رساله نامة حضرت زينب(س
رساله نامة حضرت زينب(س)


 

نويسنده: صديقه شاکري/ حميد سليم گندمي




 

زندگينامه مختصر حضرت زينب(س)
 

نام: زينب؛ در لغت، به معني درخت نيکو منظر و مرکب از دو کلمه «زين » و «اب » به معناي زيور پدر، توسط پيامبر(ص)بر او نهاده شد.
تولد : پنجم جمادي الاول سال پنجم يا ششم هجري، حدود دو يا سه سال پس از ولادت برادرش امام حسين(ع).
محل : مدينه
کنيه ها : ام کلثوم، ام الحسن، ام عبدالله.
القاب: بيش از 40 لقب براي ايشان ذکر شده است: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، مليکه الدنيا، سر ابيها، البليغه، الفصيحه، الصديقه الصغري، عقيله النبوه، صابره محتسبه، محبو به المصطفي، عابده آل علي، الباکيه، أمنيه الله، محدثه.
ازدواج : سال هفده هجري با پسر عموي خود عبدالله بن جعفر بن ابي طالب
فرزندان : جعفر (محمد)، عون، علي، ام کلثوم و در برخي منابع عباس نيز ذکر شده است.
خطبه ها: خطبه در کوفه، شام، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد.
علاقه به برادر: اين علاقه به قدري زياد بود که مورد تعجب اطرافيان بود و پيامبر با شنيدن اين علاقه با مادرش فاطمه(ع) فرمودند:‌زينب با حسين (ع)به کربلا مي رود و در رنج و سختيها با او شريک است.
صفات و ويژگيها: در پارسايي، عبادت، فصاحت و بلاغت مانند پدرش علي (ع) و در فضائل اخلاقي، جلال، علم، عمل، عصمت و عفت، وارث صفات مادرش فاطمه زهرا(ع) بود.
واقعة کربلا: حضور در واقعة کربلا و همدلي با امام حسين (ع) به گونه اي که از او به عنوان بطلة کربلاء (قهرمان کربلا) و پيام رسان عاشورا ياد مي شود.
وفات در سال 62 هجري، يک سال و اندي پس از واقعة کربلا.
محل دفن : بنا بر اقوال مختلف: 1. مقام معروف و مشهور در قرية واقع در منطقة غوطة دمشق 2. در مدينة منورة کنار قبور خاندان اهل بيت (ع) در قبرستان بقيع، 3. قاهره مصر.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:48 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ
حضرت رقیّه (س) در اوراق تاریخ

نويسنده:علی ربانی خلخالی

مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید كه فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر كند.
دخترش به سیّد عرض كرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید كه به طریق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظیف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر كنند.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:48 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)
پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (س)

نويسنده: ابوالفضل هادی منش

اشاره:

در واپسین سال‌های عمر معاویه، روزگاری که زیاده‌خواهی‌های او سایه‌ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه‌السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه‌های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین‌اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه‌ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم‌های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه‌دار، بر قلب امام وارد می‌آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی‌چاره و ذلیل می‌نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی‌هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می‌گسار و شهوت پرست او بر اریکه‌ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.
در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده‌ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می‌کشید.
اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده‌اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.
نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه‌ای به اقیانوس بی‌کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره‌ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته‌اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد نور

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می‌کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه‌ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می‌وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می‌تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه‌ها غلتید و لب‌ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.
غنچه‌ای دیگر، به باغ حسین (علیه‌السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه‌های عاطفه نثار می‌کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه‌ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.
درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:48 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
کتابهايي در مورد حضرت اباالفضل (عليه السلام)
کتاب هايي در مورد حضرت اباالفضل (ع))

 
1-ابطحي، مير سيد علي، حضرت اباالفضل؛ مظهر کمالات و کرامات، قم، چاپ اول، 1376.
2-اشتهاردي، محمد مهدي، پرچم دار نينوا، قم، انتشارات مسجد جمکران، چاپ اول، 1376.
3-بدرالدين، حسين، قهرمان بني هاشم؛ ظهور عشق اعلي، تهران، انتشارات مهتابي ، 1382.
4-بهشتي، احمد، قهرمان علقمه، تهران، نشر اطلاعات، چاپ اول، 1374.
5-رباني خلخالي، علي، چهره درخشان قمر بني هاشم؛ ابوالفضل العباس، جلد اول، قم، انتشارات مکتب الحسين (عليه السلام)، چاپ چهارم، 1376.
6-رضايي، سيد عبدالحسين، قمر بني هاشم، مشهد، انتشارات مشهد، چاپ اول، 1351.
7-صادقي اردستاني، احمد، زندگاني حضرت ابوالفضل ، تهران، نشر مطهر، 1374.
8-عطار، محمد حسين، حماسه پرچم دار کربلا، تهران، انتشارات مؤلف ،چاپ اول، 1377.
9-موسوي المقدم، سيد عبدالرزاق، سردار کربلا؛ حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، ترجمه: ناصر پاک پرور، نشر مولود کعبه، چاپ سوم، 1375.
10-نجفي، شيخ محمد ابراهيم، خصايص العباسيه، تصحيح و تحشيه: حسين عمادزاده، تهران، بي تا.
منبع: اشارات، شماره 123

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:47 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
بررسي مقاتل معتبر درباره قيام امام حسين(علیه السلام)
بررسي مقاتل معتبر درباره قيام امام حسين(علیه السلام)


 

نويسنده: سهند صادقي بهمني




 

تلاش مي‌كنيم تا در اين مقاله به معرفي برخي از مهمترين مقتل‌هاي حسيني بپردازيم تا ضمن ارج نهادن بر تلاش راويان مقاتل حسيني، شما را با نحوه انتقال اين پرشورترين حماسه ديني يعني كربلا آشنا گردانيم.

1. مقتل « ابي‌مخنف»
 

آغاز محرم كه همواره همراه است با مشاركت مردم در بزرگترين تجربه ديني سالانه يعني عزاداري اباعبدالله الحسين(علیه السّلام)، مقاصد فراواني در بطن خويش براي دينداران دارد. اين بزرگترين تجربت ديني اما نقل شده است بر دوش راويان صديق و درست كرداري كه گزارشگران مقاتل حسيني نام گرفته‌اند. تلاش مي‌كنيم تا در اين مقاله به معرفي برخي از مهمترين مقتل‌هاي حسيني بپردازيم تا ضمن ارج نهادن بر تلاش ايشان، شما را با نحوه انتقال اين پرشورترين حماسه ديني يعني كربلا آشنا گردانيم.
در اينكه نخستين مقتل حسيني ، يعني اولين گزارش جامع از زمينه‌ها و نفس حادثه كربلا ، از آن ابومخنف لوط ‌بن ‌يحيي ‌بن ‌سعيد بن ‌مخنف ازدي غامدي (م157 ه.ق) است ، تقريبا اختلافي ميان رجال‌نويسان به چشم نمي‌خورد؛ هرچند برخي، از ابوالقاسم اصبغ بن نباته تميمي نام برده‌اند كه از ويژگان و ياران اميرمومنان (علیه السّلام) بوده و پس از عمري دراز در حوالي سال 100ه.ق وفات كرده است (الفهرست شيخ طوسي، صص 37و38، ش108؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه شيخ آقا بزرگ تهراني، ج22، صص23و24، ش5838). اما از آن‌رو كه بر فرض صحت چنين باوري، هرگز اثري از اين مقتل يافت نشده است، به نحو قطعي نمي‌توان بر تقدم ابي‌مخنف در ميان مقتل‌نويسان خدشه وارد كرد.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 10 آبان 1394  | 11:38 AM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 48 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >