نقش امام سجاد (ع) در رساندن پيام كربلا
نقش امام سجاد (ع) در رساندن پيام كربلا

نويسنده : مهدي جنتي


 
قيام سيد الشهداء ابعاد مختلفي داشت كه مي توان بخوبي از رفتار و گفتار امام (عليه السّلام) از ابتداي حركتشان از مدينه تا آخرين لحظات عمر شريفشان متوجه آن شد. امور متعددي به عنوان عوامل قيام امام حسين (عليه السّلام) محسوب شده اند كه به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم:

الف) پرهيز از بيعت با يزيد:

يزيدي كه جام شراب را بر حوران بهشتي ترجيح مي داد[1] و عاقبت هم بر اثر افراط در شرابخوري از دنيا رفت.[2]يزيدي كه پس از شهادت امام حسين (عليه السّلام) آرزو كرد: «اي كاش بزرگان ما كه در جنگ بدر كشته شدند امروز زنده مي شوند و مي گفتند: اي يزيد آفرين بر تو باد».[3] يزيدي كه به تأسي از پدرش درصدد مسخ تدريجي اسلام بود.

ب) دعوت كوفيان:

اهل كوفه از ايشان دعوت كردند تا براي به دست گرفتن رهبري مردم عراق و تشكيل حكومت اسلامي به كوفه بروند.[4]

ج) اصلاح امت:

امر به معروف و نهي از منكراتي همچون محو سنت ها و رواج بدعت ها عامل بعدي قيام امام بود. به تعبير ديگر عامل سوم، اصلاح امت اسلامي بود.[5]
يزيد كه بعد از شهادت امام پايه هاي حكومتش را متزلزل ديد، تنها راه فرار خود از سرزنش و شورش مردمي را عوام فريبي و تبليغات مسموم دانست؛ لذا درصدد ترور شخصيتي امام (ع) و اهل بيت او برآمد و به عنوان اولين مبارزه منفي، امام (ع) و اهل بيت در شام او را «خارجي» ناميد و آن ها را به عنوان شورشيان بر خليفه مسلمين (كه مجازاتشان تبعيد و اعدام است) معرفي كرد. و با برپايي مراسم جشن و شادي اين جنايت را پيروزي قلمداد كرد و سعي كرد از شناخته شدن حسب و نسب اسرا و اهل بيت امام (ع) بين مردم جلوگيري كند.[6]
متأسفانه مردم شام هم كه اسلامشان را فقط از طريق معاويه و يزيد گرفته بودند، بدعت هاي آن ها را چشم و گوش بسته، احكام الهي محسوب مي كردند. اين تقليد كوركورانه تا حدي فضاحت بار بود كه حتي معاويه، نماز جمعه را در روز شنبه اقامه كرد و هيچ كس اعتراض نكرد.[7]
دستگاه تبليغاتي يزيد در شام ابتدا توانست حقيقت را پنهان كند؛ لذا اهل شام با پايكوبي و هلهله به استقبال كاروان اسرا و سرهاي بر روي نيزه آمدند و آنرا پيروزي سپاه اسلام دانستند[8]
اگر نقشه يزيد در تحريف وقايع عاشورا و تحريف تاريخ عملي مي شد امروز عاشورا به جاي اينكه الگوي ظلم ستيزي باشد الگوي ظلم ستائي بود.
با در نظر گرفتن شرايط آن زمان است كه وجود كسي به عنوان پيام رساندن عاشورا يك ضرورت تلقي مي شود و رهبري اين مسئوليت را كسي به عهده نگرفت، مگر حضرت سيد السجادين (ع) و زينب (س). و پس از انقلاب حسيني كربلا مرحله اي ديگر از اين انقلاب آغاز گرديد. اين مرحله ضامن به ثمر رسيدن خون سيد الشهداء بود. امام سجاد (ع) كه در آن زمان 23 سال بيشتر نداشت، مهم ترين وظيفه خود را زنده نگه داشتن خون شهداي كربلا قرار داد. و از همان روز عاشورا تا آخرين لحظات عمر شريفشان مظلوميت اهل بيت (ع) را يادآور شدند و اين غم و اندوه دروني خود را در مناسبت هاي مختلف آشكار ساختند.
امام (ع) در خطبه هايي كه در مسير كربلا تا شام و از شام تا مدينه ايراد كردند تلاش هاي يزيد را نقش بر آب نمودند كه به بخش هائي از سخنان حضرت اشاره مي شود:

أ) خطابه امام (ع) در كوفه:

با توجه به اينكه كوفيان حسب و نسب امام حسين (ع) را مي دانستند و فقط دنياگرائي و غفلت و مال حرام سبب جرأت آن ها بر قتل امام حسين (ع) شده بود، با خطابه هايي آتشين وجدان به خواب آن ها را نسبت به شدت جنايتي كه مرتكب شدند بيدار نمودند و اوج فاجعه كشتن امام (ع) و اهل بيتش و بيعت شكني اهل كوفه را گوشزد كردند.[9]

ب) خطابه امام در شام

امام علي (ع) در شام به شكل ديگر اين پيام را ابلاغ كردند و بيشترين همت ايشان كه در اين شهر، شناساندن شخصيت و جايگاه و حسب و نسب خود نسبت به پيغمبر اكرم (ص) بود و در ادامه با رسوا كردن يزيد و حكومت ظالمانه او و اشاره به جنايات او خصوصاً در كربلا مظلوميت امام حسين (ع) و اهل بيتش را يادآور شدند.[10]
افشاگري امام (ع) منحصر به مجامع عمومي نبود، بلكه در برخوردهاي شخصي و چهره به چهره هم اين وظيفه را بخوبي ادا كردند. مثلاً وقتي كه كاروان اسرا به شهر شام رسيد پيرمردي به امام سجاد (ع) نزديك شد و گفت: سپاس خداوندي را كه شما را ملاك كرد و امير را بر شما مسلط كرد....، امام (ع) فرمودند: اي پيرمرد! آيا قرآن خوانده اي؟ پيرمرد گفت: آري. امام (ع) فرمود: آيا [اين آيه را] خوانده اي؟
«بگو هيچ مزدي از شما نمي خواهم، مگر دوستي نزديكانم[11]»
و آيا [اين] كلام خداوند متعال را خوانده اي [كه]: «و حق كساني كه با تو قرابت دارند ادا كني؟»[12]
و [همچنين اين] كلام خداوند [كه]:
«و بدانيد هر آنچه كه به غنيمت مي بريد خمس آن، مال رسول خدا و كساني است كه با پيغمبر قرابت دارند»[13]
پيرمرد گفت: «آري خوانده ام» امام فرمودند: به خدا قسم مراد از نزديكان پيغمبر در اين آيات، هستيم» سپس فرمودند: آيا كلام خداوند را خوانده اي كه:
«همانا خداوند مي خواهد كه هر گونه پليدي را از شما اهل بيت بزدايد و شما را پاك گرداند»[14]
گفت: «آري» آنگاه امام (ع) فرمودند: «مائيم اهل بيتي كه خداوند آن ها را مطهر گردانيد»
پيرمرد گفت: قسمتان مي دهم، شما همان افراد هستيد. امام فرمودند:
«بدون شك ما آن ها هستيم.
پيرمرد بر آنچه بر سر اهل بيت گذشته بود، تأسف خورد و از آنچه بني اميه و انجام داده بود، بيزاري جست».[15]
تلاش هاي امام سجاد (ع) در شام به نتيجه رسيد. يعني اهل شام متوجه جنايات يزيد و عظمت جايگاه اهل بيت شده بودند. سخنراني ها و روشنگري هاي امام سجاد (ع) سبب شد، يزيد گناه اين اقدام را به گردن ابن زياد بيندازد و او را لعنت كند و در آخر هم امام سجاد (ع) را با احترام به مدينه منوره بفرستد.[16]

ج) اقدامات امام (ع) در مدينه:

در مدينه منوره نيز امام سجاد (ع) به بيان مظلوميت خود و افشاي فساد حكومت يزيد پرداختند و حتي قبل از ورود به مدينه به يكي از شعرا دستور دادند تا بر مصيبت سيد الشهداء شعر بخواند و وقتي مردم جمع شدند، حضرت، خطبه اي خواندند و در آن خطبه پيام عاشورا را ابلاغ نمودند.[17]
امام سجاد (ع) مهم ترين سند و مدرك نامشروع بودن حكومت يزيد يعني شهادت پار? جگر پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت او را ارائه نمودند، سندي كه به هيچ وجه قابل انكار يا توجيه نبود و علاوه بر اينكه از غم و اندوه حادثه جانسوز كربلا سينه اش تنگ شده بود. بنابر نقلي به مدت 20 سال گريه خود را در مناسبت هاي مختلف آشكار مي ساخت،[18] تا ياد امام و هدف امام(ع) و ظلم حكومت ظالم بني اميه فراموشي نشود و در جواب كسي كه از ايشان درخواست نمود كه گريه نكند، فرمودند:
«يعقوب پيغمبر 12 پسر داشت، يكي را خداوند از او جدا كرد، چشمانش از شدت گريه بر او سفيد و پشتش از غم و غصه خم شد در حالي كه مي دانست پسرش زنده است. [ولي من] در اطرافم پدر و برادر و عمو و 17 نفر از اهل بيتم را كشته ديدم. پس چگونه خون و اندوهم تمامي يابد»[19]
اگر چه زندگي امام سجاد (ع) سر تا سر الگوي ما است، اما درسي كه ما از اين قطعه از تاريخ زندگي اين امام همام مي گيريم، لزوم زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا است تا همواره دستورالعمل سيد الشهداء (ع)؛ «جانت برود ولي اسلام نرود» آويزه گوش و چشم رهروان راه آن حضرت باشد.

پي نوشت :

[1]- سبط ابن جوزي، يوسف بن قزغلي البغدادي، تذكرة من الامه في خصائص الائمة، ص 291، منشورات المطبعة الحيدريه، 1383ش.
[2]- ابومخنف، لوط بن يحيي بن سعيدبن مخنف، مقتل الحسين، ج2، ص 183، أزديي قم.
[3]- قمي، شيخ عباس، في المنتهي في وقايع ايام الخلفاء، ص 44، چاپ دوم، تهران، شركت سهامي طبع كتاب.
[4]- شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ص 203، قم، مكتبة بصيرتي، بي تا.
[5]- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج44، ص 329، دارالمكتبة الاسلامية.
[6]- لجنه التأليف، الامام زين العابدين، ص 49، موسسه البلاغ، تهران، نشر فرهنگ، 1408ق.
[7]- مسعودي، علي بن الحسين، مروج الذهب، ج3، ص 31، بيروت دارالاندلس، 1965م.
[8]- پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، ص 201، مؤسسه امام صادق (عليه السّلام) چاپ سيزدهم، اعتماد قم، تابستان 1381.
[9]- سير بن طاووسف اللهوف في قتلي الطفوف، ص 66، قم، منشورات الداوري.
[10]- مراد حضرت علي (عليه السّلام) است.
[11]- شوري، 22
[12]- اسراء، 26.
[13]- انفال، 41.
[14]- احزاب، 33.
[15]- ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج7، ص 159، قاهره، دارالاحياء للكتب العربية، 1961م.
[16]- ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج4، ص 87، بيروت دارصادر، 1399ق.
[17]- الامام زين العابدين، ص 55.
[18]- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، تصحيح و تعليق، سيد هاشم رسولي محلاتي، ج4، ص 161، قم، مؤسسه انتشارات علامه.
[19]- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج46، ص 108، چاپ دوم، تهران، دارالمكتبة الاسلاميه، 1394ق.

منبع : خبرگزاری فارس

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:00 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
 
به كارگیری دعا برای انقلاب سازی
به كارگیری دعا برای انقلاب سازی

نويسنده : محمد غمامی


 

به كارگيري دعا در جهت مقاصد سياسي

بخشي از دعاهاي منقول امام سجاد (ع) داراي مضامين و ابعاد سياسي هستند. در آن بحث‌ها از عدالت، رهبري، معرفي و ارائه‌ي اصول و تاكتيك‌هاي مبارزه با خصم، عدم سكوت و عدم ترك وظيفه برابر مسئوليت‌هايي است كه بر عهده‌ي آدمي است. هم‌چنين در آن از مسأله‌ي رهبري امت كه واجد سه صفات و شرايطي بايد باشد، بحث است.
از علم‌ها و آگاهي‌هاي لازم براي رهبر؛ احتراز مردم از قبول زمامدار ظالم و پرهيز از تملق نسبت به دستگاه جبار، طردها و ردها و عدم همكاري با آنها، خواستاري حكومت حق و عدل، فراهم‌سازي زمينه‌هاي آن، مقاومت در برابر دشمن، مصداق ربَّنا أفرغ علينا صبراً و ثبِّت أقدامنا بودن در آن مطرح است.

1) صلوات

الف) درودهاي مكرر بر خاندان پيامبر (ص)- تأكيدي بر حقانيت بينش عقيدتي و سياسي شيعه

پيامي كه در همه و يا بيشتر دعاهاي صحيفه، حضور دارد و از چشم و ذهن هيچ خواننده‌اي، مخفي نمي‌ماند، صلوات و درود بر خاندان اوست.
تكرار اين درودها قبل از مطرح ساختن هر آرزو و استدعا از درگاه خدا، تحليل‌ها و تفسيرهاي متعددي را مي‌تواند به دنبال داشته باشد.
بر اين باوريم كه تكرار صلوات‌ها و اصرار امام بر مطرح ساختن نام خاندان پيامبر (ص)، آن هم قبل از هر درخواست و حاجت‌خواهي از درگاه خدا، دربردارنده‌ي پيامي اعتقادي- سياسي است.
درستي اين اعتقاد و باور زماني آشكار مي‌شود كه عصر تاريك حاكميت امويان و اقدام‌هاي ضدعلوي آنان در جهت محو تشيّع مورد توجه قرار گيرد.
در عصري كه راويانِ وابسته به دربار و مغرض، كرامت‌هايي دروغين براي حاكمان ناصالح مي‌تراشند و در خاموش ساختن نام و ياد خاندان پيامبر (ص) و علي (ع) تلاشي پيگير دارند، مطرح ساختن نام ائمه (ع) به عنوان اذكار مقدسي كه در استجابت دعا نقش دارد و موجب جلب رحمت و غفران و فضل الهي مي‌شود، حركتي صرفاً عبادي نيست بلكه عبارتي است سراسر سياست و مناجاتي است سراسر پيام و قيام.
درورد بر خاندان پيامبر (ص) در عصري كه امام (ع) مي‌زيست، كوبنده‌ترين شعار عليه حاكميت غاصبان خلافت بود؛ شعاري كه موضع سياسي و بينش اعتقادي را در خود نهفته داشت.

ب) تصريح امام به جايگاه سياسي ائمه (ع)

«ربّ صلِّ علي اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك و جعلتَهم... حفظـة دينكَ و خلفاءكَ في ارضِك و حججك علي عبادك...»
«پروردگارا! بر پاكيزگان از خاندان پيامبر (ص) درود فرست؛ آنان را كه براي امر دين و هدايت مؤمنان برگزيدي و ايشان را حافظ دين و جانشينان خويش در زمين و حجت بر بندگانت قرار دادي.»
امام سجاد (ع) در اين عبارت به چند نكته‌ي اساسي تصريح كرده است:
1- الهي بودن منصب و مقام ائمه معصومين (ع)
كليني در اصول كافي از امام محمّدباقر (ع) و همچنين ديگران در كتب خود با اختلافات كمي نقل كرده‌اند كه پس از شهادت امام حسين (ع) بر سر مقام امامت ميان محمّد حنفيّه و حضرت سجاد (ع) اختلاف و منازعه افتاد و آن موقع هر دو در مكّه بودند و خلاصه‌ي داستان چنين بود كه امام چهارم عمويش را به حكميت حجرالاسود فراخواند و محمّد حنفيّه از اين امر تعجب نمود بالاخره نزديك حجر رفتند آنگاه حضرت سجاد (ع) به عمويش فرمود تو ابتدا در پيشگاه خداوند تضرّع كن و از او بخواه كه حجر را براي تو به سخن درآورد.
محمّد حنفيّه جلو آمد و هر چه دعا و زاري نمود كه حجر درباره‌ي امامت او سخن گويد جوابي نشنيد. حضرت سجاد (ع) فرمود اي عمو اگر تو امام بودي پاسخ مي‌شنيدي محمّد گفت اي پسر برادر پس تو دعا كن و از خواه بخواه آنگاه امام جلو آمد و پس از دعا به حجرالاسود خطاب كرد و فرمود به آن خدايي كه عهد و ميثاق پيغمبران را در تو نهاد امام پس از حسين بن علي (ع) را به ما خبر ده در آن موقع حجر جنبشي كرد كه نزديك بود از جا كنده شود و خداوند آن را به سخن درآورد و گفت بار خدايا وصيت و امامت پس از حسين بن علي (ع) به عهده‌ي علي بن الحسين (ع) است و به نقل بعضي گفت: اي محمّد بن حنفيّه امامت را به علي بن الحسين (ع) تسليم كن. پس محمّد برگشت و پيرو امام گرديد.
2- ويژگي ائمه (ع) و معصومين (ع) در ميان خاندان پيامبر (ص) و اينكه همه‌ي همسران و خويشاوندان پيامبر (ص) از مرتبه‌ي طهارت و عصمت برخوردار نبوده‌اند.
3- معصومين (ع) از خاندان پيامبر (ص) پس از آن حضرت پاسدار دين و ارزش‌هاي معنوي هستند.
4- معصومين (ع) علاوه بر رهبري معنوي، در نظام اجتماعي نيز برخوردار از مقام خلافت الهي هستند و تا زماني كه آنان در ميان امت هستند رهبري دين و دنياي مردم، حق ديگران نيست.
به اين مفهوم امامت در قالب دعا:
رسول خدا (ص) فرمود: (مَثَل اهل بيتي مثل سفينه نوح ركبهانجي و من تخلّف عنها غرق) مثل اهلي بيت بين مثل كشتي نوح است هر كس بر كشتي نجات ايشان سوار شود نجات خواهد يافت و هر كس تخلف كند و در مقابل آنها بايستد غرق خواهد شد. طريق مثلي كه در كلام سيد الساجدين (ع) آمده جز راه اهل بيت پيامبر (ص) نخواهد بود. زيرا كه به خاطر رابطه‌ي اين بزرگواران با عالم غيب و دارا بودن شرايط عصمت مي‌توانند ما را به طريق مثلي راهنمايي كنند.
امام معصوم و جانشين پيغمبر (ص) هر كسي نمي‌تواند باشد. در احراز مقام امامت استعداد ذاتي و صفا و نورانيت باطني و خدادادي لازم است. امامت يك عهد و پيمان خدايي است كه به جعل و انتخاب و نصب و از طرف خدا اثبات مي‌شود يعني رفراندوم و آراء مردم در آن دخالت ندارد.
امامان ركن اسلام و پناهگاه مردم هستند. امامان راسخ در علم و اهل ذكر مي‌باشند هر كس با آنها تمسك كند و در كشتي نجات ايشان سوار شود و از هلاك شدن نجات مي‌يابد.
نقش امامان در تربيت معنوي انسان‌ها همان نقش پيامبران الهي است همان‌طور كه پيامبر اسلام اعمال و رفتارش قانون مجسّم و خلقتش عظيم و كلماتش هدايتگر جامعه بود امامان نيز چنين بودند.
امام علي بن موسي‌الرضا (ع) فرمودند: الامام مطهر من الذنوب مبرء من العيوب مخلوص بالعلم موسوم بالحلم نظام‌الدين و عزا المسلمين و غيظ المنافقين: امام پاكيزه و مظلوم از گناهان، از عيوب مبري است، پايگاه علم، معروف به جلم و نظم‌دهنده‌ي به دين، عزت مسلمانان و باعث غيظ و بغض منافقين است.

ج) توجه دادن به اهل بيت (ع)

«... وَطَهَّرتَهم من الرِّجس وَ الدَّنَس تطهيراً بِارادَتك و جَعلتهم الوسيلَـةَ اليك وَ المسلكَ الي جَنَّتِك...»
«... آنها را از پليدي و رجس بخواست خود تطهير فرمودي و آنها را واسطه‌اي بين خود و خلق قرار داده و از آنها راهي به سوي بهشت خود برگزيده‌اي...»
و نمونه‌ي اين عبارات در صحيفه سجاديه زياد است. و همه‌ي آنها خط سياسي امام را در توجه دادن به اهل بيت (ع) نشان مي‌دهد. و اين درست در عصر و زماني است كه حتي بلند ادا كردن درود بر پيامبر (ص) جرم است. او اصرار داشت كه اهل بيت (ع) زنده بماند زيرا بني‌اميه در پي خاموش كردن نور آنها و قمع و قلع پيروان آنها بودند. او حتي فرموده بود خداوند درود بر خاندان پيامبر (ص) را واجب فرموده است. هر كه بر پيامبر (ص) درود فرستاده و بر ما درود نفرستد خداي را ملاقات كرده است در حالي‌ كه درود او ابتر است و امر او را ترك كرده است. «انَّ الله فَرَضَ علي العالمِ الصواةَ علي رسول‌الله وَ فرّرِنا بِه- فَمَن صَلّي علي رِسولِ‌الله (ص) و لَمْ يُصَلِّ علينا لَقِي الله تَعالي وَ قَد بَتَر اصَّلواة عليه وَ تَرَكَ اَوامِرهِ».

د) افشاگري امام عليه غاصبان خلافت

«اللّهم انّ هدا المقام (أي خلافّـة) لخلفائك و أصفيائك و مواضع أمنائك في الدرجـة الرفيعه التي اختصصتهم بها قد ابتّروها...»
«خداوندا! اين مقام (مقام خلافت و رهبري سياسي امت) از آنِ جانشينان و برگزيدگان توست و در خور شخصيت‌هاي اميني است كه در جايگاه عالي ويژه‌ي خود قرار دارند، ولي اين مقام را از ايشان ربودند،... تا آنجا كه برگزيدگان و جانشينان تو به وسيله‌ي غاصبان مقام امامت، مغلوب و مقهور شدند. حكم تو تغيير داده شد و كتاب تو پشت سر قرار گرفت و واجبات تو از شيوه‌ي اصليش منحرف شد و روش‌هاي پيامبر (ص) ترك گرديد.»

هـ) ترويج امام (ع) از آرمان حاكميت ائمه (ع)

«اللّهم... و عجل الفرج و الروح و النصرة و التمكين و التأئيدلهم.»
«بارالها! در فرارسيدن فرج و گشايش دشواري‌ها و نيز پيروزي و سر فرود آوردن مردم براي ائمه (ع) و قرار گرفتن امكانات در اختيار ايشان، تعجيل نما!»
امام سجاد (ع) در روزگار استبداد اموي و حرمان شيعه، به شيعيان خود با اين پيام‌ها مي‌آموزد كه روح انتظار و اميد و آرمان‌خواهي را در خود زنده نگاه دارند و از درگاه خداوند اميد فرارسيدن حاكميت حق و حكومت الهي را داشته باشند.

2) حمايت از مظلوم و مقابله با ظالم

امام سجاد (ع) به گواهي تاريخ نه لحظه‌اي در كنار ظالمان و حاكمان مستبد قرار گرفت، نه از ايشان حمايت كرد و نه حتي از حمايت مظلومات دريغ نمود ولي براي بيدار ساختن خفتگاني كه با مشاهده‌ي بي‌عدالتي‌ها و جباريت‌ها چشم بر هم مي‌نهادند و خود را به غفلت مي‌زدند، با زبان دعا، به نكوهش ياوران ظلم و عناصر بي‌تفاوت در برابر بي‌عدالتي‌ها پرداخته، چنين بيان داشته‌اند:
«اللّهم انّي اعْتَذرُ اليك مِن مظلومٍ بحضرتي فَلم اَنُصْرهُ، ... و مِن حقٍّ ذي حقٍ لَزِسًني لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ اُوَفِّرْهُ.»
«خداوندا! من از اينكه مظلومي در برابر چشمان من مورد ستم قرار گرفته باشد و او را ياري نكرده باشم، از درگاه تو پوزش مي‌خواهم... و از هر حقي كه از ناحيه‌ي مؤمني بر عهده‌ي من بوده است و من آن را به جاي نياورده‌ام، عذر مي‌جويم.»
امام (ع) در نيايشي ديگر به خداوند چنين عرضه مي‌دارد:
«وَ ذُبَّني عنِ التماسِ ما عند الفاسقين، و لاتجعلني للظالمين ظهيراً، و لا لهم علي محو كتابِكَ يداً و لانصيراً.»
«خداوندا! مرا از روي آوردن به فاسقان و اظهار نياز نزد آنان، دور گردان و مرا ياور و پشتيبان ظالمان قرار مده و وسيله‌ي عملي ساختن اهداف خائنانه‌ي ستمكاران در محو قرآن، مگردان.»
گاهي دعا مي‌كند كه خداي مشركان را با مشركان مشغول دارد: اللهم اشغل المشركين بالمشركينَ عَنْ تناوُلِ اطرافِ المُسلمينَ... خدايا مشركان را با مشركان مشغول دار تا دستشان از مسلمانان كوتاه باشد و در اين راه گاهي به مناجات مي‌پردازد و از نصرت خدا كمك مي‌طلبد يا مَن قَرُبَتْ نُصْرَتُه مِن المظلومين وَ يا مَن بَعُدَ عَوْنُه عَن الظّالمينَ.
و هم در دعايش فرمايد خداوندا به من توفيق ده تا باطل را ناچيز شمارم و آن را خوار سازم- حق را ياري كرده و آن را بزرگ دارم وَ انتقاضِ الباطلِ وَ اِذلالِهِ و نُصْرَةِ الحقِّ وَ اعِزارِه و هم دعا مي‌كند خداي آنان را از پشتيبان محروم كند، از تعدادشان بكاهد، دل‌هايشان را از بيم و ترديد پر كند. ... طوري كه ديگر جرأت نكنند به مرزهاي ما حمله كنند.

الف) تبري از ستمكاران

اصل مبارزه با پادشاه ستمگر است و آنگاه كه توان مبارزه نباشد دوري از معاونت و همكاري با او و درآنگاه كه اين نيز ميسر نگردد لااقل تبري و اعلام نصرت از اوست كه اين اقلّ موضع‌داري در زندگي سياسي است و در اين زمينه راه‌ها و طرقي است كه از جمله آنها عبارت است از:
1- لعنت فرستادن بر آنها: ايشان در دعاي 48 سخن از اين دارند كه خداوندا مقام خلافت مقامي است كه در خور اصنياي توست ولي در اثر خيانت ديگران آنها مغلوب و مقهور قرار گرفتند و حقشان بر باد رفت.
- حتي عاد صَفوَتَك و خَلفائُكَ مغلوبينَ، مُبتَزِّينَ- و آنگاه فرمايد: خداوندا، دشمنان آنها را از اولين و آخرين مورد لعنت قرار ده و هم همه‌ي كساني را كه به افعال آنها را ضينه و پيروان و تابعان آنها را: اللهم الْعَنُ اَعْداهُمٌ مِن الاوَّلينَ و الآخرينَ وَ مَن رَضِيَ بِفَعالِهِمْ و اشياعهِم و اَتباعِهم.
2- نفرين بر ظالم: امام (ع) در قالب دعا گاهي از خداي مي‌خواهد ستمكار را اخذ كند و تير ستمش را كند سازد و براي او سرگرمي و اشتغالي فراهم كند كه دستش دراز نگردد و در وصول به هدف ناپسند خود ناموفق بار آيد. اللّهم فصَلِّ علي محمدٍّ وَ آلهِ و خُذْ ظالِمي وعَدُّوي عَنْ ظُلمي بِقُوَّتِك و اظُل حَدَّهُ عنّي بِقُدْرَتِكَ واجْل لَهُ شُغلاً فيما يليهِ وَ عجزاً عَمّا يُناويهِ و در دعايي ديگر مي‌فرمايد: خداوندا روانشان را از امنيت و بدنشان را از قوت و جانشان را از توان حيله‌گري دور دار و... فرشتگاني از لشكريانت را عليه آنان بفرست و... اللهم اخْل قُلوبَهم مِن الاَمنَـةَ وَابْدالَهُم مِنَ القُوَّةِ وَ اَذْهِلْ قُلوبَهُم عن الاحتيالِ وَ اوْهِنْ اركانَهُم عن مُنازَلَـةِ الرِّجالِ- وَ جَنِّبهُمُ، عَن مُقارَعَـة الإبْطالِ...
3- دعا براي خود در برابر شر آنها: گاهي امام به ما مي‌آموزد كه خود را در پناه خدا قرار دهيد و از او بخواهيد كه به شما امنيت دهد و شر ستمكاران را از شما دور دارد، جبروت ستمكار را در هم شكند و ما را از شر هر فتنه و بدگويي و حد و دشمني و كيد خود و لشكريانشان دور دارد.
اللهم صل علي محمدٍ و آل محمّد، وادْحِز عني شره، ورد كيده... و تقْمَعَ رأْسَهُ و تذل عزه، و تكسر جبروته، و تدل رقبته، وتف سخ كبره و تؤمنين من جميع ضره، و سره و اغفره و همزه...

ب) دعاي چهل و نهم صحيفه‌ي سجاديه: دعا جهت دفع كيد و مكر دشمنان

حضرت با اين دعا جهت دفع كيد و مكر دشمنان به درگاه خدا راز و نياز مي‌كرد:
شمشير عداوت دشمنان امام سجاد، همواره امام سجاد را مورد هدف قرار مي‌داد. امام سجاد بايد تدبير و سياستي براي دفع مكايد دشمنان به كار مي‌بست. امام سجاد (ع) با تمام وجود از خدا ياري مي‌طلبيد تا به او در اين راه ياري كند و اين يعني همراهي دين و سياست.
و در دعايش ذكر مي‌كند كه:
فنظرت يا الهي إلي ضعفي عن احتمال فوارج و عجزي عن الإنتصارِ ممن قصدني بمحاريته وحدتي في كثير عدد و من ناواني و أرصد با البلاء بني كم أعمل فيه فكري فابتدا تني بنصرك
و تو نظر به ضعف و ناتواني من از تحمل بار گران ستم‌هاي دشمن كردي و از مدد جستن بر آنكه با من به جنگ و خصومت برخاسته عاجز يافتي و تنها در مقابل بسياري از آنچه او در كار هلاكت من مي‌انديشيد و در كمين من بود مشاهده كردي و ديدي كه فكر و تدبير من به جايي نمي‌رسد پس تو به قوت و قدرت ازلي مرا ياري كردي.
قسمتي از دعا به شرح زير است:
ثم فللت لي حديه و صيرته من بعد جمع عديد وحده و أعليت كعبي عليه و جعلت ما سدده مردوداً عليه فرددته لم يشف غيطه و لم يسكن غليله قدعض علي شواه و أدبر مولياً قد اخلفت سراياه و كم من باغ بغاني بمكائده و نصب لي شرك مصآئده و كل بي تفقد رعايته و اضبا اِضبآء السبع لطريدته إنتظاراً لانتهاز الفرصـةِ لفريسته و هو يظهر لي بشاشت الحلق و ينظرني علي شده الحئق فلما رأيت يا إلهي تباركت و تعاليت دغل سريرته و قبح ما انْطوي عليه اَركسته لأم رأسه في زبيتهٍ و رددبـة في مهوي حفرته فانقمع بعد استطاكته ذليلاً في ربق حباكته التي كان يقدر أن يراني فيها و قد كاد أن يحل بي لولا رحمتك ما حل بساحته و كم من حاسدٍ قد شرق بي بغضته و شجي مني بفيطه و سلقني بحد لسانه و وحرني بقرف عيوبه و جعل عرضي غرضا لحراميه و قلدني خلالاً لم تزل فيه و وحرني بكيده و تصدني بجكيدته فناديتك يا إلهي مستفيثاً بك واثقاً بسرعـة إجابتك...
آنگاه تندي تيغ دشمن را بر من كند كرد و با آن همه تهيه و تجهيز آن دشمن را با عده سپاه لشگري تنها گزاردي و مرا به شرف و بزرگواري بر او قدرت و برتري دادي و آنچه از مكر و حيلتش كار بر من محكم كرد همه را بر عليه او، به او برگردانيدي و شعله كينه او خاموش نشد و آتش غضبش فرو ننشست و كينه‌ي درونيش آرامش نيافت و از شدت كينه بر من لب به دندان مي‌گزيد و سپاهش غنيمت جنگي نيافت واي خدا چه بسيار ستمگر كه در پي آزار من مكرها انديشيد و دام‌ها براي شكارم گسترد و از پي جستجويم موكل و ديده‌بانانش را برانگيخت و مانند سبح و درنده‌اي كه براي شكار خود كمين كرده در كمين‌گاه من به انتظار فرصت بود و براي فريب من متملقانه رخساره‌ي بشاش نشان مي‌داد و از دل به چشم كينه به من مي‌نگريست. اي خداي بزرگوار متعالي چون خيانت و خبث سريرتش را ديدي و قبح و زشتي نيت شومش را، تو هم از مغز سر سرنگون به چاه هلاكش كردي و او را به گودال عميق درافكندي و پس از همه سركشي و سربلندي در طناب‌هاي مكر و تزويري كه در آن روز قدرتش انتظار داشت اسير ببيند، خود، اسير و دستگير شد كه اگر رحمتت شامل حال من نمي‌شد آن رنج و بلا كه به او رسيد بر سر من وارد مي‌شد و باز چه بسيار حسود و بدخواه كه از شدت غصه و كينه قلبي حسدش را بر من كاملاً آشكار كرد و غيظ و غضبش بر من به هيجان مي‌آمد و زبانش مانند تير زهرآلود مرا آماج بدگويي و زخم زبان مي‌كرد و به گوشه‌ي چشم خشمگين به من مي‌نگريست و عرض و آبرويم را هدف تهمت‌هايش قرار مي‌دهد و خلل و عيوبي كه هميشه در خود او بود به گردن من مي‌انداخت و از كيد و كينه به من طعن مي‌زد و به مكر و حيله قصد هلاكم داشت و من اي خدا هميشه تو را به دادخواهي و ياري خواندم و به سوي تو پناه جستم و به سرعت اجابت و ياري تو اطمينان كامل داشتم...
4- دعا به آل محمّد (ص) كه در واقع خلفاي راستين پيامبر (ص) و مناديان بر حق به سوي نجاتند. ايشان دعا مي‌كنند كه خداوندا بر عده‌شان بيفزا، و سلاحشان را تند و تيز نفرما، حوزه آنها را مصون بدار و... اللهم صلي علي محمّدٍ و آل محمّدٍ (ص) و كثر عدتهم و أستخذ سلجتهم و احرس حوزتهم و... ايشان همچنان دعاهايي در مورد مرزداران، سپاهيان اسلام و صحت و عافيت آنها دارند كه فرازهايي از آن خواهد آمد.

3) اهتمام امام به حفظ كيان سرزمين‌هاي اسلامي

امام سجاد (ع) هر چند خلافت را در دست ناصالحان مي‌بيند و حق رهبري ديني و اجتماعي ائمه (ع) را مورد هجوم حكام مي‌داند امّا از آنجا كه در بينش امام (ع)، مسأله‌ي اسلام و گسترش انديشه‌ي توحيدي و باورهاي اسلامي در رأس اهداف سياسي مكتب امامت قرار داد و اصولاً مسأله‌ي ولايت در جهت تأمين صحيح همين اهداف مطرح شده است، امام (ع) موضوع «حاكمان جبار و ناصالح» را از «اصل پاسداري از كيان اسلام و سرزمين‌هاي اسلامي» جدا ساخته و به دليل تضادي كه با دستگاه سياسي حاكم دارد، خود را از ساير واقعيت‌هاي اجتماعي كنار نمي‌كشد و در برابر تحولات جاري جهان اسلام بي‌تفاوت نمي‌ماند، بلكه با صراحت هر چه تمام‌تر موضع خود را بيان مي‌دارد و در قبال عواملي كه مرزهاي سرزمين‌هاي اسلامي را تهديد مي‌كند، موضع مي‌گيرد و مسلمانان را براي پاسداري از مرزها تهييج مي‌نمايد.
دعاي امام (ع) برا مرزداران، در حقيقت اعلاميه‌اي است براي بسيج مسلمانان به سوي مرزها براي مقابله با دشمنان خارجي اسلام و پاسداري از دستاوردهاي سياسي- نظامي مسلمانان. اين بسيج در شرايطي صورت مي‌گيرد كه امام (ع)، كمترين اعتماد و دلبستگي به دستگاه سياسي و دولتمردان عصرش ندارد، بلكه در ستيز كامل با آنان است.
بنابراين، حفظ عقيده‌ي اسلامي و حدود آن از التزام به فروع دين و واجبات و محرمات آن- در صورتي كه امر ميان اين دو دور بزند- مهمتر است.
تشويق مسلمانان از سوي امام (ع) براي روي آوردن به جهاد و پاسداري از مرزها، هر چند در ظاهر به تحكيم پايه‌هاي سياسي دولتمردان عصر كمك مي‌كند، امّا امام با بينش سياسي ژرف خود و دلبستگي عميقي كه با اسلام دارد، دريافته است كه در آن شرايط، حفظ كيان اسلام در اولويت نخست قرار دارد و با تداوم كيان جامعه‌ي اسلامي است كه مي‌توان به تعيين نوع حكومت و اصلاح حاكمان پرداخت.
سخنان امام در اين زمينه سراسر روح و رهنمود و تهيج است.
حماسه‌اي كه در قامت نيايش، محراب را با قيام كفرستيزان و سجده و ركوع مناجاتيان پيوند داده است.
نگهبانان مرزها- هويتشان هر چه باشد- بيش از آنكه از ياران حكومت به شمار آيند، پاسداران سرزمين مقدس اسلامي و شرافت اسلام هستند، زيرا ايرانيان از مرزها دفاع و از خطوط مقدم رويارويي با دشمن نگهباني مي‌كنند و اين امري است كه بر هر مسلماني واجب است و هر مسلماني بايد بكوشد به هر شكل ممكن از كساني كه مدافع مرزها هستند، پشتيباني كند.
زمامداران هر چند در داخل كشور، در وضعيت بد و فاسدي به سر ببرند، ناگزير (دير يا زود) از بين خواهند رفت و نيز هر چند در كشتار و ستمگري و جنايت و ويرانگري بكوشند، هرگز نمي‌توانند تمامي آثار و نشانه‌هاي اين دين را كه مسلمانان پاسداري از آنها را جزء وظايف خود مي‌دانند، از بين ببرند.
امام سجاد (ع) هر چند با رژيم اموي مخالف است و مي‌كوشيد آنها را رسوا كند و عملكردش را نادرست معرفي نمايد و بدي مديريت او را برملا سازد و بر پا دارندگان اين رژيم را كساني بداند كه پا را از دايره‌ي حق و عدالت بيرون نهاده‌اند و هنوز به قتلگاه شهيدان كربلا با چشمان اشكبار مي‌نگرد، ليكن همن طور با صدايي كه گريه آن را قطع مي‌كند و با آهنگي نيرومند كه هر عذر و بهانه‌اي را از ميان برمي‌دارد، براي مرزبانان دعا مي‌كند.
فرازهايي از دعاي 27 صحيفه براي مرزبانان:
«الها بر محمّد (ص) و آل (ع) او درود فرست و تعداد مرزبانان را زياد و اسلحه ايشان را تند و تيز، از حوزه مأموريتشان محافظت فرما و حومه كارشان را محكم و جمعشان را نسبت به يكديگر مهربان گردان.
خدايا بر محمّد (ص) و آل او (ع) درود فرست و در مسائل مربوط به جنگ و مرزباني آنچه را كه نمي‌دانند بدان‌ها شناسان و به آنچه آگاه نيستند آگاهشان ساز و به آنچه بصيرت ندارند بينش و بصيرتشان ده.
بارالها بر محمّد (ص) و آل او (ع) درود فرست، و در آن هنگام كه با دشمن روبرو مي‌شوند توجه به دنياي نيرنگ باز و گول‌زننده را از آنها دور كن و از دل‌هايشان فكر به ثروت فتنه‌انگيز را محو فرما و بهشت را در مقابل چشمانشان قرار ده...
هر گاه با دشمن تو و دشمن خودش روبرو شد دشمن را در برابرش كم جلوه بده و مقامشان را در دلش كوچك ساز، رزمنده‌ات را بر آنها پيروز كن و آنها را بر رزمنده‌ات پيروز مفرما و اگر خواهي زندگي‌اش را به نيك‌بختي پايان دهي و به خلعت شمادتش بنوازي چنان كن كه شهادت او پس از آن باشد كه دشمنت را هلاك ساخته، يا به بند اسارت آورده باشد و اطراف بلاد اسلاميان از تجاوز خصم ايمن گرديده باشد و دشمنان تو پشت كرده رو به هزيمت نهاده باشند.
بارالها هر مسلماني كه در پشت جبهه جانشين رزمندگان مي‌شود و كارِ خانه‌ي رزمندگان را انجام مي‌دهد و از خانواده‌هاي آنها نگهداري مي‌كند و يا كمك مالي مي‌نمايد و يا وسايل جنگي رزمندگان را آماده مي‌سازد و آنها را به جهاد در راه خدا وادار مي‌نمايد و يا حداقل به دعاگويي آنها مشغول مي‌شود و در پشت سر رزمنده آبرويش را حفظ مي‌كند و به همان اندازه كه به رزمندگان مزد و پاداش مي‌دهي به وي نيز پاداش ده و عوض كارش را در همين دنيا عطا فرما تا نتيجه كار خود را نسبت به آنچه انجام داده و شادي كاري كه بجا آورده ببيند تا آن زمان كه عمرش به پايان رسد و به آنچه در آخرت از فضل و كرمت برايش در نظر گرفته‌اي نايل گردد...

الف) دعاي بيست و هفت: دعا براي مرزداران اسلام

دعاي 27 كه امام سجاد در اين دعا براي مرزداران اسلام دعا مي‌كند و از خدا نصرت و قدرت و حفظ آنها را به دعا مي‌طلبد. روي اين دعا مي‌توان نگاهي از جنبه‌ي سياسي انداخت اينكه امام سجاد براي مرزداران دعا مي‌كند نشان‌دهنده‌ي اهميت دفاع مرزهاي حكومت اسلامي است و مي‌خواهد هر چه بيشتر به واسطه‌ي دعاهايش به اهل الثغور نيرو و توانايي و اميد دهد تا هرگز حوزه‌ي حكومت اسلامي مورد تجاوز بيگانگان قرار نگيرد و اين خود مسئله‌ي اهميت حكومت اسلامي را در نظر امام سجاد مي‌رساند.
بحث خود را به چند فراز از اين دعا محدود مي‌كنيم:
اللهم... حصِّن ثغور المسلمين بعزتك و أيدحماتها بِقُوَّتِك
پروردگارا ثغور و سرحدات مسلمين را به عزت و جلال خود محفوظ بدار و سپاهيان اسلام را كه به حمايت و نگهباني مرزهاي كشورهاي اسلام همت گماشته‌اند به قوت كامل خود آنها را ياري فرما.
امام سجاد حمايت و نگهباني مرزهاي كشور را كه به واسطه‌ي سپاهيان اسلام صورت مي‌گيرد از خدا خواستار است حفظ مرزهاي كشور اسلام، حكم حفظ حريم يك انسان را دارد. انسان هرگز تحمل آن را ندارد كه بفهمد مورد تجاوز قرار گرفته بلكه با تمام وجود از شرف و عزت و شخصيت خود دفاع مي‌كند. مسلمين و حكومت مسلمين نيز بايد از چنان درك و فهم و شعور بالايي نسبت به اسلام برخوردار باشد كه تجاوز به كشور اسلامي را تجاوز به حيثيت خود دانند. البته بايد روز به روز وحدت مردم يك كشور با هم و همچنين وحدت كشورهاي اسلامي بيشتر شود تا قدرت مسلمانان بيشتر شود. همان‌طور كه امام سجاد مي‌فرمايند:
- ألِّف جَمعَهم. دل‌هاي آنها را با هم جمع و هم‌آهنگ ساز.
- امام سجاد تدبير امور سپاهيان اسلام را از خداوند مي‌خواهد. زيرا تدبير كامل از سوي خداست و در تدابير آدمي نقص وجود دارد.
دبِّر أمَرهُم. خود مدبر امرشان باش.
- امام سجاد در تمام دعا، براي سپاهيان اسلام نصرت و فتح و عزت و قوت و صبر و تدبير دقيق از خداوند مسئلت مي‌كند.
و واتِر بَيْنَ مِيَرِهِم وَ تَوَحَّدْ بِكِفايَـةِ واعْضُدْهُم بالنَّصِر و أعِنْهُمْ بالصَّبر و الطُفْ لَهُمْ في الحَكْر
قوت و آذوقه آنها را پي در پي بي‌رنج انتظار عطا فرما و تو خود به تنهايي مؤنه آنها تكفّل كن و به نصرت و فتح و پيروزي ياريشان فرما و به صبر و شكيبايي آنها را نيرو بخش و فكر و تدبير دقيق به آنان عطا فرما.
- امام سجاد براي اينكه هيچ‌كس از جنگ روي نتابد از خداوند مي‌خواهد فكر دنياي مادي را از اذهان مرزداران بيرون برد و وعده‌هاي اخروي خود را در نظر آنها مجسم كند.
أنسهم عند لقائهم العدو ذكر دنياهم الخداعـة الغرور وامْحُ عن قلوبهم خطرات الحال الفتون واجعل الجنـة نصب أعينهم و لوح منها لأبصارهم ما أعدوت فيها من مساكن الخلد و منازل الكرامـة و الحور الحسان و الأنهار الحطردة بانواع الأشربـة و الأشجار المتبدليـة بصفوف الثمر حتي لايهم أحد بالإدبار و لايحدث مرنه بفرار.
هنگام جنگ با دشمن فكر دنيا مغرور كننده فريبنده را از خاطرشان ببر و خيالات مال فتنه‌انگيز دنيا را از روح دل‌هايشان به كلي محو ساز و بهشت رضوان را نصب‌العينشان قرار ده و آنچه را وعده كردي از قصرهاي بهشت خلد و منزل‌هاي عالي ابديت و حوران زيبا و جويبارهاي پر از انواع مشروبات و درختان پربار به ميوه‌هاي گوناگون آنها را در ديدگانشان آشكار گردان تا هيچ‌كس روي از جنگ نتابد و هرگز خيال فرار از دشمن در دل نياورد.
- از طرف ديگر امام سجاد (ع) براي دشمنان ضعف و سرگرداني و گمراهي و ترس و شكست و پراكندگي از خدا مي‌خواهد.
و فرق بينهم و بين أسلحتهم واخلع و ثائق أخئدتهم و باعد بينهم و بين أزودتهم و حيرتهم في سبلهم و ضلِّلهم عن و وجهِهِم و...
ميان دشمنان و اسلحه جنگشان جدايي انداز و محل وثوق و نقطه اتكاي آنها را نابود ساز و ميان آنها را با محل آذوقه‌شان دور گردان و از راه پيشرفت آنها را حيران و سرگردان ساز و هر جا رو كنند گمراهشان گردان و...
- امام سجاد براي دشمنان از خداوند طلب قطع روزي مي‌طلبد و حتي از خداوند قطع نسل دشمنان را مي‌خواهد يعني امام سجاد نه‌تنها براي يك حكومت اسلامي به معناي واقعي نيرومندي سپاه اسلام را طلب مي‌كند و مي‌خواهد جناج اسلامي را از هر جهت قدرتمند كند بلكه نابودي و شكست دشمنان را نيز در تمام عرصه‌ها از خداوند طلب مي‌كند يعني مثبت‌ها بايد بمانند امّا منفي‌ها هم بايد از بين روند همان‌طور كه در اسلام نه فقط امر به معروف لازم داشته شده بلكه نهي از منكر نيز در كنار آن و همگام با آن لازم است و اينكه فردي يا جامعه‌اي بتواند در كنار ايجاد خصوصيات برتر، خصوصيات پست را از خود دور كند نهايت قدرت آن فرد و جامعه را مي‌رساند مردم عادي كه هرگز به فكر پيشرفت و ترقي نيستند حتي شايد هر روز نقاط منفي را در خود بيشتر كنند افرادي هستند كه يا فقط به نقاط مثبت توجه مي‌كنند و يا فقط به نقاط منفي و اصلاً اين دو را با هم و ؟ حفظ نمي‌كنند (يعني ايجاد نقاط مثبت و مبارزه با نقاط منفي) بعضي‌ها هم كه اصلاً هيچ چيز برايشان مهم نيست. اينكه چگونه زندگي كنند برايشان مهم نيست فقط مي‌خواهند لذت نفساني در كارشان باشد.
اللهم عقم أرحام نسائهم و يبس أصلب رجالهم واقطع نسل دوابهم و انعامهم لاَئاذن لسحائهم في قطر و لا لأرضهم في نباتٍ
خدايا تو رَحِم زنانشان و پشت مردانشان را عقيم و محروم از فرزندان ساز و داب و انعامشان مقطوع‌النسل گردان و به آسمانشان إذن يك قطره بارش مده و به زمينشان اجازه‌ي روييدن گسياهي نفرما.

ب) از مهمترين عوامل پيروزي: شكست روحيه دشمن است

- فخزاهم في عقر دارهم و هجم عليهم في بحبوحـة قرارهم:
با دشمنان دين در ميان خانه‌شان جنگيد و در وسط قرارگاهشان به آنان هجوم كرد.
امام (ع) در اين دو جمله به نكته مهمي اشاره مي‌فرمايند كه در پيروزي بر دشمن نقش مهمي دارد و آن شكست روحيه دشمن است، در جنگ‌هاي امروز مي‌بينيم كه يكي از عوامل پيروزي، بالا بردن روحيه مبارزان و جنگ‌كنندگان است، افراد مبارز به هر مقدار از روحيه‌ي بالا برخوردار باشند شانس بيشتري از پيروزي دارند. افراد سپاهي اگر از روحيه‌اي برخوردار باشند كه دشمن را در خانه‌ي خود و در ميان استحكامات خود صدد حمله و هجوم قرار دهند بي‌شبهه اثر مهمي در شكست روحيه‌ي دشمن خواهند داشت از اينجاست كه اميرالمؤمنين، آن يگانه قهرمان ميدان‌هاي جنگ و استاد در فنون جنگي وقتي اهل كوفه را توبيخ و سرزنش مي‌كند كه در جنگ با معاويه مسامحه كردند مي‌فرمايد: من به شما گفتم كه اعزوهم بتل أن يغزوكم فوا... ما غزي قوم في عقردارهم ألا ذلّوا:
پيش از آنكه آنان بر شما بتازند شما بر آنان بتازيد به خدا سوگند كه هيچ قومي در ميان خانه خود مورد تاخت و تاز قرار نگرفتند مگر اينكه ذليل شوند. رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز در جنگ‌هاي خود از اين نكته‌ي رواني استفاده مي‌فرمود و چه بسيار جنگ‌هايي كه لشگر اسلام بر سر دشمن در مراكز خود تاختند و پيروز شدند و تاريخ‌نويسان اسلامي همه آنها را ثبت و ضبط كردند.

4) ترغيب و تشويق به جهاد

«اللهم و ايّما غازٍ غزاهُم مِن اًهْلِ مِلّتك، او مجاهدٍ جاهَدَهُم مِن اتباع سنّتك ليكونَ دينُك الاَعْلي وَ حِزُبك الاقوي و حظُّك الاوفي فَلَقَّه الْيُسْرَ، و هَيّء له الامر...»
«خداوندا! هر رزمنده‌ي مسلماني كه به ستيزه با مشركان و مهاجمان به قلمرو اسلام، همت گمارد و يا هر جهادگري كه در راستاي پيروي از دين به جهاد برخيزد تا اينكه دين تو برتري يابد و حزب تو تقويت شود و دستاوردها و منافع اسلام و امت اسلامي كامل‌تر شود، خداوندا! مشكلات را از پيش پايش بردار و راهش را هموار ساز و كارهايش را سامان‌بخش و پيروزي را برايش تضمين كرده، ياراني شايسته براي او تدارك كن....»
منبع : خبرگزاری فارس

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:00 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
استراتژی امام سجاد(ع)
استراتژی امام سجاد(ع)



 
امام سجاد(ع) در عصر عاشورا و پس از شهادت پدرش حسین بن علی( ع ) به مقام امامت نایل آمد. آن حضرت(ع) از آن پس تا زمان شهادت، در مدت 34 سال حضوری ویژه داشت که با دوره های سه امام پیش از خود متفاوت بود.
برای تجزیه و تحلیل مواضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر یک از امامان، شناخت و آگاهی از شرایط و مقتضیات عصر آنان ضروری است؛ چه اینکه بدون این شناخت، تجزیه و تحلیل مواضع و خط مشی آن، نمی تواند بایسته و مطابق واقع باشد. ناکامی کسانی که نمی توانند میان جنگ و صلح، قیام و سکوت، و انتقاد و تقیه امامان(ع) رابطه ای مستحکم و منطقی جستجو کنند، معلول بی توجهی به واقعیتها و عینیتهایی است که نقش تعیین کننده ای در خط مشی سیاسی و اجتماعی رهبران دارد. در صورتی که زمینه ها شناخته شود، تعارضی در برنامه‌ى امامان معصوم(ع ) دیده نخواهد شد. در یک دید کلی، موضع گیری امامان بر چهار قسم است:
1. برخی عَلم مبارزه به دست گرفتند و پیکار کردند؛
2. برخی مبارزات منفی و پنهانی داشته و از تاکتیهای مختلفی بهره مند بردند؛(1)
3. برخی بخش بزرگی از عمر خود را در حبس به سر بردند؛
4. برخی به گونه ای با مسائل سیاسی همراه شدند که حتی به مقام ولایت عهدی نیز رسیدند، بدون آنکه در آن مسائل دخالت مستقیم کنند.
امام سجاد(ع) با مشکلات و واقعیتهایی روبه رو گردید که می بایست با خط مشی صحیح، از یک سو حماسه‌ى حسینی را در سینه ها زنده نگه دارد و توطئه‌ى تحریف کنندگان را خنثی کند و از سوی دیگر، به بازسازی و ترمیم تشکیلات علوی و شیعی که آسیبهای کلی دیده بود بپردازد و مبانی اسلام و تشیع و تفکر ناب محمدی(ص) و علوی(ع) را استحکام بخشیده و تبیین کند. از این رو، اقدامات امام سجاد(ع) را در ابعاد فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و عبادی بررسی می کنیم.

1-4. فعالیتهای فرهنگی

بحث از علم امام سجاد (ع) و سروری او بر عالمان، محدثان و فقیهان زمان خود، آگاهی امام از اسرار پنهان هستی و ارتباط مردم با سرچشمه زلال حکمت و علم الهی، از مباحث بسیار مهمی به شمار می آید که رسالت ما در این نوشتار، جز آن است. در بینش وسیعی، امام کسی است که در عقل، علم، ایمان و کردار ارزشی، سرآمد همه‌ى خلق باشد. علم او چون دانش پیامبران، برگرفته از علم خداست، نه علوم بشری.(2)
در تفکر اسلامی، فلسفه وجودی پیامبران، بر دو اصل تعلیم و تربیت استوار است و در اندیشه‌ى شیعی، فلسفه‌ى وجودی امام نیز همان گونه است؛ زیرا امامت معصوم، تداوم بخش رسالت پیامبر(ص) است. مانع و سد راه تحقق آن دو اصل و رسالت امام، ناهمگونی تعالیم و رهنمودهای عقیدتی، سیاسی و اجتماعی آنان با پندارها، عملکردها و خواهشهای حاکمان زمانشان بود. زمامداران، با احساس خطر از آن تعالیم، با دست یازیدن به شیوه های گوناگون ارعاب و تهدید، وعد و وعید، زندان و شکنجه و قتل و غارت ایشان و پیروانشان و محدود کردن حوزه‌ى فعالیت آنان، مانع بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی می شدند.
حتی گاه تلاشهای علمی و فرهنگی آن بزرگواران، به صورت تعالیم سری در می آمد یا در قالب دیگر عرضه می شد و شیعیان در بیان و انتقال آن، به تقیه امر می شدند.
در طول تاریخ تشیع و در عصر امامان شیعه، به رغم مشکلات و موانع فراوان، هیچ گاه امامان و شیعیانشان تعلیم و تربیت را به طور کلی رها نکرده و کنار نزدند. آنان همچون باران رحمتی بودند که هر چند اندک، لب تشنه‌ى امت را به آبی گوارا سیراب می کردند.
امام سجاد(ع)، مسجد پیامبر(ص) را به مدرسه خویش ساخت و مباحث علمی و حوزه‌ى درسی در موضوعهای فقه، تفسیر، حدیث، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق دایر کرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسه‌ى سخنرانی عمومی برگزار می فرمود و به پند و اندرز مردم، ترغیب به زهد در دنیا، و شوق به آخرت و انتقال معارف می پرداخت. عبدالله محض گوید: مادرم فاطمه همواره مرا به حضور در جلسات دایی ام امام سجاد(ع) تشویق می کرد و در هر جلسه ای که می رفتم، بر خداترسی و علمم افزوده می شد.(3)
عالمان و دانشمندان، همواره در مقابل امام زانوی ادب زده و از کوثر علم الهی و می نوشیدند و هیچ گاه حضرت را رها نمی کردند. حتی هنگام عزیمت برای مراسم حج، حدود هزار عالم با امام همراه شدند تا از بوستان علوم او ثمری بچینند.(4)
آن حضرت، شاگردان بسیاری تربیت کرد که برخی از آنان، از بزرگان و سرآمدان دانشمندان اسلامی شدند. آقای باقر شریف قرشی، تعداد 461 تن از آنان را نام برده است که هر یک دارای برکاتی بوده اند. آنان با متخصصان در علوم مختلف و صاحبان آثاری بوده اند، یا مناصب مهم سیاسی و اجتماعی و نقشهای کلیدی در تاریخ تشیع داشته اند. برخی نیز سلسله جنبان قیامهایی بوده اند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیدند.(5)
موضوعهایی که امام(ع) به تعلیم و نشر آن اهتمام داشت عبارت اند از:
یک، مفهوم امامت: تعریف امامت و تبیین مقام و جایگاه امام در میان امت و نفی پذیرفتن ولایت غیر امام معصوم، با بیان زیر:
الف) امام، عالم به حلال و حرام و امین بر دین خداست. هر کس تولای او را بپذیرد، هدایت یافته و هر کس رو بگرداند، گمراه خواهد شد.
ب) اهل بیت(ع) علت اصلی سکون و امنیت اهل زمین، و حجت خدا بر مردم و ترازوی عدل الهی هستند.
ج) تبیین ضرورت عقلی و شرعی اطاعت و پیروی از امام معصوم، و آن را شرط قبولی عبادت دانستن.
اصل امامت و مفهوم ولایت و خلافت، از موضوعهایی است که در بسیاری از دعاها به ان توجه، و مرجعیت اهل بیت(ع) و جایگاه فرزندان پیامبر(ص) برای مردم تبیین شده است:
دو، مبارزه با فساد اخلاقی؛ گسترش فساد و فحشا میان همه‌ى طبقات جامعه حتی فقیهان، امام را بر آن داشت تا هم زمان، در دو جبهه‌ى مبارزه با ظلم و فساد بجنگد و با سلاح دعا، مظاهر فساد را نشانه رود.
سه، توجه به خدا؛ پیروی از قرآن و سنت و نیز تقویت ایمان مردم و آشتی دادن امت با امام و اهل بیت(ع) بسیار چاره ساز بود و امام(ع) مبارزات مثبت و آشکاری با مظاهر فساد و فحشا انجام می داد.
چهار، مبارزه با قصاصین؛ قصه پردازان، ابزار دست حاکمان بودند و سیاستهای دیکته شده آنها با هنرمندی و هنرنمایی بر مردم تحمیل و به آنان تلقین می کردند. از این رو، امام سجاد(ع) پرده از چهره ایشان برداشت و خطر آنان را گوشزد کرد.
پنج، گسترش اعتقاد به اصول اسلامی؛ امام در قالب دعا، مضامین بلد توحیدی را تعلیم می فرمود. مباحث توحیدی و ترک شرک و بت پرستی در دعاهای صحیفه سجادیه هویدا است.
امت، در دوره‌ى اسلامی، در جاهلیت جدیدی به سر می برد. جاهلیت نخستین به سر آمده بود. پیامبر(ص) در آغاز ظهور اسلام، جاهلیت را زنده به گور کرد، اما چیزی نگذشت که حاکمان اموی، دوباره سنتهای جاهلی را زنده کردند. در جاهلیت جدید، فقد مظاهر شرک تغییر یافته بود و بتهای سنگی و چوبی، جای خود را به حاکمان و خلفا داده بودند. امام توجه به توحید صفاتی را ترغیب می کرد تا مردم بدانند رزق و روزی، مرگ و زندگی و قضا و قدر، تنها به دست خداست، تا دل از حاکمان کنده و دست از ایشان بشویند.
حرکت علمی و فرهنگی حضرت در تأسیس مدرسه تفسیر، حدیث و فقه ادامه ‌یافت تا فرزندش امام باقر(ع) آن را پی گرفت و رسمیت بخشید.
شش، مباحث علمی، در صحنه‌ى فعالیتهای فرهنگی، امام به آوردگاه ارباب مذاهب رفته و با استدلالهای قوی، کید آنان را در هم می شکست.(6)
هفت، مقابله با مدعیان عقل گرایی؛ امام در جبهه های مختلف اعتقادی، یک تنه به مقابله‌ى مدعیان نقل گرایی و با متمسکان به ظاهر کتاب خدا رفته و خانه های عنکبوتی سست بنیان تفکری آنان را فرو می ریخت.
سه گرایش اسلامی در اواخر نیمه اول قرن اول هجری پا به عرصه اندیشه گذاشت؛ عدلیه، معتزله و اشاعره، و به مرور از دل مکتبها، گروه ها و نحله های دیگری بیرون آمد.(7) درباره‌ى علل و عوامل و چگونگی شکل گیری آنها بحثی نخواهیم داشت؛ آنچه در این مورد اهمیت دارد، بخش مهمی از تعالیم امام سجاد(ع) در موضوع خداشناسی و توحید است.(8)
امام در تبیین چگونگی خداشناسی می فرماید: شناخت خدا چون شناخت اشیا نیست که انسان آنها را درک و مشاهده کند، ماهیتشان را بفهمد و بتواند آنها را تصور کند؛ و احاطه بر خدا ناممکن است پس سبحانک لا تحس و لا تجس و لا تمس.(9)
بحث از این مقوله خارج از موضوع است و با اشاره ای کوتاه از آن می گذریم. امام می فرماید: باید برای خداشناسی، از خدا توفیق شناختش را بخواهیم و برای رسیدن به خدا، باید به خود او متوسل شویم.(10)
هشت، صحیفه سجادیه؛ مهم ترین میراث فرهنگی امام سجاد(ع) صحیفه سجادیه می باشد که همان قرآن صاعد، و مجموعه‌ى ادعیه ای است که همه معارف الهی و آنچه مورد نیاز سالک الی الله است در آن گرد آمده و سرچشمه‌ى فیض، مشعل هدایت، مدرسه اخلاق و تهذیب به شمار می آید که همواره دست نیاز انسان به سوی آن بلند است.(11)
رساله حقوق امام سجاد(ع) کتاب قانون اسلام است و در تمام شئونات و همه مناسبات و تعاملات انسان با خویشتن، با خدا، با دیگران و با محیط اطراف آن، قوانینی وضع و حقوق متقابلی تعریف کرده است.
افزون بر آن، دیوان شعری منسوب به امام سجاد(9) به جا مانده و روایات بسیاری نیز از شاگردان امام(ع) در موضوعهای مختلف در مجامع رواج گرایی درج گردیده است.

عصر فقاهت

گفته شد که سیاست امویان اقتضا میکرد مردم را به نادانی سوق دهند و آنان پایه های حکومت خود را بر جهل استوار کرده بودند و آگاه شدن مردم، ستونهای نظام حکومتشان به لرزه در می آورد. امام سجاد(ع) یکی از ارکان مهم و زیربنایی را، بالا بردن سطح علمی مردم و جامعه می دانست و به دنبال توسعه فرهنگی و علمی، جهاد فرهنگی را پی ریخت و خود طلایه دار آن بود و مدرسه‌ى اهل بیت(ع) را تأسیس کرد. پس از آن، مدرسه‌ى تابعین در مدینه راه اندازی شد و شخصیتهایی نظیر سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث، سلیمان بن یسار، عبیدالله بن عتبة بن مسعود و خارجة بن زید، متولیان آن بودند که به «فقهای سبعه» شهرت یافتند. لازم به ‌یادآوری است که برخی از این دانشمندان، افتخار شاگردی امام سجاد(ع) را دارا بودند.(12)
اهداف و رسالتهای مدرسه تابعین، ترویج معارف اسلامی بود، اما مدرسه ای در برابر مدرسه اهل بیت(ع) به شمار می رفت و از حمایتهای دولتی نیز برخودار می گشت. امویان با پشتیبانی مادی و معنوی، آنان را برای مبارزه با نهضت علمی اهل بیت(ع) تقویت می کردند. و با بزرگ نمایی، می خواستند جلوه‌ى امام سجاد(ع) را تحت الشعاع قرار داده و او را از حالت بلامنازع بودن خارج کنند. آن عصر را عصر فقاهت و عصر فقها نامیدند و شاعران را برای تبلیغات به نفع آنان و عالمیان درباری به کار گرفتند.(13) از آنجایی که جوشش فیض الهی و حکمت خداوندی از گفتار و کردار امام سجاد(ع) زینت پارسایان جاری بود، همه‌ى معارضان و فقیهان بر ساخته را به زانو در افکند و زبانشان را به اعتراف بر عظمت امام سجاد(ع) گشود و حضرت را «سید الفقهاء وافقه الفقهاء» نامیدند.(14) سخن بسیاری از فقیهان آن عصر چنین بود: « ما رأینا أفقه من علی بن الحسین(ع) ؛(15) در میان فقیهان، داناتر و فقیه تر از علی بن الحسین(ع) نیافتیم».
برخی از شمار فقیهان آن دوران عبارت اند از: ابوحازم، محمد بن شهاب زهری، سفیان عینیه، نافع بن جبیر، سالم بن عبدالله و آن چند تن که نامشان گذشت. شگفتا که بسیاری از این فقها، یکی پس از دیگری با فاصله‌ى اندکی از دنیا رفتند و در سال 95 ق، را که سال وفات بسیاری از آنان بود، «سنة الفقهاء» نامیده اند.(16)

2-4. فعالیتهای اجتماعی

امام سجاد(ع) در طول مدت پربار امامت خویش، برای اصلاح امت و پیراستن و پالایش جامعه و مردم از مظاهر فساد و فحشا و فقر، و نیز دفع تبعیضها و محرومتیهای گوناگونی که از سوی حاکمان اموی بر همه‌ى مردم و در مواردی بر ضد شیعیان اعمال شده بود، اهتمام ورزید. پیش از این گفته شد که جامعه از شکل جامعه اسلامی، به نظام قبیلگی جاهلی تغییر کرده بود و دوران جاهلیت جدیدی را می گذراند.
امام زین العابدین(ع) در کنار فعالیتهای فرهنگی و سیاسی، کارهایی انجام دادند که در قالب فعالیت اجتماعی قابل طرح است. البته همه اقدامات آن امام(ع) برای رسیدن به اهداف مشترکی بود، اما شکل و قالب آن متفاوت می نمود.

یک، سوق دادن جامعه به سوی اهداف بالا و والای معنوی

مهم ترین هدفی که امام سجاد(ع) با ابزار گوناگون فرهنگی و اجتماعی تعقیب می کرد، به کارگیری شیوه های تربیتی برای هدایت و رهنمون شدن مردم به تعالیم دینی بود.
امام(ع) درد مردم را خوب شناخته و درصدد درمان آن بود. آلودگی به مظاهر فسق و فجور، جز با تقویت ایمان و پرورش تقوا درمان نمی پذیرد. آن حضرت مردم را با دعا، ذکر، مناجات، گریه، تضرع، عبادت و خداترسی، آهسته آهسته به درون دژ و پناهگاه خدا می برد و دلها و چشمهایشان را از آلودگی به فساد و فحشا می شست. ایشان با احترام و بزرگواری با کودکان و نوجوانان برخورد می کرد و آنان را که کمتر به آلودگی ها آمیخته بودند، تحت تعلیم و تربیت خود گرفته و می فرمود: شما، بزرگان آینده هستید.(17) جذبه‌ى امام چنان قوی بود که اگر کسی یک بار دل به او می سپرد، دیگر نمی توانست آن را بازستاند و مجذوب نیک خلقی و نیک رفتاری او نشود.(18)
گفته شد پس از حادثه کربلا و سیاستهای امویان، مردم از اهل بیت(ع) فاصله گرفتند و امام یاورانی نداشت و شرایط به گونه ای بود که امام تشخیص داد باید شیعه را بازسازی کند که لازمه‌ى آن شیعه سازی بود. به عبارت دیگر، آن حضرت باید مردم را با اصول اسلام و معارف دینی و مبانی تشیع آشنا می کرد تا تشیع را پذیرا شوند؛ زیرا تنها تکیه گاه های مذهبی و اعتقادات قوی دینی می تواند نجات دهد.

دو، ویژگی ممتاز امام سجاد(ع)

از ویژگی های ممتاز امام سجاد(ع)، اخلاق نیکو بود. او مظهر عفو خدا بود و به سادگی از مجرمان می گذشت. مردم تحت تأثیر تبلیغات امویان، از او عیب جویی کرده و زبان به بدگویی و درشت گویی زده و خاطر حضرت را می رنجاندند، اما هر بار ملایمت و بردباری و برخورد محبت آمیز او رامی دیدند و از کرده‌ى خود شرمگین می شدند.(19)

سه رسیدگی به تهیدستان و بینوایان

بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، از لطف و بخشش مردی ناشناس و در تاریکی شب بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند، مگر زمانی که علی بن الحسین(ع) درگذشت و انتظار محرومان بی پاسخ ماند؛ آنگاه بینوایان دانستند آن ناشناس درد آشنا، همو بوده است.(20)

چهار، آزاد سازی بردگان

امام سجاد(ع) به آزاد سازی بردگان و مستخدمان اهتمام زیاد داشت؛ چنانکه در روایات آمده است که حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد.(21) امام(ع) بردگان را می خرید و آنان را تحت پوشش خویش قرار می داد. آنان از نزدیک با امام پرهیزگاران آشنا شده و از گفتار و رفتار آن حضرت تأثیر می پذیرفتند. هنگامی که برده ای آزاد می شد، در حقیقت انسانی آزاده، آگاه، دانش آموخته، شیعه و مرید اهل بیت(ع) از مرکز علم و اخلاق فارغ التحصیل شده بود. جذبه‌ى امام به حدی بود که برخی از بردگان، بندگی در خدمت امام را بر آزادی ترجیح می دادند. امام زین العابدین(ع) افزون بر آنکه خود تلاش می کوشید بردگان را خریداری کرده و پس از مدتی آزاد سازد، دیگران را به این امر مهم ترغیب می کرد و می فرمود:
هیچ مؤمنی بنده‌ى مؤمنی را آزاد نمی کند، مگر اینکه خداوند به جای هر عضوی از اعضای آن بنده، عضوی از اعضای او را از آتش دوزخ ایمن می سازد.(22)

3-4. فعالیتهای سیاسی - عبادی

در این قسمت، فعالیتهای امام سجاد(ع) را در این دو بعد مورد بررسی قرار می دهیم:

الف) فعالیتهای عبادی

بخشی از عبادتهای که جنبه سیاسی زیادی دارد، مورد توجه امام سجاد(ع) بوده است. اهتمام آن حضرت در مورد مراسم باشکوه حج از آن شمار قلمداد می شود. امام سجاد(ع) بیست بار سفر حج را پیاده برگزار کردند و در طول مدت 34 ساله امامت خود، همواره به این عبادت توجه داشتند. حج، کنگره عظیم مسلمانان بود که همه ساله در مکه برگزارمی شد. حضور امام سجاد(ع) در میان مردمان، بهترین فرصت برای رساندن پیام اسلام و اعلان مواضع شیعیان در قبال ظالمان و ستمگران بود.
گفته شد که بسیاری از فقیهان و بزرگان، امام را در سفر حج همراهی می کردند. از همه طبقات جامعه، کارگزاران، فقیهان، محدثان، اشراف، رجال مذهبی، سیاسی و اجتماعی و عموم مردم و گاهی اوقات شخص خلیفه در آن شرکت می کردند. امام سجاد(ع) با دعا و موعظه و سلوک فردی، جمعیت را به حقیقت و روح حج توجه داده، برائت عملی را که تجسم حج ناب بود، به نمایش می گذاشت. گزارش ملاقات هشام بن عبدالملک با امام سجاد(ع) و شعر حماسی فرزدق در مدح آن حضرت(ع) مشهور است و این بی اعتنایی امام به امویان، نمونه ای از اعلان برائت به شمار می آید.
امام سجاد(ع) در نمازهای جمعه شرکت می کرد و نماز را به جماعت می خواند. این حرکت، گرچه در ظاهر به معنای همراهی با حاکم و زمامدار است و شرکت نکردن در آن، به معنای به رسمیت نشناختن حکومت تلقی می شد، اما امام در آن شرکت می کرد؛ زیرا خطر عدم حضور بیشتر بود و بهانه ای به دست دشمن می داد. از دوره معاویه، با سوء استفاده از اصولی نظیر اصل لزوم جماعت و اصل شقّ عصای مسلمانان (خلاف ورزیدن جماعتی از اسلام) و نظایر آن، هر شخصی را که با نظام حکومتی و جریان حاکم در جامعه هم گام نمی دیدند، با استناد به اصول طرد کرده، یا به کیفر می رساندند. نماز جمعه به دلیل بعد سیاسی آن، اهمیت زیادی داشت و حضور در آن مهم می نمود. کناره گیری امام(ع) از این گردهمایی عبادی - سیاسی کافی بود تا وی را عامل تفرقه و اختلاف معرفی کنند و یا او را منکر نماز و تارک معروف بشناسانند. همچنین پیامدهایی که آن تهمتها و تبلیغات داشت، به ضرر امام و شیعیان بود. امام با شرکت در نماز جمعه، آنان را خلع سلاح کرد، اما پس از اقامه نماز جمعه، آن را از تکلیف نماز ظهر کافی نمی دانست و نماز ظهر را نیز می خواند. در حقیقت با این عمل، نامشروع بودن آن و عدم صلاحیت امام جمعه را مطرح می کرد و از این نماز عبادی - سیاسی نیز به شیوه ای مطلوب بهره می جست.
یکی دیگر از کارهای عبادی امام، در قالب ذکر صلوات بر پیامبر(ص) و خاندان او بود. گفته شد که سیاست امویان، بر ترور شخصیت اهل بیت(ع) و متروک کردن و منزوی داشتن پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و سنت نبوی بود. امام سجاد(ع) در مقابله با این سیاست دشمن، با ذکر صلوات به زنده نگه داشتن نام و یاد پیامبر و خاندانش پرداخت؛ از این رو، تقریبا همه و یا بیشتر دعاهای صحیفه، در بردارنده‌ى ذکر صلوات است.

ب ) فعالیتهای سیاسی

- بیان مرجعیت، تبیین جایگاه امامت و تصریح به نقش سیاسی امامان شیعه
نمونه های فراوانی در این خصوص در مآخذ تاریخی و به ویژه در ضمن دعاهای صحیفه سجادیه ‌یافت می شود. نکات اساسی و کلیدی در تبیین و تفهیم معارف سیاسی شیعی عبارت است از:
- الهی بودن منصب امامت؛
- نصب و تعیین امام از سوی خداوند( به عبارت دیگر، امامت منصوص)؛
- عصمت امامان و دوربودن آنان از گناه خطا؛
- معرفی کردن امامان به عنوان نگاهبانان دین؛
- اختصاص داشتن اهل بیت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوری دادن به آنان؛
- خلافت و جانشینی خداوند بر زمین را از آن امامان دانستن....(23)
زنده نگه داشتن نهضت عاشورا
امویان با توجیهات و تفسیرهای گوناگون، درصدد تحریف و به فراموشی سپردن واقعه عاشورا بودند و امام سجاد(ع) از روشهایی برای احیای آن استفاده کرد و پیروزی امام سجاد(ع) در این زمینه، در جور خفقان آن روز چشمگیر است.
روشهای احساسی و عاطفی؛ گریه مداوم و پیوسته امام سجاد(ع) در طول دوران امامت آن حضرت بر سیدالشهداء، یک روش مطلوب برای بیان مظلومیت اهل بیت(ع) بود. وی با عزاداری بر سالار شهیدان عواطف و احساسات مردم را نیز برای شناخت حقایق آماده می کرد و خاطره‌ى حماسه ها، شجاعتها، رنجها و مظلومیتهای آن امام را به ‌یادآوری همیشگی از روز عاشورا زنده نگه می داشت و همواره زیارت امام حسین(ع) را توصیه می کرد. او نخستین کسی است که بر تربت سیدالشهدا(ع) سجده کرد و شیعیان را به آن ترغیب نمود.
- روشهای سیاسی؛ امام در مدت اسارت خویش پس از حادثه کربلا، در چند مقطع شجاعانه دست به اقداماتی زد که در نوع خود درخور اهمیت است. وی در کوفه و شام، در حضور عبیدالله بن زیاد و یزید، با پاسخهای صریح و سخنرانی عمومی و افشاگرانه و پرده برداری از جنایتها و ددمنشی های امویان و معرفی خاندان عصمت و بیان حقانیت راه و مرام امام حسین(ع) و ارشاد و هدایت مردم گمراه و فریب خورده، به بیداری وجدان عمومی پرداخت.
آن حضرت(ع) از هر موقعیتی، برای یادآوری جنایات یزید در کربلا و حماسه ایثار و شجاعت و شهادت شهیدان کربلا و پدرش امام حسین(ع) استفاده می کرد و نمی گذاشت تحریف و تغییری در آن ایجاد گردد یا به فراموشی سپرده شود. البته نقش حضرت زینب(س) را نیز نباید از نظر دور داشت که در این زمینه بسیار تعیین کننده بود.
اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر
در روایات آمده است که همه فرایض به سبب امر به معروف و نهی از منکر اقامه خواهد شد. امام سجاد(ع) می فرماید: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، نظیر کسی است که کتاب خدا را پشت سر افکند، مگر آنکه انسان در تقیه ویژه به سر برد و از پنهان داشتن عقاید و برنامه های خود ناگزیر باشد. نیز آن حضرت فرمودند: منظور از تقیه ویژه آن است که انسان از سوی ستمگری ستیزه جو و سرکش تهدید شود.(24)
افشاگری بر ضد امویان و زمامداران ناصالح
تاریخ، گواه آن است که امام سجاد(ع) در هر زمان و مکانی که فرصتی دست می داد، از جنایات اموی پرده برمی داشت و اعمال ناشایست آنان را نکوهش می کرد و از ابراز تنفر از امویان باکی نداشت.
نافع بن جبیر در مدح معاویه گفت: معاویه کسی بود که از روی بردباری سکوت می کرد و از روی دانش سخن می گفت، ولی امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ می گوید، معاویه کسی بود که قدرت و انحصار طلبی او را ساکت می کرد و سرمستی و شادمانی او را به سخن می آورد.(25)
براساس گزارشی، امام سجاد(ع) در گفتگو با شخصی به نام منهال، درباره‌ى جنایاتی که بر اهل بیت(ع) رفته بود، چنین گفتند:
با ما خاندان پیامبر(ص) چونان بنی اسرائیل در نظام فرعونیان رفتار شد؛ مردانمان را کشتند و زنانمان را باقی گذاشتند. با اینکه عرب بر عجم فخر می فروشد و قریش بر عرب فخرفروشی می کند به اینکه محمد(ص) از آنان است، ما که فرزندان پیامبریم، مورد غضب و قهر و ستم آنان قرار گرفته ایم؛ ما را کشتند و آواره کردند انا لله و انا الیه رجعون.(26)
مقابله با حاکمان و نهی از تبعیت از ظالمان
امام سجاد(ع) اطاعت و فرمانبرداری از ظالم را، به منزله بی دینی شمرده و می فرماید:
کسی که لا اله الا الله (شعار توحید) بگوید، ادعا و اعتراف او به ملکوت آسمان بار نمی یابد، مگر زمانی که سخن خود را با عمل شایسته کامل گرداند و کسی که در برابر ظالم سر فرود آورد، بی دین است.(27)
- ترغیب و تشویق به مبارزه، جهاد و شهادت
امام سجاد(ع) سیمای شیعه حقیقی را این گونه ترسیم کرده است:
شیعه راستین ماکسی است که در راه اهداف و برنامه های ما جهاد و تلاش کند و با کسانی که بر ما ستم می کنند، درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند، تا اینکه خداوند حق را از ستم پیشگان بازگیرد.(28)
آن حضرت به نقل از پیامبر(ص) درباره جهاد و شهادت فرمودند:
هیچ گاه نزد خداوند محبوب تر از دو گام نیست: قدمی که در جهاد پیش نهاده شود و صفی از صفهای جهاد در راه خدا را پر کند، و قدمی که در راه صله رحم برداشته شود و... و هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در ظلمت شب از بیم خدا از دیده فروغلطد.(29)
تاکتیهای سیاسی
امام در ادامه مبارزات سیاسی برای حفظ شیعیان از خطر دشمنان، راهکارهای مناسبی طرح و اعمال فرمودند که برخی از آنها بدین قرار است:
سفارش به بردباری و تشویق به رازداری؛ این دو موضوع، دو اصل اساسی در مبارزه تلقی می شد و البته شیعیان این دو ناحیه آسیب پذیر بودند و بر اثر هجوم مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و نیز سختی و تنگناهایی که حاکمان برای آنان ایجاد می کردند، کم تحمل، کم صبر و ناشکیبا می شدند و شکوه و شکایت به امام می بردند. حضرت می فرمود:
به خدا سوگند، دوست داشتم گوشت و دست و بازوهایم را می دادم، تا دو ویژگی بی صبری و راز نداری در میان شیعه از بین می رفت.(30)
معلوم می شود خطاهایی از سوی شیعیان صورت گرفته بود که امام این گونه اظهار نگرانی کرده و آنان را سرزنش کرده است.
سفارش به مبارزه پنهانی (پوششی) با ستمگران؛ یکی از اصول مهم در همه مبارزه ها، اصل مخفی کاری است. امام سجاد(ع) در این باره فرمودند:
حق امام بر مردم این است که در نهان و آشکار از او پیروی کنند و فرمانبردار او باشند و کلامش را بزرگ شمارند، ولی حق سطان این است که در ظاهر حکمش را مخالفت نکنند.(31)
رهنمود امام(ع) در حقیقت ترسیم یک استراتژی است، نه‌ یک سیاست اصولی(32) شیعیان به دلیل عدم توان کافی برای مبارزه علنی و مسلحانه، به دستور امام شیوه تقیه را پیش گرفتند و فرمان اطاعت ظاهری از سلطان، به معنای تعطیل کردن جهاد نیست و به گواهی تاریخ، در تاریخ پرافتخار تشیع، هرگز مشعل جهاد خاموش نشد و خط سرخ شهادت، همواره پررهرو بوده وهست.

