رويکرد شناسي کلامي فلسفه ي قيام حسيني(3)
ديدگاه چهارم: فلسفه ي قيام، فقط احياي حکومت اسلامي
اين ديدگاه، در ميان عالمان ديني همانند رويکرد اول، سابقه اي ديرين دارد. شايد بتوان ادعا کرد که نخستين کسي که اين نظريه را به شکل منطقي و منسجم بيان داشت، سيد مرتضي است که در کتاب تنزيه الانبياء آن را نگاشته است.(1) پس از وي، مرحوم شيخ طوسي نيز همين نظر را پسنديده و به آن ملتزم شده است.(2) آنچه ميان اين دو عالم بزرگ تمايز مي نهد، تفاوت رأي آنها درباره ي علم امام است. شيخ طوسي در اين باره که آيا جايز است امام(ع)، دانسته خود را به کشتن دهد، اظهار ترديد مي کند، ولکن مرحوم سيد مرتضي بر آن مي رود که جايز نيست امام(ع) دانسته به سوي قتلگاه خويش رود.(3) بديهي است که دست کم به اعتقاد سيد مرتضي، امام(ع) از پايان کار خويش در اين قيام آگاهي نداشته است. از برخي عبارات شيخ مفيد هم برمي آيد که وي مؤيد همين نظر است. بنگريد: «اينکه گفته اند: امام حسين(ع) مي دانست اهل کوفه ياريش نمي کنند و در اين سفر کشته مي شوند، ما اين مطلب را تصديق نمي کنيم؛ زيرا هيچ دليل عقلي و نقلي بر آن نداريم...»(4) وي همچنين تصريح مي کند که اجماع شيعه بر آن است که امام(ع) تنها، عالم به احکام است و درباره ي وقايع آينده، علم تفصيلي ندارد.(5)
گويا اين ديدگاه تا چندين قرن، مورد پذيرش عالمان ديني بوده است؛ ولي در نهايت، در سايه ي رويکرد اول قرار گرفته و به محاق مي رود تا اينکه در عصر حاضر، توسط صالحي نجف آبادي و با نگارش کتاب شهيد جاويد جان تازه اي مي گيرد و در فضاي خاص اجتماعي و سياسي پيش از انقلاب، جايگاهي خاص مي يابد. البته در صورتي مي توانيم صالحي را احياگر اين ديدگاه در دوران معاصر بدانيم که به حوزه ي فکري شيعه بسنده کنيم؛ وگرنه در ميان انديشمندان اهل سنت، نويسندگاني گوي سبقت را در اين زمينه ربوده اند. از اوايل قرن حاضر و به دنبال حرکت هاي اصلاحگرانه و تجدد خواهانه جمال الدين اسدآبادي و محمد عبده، بسياري از کليشه ها در انيدشه ي اسلامي مورد تجديد نظر قرار گرفت و در محافل علمي اهل سنت به بحث و بررسي نهاده شد که معنا و ماهيت قيام حسيني نيز از آن جمله بود. شايد بتوان ادعا کرد که نخستين نويسنده ي اهل سنت که در عصر حاضر با تفسيرهاي سنتي قيام امام حسين(ع) درافتاد، ابراهيم عبدالقادر مازني مصري بود که تصويري انقلابي از آن نهضت ارائه کرد و بدين وسيله، انتقادات کساني همچون ابن عربي(6) و خطيب(7) را به قيام امام که مي کوشند آن را بي اعتبار جلوه دهند و دامن يزيد را از پليدي ها بشويند و او را در قتل حسين(ع) بر حق بدانند، به چالش خواند.(8)
پس از او، عباس محمود عقاد در کتاب ابوالشهداء با الهام از مازني، با مورخاني همچون ابن خلدون که با نگاهي کاسب کارانه امام حسين(ع) را سرزنش مي کرد که قدرت جسماني يا جنگي خود را پيش از اقدام به قيام، درست ارزيابي نکرده بود،(9) به مخالفت برمي خيزد.(10) البته اين دو نويسنده، هيچ يک بحث احياي حکومت اسلامي را به گونه اي که در تبيين ديدگاه چهارم آورديم، طرح نمي کنند. در اين زمينه بايد از محمد کامل البناء نيز ياد کرد که در مقاله اي به دفع اين تهمت از امام حسين(ع) که در فتح باب دشمني با يزيد، بي تأمل و بي محابا رفتار کرد، همت گماشت. براي اثبات اين نکته، وي تأکيد زيادي بر احتياط هاي امام پيش از فرستادن مسلم به کوفه مي کند.(11) در اين نقطه است که البناء به ديدگاه چهارم بسيار نزديک مي شود؛ اما وي در ادامه ي تحليل خود، برخلاف بسياري از نويسندگان سني به اين نکته اذعان مي کند که امام از همان آغاز از پايان کار خود مطلع بود و بدين سان، خود را از طرف داران ديدگاه ياد شده متمايز مي سازد. به هر تقدير، اين تحليل گران سني تحقيق خود را با رويکرد انتقادي به متون ديني همراه نساخته اند؛ کاري که آقاي صالحي با دقت و جديّت به آن اهتمام مي ورزد. وي پيرو علماي شيعي ياد شده و البته با تفصيل بيشتر و منقّح تر، بر آن مي رود که امام به زمان و مکان شهادت خويش علم تفصيلي نداشته و بنابراين، از ابتدا به قصد منزل گزيدن در کربلا و شهادت در آنجا حرکت نکرده است. وي با نقد برخي از منابع تاريخي و روايي، و با تأکيد و تکيه بر اين اصل که بايد رفتار سياسي و اجتماعي ائمه براساس مجاري طبيعي و عقلاني امور تبيين و تفسير شود،(12) مسئله ي اعزام مسلم بن عقيل به کوفه از جانب امام، حرکت امام به اتکاي گزارش مسلم در آمادگي کوفيان و فرازهايي از گفت و گوهاي امام با اطرافيان که بيانگر عزم او به سفر به کوفه است را شواهدي تاريخي بر درستي ديدگاه کلامي خود در انکار علم تفصيلي امام به زمان و مکان شهادت خويش، مي داند.(13)
صالحي با اين نظر مي خواهد برداشت دو گروه را رد کند. نخست آن دسته از منتقدان سني نظير الخطيب، طنطاوي و نجار که همچون ابن عربي قيام امام را امري نسنجيده و درافتادن با حکومت مشروع وقت مي شمارند؛ ديگر آن دسته از نويسندگان شيعي که معتقدند اعمال امام حسين(ع) که طبق اراده الاهي مقدر شده و براساس علم انحصاري امام به وي رسيده است، نه کاملاً قابل فهم است و نه مي بايد الگوي رفتار سياسي مردم قرار بگيرد.(14) البته بيشترين بخش کتاب وي به رد تخطئه ي اين نظر اختصاص دارد. صالحي در اين عقيده که امام از سرنوشت خود خبر داشته، چون و چرا کرده و آن را سنگ بناي پژوهش خود قرار مي دهد.(15) اين جرأت و جسارت صالحي در سنت شکني، گرچه في نفسه شايسته ستايش است، متأسفانه مناقشات و جدل هاي بسيار در جامعه مذهبي ايران به وجود آورد.(16) ادعاي گزافي نيست اگر بگوييم کتاب شهيد جاويد بحث انگيزترين کتاب ديني در تاريخ معاصر ايران است که مناقشه درباره آن، از محافل علمي و حوزوي به بالاي منابر و به سطح جامعه نيز کشانده شد. در رد اين کتاب، در حدود بيست و سه نقد به صورت مستقل و يا ضمني نوشته شده است.(17)
نقد و نظر
1.طرف داران نظر چهارم براي اثبات نظر خود، مسير نااستواري را پيموده اند. اشتباه آنان اين است که براي توفيق اين نظريه از مسير انکار علم تفصيلي امام به طور عام و يا علم ايشان به سرانجام حرکت عاشورايي گذر مي کنند. ما معتقديم که حتي اگر امام از راه علم غيب از عاقبت کار آگاهي داشته باشد، اين علم باطني براي وي تکليف نمي آورد. پيامبران و امامان، مکلف به ظاهر بوده و وظايف اجتماعي خود را براساس تکليف ظاهري انجام مي دادند. از اين رو، حتي اگر فرض کنيم که هدف امام سرنگوني حکومت اموي و تأسيس دولت جديدي به رهبري خودش بود، براساس ظاهر اين هدف، معقول و مقبول است. شايسته است به عبارتي از علامه مجلسي در اين باره اشاره کنيم:
بايد که ايشان(انبياء و امامان) به علم واقع مکلف نباشند و تکاليف ظاهر، با ساير ناس شريک باشند، چنانچه ايشان در باب طهارت و نجاست اشيا، و ايمان و کفر عباد به ظاهر مکلف بودند و اگر به علم واقع مکلف مي بودند، بايست که با هيچ کس معاشرت نکنند و همه چيز را نجس بدانند و حکم به کفر اکثر عالم بکنند، و اگر چنين مي بود، حضرت رسول(ص) دختر به عثمان نمي داد و عايشه و حفصه را به حباله ي خود درنمي آورد. پس حضرت امام حسين(ع) به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بيعت زياده از بيست هزار کس و وصول زياده از دوازده هزار نامه از کوفيان بي وفا، اگر تقاعد مي ورزيد و اجابت ايشان نمي نمود، ايشان را به ظاهر بر حضرت حجت بود و حجت الاهي برايشان تمام نمي شد.(18)
گويا اين مطلب براي مدافعان اين نظريه پذيرفتني نيست که امام، هم مي دانست پيش از رسيدن به کوفه، در کربلا به شهادت مي رسد و هم در همان حال تصميم داشت در کوفه تشکيل حکومت بدهد. آنها اين را يک تناقض آشکار مي دانند؛(19) در حالي که با توضيح پيش گفته، اين تناقض به خوبي برطرف مي شود.
2.گرچه نظريه ي چهارم راهکار نادرستي را براي اثبات دنبال کرده است، ولي برخورد افراطي برخي از مخالفان آن در تأکيد بيش از حدّ بر علم تفصيلي امام به همه ي جزئيات و حوادث نيز نادرست است.(20)
ما به نظرات شيخ مفيد، شيخ طوسي و سيد مرتضي در اين باره اشاره کرديم. از عبارات آن بزرگان چنين استنتاج مي شود که نه تنها چنين برداشتي از علم امام، اجماعي نيست؛ بلکه کاملاً مطلب برعکس است. آنچه تأسف برانگيز است، اين واقعيت است که موج مخالفتي که با شهيد جاويد شد، عمدتاً معطوف به همين مؤلفه است و لبّ نظريه ي نويسنده، در اين ميان تحت الشعاع قرار گرفته است.
