خلاصه ي نهضت حسيني حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان
با مدّاقه ي در اين بيان، انسان احساس مي کند که نهضت حسيني در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ي ابعاد عظيم اين نهضت است: يک نگاه، حرکت ظاهري حسين بن علي است؛ که حرکت عليه يک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر-يعني حکومت يزيد - است؛ اما باطن اين قضيه، حرکت بزرگتري است که نگاه دوم، انسان را به آن مي رساند؛ و آن حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان است. در حقيقت، امام حسين اگر چه با يزيد مبارزه مي کند، اما مبارزه ي گسترده ي تاريخي امام حسين با يزيد کوته عمر بي ارزش نيست؛ بلکه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلت انسان است؛ امام حسين با اينها دارد مبارزه مي کند.
تبديل امامت به سلطنت!
خصوصيت حکومت پيامبر اين بود که به جاي ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل داشت؛ به جاي شرکت و تفرقه ي فکري انسان، متکي بر توحيد و تمرکز بر عبوديت ذات مقدس پروردگار بود؛ به جاي جهل، متکي بر علم و معرفت بود؛ به جاي کينه ورزي انسانها با هم، متکي بر محبت و ارتباط و اتصال و رفق و مدارا بود؛ يعني يک حکومت از ظاهر و باطن آراسته. انساني که در چنين حکومتي پرورش پيدا مي کند، انساني با تقوا، پاکدامن، عالم، با بصيرت، فعال، پرنشاط، متحرک و رو به کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضايا عوض شد؛ اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامي بود؛ اما باطن ديگر اسلامي نبود؛ به جاي حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد؛ و به جاي برابري و برادري، تبعيض و دو دستگي و شکاف طبقاتي به وجود آمد؛ به جاي معرفت، جهل حاکم شد. در اين دوره ي پنجاه ساله، هرچه به طرف پايين مي آييم، اگر انسان بخواهد از اين سرفصلها بيشتر پيدا کند، صدها شاهد ونمونه وجود دارد که اهل تحقيق بايد اينها را براي ذهنهاي جوان و جوينده روشن کنند.
امامت به سلطنت تبديل شد! ماهيت امامت، با ماهيت سلطنت، مغاير و متفاوت و متناقض است؛ اين دو ضد همند. امامت، يعني پيشوايي روحي و معنوي؛ پيوند عاطفي و اعتقادي با مردم؛ اما سلطنت، يعني حکومت با زور و قدرت و فريب؛ بدون هيچ گونه علقه ي معنوي و عاطفي و ايماني؛ اين دو، درست نقطه ي مقابل هم است. امامت، حرکتي در ميان امت، براي امت و در جهت خير است. سلطنت، يعني يک سلطه ي مقتدرانه بر عليه مصالح مردمي و براي طبقات خاص؛ براي ثروت اندوزي و براي شهوتراني گروه حاکم آنچه که ما در زمان قيام امام حسين مي بينيم، اين دومي است، نه آن اولي؛ يعني يزيدي که بر سرکار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهيزگاري و پاکدامني و پارسايي داشت، نه سابقه ي جهاد در راه خدا داشت، نه ذره يي به معنويات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار يک مؤمن بود، نه گفتار او گفتار يک حکيم بود؛ هيچ چيزش به پيامبر شباهت نداشت. در چنين شرايطي، براي کسي مثل حسين بن علي - که خود او همان امامي است که بايد به جاي پيامبر قرار بگيرد - فرصتي پيش آمد و قيام کرد.
اگر به تحليل ظاهري قضيه نگاه کنيم، اين قيام، قيام بر عليه حکومت فاسد و ضد مردمي يزيد است؛ اما در باطن، يک قيام براي ارزشهاي اسلامي و براي معرفت و براي ايمان و براي عزت است؛ براي اين است که مردم از فساد و زبوني و پستي و جهالت نجات پيدا کنند؛ لذا ابتدا که از مدينه خارج شد، در پيام به برادرش محمّد بن حنفيه -و در واقع در پيام به تاريخ - اين طور گفت: «انّي لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ من با تکبر، با غرور، از روي فخر فروشي، از روي ميل به قدرت و تشنه ي قدرت بودن قيام نکردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي»؛ من مي بينيم که اوضاع در ميان امت پيامبر دگرگون شده است؛ حرکت، حرکت غلطي است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتي است که اسلام مي خواست و پيامبر آورده بود؛ قيام کردم براي اين که با اينها مبارزه کنم.
دو وجه در مبارزه ي امام حسين عليه السلام
البته آن کساني که دم از ايمان مي زدند، اگر رفتاري غير از آن داشتند که به امام حسين نشان دادند، شق اول پيش مي آمد و امام حسين مي توانست دنيا و آخرت را در همان زمان اصلاح کند؛ اما کوتاهي کردند! البته بحث اين که چرا کوتاهي کردند، چه طور کوتاهي کردند، از آن بحثهاي بسيار طولاني و مرارتباري است که بنده در چند سال قبل از اين تحت عنوان «خواص و عوام» آن را مقداري مطرح کردم - يعني چه کساني کوتاهي کردند، گناه و تقصيربه گردن چه کساني بود؛ چه طوري کوتاهي کردند، کجا کوتاهي کردند - که من نمي خواهم آن حرفها را مجدداً بگويم. بنابراين، کوتاهي شد و به خاطر کوتاهي ديگران، مقصود اول حاصل نشد؛ اما مقصود دوم حاصل گرديد؛ اين ديگر آن چيزي است که هيچ قدرتي نمي تواند آن را از امام حسين بگيرد؛ قدرت رفتن به ميدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزيزان؛ آن گذشت بزرگي که از بس عظيم است، دشمن در مقابل آن، هرعظمتي که داشته باشد، کوچک و محو مي شود؛ و اين خورشيد درخشان روز به روز در دنياي اسلام نورافشاني بيشتري مي کند و بشريت را احاطه مي کند.
امروز بيش از پنج قرن و ده قرن پيش، حسين بن علي اسلام و شما، دردنيا شناخته شده است. امروز وضع به گونه يي است که متفکران و روشنفکران و آنهايي که بي غرضند، وقتي به تاريخ اسلام بر مي خورند و ماجراي امام حسين را مي بينند، احساس خضوع مي کنند. آنهايي که از اسلام سر در نمي آورند، اما مفاهيم آزادي، عدالت، عزت، اعتلاء و ارزشهاي والاي انساني را مي فهمند، با اين ديد نگاه مي کنند و امام حسين، امام آنها در آزاديخواهي، در عدالت طلبي، در مبارزه ي با بديها و زشتيها، در مبارزه ي با جهل و زبوني انسان است.
جهل و زبوني، دو دشمن بزرگ انسان
اگرامروز شما به اين کشور بزرگ نگاه کنيد، مي بينيد که چهره ي جوانان اين کشور، از احساس استقلال و احساس عزت، برافروخته و شادمان است. هيچ کس نمي تواند ادعا کند که دستگاههاي سياسي اين کشور، از قدرتي در دنيا کمترين فرماني مي برند. همه ي دنيا هم اين را قبول دارند که در همين کشور با عزت و با عظمت، قبل از انقلاب حکومتي سرکار بود که افرادش تفرعن و تکبر داشتند و براي خود جاه و جلال و جبروت قائل بودند و مردم بايستي در مقابلشان تعظيم مي کردند و خم مي شدند؛ اما همانها اسير و زبون ديگران بودند! در همين تهران، هر وقت سفير آمريکا مي خواست، مي توانست با شاه ملاقات کند و هرمسأله يي را بر او ديکته کند و از او بخواهد؛ و اگر او انجام نداد، به او تغيّر کند! ظاهرشان جلال و جبروت داشت؛ اما براي مردم و براي ضعفا که زبون بودند! امام حسين خواست اين زبوني را از انسانها بگيرد.
پيامبر در مقابل مردم، «کان رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يأکل اکل العبد و يجلس جلوس العبد »؛ خود مثل بندگان غذا مي خورد و مثل بندگان مي نشست، نه مثل اشراف زاده ها. خود پيامبر جزو فاميلهاي اشراف زاده بود؛ اما رفتار او با مردم خود، رفتار متواضعانه يي بود؛ به آنها احترام مي کرد؛ به آنها فخر و تعند نمي فروخت؛ اما اشاره و نگاه پيامبر بر تن امپراتوران آن روز عالم - درسالهاي آخر عمرش -لرزه مي انداخت؛ اين عزت است.
امامت، يعني آن دستگاهي که عزت خدايي را براي مردم به وجود مي آورد؛ علم و معرفت را به مردم مي دهد؛ رفق و مدارا را ميان آنها ترويج مي کند؛ ابهت اسلام و مسلمين را در مقابل دشمن حفظ مي کند؛ اما سلطنت و حکومتهاي جائرانه، نقطه ي مقابل آن است. امروز در خيلي از جاهاي دنيا اسمشان پادشاه نيست، اما درواقع پادشاهند؛ اسمشان سلطان نيست و ظواهر دمکراسي هم درآن جاها جاري است، اما در باطن، همان سلطنت است؛ يعني رفتار تعند آميز با مردم، و رفتار ذلت آميز با هر قدرتي که بالاسر آنها باشد!حتي شما مي بينيد که در يک کشور بزرگ و مقتدر، رؤساي سياسي آنها باز به نوبه ي خود مقهور و اسير دست صاحبان کمپانيها، مراکز شبکه يي پنهان جهاني، مراکز مافيايي و مراکز صهيونيستي هستند؛ مجبورند طبق ميل دل آنها حرف بزنند و موضعگيري کنند؛ براي اين که آنها نرنجند؛ اين سلطنت است. وقتي که در رأس، ذلت و زبوني وجود داشت، درقاعده و بدنه هم ذلت و زبوني وجود خواهد داشت؛ امام حسين عليه اين قيام کرد.
عزّت و سرافرازي در عين عبوديّت
آن راوي يي که حوادث روز عاشورا را نقل کرده است و در کتابها دهن به دهن منتقل شده است، مي گويد: «فو الله ما رأيت مکثورا». مکثور، يعني آن کسي که امواج غم و اندوه بر سر او بريزد؛ بچه اش بميرد، دوستانش نابود بشوند، ثروتش از بين برود، همه ي امواج بلا به طرف او بيايد. راوي مي گويد من هيچ کسي را در چهار موجه ي بلا مثل حسين بن علي محکم دل تر و استوارتر نديدم؛ «اربط جاشا». درميدانهاي گوناگون جنگها، در ميدانهاي اجتماعي، در ميدان سياست، انسان به آدمهاي گوناگوني برخورد مي کند؛ کساني که دچار غمهاي گوناگونند. راوي مي گويد هرگز نديدم کسي در چنين هنگامه يي با اين همه مصيبت، مثل حسين بن علي، چهره يي شاد، مصمم، حاکي از عزم و اراده. متوکل به خدا داشته باشد؛ اين همان عزت الهي است؛ اين جريان را امام حسين در تاريخ گذاشت؛ بشر فهميد که بايد براي آن چنان حکومت و جامعه يي مبارزه کند؛ جامعه يي که در آن پستي و جهالت و اسارت انسان وتبعيض نباشد. همه بايد براي آن چنان اجتماعي جهاد کنند که به وجود بيايد و مي آيد و ممکن است.
يک روز بود که بشر مأيوس بود؛ اما انقلاب اسلامي و نظام اسلامي نشان داد که همه چيز ممکن است. نظام اسلامي به آن حد نرسيده است، اما بزرگترين موانع را در راه رسيدن به آن مرحله از سر راه برداشت. وجود حکومت طاغوتي، حکومت ديکتاتوري، حکومت انسانهايي که بر مردم شير بودند، ولي در مقابل قدرتها روباه بودند؛ درمقابل مردم خودشان يا تفرعن و تکبر بودند، اما در مقابل بيگانگان تسليم و خاضع بودند؛ بزرگترين مانع براي يک ملت است؛ آن هم حکومتي که همه ي قدرتهاي جهاني از او حمايت مي کردند. ملت ايران نشان داد که اين کار، عملي و ممکن است؛ اين مانع را برداشت و در اين راه حرکت کرد.
به لطف و فضل الهي، دراين راه گامهاي زيادي برداشته شده است؛ اما برادران و عزيزان! ما در نيمه ي راهيم. اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه مي داريم، اگرنام امام حسين را بزرگ مي شماريم اگر اين نهضت را حادثه ي عظيم انساني در طول تاريخ مي دانيم و براي آن ارج مي نهيم، براي اين است که يادآوري اين حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنيم و جلو برويم و انگشت اشاره ي امام حسين را تعقيب کنيم و به لطف خدا به آن هدفها برسيم و ملت ايران ان شاء الله خواهد رسيد. نام امام حسين عليه السلام را خدا بزرگ کرده است و حادثه ي کربلا را در تاريخ نگه داشته است. اين که مي گوييم ما بزرگ نگهداريم، معنايش اين نيست که ما اين کار را داريم مي کنيم؛ نه، اين حادثه عظيمتر از آن است که حوادث گوناگون دنيا بتواند آن را کمرنگ کند و از بين ببرد.(1)
پي نوشت ها :
1- خطبه هاي نماز جمعه، 1379/1/26.
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
ادامه مطلب

بررسي اهداف و عوامل زمينه ساز قيام عاشورا
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم
زمستان 1388
مقدمه:
انقلاب طاغوت برانداز اسلامي ايران نيز ريشه در عاشورا دارد و دردوران مبارزه با رژيم سرسپرده استکبار، سيد الشهدا ويارانش بزرگترين و پرجاذبه ترين اسوه هاي پايداري، ايثار وشهادت طلبي بوده اند.
ضرورت بازشناسي نهضت سالار شهيدان وبه ويژه با عنايت به مقتضيات عصر، ايجاب مي کند که درسها وعبرتهاي عاشورا ژرف کاوي نموده وريشه ها و پيشينه هاي آن در کانون توجه قرار گيرد. (پژوهشکده تحقيقات اسلامي - 1387)
قيام عاشورا از مهمترين حوادث تاريخ اسلامي، بلکه تاريخ بشر است هر چند اين واقعه از نظر گسترده و وسعت،درمقايسه با رخدادهاي ديگر تاريخ، چندان بزرگ نيست. اما ازجهت عمق و عظمت کم نظير است بروز قساوت وبي رحمي از يک سوي وصفات متعالي انساني از سوي ديگر دراين حماسه بي مانند است.
عاشورا همچنين از جهت تاثير گذاري و زنده بودنش درگذر زمان، از حوادث بي دليل تاريخ به شمار مي رود.
ابعاد وگستره اين حادثه نيم روزه آنچنان ژرف و سترگ است که با وجود گذشت ساليان متمادي اثري شگفت وستودني بر جامعه وانسانها نهاده است. خروش به کژيها و ناپاکيها، شبهات ودشمني ها ونقش بستن منش آزادگي، ايثار وشهادت در روش زندگاني از عالي ترين و والاترين اثرهايي است که درجامعه امروزين شيعيان مشهود وقابل رويت است. (آيت ا. . . . مصباح يزدي - 1385)
به يقين آنچه رمز جاودانگي اين واقعه حزن انگيز وتاب رباست، اصالت آن است. قيام امام حسين (ع) رويگردي احساسي وبرخواسته از خواهشهاي نفساني و يا قدرت مدار نيست. تجزيه وتحليل وباز کاوي زمينه ها و سبب هاي آن حادثه بزرگ از نهضتي منطقي،اصيل، جامع، استراتژيک ومستمر حکايت دارد.
قيامي که با وجود روش بودن نتيجه آن، به تمام اماها واگرهاي تاريخ پاسخي گويا و استوار داد. ونقطه اتکاي بسياري از حق طلبان ومجاهدان ونيز مجالي براي عبرت صاحبان خرد گشته است. (مرکز انتشارات مؤسسه آموزشي وپژوهشگي امام خميني (ره) -1385)
در بين تمام نهضت هايي که در اسلام رخ داده وتاريخ اسلام آکنده از نهضت وقيام است. اين تنها نهضتي است که هنوز يادمان آن در بين مسلمانان زنده وتازه است واين تنها نهضتي است که به ژرفاي وجدان عمومي نفوذ کرده وآن را غنا بخشيده ودرتعامل با آن، خود نيز غناي بيشتر يافته است. قيام عاشورا تنها نهضتي در طول تاريخ اسلام است که توفاني از توليد هنري وشعري و فکري آفريده واين توفان از سال 61 هجري شروع شده وتاکنون متوقف نشده است. (آيت ا. . . شمس الدين -1386)
عوامل زمينه ساز قيام عاشورا
1- کنار گذاشتن وصاياي نبي اکرم:
درحديث متواتر مي فرمايد: «اني تارک فيکم الثقلين کتاب ا. . . وعترتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلو ابدا وانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»
همانا من دو يادگار گران بهاء را در بين شما باقي گذاردم. يکي کتاب خداست وآن ديگري عترت من. تا زماني که به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد واين دو تا قيامت تفکيک ناپذيرند.
دراين روايت شريف راه رهايي امت از فتنه ها، تمسک به کتاب وعترت معرفي شده است. يعني صرف دم زدن از کتاب يا عترت کافي نيست. آنچه مهم است عمل به کتاب خدا وپذيرش رهبري ولايت عترت است.
«غربت قرآن وعترت» يک وجه تشابه قرآن وعترت است به عبارت ديگر وجه تشابه قرآن وعترت، غريب بودن آنان است. همانگونه که در قرآن مهجور شد، امام علي (ع) وفرزندان معصومش نيز تنها ماندند.
امام علي (ع) فرمود: من از زمان وفات پيامبر (ص) پيوسته مظلوم بوده ام.
قرآن کتاب تمام قرون واعصار است وامامان نيز هدايتگر همه نسل ها، نه قرآن کهنه خواهد شد. نه عترت بالاتر آن که، گذشت زمان جلوه هاي بيشتري از قرآن وعترت را به نمايش مي گذارد.
2- رنگ باختن معنويات.
مقام معظم رهبري مي فرمايند:
دوعامل ازعوامل اصلي اين گمراهي وانحراف است: يکي دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن صلات و نماز است وعامل دوم «اتبعوا الشهوات» است، يعني دنبال شهوتراني ها وهوس راني ها و دريک جمله دنيا طلبي ها رفتن وجمع آوري ثروت ومال بودن والتذاذ وبه دام شهوات دنيا افتادن و. . .
معنويت: يعني دعوت انسانها به خداوند. روح اصلي تمام انسانها بود. و جامعه مطلوب اسلامي، جامعه اي است که ستون فقرات همه برنامه ريزي هايش را اين اصل تشکيل مي دهد. متأسفانه پس از پيامبر اسلام (ص) با انحراف سياسي و فرهنگي که به وجود آمدبه تدريج معنويت رنگ باخت. ارزشهاي الهي جاي خود را به ارزشهاي مادي داد. در زمان پيامبر به سوي جهاد و ايثار بود. اما بعد از حضرت، مسابقه به سوي دنيا ومتاع ناچيز آن بازار گرم گرفت.
3- افول غيرت ديني:
«غيرت» يعني دفاع از محبوب در برابر متجاوز، غيرت ديني، يعني اجازه تجاوز به حريم دين به هيچکس ندادن، داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حريم دين، تلاش گسترده در راه نشر، امر به معروف ونهي ازمنکر وتولي وتبري، داشتن روحيه دفاع از دين وآماده فدا کردن همه هستي در راه آن.
در روايات غيرت ديني که نوعاً از آن به امر معروف ونهي از منکر ياد شده است. مايه قوام دين، برترين اعمال، مايه استحکام جبهه ايمان، مايه ذلت دشمنان دين، مبنا برپايي احکام دين، راه انبياء، مايه آباداني زمين و. . . معرفي شده است.
4- تساهل وتسامح در دين:
طرفداران اين معناازتساهل، آگاه يا نا آگاه به تحريف دين پرداخته وسرانجام مردم را از دين جدا خواهند کرد. قرآن وروايات وسيره پيامبر وامامان به مبارزه با اين معنا از تساهل پرداخته اند.
حادثه عاشورا پيام تلخ تساحل و تسامح:
اولين منکر بزرگي که بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) صورت گرفت ومبنا واساس انحرافات ديگر شد. انحراف رهبري است از مسير ترسيم شده پيامير (ص) بود. پيامبر (ص) مي دانست تنها شخصيت وارسته اي که مي تواند پس از او جامعه اسلامي را در همان راهي که حضرتش مشخص کرده هدايت کند. امام علي (ع) است. اوبه دستور خداوند حضرتش را طبق نص صريح وصحيح ومتواتر غدير به امامت امت پس از خود منصوب کرد. ولي متأسفانه پس از پيامبر، اين نسبت الهي ناديده گرفته شد وامام علي (ع) از اين مسند که حق او بود. کنار گذاشته شد ودرحقيقت حق همه ي مسلمانان تا روز قيامت ضايع شد؛ چرا که اگر امامت امام علي (ع) برامت بود اينک جهان اسلام وضع ديگري داشت.
دومين منکري که جهان اسلام با بي تفاوتي از کنار آن گذشت «اذيت دختر پيامبر» بود. آري، بي تفاوتي هاي اين چنين، سر انجامش حادثه جان گداز عاشورا است. اينجا دختر پيامبربين دروديوار قرار گرفت، درحادثه عاشورا سربريده عزيزانش بالاي نيزه ها رفت. اينجا در خانه به آتش کشيده شد، درحادثه عاشورا خيمه ها را به آتش کشيدند. اينجا محسن شش ماهه شهيد شد ودرحادثه کربلا گلوي نازک علي اصغر هدف پيکان دشمن قرار گرفت.
سومين منکري که پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) بازار گرمي يافت. آن بود که احکام وقوانين مسلم اسلامي دستخوش تغيير وتحريف شد وزير بناي آن نه اجتهاد مطلوب، بلکه سليقه و رأي بود. اجتهادي فراوان در مقابل نص صريح قرآن وپيامبر صورت گرفت . در برابر اين منکر نيز جهان اسلام بي تفاوت گذشت وآنها که بايد نهي از منکر کنند، ساکت ماندند.
چهارمين منکر پس از رحلت پيامبر اکرم؛ طرد بزرگان صحابه ومغضوب دستگاه واقع شدن آنان بود. چهره هاي درخشاني همچون ابوذر را به جرم حق گويي تبعيد کردند وحتي بدرقه او را هم ممنوع کردند. باز هم کسي در برابر اين منکر فرياد بر نياورد وجز امام علي (ع) و فرزندانش و قنبر وبعضي از خاصان صحابه، کس ديگري به بدرقه ابوذر نيامد وابوذر در غربت مظلومانه جان داد.
پنجمين منکر، کنار گذاشتن ارزشهاي اسلامي بود . پيامبر(ص) ضد ارزشها وبه عبارتي ديگر ضد ارزشهاي جاهلي را ملغا وارزشهاي الهي را جايگزين آنها نمود ولي متأسفانه پس از پيامبر (ص)دوباره ارزشهاي جاهلي احيا شد. دوباره تبعيضات نژادي جان گرفت ودوباره بين عرب وعجم جدايي افتاد. عرب بودن امتياز شد و عجم بودن نقطه ضعف.
ششمين منکر: منکر بزرگ غارت بيت المال بود. بيت المال که درحقيقت پشتوانه اقتصادي جامعه اسلامي بود. در تيول يک يا چند خانواده قرار گرفت وهمانند اموال شخصي با آنان برخورد شد.
مجموعه اين بي تفاوتي ها دست در دست هم داد تا خلافت اسلامي به کلي از مسير خود منحرف شد وسرانجام زمام امر مسلمين به دست کساني قرار گرفت که تا ديروز در برابر اسلام صف کشيده بودند وتا آنجا که در توان داشتند عليه اسلام بکار بردند. اين بي تفاوتي ها اسلام عزيز را در سراشيب قرار داد. سراشيبي هايي که اگر فداکاريهاي سالار شهيدان ابي عبدا. . . (ع) نبود بي ترديد سرانجامش سقوط بود ودر آن صورت اثري ازاسلام ومکتب نبود واين سخن کاملاً حق است که پيامبر بزرگوار اسلام فرمودند: «حسين مني وانا من حسين »حسين از من است ومن از حسين چرا که بقاياي اين مکتب حيات بخش مديون فداکاريهاي او و ياران فداکاراوست.
او از آغاز قيام الهي اش به هنگامي که مي خواست از مدينه حرکت کند اعلان کرد که انگيزه ام امر به معروف ونهي ازمنکر است يعني مي خواهم غيرت ديني را به نمايش گذارم وآن را احيا کنم. به همين جهت درمنشور نهضت الهي خويش فرمود: «اريد ان آمر باالمعروف ونهي المنکر» من اراده کرده ام امر به معروف ونهي از منکر کنم. وبه هنگامي که خروش عاشورايي بر آورد فرمود: آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود واز باطل جلوگيري به عمل نمي آيد. » دراين شرايط بايد مؤمن مشتاق لقاي حق باشد (وبا آغوش باز به استقبال شهادت رود) که مرگ در راه خدا را سعادت دانسته و زندگي با ستمکاران را مايه ننگ مي دانم. »
واين عبرتي بزرگ از حادثه عاشورااست. پيام صريح اين عبارت اين است که : بي تفاوتي در برابر منکرات (سياسي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و. . . ) حوزه انقلاب اسلامي است. وآنچه انقلاب شکوهمند اسلامي ايران را از خطرها بيمه مي کند احياي «غيرت ديني» است. دقيقاً همان که امروز لبه تيز دشمنان ومهاجمان فرهنگي است.
