بحران های فکرى و عقیدتى دوران امام سجاد(ع)
بحران های فکرى و عقیدتى دوران امام سجاد(ع)


 





 
در عصر امامت امام زین العابدین علیه السلام (61- 95 ه) جامعه اسلامى در یک بحران فکرى و عقیدتى وحشت‏زا فرو رفته بود.
امام سجاد علیه السلام در راستاى هدف بزرگ الهى خود که هدایت و رهبرى جامعه اسلامى مى‏باشد، در مقابل این انحرافات سکوت اختیار نکرد و با توجه به شرایط و اوضاع حاکم بر جامعه به مبارزه علیه این انحرافات پرداخت. مهم‏ترین فعالیتهاى امام علیه السلام در این زمینه به این شرح مى‏باشد:

اول: هشدار نسبت‏ به عقاید غالیان
 

امام علیه السلام هم بر جریان هاى فکرى انحرافى درون جامعه شیعه نظارت داشت و هم بر جریانهاى انحرافى دیگران، وقتى دید که بعضى از شیعیان گرفتار «عقیده غلو» شده‏اند و ممکن است امامان علیهم السلام را از شان بندگى بالا برده و به الوهیت آنها معتقد شوند، هشدار داد و فرمود: «ان قوما من شیعتنا سیحبونا حتى یقولوا فینا ما قالت الیهود فى عزیر و ما قالت النصارى فى عیسى بن مریم فلا هم منا و لا نحن منهم‏»
«جمعى از شیعیان ما در حدى ما را دوست‏خواهند داشت که درباره ما چیزى که یهود نسبت‏به عزیر و نصارى نسبت‏به عیسى بن مریم گفتند، خواهند گفت (و ما را فرزند خدا و شریک در الوهیت مى‏شمارند.) نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم.»
بنابر نقل دیگر، گروهى بر امام علیه السلام وارد شدند و ایشان را بیش از حد ستایش کردند. امام علیه السلام فرمود: «شما چه دروغ مى‏گویید و بر خدا جرئت مى‏ورزید! ما از صالحان قوم خود هستیم و همین که صالحان قوم شمرده شویم و باشیم، برایمان کافى است.»
و به گروهى از شیعیان عراق فرمود: «احبونا حب الاسلام و لاترفعونا فوق حدنا»
«آن طور که اسلام را دوست دارید، ما را نیز دوست داشته باشید و ما را از حد خودمان بالاتر نبرید.»
امام فرمودند: «قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.» سپس فرمود: «آگاه باشید که ظالم‏ترین مردم کسى است که ظلم ظالم را عدل تلقى کند و عدل هدایت ‏یافته را ظلم بداند.»حضرت با این پاسخ، اعتقاد به تقدیر محض و جبر را، باطل دانست

دوم: مبارزه با جبرگرایى
 

از جریانهاى خطرناک در زمان امام سجاد علیه السلام، رواج اعتقاد به «جبر» از طرف دستگاه حاکم بود. بنا بر نقل مورخان، معاویه طلایه‏دار ترویج اعتقاد به جبر بود، از این رو وقتى عایشه از او پرسید: چرا یزید را به جانشینى خویش برگزیدى؟ گفت:
«ان امر یزید قد کان قضاء من القضاء و لیس للعباد من الخیرة من امرهم‏»
«خلافت‏یزید قضاء و حکم الهى است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.»
امام سجاد علیه السلام با صراحت و قاطعیت این عقیده را رد کرد.
چنان که در مجلس ابن زیاد در کوفه، وقتى عبیدالله خطاب به امام علیه السلام گفت: مگر خدا على بن الحسین را نکشت؟
حضرت در جواب او فرمود: «برادرى داشتم به نام «على‏» که مردم او را کشتند.»
همچنین وقتى یزید کشته شدن امام حسین علیه السلام را مشیت و کار خدا معرفى کرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم کشتند (نه خدا).»
به روایت زهرى، مردى از امام علیه السلام سؤال کرد: «آیا مصیبتها تقدیر است‏یا پیامد اعمال؟»
امام فرمودند: «قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.» سپس فرمود: «آگاه باشید که ظالم‏ترین مردم کسى است که ظلم ظالم را عدل تلقى کند و عدل هدایت ‏یافته را ظلم بداند.»حضرت با این پاسخ، اعتقاد به تقدیر محض و جبر را، باطل دانست.

سوم: مبارزه با مشبهه
 

در عصر امامت امام سجاد علیه السلام، توحید خالص، یعنى منزه دانستن خداوند از تشبیه به مخلوقات، به دست فراموشى سپرده شد. و با بهره‏گیرى از عالمان دین فروش دنیا طلب، عقیده به تجسیم و تشبیه رواج یافت.
امام سجاد علیه السلام در مقابل این اعتقاد انحرافى نیز قاطعانه به مقابله پرداخت. چنان که وقتى شنید گروهى ذات مقدس حق تعالى را به مخلوقات تشبیه کرده و قائل به جسمیت‏ خدا شده‏اند، ناراحت‏شده و نزد قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و دست‏به دعا برداشت و در آن، بطلان این عقیده را نیز اعلام فرمود:
«خدایا! قدرت تو آشکار شده ولى سیمایت آشکار نشده و تو را نشناختند و تشبیه کنندگان تو را به غیر آنچه سزاوارى، ارزیابى کردند. اى خداى من! از کسانى که با تشبیه در پى جستن تو برآمدند، بیزارم. خدایا! هیچ چیز مثل تو نیست و آنان (عظمت) تو را درک نکرده‏اند... اى خدا! تو از آنچه که تشبیه کنندگان به وسیله آن، تو را وصف مى‏کنند برتر هستى.»
منبع:تأملی بر جریان های زمان امام سجاد (ع) - شیرازی، سید رضی
ارسال توسط کاربر محترم سایت : sukhteh



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:13 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
نظر امام‌سجاد(ع) درباره مختار و قيام او چه بود؟
 


 

نویسنده: محمد رنجبر
 




 
امام سجاد(عليه السلام)در جاهايى، قيام مختار را تأييد كردند; چنان كه وقتى سر عبيداللّه و ديگر قاتلان امام حسين(عليه السلام)را براى امام(عليه السلام) آوردند، حضرت سجده شكر به جا آوردند و براى مختار دعا كرده، طلب خير نمودند.

1. امام سجاد (ع) و واقعه حرّه
 

از جمله وقايع اسف بار عصر امام سجّاد(عليه السلام)، كه توسط عمّال جنايت كار اموى در مدينه صورت گرفت، واقعه اى است كه در تاريخ اسلام، به«واقعه حرّه» شهرت دارد. اين حادثه مربوط به قيام مردم مدينه در 25 يا 27 ذى الحجة سال 63 ق. است.
در اين واقعه، اهل مدينه به رهبرى عبداللّه بن حنظله، امويان و ياران و مواليان آنان را ـ كه قريب به يك هزار نفر بودند ـ خانه مروان بن حكم را محاصره كردند و سپس وى و اطرافيان او را با خفّت و خوارى ـ در حالى كه توسط بچه ها سنگسار مى شدند ـ از شهر راندند. بزرگان بنى اميّه هنگام خروج، قسم ياد كردند كه اگر توانستند، مانع يورش لشكر يزيد به مدينه شوند و اگر قادر نبودند، به شام بروند و با لشكر يزيد همراهى نكنند.
چون خبر قيام مردم مدينه و اخراج امويان به يزيد رسيد، وى مسلم بن عقبه مُرّى را ـ كه مردى سال خورده و از سرسپردگان دربار بنى اميّه بود ـ با پنج هزار تن براى سركوبى نهضت به مدينه فرستاد و به وى گفت: به آنان سه روز مهلت بده; اگر تسليم نشدند، با آنان جنگ كن و وقتى پيروز شدى، سه روز هر چه دارند از اموال و اثاث منزل و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختيار سپاه بگذار.
سپاه شام به مدينه يورش برد و پس از وقوع جنگى خونين بين دو گروه و كشته شدن رهبران نهضت، قيام شكست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهيان خويش را در كشتن مردم و غارت شهر بازگذاشت و شاميان جناياتى مرتكب شدند كه قلم از نوشتن آن شرم دارد تا آن جا كه مسلم را به خاطر اين جنايات، «مُسرِف» ناميدند. پس از پايان قتل و غارت، مسلم از مردم مدينه به عنوان «برده يزيد» بيعت گرفت.
مورّخان در زمينه وقوع اين حادثه، دو دليل ذيل را ذكر كرده اند:
1. چون عبداللّه بن زبير برادرش عمرو بن زبير را كشت، در خطبه اى از يزيد بدگويى كرد و سپس طى نامه اى مردم را به نافرمانى از يزيد فراخواند. حجازى ها بر اطاعت وى گردن نهادند. عبداللّه بن مطيع نيز از سوى ابن زبير، از مردم مدينه بيعت گرفت. يزيد چون از ماجرا آگاه شد، از عثمان بن محمد، كارگزار خود در مدينه، خواست تا گروهى از بزرگان مدينه را براى دل جويى از آنان، نزد يزيد بفرستد. حاكم مدينه گروهى از بزرگان شهر از جمله منذر بن زبير بن عوام، عبداللّه بن ابى، عمرو بن حفص بن مغيره مخزومى و عبداللّه بن حنظله را نزد يزيد فرستاد. اين گروه به شام رفتند و مورد احترام و اكرام يزيد قرار گرفتند; يزيد به هر يك از آنان پنجاه هزار درهم داد و به منذر بن زبير صدهزار درهم بخشيد. چون اين گروه از شام برگشتند، به جاى تعريف و ستايش از يزيد، از وى بدگويى كردند و گفتند: «از نزد مردى فاسق آمديم كه دين ندارد، شراب مى خورد، برطنبور مى كوبد، بردگان در حضورش مى نوازند و با سگان، بازى مى كند.»
سپس با مردم بر سر خلع يزيد از خلافت، پيمان بستند و عبداللّه بن حنظله را به رهبرى قيام برگزيدند.
2. يعقوبى مى نويسد: زمانى كه عثمان بن محمد والى مدينه گرديد، ابن مينا طبق معمول ساليان گذشته، براى بردن عوايد «صوافى»(7) به مدينه آمد. گروهى از مردم از بردن آن اموال، كه آن را حق خود مى دانستند، امتناع ورزيدند. در اين هنگام، بين والى و مردم نزاع بالا گرفت تا منجر به شورش مردم و اخراج امويان از شهر گرديد.
به نظر مى رسد هم بيعت مردم با پسر زبير و ايستادگى آنان در برابر يزيد و هم ابراز انزجار و نفرت از اعمال زشت يزيد و هم درگيرى مردم در مدينه با عامل يزيد دست به دست هم داده و اسباب اين قيام را فراهم آورده باشد. البته نبايد فراموش كرد كه عامل اصلى وقوع اين حادثه، تبليغات حزب زبيرى و گرايش مردم به آنان بود; چرا كه مردم حجاز، به ويژه مردم مدينه كه به ابوبكر و عمر گرايش داشتند و در قتل عثمان شريك بودند، نزد امويان از مقبوليتى برخوردار نبودند.
افزون بر اين، آنان در عهد خلافت عمر، از بذل و بخشش هاى فراوان او برخوردار بودند، اما معاويه و پسرش، يزيد، در مورد صوافى با آنان برخورد خوبى نداشتند. همين موضوع زمينه ناخشنودى مردم مدينه را از امويان فراهم آورد.

* دلايل همراهى نكردن امام سجّاد(عليه السلام) با قيام مدينه.
 

براى پاسخ به اين سئوال كه چرا امام سجّاد(عليه السلام) با قيام مردم مدينه همراه نشد، بايد به بررسى اين قيام از جهات گوناگون پرداخت. قيام حرّه داراى جهات مثبتى بود كه به دو نمونه از آن ها اشاره مى گردد:
1. قيامى ضد اموى بود كه انگيزه اش ساقط كردن خليفه اى فاسد، ستمگر و بى لياقت بود;
2. مردمانى عابد و زاهد رهبرى حركت را عهده دار بودند.
اما با اين همه، اين حركت داراى برخى جهات منفى نيز بود كه به سبب آن ها، امام سجّاد(عليه السلام) از شركت در آن، امتناع ورزيدند:
1. اين قيام از ماهيت اصيل شيعى برخوردار نبود و دقيقاً در خط زبيريان قرار داشت; چرا كه عبداللّه بن زبير در ميان صفوف شورشيان نفوذ زيادى داشت و امام(عليه السلام)نمى خواست افرادى چون عبداللّهِ قدرت طلب، ايشان را پل پيروزى قرار دهند.
از سوى ديگر، يزيد نيز از اهل مدينه دل خوشى نداشت; چرا كه قاتلان پدران وى در بدر و ديگر جنگ ها بودند. همچنين اهل مدينه در شورش عليه عثمان و كشتن او نقش اساسى داشتند.بدين روى، سپاه شام نيز شعارشان در اين جنگ، «يا لثاراتِ عثمان» (اى خونخواهان عثمان) بود.
نقل شده است كه وقتى خبر قتل عام مدينه به يزيد رسيد، گفت:
«لَيْتَ اَشياخى ببدر شَهدوا جزع الخزرجِ مِنْ وَقْعِ الاَسَلْ»
كاش پدرانم كه در بدر كشته شدند، شاهد بى تابى خزرجى ها از ضربه نيزه ها بودند.
2. رهبرى اين نهضت با عبداللّه بن حنظله بود و در اين باره، هيچ گونه نظرخواهى از امام(عليه السلام) نشده بود. اما چون رهبران شورش، افرادى مؤمن و صالح بودند و انتقادها و اعتراض هاى آنان نسبت به حاكميت يزيد كاملا به جا و درست بود، امام حركت آنان را تخطئه نكردند. از اين رو، عدم مخالفت ايشان را مى توان موضع گيرى مثبتى به سود آن قيام تلقّى كرد.
3. از بزرگ ترين اشتباهات سران قيام حرّه اين بود كه همانند ابن زبير ـ كه مركز شورش خود را شهر مكّه قرار داده بود ـ شهر مدينه را مركز حركت خود قرار دادند و با اين عمل، نهايت اهانت و هتك حرمت را در حقّ شهر پيامبر(صلى الله عليه وآله)روا داشتند، در حالى كه اين كار مورد تأييد ائمّه اطهار(عليهم السلام)نبود; چنان كه امام حسين(عليه السلام)در جريان قيامشان، براى جلوگيرى از خون ريزى در خانه خدا و حفظ حرمت كعبه، اين شهر را ترك كردند.
با ارزيابى اوضاع و ملاحظه اختناق شديدى كه پس از شهادت امام حسين(عليه السلام)به وجود آمده بود، امام شكست نهضت مدينه را پيش بينى مى كردند و مى ديدند كه كم ترين همكارى شان با مبارزان، خطرناك ترين پيامدها را براى شيعه به دنبال دارد; خود و ياران واقعى شان كشته خواهند شد و باقى مانده نيروهاى تشيع از بين مى رود، بدون آن كه نتيجه اى حاصل شود. از اين رو، حفظ اقلّيت شيعه براى آينده، امام(عليه السلام)را از شركت در چنان قيامى بازمى داشت.
امام سجّاد(عليه السلام) با اين گونه ملاحظات، از ابتدا در قيام شركت نجستند و همراه خانواده خود، از شهر خارج شدند و در «يَنْبُع» (چشمه سارى نزديك مدينه در سمت راست كوه رضوى اقامت گزيدند. حضرت از روى مردانگى و بزرگوارى، بنا به خواهش مروان، خانواده اش را پناه دادند و با اين كار، نشان دادند كه بايد بين ظلم يزيديان و بى پناه بودن خانواده آنان تفاوت گذارد.

2. امام سجاد (ع) قيام مختار ثقفى
 

مختار، فرزند ابوعبيده ثقفى، از كسانى بود كه به دليل قيام عليه قاتلان امام حسين(عليه السلام)شهرت تاريخى يافت. او پيش از قيام امام حسين(عليه السلام) از شيعيان معروف كوفه بود و همان كسى است كه وقتى مسلم بن عقيل، فرستاده امام حسين(عليه السلام)، به كوفه رفت، در منزل وى اقامت گزيد.
وقتى يزيد مُرد و شرايط براى قيام مختار در كوفه فراهم گشت، مختار راهى كوفه گرديد. آمدن مختار به كوفه مصادف با آمادگى توّابين براى خروج از شهر بود.
چنين نقل شده است كه مختار پس از آن كه موفق شد در كوفه شيعيانى را به سوى خود جذب كند، براى پيشرفت قيامش به امام سجّاد(عليه السلام) نامه اى نوشت و از حضرت يارى جست، ولى امام(عليه السلام) پاسخ مثبت نداد. مختار چون از همكارى امام(عليه السلام)مأيوس شد، نامه اى به محمّد بن حنفيّه نوشت و همان درخواست را كرد. محمّد پذيرفت و مختار به عنوان نماينده محمّد، مردم را به خويش دعوت مى كرد.
چنين موضعى از جانب امام(عليه السلام) در آن شرايط و اوضاع سياسى عصر آن حضرت، كاملا منطقى و درست بود; زيرا امام(عليه السلام)نبايد در آن شرايط خاص، اقدام به كارى مى كرد كه نابودى شيعه را در پى داشته باشد.
بنابراين، امام(عليه السلام) مصلحت را در رابطه مستقيم با اين حركت نديد، بلكه با تأييد كلّى نهضت، رهبرى آن را به محمّد بن حنفيّه واگذارد و او را جانشين خود در اين امر ساخت; چنان كه در اين باره فرمود: «اى عمو، اگر برده اى زنگى هم به پشتيبانى از ما اهل بيت(عليهم السلام)خروج كند، حمايت از او بر مردم لازم است و در اين مورد، به شما ولايت دادم; هر گونه صلاح مى دانى، عمل كنى.»
شايد دليل واگذارى رهبرى نهضت به محمّد، اين بود كه او از طرف دستگاه حاكم متّهم به مخالفت نبود. گذشته از اين موضع گيرى درست و به جا، امام(عليه السلام)در جاهايى، قيام مختار را تأييد كردند; چنان كه وقتى سر عبيداللّه و ديگر قاتلان امام حسين(عليه السلام)را براى امام(عليه السلام) آوردند، حضرت سجده شكر به جا آوردند و براى مختار دعا كرده، طلب خير نمودند.
امام باقر(عليه السلام)نيز در ملاقات با پسر مختار، سه بار براى وى طلب رحمت كردند و در جواب پسر مختار، كه مى گفت مردم درباره پدر من مى گويند كه او كذّاب بوده است، فرمودند:
خدا منزّه است. آيا مختار نبود كه خانه هاى ما را ساخت و قاتلان ما را كشت و خون ما را طلب كرد؟ خدا او را رحمت كند. پدرم به من خبر داد كه مختار شب ها در خانه فاطمه، دختر على بن ابى طالب(عليه السلام)، مى رفت و او برايش زيرانداز مى گذاشت و تكيه گاه مى نهاد و مختار از او حديث مى شنيد ...
هيچ حقّى از ما نزد كسى نبود، مگر اين كه آن را طلب كرد و قاتلان ما را كشت و خونخواه ما شد.
همچنين در روايتى ديگر، امام باقر(عليه السلام)مى فرمايند:
از مختار بدگويى نكنيد كه قاتلان ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت و بيوه هاى ما را شوهر داد و در زمان تنگ دستى به ما كمك كرد.

3. امام سجاد (ع) و قيام توّابين
 

نهضت توّابين، كه پس از حادثه جانگداز كربلا به طور پنهانى آغاز شده بود، در سال هاى 64 و 65 هـ . ق. به اوج خود رسيد و به صورت تهديدى جدّى عليه ابن زياد و دست ياران او در واقعه كربلا درآمد.
رهبرى اين حركت را سليمان بن صرد خزاعى ـ صحابى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام على(عليه السلام) ـ به عهده داشت و تنى چند از بزرگان و شخصيت هاى مورد اعتماد و متنفّذ شيعه همچون مسيّب بن نجبه فزارى، عبداللّه بن سعد نفيل اَزْدى، عبداللّه بن وال تميمى ورفاعة بن شدّاد بجلى نيز از ديگر پايه گذاران نهضت توّابين بودند.
اين نهضت يك قيام شيعى محض بود. توّابين از معتقدان به حق اهل بيت(عليهم السلام) و از محبّان و شيعيان على(عليه السلام) بودند و نسبت به فاجعه كربلا، در خود احساس گناه شديد مى كردند و در پى توبه و جبران تقصير بودند. قيام آنان يك قيام سياسى براى به دست گرفتن حكومت نبود. بدين روى، آنان سياسى كارى نمى كردند. مختار آنان را به صبر و تحمّل و تعويض فرمان دهى فراخواند، اما آنان سليمان را به دليل صحابى بودن و زهد و سابقه اش ترجيح دادند و پيشنهاد وى را رد كردند.

* رابطه امام سجّاد(عليه السلام) با توّابين.
 

گرچه ادعا شده است كه رهبرى توّابين امامت على بن الحسين(عليه السلام) را پذيرفته بود، اما در منابع كهن، رابطه آشكارى بين امام سجّاد(عليه السلام) و توّابين ثبت نشده است. آنچه مهم به نظر مى رسد آن است كه توّابين در مجموع، اين هدف را دنبال مى كردند كه در صورت پيروزى، حكومت را به اهل بيت(عليهم السلام) واگذار كنند و در آن عصر، از نسل حضرت فاطمه(عليها السلام) كسى جز على بن الحسين(عليه السلام) شايسته اين كار نبود. به عبارت ديگر، آنان دعوت به اهل بيت(عليهم السلام) را در رأس برنامه انقلابى خود قرار داده بودند.
عبيداللّه بن عبداللّه، سخنگو و مبلّغ توّابين، در مقام دعوت مردم به قيام، در اين زمينه چنين گفت:
ما شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و خون خواهى اهل بيتش و جنگ با قاسطين و مارقين فرامى خوانيم. اگر در اين راه كشته شديم، آنچه خداوند در جهان آخرت براى پاكان فراهم آورده بهتر است و اگر پيروز شديم، حكومت و رهبرى جامعه را به اهل بيت پيامبرمان باز مى گردانيم.
آنان در ميدان جنگ نيز زمانى كه در برابر سپاه شام در حال آماده باش بودند، هدف و فلسفه قيام خود را چنين اعلام كردند:
حكومت را به اهل بيت پيامبرمان بازمى گردانيم; آنان كه خدا به واسطه شان به ما نعمت و كرامت ارزانى داشته است.
بنابراين، گرچه دليل و روايت خاصى از امام سجّاد(عليه السلام) بر تأييد اين نهضت وجود ندارد، اما بدون ترديد، قيام توّابين مورد تأييد امام(عليه السلام) قرار داشت; چرا كه قيام آنان همچون قيام مختار، براى خون خواهى امام حسين(عليه السلام) بود و اين حركت ـ چنان كه خواهد آمد ـ مورد تأييد امام(عليه السلام)قرار داشت.