3.برخي از نويسندگان در رد ديدگاه چهارم بسيار کوشيده اند تا نشان دهند که امام از شهادت خود در کربلا آگاه بود.(21) از آن سو، صالحي هم در تمام آنها خدشه و شبهه ي سندي و يا دلالي نموده است.(22) به اعتقاد نگارنده، در چگونگي علم امام هرگونه رأي و نظري باشد، در خصوص امام حسين(ع) با توجه به پيشگويي هاي رسول اکرم(ص) و علي(ع) درباره ي شهادت او،(23) و ظواهر و قراين موجود، علم عادي امام به شهادت و عاقبت کار تعلق مي گيرد و دست کم به آن ظن پيدا مي شود؛ از اين رو است که ناصحان و عقلاي قوم، بارها امام را از ادامه ي مسير برحذر مي دارند. البته آقاي صالحي مدعي است که اين پيشگويي ها صرفاً براي امام علم اجمالي مي آورد، اما اينکه در همين سفر آنها ظهور مي يابند، روشن نبوده است.(24) ولي ما معتقديم که قراين موجود نشان مي داد که آن پيشگويي ها مربوط به پايان همين حرکت بوده است؛ به ويژه پس از آنکه خبر شهادت مسلم به امام(ع) مي رسد که به خوبي نشانگر اوضاع نامساعد کوفه بود. آقاي صالحي در اين باره مي گويد که حضرت پس از مشورت با اصحاب با توجه به سلب مصونيت از امام در مکه و مدينه، بدين نتيجه رسيد که هنوز مي توان به کوفه اميدوار بود. اين در حالي است که حتي سلف او، يعني سيد مرتضي با اذعان به نامساعد بودن اوضاع کوفه در اين مرحله، علت بازنگشتن امام را، امتناع بني عقيل از اين امر مي داند.(25) البته ناگفته نماند که برخي از انتقادهاي ديگري که در اين راستا به اين نظريه مي شود، چندان استوار نمي نمايند؛ مانند اينکه اگر امام براي تشکيل حکومت مي رفت، چرا فرزندان و عشيره ي خود را در اين سفر پر پيچ و خم به همراه مي برد؟(26) پاسخ صالحي به اين اشکال، به نظر قانع کننده مي رسد. وي مي گويد که چون مدت سفر امام به مکه، از پيش معلوم نبود و احتمال به درازا کشيدن سفر وجود داشت و از سوي ديگر، امام اطميناني به امنيت خاندانش در مکه يا مدينه نداشت؛ بنابراين، خانواده ي خويش را در هر دو مرحله ي سفر يعني از مدينه به مکه و از مکه به سوي کوفه، همراه خويش ساخت.(27)
4.نکته ي عجيبي که در عبارات شهيد جاويد به چشم مي آيد، نفي و انکار پيامدهاي رسواگرانه ي شهادت امام است. در حقيقت، نويسنده ي محترم آن مي کوشد که با انکار نتايج و آثاري که مي توان بر شهادت امام بار کرد، اين ديدگاه را که امام به قصد شهادت براي بيداري امت اسلامي حرکت کرد، به چالش بکشد. وي در اين راستا، شهادت امام را براي اسلام زيان بار توصيف مي کند.(28) اين در حالي است که آثار و برکات عظيم شهادت امام و پيام هاي آموزنده ي علمي و عملي آن، به هيچ نحو انکارپذير نيست و حتي خود آقاي صالحي نيز در جاي ديگر به آن اعتراف مي کند.(29) روشن نيست که چه بعدي دارد که حضرت با عنايت بر آن آثار، شهادت خود را زمينه ساز آن اهداف عالي قرار داده باشند. چنين به نظر مي رسد که آقاي صالحي به دنبال سياسي کردن نهضت حسيني بوده است که في نفسه انديشه اي وزين است؛ ولي در اين رهيافت، به ورطه ي افراط غلتيده و تنها اين رويکرد سياسي را پسنديده که امام تنها و تنها، براي احياي حکومت قيام کرده است. اشتباه ايشان آن است که تنها رويکرد سياسي به حادثه ي عاشورا را همين مي داند و بس، و در اين راستا به مخالفت با پاره اي از بديهيات مي پردازد. سخن ما اين است که مي توان از اين منظر سياسي به حادثه ي عاشورا نگريست که امام با علم به شهادت و با استقبال از آن، هدفي سياسي را دنبال مي کرد که احياي اسلام و سرنگويي طاغوت بوده است. اين انديشه اي است که بسياري از دانشمندان، نوانديشان و حتي نويسندگان غيرمذهبي را به خود جلب کرده است.(30) ما در بخش بعد به اين ديدگاه خواهيم پرداخت.
5.در هر صورت، نبايد از اين واقعيت چشم پوشي کرد که ديدگاه ياد شده به طور عام و کتاب شهيد جاويد به طور خاص، جنبه ي مهمي را دربرابر برداشت هاي افراطي صوفيانه گشود و نهضت حسيني را الگوساز و نسخه اي قابل اجرا در تمام دوران ها معرفي کرد. سخن مرحوم دکتر حميد عنايت در اين باره شنيدني است:
چنان که به آساني مشهود است، هدف اصلي شهيد جاويد، سياسي کردن جنبه اي از امام شناسي شيعه است که تا ايام اخير کلاً با تعابير عرفاني، شاعرانه برگزار مي شد. نتيجه ي اين کار، پيدايش گرايش محتاطانه، ولي رو به افزايش در ميان شيعيان مبارز بود که با واقعه ي کربلا بسان فاجعه اي اساساً انساني برخورد کنند و به تبع آن، عمل قهرماني امام حسين(ع) را واقعه اي بي همتا و تقليدناپذير در تاريخ تلقي نکنند و آن را فراتر از حد موجودات انساني ندانند.(31)
اما نکته ي قابل توجه اين است که براي درس آموزي از اين نهضت و تحليل ماهيت الگوپذير آن، چشم پوشي از جنبه ي الاهي و ماوراي طبيعي آن ضرورتي ندارد و چنين نيست که نتوان از قيام امام، درس و الگويي گرفت، مگر آنکه آن را به صورت کامل و صد در صد در قالب و چهارچوبي طبيعي تحليل کرد. لغزش امثال آقاي صالحي دقيقاً از همين جا آغاز مي شود. وي مي کوشد که اين حادثه را فقط از مجراي طبيعي و روال عادي آن تبيين کند و (در خوش بينانه ترين نگاه) علم امام را مسکوت نهاده و آن را در تحليل دخالت ندهد. اما سخن بر سر اين است که چگونه مي توان درباره ي چنين حوادثي که صبغه ي الاهي و معنوي خاصي دارد، به تحقيق و پژوهش پرداخت، ولي به وحدت و يک پارچگي موضوع مورد تحقيق و درهم تنيدگي شئون آن(شئون طبيعي و ماوراء طبيعي) و تأثير متقابل اين شئون در يکديگر، بي توجه بود؟(32)
از اين رو، بديهي است که توجه به جنبه ي ماورايي نهضت عاشورا لازمه ي يک نگرش جامع و واقع گراست و حفظ اين جنبه، لزوماً به معناي غيرقابل فهم کردن نهضت عاشورا نيست؛ در نتيجه، بايد گفت که ديدگاه مورد بحث، از ارائه ي ديدگاه و نگره اي جامع به واقعيت حادثه ي کربلا، ناتوان است.
ديدگاه پنجم: انگيزه ي قيام، شهادت براي احياي اسلام ناب
به اعتقاد طرف داران اين رويکرد، امام از ابتدا از شهادت خويش در پايان اين مسير خبر داشت، با اين حال، اين حرکت شهادت طلبانه را سامان دهي کرد؛ چون آگاه بود که تنها در سايه ي اين حرکت است که ملت هاي خفته ي اسلامي بيدار مي شوند و حکومت منحوس اموي متزلزل مي گردد. به نظر مي رسد، اين رويکرد از يک سو با نگره ي سياسي خود، از برداشت صوفيانه و صرفاً معنوي از حادثه ي عاشورا فاصله مي گيرد و از سوي ديگر برخلاف ديدگاه چهارم، نه تنها با آموزه هاي انکار ناپذير شيعي سر ستيز ندارد، بلکه کاملاً خود را با آنها وفق مي دهد و امام را در حرکت خويش کاملاً موفق و کامياب مي بيند.(37) امام به دنبال پيروزي واقعي بود که با افتخار بدان دست يافت. به نظر مي رسد که اين رويکرد، بهترين تبيين ممکن از حادثه ي عاشورا و جامع ترين نگرش به آن است. اين ديدگاه، از سويي ميان دو دسته نصوص که برخي بر علم امام به شهادت تصريح دارند و برخي حرکت امام را به منظور اقامه ي حق و ظلم ستيزي معرفي مي کند، به نيکي هماهنگي ايجاد مي کند و از سوي ديگر، بدون چشم پوشي و مسکوت گذاردن يکي از دو جنبه ي الاهي و بشري پيشوايان ديني، تأليفي عقل پسند و مقبول از آن دو به دست مي دهد؛ به گونه اي که حق هيچ کدام را فرو نگذارد و از تأليف هر دو، نظامي سازوار و به دور از تناقض ارائه کند.
شهيد مطهري از طرف داران به نام اين نظريه است. ايشان در کتاب حماسه ي حسيني، سه عامل را در قيام امام تأثير گذار مي داند: امتناع از بيعت با يزيد، پذيرش دعوت مردم کوفه براي تشکيل حکومت، امر به معروف و نهي از منکر.
ايشان بر اين عقيده است که گرچه دو عامل اول در حرکت امام تأثير داشته اند، ولي نقش اصلي را عامل سوم، يعني امر به معروف و نهي از منکر بازي مي کند و دو عامل ديگر هم به آن برمي گردند.(38) از اين نقطه نظر، «تشکيل حکومت اسلامي» نمي تواند عامل و انگيزه ي اصلي قيام باشد؛ زيرا امام حسين(ع) مي دانست و قبلاً رسول خدا(ص) و حضرت امير(ع) به او خبر داده بودند که در کربلا شهيد مي شود. افزون بر اين، امام مردم کوفه را مي شناخت و اميدي به آنها نداشت و بنابراين، در هيچ خطبه اي نفرمود که من براي تشکيل حکومت مي روم.(39) در حقيقت، دعوت مردم کوفه نه تنها عامل قيام نبود، بلکه معلول آن شمرده مي شد.
امتناع از بيعت هم عامل اصلي نيست، چون امام براي حفظ جان مي توانست از حوزه ي حکومت اموي دور شود و به سوي مرزها و يا يمن برود. پس عامل اصلي همان امر به معروف و نهي از منکر است که سمت و سوي رفتار و گفتار امام را تعيين مي کند.
