلف در دنيا وجود داشته است، تبديل کرده بودند. در صورتي که بارزترين خصيصه ي نظام اسلامي، حکومت است؛ برجسته ترين بخشهاي آن جامعه ي ايده آلي که اسلام مي خواهد ترتيب بدهد، شکل و نوع حکومت و رفتار حاکم است.
به تعبير بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبديل کرده بودند. امامت يعني پيشوايي قافله ي دين و دنيا؛ درقافله يي که همه به يک سمت و هدف والايي در حرکتند، يک نفر بقيه را راهنمايي مي کند و اگر کسي گم شود، دست او را مي گيرد و بر مي گرداند؛
اگر کسي خسته شود، او را به ادامه ي راه تشويق مي کند؛ اگر کسي پايش مجروح شود، پاي او را مي بندد و کمک معنوي و مادي به همه مي رساند؛ اين در اصطلاح اسلامي اسمش امام - امام هدايت - است؛ و سلطنت نقطه ي مقابل اين است. سلطنت به معناي پادشاهي موروثي، فقط يک نوع از سلطنت است. لذا بعضي سلاطين در دنيا هستند که اسمشان سلطان نيست، اما باطنشان تسلط و زورگويي برانسانهاست. هر کس و در هر دوره يي از تاريخ - اسم او هر چه مي خواهد باشد - وقتي به ملت خود يا به ملتهاي ديگر زور بگويد، اين سلطنت است. اين که رئيس جمهور يک دولتي-که در همه ي زمانها دولتهاي مستکبر بوده اند و امروز مظهر آن، امريکاست - به خود حق بدهد که بدون هيچ استحقاق اخلاقي، علمي و حقوقي، منافع خود و کمپانيهاي پشتيبان خود را بر منافع ميليونها انسان ترجيح دهد و براي ملتهاي دنيا تکليف معين کند، اين سلطنت است؛ حالا اسمش سلطان باشد يا نباشد!
در دوران امام حسين، امامت اسلامي را به چنين چيزي تبديل کرده بودند؛ «يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان ». امام حسين در مقابل چنين وضعيتي مبارزه مي کرد؛ مبارزه ي او بيان کردن، روشنگري، هدايت ومشخص کردن مرز بين حق و باطل- چه در زمان يزيد و چه قبل از او - بود. منتها آنچه در زمان يزيد پيش آمد و اضافه شد، اين بود که آن پيشواي ظلم و گمراهي و ضلالت، توقع داشت که اين امام هدايت پاي حکومت او را امضاء کند؛ «بيعت » يعني اين. مي خواست امام حسين را مجبور کند به جاي اين که مردم را ارشاد و هدايت کند و گمراهي آن حکومت ظالم را براي آنان تشريح کند، بيايد حکومت آن ظالم را امضا و تأييد هم بکند؛ قيام امام حسين از اين جا شروع شد. اگر چنين توقعي بي جا و ابلهانه اي از سوي حکومت يزيد نمي شد، ممکن بود امام حسين همچون زمان معاويه و ائمه ي بزرگوار بعد از خود، پرچم هدايت را بر مي افراشت؛ مردم را ارشاد و هدايت مي کرد و حقايق را مي گفت. منتها او بر اثر جهالت و تکبر و دوري از همه ي فضايل و معنويات انساني يک قدم بالاتر گذاشت و توقع کرد که امام حسين پاي اين سيه نامه ي تبديل امامت اسلامي به سلطنت طاغوتي را امضاء کند؛ يعني بيعت کند. امام حسين فرمود که «مثلي لا يبايع مثله »(2)؛ حسين چنين امضايي را نمي کند؛ امام حسين بايد تا ابد به عنوان پرچم حق باقي بماند؛ پرچم حق نمي تواند در صف باطل قرار گيرد و رنگ باطل را بپذيرد. اين بود که امام حسين فرمود: «هيهات منّا الذّلّة ». حرکت امام حسين، حرکت عزت بود؛ يعني عزت حق، عزت دين، عزت امامت و عزت آن راهي که پيغمبر ارائه کرده بود. امام حسين مظهر عزت بود و چون ايستاد پس مايه ي فخر و مباهات هم بود. اين عزت و افتخار حسيني است، يک وقت کسي حرفي را مي زند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پاي آن حرف نمي ايستد و عقب نشيني مي کند؛ اين ديگر نمي تواند افتخار کند. «افتخار» متعلق به آن انسان، ملت و جماعتي است که پاي حرفشان بايستند و نگذارند پرچمي را که آنها بلند کرده اند، طوفانها از بين ببرد و بخواباند. امام حسين اين پرچم را محکم نگه داشت و تا پاي شهادت عزيزان و اسارت حرم شريفش ايستاد. عزت و افتخار در بعد يک حرکت انقلابي اين است.

