تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 11:39 PM | نویسنده : LoverMohamad
تندخوانی جزء بیست و پنجم قرآن + دانلود

تلاوت تحدیر جزء 25 قرآن کریم توسط «معتز آقایی»؛ از آیه 47 سوره «فصلت» تا انتهای سوره «جاثیه» - طول فایل: 33:23


از امام هشتم (علیه السلام ) روایت هست كه فرموده اند:

"الحسنات فى شهر رمضان مقبولة ، والسیئات فیه مغفورة ، من قرا فى شهر رمضان آیة من كتاب الله عزوجل كان كمن ختم القرآن فى غیره من الشهور،

نیكى ها در ماه رمضان پذیرفته ، و بدیها در آن آمرزیده است ، كسى كه در ماه رمضان آیه اى از كتاب خداوند بخواند همانند كسى است كه در ماههاى دیگر قرآن را ختم كرده

تحدیر یا همان تندخوانی جزء بیست و پنجم برای روز بیست وپنجم ماه مبارک رمضان را می توانید از لینک زیر با حجم کم دانلود کنید.


صوت/ تندخوانی (تحدیر) جزء بیست و پنجم قرآن کریم ـ دانلود




نظرات 0
آيا خلقت، آسمان‌ها و زمين و كرات تنها به خاطر وجود معصومين عليهم السلام، معقول است؟

یکی از سوالات مطرح در بین جوانان اینکه آيا معقول است كه خداوند، آسمان‌ها و زمين و كرات ديگر و انس و جن را تنها و تنها به خاطر وجود معصومين عليهم السلام، خلق كرده باشد و هدف نهايى او پنج تن آل عبا (يا اهل كسا) باشد به اعتبار اين‌كه ايشان، سرّ وجود ساير مخلوقات‌اند؟ اين عظمت در وجود اهل بيت عليهم السلام، از چه چيزى نشأت مى‌گيرد؟

منظور از عبارت مطرح شده در سؤال، كه در حديث مبارك كسا - كه از بانوى برتر جهان (سيدة النساء العالمين) حضرت زهرا عليها السلام نقل شده - آمده آن است كه وجود معصومين عليهم السلام هدف نهايى آفرينش كائنات است، چرا كه وجود ايشان تجسم كامل‌ترين و بارزترين مصداق انسان كامل - كه هدف خلقت به شمار مى‌آيد - است.

همانطور كه هدف اصلى از كاشت يك درخت و آبيارى و رسيدگى به آن، دست‌يابى به ميوه رسيده آن است، وجود مبارك معصومين عليهم السلام نيز در خلقت اين عالم چنين است، چرا كه ايشان در سير تكاملى اين جهان، ميوه آن هستند، بنابراين، از بركت اين نوع متون ١ و مانند آن است كه مى‌توانيم مقدارى از رازهاى عظمت معصومين عليهم السلام و كمال آن‌ها را كشف كنيم و گرنه ما از شناخت ايشان و پى بردن به عمق وجودشان ناتوانيم و كسى جز خداوند متعال كه خالق ايشان است قدرشان را كامل نمى داند.(2)

پی نوشت:

1-حدیث کسا

2- کتاب خاتم پیامبران وامیر مومنان ص41



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 11:35 PM | نویسنده : LoverMohamad
جنازه ای که از یمن به نجف آوردند

در کتاب مدینه المعاجزوارد است که روزی مولای متقیان با عده ای از اصحاب در پشت دروازه کوفه نشسته بودند ، نظری فرمود و گفت آیا آنچه را که من می بینم ، شما هم می بینید ؟


عرض کردند نه یا امیرالمومنین .

فرمود : می بینم دو نفر را که جنازه ای را روی شتری می آورند . تا اینجا برسد سه روز راه است . روز سوم علی علیه السلام و دوستانش نشسته اند که چه پیش می آید .


دیدند از دور شتری نمایان شد ، روی شتر جنازه ای است و مهار شتر به دست کسی است و یک نفر هم به دنبال شتر است ، تا نزدیک شدند ، حضرت پرسید این جنازه کیست و


شما کیستید و از کجا آمده اید ؟

عرض کردند ما اهل یمن هستیم و این جنازه پدر ماست که وصیت کرده او را به سمت عراق حمل دهیم و در نجف کوفه دفن کنیم . حضرت فرمود آیا سببش را پرسیدید ؟ گفتند بلی پدرمان می گفت آنجا کسی دفن می شود که اگر تمام اهل محشر را بخواهند شفاعت کند می تواند. علی علیه السلام فرمود :

راست گفت ؛ پس دو مرتبه فرمود : والله من همان مرد هستم .



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 11:34 PM | نویسنده : LoverMohamad
جرعه نوشان بهشت

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بیانی فرمودند: کسی که روزه، او را از غذاهای مورد علاقه اش باز دارد، برخداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شراب های بهشتی به او بنوشاند.




قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا علی الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

ترجمه حدیث :


منبع : مجلسی، بحارالانوار ج 93 ص 331




نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:17 AM | نویسنده : LoverMohamad
حب مقام و جاه طلبی

تِلْک الدَّارُ الْاخِرةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأرِضِ وَ لافَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.(قصص- 83) این سرای آخرت را(تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند، و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است. هر کس به چیزی علاقه مند است، بعضی به مال عشق می ورزند، بعضی دیگر به جمال، گروهی خواهان کمالند، ولی جمعی طالب مقامند و این گروه اخیر را جاه طلب می نامند، دوست دارند مردم همه به آنها احترام بگذارند، و به خانه آنها رفت و آمد داشته باشند، و به اصطلاح از دیگران یک سر و گردن برتر باشند، آخرین سخن، سخن آنها باشد و کسی روی حرف آنها حرف نزند، هر چند عقل و کفایت و درایت لازم برای این امور را نداشته باشند. این گونه افراد را جاه طلب و طالب اسم و آوازه و مقام می نامند.

این صفت غالباً در افراد بزرگسال پیدا می شود، و در جوان و نوجوان کمتر است، و گاه تا آخر عمر از انسان جدا نمی شود، تمام نیروهای او تحلیل می رود؛ ولی جاه طلبی همچنان در اعماق قلبش به قوت خود باقی است، بلکه با افزایش سن قوی تر و گسترده تر می شود. این صفت رذیله سرچشمه بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی است، انسان را از خدا و خلق خدا دور می کند و او را برای وصول به مقصدش به دنبال گناهان خطرناکی می فرستد، و از همه بدتر این که در بسیاری از اوقات با صفات نیک مانند احساس مسؤولیت و تصمیم بر انجام وظیفه اجتماعی و لزوم مدیریت صالح در جامعه و امثال این ها اشتباه می شود. در حدیث آمده است: «آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه؛ آخرین چیزی که از محبت دنیا از قلب مؤمنان راستین خارج می شود، جاه طلبی است». این حدیث به خوبی نشان می دهد که تا چه حد این رذیله اخلاقی خطرناک است. لازم به یادآوری است که این صفت، پیوند نزدیکی با ریاکاری و تکبر و عُجب و خودپسندی دارد که گاه به همین جهت اشتباه می شود.


عاقبت پرهیزگران و مستکبران

در این آیه که در ذیل آیات مربوط به قارون آمده است، به عنوان یک دستور کلّی می فرماید: «آن سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که قصد برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است؛ (تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایریدونَ عُلُوّاً فِی الْارْضِ وَ لافَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ). آری عاقبت جاه طلبان مستکبر همان عاقبت قارون است که همه چیز خود را بر سر جاه طلبی و استکبار گذاشت و خشم خدا او را گرفت و به زندگی ننگینش پایان داد و برای همیشه مورد لعن و نفرین واقع گشت. ممکن است از عطف کردن فساد به علو فی الارض چنین استفاده شود که افراد برتری جو و جاه طلب سرانجام دست به فساد در ارض می زنند و برای سیراب کردن عطش خود از هیچ جنایتی فرو گذار نمی کنند.

جالب اینکه در حدیثی از علی علیه السلام می خوانیم که به هنگام خلافت ظاهری شخصاً در بازارها قدم می زد، افراد گمشده را راهنمائی می کرد، ضعیفان را کمک می نمود و از کنار فروشندگان و کسبه رد می شد و این آیه را برای آنها تلاوت می نمود «تِلْک الدَّارُ الْاخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایریدونَ عُلُوّاً فِی الْارْضِ وَ لافَساداً؛ سپس به تفسیر آن می پرداخت به گونه ای که نه تنها شامل زمامداران می شد، بلکه همه صاحبان قدرت را(بهر شکل و هر صورت) شامل می شد». در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: هنگامی که این آیه را تلاوت نمود گریه کرد و فرمود: «ذَهَبَتْ وَاللَّهُ الْأَمانِی عِنْدَ هذِهِ الْآیةِ؛ با وجود این آیه همه آرزوها بر باد رفته است».[1] شاید منظور امام علیه السلام این است: با توجه به اینکه خداوند سرای آخرت را تنها از آن کسانی می داند که حتی اراده برتری جویی در دل ندارند و بذر جاه طلبی در سر نمی پرورانند کار بسیار مشکل است.


حبّ جاه در روایات اسلامی

در روایات اسلامی از این صفت رذیله نکوهش شدید شده گاه تحت عنوان «حب جاه»، گاه تحت عنوان «حبّ ریاست» و گاه تحت عنوان «شرف» که به عنوان نمونه، روایات ذیل از میان انبوه روایات گلچین شده است:

1- تأثیر مخرّب این رذیله اخلاقی در دین انسان به قدری شدید است که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم: «ما ذِثْبانِ ضارِیانِ ارْسِلا فِی زَرِیبَةِ غَنَمٍ اکثَرُ فَساداً فِیها مِنْ حُبِّ الْمال وَ الْجاهِ فِی دِینِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ؛ دو گرگ درنده که در آغل گوسفندان رها شوند فساد و خرابی آنها بیشتر از حبّ مال و مقام در دین انسان مسلمان نیست».[2] مطابق این بیان، جاه طلبی و مقام پرستی، دین و ایمان انسان را بر باد می دهد، آنگونه که گرگ گرسنه گوسفندان را.

2- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتانِ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ کما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ؛ علاقه شدید به مقام و مال، نفاق را در قلب انسان می رویانند همان گونه که آب سبزه را می رویاند».[3]

3- در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ هَلَک؛ کسی که طالب مقام باشد(و دلباخته آن گردد) هلاک می شود».[4]

4- این مسأله به قدری اهمیت دارد که در روایات اسلامی نسبت به ظهور کمترین نشانه های آن هشدار داده شده است از جمله در حدیثی از همان امام بزرگوار می خوانیم که فرمود: «ایاکمْ وَ هؤلاءِ الرُّؤَساءِالَّذِینَ یتَرأَّسُون فَوَاللّهِ ما خَفَفْتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُلٍ الّا هَلَک وَ اهْلَک؛ از این گروه ریاست طلب بپرهیزید، به خدا سوگند صدای کفش ها پشت سر کسی بلند نمی شود مگر اینکه هم خودش هلاک می شود و هم دیگران را هلاک می کند».[5] توجه به این نکته لازم است که محرومان در آن زمان غالباً پابرهنه ها بودند و کفشهای صدادار مربوط به دنیاپرستان و ثروتمندان بود، بدیهی است که این گونه افراد برای خدا و معنویت دنبال کسی نمی روند.

پی نوشت ها:

[1] تفسير على بن ابراهيم، ذيل آيه مورد بحث.

[2] ری شهری، محمد، ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 492(حديث 3034).

[3] المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 112.

[4] اصول كافى، جلد 2، صفحه 297، حديث 2.

[5] همان، حديث 3.

اخلاق در قرآن، ج 3، ص13 , مکارم شیرازی، ناصر



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:14 AM | نویسنده : LoverMohamad
حقیقت توکل چیست؟

«وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذِی لا یمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً؛ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً؛[1] بر خدایی که همیشه زنده است و هرگز نمی میرد توکل بنما و او را تسبیح و ستایش کن و او خود برای آگاهی از گناهان بندگانش کافی است. خداوندى كه آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنها قرار دارد در شش روز(دوران) آفريد، سپس بر عرش قدرت، مستولى گرديد؛(او خداى) رحمان است، از او بپرس كه به همه چيز آگاه است.»

نهضت و انقلاب پیامبران در میان ملت عرب با یک رشته عکس العمل ها و واکنش های مثبت و منفی، بسان دیگر دگرگونی ها، توأم و همراه بود. گروهی ندای الهی او را پذیرفته و در گسترش آن، فداکاری نمودند و گروهی دیگر که وضع جدید را مزاحم منافع خود می دیدند و یا تعصب بر روش نیاکان، مانع از پیروی از آیین نو بود، به شدت با آن به مبارزه برخاسته و به جنگ سرد دامن می زدند و به گونه ای از رسالت پیامبر اسلام به انتقاد می پرداختند.[2] بت پرستان با لجاجت و سرسختی های خود، بزرگ ترین سدّ راه پیشرفت و گسترش اسلام بودند و اگر پیامبر در مدت رسالت سیزده ساله خود در مکه، کار چشمگیری انجام نداد، بر اثر مقاومت همین گروه لجوج بود که نه چشم بینایی داشتند و نه گوش شنوا. نخستین آیه مورد بحث برای پرورش روح امید در گروه با ایمان و تحریک و تهیج افراد علاقه مند به پیامبر خطاب می کند و دستور می دهد که در مشکلات و گرفتاری ها و بن بست ها و دشواری ها از توکل بر خدای زنده که هرگز نمی میرد، کمک و نیرو بگیرند و از کار و کوشش باز نایستند و خود را برای حل مشکلات آماده سازند، زیرا توکل بر خدا، اتکای به قدرتی است فناناپذیر و سنگری است در دژ استوار، در برابر دشمن انبوه.

واژه «توکل» با مشتقات مختلف خود در قرآن مجید، هفتاد بار وارد شده و این کثرت، حاکی از امنیت این شیوه اخلاقی است. متأسفانه این اصل اسلامی بسان دیگر اصول اخلاقی اسلام، مانند صبر[3] و رضا به قضا و تقدیر، دچار تحریف شده و بدون آگاهی از حقیقت آن، با معنای کاملا مباین(به گوشه ای خزیدن، دست روی دست گذاردن) تفسیر شده است. در صورتی که اگر از طریق صحیح با این ارزش اخلاقی آشنا شویم، خواهیم دید که این ارزش اخلاقی والا، روحی سرشار از حماسه و اعتماد به نفس در آدمی می دهد و او را از طفیلی گرایی و وابستگی به دیگران(ما سوی اللّه) می رهاند.

حقیقت توکل، چیزی جز انتخاب نایب و وکیل برای خود نیست... انسان در مواقعی که با پیچیدگی ها و دشواری ها مواجه می گردد و احساس می کند که به تنهایی قادر بر حل مشکلات نیست، کسی را که توانایی انجام آن کار را دارد، وکیل خود قرار می دهد و از این طریق، بر قدرت و توانایی خویش توسعه و گسترش می بخشد. حقیقت وکالت در امور عادی انسان ها همین است و بس؛ از این جهت، هر اندازه وکیل، از علم و آگاهی، از قدرت و توانایی، از امانت و درستی، از علاقه و دلسوزی برخوردار باشد، ارزش وکالت او بیشتر شده و پیروزی موکل بر مشکلات قطعی تر می گردد.

عین این حقیقت، درباره توکل بر خدا حکمفرماست. انسان در طول زندگی خود با مشکلات و پیچیدگی ها، با مصایب و بن بستها مواجه بوده و احساس می کند که به تنهایی قادر بر انجام دادن آن کارها نیست؛ چنین انسانی، برای رفع حقارت و ضعف خود، باید با تشبّث به عوامل طبیعی و اسباب مادی از نیروی غیبی و قدرت بی پایان خدا استمداد جوید که او را در راه هدف، موفق و پیروز گرداند.


فیض الهی و مددهای غیبی

در اینجا، سؤالی مطرح است و آن، این که چرا فیض الهی و مددهای غیبی، بدون داشتن صفت «توکل» به انسان نمی رسد؟ پاسخ، روشن است و آن، این که فیض الهی و مددهای غیبی به اندازه لیاقت و شایستگی انسان به او می رسد و تنها آن فرد، لیاقت نزول فیض الهی را دارد که با چنین روحی رو به خدا آورد که قطعا مشمول فیض الهی گردیده و امدادهای غیبی، او را فرا می گیرد، نه انسانی که از او غافل است و او را نمی شناسد و خود را برای رفع مشکلات قادر و توانا می پندارد. توکل به این معنا، امیدآفرین، نیروبخش، تقویت کننده اراده و خلّاق روح مقاومت و پایداری در انسان است و انسان را به افقی روشن تر و تابناک تر پیش می برد. آیا با این وضع، جا دارد که چنین شیوه اخلاقیی را که پدیدآورنده روح حماسی و آفریننده شهامت در انسان است، عامل تخدیری خواند و آن را با دست روی دست گذاشتن همراه دانست؟


توکل بر خدا مانع از توسل به اسباب نیست

جهان طبیعت، جهان اسباب و مسببات است، هر بود و نمودی به دنبال علت طبیعی است که معلول خود را به دنبال دارد، ولی باید توجه نمود که پدیده ها و نمودهای طبیعی، حرکت ها و جنبش ها، تحولات و دگرگونی ها هرچند در گرو یک رشته علتهای طبیعی و مادی قرار دارند و تمام بودها و نمودها، در محیطی سازمان یافته، گام به پهنه هستی می نهد، ولی از نظر یک فرد الهی، مجموع این علت ها و معلول ها به نخستین علت و مبدأ اوّل که سر سلسله تمام جنبش ها و تغییرات و تحول هاست بازگشت می کنند و همه این علل و اسباب به فرمان او کار کرده و طبق اراده و خواست او انجام وظیفه می نمایند.

در بحث های توحیدی، یک قسم از توحید را توحید در افعال می گویند و واقعیت این قسم از توحید، جز این نیست که در مجموع جهان، فقط به یک موجود مؤثر مستقل که به نام خدا وجود دارد و تأثیر علل و اسباب دیگر، مربوط به اوست، معتقد گردیم. درست است که آفتاب نور و حرارت می دهد و ماه می درخشد و آتش می سوزاند و هر پدیده کیهانی و یا خاکی، دارای اثر خاصی است، ولی باید بدانیم که این پدیده ها هرچه دارند، همه را از منشأ بالاتری گرفته اند. توکل بر خدا و استمداد از نیروی غیبی، شاخه ای از توحید در افعال است که توکل کننده، مؤثر حقیقی را در هر مقام و مکانی، خدا می داند؛ از این جهت، قبلا باید به اسباب و علل ظاهری تمسک نماید و برای رفع هر نوع نارسایی که در اسباب طبیعی احساس می نماید، از قدرت مطلق جهان، استمداد کند که او را در این راه، مددکار خود بداند.

فرد متوکل می داند که در جهانی زندگی می کند که سازمان یافته و به اصطلاح «سیستماتیک» می باشد و اراده خدا بر این تعلق گرفته است که انسان، مقاصد خود را از طریق این اسباب تعقیب کند و تمسک به این عوامل، خود پیروی از اراده حق و فرمان اوست، زیرا این علل، فواعل مستقل و مؤثرهای جدا از اراده خدا نمی باشند و همگی به اراده او به دستور او کار انجام می دهند، ولی به خاطر نارسایی که در این علل وجود دارد و احیانا خود انسان، موفق به تحصیل همینها نیز نمی گردد، دستور می دهد که بر قدرت مطلق و فعّال جهان تکیه کند، و از او کمک و نیرو طلبد که او را در تمام مشکلات یاری نماید.

گروهی که حقیقت توکل را با تمسک به علل و فاعل های طبیعی، مغایر و مخالف می دانند و پیوسته می گویند: «یا خدا و یا علل طبیعی و اسباب ظاهری» از حقیقت توکل بی خبر بوده و تصور می کنند که خدا، جانشین علل طبیعی است و یا علل ظاهری، ما را از خدا بی نیاز می سازد، در صورتی که هر دو فرضیه، غلط و نارساست و حقیقت مطلب در بخش توحید بیان گردیده است.

پی نوشت ها:

[1] سوره فرقان، آيات 58 و 59

[2] انتقادهاى مشركان كه در حقيقت بسان بهانه‏گيري هاى كودكانه بود، با پاسخ آنها طى آيه‏هاى 4، 5، 7، 8، 21 و 32 همين سوره مطرح شد و برخى از فصل هاى پيشين به بيان اين قسمت اختصاص داشت.

[3] در آخرين بخش اين كتاب درباره صبر به صورت گسترده بحث و گفتگو و نظريه مخدر بودن صبر به روشنى نقد و رد شده است.

[4] آل عمران(3) آيه 122.

سیمای انسان کامل در قرآن، تفسیر سوره فرقان، ص211 , سبحانی، جعفر



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:13 AM | نویسنده : LoverMohamad
داستان شيرين بلوهر

بلوهر گفته كه شنيده ‏ام مردى را فيل مستى در پشت سر بود او مى ‏گريخت و فيل از دنبال او شتافت تا اينكه به او رسيد آن مضطرب شد و خود را در چاهى آويخت و چنگ زد بدو شاخه كه در كنار چاه روييده بود.

پس ناگاه ديد كه در اصل آنها دو موش بزرگ كه يكى سفيد است و ديگرى سياه مشغولند بقطع كردن ريشه‏ هاى آن دو شاخه، پس در زير پاى خود نظر كرد ديد چهار افعى سر از سوراخ‏هاى خود بيرون كرده ‏اند چون نظر به قعر چاه كرد ديد اژدهايى دهان گشوده است كه چون در چاه افتد آن را ببلعد چون سر بالا كرد ديد كه در سر آن دو شاخه اندكى از عسل آلوده است پس مشغول شد بليسيدن آن دو عسل و لذت و شيرينى آن عسل او را غافل نمود از آن مارها كه نمى‏ داند چه وقت او را خواهند گزيد و از مكر آن اژدها كه نمى ‏داند حال او چون خواهد بود وقتى كه در كام او افتد اين خلاصه داستان بود .

اما تفسير آن چاه دنيا است كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها و آن دو شاخ عمر آدمى است و آن موش سياه و سفيد شب و روز است كه عمر آدمى را پيوسته قطع مى‏ كند و آن چهار افعى اخلاط چهارگانه ‏اند كه به منزله زهرهاى كشنده ‏اند سوده و صفرا و بلغم و خون كه نمى‏ داند آدمى كه در چه وقت به هيجان مى‏ آيد كه صاحب خود را هلاك كند و آن اژدها مرگ است كه منتظر است و پيوسته در طلب آدمى است و آن عسل كه دل باخته او شده بود و او را از همه چيز غافل نموده بود لذتها و خواهشها و نعمتها و عيشهاى دنيا است‏.

يك شخص زاهد و متقى ممكن نيست هم از تمام لذتهاى دنيا بهره ببرد و هم نعمتهاى آخرت را برسد.

هر كس كه هواى كوثر دارد

بايد دل از مهر و جهان بردارد

گر مهر و جهان خواهى و كوثرطلبى

محض غلط است خوشه يكسر دارد

منازل الاخره ص 135



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:12 AM | نویسنده : LoverMohamad
دنيا محل گذر و بازيچه است

حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) چه بسيار عالى در اين خطبه بيان فرموده:

و من كلامه (عليه السلام): ايها الناس انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذو من ممركم لمقركم و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم و اخرجوا من الدينا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم ان المرء اذا هلك قال الناس ما ترك و قالت الملائكه ما قدم لله آباؤكم فقدموا بعضاً يكن لكم و لا تخلفوا كلاً فيكون عليكم(1)

على (عليه السلام) مى فرمايد: اى مردم دنيا محل گذرگاه و بازيچه است (يعنى دنيا خانه ‏اى است كه دوام ندارد آخرت است كه خانه ابدى است برقرار، توشه برداريد از محل عبورگاه خود براى جايگاه ابدى.

اسرار كسانى كه پيش تو به عنوان امانت سپرده شده هتك حرمت نكنيد (يعنى امانت كسى را خيانت نكنيد اسرار مردم را فاش نكنيد)، قلبهايتان را از دنيا خارج كنيد، قبل از آنكه بدنهايتان از دنيا خارج شود يعنى قبل از مردن جاى هميشگى را آباد كنيد چون در دنيا براى امتحان خلق شديد و براى آخرت خلق شديد، وقتى كه يك نفر از دنيا مى‏رود مردم مى‏ گويند: چه باقى گذاشت رفت و چقدر اموال دارد؟

و ملائكها مى ‏گويند: براى خدا چه چيز فرستاد قبل از رفتن پدران شما، بعد مى‏فرمايد: از اين اموال كه داريد مقدارى را بفرست تا اينكه ذخيره و يا توشه باشد براى خودت همه را در دنيا باقى نگذاريد كه بر ضرر تو باشد آن را كه دادى در راه خداوند آن مال خودتان است‏.

نهج البلاغه ص 644 خ 194



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:10 AM | نویسنده : LoverMohamad
قصد گناه
خيالات شيطانى و هوسهاى نفسانى چنان او را تحريك نمود كه قادر بر حفظ خويشتن نبود. بهمين جهت به خود جراءت داد و پرده را كنار زد و ديد زنى زيباست كه هاله اى از حجب و حيا رخسار او را احاطه كرده است ...