4.امام سجاد (ع) و شورش عبداللّه بن زبير
 

چون معاويه مُرد و يزيد حاكم شد و از مردم براى خود بيعت گرفت، از جمله كسانى كه از بيعت با وى سرتافت، عبداللّه بن زبير بود. وى خود دعوى خلافت داشت، اما مردم چندان به او توجه نداشتند. پس از شهادت امام حسين(عليه السلام)، ابـن زبير از شـرايط پيش آمده استفاده كرد و در برابر يزيد، عَلَم مخالفت برافراشت و خود را خليفه خواند و از مردم به صورت مخفى بر اساس خلافت شورايى، بيعت گرفت. وى به مدت دوازده سال بر حجاز و عراق و يمن و خراسان حكم راند.
گرچه يزيد در سال هاى آخر عمر خود، مسلم بن عقبه را مأمور سركوبى وى كرد، ولى پيش از آن كه مسلم كار ابن زبير را يكسره كند، يزيد مُرد و بدين سان، بيش از يك دهه، ابن زبير خلافت كرد و سرانجام، در حكومت عبدالملك و توسط خون خوارى چون حجّاج بن يوسف كشته شد و تمام مناطق تحت قلمرو حكومتش به دست عبدالملك افتاد.
شورش عبداللّه بن زبير حركتى الهى و در راستاى اهداف ائمّه معصوم(عليهم السلام) نبود، بلكه هدف وى برپايى مجدّد حاكميت قريش بر مبناى حكومت عصر راشدين بود; يعنى زنده كردن دوباره طرح شورايى خلافت (با توجه به سوابق خود و نيز شركت پدرش در شورا) در مقابل حاكميت موروثى اموى و نيز در مقابل حقّانيت حاكميت اهل بيت(عليهم السلام). ابن زبير به دليل مخالفت دايمى با اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) چندان محبوبيتى در بين مردم نداشت; او مشوّق پدرش در راه انداختن جنگ جمل و مخالفت با خلافت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) بود.
امام على(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد:
زبير همواره با ما اهل بيت بود تا زمانى كه پسر نامباركش، عبداللّه پديد آمد.
ابن زبير همچنين به تعبير عبداللّه بن عمر، محرّك عايشه براى راه اندازى جنگ جمل بود. وى به عبداللّه بن عباس گفت: «من چهل سال است كه بغض شما را در سينه پنهان كرده ام.»
او مدت چهل روز (ظاهراً چهل جمعه) در خطبه از درود فرستادن بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)خوددارى كرد و در توجيه اين عمل گفت: «پيامبر(صلى الله عليه وآله)خويشاوندان بدى دارد كه هنگام بردن نام او، گردن خويش را برمى افرازند.»
ابن زبير در مدتى كه در حجاز حاكم بود، بنى هاشم و دوست داران آنان را مورد آزار و اذيت فراوان قرار داد; چنان كه محمّد بن حنفيّه و عبداللّه بن عباس را به همراه 24 تن از بنى هاشم در مدخل چاه زمزم زندانى كرد و آن ها را مخيّر به بيعت با او يا در آتش سوختن كرد كه در نهايت، آنان توسط فرستادگان مختار، با هجوم ناگهانى نجات يافتند. برادرش، مصعب بن زبير، شيعيان عراق را قتل عام كرد و حتى به زنان نيز رحم نكرد.
ابن زبير از موقعيت امام سجّاد(عليه السلام) آگاه بود. به همين دليل، كارهاى حضرت را زير نظر داشت. او به بيعت و تأييد امام(عليه السلام) و در پى آن، علويان و دوست داران آنان نيازمند بود و بر آن نيز اصرار داشت و با تهديد و فرستادن نامه، مى خواست از محمّدبن حنفيّه و ابن عباس بيعت بگيرد. آن دو چون حاضر به بيعت نشدند، از مكّه رانده شده، به طائف رفتند.
امام سجّاد(عليه السلام)با توجه به ديدگاه خصمانه و كينه توزانه و نيز اعمال ناشايست ابن زبير نسبت به بنى هاشم و اهل بيت(عليهم السلام)، نه تنها شورش او را تأييد نكرد، بلكه از فتنه وى نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان بيم داشت و از آن اظهار نگرانى مى كرد، اما عليه آن نيز اقدامى ننمود; چرا كه هرگونه اقدامى عليه حاكميت ابن زبير، به سود امويان تمام مى شد.

5 . سكوت امام سجّاد (عليه السلام) در برابر خوارج
 

پس از واقعه نهروان، حضرت على(عليه السلام)شيعيان را از جنگ با خوارج نهى كردند و فرمودند:
لاتُقاتِلوا الخوارجَ بعدى; فليسَ مَنْ طَلَب الحقَّ فَاخطأهُ كَمَنْ طَلَبَ الباطلَ فأدركَهُ.
پس از من با خوارج نبرد نكنيد; زيرا كسى كه در جستوجوى حق بوده و خطا كرده همانند كسى نيست كه در پى باطل بوده و آن را يافته است.
امام على(عليه السلام) با اين دستورالعمل، به شيعيان خود اعلام كردند كه جنگ و مبارزه بايد با دشمن اصلى دين; يعنى امويان باشد و هرگونه مبارزه عليه خوارج، كه با امويان درگير بودند، به سود بنى اميّه و به ضرر جامعه اسلامى و تضعيف بنيه مسلمانان و تقويت قواى بنى اميّه تمام مى شود و اين يعنى خيانت در حق اسلام و امّت اسلامى. از اين رو، حضرت، شيعيان را از اين عمل بازمى داشتند. اما چنين دستورالعملى از ناحيه برخى شيعيان رعايت نگرديد.
نه تنها اميرالمؤمنين(عليه السلام) شيعيان را از نبرد با خوارج بازمى داشتند، بلكه امام حسن(عليه السلام)نيز با سيره عملى خود، چنين نبردى را ناپسند دانستند. هنگامى كه امام(عليه السلام)پس از صلح با معاويه، عازم مدينه شدند، خوارج شورش خود را آغاز كرده بودند. معاويه طى نامه اى از امام(عليه السلام)خواست تا مأموريت جنگ با خوارج را به عهده بگيرند، ولى امام(عليه السلام) در جواب نوشتند:
اگر مى خواستم با كسى از اهل قبله بجنگم، از تو شروع مى كردم.
امام سجّاد(عليه السلام) نيز به پيروى از امامان پيش از خود، در عصر امامت خويش، هيچ موضعى عليه خوارج نگرفتند و با اين كه آنان گروهى منحرف و داراى عقايد باطل بودند، حضرت نه درگيرى هاى آنان را تأييد كردند و نه آنان را انكار نمودند.
منبع:كتاب بررسي نقش امام سجاد (ع) در رهبري شيعه

ارسال توسط کاربر محترم سایت : hasantaleb



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:13 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
امام سجاد (عليه السلام)، وارث رسالت حسين (عليه السلام)
امام سجاد (عليه السلام)، وارث رسالت حسين (عليه السلام)

نويسنده: سهيلا بهشتي
امام علي بن حسين(عليه السلام) که مشهورترين القاب او زين العابدين و سجاد است، در شعبان سال 38 هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشود. يکي از برجسته ترين جنبه هاي زندگي آن حضرت، همراهي او با سالار شهيدان در قيام کربلا و رسالت سنگين پيام رساني آن نهضت بزرگ بود. آن حضرت، تنها مرد بازمانده از خاندان حسين (عليه السلام) در روز عاشورا بود که تداوم قيام حسيني مرهون تلاش هاي اوست.
نقش امام سجاد(عليه السلام) پس از حادثه کربلا، در حفظ و تداوم اسلام بسيار حياتي بود. اين نقش در چند عملکرد جلوه گر شد: انتقاد شديد از اقدام فريب کاران کوفي، مبارزه با حاکمان ستم پيشه اموي، هدايت مردم به سوي رهبران راستين اسلام، زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهداي کربلا و برانگيختن نهضت هاي خون خواهي حسيني.