آنان با ده ها ماهنامه ها وهفته نامه ها و روزنامه برانند تا فروغ غيرت ديني را خاموش کنند وبا دعوت به تسامل ومتساحل در اصول ودر پي خاموش ساختن چراغ پر فروغ دينند، ولي هرگز نخواهند توانست که نور حق را خاموش کنند. (خاتمي - 1385)
از روزي که اين نهضت وقيام سنجيده امام حسين (ع) آغاز شد، امتيازحق بر باطل، بر همگان معلوم گشت. شيعه آل محمد (ص) از شيعه آل ابوسفيان باز شناخته شدند ونهضت ارزشمند او هر روز بيش از گذشته عظمت خود را از نظرحقيقت جويان تجديد کرد واسرار والا و پاکيزه آن بر فرزانگان و واقع بينان چهره نمود پايگاه و موضعي که امام حسين (ع) در آن روز انتخاب کرد وجان هاي نخبگان پاکيزه آل ابي طالب و بر گزيدگاني از يارانش را در راه نگهباني از آن فدا نمود، پايگاهي بس رفيع ومهم بود وبراي نگهباني از آن لازم شد، حتي دختران خاندان رسالت به دست دژخيمان حکومت اموي از اين سو به آن سو کشانده شوند. آري پايمردي دراين پايگاه همان عاملي بود که حق را پس از فرسودگي و بي حالي زنده کرد ودين را پس از افول وغروبش پايدار نمود وبراي جهانيان آشکار ساخت که معاويه وپسراو يزيد دو عنصر راه گم کرده اي هستند که مردم را به گمراهي کشانده اند. وامت اسلام وبلاد آنها را با تبهکاريهاي خود آلوده اند. نتيجه چنين نهضتي آن شد که تشيع وتاثي به آل محمد (ص) راه بقاي خود را در تاريخ پيدا کند وبه گردنه هاي سختي را که در برابرش به وجود آورده بودند، با قدرت واطمينان پشت سر گذارد وخارهاي خلنده اي را که در راه او تعبيه کرده بودند. از ميان بردارد. (مظفر- 1368)
هدف اصلي امام حسين (ع) از قيام عاشورا چه بود؟ هدف اصلي امام (ع) اين بود که دين اسلام را از انحرافي که سبب حکومت معاويه ويزيد ومداخلات بني اميه وبني مروان عارض او شده بود. نجات دهد، مي خواست دستگاه کفر وظلم يزيد واتباع واشياع او را بر عموم جهانيان وبه ويژه فريب خوردگان شام و مصر وعراق نشان دهد وطوري آن را رسوا کند که برعامه مسلمانان اتمام حجت شده باشد.
قصد حسين بن علي (ع) ايجاد دستگاه رياست وسلطنت نبود و اگرنه خوب مي دانست که اين امر در خود مکه و مدينه از آنجا که بگذرد، درحدود يمن ودر حصول و در معاقل اسلامي که از دسترس يزد وحکام او دورتر ومأمون تر است، خيلي سهل الوصول تر بود. تا در بيابان کربلا ومرکز قدرت اتباع يزيد ودر محلي که مردمش به قدر ونفاق وسست پيوندي ضرب المثل بودند. و معامله اي را که با پدر وبرادر او کرده بودند بهترين سرمشق وعبرت او بود. او درفکرجاه وجلال نبود بلکه مي خواست نداي مظلوميت خود وکفر و ظلم دستگاه يزيدي را به گوش جهانيان برساند وحصول اين مقصد مقدس وعالي جزء با شهادت او ويارانش واسيري اهل بيت پاکش مسير نبود. (همايي- 1357)
ساير علل:
*- جعل حديث وتحريف حقايق
* - تثبيت وترويج عصبيت قومي وقبيله اي
* - تقديس قدرت
* - دنيا طلبي
*- جهالت وناداني
*- مکتب سازي (چوبينه - 1377)
اهداف قيام عاشورا
الف) اصلاح مفاسد ؛ هدف اصلي قيام امام حسين (ع) «احياي سنت پيامبر(ص)»
بنابراين با توجه به فرمايشهاي امام حسين (ع) مصداق «اصلاح» : اجراي حدود الهي، تقسيم عادلانه بيت المال مسلمين و امکانات اقتصادي، اداري وقانوني ميان مردم، مبارزه با تبعيضهاي قومي وحزبي و. . . بود. امام حسين (ع) قيام کرد تا اين فسادها را براندازد.
ب ) امر به معروف ونهي از منکر :
با نگاهي به تاريخ آن روزهاي سرزمين هاي اسلامي در مي يابيم که سنت نبوي پس از گذشت کمتر از نيم قرن در مسير انحطاط افتاد وامت به خاطراختلافات صحابه وبرداشتهاي ديني گوناگون از سيره رسول خدا (ص) پراکنده شدند. اينجاست که امام فرياد مي زند: «مگر نمي بينيد که حق دگرگون وباطل روي کارآمده است. » به گونه اي که اهل بيت پيامبر (ص) که آيه تطهير، حديث ثقلين وصدها آيه و روايات ديگر درباره آنان وارد شده است. کافر و طغيانگر قلمداد مي شوند. (لطيفيان وصادقيان - 1383)
ج) نجات اسلام:
آنان پس از رحلت رسول خدا(ص) با دسيسه هاي گوناگون دربرابر جانشين بر حق رسول خدا و اهل بيت آن حضرت به رويارويي برخاستند. فرزند رسول خدا براي نجات اسلام جان خود را فدا نمود وبهاي خون ايشان نجات اسلام ناب محمدي (ص) گرديد. (لطيفيان وصادقيان -1383)
د) فداکاري براي حفظ دين:
فلسفه قيام عاشورا:
اگر امام حسين (ع) نيز به اين فداکاري وجانفشاني عظيم و شگرف اقدام نمي کرد، دين اسلام با تلاشهايي که اموي ها مصروف مي داشتند به صورت دين و آيين اموي در مي آمد، تعاليم چنين آييني عبارت بود از: فساد در زمين، ارتکاب هرگونه منکر وکار زشت، هتک حرمت ها، تجاوز به ناموس مردم، خونريزي و امثال آنها؛ درحالي که اسلام آمد تا اين گونه کارها را ريشه کن ساخته، ميکروب و جرثومه آن را از بين ببرد و پيکر جامعه را از امراض کشنده ومرگ زاي آن تطهير کند.
ابوعثمان جاحظ دراين خصوص مي گويد: «بني هاشم از آن جهت بر بني اميه مي باليد که کعبه را ويران نکردند وقبله را دگرگون نساختند ومرتبت رسول خدا را فروتر از خليفه و جانشين او قرار ندادند. . . . واوقات نماز را جابجا نکردند. . . . وبر روي ميز رسول خدا به خوردن و نوشيدن نپرداختند و حرم خدا را غارت نکردند و به ناموس مسلمانان از رهگذر اسير کردن آنها تجاوزننمودند. » (مظفر -1368)
پی نوشت ها :
*- کارشناس ارشد روانشناسي شخصيت- مدرس دانشگاه پيام نور قزوين
منابع ومواخذ:1- جلوه هاي عاشورا- کاظم لطيفيان و رضا صادقيان - انتشارات بخش فرهنگي دفتر آيت اله العظمي فاضل لنکراني 1383.