تبلور معنويت و فضيلت
 

در بعد تبلور معنويت هم همين طور است؛ بارها اين را گفته ام، خيليها به امام حسين مراجعه و او را بر اين ايستادگي ملامت مي کردند. آنها مردمان بد و يا کوچکي هم نبودند؛ بعضي جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد مي فهميدند و ضعفهاي بشري بر آنها غالب شده بود؛ لذا مي خواستند حسين بن علي را هم مغلوب همان ضعفها کنند؛ اما امام حسين صبر کرد و مغلوب نشد و يکايک کساني که با امام حسين بودند، در اين مبارزه ي معنوي و دروني پيروز شدند. آن مادري که جوان خود را با افتخار و خشنودي به طرف اين ميدان فرستاد، آن جواني که از لذات ظاهري زندگي گذشت و خود را تسليم ميدان جهاد و مبارزه کرد، پيرمرداني مثل حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه که از راحتي دوران پيرمردي و بستر گرم و نرم خانه ي خودشان گذشتند و سختي را تحمل کردند، آن سردار شجاعي که در ميان دشمنان جايگاهي داشت - حر بن يزيد رياحي - و از آن جايگاه صرف نظر کرد و به حسين بن علي پيوست، همه ي آنها در اين مبارزه ي باطني و معنوي پيروز شدند.
آن روز کساني که در مبارزه ي معنوي بين فضايل و رذايل اخلاقي پيروز شدند و در صف آرايي ميان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عده ي اندکي بيش نبودند؛ اما پايداري و اصرار آنها بر استقامت در آن ميدان شرف، موجب شد که در طول تاريخ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان را ه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضيلت را بر رذيلت پيروز نمي کردند، درخت فضيلت در تاريخ خشک مي شد؛ اما آن درخت را آبياري کردند و شما در زمان خودتان خيليها را ديديد که در درون خود فضيلت را بر رذيلت پيروز کردند؛ هواهاي نفساني را مقهور احساسات و بينش و تفکر صحيح ديني و عقلاني کردند. همين پادگان دو کوهه و پادگانهاي ديگر و ميدانهاي جنگ و سرتاسر کشور، شاهد دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است. امروز هم ديگران از شما ياد گرفته اند؛ امروز در سرتاسر دنياي اسلام آن کساني که حاضرند در درون خود و در صف آرايي حق و باطل، حق را بر باطل پيروز کنند و غلبه دهند، کم نيستند؛ پايداري شما - چه در دوران دفاع مقدس و چه در بقيه ي آزمايشهاي بزرگ اين کشور - اين فضيلتها را در زمانه ي ما ثبت کرد. زمانه ما زمانه ي ارتباطات نزديک است، اما اين ارتباطات نزديک هميشه به سود شيطان و شيطنتها نيست؛ به سود معنويتها و اصالتها هم هست. مردم دنيا خيلي چيزها را از شما ياد گرفته اند؛ همين مادري که در فلسطين جوان خودش را مي بوسد و به طرف ميدان جنگ مي فرستد، اين يک نمونه است. فلسطين سالهاي متمادي، زن و مرد و پير و جوان داشت، اما بر اثر ضعفها و به دليل آن که در ميدان صف آرايي معنوي، جنود عقل نمي توانست بر جنود جهل پيروز شود، فلسطين دچار ذلت شد و اين وضعيت برايش پيش آمد و دشمنان بر آن مسلط شدند. اما امروز وضعيت فلسطين، به گونه ي ديگري است؛ امروز فلسطين به پا خواسته است امروز ملت فلسطين- زن و مرد - در صف آرايي معنوي در درون خود توانسته اند جانب معنويت را غلبه بدهند و پيروز کنند؛ و اين ملت پيروز خواهد شد.

جوهره عزّت در مصيبت هاي عاشورا
 

در آن صحنه ي سوم هم که صحنه ي فاجعه آفريني هاي عاشوراست، آن جا هم باز نشانه هاي عزت مشاهده مي شود؛ آن جا هم سربلندي و افتخار است؛ اگر چه مصيبت و شهادت است، اگر چه شهادت هر يک از جوانان بني هاشم، کودکان، طفلان کوچک و اصحاب کهنسال در اطراف حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام يک مصيبت و داغ بزرگ است، اما هر کدام حامل يک جوهره ي عزت و افتخار هم هست (3)

پي نوشت ها :
 

1- بحار الانوار، ج44، ص382.
2-بحار الانوار، ج44، ص325.
3-در جمع راهيان نور و قشرهاي مختلف مردم در پادگان دو کوهه، 1381/1/9.
 

منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 9 آبان 1394  | 11:50 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
از عاشورا چه مي داني؟
از عاشورا چه مي داني؟


 






 

ـ رأس مبارک امام حسين عليه السلام در کجا مدفون شد؟
 

درباره محل دفن سر مبارک امام حسين عليه السلام به خصوص و سر ديگر شهداي کربلا، اقوال متفاوتي در منابع شيعه و اهل سنت ذکر شده است. اما قول مشهور که مورد قبول جامعه شيعي قرار گرفته، اين است که سر مبارک ايشان پس از چندي به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گرديد.
چرا امام حسين عليه السلام با اين که مي دانست به شهادت مي رسد، خانواده خود را به همراه برد؟
نهضت امام حسين عليه السلام دو چهره داشت:يکي فداکاري و جانبازي و شهادت و ديگري ابلاغ پيام. جايگاه و نقش اصلي زنان در عمل به وظيفه دوم، تبلور يافت و توانستند پيام کربلا را در دل تاريخ جاودانه کنند. همراهي خانواده امام عليه السلام در نهضت عاشورا از چند جهت حائز اهميت است:
1.زنان و کودکان توانايي تبليغ و پيام رساني را دارند.
2.علاوه بر توانايي تبليغ، دشمنان نيز از مقابله با زنان و کودکان و آسيب رساني به آنان عاجز بودند. در نقش خانواده حسين عليه السلام در جاودانه کردن قيام حسين عليه السلام و زنده نگه داشتن اهداف ايشان، سه نکته مهم وجود دارد:
1.وظيفه اول آن ها پيام رساني عاشورا بود.
2.خنثي سازي تبليغات بني اميه.
3.افشاي چهره ظالمان و نشان دادن چهره سفاک و بي رحم و غير انساني يزيد و حکومت وي.

ـ منشأ زنجيرزني، تعزيه و علامت، از کدام يک از فرهنگ ها و ملل است؟
 

زنجيرزني از هندوستان و پاکستان به ايران آمده است.
اصل سينه زني در ميان عرب ها رايج بوده و بعداً به صورت موجود درآمده است و امروزه در همه جهان به عنوان سمبل عزاداري شيعيان براي امام حسين شناخته مي شود.
تعزيه: ظاهراً در دوران کريم خان زند در ايران معمول و در زمان صفويه رايج شد و در زمان ناصر الدين شاه گسترش يافت.
علامت: اين ابزار پس از ارتباط ايران با اروپايي ها در عصر قاجار، از آيين هاي مذهبي مسيحيت اقتباس شده است.

ـ آيا مراسم عزاداري از زمان صفويه رواج يافت؟
 

عزاداري امام حسين عليه السلام از زمان شهادت او بوده و تا زمان آل بويه (253ق)به صورت مخفيانه برگزار مي شده. از نيمه دوم قرن چهارم عزاداري براي امام حسين عليه السلام به صورت آشکار و در کوچه و بازار انجام مي گرفت و پس از صفويه به دليل ترويج تشيّع، عزاداري شکل عام و علني تري به خود گرفت.

ـ فلسفه عزاداري براي اهل بيت(ع) و فوايد آن چيست؟
 

الف- محبت و دوستي: قرآن و روايات، دوستي خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت را بر مسلمانان لازم مي داند.
ب- انسان سازي: عزاداري همراه با معرفت در واقع يادآوري فضائل، مناقب و آرمان هاي آن بزرگواران بوده و به اين واسطه انسان را به سمت الگوگيري و الگوپذيري از آنان سوق مي دهد.
ج-جامعه سازي: با عزاداري براي اهل بيت، الگوپذيري انسان به سمت جامعه کشيده مي شود و آدمي مي کوشد تا آرمان هاي اهل بيت عليهم السلام را در جامعه حاکم کند.
د-انتقال فرهنگ شيعي به نسل بعد: به واسطه برپايي مجالس عزاداري مي توان فرهنگ متعالي اهل بيت عليهم السلام را به فرزندان منتقل کرد.

ـ علت اهميت زيارت عاشورا چيست؟
 

از آن جا که زيارت نوعي اعلام موضع و مشخص کردن خط فکري است و آثار سازنده و عجيبي دارد، آنچه به عنوان متن زيارتي خوانده مي شود از نظر محتوا و جهت دهي، از حساسيت خاصي برخوردار است. زيارت عاشورا نيز که از تعاليم امام باقر عليه السلام است به سبب همين آثار سازنده و بيان مواضع فکري و عقيدتي شيعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهميت ويژه اي دارد. چند دستاورد مهم اين زيارت:
1.ايجاد پيوند معنوي با خاندان عصمت.
2.پيدايش روحيه ظلم ستيزي.
3.دوري جستن از خط انحراف.
4.الهام گرفتن از اهل بيت و الگو قرار دادن اسوه هاي هدايت.
5.ترويج روحيه شهادت طلبي و ايثار و فداکاري در راه خدا.
6.احياي مکتب و راه و هدف خاندان عصمت.
منبع: ماهنامه فرهنگي اجتماعي ديدار آشنا شماره 124

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 8 آبان 1394  | 9:22 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 48 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >