خدا به حضرت خیر البشر پسر داده

خدا به حضرت خیر البشر پسر داده

و هم به حضرت خیر النسا سپر داده

به خاندان بنی هاشمی گوهر داده

به جن و انس و ملک این چنین خبر داده

رسیده محشر عظمای خاندان علی

خدا چو خواست که مثل خودش تو تک باشی

و آبروی تمامی نه فلک باشی

برای کل کریمان شما محک باشی

به دور فاطمه اش همچو شاپرک باشی

تو را نمود کبوتر در آشیان علی

نداشت پنجره فولاد و داد حاجت را

و باز کرده به رویم در شفاعت را

فقط خداست که دارد چنین مهارت را

گرفت گرمی خورشید از او حرارت را

چو جلوه گر شده خورشید آسمان علی

 

رسول ملکی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زیبایی ایام جمال حسنین است

زیبایی ایام جمال حسنین است

دشمن خجل از جاه و جلال حسنین است

فرمود که سرخیل جوانان بهشت اند

این ذکر دل انگیز مدال حسنین است

حکم و سند بخشش سینه زن عاشق

در روز جزا در پر شال حسنین است

دادند به آن پیر چه خوش درس وضو را

این اندکی از اوج کمال حسنین است

آنجا که ببخشند عطا غیر خودی را

غفلت ز خودی کار محال حسنین است

اندیشه مکن از غم هجران شب مرگ

آندم به خدا صبح وصال حسنین است

کردند شفاعت چو ز وحشی عجبی نیست

احسان به گنهکار روال حسنین است

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کرم خانه جای کریمان بوَد

کرم خانه جای کریمان بوَد

محل عطای کریمان بوَد

گدا در حرم گرچه آقا شود

همین از دعای کریمان بوَد

کریمِ کریمان عالم حسن

رسیدن به اوج کمالم حسن


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ما همه جیره خور سفره و خوان حسنیم

ما همه جیره خور سفره و خوان حسنیم

بی قراریم اگر،در هیجان حسنیم

دِیْن آقای کریمان جهان را داریم

فارغ از عالمیان،عبد جهان حسنیم

اهل ایرانم و در قرن یکم مانده دلم

این چنین ما همه سلمان زمان حسنیم

هر که در خانه حیدر به کسی دلداده

ما ولی جزء صف سینه زنان حسیم

.
((لَکَ صُمْنا وَعَلیٰ رِزْقِ حَسَنْ اَفْطَرْناٰ))
فَتَقَبَّلْ که همه گریه کنان حسنیم

حیف،آن دوره نبودیم که یارش باشیم
روی دلها همه دارای نشان حسنیم

خبر از سوریه آمد که خطر نزدیک است

عمه جان ما همه از لشگریان حسنیم

قدمی گر بگذارد به حرم خصم علی

مجری شیوه ی پیکار جوان حسنیم

ازعناوین جهان مرثیه خوان مارابس

خُنُک آن دم که حرم،مرثیه خوان حسنیم

بین یک کوچه غرورش به زمین افتاده

این چنین است که عمری نگران حسنیم

 

سید صادق رمضانیان


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شوق قلم برای سرودن بهانه شد

شوق قلم برای سرودن بهانه شد
شعری لطیف شاکله ی یک ترانه شد

بازار عشق و عاشقیم رونقی گرفت
شکر خدا که زندگیم عاشقانه شد

در آسمان قلب من امشب ستاره ای
چشمک زنان برای علی شادمانه شد

دنیا در انتظار ورود کریم بود
دریا به پای مقدم سبزش روانه شد

در خانه ای که حضرت زهرا عروس شد
بار دگر تمام فضا شاعرانه شد

در سایه ی ولایت حیدر طلوع کرد
طفلی که پیش از آمدنش نازدانه شد

از آیه های حضرت حق اینکه جبرییل
نامش حسن نهاد و حسن بی کرانه شد

در صورتش کریمی او موج می زند
اصلا حسن برای کرم یک نشانه شد

امشب حسن بخوان و دلت را جلا بده
نام مبارکی که به دل جاودانه شد

«خادم» نوشت یا حسن و پر کشید و دید
قلبش برای خان کرم آستانه شد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

طــرب ِ مــاه خــدا طـلعت مـاه ِحـسن است

طــرب ِ مــاه خــدا طـلعت مـاه ِحـسن است
جمع اصحاب کسا چـشم بــه راه حـسن است
 
  جبـرئیل آمده با یک خبر از نام ، چه گفت ؟ 
چـهـره ی  منـبسط عشـق ، گـواه ِحسن است
 
  همه را حضرت خورشید ، بشارت داده است  
کـه  از انــوار مـن  این نور ، پگاه حسن است
 
چـه مبـارک سـحری ، نیـمه ی مـاه رمضان
کـهـکشان مـشـتری ِ نــازِ نـگاه حـسن است
 
"آسمان رشـک برد سـوی زمینی که برآن"
 قـدم صـدق و کـریمانه و جاه حـسن است 


( رضا محمدصالحی)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در مسير قدمت پلگ تري آوردم

در مسير قدمت پلگ تري آوردم
از براي نگهت بال و پري آوردم

آسمان فرش رهت شد، به زمين آوردت
من هم از دور به راهت گذري آوردم

اشك مادر به گُلِ چهره ي حيدر مي گفت:
كـوري چشم حسودان قَـمَري آوردم

نمكِ چهره تو كار دوصد يوسف كرد
كه چنين وقت نگاهِ تو سري آوردم

ياكريمي به سر بام شما مي گردم
دور تو چرخ زنم گر هنري آوردم

ديد سائل چقدر رزق شما پربار است
گفت: رفتم به سرايش گهري آوردم

با وجود تو خدا را همه جا بشناسند
كه خدا گفته به عالم اثري آوردم

با غلامان به سرِ سفره نشستي آقا!
سفره ي نانِ كمي در سحري آوردم

نامِ زيباي "حَسَن" قلب مرا لرزانده
بر سر راه گناهان سپري آوردم

به خدا گوشه ي چشم تو عطا مي بخشد
به خدا روي سياهي به دري آوردم

پسر ارشد زهرا چقدر آقايي!
از سرِ سفره ي لطفت سَفَري آوردم

دستِ لطفت سَحَرِ كرب و بلا مي بخشد
هركه دارد هَوَسش را، خبري آوردم

بار ديگر به سرِ جنتِ تو منتِ توست
از ارادت به درِ تو، ثمري آوردم

 

علی احمدیان


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]