درعرش خیمه ای به نام حسن حق بنا کند

درعرش خیمه ای به نام حسن حق بنا کند
از یمن مقدمش به همه اجر عطا کند
حتماً خدا ز بردن نامش صفا کند
می بخشد هرکه را که حسن را صدا کند
ما یاکریمِ بیتِ کرم های مجتبی
سر می دهیم پای قدمهای مجتبی
نان از تو میرسد که به طبعم عسل شود
طعمِ طعام از نمکت بی بدل شود
هرجا کلام "حُسنِ حَسَن" شد مثل شود
صد مشکلم به گوشه نگاه تو حل شود
ای سفره دار دلبریت در کرامت است
انسان شدن به پیش نگاه تو راحت است
یک قطره گر رسد به عطایت شود دو رود
جاری ز چشم عاشقتان می شود، درود
از کف رها کنم به قدمهات هرچه بود
باید ز بارگاه ضریحت دگر سرود
قطعاً به دست شیعه حریمت بنا شود
بهتر ز کعبه و عرفات و منا شود
بالی بده، کبوتر جَلدت منم . . .همین
چرخی به گِردِ خاکِ مزارت زنم . . .همین
در خاطرم ضریحِ حسن می روم . . .همین
من زائرت به نیتِ مادر شوم . . .همین
مادر نگاه سمت مزار تو می کند
گلبوسه ای همیشه نثار تو می کند
علی احمدیان
ادامه مطلب
او آمده تا نور به شب ها بخشد

او آمده تا نور به شب ها بخشد روح شرف و عشق به دنيا بخشد
او آمده تا باور وايمان و صفا همراه دو صد عاطفه برما بخشد
او آمده از صلح و محبت بي شك جاني ز ولا برتن تنها بخشد
آن سيد خوبان و بهشت آمده تا برمهر و وفا ارزش و معنا بخشد
او آمده با نام حسن در حسنش شوري به سرا پرده مولا بخشد
او رود زلالي ست كه درفصل عطش جود و كرم خويش به دريا بخشد
از لطف ، كريم اهل بيت عصمت ما را زكرم خدا به فردا بخشد
ميلاد امام مجتبي (ع) آمده است شادي به حريم دل ما آمده است
ادامه مطلب
موكب باد صبا بگذشت از طرف چمن

موكب باد صبا بگذشت از طرف چمن
تا چمن را پرنيانِ سبز پوشاند به تن
سبزه اندر سبزه بينى ، ارغوان در ارغوان
لاله اندر لاله بينى ، ياسمن در ياسمن
ساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت
دامن صحرا ز بوى نافه شد رشك ختن
نقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار
كز شگفتى ماندت انگشت حيرت در دهن
وه چه خوش بشكفته در گلزار زهرا نوگلى
كز طراوت گشته رويش رشك گلهاى چمن
ديده از نور جمالش روشنى يابد چو دل
بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من
بلبل آن جا هر سپيده دم سرايد نغمه اى
در ثناى خسرو خوبان ، امام ممتَحن
از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام
چهره ماه حسن تابيده با وجه حسن
ميوه بستان زهراء نور چشم مصطفى
پاره قلب علىّ بن ابى طالب ، حسن
در محيط علم و دانش آفتابى تابناك
بر سپهر حلم و بخشش كوكبى پرتو فكن
پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفى
تا براندازد لواى كفر و آشوب و فتن
از شاعر محترم آقاى دكتر رسا
ادامه مطلب
این چه شور است عزیزان كه بهر انجمن است

این چه شور است عزیزان كه بهر انجمن است
شـاد و خـرم دل یـــاران و بـه دور از مــحــن اسـت
هــر طـرف مـیگـذرم بـانـگ طـرب مـیشــنـــوم
زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت
دخـتــر خـتــم رســولان پـــســـری آورده اســـت
كـه جـمـالـش حـسـن و نـام نـكـویش حسن است
ســروی آزاد عــیـــان گـشـتـه كــه از خـرمیـش
جـلـوه بـاغ بـهـشـت است و صفای چمن است
شـهــر یـثـرب شـده فـرخـنـده ز مـیــلاد حــســن
وز تـجـلـی رخ او بـر مـه و خور طعنه زن است
تـهـنــیـت گــوی مــلائــك بـه زمــیــن آمـــدهانـد
كه فضا خوش نفس از مشگ و عبیر ختن است
شـیــعــیــان شــاد و فـرحـنـاك ز مـولـود حسن
شادمان خاطـر سرگشته هر مرد و زن است
صـبــر ایــوب فــرامـوش شــد از خــاطــرههــا
دیـده خـلـق جـهـان خـیره به صبر حسن است
پـســر فــاطــمـه از مــهــر بــه یــاران نـظــری
دیـدههـا سـوی تـو ای دلـبـر شیرین سخن است
تـو «حـیاتی» چه غـم از وحشت محشـر داری
كـه حـسـن روز جـزا دافـــع رنـج و مِـحـن اسـت
"حیاتی"
ادامه مطلب
نور خدا نخله ى سینا، حسن

