دولت فقر را به هم زده و در بساطم غذا گذاشته است

مجتبی حاذق

دولت فقر را به هم زده و در بساطم غذا گذاشته است

به خدا روی سفره با دستش کاسه کاسه خدا گذاشته است

دست با برکتی است دستی که کیمیا کرده است

وقتی در کاسه های گدائی مسی ام سکه های طلا گذاشته است

او نشسته است کل روزش را سر یک سفره با جزامی ها

همه دنیا به دست او، اما روی دنیاش پا گذاشته است

با نگاهش به مرده جان داده، به یتیمان شهر نان داده

سرنوشت مرا عوض کرده، تا که بر لب دعا گذاشته است

خنده هایش چه رحم آمیز و اخم هایش چه درس آموزند

با بهشت و جهنمش ما را بین خوف و رجا گذاشته است

سهم او از من آتش عشق و سهم من هر چه او کرم بکند

سهم او را جدا گذاشته ام، سهم من را جدا گذاشته است


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلدار سرای فاطمه می آید

دلدار سرای فاطمه می آید

ممدوح خدای فاطمه می آید

هركس كه ثنای حسنش را گوید

مرضیِ رضای فاطمه می آید

×××

خاتون جنان پسر به دنیا آورد

خورشید حرم قمر به دنیا آورد

هركس حسنی است با علی می گوید

زهرای نبی جگر به دنیا آورد

×××

این مژده ز عرش كبریا می آید

گویند امام مجتبی می آید

هر لقمه ز احسانِ حسن روزی شد

از خوان علی مرتضی می آید

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ماه خدا ز جلوۀ تو تور ناب شد

ماه خدا ز جلوۀ تو تور ناب شد

یعنی که میزبان مه آفتاب شد

از بس که دیدنی است جمال جمیل تو

از شرم حسُن روی تو مه در حجاب شد

قامت قیامتی تو و در حسُن محشری

در جلوه ات تجلی یوم الحساب شد

وقتی که بوسه زد به گُل روی تو علی

یکباره بیت وحی پُر از دُر ناب شد

شوق و سرور در دل زهرا نشست و باز

بنیان غم ز فیض قدومت خراب شد

آمد به پاس بوسه به خاک رهت چو اشک

افتاد پیش پای تو گُل، تا گلاب شد

تو گوشوار عرش خدائی که از نخست

نامت برای عرش برین انتخاب شد

قطره بدون فیض تو دریا نمی شود

ذّره رسید محضر تو آفتاب شد

سطری نخوانده اند کریمان ز رحمتت

یک جلوه از کرامت تو صد کتاب شد

تو بی سؤال جود و کرم می کنی، دگر

کی سائلی ز درگه لطفت جواب شد؟

سردار بی سپاه شدی در وطن، ولی

صبر و امید در قدمت همرکاب شد

بی بهره مانده اند ز سرچشمۀ شرف

آن امُتی که تشنۀ موج سراب شد

جلوه گرفت جنگ جمل از شجاعتت

خُرسند از شهامت تو بوتراب شد

کرب و بلا نبود، اگر صلح تو نبود

صلحت گره گشای ره انقلاب شد

کی تشنگی کشد به صف حشر هرکسی

از کوثر محبت تو کامیاب شد

سجادۀ نیاز «وفائی» فکند و باز

بار دگر دعای دلش مستجاب شد

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سائل آشفته ام باتو پریشان نیستم

سائل آشفته ام باتو پریشان نیستم

بی سرو سامانم و دنبال سامان نیستم

در حرم پروانه خاکستر شود راضی تر است

در میان شعله ات فکر گلستان نیستم

آیه کهف تو سگ را هم طهارت میدهد

دست بر دامان شدم آلوده دامان نیستم

به همین مور تو بودن تا قیامت راضی ام

هیچ محتاج مقامات سلیمان نیستم

سجده آوردن اگر شرط مسلمان بودن است

گربه چای تو نیفتم من مسلمان نیستم

من سرم را نذر کردم هرچه بادا باد باد

گر ببازم هر دو عالم را پشیمان نیستم

میهمان خوشحال ....آقا میزبان خوشحال تر

بر سر هر سفره ای اینگونه میهمان نیستم

گیسویی دارم به درد گرد گیری میخورد

ورنه من دنبال گیسوی پریشان نیستم

 

     شاعر :  علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است

مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است

بیت در بیت دلم بی سر و سامان شده است

عالم پیر دگر باره چه در بر دارد

گوئیا شور جوانیست که در سر دارد

لحظه آمدنش غصه نهان خواهد شد

«عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد»

وخدا خواست که یک برگ دگر رو بکند

جهت قبله نما روی به آن سو بکند

مژده امدنش تا به پیمبر دادند

همه ذرات جهان در تب و تاب افتادند

نور خورشید زدامان قمر می آید

چقدر طفل به مادر به پدر می آید

چهره اش ، ناز نگاهش به پیمبر رفته

کرم و عاطفه اش نیز به مادر رفته

این پسر کیست چنین جلوه محشر دارد

از همین کودکی اش هیبت حیدر دارد

ماه مهمانی حق نیز به مهمانی اوست

امشب افطار علی بوسه به پیشانی اوست

و در آن لحظه که این کودک شیرین آمد

شک ندارم که خدا نیز به تحسین آمد

 تا در آئینه ی او حُسن خدا را دیدند

نام او را ز سماوات حَسن نامیدند

برلبان علی و فاطمه لبخندآمد

کوچه امشب به تماشای حسن بند آمد

و خداوند روی سر در افلاک نوشت

هست او سید و آقای جوانان بهشت

دشمنش خوارو ذلیل است مریض است مریض

پسر حیدر و زهراست عزیزاست عزیز

در شجاعت که شده فاتح پیکار جمل

و شهادت شده در کام پسرهاش عسل

مادرش نام مرا سائل این خانه نوشت

روزی شعر مرا نیز کریمانه نوشت

پدرش گفت بیاییم و گدایش باشیم

کاش امشب همه مشمول دعایش باشیم

دلخوش از مستحبی هستم و شد ورد لبم

چون که واجب شده پاسخ بدهی مستحبم

با لب روزه تورا می دهم ای یار سلام

که کریمانه بگویی به من زار سلام

سائل خانه ات از حد و عدد بیرون است

آسمان نیز به درگاه شما مدیون است

نظری کن که در این ماه مسلمان بشویم

 

کاش بر سفره ی افطار تو مهمان بشویم

 

شاعر: مهدي چراغ زاده


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

این گدا مرحمت از دست شما می خواهد

این گدا مرحمت از دست شما می خواهد

سخت بیمار شده دل که شفا می خواهد

با صفا با تو صفا ، بی تو صفا بی معناست

بیت ویرانهء من از تو صفا می خواهد

بی تو ارباب شدن مثل گدا بودن هاست

با تو ارباب شدن حال گدا می خواهد

"عاشقی شیوهء رندان بلاکش باشد"

هیچ شک نیست که این درد دوا می خواهد

عاشقم ، بال بده تا بپرم تا بامت

این پریدن پری از جنس خدا می خواهد

حرم اینجاست ، همینجا که شکسته است که باز

چشم واکرده و باز عشق تو را می خواهد

تو کریمی و من امّید کرامت دارم

این دل از دست تو یک کرببلا می خواهد . . .


شاعر: وحيد محمدي


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]