پي نوشت :

1- توضیح این مطلب ضروری است که موضع گیری سیاسی، و اقدامات سیاسی لزوما مبارزات مسلحانه و نزاع داغ و تند بر سر تصاحب حکومت نیست. در قاموس اهل بیت(ع) اقدام سیاسی گاه به همان شکل است که گذشت و زمانی در قالب رهبری فکری و اقدام فرهنگی، ارشاد، تبیین افکار اصیل، و روشن کردن محدوده‌ى معارف اسلامی و گسترش آشنایی با قوانین حاکم بر روابط فردی و اجتماعی.
2- «ییحیی خذ الکتب بقوة و ءاتینه الحکم صبیا»؛(مریم، 21) ای یحیی کتاب(وحی) را با قدرت(و جدیت ) دریافت کن، ما به او [یحیی] حکم نبوت را به هنگامی که خردسال بود عطا کردیم. «یرفع الله الذین ءامنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجت »( مجادله، 11) خداوند از میان انسانها، کسانی را که دارای ایمان هستند و نیز آنان را که علم و دانش عطا شده اند، برتری می بخشد. ر.ک:(مریم، 29).
در این باره، روایتی از امام سجاد(ع) است که حضرت درباره‌ى الهی بودن علم امامان و پهنه‌ى گسترده آن می فرماید: «محمد(ص) به راستی امین خداوند در زمین بود و چون به ملاقات حق شتافت، اهل بیت او، وارثان وی و امینان خدا در زمین شدند. علم منایا و بلایا، [علم به سرنوشت و مقدرات انسانها] نسب عرب، طهارت مولد آنان، نام شیعیان و نام پدران ایشان نزد ماست. ما برگزیدگان خدا و اوصیای پیامبریم و از هر فرد دیگر به قرآن دین سزاوارتریم. در مراتب عالی علم قرار دادیم و علوم همه‌ى انبیا نزد ما به ودیعت نهاده شده است». صفار قمی، بصائر الدرجات، ص 120.
3- شریف قرشی، باقر، حیاة الامام زین العابدین(ع)، ج 2، ص 264. نقل از: أعیان الشیعه.
4- همان.
5- همان، ص 257-331.
6- الامام زین العابدین(ع) ص 260؛ الحیاة السیاسیة للامام السجاد(ع) ص 41، نمونه ای در برخورد امام با اهل رأی و قیاس این گونه است: حضرت فرمود: ان دین الله تعالی لا یصاب بالعقول الناقصة، و الآراء الباطلة، والمقاییس الفاسدة، و لا یصاب الا بالتسلیم، فمن سلم لنا سلم، و من اقتدی بنا هدی، و من کان یعمل بالقیاس و الرأی هلک و من وجد فی نفسه شیئا مما تقوله، أو نفض به حرجاً کفر بالذی انزل السبع المثانی و القران العظیم و هو لا یعلم. دین خدا با عقلهای ناقص و اندیشه های باطل و قیاسهای پوچ دست نایافتنی است و جز با تسلیم (و تعبد و بندگی) به دست نمی آید. هر کس تسلیم ما شد، سالم می ماند و هر که به ما اقتدا کرد، راه‌ یافت. (در مقابل) هر کس در عمل به قیاس و رأی رو آورد، هلاک شد و هر کسی که درباره‌ى آنچه ما می گوییم، شک و تردید کند یا عیب و ایرادی بگیرد به آن(خداوندی) که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل کرده، کفر ورزیده است، در حالی که خودش نمی داند [که کفر ورزیده است].
7- نظیر مشبّهه، مقدّره، مفوّضه، مجسّمه و...
8- قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مناجات دوازدهم، ص 229، امام(ع) چنین نجوا می کند:... و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک. و انحسرت الابصار دون النظر الی وجهک، و لم تجعل للخلق طریقا الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک: خردها از ادراک کنه جمالت درماندند، و دیده ها در برابر نگاه به جلوه‌ى جمال تو تار شدند. برای مردم راهی به شناخت تو مقرر نشده، مگر به درماندگی از معرفت تو.
9- همان، بخشی از دعای کوفه.
10- همان، مناجات هشتم، ص 224.
11- برگرفته: از مقدمه شهید صدر بر صحیفه سجادیه.
12- حیاة الامام زین العابدین(ع) ج 2، ص 414.
13- مثل اینکه اگر گفتند: هفت دریای علم که سخنشان ( عین علم است) و خارج از علم نیست کدام اند؟ بگو: آنان عبیدالله، عروة، قاسم، سعید، ابوبکر، سلیمان و خارجه هستند. همان، ص 415.
14- امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 196.
15- ابن جوزی، عبدالرحمان، تذکرة الخواص، ص 241.
16- تاریخ الطبری، ج 5، ص 262.
17- قبلاً در ضمیمه آمده بود.
18- فرزدق در قصیده خود گوید: نرم خویی است که کسی از او هراسان و بیمناک شده است، دو چیز زینت اوست خلق نیکو و خوی پسندیده. زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 113؛ امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 83.
19- ر.ک: امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص 72. هشام بن اسماعیل، در زمان ولایتش بر مدینه امام جساد(ع) بسیار می آزرد. هنگامی که عزل شد منادیان ولید در مدینه ندا دادند:«بر هر کس در زمان فرمانروایی هشام، ظلمی رفته و یا حقی از او ضایع شده است، می تواند حق خود را بازستاند». هشام بیش از همه از امام بیم داشت. زیرا می دانست که با حضرت چگونه رفتار کرده است اما برخلاف تصور او( و شاید دیگران) زمانی که امام(ع) در برابر او قرار گرفت، بر او سلام کرد و به ‌یاران خود سفارش کرد که متعرض او - که اکنون ضعیف و ناتوان است - نشوند. الارشاد....، ج 2، ص 146؛ تذکرة الخواص، ص 295.
20- کشف الغمه...، ج 2، ص 266.
21- همان، ص 279.
22- دعائم الاسلام، ج 2، ص 301.
23- برای نمونه، امام(ع) مجموعه‌ى این مباحث و اندکی بیش از آن را در دعای روز عرفه چنین ذکر می کند: « رب صل علی أطائب اهل ببته الذین اخترتهم لامرک» خداوندا بر پاکان از اهل بیت او، همانان که برای قیام به امر خود انتخابشان کردی درود فرست - «و جعلتهم خزنة علمک» و آنان را که خزانه دار علم خود قرار دادی ( به قرار دادن تکوینی). «و حفظه دینک» و آنان را حافظان دین خود قرار دادی (و لازمه آن این است که امین و به تمام دین عالم باشند).- « و خلفاءک فی أرضک» و آنان را جانشینان خویش در زمین قرار دادی- «و حججک علی عبادک » و آنان را حجتهای خود بر بندگانت تعیین کردی،- «و طهرتم من الرجس و الدنس تطهیرا بارادتک» (آنان را به اراده تکوینی) از هر پلیدی و بدی طهارت [وعصمت علمی و عملی] دادی، - «و جعلتهم الوسیلة الیک و المسلک الی جنتک » و آنان وسیله [برای جلب رضایت خدا] و راهی به سوی بهشت خود قرار دادی. « اللهم انک ایدت دینک فی کل اوان بامام اقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک » خداوندا، تو همواره دین خود را در هر زمانی به وجود امامی تأیید می کنی؛ امامی که نشانه های هدایت مردم و چراغ روشنی بخش در زمین توست -«بعد ان وصلت حبله بحبلک و جعلته الذریعة الی رضوانک » - «وافترضت طاعته» و اطاعت او را بر همه واجب گرداندی. «و حذرت معصیته» و نافرمانی از او را بیم دادی، -«و امرت بامتثال اوامره و بالانتهاء عند نهیه» به اطاعت فرمانهایش و باز ایستادن از نواهی او فرمان دادی، «و الا یتقدمه متقدم، و لا یتاخر عنه متاخر» و بر پیشی نجستن بر او و واپس نماندن از حضرتش دستور دادی. امام سجاد(ع) صحیفه کامله‌ى سجادیه، ترجمه حسین انصاریان، دعای روز عرفه، دعای 47، ص 259-261( با اندکی تصرف).
24- کشف الغمه، ج 2 ص 299؛ تذکرة الخواص، ص 294.
25- همان، ص 304.
26- شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق، ج 12، ص 121.
27- مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی المفید، ص 109؛ بحارالانوار، ج 78، ص 152.
28- قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی، ص 276.
29- امالی مفید، ص 5؛ بحارالانوار، ج 78، ص 152.
30- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 314.
31- احقاق الحق، ج 12، ص 117.

منبع:برگرفته از تاریخ تشیع(1)

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:00 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
امام سجاد علیه السلام و قیامهای اجتماعی
امام سجاد علیه السلام و قیامهای اجتماعی



 

قیام مردم مدینه (1)

پس از حادثه ی کربلا، در مدینه حرکتها و قیامهایی آغاز گردید. عثمان بن محمد فرماندار مدینه، گروهی از رجال مبارز را به شام فرستاد تا شاید با بخششهای خلیفه، آرام شده و دست از مبارزه بردارند.
یزید با آغوشی باز از نمایندگان حجاز استقبال کرد و دستور داد به هر یک، عطایای کلانی بدهند.
این گروه به مدینه بازگشتند و مردم را در جریان کارهای ناروای خلیفه قرار داده و گفتند: خلیفه، سگ بازی می کند، شراب می نوشد و تظاهر به فسق و فجور می کند. او شایسته ی خلافت نیست. (2)
عبدالله بن حنظله (3) گفت:
اگر مردم مدینه مرا یاری دهند، با فرزندانم بر ضد یزید قیام خواهم کرد. (4)
مردم مدینه در 28 ذیحجه، سال 63 هجری قیام کردند و عبدالله را به رهبری قیام برگزیدند.
آنان ابتدا فرماندار را از شهر بیرون کردند و هر کس از امویان را که با او بود در خانه ی مروان بن حکم به زندان افکندند پس از چندی آنان را از مدینه بیرون کردند. (5)
هنگامی که یزید از این جریان اطلاع یافت، لشکری افزون بر ده هزار نفر به فرماندهی مردی خون آشام به نام مسلم بن عقبه برای سرکوبی قیام مدینه گسیل داشت. (6)

هجوم لشکر شام به مدینه

مردم مدینه به منظور ایجاد مانع بر سر راه لشکر شام، خندقی را که پیامبر (ص) و یارانش در جنگ احزاب حفر کرده بودند، دوباره حفر کردند.
اما لشکر شام، خندق را دور زد و از پشت سر به کمک طایفه ی خیانتکار بنو حارثه، وارد شهر شد. شعله ی نبرد زبانه کشید و عبدالله بن حنظله و بسیاری از انقلابیون کشته شدند.
لشکر جرار شام به دستور فرمانده سفاک خود، طی سه روز تا توانستند به قتل و غارت و اعمال غیر انسانی پرداختند.
در این فاجعه ی دردناک، بسیاری از مردم کشته شدند، حرمت حرم رسول خدا(ص) شکست و عرض و ناموس مسلمانان مورد تعرض سپاهیان قرار گرفت.
مسرف (7) پس از سه روز در مسجد پیامبر (ص) بر فراز منبر رفت و از مردم برای یزید بیعت گرفت که بندگان یزید بن معاویه باشند و دست یزید درباره ی جان و مال و خانواده ی آنان باز باشد.
کسانی که تن به بردگی یزید نمی دادند به دستور وی کشته می شدند. (8)
تنها کسی که به دستور یزید از تعرض سپاه شام و نیز بیعت با «مسرف» مصون بود امام سجاد (ع) و خانواده آن حضرت بود. جهت این استثنا شاید این باشد که یزید – با توجه به جریانانت و تحولاتی که پس از حادثه ی کربلا رخ داد – از تکرار آن سخت وحشت داشت بلکه به نحوی سعی در کاهش اثرات و پیامدهای منفی آن علیه حکومت خود داشت از این رو، سعی می کرد در این جریان برخوردی با امام سجاد (ع) صورت نگیرد.

امام سجاد (ع) و واقعه «حره»

آنچه از تاریخ بر می آید این است که امام سجاد علیه السلام در ایجاد واقعه ی «حره» و قیام مردم مدینه نقشی نداشته است.
جهت اتخاذ این موضع شاید این باشد که امام سجاد (ع) با آگاهی و احاطه ای که به شرایط سیاسی – اجتماعی آن روز جامعه اسلامی و نیز شناخت روحیات و افکار معترضین داشت نتیجه و ثمره ای بر این حرکت مترتب نمی دید و چه بسا در صورت شرکت آن حضرت، جان آن بزرگوار و خاندانش و در نتیجه کیان امامت در معرض خطر قرار می گرفت.
علاوه بر آنکه مشروعیت این گونه حرکتها که مسأله خون مسلمانان و عرض ناموس آنان مطرح است بستگی به اذن و اجازه امام معصوم دارد. در حقیقت این مردم بودند که می-بایست به حضور امام می رسیدند و نسبت به قیام علیه یزید از آن حضرت کسب تکلیف می-کردند. اگر امام (ع) در این جریان – که بدون اذن و هماهنگی آن حضرت شکل گرفته بود – شرکت می کرد دیگر امام نبود بلکه مأموم و پیرو بود.
البته این نکته قابل توجه است که امام سجاد (ع) هرگز با سرکوب این قیام خود جوش موافق نبود و در راه جلوگیری از برخورد و نیز در کاهش ضایعات آن کوشید و تا توانست بعضی از اهالی مدینه را در حمایت خود قرار داد و جان آنان را حفظ کرد.
سرکوب قیام مردم مدینه یکی از حوادث سنگین دوره ی حکومت یزید است که سقوط سلطنت او و حکومت خاندان بنی امیه را تسریع کرد.

