در ماهِ خدا نور ولا آمده است

در ماهِ خدا نور ولا آمده است
خنده به لب آل عبا آمده است

بر حیدر و زهرا و محمّد صلوات
میلادِ امام مجتبی آمده است

میلاد همایونی

میلاد همایونی دلبر شده است
هنگامه ی شادی مُکرّر شده است

آمد حسن و چشمِ محمّد روشن
حیدر پدر و فاطمه مادر شده است


ماه تمام

در نیمه ی ماه ، ماهِ تمام آمده است
عطرِ نفسِ گل به مشام آمده است

در خانه ی زهرا و امیر مومنان
اوّل پسر و دوّم امام آمده است

نیمه ماه

در نیمه ی ماهِ با صفای رمضان
ماهِ علی و فاطمه گردیده عیان

با یک نظرِ « لُولُوء مرجان » تو بخوان
آیاتِ « مَرَجَ البحرینِ یلتقیان »

 

حمیدرضا گلرخی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای ضامن اجابت اشک و دعای ما

ای ضامن اجابت اشک و دعای ما

ای با تو زیر و رو شده حال و هوای ما

خورشید روی تو شده شمس الضحای ما

امشب کنار قبر تو خالی ست جای ما

عشق السلام ، یا حسن مجتبای ما


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کسی که نیمه ی ماه از پسر گدایی کرد

کسی که نیمه ی ماه از پسر گدایی کرد

مسلماً شب قدر از پدر گدایی کرد

 

به آستان رفیعت رسید آنکس که

به آستین خود از چشم تر گدایی کرد

 

به رویش عاقبت کار باز خواهد شد

فقط اگر که گدا پشت در گدایی کرد

 

برای مملکتی مثل باهنر بشود

کسی که نزد خدا با هنر گدایی کرد

 

دو دست نیمه ی این ماه از تو و با اشک

دو چشم آخر ماه صفر گدایی کرد

 

همیشه اوج گدایی ست سجده ات ، یعنی

به غیر دست و به جز چشم ، سر گدایی کرد

 

برای اشک محرم به روضه رو نزند

کسی که در رمضان هر سحر گدایی کرد

 

نگفته رفته خودش بیشتر به کرب و بلا

کسی که پیش حسن بیشتر گدایی کرد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ما سِوی شد سائلِ دستِ کریم

 

ما سِوی شد سائلِ دستِ کریم

هستی ما هست از هستِ کریم

نیمه ی ماه خدا حس می کنم

بر سر خود گرمی دست کریم

برجمالش ماه هم سجده کُنَد

بسکه نورش هست برجَسته ، کریم

گر درون کوچه ای شد ازدحام

رو به روی خانه بنشسته ، کریم

سیل سائل ها اگر سویش روند

کی شود از بینوا خسته ، کریم؟!

بر درِ بیت الحسن دیدم که هست

حاتم طائی تهیدستِ کریم

فاش گویم بین اسماء خدا

ذکر من گردیده پیوسته : "کریم"

خاک پای آن کسی هستم که هست

خاک پا و واله و مستِ کریم

هفت پشت من تماماً بوده اند

سینه چاک و عبد دربستِ کریم

من که باشم که دم از حیدر زنم

بر علی گردیده دلبسته ، کریم

گر دل ما هست مجنون حسین

این دل ما را گره بسته ، کریم

آخرش آن یار می آید زراه

بعد از آن دارد دو گلدسته کریم

 

مهدی علی قاسمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گرچه آخر کوله بارى از گُنَه شد بار من

گرچه آخر کوله بارى از گُنَه شد بار من

شک ندارم چشم میبندد بر این بسیار من

مُفلِسان را با کریمان کارها دشوار نیست*

باز شد با دستِ او چندین گِره از کار من

 

یک بدهکارىِ کوچک خواستم تا حل کند

او نگاهى کرد و عُمرى سکّه شد بازار من

 

من فقط گفتم نمانم کاش روزى لنگِ نان

سفره ام را جاىِ خود، پُر کردْ او انبار من

 

بس که دارد خوش حسابى میکند با سائلش

نشنود در گوشِ خود یک بار هم اصرار من

 