البته استاد مطهري در برخي از مواضع تصريح مي کنند که امام به قصد تشکيل حکومت از مکه به سمت کوفه رفت.(40) لکن اين منافاتي با علم امام به شهادت ندارد؛ زيرا امام مي تواند سخن از حاکميت حقه ي خود را شعار حرکت خود سازد.(41) استاد خود چنين مي نويسد: «در عين حال، اين جهت(يعني اينکه امام به قصد تشکيل حکومت به سوي کوفه برود) منافات ندارد با جهت ديگر و آن اينکه امام در يک سطح ديگري که سطح معنويت و امامت است، مي دانسته که عاقبت به کربلا نزول خواهد کرد و در همان جا شهيد خواهد شد.»(42)
وي در جاي ديگر مي گويد: «امام مخصوصاً مي خواست اعتراض و انتقاد و اعلام جرم و فرياد عدالت خواهي و حقيقت خواهي خود را با خون خود بنويسد که هرگز پاک نشود.»(43)
به نظر مي رسد که امام خميني رحمة الله نيز دقيقاً همين برداشت را از قيام امام دارند. ايشان از سويي بر نفي برداشت صوفيانه از عاشورا تأکيد مي کند. بنگريد: «سيدالشهدا هم کشته شد، نه اينکه رفتند يک ثوابي ببرند. ثواب براي او خيلي مطرح نبود؛ آن طور رفت که اين مکتب را نجاتش بدهد».(44) وي در جاي ديگر مي فرمايد: «آنهايي که خيال مي کنند که حضرت سيدالشهدا براي حکومت نيامده، خير اينها براي حکومت آمدند؛ براي آنکه حکومت بايد دست مثل سيدالشهداء باشد».(45) اما از سوي ديگر، امام ديدگاه چهارم را هم مردود مي داند: «اطمينان به اين بود که موفق به اينکه يزيد را از سلطنت بيندازند نشوند؛ اخبارش همين طور است که ايشان مطلع بودند بر اين مطلب».(46)
ايشان در نهايت، به روشني بر ديدگاه پنجم صحه مي گذارد: «سيدالشهدا همه ي عمرش را و همه ي زندگيش را براي رفع منکر و جلوگيري از حکومت ظلم و جلوگيري از مفاسدي که حکومت ها در دنيا ايجاد کردند، تمام عمرش را صرف اين کرد. تمام زندگيش را صرف اين کرد که معروف در کار باشد و منکرات از بين برود».(47) به نظر مي رسد، بيشتر تحليل گران و عاشوراپژوهان در دوران معاصر، به اين رويکرد اقبال کرده اند. براي نمونه، مي توان به عباس محمود عقاد در ابوالشهداء، دکتر محمد ابراهيم آيتي در بررسي تاريخ عاشورا، آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني در شهيد آگاه، شهيد سيدعبدالکريم هاشمي نژاد در درسي که حسين به انسان ها آموخت، علايلي نويسنده ي معروف لبناني،(48) شهيد صدر، علامه مرتضي عسگري در مقدمة مرآة العقول،(49) سيد محمود هاشمي در محاضرات في الثورة الحسينية و محمد مهدي شمس الدين در ثورة الحسين...اشاره کرد.
گرچه اين نويسندگان در تحليل برخي جزئيات حادثه با هم اختلاف نظر دارند، ولي لبّ تحليل و نظر آنها درباره ي آن واقعه يکي است و در چهارچوب همين ديدگاه پنجم مي گنجند.
نتيجه گيري
پي نوشت:
1.ر.ک: سيد شريف المرتضي علم الهدي، تنزيه الانبياء، ص 175ــ 179.
2.شيخ محمد حسن الطوسي، تلخيص الشافي، جزء چهارم، ص 182ــ 188.
3.همان، ص 190.
4.شيخ مفيد، المسائل العکبريه(مجموعه ي مصنفات، ج 6)، ص 71.
5.همان، ص 69.
6.با محي الدين ابن عربي عارف معروف اشتباه نشود. اين ابن عربي، محمد بن عبدالله معافري، محدث، قاضي، و مفتي است که در سال 486 ق تولد و در سال 543 ق وفات يافت.
7.محب الدين الخطيب، سردبير سابق مجله الازهر که به شکل افراطي در تعليقاتي که بر کتاب «العواصم من القواصم» ابن عربي زده است به قيام امام مي تازد.
8.حميد عنايت، انديشه ي سياسي در اسلام معاصر، ص 315ــ316.
9.از برخي اشعار مولوي در مثنوي نيز چنين برداشت مي گردد که قيام امام حسين(ع) را نسنجيده مي داند. نظير:
همين مرو گستتاخ در دشت بلا
هين مران کورانه اندر کربلا
ر.ک: ديوان مثنوي به خط ميرخاني، ص 222، دفتر سوم.
10.حميد عنايت، انديشه ي سياسي در اسلام معاصر، ص 317ــ 318.
11.همان، ص 321ــ322.
12.نعمت الله صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 11.
13.همان، ص 26ــ53.
14.ر.ک: نعمت الله صالحي نجف آبادي، نگاهي به حماسه ي حسني استاد مطهري، ص 21.
15.گفتني است که علاوه بر تفريظ نويسان کتاب شهيد جاويد، عبدالکريم سروش هم به همين نظر تمايل دارد.(ر.ک: عبدالکريم سروش، نهضت کربلا، جزوه ي دست نويس).
16.در اين باره بنگريد به: رسول جعفريان، جنبش هاي مذهبي ــ سياسي ايران، ص 364ــ370.
17.براي مطالعه تفصيلي در اين باره، ر.ک: محمد اسفندياري، کتاب شناسي تاريخي امام حسين(ع)، ص 180ــ 185.
18.مجموعه رسايل اعتقادي علامه ي مجلسي، ص 200ــ201(به نقل از تأملي در نهضت عاشورا، ص 238ــ 239).
19.نعمت الله صالحي نجف آبادي، تطبيق قيام امام حسين(ع) با موازين فقهي،(مندرج در کتاب مجموعه ي مقالات اولين کنگره ي بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص 420ــ421).
20.براي نمونه ر.ک: نظر آيت الله رفيعي قزويني در مورد کتاب شهيد جاويد،(مندرج در: نعمت الله صالحي، عصاي موسي، ص 13).
21.براي نمونه ر.ک: لطف الله صافي گلپايگاني، شهيد آگاه، ايشان در اين کتاب که شايد عالمانه ترين نقد بر شهيد جاويد باشد، سي و سه دليل براي ثبات اين مدعا مي آورد. ر.ک: ص 56 ــ72.
22.نعمت الله صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 367 ــ 438. برخي از صاحب نظران معتقدند که اگر بخواهيم در مسايل تاريخي يادروي سند تکيه کنيم، ديگر مطلب قابل اعتنايي باقي نمي ماند و نبايد در اسناد تاريخي دقت سندهاي فقهي را به کار گرفت.
23.محمد صادق نجمي، سخنان حسين بن علي(ع)، ص 23ــ 25.
24.نعمت الله صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 89.
25.سيد شريف مرتضي علم الهدي، تنزيه الانبياء، ص 178.
26.ر.ک: سيد محمود هاشمي، محاضرات في الثوره الحسينيه، ص 76.
27.عقّاد در اين زمينه نظر ديگري دارد. وي معتقد است که رسم عرب بر اين بوده که خانواده ي خود را در هر شرايطي و با هر مشقتي ولو در جنگ هاي ويرانگر به همراه خود داشته باشد. ر.ک: حميد عنايت، انديشه ي سياسي در اسلام معاصر، ص 319.
28.نعمت الله صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 326-336.
29.همان، ص 361ــ366.
30.در مورد نظر نويسندگان غيرمسلمان. ر.ک: حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ص 319-321.
31.همان، ص 330ــ331.
32.ر.ک: سعيد مهر، «تحليل معرفت شناختي مباني کلامي در نهضت عاشورا» مجموعه مقالات دومين کنگره ي امام خميني و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 315.
33.«انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي». ر.ک: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص 329.
34.همان.
35.همان، ص 339.
36.همان، ص 381.
37.ناگفته نماند که طرفداران ديدگاه چهارم نيز با تنظير حادثه ي کربلا به واقعه ي احد و صفين، امام را مأمور به وظيفه مي دانند، گرچه در نهايت با شکست و تلخکامي همراه باشد.
38.مرتضي مطهري، حماسه ي حسيني، ج 2، ص 11ــ61 و نيز ر.ک: ج 3، ص 239ــ 248.
39.ر.ک: محمد محمدي اشتهاردي، آفتاب انقلاب اسلامي، ص 196ــ211.
40.مرتضي مطهري، حماسه ي حسيني، ج سوم، ص 194.
41.سيد محمود هاشمي، محاضرات في الثورة الحسينيه، ص 71.
42.مرتضي مطهري، حماسه ي حسيني، ج 3، ص 189.
43.همان، ص 245.
44.مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام، قيام عاشورا در کلام و پيام امام خميني، ص 42.
45.همان، ص 39.
46.همان، ص 40.
47.همان، ص 39.
48.ر.ک: عبدالله علايلي، پرتويي از زندگي امام حسين(ع)، ترجمه ي سيد محمد مهدي جعفري، ص 89 ــ90.
49.البته علامه عسگري معتقد است که امام حتي در صورت تشکيل حکومت هم نمي توانست اسلام را زنده کند و تنها خون او بود که از عهده ي اين مهم برمي آيد.(ر.ک: مرتضي عسگري، مقدمه مرآة العقول، ج 2، ص 483ــ 495)پاره اي از نويسندگان ديگر هم به همين نظر ملتزم اند.
ــ اسفندياري، محمد، کتاب شناسي تاريخي امام حسين(ع)، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1380.
ــ اشتهاردي، علي پناه، کتاب هفت ساله چرا صدا درآورد، قم، علميه، 1391.
ــ جعفريان، رسول، تأملي در نهضت عاشورا، قم، انصاريان، چ دوم، 1381.
ــ جعفريان، رسول، جنبش هاي مذهبي ــ سياسي ايران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ي اسلامي، چ دوم، 1381.
ــ خوارزمي، مقتل الحسين(ع)، قم، مکتبة المقيه، بي تا.
ــ ديوان مثنوي به خط ميرخاني، دفتر سوم.
ــ سعيدي مهر، محمد، تحليل معرفت شناختي مباني کلامي در نهضت عاشورا، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1376، دفتر دوم.
ــ سيد ابن طاووس، الهوف علي قتلي الطفوف، به کوشش سيد محمد صحفي، قم، مؤسسه ي نشر کتب مذهبي، 1377.
ــ شريعتي، علي، حسين[ع] وارث آدم، تهران، قلم، چ نهم، 1380.
ــ شهرستاني، سيدهبة الدين، عظمت حسيني، ترجمه ي خسروي، بي جا، چ خردگار و ايران، بي تا.
ــ شيخ مفيد، المسائل العکبريه، مجموعه ي مصنفات، ج 6، قم، کنگره ي شيخ مفيد، 1413 ق.
ــ صافي گلپايگاني، لطف الله، شهيد آگاه، بي جا، بي نا، بي تا.
ــ صالحي نجف آبادي، نعمت الله ، شهيد جاويد، تهران، مؤسسه ي خدمات فرهنگي رسا، چ 12، 1361.
ــ صالحي نجف آبادي، نعمت الله، نگاهي به حماسه ي حسيني استاد مطهري، تهران، کوير، چ دوم، 1379.
ــ صدر، سيدرضا، پيشواي شهيدان، قم، 22 بهمن، بي تا.
ــ طوسي، شيخ محمد حسن، تلخيص الشافي، نجف، مکتبة العلمين الطوسي و بحر العلوم، بي تا.
ــ عبدالله علايلي، پرتويي از زندگي امام حسين(ع)، ترجمه ي سيد محمد مهدي جعفري، تهران، وزارت ارشاد، 1371.
ــ عسکري، مرتضي، مقدمه مرآة العقول، تهران، دارالکتب، چاپ سوم، 1374.
ــ علم الهدي، سيد شريف المرتضي، تنزيه الانبياء، نجف، مطبعة الحيدريه، 1352ق.
ــ عليزاده سورکي، مهدي، نظريه هاي عاشورا، قم، پارسايان، 1378.
ــ عنايت، حميد، انديشه ي سياسي در اسلام معاصر، ترجمه ي بهاء الدين خرمشاهي، تهران، شرکت انتشارات خوارزمي، چ دوم، 1365.
ــ فاضل دربندي، اکسيرالعبادات في اسرار الشهادات، منامه، شرکة المصطفي للخدمات القثافية، 1415 ق، ج 1.
ــ فرحي، سيدعلي، بررسي و تحقيق پيرامون نهضت حسيني، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1375.
ــ قمي، ابوالفضل، مقصد الحسين(ع)، قم، پيروز، 1350.
ــ قيام عاشورا در کلام و پيام امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1373.
ــ کليني، محمد بن يعقوب، اصول کافي، تهران، مکتبة صدوقة، بي تا.
ــ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق.
ــ محمد صادق، نجمي، سخنان حسين بن علي(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چ هشتم، 1378.
ــ محمدي اشتهاردي، محمد، آفتاب انقلاب اسلامي، قم، روحاني، 1376.
ــ مطهري، مرتضي، حماسه ي حسيني، تهران، صدرا، چ هفده و هيجده، 1373، ج 2 و 3.
ــ مولوي، جلال الدين، مثنوي معنوي، با تصحيح نيکلسون، تهران، اميرکبير، 1371.
ــ نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چ هشتم، 1378.
ــ نراقي، محمد مهدي، محرق القلوب، تهران، بي نا، 1247 ق، چ سنگي.
ــ نعمت الله، صالحي نجف آبادي، تطبيق قيام امام حسين با موازين فقهي،(مندرج در کتاب مجموعه ي مقالات اولين کنگره ي بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، تهران، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام، 1374، دفتر اول).
ــ هاشمي، سيد محمود، محاضرات في الثوورة الحسينية، بي جا، مکتب السيد محمود الهاشمي، 1363.
منبع: نشريه معرفت كلامي شماره 1
ادامه مطلب
هدف حسين(ع)
با توجه به اين که همان وقتي که امام حسين (ع) مي خواستند از مکه راه بيفتند هم اين سئوال مطرح شده بود. چون آن قدر پيامبر (ص) براي امام حسين (ع) اقامه عزا کرده بودند که همه کل ماجرا را از حفظ بودند. مي فرمايند من مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم و الان هم منکري بالاتر از يزيد نمي شناسم. يزيد بالاترين منکر است، چون شراب مي خورد ونماز نمي خواند.مسلماً خيلي هاي ديگر هم هستند که نماز نمي خوانند و شراب مي نوشند، اما يزيد از ميان آن همه انتخاب مي شود و علتش را هم همه از حفظيم.
ولايت طاغوت مردم را از نور علم به سمت ظلمت جهل مي برد؛ چون تنها به وسيله جهل مردم است که مي تواند به مقاصدش دست يابد.
معاويه ها به لشکري از جاهلان که جاهلانه شهادت دهند، آن هم در مورد چيزي که هر روز با آن سر وکار دارند نياز دارند تا ائمه حق را تهديد کنند و خانه نشين، که بدون سپاه جهل به مصاف حق نمي توان رفت.
طاغوت چاره اي ندارد جز آن که مردم را از تقوا به سمت گناه سوق دهد.زيرا تقوا در دل ها نوري را بر مي افروزد که به صاحبانش در فتنه ها قدرت تشخيص مي دهد و آن ها گرگ را در هر لباسي خواهند شناخت.
بنابراين طاغوت از طريق عادي سازي گناهان آن ها را سهل مي کند تا بر مسند قدرت باقي بماند و اين همه دليل بزرگ ترين منکر بودن حکومت يزيد و يزيديان است و امام حسين (ع) همان طور که بارها در زيارت اربعين خوانده ايم قيام کردند نه براي کشتن يزيد، بلکه براي رهانيدن مردم از حيرت و سرگرداني اي که ميراث جهالت است و در اين سال ها معاويه به خوبي در ذهن ها و قلب ها کاشته است.
هدف از اين قيام بيش از آن که تحت تأثير قرار دادن عواطف باشد وجهت بخشي به احساسات و خواسته هاي دروني مردم ، براي آگاه سازي آنان است. پس بجاست که درکنار پرداختن به عزاداري، ساعتي را نيز به تفکر ومطالعه سپري کنيم وهمان طور که براي نذري دادن شام وناهار وقت مي گذاريم، کمي هم به تغديه روح مان نظر کنيم و بنگريم که انديشه مان از کدامين منبع سيراب مي گردد وهمان گونه که به سير کردن شکم هاي گرسنه مي انديشيم به سيراب کردن انديشه ها از زلال معارف اهل بيت نيز بپردازيم و يافتن آگاهي و بصيرت بخشي را جزئي از برنامه روزانه خودمان قرار دهيم و بدانيم اگر بدون آگاهي قدم برداريم، در دنيايي که شياطين جن و انس کارشان تزيين کردن خطاها و زيبا جلوه دادن زشتي هاست، راه را از بيراه نمي توانيم بازشناسيم.
چه خوب است در کنار نذر کردن براي شام و هيأت ها براي گسترش کتابخواني و برگزاري دوره هاي مطالعاتي آثار شهيد مطهري نيز نذر کنيم وهمان قدر که در هيأت ها به انتخاب مداحاني حرفه اي که بتوانند به خوبي احساسات را برانگيزند توجه مي کنيم به سخنرانان وموضوعات سخنراني ها نيز توجه کنيم و نياز امروز خودمان تا آن جا که هيأت ها احساس نياز کنند در تبليغات شان در کنار اسامي مداحان و سخنرانان موضوعات مورد بحث نيز اطلاع رساني کنند و مطالعه و سخنراني را تنها به خواندن و شنيدن محدود نکنيم که تفکر تنها راهي است که اين همه را بارور مي کند و افزايش قدرت فکري که البته جز با تفکر روزانه ممکن نيست، در خيلي از مسائل مي تواند ما را به سمت تصميم گيري درست رهنمون کند و توجه داشته باشيم که راه و روش پيامبر(ص) دعوت به سوي خدا از روي علم و آگاهي بصيرت بوده است که «قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا ومن اتبعني»(يوسف،108)
اکنون اگر بخواهيم پيرو خوبي براي امام حسين (ع) باشيم چاره اي نداريم جز اين که بصيرت و حرکت آگاهانه را روش خود قرار دهيم و در کنار آن سايرين را نيز به اين سمت دعوت کنيم و اين سخن امام را نصب العين خود قرار دهيم که اگر کسي بدون آگاهي حرکت کند مانند کسي است که در بيراهه گام برمي دارد وسرعتش جز بر دوريش نمي افزايد.(اصول کافي،ج1) واين بصيرت و آگاهي دو لايه دارد: يک سطح اصولي و لايه زيرين بصيرت است اين که انسان با نگاه توحيدي به جهان نگاه کند و اين نگاه بصيرتي را به انسان مي بخشد تا نظام مندي و هدفمندي جهان را به خوبي دريابد و آن گاه در جستجوي آن هدف بر آيد وخود اين جستجو يک تلاش اميدوارانه است و پس از يافتن آن هدف تلاشي شروع مي شود براي رسيدن به آن هدف و در اين صورت تمام زندگي مي شود يک تلاش و حرکت هدفمند که در دعاي کميل نيز آن را از خدا طلب مي کنيم «حتي تکون اعمالي و اورادي کلها ورداً واحداً»
و در سطح ديگر اين نگاه و عمل توحيدي مفهوم شکست و يأس را از زندگي انسان مي گيرد. چرا که با نگاه توحيدي هر گونه تلاش در راه هدف الهي، انسان را قطعاً به نتيجه مي رساند و امکاني جز رسيدن به يکي از دو موفقيت وجود ندارد چون هر حرکت آگاهانه و مطابق با دستور الهي قطعاً اجر و پاداشي از جانب خدا دارد.
منبع:مجله ديدار آشنا 122
/ك
ادامه مطلب
چه اتّفاقي رخ داد که ماجراي کربلا پيش آمد؟
عبرت ماجراي امام حسين عليه السلام، اين است که انسان فکر کند تاريخ و جامعه ي اسلامي، آن هم جامعه يي که در رأس آن، شخصي مثل پيامبر خدا- نه يک بشر معمولي - قرار دارد و اين پيامبر، ده سال با آن قدرت فوق تصوّر بشري و با اتصال به اقيانوس لا يزال وحي الهي و با حکمت بي انتها و بي مثالي که از آن برخوردار بود؛ در جامعه حکومت کرده است و بعد باز در فاصله يي، حکومت عليّ بن ابي طالب بر همين جامعه جريان داشته است و مدينه و کوفه، به نوبت پايگاه اين حکومت عظيم قرار گرفته اند؛ آن وقت چه حادثه يي اتفاق افتاده و چه ميکروبي وارد کالبد اين جامعه شده است که بعد از گذشت نيم قرن از وفات پيامبر صلي الله عليه واله و سلم و بيست سال از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، در همين جامعه و بين همين مردم، کسي مثل حسين بن علي عليه السلام را به آن وضع به شهادت برسانند؟
چه اتّفاقي افتاد و چه طور چنين واقعه يي ممکن است رخ دهد؟آن هم نه يک پسر بي نام و نشان؛ بلکه کودکي که پيامبر اکرم صلي الله عليه واله و سلم او را در آغوش خود مي گرفت، با او روي منبر مي رفت و براي مردم صحبت مي کرد
او پسري بود که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم درباره ش فرمود: «حسين مني و انا من حسين». رابطه اي بين اين پدر و پسر، اين گونه مستحکم بوده است. آن پسري که در زمان حکومت اميرالمؤمنين، يکي از ارکان حکومت در جنگ و صلح بود و در سياست، مثل خورشيدي مي درخشيد؛ آن وقت، کار آن جامعه به جايي برسد که همين انسان بارز و فرزند پيامبر، با آن عمل و تقوا و شخصيت فاخر و عزت و با آن حلقه ي درس در مدينه و آن اصحاب و ياران علاقه مند و ارادتمند و آن همه شيعيان در نقاط مختلف دنياي اسلام را با آن وضعيت فجيع محاصره کنند و تشنه نگه دارند وبکشند و نه فقط خودش؛ بلکه همه ي مردانشان - و حتي بچه ي ششماهه - را قتل عام کنند و بعد هم زن و بچه ي اينها را مثل اسراي جنگي اسير کنند و شهر به شهر بگردانند. قضيه چيست وچه اتّفاقي افتاده بود؟ اين، آن عبرت است.
شما جامعه ي ما را با آن جامعه مقايسه کنيد تا تفاوت آن دو را دريابيد. ما در اين جا و در رأس جامعه، امام عظيم القدر را داشتيم که بلاشک از انسانهاي زمان ما بزرگتر و برجسته تر بود؛ اما امام ما کجا، پيامبر کجا؟ يک چنين نيروي عظيمي، به وسيله ي پيامبر در آن جامعه پراکنده شد که بعد از وفات آن بزرگوار، تا دهها سال ضرب دست پيامبرصلي الله عليه و اله وسلم جامعه را پيش مي برد. شما خيال نکنيد اين فتوحاتي که انجام گرفت، از نفس رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم منقطع بود؛ اين، ضرب دست آن بزرگوار بود که جامعه ي اسلامي را پيش مي برد و پيش برد. بنابراين، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، در فتوحات آن جامعه و جامعه ي ما حضور داشت و دارد تا وضع به اين جا رسيد.
