وقتش رسیده تا حرمی دست و پا کنی

وقتش رسیده تا حرمی دست و پا کنی

بعدش تو زائران خودت را جدا کنی

خود را برای نوکریت پروریده ام

وقتش رسیده تا دل ما را رضا کنی

آقا حرم بساز،دلم گرفته است

آقا حرم بساز دلی را دوا کنی

با عاشقانت همگی گریه میکنیم

مولا مدینه را تو اگر کربلا کنی

مثل غروب کرب و بلا میشود اگر

دور همی روضه اشکی به پا کنی

شاه غریب آل عبا یا ابن فاطمه

وقتش رسیده تا حرمی دست و پا کنی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گل با هزار ناز قدم بر چمن گذاشت

گل با هزار ناز قدم بر چمن گذاشت

بلبل بنای مستی ی در انجمن گذاشت

جبرییل ، شاد آمد و در دامن رسول

قنداقه ای لطیف تر از نسترن گذاشت

برداشت ذره ی کمی از سرخی لبش

آن را به روی سنگ عقیق یمن گذاشت

تنها ازاوست عطر دل انگیز چون اثر

روی گلاب قمصرو مشک ختن گذاشت

تفسیر آیه آیه ی کوثر سه حرف شد

نام عزیز فاطمه اش را ، "حسن" گذاشت

پروردگار ناز حسن را خرید و بعد

دلهای شیعه را گرو پنج تن گذاشت

شاعر: سيد حسن رستگار


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم

قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم

کنار سوختن سینه ساختن بنویسم

قلم به دست گرفتم پس از دو ماه حسینی

یکی دو روزه یِ آخر حسن حسن بنویسم

هزار مرتبه دستم بلند شد به گدایی

نشد برای کریم از نداشتن بنویسم

همیشه دست گدا را کشیده برده،چگونه

کنار خانه اش از رنج در زدن بنویسم

مدینه خون جگرت کرده مرد هاشمی ای کاش

از این به بعد برای تو از قَرَن بنویسم

به جای سنگ مزار و حرم رواست برایت

کنار خاک بقیع چند سینه زن بنویسم

فرو نشستن هفتاد و چند تیر سبب شد

دو تا قواره برای شما کفن بنویسم

به من نیامده از غصهء مگوت بگویم

همین بس است که از لختهء دهن بنویسم

شاعر: حسین قربانچه


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اگـــــــــر یک تبســــــم حسن مــی شدیم

اگـــــــــر یک تبســــــم حسن مــی شدیم

مــــــــــــرید خصال حسن مـــــــی شدیم

دل روشن اش را ورق مـــــــــــــی زدیم

و بــــــــا نــــــور او ، همسخن می شدیم

ز بــــــــوی کرامـــــــات او چـــون بهار

شکـــــــوفا و گل پیرهـــــن مـــــی شدیم

بــــــــه بــــــاغ جمــــــالش قدم می زدیم

شبــــــــــــی بلبل آن چمـــــن مـــی شدیم

بــــــــرای پــــــــــراکندن عطـــــــــر او

جهانـــــگرد ، چـــــــون نسترن می شدیم

چـــــو گیسوی عرفــــان ، به دست حسن

شکن ، در شکن ، در شکن مــــــی شدیم

بــــــــــرای تمـــــــــاشای صبر خـــــــدا

بـــــه گـــــــرد حسن ، انجمن مـــی شدیم

ز او مــــــی گرفتیم مــــــــــا مشق نــور

بــــــــه تعلیـــــم او ، شب شکن می شدیم

حسن فصـــل پیوند دل هــــــــای مـــاست

بدون حسن ، « ما » و « من » می شدیم

نبودیـــــــــــــم اگـــــــــر بسته ی مهر او

بـــــــه مـــــولا قسم ! ریشه کن می شدیم

حسن سیـــــــــــرتـــــــان ، وارث آدم اند

چه خوبست مــــا هم « حسن » می شدیم


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]