ادامه مطلب
نظرات 0
سفارش امام علی(علیه السلام) برای پیمودن راه سعادت و نجات چه بود؟

سفارش امام علی(علیه السلام) به یارانش برای پیمودن راه سعادت و نجات چه بود؟


امام علی(علیه السلام) در خطبه 24 نهج البلاغه یارانش را نخست به تقوا و پرهیزکارى سفارش مى کند و مى فرماید: (اى بندگان خدا! تقواى الهى پیشه کنید)؛ «فَاتَّقُوا اللهَ! عِبادَ اللهِ».
تقوا ـ که همان حالت خداترسى باطنى و جهت گیرى معنوى و درونى در مخالفت با گناه و توجّه به طاعت پروردگار است ـ سرچشمه اصلى تمام نیکى ها و خوبى ها است و به همین دلیل، در همه جا، به عنوان مقدمه اى براى سایر توصیه هاى مهم اخلاقى و اجتماعى و دینى، بر آن تأکید مى شود.


حضرت در توصیه دوم مى فرماید: (از خدا به سوى او فرار کنید! از غضب و سخط او به سوى رحمت و از عصیانش، به سوى اطاعت، و از عذابش، به سوى ثواب، و از نغمتش به سوى نعمت)؛ «وَ فِرُّوا اِلَى اللهِ مِنَ اللهِ».
این تعبیر اشاره لطیفى به مسأله توحید افعالى است؛ چرا که انسان هر مشکلى در این جهان پیدا مى کند، از ناحیه اَعمال او و آثارى است که خدا براى آن اَعمال قرار داده است. پس مشکلاتش به یک معنا، از سوى او است و مجازاتى است از ناحیه او، لذا انسان براى حلّ این مشکلات راهى جز این ندارد که به سوى او فرار کند زیرا «لامُؤَثِّرَ فِى الوُجودِ اِلاّ الله» و هر خیر و برکت و نجاتى که هست، از ناحیه او است.
قرآن مجید نیز درباره گروهى از گنهکاران که مشمول سخط و غضب الهى واقع شده بودند، مى فرماید: «وَظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأ مِنَ اللهِ اِلاّ اِلَیْهِ»؛ (دانستند که پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نیست). (1)
این نکته جالب است که انسان در زندگى معمولى هنگامى که از کسى یا چیزى وحشت مى کند، به شخص دیگرى یا چیز دیگرى پناه مى برد، ولى در مورد خداوند چنین نیست! هنگامى که از عذاب و کیفرش بترسد باید به خود او پناه ببرد؛ مگر قادر رحیم و مهربانى جز او پیدا مى شود؟!


این درسى است که توحید افعالى به ما داده و هر حرکت و برکتى را از سوى خداوند معرّفى کرده است.
خداوند داراى اَسماء و صفاتى است که ما را دعوت مى کند که در همه حال و در هر شرایطى، به او پناه بریم. اگر از خشم و غضبش ترسان بودیم به عفو و رحمتش پناه مى بریم و اگر از عدالتش بیمناک شدیم، به فضل و کَرَمش پناهنده مى شویم.


به هر حال، به نظر مى رسد که این جمله، از سوره ذاریات اقتباس شده که از زبان پیامبر اسلام فرمود: «فَفَرُّوا اِلَى اللهِ اِنّى لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ»؛ (پس به سوى خدا بگریزید! که من، از سوى او، براى شما بیم دهنده آشکارى هستم). (2)
حضرت، در سومین توصیه مى فرماید: (از همان راهى که خداوند، براى شما معیّن کرده است بروید)؛ «وَ امْضُوا فِى الَّذى نَهَجَهُ لَکُمْ».
و در چهارمین و آخرین توصیه، مى افزاید: (به وظایفى که براى شما مقرّر داشته، قیام کنید)؛ «وَ قُومُوا عَصَبَهُ بِکُمْ». (3)


در واقع در اینجا امام یک برنامه منظّم چهار ماده اى را براى سعادت و نجات پیروان خود، تنظیم فرموده است. در نخستین مرحله روح تقوا و خداترسى را در آنها زنده مى کند. این امر سبب حرکتى به سوى خدا مى گردد و مسأله «فرار از خدا به سوى خدا» مطرح مى شود. چون این حرکت آغاز شد باید در مسیر ایمان و عقیده در آن راهى گام نهد که خدا براى او مقرّر داشته است و در مرحله عمل ـ که مرحله چهارم است ـ به تکالیف و وظایفى قیام کند که او مقرّر کرده است. (4)



پی نوشت:

1. سوره توبه، آیه 118.

2. سوره ذاریات، آیه 50.

3. «عَصَبَ» از ماده «عصب» است و همان رشته هایى است که عضلات و استخوانها را به هم پیوند مى دهد. و این واژه، به معناى «بستن» نیز به کار مى رود.

4. گرد آوري از کتاب: پيام امام امير المومنين عليه السلام‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1385 ه. ش‏، ج 2، ص 72.



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 4:07 AM | نویسنده : LoverMohamad
احکام زناشوئی(نزدیکی به همسرازپشت)
یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه حكم نزديكي با همسر از پشت چگونه است؟


همه مراجع (به جز تبريزي، سيستاني و وحيد): كراهت شديد دارد.

امام، نوري و فاضل، تعليقات علي العروة، ج 2، النكاح، الفصل الاول، م 1 ؛ صافي، توضيح‏ المسائل مراجع، م 450 ؛ خامنه‏ اي، استفتاء، س 419 ؛ مكارم، تعليقات علي العروة، احكام الحيض، السابع و دفتر: بهجت.


آيةاللَّه سيستاني: اگر زن راضي باشد، كراهت شديد دارد و اگر راضي نباشد، بنا بر احتياط واجب جايز نيست.

سيستاني، توضيح ‏المسائل مراجع، م 450.


آيات عظام تبريزي و وحيد: بنا بر احتياط واجب جايز نيست.

تبريزي، استفتاءات، س 1463 و منهاج ‏الصالحين، ج 1، م 228 و وحيد، منهاج ‏الصالحين، ج 2، م 228.



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:59 AM | نویسنده : LoverMohamad
منظور از حروف مقطعه در قرآن چیست؟

یکی ازسوالات مطرح در علوم قرآنی اینکه منظور از حروف مقطعه در قرآن چیست؟



جواب:

در آغاز بیست و نه سوره از سوره‌های قرآن با حروف مقطعه برخورد می‌کنیم و چنانکه از نامش پیدا است این حروف حروفى بریده از هم به نظر می‌رسد، و کلمه مفهومى را ظاهراً نمی‌سازد.