من، هميشه به جوانها و محصلين و طلاب و ديگران مي گويم که تاريخ را جدي بگيريد و با دقت نگاه کنيد، ببينيد چه اتّفاقي افتاده است: «تلک امة قد خلت ». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن مي باشد. اساس قضيه در چند نکته است که حالا من نمي خواهم آنها را در اين جا تحليل و بيان بکنم؛ مقداري را گفتم و مقداري هم باب محافل بحث و تدقيق است که افراد اهل تحقيق بنشينند و روي کلمه کلمه ي اين حرفها، دقت بکنند.
عامل اصلي: رواج دنيا طلبي و فساد فحشاء
اين جسارت، پس از صد يا دويست سال بعد انجام نگرفت؛ بلکه در همان حول و حوش شهادت جگر گوشه ي فاطمه ي زهرا (سلام الله عليها) و نور چشم پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و حتي قبل از آن، در زمان معاويه اتفاق افتاد! بنابراين، مدينه مرکز فساد و فحشا شد و آقازاده ها و بزرگ زاده ها و حتي بعضي از جوانهاي وابسته به بيت بني هاشم نيز، دچار فساد و فحشا شدند. بزرگان حکومت فاسد هم مي دانستند چه کار بکنند و انگشت روي چه چيزي بگذارند و چه چيزي را ترويج کنند. اين بليّه، مخصوص مدينه هم نبود، جاهاي ديگر هم به اين گونه فسادها مبتلا شدند.
مواظب سيل گنداب فساد باشيد
امروز، بحمدالله خداي متعال، قداست و معنويت اين انقلاب را حفظ کرده است. جوانها پاک و طاهرند؛ اما بدانيد زيور و عيش و شيريني دنيا، چيزخطرناکي است و دلهاي سخت و انسانهاي قوي را مي لرزاند. بايد در مقابل اين وسوسه ها، ايستادگي کرد. جهاد اکبري که فرمودند، همين است. شما که جهاد اصغرتان را خوب انجام داديد و امروز به اين مرحله رسيده ايد؛ بايد بتوانيد جهاد اکبر را نيز خوب انجام بدهيد.
بحمدالله امروز، عزيزان ما در سپاه و همچنين مجموعه ي جوانان مؤمن و حزب اللهي، بهترين هستند. بايد اين نعمت را پاس داشت. دشمن مي خواهد اين را از ملت ايران و مسلمين در هر جا که هستند؛ بگيرد. دشمنان ما مي خواهند ملتهاي مسلمان به يک عيش ذلت بار و غفلت آميز وغرق شدن در گنداب و قبول سلطه ي بيگانگان، سرگرم شوند؛ کما اين که قبل از انقلاب نيزاين گونه بود و امروز هم در بسياري از کشورهاي دنيا، همين طور است.
عامل ديگر: اعراض پيروان حق از سرنوشت دنياي اسلام
البته، همه ي اهل مدينه هم نبودند؛ بلکه عده يي بودند که در بين خودشان، اختلاف داشتند. درست عکس تعاليم اسلامي عمل شد؛ يعني نه وحدت و نه سازماندهي درست بود و نه نيروها با يکديگر اتصال و ارتباط کاملي داشتند، بنابراين، نتيجه آن شد که دشمن، بي رحمانه تاخت و اينها هم در قدم اوّل عقب نشستند. اين نکته، نکته ي مهمي است.
کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه مي کنند و به يکديگر ضربه مي زنند، بديهي است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه مي زند، باطل هم به حق ضربه مي زند. اين ضربه ها تبادل پيدا مي کند و آن وقتي سرنوشت معلوم مي شود که يکي از اين دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او شکست را قبول کرده است (1)
شاخصها در قيام امام حسين عليه السلام
من در بين فرمايشهاي حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام - که هر کدام نکته يي دارد و من به شما عزيزان عرض مي کنم که به منظور بيان گفتارهاي گويا و روشنگر براي مردم، از کلمات اين بزرگوار بايد حداکثر استفاده بشود - اين جمله را مناسب مجلس خودمان مي بينم که حضرت فرمود - بنابرآنچه که از آن بزرگوار نقل کرده اند - که «اللهم انّک تعلم انّ الّذي کان منا لم يکن منافسة في سلطان و لا التماس شيء من الحطام »؛ پروردگارا!اين حرکتي که ما کرديم، اين قيامي که ما کرديم، اين تصميمي که بر اين اقدام گرفتيم، تو مي داني که براي قدرت طلبي نبود؛ قدرت طلبي براي يک انسان نمي تواند هدف واقع بشود؛ نخواستيم زمام قدرت را در دست بگيريم؛ براي منال دنيوي هم نبود که چرب و شيرين زندگي را به کام خودمان برسانيم و شکمي از عزا در بياوريم؛ مال و ذخيره يي درست کنيم و ثروتي به هم بزنيم؛ براي اينها نبود. پس براي چه بود؟ايشان چند جمله فرموده است که خط و جهت ما را ترسيم مي کند. در همه ادوار تبليغ اسلام، اينها جهت است. « ولکن لنري المعالم من دينک »؛ پرچمهاي دين را براي مردم برافراشته کنيم و شاخصها را به چشم آنها بياوريم.
شاخصها مهم است. هميشه شيطان در ميان جماعات اهل دين، از تحريف استفاده مي کند و راه را عوضي نشان مي دهد. اگر بتواند بگويد «دين را کنار بگذار »، اين کار را مي کند تا از طريق شهوات و تبليغات مضر، ايمان ديني را از مردم بگيرد. اگر آن ممکن نشد، اين کار را مي کند که نشانه هاي دين را عوضي بگذارد؛ مثل اين که شما در جاده يي حرکت مي کنيد، ببينيد آن سنگ نشان، آن نشانه ي راهنما، يک طرفي را نشان مي دهد؛ در حالي که دست خائني آمده آن را عوض کرده و مسير را به آن طرف نشان داده است.
امام حسين عليه السلام هدف اول خود را اين قرار مي دهد: « لنري المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک »؛ در ميان کشور اسلامي، فساد را ريشه کن کنيم و اصلاح به وجود بياوريم. اصلاح يعني چه؟ يعني نابود کردن فساد. فساد چيست؟ فساد انواع و اقسامي دارد؛ دزدي فساد است، خيانت فساد است، وابستگي فساد است، زورگويي فساد است، انحرافهاي اخلاقي فساد است، انحرافهاي مالي فساد است، دشمنيهاي بين خوديها فساد است، گرايش به دشمنان دين فساد است، علاقه نشان دادن به چيزهاي ضد ديني فساد است. همه چيز در سايه دين به وجود مي آيد. در آن جملات بعدي مي فرمايد: «و يأمن المظلومون من عبادک »؛ بندگان مظلوم تو امنيت پيدا کنند. منظور، مظلومان جامعه است، نه ستمگران، نه ستم پيشه گان، نه مداحان ستم، نه عمله ي ستم!«مظلومون»، مردماني هستند که دست و پايي ندارند؛ راه به جايي ندارند. هدف اين است که مردمان مستضعف جامعه و انسانهاي ضعيف- در هر سطحي و در هر جايي - امنيت پيدا کنند؛ امنيت حيثيتي، امنيت مالي، امنيت قضايي؛ هميني که امروز در دنيا نيست. امام حسين عليه السلام درست نقطه ي مقابل آن چيزي را مي خواست که در زمان سلطه ي طواغيت در آن روز بود؛ امروز هم در سطح دنيا که نگاه مي کنيد، مي بينيد همين است؛ پرچمهاي دين را وارونه مي کنند؛ بندگان مظلوم خدا را مظلومتر مي کنند؛ ستمگران، پنجه شان به خون مظلومان بيشتر فرو مي رود. . . .
آن بزرگوار در آخر مي فرمايد: «و يعمل بفرائضک و احکامک و سننک ». هدف امام حسين اينهاست؛ حالا فلان آقا از گوشه يي در مي آيد و بدون اندک آشنايي با معارف اسلامي و با کلمات امام حسين و حتي با يک لغت عربي، درباره ي اهداف امام حسين قلمفرسايي مي کند، که امام حسين براي فلان هدف قيام کرده است!ازکجا مي گويي؟! اين کلام امام حسين است: « و يعمل بفرائضک و احکامک و سننک»؛ يعني امام حسين جان خودش و جان پاکيزه ترين انسانهاي زمان خودش را فدا مي کند، براي اين که مردم به احکام دين عمل بکنند. چرا؟ چون سعادت، در عمل به احکام دين است؛ چون عدالت، در عمل به احکام دين است؛ چون آزادي و آزادگي انسان، در عمل به احکام دين است. از کجا مي خواهند آزادي را پيدا کنند؟! زيرچتراحکام دين است که همه ي خواسته هاي انسانها برآورده مي شود.(2)
پي نوشت ها :
1-ديدار با مسؤولان و پرسنل سپاه و نيروهاي انتظامي به مناسبت روز پاسدار1374/10/5.
2-ديدار علما و روحانيون و مبلّغان در آستانه ي ماه محرم، 1378/1/23.
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
ادامه مطلب
خلاصه ي نهضت حسيني حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان
با مدّاقه ي در اين بيان، انسان احساس مي کند که نهضت حسيني در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ي ابعاد عظيم اين نهضت است: يک نگاه، حرکت ظاهري حسين بن علي است؛ که حرکت عليه يک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر-يعني حکومت يزيد - است؛ اما باطن اين قضيه، حرکت بزرگتري است که نگاه دوم، انسان را به آن مي رساند؛ و آن حرکت بر عليه جهل و زبوني انسان است. در حقيقت، امام حسين اگر چه با يزيد مبارزه مي کند، اما مبارزه ي گسترده ي تاريخي امام حسين با يزيد کوته عمر بي ارزش نيست؛ بلکه با جهل و پستي و گمراهي و زبوني و ذلت انسان است؛ امام حسين با اينها دارد مبارزه مي کند.
تبديل امامت به سلطنت!
خصوصيت حکومت پيامبر اين بود که به جاي ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل داشت؛ به جاي شرکت و تفرقه ي فکري انسان، متکي بر توحيد و تمرکز بر عبوديت ذات مقدس پروردگار بود؛ به جاي جهل، متکي بر علم و معرفت بود؛ به جاي کينه ورزي انسانها با هم، متکي بر محبت و ارتباط و اتصال و رفق و مدارا بود؛ يعني يک حکومت از ظاهر و باطن آراسته. انساني که در چنين حکومتي پرورش پيدا مي کند، انساني با تقوا، پاکدامن، عالم، با بصيرت، فعال، پرنشاط، متحرک و رو به کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضايا عوض شد؛ اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامي بود؛ اما باطن ديگر اسلامي نبود؛ به جاي حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد؛ و به جاي برابري و برادري، تبعيض و دو دستگي و شکاف طبقاتي به وجود آمد؛ به جاي معرفت، جهل حاکم شد. در اين دوره ي پنجاه ساله، هرچه به طرف پايين مي آييم، اگر انسان بخواهد از اين سرفصلها بيشتر پيدا کند، صدها شاهد ونمونه وجود دارد که اهل تحقيق بايد اينها را براي ذهنهاي جوان و جوينده روشن کنند.