2- مقتل نمونه - علي اکبر ميرزايي - انتشارات صالحان - چاپ دوم -1386.
3- عاشورا شناسي - پژوهشکده تحقيقات اسلامي - انتشارات زمزم هدايت -چاپ سوم - 1387.
4- احرام محرم -عبدالحسين نيشابوري- انتشارات دليل ها - چاپ دوم - 1386.
5- آذرخش کربلا - آيت اله محمد تقي مصباح يزدي- انتشارات مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - چاپ دوم - 1385.
6- نگاهي نو به جريان عاشورا - پژوهشکده علوم و فرهنگ اسلامي، پژوهشکده تاريخ و سيره اهل بيت - انتشارات بوستان کتاب _ چاپ دوم - 1385.
7- فلسفه وعوامل جاودانگي نهضت عاشورا -ابوالفضل بهشتي - انتشارات بوستان کتاب - چاپ دوم - 1385.
8- تفسير تاريخ سرخ - محمدجواد صاحبي - انتشارات پازينه - چاپ سوم - 1385.
9- رخداد کربلا در نهاد توده ها - آيت اله شيخ محمد مهدي شمس الديني - ترجمه محمد جواد معموري - انتشارات داراکتاب اسلامي - چاپ اول - 1386.
10- عبرت هاي عاشورا - سيد احمد خاتمي -انتشارات بوستان کتاب - چاپ سوم - 1385.
11- پرتوي از عظمت امام حسين (ع) - آيت ا. . . صافي گلپايگاني.
12- امانتداران عاشورا - (دربيانات مقام معظم رهبري- انتشارات مؤسسه فرهنگي قدر ولايت - چاپ اول - 1378).
13- اسرار و آثار واقعه کربلا - جلال الدين همايي - انتشارات دهخدا - چاپ دوم - 1357.
14- نگاهي فلسفي به جريان عاشورا - سجاد چوبينه - انتشارات ابرار - چاپ اول - 1377).
15- تاريخ شيعه - محمد حسين مظفر - ترجمه سيد محمد باقر حجتي - دفتر نشر و فرهنگ اسلامي - چاپ اول - 1368).
ادامه مطلب
رويکرد شناسي کلامي فلسفه ي قيام حسيني(1)
چکيده
تحليل عقلاني حادثه ي طفّ وقتي پذيرفتني خواهد بود که بتوان ميان عناصر و مؤلفه هاي گوناگون اين رخداد سترگ، هماهنگي ايجاد کرد. و اين مهم به ثمر نمي نشيند جز آنکه پيش از هر چيز، زمينه هاي کلامي و انگيزه هاي اعتقادي که امام را به سوي اين حرکت سوق داد، مورد علاقه قرار گرفته و عناصر تاريخي، سياسي و جامعه شناختي حادثه، در پرتو آن تحليل شود.
اين مقاله با رويکرد تحليلي، به بيان ديدگاه هاي پنج گانه ي انديشمندان شيعي در رويکرد کلامي به فلسفه ي قيام حسين بن علي(ع) پرداخته و با نقد و بررسي، به ديدگاه مختار خود مي رسد.
کليد واژه ها: فلسفه ي قيام، رويکرد کلامي، فديه، متکلمان شيعي، تحليل عقلاني، احياي ارزش ها.
مقدمه
تحليل عقلاني حادثه عاشورا هنگامي ارزشمند و ثمربخش است که بتوان بين عناصر و مؤلفه هاي گوناگون اين رخداد، هماهنگي ايجاد کرد و با نگره اي جامع و کامل، براي آنها تبييني معقول و پذيرفتني ارائه نمود. اين مهم وقتي ظهور مي يابد که پيش از هر چيز، زمينه هاي کلامي و اعتقادي حرکت و قيام امام حسين(ع) به درستي مورد عنايت قرار گيرد، چرا که آن اصول و پيش فرض هاي کلامي، به مثابه ي زيرساخت آن تحليل عقلاني، نقش مؤثري در بررسي عناصر تاريخي، سياسي و جامعه شناسي واقعه ي طفّ برعهده دارد.
از آن جا که در اين عرصه، رهيافت هاي گوناگون و متضاد و در برخي موارد، مناقشه انگيزي وجود دارد، پژوهش حاضر در پي آن است که با نگاهي توصيفي ــ انتقادي به بررسي اين آرا پرداخته، و مباني و جوانب نهفته ي شان را تا حدودي نمايان سازد. بديهي است در اين راستا، نگارنده صرفاً به بيان رويکردهاي کلامي اين حادثه مي پردازد و از پرداختن به ديگر عناصر فکري صاحب نظران درباره ي هزينه هاي تاريخي، سياسي و جامعه شناسي حادثه ي عاشورا مي گذرد. به ديگر سخن، بحث حاضر در پي آن نيست که علل و عوامل وقوع اين حادثه را که سرانجام به شهادت امام انجاميد، بررسي کند، بلکه درصدد است از ديدگاه تحليل گران، به بررسي انگيزه هاي اعتقادي و کلامي که امام را به اين حرکت واداشته است، بپردازد.
نکته ي ديگر آنکه نقد و تحليل مباني کلامي ياد شده، نيازمند پژوهش هاي گسترده و عميقي است که مجالي فراخ تر مي طلبد؛ ولي از آن جا که نگارنده در اين باره بي نظر نيست، به اختصار در هر مورد به داوري پرداخته است.
به اعتقاد نگارنده، پنج رهيافت کلامي مستقل و اصلي درباره ي واقعه ي عاشورا وجود دارد که در آثار مورخان، مقتل نويسان و تحليل گران اين واقعه به چشم مي آيد. در ادامه به بررسي و ارزيابي اين ديدگاه ها خواهيم پرداخت.
ديدگاه اول: هدف قيام، تعبد به شهادت
مي توان ادعا کرد که اين ديدگاه، سنتي ترين ديدگاه درباره ي حادثه ي عاشورا است که از ديرباز مورد توجه بوده است. مرحوم کليني در کتاب کافي حديثي را با اين مضمون نقل مي کند امام حسين(ع) دستور محرمانه ي آسماني داشت که براي کشته شدن حرکت کند.(2) با توجه به اينکه مرحوم کليني در مقدمه ي کافي، تمام روايات کتاب را صحيح انگاشته است، استظهار مي شود که ايشان به اين ديدگاه گرايش داشته است.
سيدبن طاوس نيز در مقدمه ي لهوف پس از آنکه اخبار مربوط به شهادت امام را از پيش از واقعه ي کربلا مي آورد، اشاره به اشکال کساني مي کند که نمي توانند شهادت را به مثابه ي يک سعادت درک کنند؛ کساني که آن را تهلکه و خودکشي معنا کرده اند. وي در پاسخ به اين اشکال، به روايتي از ابوايوب انصاري استناد مي کند که آيه ي و لا تلقوا بأيديکم إلي التَّهلکة را درست عکس اين نظر تفسير مي کند.(3)
دربندي در اسرار الشهادة تصريح مي کند که اگر امام مسلم را به کوفه مي فرستند تا از مردم بيعت بگيرد و نيرو تهيه کند، براي اين بوده است که اين نيروهاي چند هزار نفري نيز که مسلم تدارک مي کند، در کربلا کشته شوند و به فيض شهادت برسند.(4)
يکي از نويسندگان معاصر نيز پس از آنکه فلسفه ي قيام را شهادت معرفي مي کند،(5) در تأييد اين برداشت، چنين مي نويسد: «حسين(ع) مي توانست پيروز شود، ولي پيروزي را کنار زد و شهادت را برگزيد؛ چون پيروزي، درخشندگي شهادت را فاقد بود».(6)
به نظر مي رسد برخي از روايات درباره ي حادثه ي عاشورا همچون تعبير «إن الله شاء أن يراک قتيلاً»، صاحب نظران را بدين سو جهت داده است که امام و يارانش براي خودشان شهيد شدند، يعني چون به لحاظ معنوي، افرادي عالي مقام بودند و خداوند آنها را دوست مي داشت، آنان را به سوي خود طلبيد.
نقد و نظر
1.به نظر مي رسد اين برداشت بيشتر، از نگاه معنوي و عاطفي به حادثه ي عاشورا نشأت گرفته و نگره ي سياسي و اجتماعي به آن واقعه ي عظيم را به کلي مغفول نهاده است. اين ادعا که امام حسين(ع) براساس دستوري خاص و با تعبد به فرمان الاهي به استقبال شهادت رفته و تنها، همين انگيزه او را به حرکت و قيام واداشته است، با تکاليف اجتماعي و فردي که از سويي به واسطه ي جنبه ي بشري و از سوي ديگر به واسطه ي امامت متوجه ايشان بوده است، نمي سازد و نمي تواند براي ديگران معقول و پذيرفتني باشد.(7)
2.اين برداشت با بسياري از بيانات و گفته هاي آن حضرت همخواني ندارد. امام بارها قيام خود را در راستاي اجراي عدالت، اصلاح امت پيامبر(ص) و مخالفت با حکومت يزيد معرفي کرده که همه، انگيزه هايي معقول، فهميدني و عقلايي است؛ بنابراين، سخن از مصلحت خفي که در حوصله ي تدبير و عقل نمي گنجد، سخني بي دليل است. البته در اين شکي نيست که اين حادثه بنابر اراده ي الاهي مقدر شده و از ناحيه ي عالم غيب، توجهي خاص به اين حادثه بوده است و اين عنايت خاص، پيش از قيام امام حسين(ع) و در نصوص بسياري، مورد تأکيد قرار گرفته است تا ارزش، اهميت، عمق و تأثير آن در حيات بشري بيشتر روشن شود؛ ولي اين مطلب از جايگاه عقلاني آن نکاسته، آن را از دسترس فهم بشر خارج نمي سازد.(8)
3.اين برداشت، واقعه ي عاشورا و رفتار امام را يک قصه ي غيرتربيتي براي بشر مي نماياند که نمي تواند و نمي بايد الگوي رفتار سياسي و اجتماعي مردم قرار گيرد.(9) به طور قطع، نمي توان اين برداشت خشک و جامد را درست دانست و از آثار و پيامدهاي اخلاقي، تربيتي و سياسي آن رويداد سترگ چشم پوشيد. استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي نويسد:
يکي از اموري که موجب مي گردد داستان کربلا از مسير خود منحرف گردد و و از حيّز استفاده و بهره برداري عامه ي مردم خارج شود و بالأخره، آن هدف کلي که از امر عزاداري آن حضرت در نظر است، منحرف گردد، اين است که مي گويند حرکت سيدالشهداء معلول يک دستور خصوصي و محرمانه به نحو قضيه ي شخصيه بوده است و دستوري خصوصي در خواب يا بيداري به آن حضرت داده شده است؛ زيرا اگر بنا شود که آن حضرت يک دستور خصوصي داشته که حرکت داده، ديگران نمي توانند او را مقتدا و امام خود در نظير اين عمل قرار دهند و نمي توان براي امام حسين(ع) مکتب قايل شد. برخلاف اين که بگوييم: حرکت امام حسين(ع) از دستورهاي کلي اسلام استنباط و استنتاج شد.(10)
همو در جاي ديگر مي گويد:
اينکه مي گويند: عارفاً بحقه، معرفت امام لازم است براي اين است که فلسفه ي امامت، پيشوايي و نمونه بودن و سرمشق بودن است. امام انسان مافوق است و نه مافوق انسان، و به همين دليل مي تواند سرمشق باشد. اگر مافوق انسان مي بود، به هيچ وجه سرمشق نبود. لهذا به هر نسبت که ما شخصيت ها و حادثه ها را جنبه ي اعجاز آميز و مافوق انساني بدهيم، از مکتب بودن و از رهبر بودن خارج کرده ايم. براي سرمشق شدن و نمونه بودن، اطلاع صحيح لازم است؛ اما اطلاعات غلط و تحريف شده، نتيجه ي معکوس مي دهد و به هيچ وجه الهام بخش نيکي ها و محرک تاريخ در جهت صحيح نخواهد بود.(11)
4.نکته ي ديگر که در تحليل و نقد اين رويکرد، لازم به ذکر است، آنکه برخي از مخالفان اين رويکرد، در ردّ آن بسيار کوشيده اند که علم غيب امام را به گونه اي مخدوش ساخته يا آن را مسکوت گذارند.
از نظر اين دسته، رواياتي که به برخي از آن ها اشاره کرده ايم به لحاظ سند يا دلالت، قابل تأمل اند.(12) آنها از اين رهگذر به اين نتيجه مي رسند که چون امام به پايان اين حرکت و قيام علم نداشته و از شهادت خويش در اين راه خبر نداشته است، پس نمي توان ادعا کرد که امام به قصد شهادت حرکت کرده است.