حروف مقطعه قرآن همیشه جزء کلمات اسرارآمیز قرآن محسوب می‌شده، و مفسران براى آن تفسیرهاى متعددى ذکر کرده‌اند، و با گذشت زمان و تحقیقات جدید دانشمندان، تفسیرهاى تازه‌ای براى آن پیدا می‌شود.

جالب اینکه در هیچ یک از تواریخ ندیده‌ایم که عرب جاهلى و مشرکان، وجود حروف مقطعه را در آغاز بسیارى از سوره‌های قرآن بر پیغمبر (ص) خرده بگیرند، و آن را وسیله‌ای براى استهزاء و سخریه قرار دهند، و این خود می‌رساند که گویا آن‌ها نیز از اسرار وجود حروف مقطعه کاملاً بى خبر نبوده اند.

به هر حال از میان این تفاسیر چند تفسیر است که از همه مهم‌تر و معتبرتر به نظر می‌رسد، و هماهنگ با آخرین تحقیقاتى است که در این زمینه به عمل آمده، اکنون به مهم‌ترین آن‌ها در اینجا می‌پردازیم:



1 ـ این حروف اشاره به این است که این کتاب آسمانى با آن عظمت و اهمیتى که تمام سخنوران عرب و غیر عرب را متحیر ساخته، و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز نموده است، از نمونه همین حروفى است که در اختیار همگان قرار دارد.

در عین اینکه قرآن از همان حروف «الف باء ... » و کلمات معمولى ترکیب یافته، به قدرى کلمات آن موزون است و معانى بزرگى در بردارد، که در اعماق دل و جان انسان نفوذ می‌کند، روح را مملو از اعجاب و تحسین می‌سازد، و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم می‌نماید، جمله بندی‌های مرتب و کلمات آن در بلندترین پایه قرار گرفته و معانى بلند را در قالب زیباترین الفاظ می‌ریزد، که همانند و نظیر ندارد.

نکته دیگرى که این نظریه را درباره معنى حروف مقطعه قرآن تأیید می‌کند این است که در 24 مورد از آغاز سوره هائى که با این حروف شروع شده است، بلافاصله سخن از قرآن و عظمت آن به میان آمده، این خود نشان می‌دهد که ارتباطى میان این دو، (حروف مقطعه و عظمت قرآن) موجود است.

اینک چند نمونه از آن‌ها را در اینجا می‌آوریم:

ـ الر کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر )هود ـ 1

ـ طس تلک آیات القرآن و کتاب مبین نمل ـ 1

ـ الم تلک آیات الکتاب الحکیم لقمان 1و2

ـ المص کتاب انزل الیک اعراف ـ 1و2

در تمام این موارد و موارد بسیار دیگر از آغاز سوره‌های قرآن پس از ذکر حروف مقطعه، سخن از قرآن به میان آمده، و از عظمت آن بحث شده است(1)



2 ـ ممکن است یکى دیگر از اهداف این حروف، جلب توجه شنوندگان، و دعوت آن‌ها به سکوت و استماع بوده باشد، زیرا ذکر این حروف در آغاز سخن، مطلب عجیب و نوظهورى در نظر عرب بود، و حس کنجکاوى او را برمى انگیخت، و در نتیجه به دنباله آن نیز گوش فرا می‌داد و اتفاقاً غالب سوره هائى که با حروف مقطعه شروع می‌شود سوره هائى است که در مکه نازل شده است و می‌دانیم در آنجا مسلمانان در اقلیت بودند و دشمنان لجوج و سرسخت، حتى حاضر نبودند، به سخنان پیامبر(ص) گوش فرا دهند ـ سهل است ـ گاهى آنچنان سر و صدا و غوغا به راه می‌انداختند، که صداى پیامبر(ص) در میان آن‌ها گم می‌شد، که در بعضى از آیات قرآن (مانند آیه 26 سوره فصلت) اشاره به این مطلب شده است.



3 ـ در بعضى از روایات که از طرف اهل بیت ((ع) آمده می‌خوانیم که این حروف رموز و اشاراتى است به نام‌های خداوند، مثلاً «المص» در سوره اعراف اشاره به «انا الله المقتدر الصادق» می‌باشد. یعنى «من خداوند تواناى راستگو هستم» و به این ترتیب هر یک از حروف چهارگانه شکل اختصارى یکى از نام‌های خدا است.

موضوع جانشین ساختن اشکال اختصارى به جاى اشکال مفصل کلمات، از قدیم رایج بوده، اگر چه در عصر و زمان ما به صورت بسیار گسترده‌تری مورد بهره بردارى قرار گرفته است و بسیارى از عبارات طولانى و اسامى مؤسسات یا انجمن‌ها را در یک کلمه کوتاه خلاصه می‌کنند.

ذکر این نکته نیز لازم است که این تفسیرهاى مختلف براى «حروف مقطعه» هیچ گونه منافاتى با یکدیگر ندارند، و ممکن است در آن واحد تمام این تفسیرها به عنوان بطون مختلف قرآن، اراده شود(2).



4 ـ ممکن است همه یا حداقل قسمتى از این حروف مقطعه، داراى معانى و مفاهیم خاصى باشد، درست همانند یک کلمه که محتوائى در بردارد.

اتفاقاً در بسیارى از روایات و کلمات مفسران در آغاز سوره طه و سوره یس به چنین مطلبى برخورد می‌کنیم که: «طه» به معنى یا رجل (اى مرد) است، و در پاره‌ای از اشعار عرب نیز به کلمه «طه» برخورد می‌کنیم که مفهومى شبیه «یا رجل» و یا نزدیک به آن دارد که بعضى از این شعار ممکن است مربوط به آغاز اسلام یا قبل از اسلام باشد(3).

و به طوری که یکى از آگاهان براى ما نقل کرد بعضى از دانشمندان غرب که پیرامون مسائل اسلامى مطالعه می‌کنند این مطلب را به همه حروف مقطعه قرآن تعمیم داده‌اند و معتقدند حروف مقطعه در آغاز هر سوره، کلمه‌ای است، داراى معنى خاص که بعضى با گذشت زمان متروک مانده، و بعضى به ما رسیده است، و الاّ بعید به نظر می‌رسد که مشرکان عرب، حروف مقطعه را بشنوند و مفهومى از آن درک نکنند و به سخریه و استهزاء برنخیزند، در حالى که در هیچ یک از تواریخ دیده نشده که این بهانه جویان سبک مغز، حروف مقطعه را دستاویز براى چنین عکس‌العملی کرده باشند.

البتّه این نظر را به طور کلى و درباره همه حروف مقطعه قرآن، مشکل بتوان پذیرفت، ولى درباره بعضى قابل قبول است و در منابع اسلامى نیز از آن بحث شده است.

این موضوع نیز جالب توجه است که در حدیثى از امام صادق(ع) می‌خوانیم «طه» از اسامى پیامبر است و معنى آن «یا طالب الحق، الهادى الیه: ««اى کسى که طالب حقى، و هدایت کننده به سوى آن.».

از این حدیث چنین برمى آید که «طه» مرکب از دو حرف رمزى است «طا» اشاره به «طالب الحق» و «ها» اشاره به «هادى الیه» می‌باشد. آخرین سخن در این زمینه اینکه کلمه «طه» مانند «یس» بر اثر گذشت زمان، تدریجاً به صورت «اسم خاص» براى پیامبر اسلام(ص) درآمده است، تا آنجا که آل پیامبر(ص) را نیز «آل طه» می‌گویند، و از حضرت مهدی(ع) در دعاى ندبه «یا بن طه» تعبیر شده است.(4).



5 ـ علامه طباطبائى (ره) احتمال دیگرى ابداع کرده است که آن را تفسیر دیگرى براى این حروف می‌توان برشمرد هر چند خود او آن را به عنوان یک احتمال و حدس بیان نموده است.

و خلاصه آن چنین است:

هنگامى که سوره هائى را که با «حروف مقطعه» آغاز می‌شود مورد دقت قرار می‌دهیم می‌بینیم سوره هائى که با یکنوع حروف مقطعه آغاز می‌شود مطالب مشترکى دارند، فی‌المثل سوره هائى که با «حم» شروع می‌شود بلافاصله بعد از آن جمله «تنزیل الکتاب من الله» یا چیزى که به معنى آن است قرار گرفته، و سوره هائى که با «الر» شروع می‌شود بعد از آن «تلک آیات الکتاب» و یا شبیه آن است.

و سوره هائى که با «الم» آغاز می‌گردد به دنبال آن «ذلک الکتاب لاریب فیه» یا مفهوم آن است.

از اینجا می‌توان حدس زد که میان حروف مقطعه، و محتواى این سوره‌ها ارتباط خاصى است، تا آنجا که مثلاً سوره اعراف که با «المص» شروع شده مضمون و محتوایش جامع میان مضمون سوره‌های «الم» و سوره «ص» است.

البته این ارتباط ممکن است بسیار عمیق و دقیق باشد، و افهام عادى به آن راه نیابد.

و شاید اگر آیات این سوره‌ها را در کنار هم بچینیم و با هم مقایسه کنیم مطالب تازه‌ای براى ما در این زمینه کشف شود(5).

-------------------------------------------------------

1 ـ تفسیر نمونه ج 1، ص 61

2 ـ تفسیر نمونه ج 6، ص 78

3 ـ تفسیر مجمع البیان ذیل آیه‌ی اول سوره‌ی طه.

4 ـ تفسیر نمونه ج 13، ص 157

5 ـ تفسیر المیزان ج 18 ص 5 و 6




نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:58 AM | نویسنده : LoverMohamad
مسئله «رؤیت خدا» در بیان امیرالمؤمنین (علیه السلام)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیانی مسئله «رؤیت خدا» را ایگونه تبیین کردند ،روزی شخصی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسید: «ای برادر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آیا پروردگارت را دیده ای؟» حضرت در پاسخ سؤال او فرمود: پس چگونه بپرستم کسی را که ندیده‌ام؟ البته چشم‌ها با نگاه ظاهر او را نمی‌بیند ولی قلب‌ها با حقائق ایمان او را می‌بینند.


(و دلیل اینکه امکان ندارد که بتوانیم خدا را با چشم ببینیم این است که) اگر مؤمن خدا را با چشم سر ببیند (لازمه‌اش مخلوق بودن خدا است زیرا) هر کس که بتوان او را در حیطه دید و دیدن آورد، مخلوق است و هر مخلوقی خالق می‌خواهد!
پس خدا را مخلوق انگاشته است، نه خالق وهر کس خدا را به آفریده‌اش تشبیه کند برای اوشریک قائل شده.(1)

(1). بحارالانوار، ج 36، ص 406، حدیث 16.



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:57 AM | نویسنده : LoverMohamad
کسب رتبه اول مسابقات قرآن مالزی دعای مستجاب بود

مسابقات بین المللی قرآن کشور مالزی برای پنجاه و نهمین بار میزبان قاریان و حافظان قران کریم از سراسر جهان بود این رقابت چندی پیش با افتخار آفرینی قاری جوان کشورمان محسن حاجی حسنی کارگر همراه بود از همین رو دقایقی را به گفت وگو با وی اختصاص می دهیم که از نظرتان می گذرد:

لطفا در ابتدا مختصری خود را معرفی کنید:

من محسن حاجی حسنی کارگر، متولد 15 آبان سال 67 هستم و تحصیلات خود را در رشته مدیریت بازرگانی انجام داده ام. من فرزند آخر خانواده هستم.

کسب رتبه اول مسابقات قرآن مالزی دعای مستجاب بود

از لحظه ای که برای اولین بار در کنار خانه کعبه قرار گرفتید چه خاطره ای دارید؟

زمانی که در سن 13 سالگی برای شرکت در مسابقات قرائت قرآن عربستان اعزام شدم در حج عمره شرکت کرده و با توجه به اینکه در روایات نقل است هر کس برای اولین بار نگاهش به خانه کعبه می افتد اولین دعایش مستجاب است از خدا خواستم تا قاری برتر جهان شوم اما آن سال عربستان رشته قرائت را از مسابقات خود حذف کرد من در دلم با خدا نجوا کردم که پس دعایم چه می شود من در اینجا حضور دارم و مسابقه نمی توانم بدهم پس چطور می توانم قاری برتر جهان شوم؟ این موضوع در ذهن من باقی ماند تا آنکه پس از سالها در مسابقات کشوری قرآن رتبه دوم را کسب کرده و به مسابقات بین المللی قرآن مالزی راه یافتم و به لطف و مدد خداوند رتبه اول را کسب کردم در آن لحظه یاد دعای آن روزم در کنار خانه کعبه افتادم و فهمیدم استجاب دعا سوخت و سوز ندارد اما دیر و زود دارد.