امامت به سلطنت تبديل شد! ماهيت امامت، با ماهيت سلطنت، مغاير و متفاوت و متناقض است؛ اين دو ضد همند. امامت، يعني پيشوايي روحي و معنوي؛ پيوند عاطفي و اعتقادي با مردم؛ اما سلطنت، يعني حکومت با زور و قدرت و فريب؛ بدون هيچ گونه علقه ي معنوي و عاطفي و ايماني؛ اين دو، درست نقطه ي مقابل هم است. امامت، حرکتي در ميان امت، براي امت و در جهت خير است. سلطنت، يعني يک سلطه ي مقتدرانه بر عليه مصالح مردمي و براي طبقات خاص؛ براي ثروت اندوزي و براي شهوتراني گروه حاکم آنچه که ما در زمان قيام امام حسين مي بينيم، اين دومي است، نه آن اولي؛ يعني يزيدي که بر سرکار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهيزگاري و پاکدامني و پارسايي داشت، نه سابقه ي جهاد در راه خدا داشت، نه ذره يي به معنويات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار يک مؤمن بود، نه گفتار او گفتار يک حکيم بود؛ هيچ چيزش به پيامبر شباهت نداشت. در چنين شرايطي، براي کسي مثل حسين بن علي - که خود او همان امامي است که بايد به جاي پيامبر قرار بگيرد - فرصتي پيش آمد و قيام کرد.
اگر به تحليل ظاهري قضيه نگاه کنيم، اين قيام، قيام بر عليه حکومت فاسد و ضد مردمي يزيد است؛ اما در باطن، يک قيام براي ارزشهاي اسلامي و براي معرفت و براي ايمان و براي عزت است؛ براي اين است که مردم از فساد و زبوني و پستي و جهالت نجات پيدا کنند؛ لذا ابتدا که از مدينه خارج شد، در پيام به برادرش محمّد بن حنفيه -و در واقع در پيام به تاريخ - اين طور گفت: «انّي لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ من با تکبر، با غرور، از روي فخر فروشي، از روي ميل به قدرت و تشنه ي قدرت بودن قيام نکردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي»؛ من مي بينيم که اوضاع در ميان امت پيامبر دگرگون شده است؛ حرکت، حرکت غلطي است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتي است که اسلام مي خواست و پيامبر آورده بود؛ قيام کردم براي اين که با اينها مبارزه کنم.
دو وجه در مبارزه ي امام حسين عليه السلام
البته آن کساني که دم از ايمان مي زدند، اگر رفتاري غير از آن داشتند که به امام حسين نشان دادند، شق اول پيش مي آمد و امام حسين مي توانست دنيا و آخرت را در همان زمان اصلاح کند؛ اما کوتاهي کردند! البته بحث اين که چرا کوتاهي کردند، چه طور کوتاهي کردند، از آن بحثهاي بسيار طولاني و مرارتباري است که بنده در چند سال قبل از اين تحت عنوان «خواص و عوام» آن را مقداري مطرح کردم - يعني چه کساني کوتاهي کردند، گناه و تقصيربه گردن چه کساني بود؛ چه طوري کوتاهي کردند، کجا کوتاهي کردند - که من نمي خواهم آن حرفها را مجدداً بگويم. بنابراين، کوتاهي شد و به خاطر کوتاهي ديگران، مقصود اول حاصل نشد؛ اما مقصود دوم حاصل گرديد؛ اين ديگر آن چيزي است که هيچ قدرتي نمي تواند آن را از امام حسين بگيرد؛ قدرت رفتن به ميدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزيزان؛ آن گذشت بزرگي که از بس عظيم است، دشمن در مقابل آن، هرعظمتي که داشته باشد، کوچک و محو مي شود؛ و اين خورشيد درخشان روز به روز در دنياي اسلام نورافشاني بيشتري مي کند و بشريت را احاطه مي کند.
امروز بيش از پنج قرن و ده قرن پيش، حسين بن علي اسلام و شما، دردنيا شناخته شده است. امروز وضع به گونه يي است که متفکران و روشنفکران و آنهايي که بي غرضند، وقتي به تاريخ اسلام بر مي خورند و ماجراي امام حسين را مي بينند، احساس خضوع مي کنند. آنهايي که از اسلام سر در نمي آورند، اما مفاهيم آزادي، عدالت، عزت، اعتلاء و ارزشهاي والاي انساني را مي فهمند، با اين ديد نگاه مي کنند و امام حسين، امام آنها در آزاديخواهي، در عدالت طلبي، در مبارزه ي با بديها و زشتيها، در مبارزه ي با جهل و زبوني انسان است.
جهل و زبوني، دو دشمن بزرگ انسان
اگرامروز شما به اين کشور بزرگ نگاه کنيد، مي بينيد که چهره ي جوانان اين کشور، از احساس استقلال و احساس عزت، برافروخته و شادمان است. هيچ کس نمي تواند ادعا کند که دستگاههاي سياسي اين کشور، از قدرتي در دنيا کمترين فرماني مي برند. همه ي دنيا هم اين را قبول دارند که در همين کشور با عزت و با عظمت، قبل از انقلاب حکومتي سرکار بود که افرادش تفرعن و تکبر داشتند و براي خود جاه و جلال و جبروت قائل بودند و مردم بايستي در مقابلشان تعظيم مي کردند و خم مي شدند؛ اما همانها اسير و زبون ديگران بودند! در همين تهران، هر وقت سفير آمريکا مي خواست، مي توانست با شاه ملاقات کند و هرمسأله يي را بر او ديکته کند و از او بخواهد؛ و اگر او انجام نداد، به او تغيّر کند! ظاهرشان جلال و جبروت داشت؛ اما براي مردم و براي ضعفا که زبون بودند! امام حسين خواست اين زبوني را از انسانها بگيرد.
پيامبر در مقابل مردم، «کان رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يأکل اکل العبد و يجلس جلوس العبد »؛ خود مثل بندگان غذا مي خورد و مثل بندگان مي نشست، نه مثل اشراف زاده ها. خود پيامبر جزو فاميلهاي اشراف زاده بود؛ اما رفتار او با مردم خود، رفتار متواضعانه يي بود؛ به آنها احترام مي کرد؛ به آنها فخر و تعند نمي فروخت؛ اما اشاره و نگاه پيامبر بر تن امپراتوران آن روز عالم - درسالهاي آخر عمرش -لرزه مي انداخت؛ اين عزت است.
امامت، يعني آن دستگاهي که عزت خدايي را براي مردم به وجود مي آورد؛ علم و معرفت را به مردم مي دهد؛ رفق و مدارا را ميان آنها ترويج مي کند؛ ابهت اسلام و مسلمين را در مقابل دشمن حفظ مي کند؛ اما سلطنت و حکومتهاي جائرانه، نقطه ي مقابل آن است. امروز در خيلي از جاهاي دنيا اسمشان پادشاه نيست، اما درواقع پادشاهند؛ اسمشان سلطان نيست و ظواهر دمکراسي هم درآن جاها جاري است، اما در باطن، همان سلطنت است؛ يعني رفتار تعند آميز با مردم، و رفتار ذلت آميز با هر قدرتي که بالاسر آنها باشد!حتي شما مي بينيد که در يک کشور بزرگ و مقتدر، رؤساي سياسي آنها باز به نوبه ي خود مقهور و اسير دست صاحبان کمپانيها، مراکز شبکه يي پنهان جهاني، مراکز مافيايي و مراکز صهيونيستي هستند؛ مجبورند طبق ميل دل آنها حرف بزنند و موضعگيري کنند؛ براي اين که آنها نرنجند؛ اين سلطنت است. وقتي که در رأس، ذلت و زبوني وجود داشت، درقاعده و بدنه هم ذلت و زبوني وجود خواهد داشت؛ امام حسين عليه اين قيام کرد.
عزّت و سرافرازي در عين عبوديّت
آن راوي يي که حوادث روز عاشورا را نقل کرده است و در کتابها دهن به دهن منتقل شده است، مي گويد: «فو الله ما رأيت مکثورا». مکثور، يعني آن کسي که امواج غم و اندوه بر سر او بريزد؛ بچه اش بميرد، دوستانش نابود بشوند، ثروتش از بين برود، همه ي امواج بلا به طرف او بيايد. راوي مي گويد من هيچ کسي را در چهار موجه ي بلا مثل حسين بن علي محکم دل تر و استوارتر نديدم؛ «اربط جاشا». درميدانهاي گوناگون جنگها، در ميدانهاي اجتماعي، در ميدان سياست، انسان به آدمهاي گوناگوني برخورد مي کند؛ کساني که دچار غمهاي گوناگونند. راوي مي گويد هرگز نديدم کسي در چنين هنگامه يي با اين همه مصيبت، مثل حسين بن علي، چهره يي شاد، مصمم، حاکي از عزم و اراده. متوکل به خدا داشته باشد؛ اين همان عزت الهي است؛ اين جريان را امام حسين در تاريخ گذاشت؛ بشر فهميد که بايد براي آن چنان حکومت و جامعه يي مبارزه کند؛ جامعه يي که در آن پستي و جهالت و اسارت انسان وتبعيض نباشد. همه بايد براي آن چنان اجتماعي جهاد کنند که به وجود بيايد و مي آيد و ممکن است.
يک روز بود که بشر مأيوس بود؛ اما انقلاب اسلامي و نظام اسلامي نشان داد که همه چيز ممکن است. نظام اسلامي به آن حد نرسيده است، اما بزرگترين موانع را در راه رسيدن به آن مرحله از سر راه برداشت. وجود حکومت طاغوتي، حکومت ديکتاتوري، حکومت انسانهايي که بر مردم شير بودند، ولي در مقابل قدرتها روباه بودند؛ درمقابل مردم خودشان يا تفرعن و تکبر بودند، اما در مقابل بيگانگان تسليم و خاضع بودند؛ بزرگترين مانع براي يک ملت است؛ آن هم حکومتي که همه ي قدرتهاي جهاني از او حمايت مي کردند. ملت ايران نشان داد که اين کار، عملي و ممکن است؛ اين مانع را برداشت و در اين راه حرکت کرد.
به لطف و فضل الهي، دراين راه گامهاي زيادي برداشته شده است؛ اما برادران و عزيزان! ما در نيمه ي راهيم. اگر ما پيام امام حسين را زنده نگه مي داريم، اگرنام امام حسين را بزرگ مي شماريم اگر اين نهضت را حادثه ي عظيم انساني در طول تاريخ مي دانيم و براي آن ارج مي نهيم، براي اين است که يادآوري اين حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنيم و جلو برويم و انگشت اشاره ي امام حسين را تعقيب کنيم و به لطف خدا به آن هدفها برسيم و ملت ايران ان شاء الله خواهد رسيد. نام امام حسين عليه السلام را خدا بزرگ کرده است و حادثه ي کربلا را در تاريخ نگه داشته است. اين که مي گوييم ما بزرگ نگهداريم، معنايش اين نيست که ما اين کار را داريم مي کنيم؛ نه، اين حادثه عظيمتر از آن است که حوادث گوناگون دنيا بتواند آن را کمرنگ کند و از بين ببرد.(1)
پي نوشت ها :
1- خطبه هاي نماز جمعه، 1379/1/26.