قیام مختار

دومین قیام پس از نهضت کربلا قیام مختار است. وی فرزند ابو عبیده ثقفی و یکی از شخصیت های ممتاز تشیع است که به هنگام وقوع حادثه ی کربلا در زندان عبیدالله بود و توفیق شرکت در قیام فرزند پیامبر (ص) را پیدا نکرد. (9) پس از رهایی از زندان تصمیم گرفت انتقام خون شهیدان کربلا را از قاتلان آنان بگیرد.
مختار ابتدا به حجاز نزد «عبدالله بن زبیر» رفت و پس از مرگ یزید – به علت اختلافی که در هدف با پسر زیبر داشت – به کوفه بازگشت (10) و به فعالیت پرداخت. در این هنگام کوفیانی که در جنایت کربلا شرکت جسته بودند، متوجه خطر مختار شدند؛ زیرا وی بارها اعلام کرده بود که انتقام خون شهدای کربلا را از قاتلان آنان خواهد گرفت.
جمعی از آنان به تحریک عمر بن سعد و شبث بن ربعی به خانه ی مختار یورش برده او را دستگیر کرده و به زندان انداختند. (11)
وی از زندان برای یاران «سلیمان بن صرد» پیام فرستاد و ضمن ستایش از عمل توابین به آنان وعده داد که بعد از آزادی از زندان از دشمنان، انتقام خواهد گرفت. (12) مختار با وساطت عبدالله بن عمر – شوهر خواهرش – از زندان آزاد شد و فعالیت خود را پی گرفت. شیعیان بر گردش حلقه زدند و بر اساس عمل به کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و خونخواهی حسین به علی و اهل بیت او و دفاع از محرومان، با او بیعت کردند. (13)

آغاز قیام

مختار در شانزدهم ربیع الثانی، سال 66 هـ. ق قیام کرد. وی نخست «عبیدالله بن مطیع» فرماندار ابن زیبر در کوفه را از شهر بیرون کرد. سپس سپاهیانی به فرماندهی ابراهیم فرزند مالک اشتر به سوی سرزمین «الجزیره» (14) برای نبرد با ابن زیاد گسیل داشت.
نیروهای ابراهیم شجاعانه بر لشکریان ابن زیاد یورش برده آنان را شکست دادند. در جریان این نبرد، ابن زیاد، حصین بن نمیر، شرحبیل بن ذی الکلاع، ابن حوشب، غالب باهلی، عبدالله بن ایاس سلمی، ابوالاشرس که حاکم خراسان بود و جمعی از نیروهای رده بالای وی، به قتل رسیدند. (15)
هنگامی که سر ابن زیاد را نزد امام سجاد علیه السلام بردند فرمود:
سپاس خداوندی را که انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت؛ خداوند به مختار پاداش خیر دهد. (16)
امام سجاد بعد از شهادت پدر بزرگوارش هیچ روزی خندان دیده نشد، مگر آن روزی که سر ابن زیاد را برای وی آوردند. (17)
مصیبت جانگذاز شهادت سید الشهیداء علیه السلام برای بنی هاشم به قدری سنگین و تأثر انگیز بود که تا مختار سرهای قاتلان آن حضرت را نزد آنان نفرستاد، زنان به زینت خود نپرداختند. (18)
«مصعب» برادر «عبدالله» که والی «بصره» بود، به تحریک کوفیان فراری و دستور برادرش با «مختار» به ستیزه برخاست. نبردهای سختی بین آنان درگرفت، تا آنکه «مختار» در سال 67 هجری قمری به دست نیروهای «مصعب» کشته شد. (19)

امام سجاد (ع) و قیام مختار

شرایط سیاسی – اجتماعی دوران امامت امام چهارم (ع) به گونه ای بود که برای آن حضرت امکان فعالیتهای سیاسی و قیام مسلحانه علیه نظام اموی فراهم نبود، و حتی تأیید و حمایت علنی از جنبشهای مسلحانه علیه نظام حاکم، به مصلحت آن حضرت و پیروانش نبود.
در رابطه با مختار و قیام وی علیه یزیدیان، امام (ع) هر چند او و قیامش را به صراحت و به طور علنی حمایت و تأیید نکرد، ولی از مجموع سخنان و موضعگیریهای آن حضرت در این رابطه، می توان استفاده کرده که مختار و قیامش مورد رضایت و تأیید امام (ع) بوده است. اینک یک نمونه:
«مختار» پس از آنکه دعوت خود را علنی ساخت و مردم کوفه را به خونخواهی امام حسین علیه السلام فراخواند، گروهی از کوفیان، در پاسخ به ندای او دچار تردید شدند. برای اطمینان از درستی راه وی، جریان را با «محمد حنفیه» در میان گذاشتند. «محمد» به آنان گفت:
بپا خیزید! با هم نزد پیشوای من و شما (20) «علی بن حسین (ع)» برویم (و از آن حضرت در این رابطه کسب تکلیف نماییم).
همگی نزد امام (ع) رفتند و «محمد» به نمایندگی، جریان را باز گفت. امام (ع) فرمود:
ای عمو! اگر برده ای زنگی هم به نفع ما خاندان تعصب ورزد (و با دشمنانمان بجنگد) بر مردم لازم است که او را حمایت کنند. من تو را بر این امر (جریان قیام مختار) می گمارم، هر طور مصلحت دیدی عمل کن. (21)
کوفیان، از نزد امام (ع) خارج شدند، در حالی که به یکدیگر می گفتند:
امام زین العابدین و محمد بن حنفیه به ما اجازه ی قیام دادند. (22)
«مختار» معتقد به امامت پیشوایان حق علیهم السلام و پیرو آن بزرگوار بود. وی در جریان حادثه ی «کربلا» با «مسلم بن عقیل» بعیت کرد و در ابتدای ورود نماینده ی امام حسین (ع) به کوفه میزبان او بود، و به همین جرم توسط «عبیدالله» - پیش از رسیدن امام حسین به کربلا – دستگیر و روانه ی زندان شد و تا بعد از شهادت امام حسین (ع) در زندان ماند.
«علامه امینی» درباره ی شخصیت «مختار» و قیام او می نویسد:
هر کسی که به تاریخ و حدیث و علم رجال با دیده ی بصیرت و نافذ بنگرد، درخواهد یافت که «مختار» از پیشتازان رجال دین و هدایت و اخلاص است و نهضت بزرگ او جز برای بر پا داشتن عدالت و ریشه کن کردن بنیان بی دینان و ستم امویان نبوده و ساحت او از کیش «کیسانی» (23) منزه است و تهمتها و بر چسبهایی که بر او زده اند از حقیقت و صداقت به دور است؛ به همین جهت، پیشوایان هدایت و رهبران بزرگ ما: امام سجاد، امام باقر و امام صادق صلوات الله علیهم او را مورد ترحم و دعا قرار داده اند؛ به ویژه امام باقر (ع) او را بسیار ستوده است. شخصیت «مختار» و کردار او، پیوسته در پیشگاه خاندان پیامبر (ص) مورد ستایش و سپاس بوده است.
علمای اعلام نیز مانند «سید بن طاووس»، «علامه»، «ابن داود»، «ابن نما»، «محقق اردبیلی»، «قاضی نورالله مرعشی» و «شیخ ابوعلی» او را بررگ شمرده، تنزیهش کرده و به دفاع از او برخاسته اند. و حتی «شهید اول» در کتاب مزار خود، زیارت مخصوصی برای او نقل کرده است که در آن شهادت راستینی بر شایستگی و درستی اوست در امر ولایت بر اخلاص وی در اطاعت خداوند و محبتش نسبت به امام زین العابدین (ع) و خشنودی رسول خدا و امیر مؤمنان از او. و نیز بیانگر آنست که وی در راه رضای پیشوایان دین و نصرت خاندان رسالت و خوانخواهی آنان، فداکاری و جانبازی کرده است. (24)

حکومت عبدالملک بن مروان

عبدالملک بن مروان، خونریزی بی باک بود و حجاج بن یوسف ثقفی را که از او خون آشام تر و جلادتر بود، به فرماندهی لشکر خود برگزید. (25)
حجاج پس از کشتن ابن زبیر و به آتش کشیدن کعبه به ولایت کوفه، بصره و ایران منصوب شد. او به تعقیب شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و دیگر مخالفان پرداخت و آنها را به شهادت رسانید.
عبدالملک به محض فراغت از جنگهای داخلی، جنگ با روم را که پانزده سال تعطیل شده بود به راه انداخت و محمد برادر خلیفه، امپراطور بیزانس را در «کلیکه» شکست داد؛ در منطقه ارمنستان نیز فتوحاتی به دست آورد.

سیاست عبدالملک نسبت به امام سجاد (ع) و شیعیان

عبدالملک نسبت به فرزندان علی علیه السلام سیاست جدیدی اتخاذ کرد و به فرماندار خود، حجاج، نوشت:
از خون فرزندان عبدالمطلب صرف نظر، زیرا من دیدم هنگامی که خاندان ابوسفیان دست به خون آنان رنگین کردند، چند صباحی نگذشت که حکومت آنان واژگون شد. (26)
البته این فرمان نه به خاطر دوستی با رسول خدا (ص) و ترس از خدا، بلکه به منظور حفظ تاج و تخت صادر گردید. از این رو، هنگامی که تاج و تخت خویش را از ناحیه ی شیعیان در خطر دید، حجاج بن یوسف ثقفی را بر آنان مسلط کرد و دست او را در جنایت و خون ریزی باز گذاشت.
حجاج، کینه و عداوت زیادی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و پیروان آنان داشت. او در هر کجا به شیعه ای دست می یافت او را می کشت؛ و حتی افراد را به گمان شیعه بودن دستگیرمی کرد و به زندان می انداخت.
شخصیتهای برجسته و نامی شیعه در آن دوران مانند کمیل بن زیاد اسدی، سعید بن جبیر و قنبر غلام امیر مؤمنان (ع) به دست حجاج به شهادت رسیدند.
هنگامی که حجاج از دنیا رفت، پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او بودند. از این عده، شانزده هزار نفر برهنه بودند و با این حال، زن و مرد را در یک زندان جای داده بود. زندان دارای چهار دیوار بدون سقف بود که زندانیان را از سرما و گرما حفظ نمی کرد.
دردناکتر آنکه هنگامی که زندانیان از شدت گرما به سایه دیوار پناه می بردند، مأمورین، با سنگ و تیر، آنها را دور می کردند.
غذای زندانیان، عبارت بود از نانی که از جوی مخلوط به خاکستر و نمک، تهیه می شد. (27)
عبدالملک توجه خاصی به حجاج داشت تا آنجا که وقتی در آستانه ی مرگ قرار گرفت به فرزندان خو وصیت کرد:
شما را به پرهیزکاری و اکرام و بزرگداشت «حجاج» سفارش می کنم، زیرا او بود که شهرها را برای شما تسخیر کرد و دشمنان شما را خوار و ذلیل گردانید. (28)

کنترل حرکات امام (ع)

جاسوسهای عبدالملک، تمام حرکات و فعالیت ها و حتی کارهای شخصی امام سجاد (ع) را زیر نظر داشتند و به او گزارش می دادند.
امام چهارم (ع) کنیزی را در راه خدا آزاد کرد و بعدها وی را به ازدواج خویش درآورد. جاسوسها، این خبر را به عبدالملک رساندند.
عبدالملک فرصت خوبی را برای سرزنش امام و بدبین کردن مردم نسبت به آن حضرت، به دست آورد. از این رو در نامه ای به آن بزرگوار نوشت:
از ازدواج شما با آن کنیز آگاه شدم. اگر تصور می کنید که از او فرزندی بیاورید و بدین وسیله بر مقام شما افزوده شود نظر شما صحیح نیست... .
پیشوای چهارم (ع) در پاسخ نامه ی عبدالملک نوشت:
... نامه ی تو به من رسید. مرا سرزنش کرده بودی. بدان که اسلام با این اندیشه مبارزه کرده است. او کنیز من بود و به خاطر خدا آزادش کردم و سپس بر اساس سنت اسلام او را به زنی گرفتم.
هر کس که پایبند دین خداست و از قوانین اسلام پیروی می کند، هرگز از دستورات اسلام، امتناع نمی ورزد و امر خدای بزرگ را اطلاعت می کند.
خداوند به وسیله آئین اسلام، هر نقصی را به کمال رساند. پس ایراد و خرده گیری در این مسائل بر مسلمانان جایز نیست. آنچه شایسته ی ملامت و سرزنش است، پیروی از آداب و سنن دوران جاهلیت است. (29)
وی، علاوه بر مسلط ساختن حجاج خون آشام بر شیعیان و مراقبت و کنترلی که خود از امام سجاد علیه السلام داشت، باز هم از سوی پیشوای چهارم بر تاج و تخت خویش بیمناک بود. از این رو دستور داد امام سجاد (ع) را به غل و زنجیر ببندند و از مدینه به دمشق ببرند. و چون دید آن حضرت فقط به خدا توجه دارد و همواره به راز و نیاز مشغول است با مشورت «زهری» او را آزاد ساخت. (30)

نهضت توابین، ایفای رسالت در سخت ترین شرایط

یکی از قیامهایی که در دوران امام چهارم (ع)، بر ضد امویان به وقوع پیوست، قیام توابین بود.
نهضت توابین به وسیله پنج تن (31) از شخصیتهای برجسته کوفه تحت رهبری «سلیمان بن صرد»، به منظور گرفتن انتقام شهیدان کربلا، شکل گرفت. آنان با الهام از آیه ذیل، نام توابین بر نهضت خویش نهادند:
فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم (32)
به سوی خدا توبه کنید و (به کیفر جهالت خود) بکدیگر را بکشید، این در پیشگاه خدا بهترین کفاره عمل شماست، آنگاه خدا از شما درگذشت و توبه شما را پذیرفت که خدا توبه پذیر و مهربان است.
شعار توابین «یا لثارات الحسین» ای انتقام گیرندگان خون حسین (ع) بود.
این شعار، خون شیعیان را به جوش می آورد و خشم آنان را علیه بنی امیه برمی انگیخت.
نهضت توابین در دوران یزید بن معاویه، مخفیانه کار می کرد و عضو می گرفت و به جمع-آوری اسلحه می پرداخت.
سلیمان در صدد جذب بزرگان کوفه و شیعیان بصره، مدائن و دیگر شهرهای عراق برآمد و طی نامه هایی، اهالی آن مناطق را به قیام فراخواند. نامه سلیمان به مدائن، اثر مهمی روی شیعیان گذاشت و همگی به وی پیوستند. مردم بصره نیز اعلام آمادگی کردند. (33)

مرحله عمل

پس از مرگ یزید، نهضت توابین وارد عمل شد. آنان – که تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید – در پنجم ربیع الثانی، سال 65 هجری کوفه را به قصد «نخیله»، میعادگاه خود ترک گفتند و از آنجا رهسپار کربلا شدند و پس از یک شبانه روز گریه و زاری در کنار تربت امام حسین (ع) و طلب آمرزش و آرزوی شهادت برای خود، کربلا را به سوی «انبار» ترک کردند و از آنجا به قیاره و هیت رهسپار شدند و سپس به عین الورده رسیدند. مروان بن حکم، عبیدالله بن زیاد را مأمور سرکوبی آنان کرد. او سپاهی متشکل از دوازده هزار نفر به فرماندهی «حصین بن نمیر» اعزام داشت. هنوز درگیری ایجاد نشده بود که خبر مرگ مروان بن عبیدالله رسید، ولی جانشین وی عبدالملک، عبیدالله را به سرکوبی توابین تشویق نمود. در «عین الورده» دو سپاه به هم رسیدند و نبردی سخت درگرفت. عده ی زیادی از نیروهای عبیدالله کشته شدند ولی با رسیدن نیروی کمکی به او، سلیمان بن صرد و عده فراوانی از توابین به شهادت رسیدند و تعداد کمی توانستند صحنه نبرد را ترک کرده به کوفه بازگردند. (34)

ایفای رسالت در سخت ترین شرایط

از آنچه گفته شد معلوم شد امویان با تمام قدرت و امکانات خود با خط امامت به مبارزه پرداختند و در این راه از شکنجه، فشارهای اقتصادی و کشتار دسته جمعی پیروان اهل بیت (ع) پروایی نداشتند.
آنچه برای آنان مهم بود حفظ قدرت و حکومت بود. آنها تلاش می کردند تا اسلام را از مسیر صحیح آن منحرف کنند و مردم را نسبت به اسلام و ولایت اهل بیت (ع) در ناآگاهی نگهدارند.
بدین ترتیب، بسیاری از مردم بر اثر تبلیغات زهرآگین آنان، دچار اشتباه شده بودند. تعداد اندکی هم به به حقانیت اهل بیت آگاه بودند، جرأت نزدیک شدن به امام را نداشتند؛ زیرا این کار، مجازاتهای سنگینی از قبیل ویرانی خانه، غارت اموال، شکنجه، زندانی شدن در سیاهچالهای هولناک و اعدام را در پی داشت.
تبلیغات امویان تا آنجا مؤثر افتاده بود که اکثر مردم فکر می کردند کسی از خاندان رسول خدا (ص) باقی نماده است؛ برخی هم یزید و امثال او را از خاندان پیامبر (ص) می شمردند.
امام چهارم (ع) در چنین شرایط دشواری، عهده دار امامت بود.
آن بزرگوار، در حقیقت مانند نیای گرانقدرش رسول خدا (ص) از صفر شروع کرد و به اسلام حیاتی دوباره بخشید و مردم را با تعالیم حیاتبخش آن آشنا ساخت. امام (ع) برای دستیابی به اهداف الهی خویش، به اقداماتی اساسی دست زد:

نشر اندیشه اسلامی و رشد فرهنگ جامعه براساس قرآن مجید

در زمان امام سجاد (ع) از اسلام، جز نام آن، باقی نمانده بود. از این رو آن بزرگوار که حامل کتاب و سنت الهی بود می بایست اسلام محمدی (ص) را برای جامعه بیان کند تا زمینه تأیسس حکومتی بر مبنای قرآن و سنت فراهم گردد. امام (ع) برای تحقق بخشیدن به این مسأله، از دعا و موعظه و اندرز استفاده می کرد.
اتخاذ این روش دو جنبه داشت:
1- جنبه سیاسی: جنبه سیاسی دعا این بود که در آن جو اختناق، اولا حکومت به ماهیت سیاسی، عقیدتی و اخلاقی آن پی نمی برد و گمان می کرد که امام (ع) از دنیا روی برتافته و فقط به آخرت خویش پرداخته است و به کار آنها کاری ندارد؛ ثانیا اگر حکومت به این حرکت آرام ولی عمیق و کوبنده آن بزرگوار پی می برد، نمی توانست به او اعتراض کند، زیرا این اعتراض برای مردم قابل قبول نبود و اصولا زننده می نمود. ولی حقیقت بر آنان پنهان مانده بود، زیرا هر چند حضرت سجاد (ع) به ظاهر فقط به عبادت پرداخته بود، اما در واقع، در عین انجام عبادت، مردم را به سوی خدا می خواند و راه خدا را به آنان می شناساند و آنان را با تعالیم اصیل اسلام، آشنا می کرد. (35)
2- جنبه آموزشی: دعا یکی از شیوه های تعلیم و تربیت اسلامی است. دعا بریدن از خود و قدرتهای پوشالی و پیوستن به قدرت بی انتهای خداوندی است.
دعاها یکی از ذخایر بزرگ علمی و تربیتی اسلام است که ازپیامبر (ص) و امامان (ع) به جای مانده است؛ زیرا مسائل توحید و الهیات، نبوت، امامت، نظام رهبری و حکومت، اخلاق، حقوق مدنی، احکام و آداب گوناگون در آنها بگونه ای خاص، مطرح شده است.
بیشترین دعاهای به یادگار مانده از پیشوای چهارم (ع) در مجموعه ای به نام «صحیفه سجادیه» - که آن را زبور آل محمد نامیده اند – گرد آمده است.
این کتاب ارزنده در بر گیرنده 54 دعاست که برخی از آنها مفصل و برخی دیگر مختصر است.