به نظر مي رسد، اين پاسخ در نقد رويکرد اول صائب و استوار نباشد؛ زيرا راه آگاهي از پايان کار در قصه ي امام حسين(ع) منحصر در علم امامت نيست، بلکه از پيشگويي هاي رسول اکرم(ص) و حضرت امير(ع) نيز مي توان به آن دست يافت. از اين رو، توفيق نظريه ي تعبد، در گرو اتخاذ موضعي کلامي درباره ي علم امام، و در انحصار آن نيست.(13) در تحليل ديدگاه چهارم، باز به اين بحث نظري خواهيم داشت.
در پايان اين بخش، اين تذکر ضروري مي نمايد که به اعتقاد نگارنده، آن دسته از صاحب نظران که معتقدند امام به قصد شهادت حرکت کرد تا با شهادت خود موجب بيداري امت اسلامي گردد و پايه هاي حکومت يزيد را به لرزه درآورد، در ديدگاه اول نمي گنجند و با طرف داران نظريه ي تعبد هم نظر نيستند. آنان با اين تحليل، به حرکت امام صبغه اي عقلاني مي دهند و در همين جا، خود را از مدافعان ديدگاه اول جدا مي سازند. از نظر نگارنده، مي توان اين دسته از تحليل گران عاشورا را ــ که کم تعداد هم نيستند ــ در ديدگاه ديگري گنجاند که در جاي خود به آن خواهيم پرداخت.
پي نوشت:
1.ان الله شاء ان يراک قتيلاً...و ان براهنّ سبايا.(ر.ک: محمد صادق نجمي، سخنان حسين بن علي(ع)، ص 64) اين روايت عمده ترين دليلي است که طرفداران اين نظر بدان تمسک مي جويند.
2.محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ج 1، ص 280ــ281.
3.سيدابن طاووس، الهوف علي قتلي الطفوف، به کوشش سيد محمد صحفي، ص 16ــ 17.
4.فاضل دربندي، اکسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 1، ص 57.
5.سيدرضا صدر، پيشواي شهيدان، ص 8.
6.همان، ص 88.
7.ر.ک: سيد محمود الهاشمي، محاضرات في الثوورة الحسينية، ص 32ــ 35.
8.همان، ص 49.
9.براي مطالعه نمونه اي از اين نوع برداشت ر.ک: ابوالفضل قمي، مقصد الحسين(ع)، ص 9ــ10.
10.مرتضي مطهري، حماسه ي حسيني، ج 3، ص 84.
11.همان، ص 292.
12.اين تلقي عمدتاً از سوي طرفداران ديدگاه چهارم ارائه مي گردد. براي نمونه(ر.ک: نعمت الله صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 367، 438.
13.مهدي عليزاده سورکي، نظريه هاي عاشورا، ص 17.
ادامه مطلب
بررسي مقاتل معتبر درباره قيام امام حسين(علیه السلام)
تلاش ميكنيم تا در اين مقاله به معرفي برخي از مهمترين مقتلهاي حسيني بپردازيم تا ضمن ارج نهادن بر تلاش راويان مقاتل حسيني، شما را با نحوه انتقال اين پرشورترين حماسه ديني يعني كربلا آشنا گردانيم.
1. مقتل « ابيمخنف»
آغاز محرم كه همواره همراه است با مشاركت مردم در بزرگترين تجربه ديني سالانه يعني عزاداري اباعبدالله الحسين(علیه السّلام)، مقاصد فراواني در بطن خويش براي دينداران دارد. اين بزرگترين تجربت ديني اما نقل شده است بر دوش راويان صديق و درست كرداري كه گزارشگران مقاتل حسيني نام گرفتهاند. تلاش ميكنيم تا در اين مقاله به معرفي برخي از مهمترين مقتلهاي حسيني بپردازيم تا ضمن ارج نهادن بر تلاش ايشان، شما را با نحوه انتقال اين پرشورترين حماسه ديني يعني كربلا آشنا گردانيم.
در اينكه نخستين مقتل حسيني ، يعني اولين گزارش جامع از زمينهها و نفس حادثه كربلا ، از آن ابومخنف لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف ازدي غامدي (م157 ه.ق) است ، تقريبا اختلافي ميان رجالنويسان به چشم نميخورد؛ هرچند برخي، از ابوالقاسم اصبغ بن نباته تميمي نام بردهاند كه از ويژگان و ياران اميرمومنان (علیه السّلام) بوده و پس از عمري دراز در حوالي سال 100ه.ق وفات كرده است (الفهرست شيخ طوسي، صص 37و38، ش108؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه شيخ آقا بزرگ تهراني، ج22، صص23و24، ش5838). اما از آنرو كه بر فرض صحت چنين باوري، هرگز اثري از اين مقتل يافت نشده است، به نحو قطعي نميتوان بر تقدم ابيمخنف در ميان مقتلنويسان خدشه وارد كرد.
ادامه مطلب
نقش مردم و نخبگان جامعه اسلامي در شكل گيري فاجعه عاشورا
چكيده
نوشتار حاضر با تعريف و تبيين كوتاهي از مفهوم عوام(مردم) و خواص( نخبگان) ، به نقش اين دو دسته در شكل گيري حادثه عاشورا پرداخته است و عملكرد نخبگان بويژه خواص باطل را در فرايند تاريخي اين حادثه، به طور مختصر مورد تجزيه و تحليل قرار داده است و با تقسيم بندي اين دسته از افراد، نمونه هايي از رفتار آنان كه تاثير بسزايي در اين حادثه داشته است را گوشزد نموده است .
مقدمه
نهضت عاشورا با تمام درسها و عبرتهاي آن، پيام آور شكوه و عظمت آن بزرگ مرد الهي; يعني سيد جوانان بهشت ، حضرت حسين بن علي عليه السلام است . اين كه نهضت بي مثال عاشورا هنوز بر تارك جهان مي درخشد و روز به روز به تجلي آموزه هاي آن بر تشنگان حقيقت و طالبان سعادت افزوده مي شود، چيزي نيست مگر موهبتي برخاسته از عظمت شان و بلندي مقام آن امام همام و نشئه وجودي او . از اين روست كه اين نهضت نورش با نام حسين عليه السلام روشن است . نهضت عاشورا در بردارنده مشخصه ها و ابعاد مختلف شؤون بشري است به گونه اي كه سالهاست كه فكر بشر را مجذوب خود كرده و انسان امروزي از واقعه آن روز، همواره ابعاد جديدتري را دريافته و تشنه تر از هميشه به بررسي ابعاد و آموزه هاي آن مي پردازد . به همين جهت، مسلمين بايد در فراگيري درسها و عبرتهاي عاشورا بذل همت كرده و در طريق نيل به سعادت، آنها را چراغ راه خويش قرار دهند .
ادامه مطلب