با جُزامى ها شود او هم پیاله هم غذا

از خودش دارد خجالت میکشد رخسار من

 

هر زمانى بر لبش معمار گوید یا حسن

صاف بالا میرود تا انتها دیوار من

 

شاعر : مهدى  کاشف

 

مُفلِسان را با کریمان کارها دشوار نیست(فیض کاشانى)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم

از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم
و از نیاز خودم از پیاله بنویسم
قلم به دست گرفتم که شرح دل بکنم
زمین دور وبرم را ز اشک گل بکنم


دوباره نیمه ی ماه خدا دلم لرزید
نوا و صوت عجیبی در آسمآن پیچید

خبر رسیده که خیر عظیم در راه است
خبر رسیده که مردم کریم در راه است

من از طفولیتم کاسه لیس این خوانم
بزرگ گشته ام اینجا و از گدایانم

ندار و خانه به دوشم قرار من آقا
امید زندگیم اعتبار من اقا

چقدر سفره ی آقا برو بیا دارد
چه عزتی سر این سفره ها گدا دارد

ذلیل امده بودم عزیز دیر شدم
به لطف نان حسن عاقبت بخیر شدم

غذای بیت الحسن خورده ام که سیر شدم
فقیر امده بودم ببین امیر شدم

به زیر پرچم تو صاحب مقام شدم
به اسم نوکر این خانه احترام شدم

تو امدی و دو چشم حسود ها کور است
همان زنی که لعین است و پست منفور است

تو خنده کردی و بر شاعران غزل دادند
به خیل کاسه به دستان خم عسل دادند

حسن حسن ز روی این لبم نمی افتد
عجب حرارتی دارد تبم نمی افتد

تمام زندگیم را به تو بدهکارم
به جان مادرم آقا که دوستت دارم

شاعر:امیر علوی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تو که باشی دگرم میل به بارانی نیست

تو که باشی دگرم میل به بارانی نیست
اشبه الناس به کردار تو انسانی نیست
ما گداییم و اگرچه که فراوانی نیست
و اگر رغبت بازار به ارزانی نیست
تا حسن هست، غم ما غم بی نانی نیست

ظاهر و باطن تو  هیبت و نام آوری است
سیرتت را همه گفتند که پیغمبری است
ماه پیشانی تو، حسرت حور و پری است
سر بازار تو آنقدر پر از مشتری است
چار فرسنگی دکّان تو دکّانی نیست

نور روی تو به شب حس سحرگاهی داد
و به مداح تو انگیزه ی مداحی داد
نوکری تو به ما هیمنه ی شاهی داد
تو به آنی دل ما را به فنا خواهی داد
اثر جذبه ی عشق تو ولی آنی نیست

هر که از تو بسراید سخنش می ارزد
هر که سرباز تو شد سر به تنش می ارزد
هر که همشهری تو شد وطنش می ارزد
کوبه ی خانه ی تو کوفتنش می ارزد
در تمنای وصال تو پشیمانی نیست

ما همه در پی اثبات مقام حسنیم
و مسلمان شده ی برکت نام حسنیم
خوش به حال همه ی ما که غلام حسنیم
رمضان ما همه مهمان امام حسنیم
لذتش جز به همین سفره ی مهمانی نیست

نام تو تا ابد از روز ازل می ماند
تو و دور تو گدا ...، مثل زحل می ماند
شهد شیرین لب تو به عسل می ماند
صحنه ی زلف تو به جنگ جمل می ماند
مثل ابروی تو شمشیر کسی جانی نیست!

جان عالم به فدای پدر محترمت
تو بگو یک کلمه جان علی "می خرمت"
عالمی شامل احسان و عطا و کرمت
در تماشای همان مقبره ی بی حرمت
"لذتی هست که در سجده ی طولانی نیست"

دم تو بود خدا حضرت عیسی را ساخت
قدر ظرف دل تو پهنه ی دریا را ساخت
سالها نان سر سفره ی تو ما را ساخت
باید آخر حرم یوسف زهرا را ساخت
غیرت هیچکسی، غیرت ایرانی نیست

 

مظاهر کثیری نژاد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 تیر 1395  ] [ 8:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]