اثبات حقانیت اهل بیت (ع)

یکی از اقدامات مهم امام زین العابدین علیه السلام آگاه ساختن مردم نسبت به اهل بیت و بیان این مطلب بود که مقام ولایت و حکومت، حق آنان است و خلیفه واقعی پیامبر (ص) آناند .
امام (ع) در کوفه و شام، درباره حقایق اهل بیت علیهم السلام، سخن گفت و مردم را به این مطلب توجه داد و پس از آن هم در فرصتها مناسب، این مسأله را بازگو می کرد تا مردم به جانشینان واقعی پیامبر (ص) پی ببرند.
یکی از سالها که امام (ع) به حج مشرف شده بود، در عرفات به «زهری» فرمود:
چه تعداد مردم اینجا هستند؟
زهری:
حدود چهار هزار نفر حاجی که به قصد قربت، در پیشگاه خداوند، در ضجه و ناله اند.
امام: ناله کنندگان بسیارند ولی حج گزاران، کم.
سپس افزود:
کسی که دوستان ما را دوست بدارد، و از دشمنان ما بیزاری جوید و خویشتن را برای اطلاعت از ما، مهیا سازد، حاجی واقعی است.
پدرم از جدم رسول خدا (ص) نقل کرد که «منافق و دشمن آل محمد (ص) و علی (ع) و دوستانشان، حاجی نیستند، بلکه حاجی کسی است که به سوی اهل بیت محمد (ص) و علی باز گردد... . (36)

تربیت انسانهای مؤمن

نیروهای اصلی شیعه و اکثریت پیروان راستین امامان معصوم علیهم السلام، در جریان قیامهای عاشورا، توابین و مختار به شهادت رسیدند. از این رو پیشوای چهارم (ع) همانند جد بزرگوارش در مکه، به تربیت نیروهای مؤمن به اسلام و اهل بیت (ع) پرداخت.
امام (ع) طی نامه ای به مؤمنانی که با دستگاه حاکم مخالف بودند می فرماید:
خدا ما و شما را از کید ستمگران و سرکشی حسودان و حرکات جبارانه آنان حفظ کند طاغوتها و پیروانشان که همان دنیاپرستان و دنیا گرایان و فروخته شدگان به دنیا و شتابندگان به سوی دنیایند، شما را فریب ندهند... . (37)
می بینیم که هدف اصلی در خطاب امام (ع)، حفظ مؤمنان مخالف دستگاه حکومت، به عنوان کادرهای لازم برای آینده است.

تربیت بردگان و آزاد سازی آنان

امام (ع) بردگان را می خرید و پس از مدتی که با فرهنگ اسلام آشنا می شدند آنان را آزاد می کرد.
تعداد بردگان آزاد شده آن حضرت به هزار تن می رسید که تمامی آنها به آن بزرگوار عشق می ورزیدند. (38)
امام سجاد (ع) هیچگاه بردگان را نمی زد، بلکه لغزشها و خطاهایشان را ثبت می کرد و چون آخر ماه رمضان فرا می رسید، آنان را گردآوری و خطاهاشان را یادآوری می کرد و از آنها چشم فرو می پوشید و همه را در راه خدا آزاد می کرد و عطایایی نیز به آنان می داد.
آنگاه از آنان می خواست که از خدا بخواهند همانگونه که او از خطاهای آنان درگذشته است، خدا هم از خطاهای او در گذرد. (39)
پیشوای چهارم (ع) با اتخاذ این سیاست، علاوه بر آنکه منطق امویان که عرب را بر غیر عرب ترجیح می دادند محکوم می ساخت، بردگان مظلوم را از نظر مالی تأمین می کرد و مهمتر از این، با آشنا ساختن آنان با فرهنگ اسلام به آنها رشد و شخصیت اسلامی می داد.
یکی از نتایج این سیاست این بود که هر زمان علویان مورد ستم و تجاوز زمامداران قرار می گرفتند، این بردگان آزاد شده، به یاری آنان می شتافتند. (40)

کنترل جریانهای فکری

یکی دیگر از اقدامات بسیار ارزنده ی امام چهارم (ع) کنترل رویدادها و جریانهای داخلی جامعه اسلامی بویژه عملکرد عالمان و روشنفکران جامعه بود تا جایی که اگر عالمی از عالمان اسلامی، دچار ضعف اراده یا ضعف تشخیص می گردید و به «تقوای موضعی و سیاسی» او خلل وارد می آمد به او هشدار می داد.
هشدار امام (ع) به «محمد بن مسلم زهری»، گویای این واقعیت است.
محمد بن مسلم، از فقها و قضات بود و در نزد خلفای اموی منزلتی ارجمند داشت. هنگامی که امام چهارم (ع) آگاه شد که وی به «ظلمه» روی خوش نشان داده است، نامه ای به او نوشت که بخشی از آن آمده است:
خدا ما و تو را از فتنه نگه دارد و بر تو از (گرفتاری) آتش، رحمت آورد که تو به روزی افتاده ای که باید کسانی که تو را می شناسند، بر تو ترحم کنند. (41)
نعمتهای خدا گرانبارت کرده. خدا بدنی سالم و عمری طولانی به تو داده، به واسطه دانش قرآن و فقه دین که خدا به تو عطا کرده و تو را به سیره ی پیامبر (ص) آگاه ساخته است، حجت های خداوند بر تو تمام شده است.
... گمان مبر که خداوند عذر کسی همانند تو را بپذیرد و از تقصیر تو چشم پوشید، هیهات، هیهات، هرگز چنین نیست. خداوند در کتاب خود از عالمان پیمان گرفته است که : (حق را برای مردم آشکار کنید پوشیده مدارید). (42)
بدان که تو اکنون، ساده ترین امری را که پوسیده داشته ای و سبک ترین «وزر و وبالی» را که بر گردن گرفته ای این است که با ستمگران انس گرفته ای و راه ظلم و تجاوز برای آنها را هموار ساخته ای... خدا می داند که من چقدر هراسناکم از اینکه خدا در قیامت تو را به گناه خائنان بگیرد... تو با کسی دوست شده ای که با خدا دشمنی می کند.
مگر نه این است که وقتی دعوتت می کنند، برای آن است که از تو به عنوان محوری برای آسیای ستم خود و وسیله ای برای بدبخت کردن مردم... و ابزاری برای ستمگری و تجاوز بهره گیرند... اکنون بنگر که آنچه را به تو می دهند در برابر آنچه از تو می ستانند، چقدر اندک است. به فکر خویش باش که دیگری به فکر تو نیست. (43)
امام سجاد (ع) در دوران ولید نیز به نشر فرهنگ اسلامی از طریق نیایش، رساله حقوق و نامه ها، کلمات قصار و ... پرداخت.
علاوه بر آنچه گفتیم، شماری از دانشمندان و محدثان بزرگ، در مکتب آن بزرگوار تربیت یافتند. نام 170 تن از اصحاب و تربیت یافتگان مکتب امام سجاد (ع) و یا کسانی که از آن حضرت به نقل روایت پرداخته اند، در رجال شیخ طوسی (44) آمده است؛ از جمله:
1- «سعید بن مسیب» که امام (ع) درباره ی او فرموده: «سعید به آثار گذشته از همه داناتر و در روزگار خودش فهمش از همه بیشتر است». (45)
2- ابوحمزه که امام هشتم فرمود: «ابوحمزه در زمان خویش مانند سلمان بود». (46)
3- سعید بن جبیر که از یاران برجسته ی امام (ع) و زاهدان و عابدان عصر خویش بود.

شهادت امام سجاد علیه السلام

ولید بن عبدالملک مانند دیگر زمامداران ستمگر آن زمان، از شهرت و محبوبیت امام چهارم (ع) بیمناک بود و از شخصیت و نفوذ روحانی آن حضرت به شدت رنج می برد.
او می ترسید که مردم گرد آن حضرت جمع شده برای سلطنت و حکومت او خطری بوجود آورند. از این رو نتوانست وجود آن بزرگوار را تحمل کند و سرانجام، آن حضرت را پس از یک زندگی سراسر رنج و مبارزه، در 25 محرم، سال 95 هـ.ق به وسیله ی هشام بن عبدالملک مسموم کرد و به شهادت رساند.(47)
هم اکنون قبر آن بزرگوار در قبرستان بقیع در کنار قبور امام مجتبی (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع)، بدون قبه و بارگاه است.

پي نوشت :

1- این قیام در تاریخ به «واقعه حره» معروف است. حره به فتح حاء، به قسمتی از سرزمین خشک و سوزان حجاز گفته می شود.
2- اعیان الشیعه، دوره ی ده جلدی، ج 1، ص 636.
3- وی فرزند حنظله «غسیل الملائکه» است که در جنگ احد به شهادت رسید.
4- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 2، ص 140.
5- مروج الذهب، ج 3، ص 69.
6-عیان الشیعه، ج 1، ص 636، و تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج 2،ص 189.
7- مسلم بن عقبه که در ظلم و بیدادگری به اسراف رفته بود، به «مسرف» معروف گردید.
8- اعیان الشیعه، ج 1، ص 637 و تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 190.
9- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 353.
10- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 201، ترجمه دکتر آیتی «مختار وقتی به کوفه رسید که سلیمان بن صرد قیام کرده بود».
11- بحارالانوار، ج 45، ص 357.
12- همان مدرک. ص 363.
13- همان مدرک. ص 333.
14- جزیره ناحیه ای است که بین دجله و فرات و در مجاورت شام واقع شد است (معجم البلدان، ج 2، ص 134).
15- بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 45، ص 334-336.
16- همان مدرک، ص 336.
17- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 203، ترجمه آیتی.
18- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 344.
19- مروج الذهب، ج 3، ص 98-99.
20- از محتوای گفتگوهای این عده از کوفیان بر می آید که آنان معقتد به امامت «محمد حنفیه» بوده اند و «محمد» با بیان این جمله «امامی و امامکم» و بردن آنان نزد امام سجاد و کسب تکلیف از آن حضرت، آنان را متوجه حقیقت کرد.
21- یا عم! لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الأمر فاصنع ما شئت.
22- ر.ک. بحارالانوار، ج 45، ص 364-365.
23- کیسانیه، از انشعابات شیعه است و به گروهی گفته می شود که معتقد به امام «محمد بن حنفیه» هستند. در مورد وجه نامگذاری آنان به این اسم، نوبختی می گوید: چون رئیسشان مختاربن ابی عبیده ی ثقفی ملقب به «کیسان» بود آنان کیسانیه نامیده شدند. (فرق الشیعه، ص 41)؛ ولی شهرستانی می نویسد: کیسان نام غلام امیر مؤمنان (ع) بود و به یاران او که نسبت به وی اعتقادی فوق مقام و مرتبه اش داشتند «کیسانیه» می گفتند (ر.ک. الملل و النحل، ج 1، ص 147).
24- الغدیر،ج 2ف ص 343-344.
25- مروج الذهب، ترجمه پاینده، ج 2، ص 95.
26- شیعه و زمامداران خودسر، ص 117.
27- شیعه و زمامداران خودسر، ص 127.
28- همان مدرک. ص 123.
29- زندگانی امام زین العابدین، نوشته ی سید الاهل، ص 144.
30- همان مدرک.
31- سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجیه فزاری، عبدالله سعد بن نفیل ازدی، عبدالله بن وال تیمی و رفاعة بن شداد بجلی (البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج 8، ص 250).
32- بقره، آیه ی 54.
33- ر.ک. در اسارت و بحوث فی التاریخ، ج 1، ص 62.
34- تاریخ طبری، ص 3218 – با تلخیص، مروج الذهب، ج 3، ص 93-95، بحارالانوار، ج 45، ص 358-363. از کتاب «قیام توابین» نوشته دکتر ابراهیم بیضون، ترجمه کریم زمانی نیز استفاده شده است.
35- در اسارت و بحوث فی التاریخ، سید جعفر مرتضی الحسینی العاملی، ج 1، ص 63.
36- امام زین العابدین، مقرم، ص 174.
37- تحف العقول، ترجمه آقای جنتی، ص 288.
38- در اسارت و بحوث فی التاریخ، سید جعفر مرتضی الحسینی العاملی، ج 1، ص 63.
39- اعیان الشیعه، ج 4، ص 468.
40- ر.ک. در اسارت و بحوث فی التاریخ، ج 1،ص 63-64.
41- شاید منظور این باشد که با داشتن سرمایه دانش دین، می بایستی در قلوب مؤمنان و حق طلبان جای می داشتی و از عزتی که از آن مؤمنان است برخوردار می بودی، لیکن اکنون بخاطر نزدیک شدن به دستگاه ظلم و تأیید مظالم آنان از حریم حق دور گشته ای و جیره خوار خوان یغماگران شده ای و آنها چندین برابر آنچه به تو می دهند از تو می-گیرند.
42- آل عمران، آیه ی 178.
43- امام زین العابدین، مقرم، ص 154، حماسه غدیر، ص 145، با تغییراتی در عبارات – و تحف العقول، ترجمه آقای جنتی، ص 313-317.
44- اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشی، ص 81 به بعد.
45- رجال کشی، ص 119.
46- همان مدرک. ص 485.
47- مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 301.

منبع: کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد علیه سلام و امام باقر علیه سلام

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 2:00 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
آشنای سرزمین بطحا
 

نویسنده: یوسف مهدوی



 

مروری بر زندگانی امام سجاد (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع)

بعد از شهادت آنهایی که خدا دوست داشت شهیدشان ببیند، فصلی در ماجرای کربلا شروع شد به بزرگی سفر از کربلا به کوفه و از کوفه تا شام و از شام تا مدینه. این فصل اگر نگوییم سخت تر از خود ماجراست، سهل تر هم نیست.

به هر حال اسارت سخت است. با بی کسی شروع می شود که بد شروعی است، با جسارت و بی احترامی ادامه می یابد که بد ادامه ای است و فقط با لطف خود حضرت حق است که می تواند تمام بشود. هر چند زندگی امام سجاد (ع) تا پیش از واقعه کربلا تحت الشعاع خورشید وجود پدر و عمویش امام حسن(ع) بود ولی از اینجا به بعد تاریخ متوجه وجود مبارک ایشان شد.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 آبان 1394  | 1:55 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6