ويژگي هاي عصر امام سجاد(عليه السلام)

در دوران امام سجاد(عليه السلام)، همه ارزش هاي ديني، دست خوش تحريف هاي حاکمان اموي شده بود. آن حضرت، با شش خليفه ، معاصر بود که عبارتند از: يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاوية بن يزيد، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، وليد بن عبدالملک.
ايشان پس از شهادت پدر ، در روزهاي اسارت و در شرايط اختناق، امامت را به عهده گرفت. اين شرايط سخت، تا پايان امامت او ادامه داشت. در اين مقطع زماني، امام سجاد نمي توانست به قيام يا فعاليت هاي گسترده فرهنگي و اجتماعي دست بزند؛ زيرا کنترل شديدي که حکومت ها پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) اعمال مي کردند، سبب مي شد مبارزه هاي سياسي و مسلحانه، نتيجه اي جز هدر رفتن نيروها نداشته باشد، چنان که همه مبارزه هاي زمان آن حضرت به شکست مي انجاميد. همچنين در شرايط ناسالم فرهنگي آن روزگار، بر اثر فعاليتهاي ضد ارزشي حکومت هاي ستمگر، مردم به تجمل گرايي و بي بند و باري گرايش پيدا کرده بودند. بديهي است با چنين مردمي امکان نداشت کارهاي اصلاحي بنيادي انجام شود.(1)

مشعل هدايت

در اين موقعيت، امام سجاد براي تبيين معارف اسلام و زنده نگه داشتن مشعل هدايت، از سلاح دعا استفاده کرد و از اين راه بذر معنويت پاشيد تا در موقعيت مناسب ثمر دهد. صحيفه امام سجاد(عليه السلام) سرتاسر دعا و نيايش است و جنبه آگاهي بخشي نيز دارد. اين کتاب شريف، هم کتاب جهاد است و هم کتاب خيزش و فرياد و آگاهي بخشي درباره معارف ناب اسلامي.(2) امام سجاد(عليه السلام) از دعا براي بيان بخشي از عقايد حق خود بهره برد و بار ديگر براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي، حرکتي تازه ايجاد کرد.

کلمه هايي از نور، قطره هايي از اقيانوس

نيايش هاي امام سجاد (عليه السلام) که در مجموعه اي به نام صحيفه سجاديه گرد آمده، آيينه اي است که تصوير اجتماع آن روزگار در آن نمايان است. امام در اين کتاب او کردار و گفتار زشت مردم آن زمانه، به خدا پناه مي برد. ايشان راه درست را در پرتو تربيت ديني و قرآن نشان مي دهد. گويي آن حضرت مي خواهد تا آنجا که ممکن است، به زبان دعا، مردم را از شيطان دور کند و به خدا پيوند دهد.

نکوهش ستم

خدايا! من از تو پوزش مي خواهم که پيش روي من به کسي ستم شود و من او را ياري نکنم، يا نعمتي به من ارزاني شود و سپاس آن را نگويم. يا گناهکاري از من عذر خواهد و عذر او را نپذيرم. يا حاجت مندي از من چيزي طلبد و او را بر خود مقدم ندارم. يا حق مردم با ايماني بر گردنم آيد و آن را بزرگ نشمارم. يا عيب مرد با ايماني را ببينم و آن را نپوشانم.(3)

قرآن

کتاب تو که روشني راه است و به راستي و درستي کتاب هاي پيش از خود گواه است، از هر حديثي، برتر است و مردمان را به دانستن حق از باطل، رهبر. احکام شريعت را در آن آشکار ساختي و براي بندگان خويش به تفصيل آن احکام پرداختي. نوري است که در تاريکي ناداني و گمراهي ما را رهبر است و هر که پند آن را در گوش گيرد، از بيماري تواند رست.(4)

پيغمبر

خدايا!درود فرست بر محمد، امين وحي و گزيده از آفريدگانت و ممتاز از بندگانت. امام رحمت و قافله سالار خير و برکت که خود را از هر چيز جز بندگي تو بريد و در راه دين، خدمت هر بلايي را به جان خريد. در راه دعوت به تو، با کسان خود جنگيد و با خويشاوندان به ستيزه برخاست و پيوند خويش را با آنها بريد. دوران دوست را به خود خواند و نزديکان دور از خود براند.(5)

تهذيب نفس

پروردگارا! به تو پناه مي برم از هيجان حرص، تيزي خشم، چيرگي حسد، ناتواني بر شکيبايي، قلت قناعت و بدي خلق و سرکشي شهوت، بندگي نخوت و پيروي هواي نفس و به يک سو شدن از راه خير و فرو رفتن به خواب غفلت و در افتادن در آنچه به کار نيايد، و مقدم داشتن باطل بر حق و اصرار بر گناهان و خوار شمردن مصيبت و بزرگ شمردن طاعت.(6)

پي نوشت :

1-غلام حسين اعرابي، «امام سجاد و مبارزات سياسي»، جام جم، 1385/6/7، ص 8.
2-همان.
3-سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين(عليه السلام)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373، ص 105.
4-همان، ص105.
5-همان، ص 106.
6-همان.

منبع: اشارات ،شماره 123

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:13 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
کتاب شناسي امام سجاد (عليه السلام)
کتاب شناسي امام سجاد (عليه السلام)