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
ادامه مطلب

بررسي اهداف و عوامل زمينه ساز قيام عاشورا
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم
زمستان 1388
مقدمه:
انقلاب طاغوت برانداز اسلامي ايران نيز ريشه در عاشورا دارد و دردوران مبارزه با رژيم سرسپرده استکبار، سيد الشهدا ويارانش بزرگترين و پرجاذبه ترين اسوه هاي پايداري، ايثار وشهادت طلبي بوده اند.
ضرورت بازشناسي نهضت سالار شهيدان وبه ويژه با عنايت به مقتضيات عصر، ايجاب مي کند که درسها وعبرتهاي عاشورا ژرف کاوي نموده وريشه ها و پيشينه هاي آن در کانون توجه قرار گيرد. (پژوهشکده تحقيقات اسلامي - 1387)
قيام عاشورا از مهمترين حوادث تاريخ اسلامي، بلکه تاريخ بشر است هر چند اين واقعه از نظر گسترده و وسعت،درمقايسه با رخدادهاي ديگر تاريخ، چندان بزرگ نيست. اما ازجهت عمق و عظمت کم نظير است بروز قساوت وبي رحمي از يک سوي وصفات متعالي انساني از سوي ديگر دراين حماسه بي مانند است.
عاشورا همچنين از جهت تاثير گذاري و زنده بودنش درگذر زمان، از حوادث بي دليل تاريخ به شمار مي رود.
ابعاد وگستره اين حادثه نيم روزه آنچنان ژرف و سترگ است که با وجود گذشت ساليان متمادي اثري شگفت وستودني بر جامعه وانسانها نهاده است. خروش به کژيها و ناپاکيها، شبهات ودشمني ها ونقش بستن منش آزادگي، ايثار وشهادت در روش زندگاني از عالي ترين و والاترين اثرهايي است که درجامعه امروزين شيعيان مشهود وقابل رويت است. (آيت ا. . . . مصباح يزدي - 1385)
به يقين آنچه رمز جاودانگي اين واقعه حزن انگيز وتاب رباست، اصالت آن است. قيام امام حسين (ع) رويگردي احساسي وبرخواسته از خواهشهاي نفساني و يا قدرت مدار نيست. تجزيه وتحليل وباز کاوي زمينه ها و سبب هاي آن حادثه بزرگ از نهضتي منطقي،اصيل، جامع، استراتژيک ومستمر حکايت دارد.
قيامي که با وجود روش بودن نتيجه آن، به تمام اماها واگرهاي تاريخ پاسخي گويا و استوار داد. ونقطه اتکاي بسياري از حق طلبان ومجاهدان ونيز مجالي براي عبرت صاحبان خرد گشته است. (مرکز انتشارات مؤسسه آموزشي وپژوهشگي امام خميني (ره) -1385)
در بين تمام نهضت هايي که در اسلام رخ داده وتاريخ اسلام آکنده از نهضت وقيام است. اين تنها نهضتي است که هنوز يادمان آن در بين مسلمانان زنده وتازه است واين تنها نهضتي است که به ژرفاي وجدان عمومي نفوذ کرده وآن را غنا بخشيده ودرتعامل با آن، خود نيز غناي بيشتر يافته است. قيام عاشورا تنها نهضتي در طول تاريخ اسلام است که توفاني از توليد هنري وشعري و فکري آفريده واين توفان از سال 61 هجري شروع شده وتاکنون متوقف نشده است. (آيت ا. . . شمس الدين -1386)
عوامل زمينه ساز قيام عاشورا
1- کنار گذاشتن وصاياي نبي اکرم:
درحديث متواتر مي فرمايد: «اني تارک فيکم الثقلين کتاب ا. . . وعترتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلو ابدا وانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»
همانا من دو يادگار گران بهاء را در بين شما باقي گذاردم. يکي کتاب خداست وآن ديگري عترت من. تا زماني که به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد واين دو تا قيامت تفکيک ناپذيرند.
دراين روايت شريف راه رهايي امت از فتنه ها، تمسک به کتاب وعترت معرفي شده است. يعني صرف دم زدن از کتاب يا عترت کافي نيست. آنچه مهم است عمل به کتاب خدا وپذيرش رهبري ولايت عترت است.
«غربت قرآن وعترت» يک وجه تشابه قرآن وعترت است به عبارت ديگر وجه تشابه قرآن وعترت، غريب بودن آنان است. همانگونه که در قرآن مهجور شد، امام علي (ع) وفرزندان معصومش نيز تنها ماندند.
امام علي (ع) فرمود: من از زمان وفات پيامبر (ص) پيوسته مظلوم بوده ام.
قرآن کتاب تمام قرون واعصار است وامامان نيز هدايتگر همه نسل ها، نه قرآن کهنه خواهد شد. نه عترت بالاتر آن که، گذشت زمان جلوه هاي بيشتري از قرآن وعترت را به نمايش مي گذارد.
2- رنگ باختن معنويات.
مقام معظم رهبري مي فرمايند:
دوعامل ازعوامل اصلي اين گمراهي وانحراف است: يکي دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن صلات و نماز است وعامل دوم «اتبعوا الشهوات» است، يعني دنبال شهوتراني ها وهوس راني ها و دريک جمله دنيا طلبي ها رفتن وجمع آوري ثروت ومال بودن والتذاذ وبه دام شهوات دنيا افتادن و. . .
معنويت: يعني دعوت انسانها به خداوند. روح اصلي تمام انسانها بود. و جامعه مطلوب اسلامي، جامعه اي است که ستون فقرات همه برنامه ريزي هايش را اين اصل تشکيل مي دهد. متأسفانه پس از پيامبر اسلام (ص) با انحراف سياسي و فرهنگي که به وجود آمدبه تدريج معنويت رنگ باخت. ارزشهاي الهي جاي خود را به ارزشهاي مادي داد. در زمان پيامبر به سوي جهاد و ايثار بود. اما بعد از حضرت، مسابقه به سوي دنيا ومتاع ناچيز آن بازار گرم گرفت.
3- افول غيرت ديني:
«غيرت» يعني دفاع از محبوب در برابر متجاوز، غيرت ديني، يعني اجازه تجاوز به حريم دين به هيچکس ندادن، داشتن خشم مقدس در برابر متجاوزان به حريم دين، تلاش گسترده در راه نشر، امر به معروف ونهي ازمنکر وتولي وتبري، داشتن روحيه دفاع از دين وآماده فدا کردن همه هستي در راه آن.
در روايات غيرت ديني که نوعاً از آن به امر معروف ونهي از منکر ياد شده است. مايه قوام دين، برترين اعمال، مايه استحکام جبهه ايمان، مايه ذلت دشمنان دين، مبنا برپايي احکام دين، راه انبياء، مايه آباداني زمين و. . . معرفي شده است.
4- تساهل وتسامح در دين:
طرفداران اين معناازتساهل، آگاه يا نا آگاه به تحريف دين پرداخته وسرانجام مردم را از دين جدا خواهند کرد. قرآن وروايات وسيره پيامبر وامامان به مبارزه با اين معنا از تساهل پرداخته اند.
حادثه عاشورا پيام تلخ تساحل و تسامح:
اولين منکر بزرگي که بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) صورت گرفت ومبنا واساس انحرافات ديگر شد. انحراف رهبري است از مسير ترسيم شده پيامير (ص) بود. پيامبر (ص) مي دانست تنها شخصيت وارسته اي که مي تواند پس از او جامعه اسلامي را در همان راهي که حضرتش مشخص کرده هدايت کند. امام علي (ع) است. اوبه دستور خداوند حضرتش را طبق نص صريح وصحيح ومتواتر غدير به امامت امت پس از خود منصوب کرد. ولي متأسفانه پس از پيامبر، اين نسبت الهي ناديده گرفته شد وامام علي (ع) از اين مسند که حق او بود. کنار گذاشته شد ودرحقيقت حق همه ي مسلمانان تا روز قيامت ضايع شد؛ چرا که اگر امامت امام علي (ع) برامت بود اينک جهان اسلام وضع ديگري داشت.
دومين منکري که جهان اسلام با بي تفاوتي از کنار آن گذشت «اذيت دختر پيامبر» بود. آري، بي تفاوتي هاي اين چنين، سر انجامش حادثه جان گداز عاشورا است. اينجا دختر پيامبربين دروديوار قرار گرفت، درحادثه عاشورا سربريده عزيزانش بالاي نيزه ها رفت. اينجا در خانه به آتش کشيده شد، درحادثه عاشورا خيمه ها را به آتش کشيدند. اينجا محسن شش ماهه شهيد شد ودرحادثه کربلا گلوي نازک علي اصغر هدف پيکان دشمن قرار گرفت.
سومين منکري که پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) بازار گرمي يافت. آن بود که احکام وقوانين مسلم اسلامي دستخوش تغيير وتحريف شد وزير بناي آن نه اجتهاد مطلوب، بلکه سليقه و رأي بود. اجتهادي فراوان در مقابل نص صريح قرآن وپيامبر صورت گرفت . در برابر اين منکر نيز جهان اسلام بي تفاوت گذشت وآنها که بايد نهي از منکر کنند، ساکت ماندند.
چهارمين منکر پس از رحلت پيامبر اکرم؛ طرد بزرگان صحابه ومغضوب دستگاه واقع شدن آنان بود. چهره هاي درخشاني همچون ابوذر را به جرم حق گويي تبعيد کردند وحتي بدرقه او را هم ممنوع کردند. باز هم کسي در برابر اين منکر فرياد بر نياورد وجز امام علي (ع) و فرزندانش و قنبر وبعضي از خاصان صحابه، کس ديگري به بدرقه ابوذر نيامد وابوذر در غربت مظلومانه جان داد.
پنجمين منکر، کنار گذاشتن ارزشهاي اسلامي بود . پيامبر(ص) ضد ارزشها وبه عبارتي ديگر ضد ارزشهاي جاهلي را ملغا وارزشهاي الهي را جايگزين آنها نمود ولي متأسفانه پس از پيامبر (ص)دوباره ارزشهاي جاهلي احيا شد. دوباره تبعيضات نژادي جان گرفت ودوباره بين عرب وعجم جدايي افتاد. عرب بودن امتياز شد و عجم بودن نقطه ضعف.
ششمين منکر: منکر بزرگ غارت بيت المال بود. بيت المال که درحقيقت پشتوانه اقتصادي جامعه اسلامي بود. در تيول يک يا چند خانواده قرار گرفت وهمانند اموال شخصي با آنان برخورد شد.