نور خدا نخله ى سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خلیل
كرد سلام آتش او را حسن
نوگل و ریحانه ى ختم رسل
شاخه ى پر سایه ى طوبى حسن
یاسمن سرو قد سبز پوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
بنده ى محبوب خدا مجتبى
روشنى دیده ى زهرا حسن
در صفت جود یدالله را
آیت كبرى، ید بیضا حسن
شاه جوانان بهشت برین
سبط نبى فاطمه سیما حسن
كفه ى شاهین ترازوى عشق
هست حسین بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسین آمد و خضرا حسن
هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنین اند دو همتا حسن
تا نشود این یك از آن، اشتباه
یاء حسین است در اینجا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسین است به معنى حسن
فرق حسین است و حسن حرف یاء
این حسن است، آن دگرى یا حسن
من كه «حسان» این همه دارم گناه
كیست پناهم دهد الا حسن
حبیب الله چایچیان (حسان)
ادامه مطلب
آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است

آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است
آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است
آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است
آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است
آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است
آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
فرمانروای مملکت جاودان یکی است
آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
حکمش مدار دائره کن فکان یکی است
آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است
چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
شایان این معامله، آری همان یکی است
طوبی مثال گلشن آلعبا بود
ریحانه رسول خدا مجتبی بود
آیةالله غروی اصفهانی
ادامه مطلب
زمین و آسمان دریای نور است

زمین و آسمان دریای نور است دل شیعه ز شادی در سرور است
علـــی مرتضی زین باره خرسند به غنچه گل زده همواره لبخند
جناب فاطـــــــمه(س) دارد تبسم که از این چهره جنت شد تجسم
به عرش حق شده بزمی مهیا امام مجتبی آمد به دنیا
از آن سو جبرئیل سرخوش از این باب تمام عرشیان زین باره بی تاب
ز جود و بخشش است ایشان زبانزد ز هر بخشنده ای بی شک سرآمد
بر او رحمت بُِِوَد پیوسته بی حد وجودش پاک و طاهر بوده از بد
تجلــی کرده امشب ذات سرمد که آمد میوه ی جان محمد
ادامه مطلب
گلی زیبا نمایان در چمن شد

گلی زیبا نمایان در چمن شد شب میلاد مولایم حسن شد
شدم امشب سراپا مست نامش یقین مرغ دلم گردیده رامش
نمی دانم چه گویم از وجودش تمام عـــرشیان محو سجودش
حسن را لطف یزدان بی حساب است که قدر و شان ایشان در حجاب است
حسن تنهاترین سردار دین است که ایشان بی گمان حبل المتین است
ز مدحش بی گمان قاصر زبان است حســـن دوم امام شیعیان است
سید کمال الدین خردمندان
ادامه مطلب
بت غم عشق تو تا يار دل زار من است

بت غم عشق تو تا يار دل زار من است
بهتر از خلد برين گوشه بيت الحزن است
نه غم حُور و نه انديشه جنّت دارم
از زمانى كه مرا بر سر كويت وطن است
قصّه عشق من و حُسن تو اى مايه ناز
نقل هر مجلس و زينتْ دِه هر انجمن است
بعد از اين ياد، كس از ليلى و مجنون نكند
حُسْن اگر حُسْن تو و عشق اگر عشق من است
توئى آن يوسف ثانى كه ز يك جلوه حُسن
محو ديدار تو صد يوسف گل پيرهن است
از پى ديدن رخسار تو موساى كليم
سال ها بر سر كويت به عصا تكيه زن است
آدم و نوح و سليمان و مسيحا و خليل
همه را مِهر ولاى تو به گردن رسن است
خلق گويند به من ، دلبر و معشوق تو كيست
كه تو را در غم او اين همه رنج و مِحَن است
چه بگويم كه نم از يم نتوان گفت كه آن ماه جبين
سرو سيمين بدن و خسرو شيرين سخن است
ثمر باغ رسالت ، گهر بحر وجود
والى مُلك ولايت ، ولىّ مؤ تمن است
اوّلين سبط و دوّم حجّت و سيّم سالار
چارمين عصمت حقّ و يكى از پنج تن است
نام ناميّش حسن ، خلق گراميّش حسن
پاى تا فرق حسن ، بلكه حسن در حسن است
روى حسن موى حسن بوى حسن خوى حسن
يك جهان جوهر حُسن است كه در يك بدن است
شاعر محترم مرحوم ذاكر
ادامه مطلب