 
شهيدي، سيدجعفر، زندگي نامه امام زين العابدين(عليه السلام)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373، 208 صفحه.
اين کتاب به قلم محققانه زنده ياد استاد شهيدي، تاکنون بارها تجديد چاپ شده است. نويسنده کوشيده است با دقت نقادانه خود، به بيان زندگي حضرت علي بن حسين (عليه السلام) بپردازد و تا آنجا که ممکن است، حقايق تاريخي را از مشهورات نامستند، جدا سازد. اين نگاه محققانه و منتقدانه که در کمتر اثري ديده مي شود، بر ارزش اين کتاب مي افزايد. اين اثر 21 فصل دارد. القاب و نام هاي حضرت سجاد (عليه السلام)، صحت تاريخي قضيه شهربانو، تولد امام و نقد روايات در اين باب، اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه مسلمانان در دوران نوجواني ايشان، ماجراي کربلا و حضور امام (عليه السلام) در اين حادثه عظيم، اسارت امام و همراهي ايشان با کاروان اسيران، وقايع مسير کوفه تا شام از جمله موضوع هاي موجود در اين کتاب است.
زنده ياد شهيدي در وصف کتاب حاضر در مقدمه کتاب چنين مي نويسد:
اکنون که توفيقي دست داد تا اين کتاب را فراهم آورم، کوشش فراوان به کار رفت که بر منطق و مدرک تکيه کنم، نه بر عاطفه و احساس. من در اين کتاب ها آنچه نوشته ام، چيزي است که تاريخ نويسان و جامعه شناسان اسلامي و حتي غير مسلمان، آن را پذيرفته اند. چيزي ننوشته ام که درک واقعيت آن براي مردم روزگار ما آسان نباشد و از سوي ديگر، نتيجه عملي بر آن مترتب نگردد. از ميان همه نوشته ها، آن را گزيده ام که تاريخ درست يا نزديک به درست، ضبط کرده است.
منابع
1-احمدي، حبيب الله، امام سجاد(عليه السلام)؛ الگوي زندگي، قم، فاطيما، 1382، 268صفحه.
2-ارفع، کاظم، امام زين العابدين(عليه السلام)، تهران، فيض کاشاني،1379، 57 صفحه.
3-ايماني بامچي، حسين، يادگار عاشورا؛ حضرت سجاد(عليه السلام)، قم، عصر ظهور،255،1377صفحه.
4-بابايي آملي، ابراهيم، سيره علمي و عملي امام سجاد(عليه السلام)، قم، نجبا، 144،1381 صفحه.
5-ترابي، احمد، امام سجاد(عليه السلام)؛جمال نيايشگران، مشهد، آستان قدس، 325،1373صفحه.
6-حسيني جلالي، محمد رضا، جهاد امام سجاد (عليه السلام)،ترجمه: موسي دانش، مشهد، آستان قدس، 1382، 347صفحه.
7-خالقي، احمد، سيماي حماسي امام سجاد(عليه السلام)، تهران، نشر مطهر،85،1380صفحه.
8-رنجبر، محسن، نقش امام سجاد(عليه السلام) در رهبري شيعه، قم، مؤسسه امام خميني (ره) 1380، 248صفحه.
9-زارع مولايي، صديقه، امام سجاد (عليه السلام) از ولادت تا اسارت تا شهادت، قم، نسيم کوثر، 1385، 165صفحه.
10-شيخاني، علي باقر، امام سجاد(عليه السلام) از ديدگاه اهل سنت، قم، مرکز پژوهش هاي اسلامي، 1385، 97صفحه.
11-طاهايي، کمال الدين، زارع، محمد حسين، زندگاني حضرت امام سجاد(عليه السلام) (زين العابدين)، تهران، پاد، 64،1384 صفحه.
12-غفوري،علي ، راه و رسم زندگي از نظر امام سجاد(عليه السلام)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 223،1354صفحه.
13-قدياني، عباس، امام زين العابدين(عليه السلام)، تهران، دنياي هنر، 1381، 16صفحه.
14-قرشي، باقرشريف، تحليلي از زندگاني امام سجاد(عليه السلام)، ترجمه: محمد صالحي و مجتبي سجادي، تهران، مشکوة، 1385، 2 جلد.
15-کرمي، بختيار، نقش تبليغي حضرت امام سجاد(عليه السلام)در حادثه کربلا، تهران، اوحدي، 158،1385صفحه.
16-کمپاني، فضل الله، حضرت سجاد(عليه السلام)، تهران، خزر، 1357، 336صفحه.
17-مجمع جهاني اهل بيت(عليه السلام)، زين العابدين، حضرت امام سجاد(عليه السلام)، ترجمه: کاظم حاتمي طبري، قم، مجمع جهاني اهل بيت(عليه السلام)، 1385، 300صفحه.
18-مدرسي، محمد تقي، زندگاني زين العابدين، حضرت امام سجاد(عليه السلام)، تهران، نشر بقيع، 1376، 89صفحه.
19-مصطفي پور، سميه، آفتاب در سجده: روايت داستاني امام سجاد(عليه السلام)، اصفهان، شهرداري اصفهان،1386، 104صفحه.
20-موسوي، جعفر، زندگاني حضرت امام سجاد (زين العابدين)(عليه السلام)، تهران، آبيار،64،1384صفحه.
21-ميرخلف زاده، علي، داستان هايي از اخلاق و رفتار امام سجاد زين العابدين (عليه السلام)، قم، انتشارات محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله و سلم)، 80،1383صفحه.
22-نجفي، محمد جواد، سرگذشت حضرت امام سجاد (زين العابدين)(عليه السلام)، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، 1367، 206صفحه.
23-نوري، علي، زندگاني چهارده معصوم: امام زين العابدين (عليه السلام)، تهران، جهانتاب، 1382، 48صفحه.
منبع: اشارات ،شماره 123

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:13 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
پیشوای هدایت و سرچشمه معرفت
پیشوای هدایت و سرچشمه معرفت



