حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد

حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد

از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد

ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت

تا سلسبیل و چشمۀ کوثر درست کرد

از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید

از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد

باید برای وقت سکوتت ذبیح داد

باید هزارتا علی اکبر درست کرد

دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت

باید حرم برای تو دلبر درست کرد

باید به جای شمع مزار تو آب شد

باید شبیه خاک مزارت خراب شد

عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت

هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت

ای قبلۀ مدینه و درمان دردها

جز خانۀ تو، شهر مدینه مطب نداشت

با روی باز بر همگان لطف می کنی

حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت

سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت

یا محسن و به حق حسن روی لب نداشت

 حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد

حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت

اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند

یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟

در شهر ری مزار تو را یاد می کنیم

روزی رسد بقیع تو آباد می کنیم

 

محسن حنیفی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است

عیدی که به ماه رمضان داد تجلی

ماهی که در آن روی خداوند، عیان است

ریزد دُر مدح حسن از درج دهان‌ها

یا نام دل‌انگیز حسن نقل دهان‌ است

قرآن علی در بغل ام‌ابیهاست

بر خال و خطش چشم محمّد نگران است

این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست

این جان جهان جان جهان جان جهان است

در بین امامان به کرامت شده مشهور

یک گوشه ز بیت‌الکرمش باغ جنان است

سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی

روحی است که بر پیکر توحید روان است

تا حشر زند از گلوی خون خدا موج

خونی که به رگ‌های حسن در جریان است

صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه

هر یک مژه‌اش تیر و دو ابروش کمان است

داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر

آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

با چشم خیالش منگر فوق خیال است

در حق گمانش نشمر فوق گمان است

گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان‌ها

ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید

از بوسـۀ پیغمبـر اسـلام نشــان است

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آیینه ی سحر شد ، ماه رخش به افلا ک

 آیینه ی سحر شد ، ماه رخش به افلا ک

         

از امتداد  نورش  ،روشن شده دل خا ک

          

نور امام  دوّم  ،آن  سوره ی   تبّسم

          

روح سحر نژاد ش، دارد نشان لولا ک

         

معراج سا حل نور، منزلگه حسن (ص)شد

         

روح الامین خبر داد ، در لحظه های ا درا ک

          

اسرار حسن رویش ، یک آسمان  نجا بت

          

یک آسمان ترنّم ، در  وسعتی  عطشنا ک

           

فصل  بشارت  عشق  ، آئین  مهرورزی

          

جاری شد از قد ومش ، بر جسم خا ک غمنا ک

          

آن نبض بی نیازی  ، امواج  سر فرا زی

          

عطر کرامت او ،  پیچید در رگ  خا ک

          

ذهنیّت شفاعت  ، جاری شد از شرا فت

           

فصل بلوغ  بخشش، آمد ز سوی افلا ک

           

عطر زلال حسنش ، پیچید در  سپیده

            

بهت  کویر  دل ها ، شد ساحل طربنا ک

            

شهد شفاعت او،  برصفحه ی   تصّور

            

گرد گناه را کرد ، از صفحه ی دلم پا ک

 

                                                سروده  ناصر عرفانیان


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اگر بناست که دستم شود گدای دری

اگر بناست که دستم شود گدای دری

به پیشگاه تو مولا، گدا شدن بهتر

چقدر دست کریمت ندار، دارا کرد!!

به آستانه ات آقا، "نداشتن" بهتر

برای اینکه تو در جان او بگیری جان

ز جان حضرت زهرا (س) کجاست زن بهتر؟

کمی ز خاک مزارت (فقط کمی!... یک مشت!)

ز کوههای طلا و مس یمن بهتر

نخواستم که طلایم به کیمیا بکنند

همینکه خاک تو باشم برای من بهتر

هر آنچه گشتم و گشتم نیافتم آخر

میان خیل کریمان من از حسن (ع) بهتر

 

سجاد شاکری


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حسن آن زاده زهرا . قدم بنهاد بر دنیا.

حسن  آن   زاده زهرا . قدم   بنهاد  بر دنیا.
که تا روشن  کند  جان  را  زنور  عا لم بالا.

عجب میلاد مسعودی. توگویی نور معبودی .
روان گشته چویک رودی ازآن سرچشمه والا.

منور چشم  مشتاقان . کند شادی دل انسان.
که تا آرام گیرد جان .از آن مولود بی همتا.

به دنیا فخر دین آمد .کسا را چارمین آمد.
بلاغت را مبین آمد . زسوی  خالق  یکتا.

بزن بر طبل آزادی .بخوانم  نغمه  شادی.
حسن آمد شود هادی .در این دنیای وانفسا.

نبوت  آفرین  گوید .رسول  آخرین گوید.
کلیم  هم اینچنین گوید . مبارکباد از سینا.

دلا گویی حبیب آمد.به سر عمر رقیب آمد .
به بیماران طبیب آمد .بسان حضرت عیسا .

بیامد  اختر  ثانی  . کما ل لطف  رحمانی .
که  تا  در  عالم فانی . نماید ظلم را رسوا.

عزیز  مرتضی  آمد  .قدر  آمد  قضا  آمد .
به امر  حق رضا  آمد . بیامد عاشق شیدا.

گرفته پرچم حق را .زدست حضرت مولا .
سپرده برحسین آن را.که تا مذهب شود برپا.

حسن نامش حسن باشد .رخ نازش حسن باشد .
چو اخلاقش حسن باشد .گل خوشبوی دل آرا.

بشر نازد به این میلاد.بگردد شیعیان دلشاد.
سرای باغبان آباد .از این  سرو  قد  رعنا.

بری از هر چه عصیان شد.بدنیا نور ایمان شد .
علی را مونس جان شد.حسن آن طفل خوش سیما.

به  پیغمبر  نوید  آمد . که  میلاد  سعید  آمد.
چه  خورشیدی  پدید آمد . ویا ماهی شده پیدا.

جمالش نوردرظلمت.چو صبرش خودبود حکمت ..
حسن  آن آیت  رحمت  . بشد مظلوم و شد تنها.

ببیند  مرد   آزاده   اگر   دل   را  صفا  داده.
حسن را مادری زاده .که بر خلقت  بود مبنا.

به هرچشمی که حق بین است.حسن ازآل یاسین است..
که جدش واضع  دین  است.علی را  گفته  او  بابا.

اگر  کردار  او  جویی . چو   ذیفر  را ه  او پویی
چو ذکرش  برملا گویی  . شوی محشور با مولا

 

صمد ذیفر


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:15 PM ] [ مهدی گلشنی ]

انگـــار از آسمـــان نــدا می آیـــد

انگـــار از آسمـــان نــدا می آیـــد
یا آیه ای از سمت خــــدا می آیــد
در گوش علی زمزمه دارد جبریل
برخیــز امام مجتبــی (ع) می آیــــد


وقـتـی سَنَـد ولایتت امضــا شـد
درهای بهشت بر مُحِبَّت وا شد
جدّ تو محمّد و نَسَب ابراهیم ...
بابا عـلی و مادر تو زهـرا شد

 

طاهره تختی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]