مجموعه اين بي تفاوتي ها دست در دست هم داد تا خلافت اسلامي به کلي از مسير خود منحرف شد وسرانجام زمام امر مسلمين به دست کساني قرار گرفت که تا ديروز در برابر اسلام صف کشيده بودند وتا آنجا که در توان داشتند عليه اسلام بکار بردند. اين بي تفاوتي ها اسلام عزيز را در سراشيب قرار داد. سراشيبي هايي که اگر فداکاريهاي سالار شهيدان ابي عبدا. . . (ع) نبود بي ترديد سرانجامش سقوط بود ودر آن صورت اثري ازاسلام ومکتب نبود واين سخن کاملاً حق است که پيامبر بزرگوار اسلام فرمودند: «حسين مني وانا من حسين »حسين از من است ومن از حسين چرا که بقاياي اين مکتب حيات بخش مديون فداکاريهاي او و ياران فداکاراوست.
او از آغاز قيام الهي اش به هنگامي که مي خواست از مدينه حرکت کند اعلان کرد که انگيزه ام امر به معروف ونهي ازمنکر است يعني مي خواهم غيرت ديني را به نمايش گذارم وآن را احيا کنم. به همين جهت درمنشور نهضت الهي خويش فرمود: «اريد ان آمر باالمعروف ونهي المنکر» من اراده کرده ام امر به معروف ونهي از منکر کنم. وبه هنگامي که خروش عاشورايي بر آورد فرمود: آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود واز باطل جلوگيري به عمل نمي آيد. » دراين شرايط بايد مؤمن مشتاق لقاي حق باشد (وبا آغوش باز به استقبال شهادت رود) که مرگ در راه خدا را سعادت دانسته و زندگي با ستمکاران را مايه ننگ مي دانم. »
واين عبرتي بزرگ از حادثه عاشورااست. پيام صريح اين عبارت اين است که : بي تفاوتي در برابر منکرات (سياسي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و. . . ) حوزه انقلاب اسلامي است. وآنچه انقلاب شکوهمند اسلامي ايران را از خطرها بيمه مي کند احياي «غيرت ديني» است. دقيقاً همان که امروز لبه تيز دشمنان ومهاجمان فرهنگي است.
آنان با ده ها ماهنامه ها وهفته نامه ها و روزنامه برانند تا فروغ غيرت ديني را خاموش کنند وبا دعوت به تسامل ومتساحل در اصول ودر پي خاموش ساختن چراغ پر فروغ دينند، ولي هرگز نخواهند توانست که نور حق را خاموش کنند. (خاتمي - 1385)
از روزي که اين نهضت وقيام سنجيده امام حسين (ع) آغاز شد، امتيازحق بر باطل، بر همگان معلوم گشت. شيعه آل محمد (ص) از شيعه آل ابوسفيان باز شناخته شدند ونهضت ارزشمند او هر روز بيش از گذشته عظمت خود را از نظرحقيقت جويان تجديد کرد واسرار والا و پاکيزه آن بر فرزانگان و واقع بينان چهره نمود پايگاه و موضعي که امام حسين (ع) در آن روز انتخاب کرد وجان هاي نخبگان پاکيزه آل ابي طالب و بر گزيدگاني از يارانش را در راه نگهباني از آن فدا نمود، پايگاهي بس رفيع ومهم بود وبراي نگهباني از آن لازم شد، حتي دختران خاندان رسالت به دست دژخيمان حکومت اموي از اين سو به آن سو کشانده شوند. آري پايمردي دراين پايگاه همان عاملي بود که حق را پس از فرسودگي و بي حالي زنده کرد ودين را پس از افول وغروبش پايدار نمود وبراي جهانيان آشکار ساخت که معاويه وپسراو يزيد دو عنصر راه گم کرده اي هستند که مردم را به گمراهي کشانده اند. وامت اسلام وبلاد آنها را با تبهکاريهاي خود آلوده اند. نتيجه چنين نهضتي آن شد که تشيع وتاثي به آل محمد (ص) راه بقاي خود را در تاريخ پيدا کند وبه گردنه هاي سختي را که در برابرش به وجود آورده بودند، با قدرت واطمينان پشت سر گذارد وخارهاي خلنده اي را که در راه او تعبيه کرده بودند. از ميان بردارد. (مظفر- 1368)
هدف اصلي امام حسين (ع) از قيام عاشورا چه بود؟ هدف اصلي امام (ع) اين بود که دين اسلام را از انحرافي که سبب حکومت معاويه ويزيد ومداخلات بني اميه وبني مروان عارض او شده بود. نجات دهد، مي خواست دستگاه کفر وظلم يزيد واتباع واشياع او را بر عموم جهانيان وبه ويژه فريب خوردگان شام و مصر وعراق نشان دهد وطوري آن را رسوا کند که برعامه مسلمانان اتمام حجت شده باشد.
قصد حسين بن علي (ع) ايجاد دستگاه رياست وسلطنت نبود و اگرنه خوب مي دانست که اين امر در خود مکه و مدينه از آنجا که بگذرد، درحدود يمن ودر حصول و در معاقل اسلامي که از دسترس يزد وحکام او دورتر ومأمون تر است، خيلي سهل الوصول تر بود. تا در بيابان کربلا ومرکز قدرت اتباع يزيد ودر محلي که مردمش به قدر ونفاق وسست پيوندي ضرب المثل بودند. و معامله اي را که با پدر وبرادر او کرده بودند بهترين سرمشق وعبرت او بود. او درفکرجاه وجلال نبود بلکه مي خواست نداي مظلوميت خود وکفر و ظلم دستگاه يزيدي را به گوش جهانيان برساند وحصول اين مقصد مقدس وعالي جزء با شهادت او ويارانش واسيري اهل بيت پاکش مسير نبود. (همايي- 1357)
ساير علل:
*- جعل حديث وتحريف حقايق
* - تثبيت وترويج عصبيت قومي وقبيله اي
* - تقديس قدرت
* - دنيا طلبي
*- جهالت وناداني
*- مکتب سازي (چوبينه - 1377)
اهداف قيام عاشورا
الف) اصلاح مفاسد ؛ هدف اصلي قيام امام حسين (ع) «احياي سنت پيامبر(ص)»
بنابراين با توجه به فرمايشهاي امام حسين (ع) مصداق «اصلاح» : اجراي حدود الهي، تقسيم عادلانه بيت المال مسلمين و امکانات اقتصادي، اداري وقانوني ميان مردم، مبارزه با تبعيضهاي قومي وحزبي و. . . بود. امام حسين (ع) قيام کرد تا اين فسادها را براندازد.
ب ) امر به معروف ونهي از منکر :
با نگاهي به تاريخ آن روزهاي سرزمين هاي اسلامي در مي يابيم که سنت نبوي پس از گذشت کمتر از نيم قرن در مسير انحطاط افتاد وامت به خاطراختلافات صحابه وبرداشتهاي ديني گوناگون از سيره رسول خدا (ص) پراکنده شدند. اينجاست که امام فرياد مي زند: «مگر نمي بينيد که حق دگرگون وباطل روي کارآمده است. » به گونه اي که اهل بيت پيامبر (ص) که آيه تطهير، حديث ثقلين وصدها آيه و روايات ديگر درباره آنان وارد شده است. کافر و طغيانگر قلمداد مي شوند. (لطيفيان وصادقيان - 1383)
ج) نجات اسلام:
آنان پس از رحلت رسول خدا(ص) با دسيسه هاي گوناگون دربرابر جانشين بر حق رسول خدا و اهل بيت آن حضرت به رويارويي برخاستند. فرزند رسول خدا براي نجات اسلام جان خود را فدا نمود وبهاي خون ايشان نجات اسلام ناب محمدي (ص) گرديد. (لطيفيان وصادقيان -1383)
د) فداکاري براي حفظ دين:
فلسفه قيام عاشورا:
اگر امام حسين (ع) نيز به اين فداکاري وجانفشاني عظيم و شگرف اقدام نمي کرد، دين اسلام با تلاشهايي که اموي ها مصروف مي داشتند به صورت دين و آيين اموي در مي آمد، تعاليم چنين آييني عبارت بود از: فساد در زمين، ارتکاب هرگونه منکر وکار زشت، هتک حرمت ها، تجاوز به ناموس مردم، خونريزي و امثال آنها؛ درحالي که اسلام آمد تا اين گونه کارها را ريشه کن ساخته، ميکروب و جرثومه آن را از بين ببرد و پيکر جامعه را از امراض کشنده ومرگ زاي آن تطهير کند.
ابوعثمان جاحظ دراين خصوص مي گويد: «بني هاشم از آن جهت بر بني اميه مي باليد که کعبه را ويران نکردند وقبله را دگرگون نساختند ومرتبت رسول خدا را فروتر از خليفه و جانشين او قرار ندادند. . . . واوقات نماز را جابجا نکردند. . . . وبر روي ميز رسول خدا به خوردن و نوشيدن نپرداختند و حرم خدا را غارت نکردند و به ناموس مسلمانان از رهگذر اسير کردن آنها تجاوزننمودند. » (مظفر -1368)
پی نوشت ها :
*- کارشناس ارشد روانشناسي شخصيت- مدرس دانشگاه پيام نور قزوين
منابع ومواخذ:1- جلوه هاي عاشورا- کاظم لطيفيان و رضا صادقيان - انتشارات بخش فرهنگي دفتر آيت اله العظمي فاضل لنکراني 1383.
2- مقتل نمونه - علي اکبر ميرزايي - انتشارات صالحان - چاپ دوم -1386.
3- عاشورا شناسي - پژوهشکده تحقيقات اسلامي - انتشارات زمزم هدايت -چاپ سوم - 1387.
4- احرام محرم -عبدالحسين نيشابوري- انتشارات دليل ها - چاپ دوم - 1386.
5- آذرخش کربلا - آيت اله محمد تقي مصباح يزدي- انتشارات مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - چاپ دوم - 1385.
6- نگاهي نو به جريان عاشورا - پژوهشکده علوم و فرهنگ اسلامي، پژوهشکده تاريخ و سيره اهل بيت - انتشارات بوستان کتاب _ چاپ دوم - 1385.
7- فلسفه وعوامل جاودانگي نهضت عاشورا -ابوالفضل بهشتي - انتشارات بوستان کتاب - چاپ دوم - 1385.
8- تفسير تاريخ سرخ - محمدجواد صاحبي - انتشارات پازينه - چاپ سوم - 1385.
9- رخداد کربلا در نهاد توده ها - آيت اله شيخ محمد مهدي شمس الديني - ترجمه محمد جواد معموري - انتشارات داراکتاب اسلامي - چاپ اول - 1386.
10- عبرت هاي عاشورا - سيد احمد خاتمي -انتشارات بوستان کتاب - چاپ سوم - 1385.
11- پرتوي از عظمت امام حسين (ع) - آيت ا. . . صافي گلپايگاني.
12- امانتداران عاشورا - (دربيانات مقام معظم رهبري- انتشارات مؤسسه فرهنگي قدر ولايت - چاپ اول - 1378).
13- اسرار و آثار واقعه کربلا - جلال الدين همايي - انتشارات دهخدا - چاپ دوم - 1357.
14- نگاهي فلسفي به جريان عاشورا - سجاد چوبينه - انتشارات ابرار - چاپ اول - 1377).
15- تاريخ شيعه - محمد حسين مظفر - ترجمه سيد محمد باقر حجتي - دفتر نشر و فرهنگ اسلامي - چاپ اول - 1368).
ادامه مطلب