 
پنجم شعبان مصادف است با میلاد باسعادت امام چهارم حضرت زین العابدین (ع). حضرت در سال ۳۶ هجری ولادت یافتند و ۵۷ سال زندگی کردند و دوران امامت ایشان ۳۴سال بود.
امام (ع) درواقعه کربلا حضور داشتند و همچون عمه خود زینب(س) در رساندن پیام عاشورا بسیار تلاش کردند. با این حال بیشتر اقدامات ایشان مربوط به دوره ثبات است که می توان از آن به دوره سازندگی هم یاد کرد. اهم اقدامات امام(ع) در این دوره عبارت اند از: ۱ - نشر مبانی اعتقادی و فرهنگی شیعه ۲- تربیت نیروهای صالح و کارآمد برای تشیع ۳ - افشای چهره امویان ۴- مبارزه با افکار و اندیشه های منحرف ۵- زنده نگه داشتن یاد واقعه عاشورا.
در همین دوران بود که حضرت (صحیفه سجادیه) را پدید آوردند کتابی که بیان گر رهنمودهای ایشان در قالب دعاست.
این کتاب پس از قرآن و نهج البلاغه از ارزشمندترین گنجینه های معارف اسلامی به شمار می رود. آیت ا... ممدوحی درباره ویژگی های این اثر ارزشمند در گفت وگو با خبرنگار ما گفت: صحیفه سجادیه را باید سرچشمه عرفان و سرچشمه معرفت بدانیم. در این کتاب ارزشمند دعاهای مختلف درباره موضوعات مختلف آمده است که همه دارای ارزش خاصی هستند و هرکدام درسی است درباره زندگی. دعاهای حضرت در برترین درجه از نظر بلاغت و فصاحت هستند. درواقع باید بگوییم که ایشان عالی ترین مفاهیم را در زیباترین لباس عرضه کرده اند و از هر نظر ممتاز هستند.
آیت ا... ممدوحی افزود: این دعاها برای آن هایی که اهل دل هستند و برای همه آن هایی که محبت اهل بیت را در دل دارند، بسیار الهام بخش است؛ این است که می بینیم از گذشته های دور، بزرگان زیادی تحت تاثیر این کتاب بوده اند و آن را همیشه می خوانده اند.
آیت ا... ممدوحی که از شارحان صحیفه سجادیه است افزود: صحیفه سجادیه حدودا شامل ۷۵ دعاست و از پرنسخه ترین کتاب های حدیثی هم به شمار می رود. آیت ا... ممدوحی در پایان با دعوت همه اهل دل به خواندن این کتاب گفت: آن هایی که تشنه شناخت هستند؛ آن هایی که می خواهند با خدای خود در ارتباط باشند باید از همین راهی که امام سجاد(ع) به ما نشان داد، حرکت کنند و من امیدوارم جوانان ما هم با تاسی به حضرت، خلوت خود را با دعاهای پرمغز حضرت سرشار از معنویت کنند. خبرگزاری شبستان نیز در مطلبی با اشاره کوتاهی به زندگی امام(ع) به ویژگی های صحیفه سجادیه پرداخته و آن را نجوای علم، اخلاق عقیده و سیاست خوانده است:
امام زین العابدین علیه السلام زمانی دیده به جهان گشود که زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علی بن ابیطالب(ع) بود. آن حضرت سه سال از خلافت علوی و حکومت چندماهه امام حسن(ع) را درک کرد. امام سجاد(ع) در عاشورای سال ۶۱ هجری قمری حضور داشت و در آن واقعه به صورتی معجزه آسا نجات یافت و پس از شهادت پدرش امام حسین(ع) مسئولیت زمامداری شیعیان از جانب خدا برعهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزی که به شهادت رسید با زمامدارانی چون یزیدبن معاویه، عبدا... بن زبیر، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و ولید بن عبدالملک، معاصر بود.
امام سجاد(ع) در اوضاع ناگوار اجتماعی آن روز که ارزش های دینی دست خوش تغیییر و تحریف امویان قرار گرفته بود، مهم ترین کار خویش را در زمینه برقراری پیوند مردم با خدا با دعا آغاز کرد.
چنین بود که مردم تحت تاثیر حیات آن حضرت قرار گرفتند و شیفته مرام و روش او شدند و بسیاری از طالبان علم و دانش در مسلک راویان حدیث او درآمدند و از سرچشمه زلال دانش وی که برخاسته از علوم رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) بود، بهره ها جستند.
صحیفه سجادیه از گنجینه های ارزشمند دعاهای امامان(ع) است که دربردارنده برخی از دعاهای حضرت سجاد(ع) است. صحیفه سجادیه کانونی از معارف بلندالهی در ابواب مختلف است و در یک ارزیابی واقع بینانه می توان آن را ابزار رسای فرهنگی برای مقابله با هجوم فرهنگی دانست. در آن عصر بی تردید اگر این حرکت ارزشمند فرهنگی در کنار گستره فرهنگی دیگر امامان نبود این مهاجمان فرهنگی اثری از اسلام ناب محمدی(ص) باقی نمی گذاردند.
اهل دانش اذعان دارند که کتاب صحیفه سجادیه از نظر جایگاه ارزشی، سومین کتابی است که در صدراسلام پس از قرآن کریم و نهج البلاغه پدید آمده و مانند نسیم صبا در اطراف و اکناف عالم منتشر شده از این رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر این کتاب پر از حقایقی است که خداوندسبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر کتاب دیگری که در این فن تنظیم یافته از این کتاب بهره و نصیبی برده است به طوری که دیگر دانشمندان کتب ادعیه خود را بر مبنای دعاهای این صحیفه به رشته تحریر درآورده اند.
دعاهای صحیفه علاوه بر حسن بلاغت و کمال فصاحت بر عالی ترین مضامین، عبارات و علوم الهی مشتمل است. زیبایی، شکوه و قدرت روحی که در تعبیرات روح پرور آن به کار رفته و طرق مختلفی که در اوقات گوناگون در مقام فروتنی و توسل در پیشگاه الهی و درود و ثنا بر خداوند انتخاب شده، خود بالاترین شاهد و دلیل است بر این که صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعی است و احدی دست رد و انکار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اکناف جهان گسترده تا آن جا که هرگز شک و تردید در آن راه ندارد و گوهری است از معدن علوم امام سجاد(ع) بنابراین به خاطر جایگاه والایش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند که گویای جایگاه رفیع این کتاب عظیم الشان است اخت القرآن، انجیل اهل بیت (ع)، زبور آل محمد(ص).
صحیفه سجادیه هرچند سراسر دعا و نیایش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نیاز انسان با پروردگار خویش ارائه شده ولی تامل و تحقیق در گستره مفاهیم و معارف آن به وضوح نشان می دهد که دعاهای آن فراتر از مناجات های فردی و رازونیازهایی است که یک انسان در خلوت تنهایی خود و در بحران مشکلات زندگی با خدای خویش دارد. مناجات های صحیفه در حقیقت نجوای علم، اخلاق، عقیده و سیاست است با روح موحدانی که در محراب عبادت و میدان جهاد و صحنه مبارزه با شیطان های درونی و برونی حضور دارند. امام سجاد(ع) از محراب، نیایش مکتبی سرشار از آموزش وپرورش پدید آورد و پست ترین خصلت ها و ارزنده ترین اندیشه ها را با لطافت و عطر مناجات درهم آمیخته و شیفتگان جمال حق را تا جایگاه شناخت حقایق اوج داده است.
صحیفه مدرسه ای است که معلم آن امام چهارم(ع) است و این معلم است که با این کتاب جهانیان را در تمام اعصار درس می دهد و هرکس را درحد توان و قدرتش و به اندازه تکلیف و استعدادش به مقامی که باید برسد می رساند. صحیفه دریای پرخروش فیض الهی است که لؤلؤ و مرجانش از شمار بیرون و اشیای پرقیمتش از حد شمارش خارج است. صحیفه آفتاب پرحرارت الهی است که از مشرق وجود حضرت زین العابدین(ع) برای تربیت وجود انسان ها طلوع کرده و تا ابد از فروغ بخشی باز نمی ماند.
منبع : روزنامه خراسان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:13 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6