برای شادی پدر و مادرم قرآن خواندم

زمانی که برای تلاوت قرآن در جایگاه مسابقات قرار گرفتید، مهم ترین انگیزه شما چه بود؟

قبل از آنکه در جایگاه مسابقات قرآن مالزی برای تلاوت قرار بگیرم در هتل تنها به این فکر می کردم که اگر در این مسابقات موفق شوم چقدر پدر و مادرم خوشحال خواهند شد و برای این موضوع گریه کردم و از خدا خواستم که با این کار دل مادر و پدرم را شاد کنم پدر و مادر من انسان های بسیار شایسته و ساده ای هستند و محبت و احترام آنها به فرزندانشان غیرقابل وصف است. آنها هیچوقت اجباری در ما فرزندان ایجاد نکردند که قرآن فرا بگیریم.

هدیه دوران کودکی که من را جذب قرآن کرد

مهم ترین عامل جذب شما به قرآن چیست؟ آیا در خانواده شما پیشینه تلاوت قرآن وجود داشت؟

از سنین کودکی آرزو داشتم همچون جواد فروغی با صدای خوش قرآن بخوانم در بین اقوام، همسایه ها قاری معروفی نداشتیم و تنها خاطرم هست مادربزرگم جلسات سنتی قرآن برگزار می کرد و پدرم نیز به جلسات قرآن بسیار علاقه داشت و در انها حضور می یافت آن زمان جواد فروغی تلاوت های بی نظیرش گل کرده بود و همه جوانان عاشق تلاوت او بودند تلاوتی که به سبک استاد عبدالباسط بود به مراتب من نیز از همان سنین کودکی علاقه بسیار داشتم تا مثل ایشان قرآن بخوانم.

ما در منزل سه برادر بودیم اما علاقه و استعداد من به تلاوت قرآن نسبت به برادران دیگرم بیشتر بود اما اکنون هرچه از قرآن یاد گرفته ام برای تلاش و زحمات برادران بزرگترم بوده که اولین استاد قرانم هستند.

آن زمان که به دنیا نیامده بودم برادرم را به زور به جلسه قرآن بردند ، ایشان بسیار خجالتی بود اما پس از حضور در جلسه رویش باز شد و کم کم در جلسات قرآن به صورت خودجوش شرکت می کرد و من نیز از همان سنین کودکی به تشویق و همراهی پدر و مادرم در جلسات قران شرکت کردم.

خاطره ای از اولین حضورتان در جلسه قرآن دارید؟

در اولین جلسه ای که حضور یافتم سوره کوثر را خواندم و همه من را تشویق کردم استاد جلسه نوار کاستی را به من هدیه داد و با آنکه سه سال بیشتر نداشتم این جایزه و هدیه در خاطرم ماند و مهمترین عامل تشویق من برای قرائت قران شد نواری که استاد به من هدیه داد که عکس های قاریان برجسته جهان همچون استاد عبدالباسط، مصطفی اسماعیل و شحات انور داشت.

اما از همان زمان مجذوب چهره استاد شحات انور شدم و با علاقه بسیاری که به صدای جذاب ایشان داشتم از همان سنین کودکی اصوات و الحان این استاد مصری را تقلید کردم آن زمان قبل از آغاز برنامه های کودک تلویزیون تلاوت تصویری از استاد شحات پخش می کرد و من با علاقه ای که به این استاد داشتم همواره این برنامه ها را دنبال می کردم .

در همان سنین قران را باز کرده و برای آنکه شکل و شمایلم را شبیه به قاریان مصری کنم روسری مادرم را بر روی دوشم می انداختم و کلاهی برای شباهت به قاریان مصری بر سرم می گذاشتم با آنکه سن بسیار کمی داشتم ساعت های متمادی برای گوش دادن قرآن وقت می گذاشتم که این موضوع برای فامیل و مادرم بسیار عجیب بود.

خاطره ای از تمرینات دوران کودکی خود دارید؟

از تمرینات قرآن دوران کودکی خاطره ای شیرین به یاد دارم آن زمان وقتی در حال تمرین با تلاوت استاد شحات انور بودم به صورت اتفاقی دستم بر روی دکمه ضبط رفت و صدایم که در حال تقلید الحان استاد بودم بر روی نوار ضبط شد و سالها بعد این صدا با اینکه متعلق به دوران کودکی بود به یادگار ماند.

اکنون جلسه یا موسسه قرآنی دارید؟شاگردانتان چقدر از شما تأثیر می گیرند؟

اکنون در موسسه قرآنی با حضور برادرانم به امر آموزش قرآن می پردازیم که در این موسسه بالغ بر 120 دانش آموز و قرآن آموز حضور داریم که اغلب نیز رتبه های ممتاز در مسابقات قران کسب کرده اند. یکی از جلسات قرآن این موسسه توسط برادر بزرگم آقا مصطفی اداره می شود که استاد من هم هست.گفتنی است، بسیاری از شاگردان من را الگوی خود قرار می دهند زیرا از من به عنوان بهترین شاگرد برادر بزرگم یاد می کنند.

چرا برخی از الگوها و قهرمانان ما رفتارهایی دارند که از شأن و اندازه آنها به دور است؟

کسی که در هنر تلاوت و یا به طور کلی هر هنری مانند فوتبال، قرائت و ... ورود می کند نمی توان گفت که از تمام جهات کامل است و یا آدم صالحی است زیرا او تنها به واسطه عشقی که به آن هنر داشته موفق شده و اکنون در قله قرار گرفته است ولی باید در جهت ارتقای سطح رفتاری و اخلاقی اش کار کند شاید ورزشکاران و فوتبالیست های بسیاری در دنیا وجود داشته باشند که مسلمان نیستند اما همین که به عنوان الگو و یک انسان برجسته معرفی می شوند همه از آنها انتظار رفتار انسان دوستانه دارند.

علاقه ای به کسب درآمد از راه تلاوت قرآن ندارم

آیا علا قه ای به ارتزاق از راه تلاوت قرآن دارید؟

علاقه ای به کسب درآمد از راه تلاوت قرآن ندارم قرآن و تلاوت آن بسیار ارزشمند است که بتوان با چیزهای مادی آن را عوض کرد تلاوت یک صفحه قرآن در مخاطب چنان تاثیر خواهد داشت که گاهی از ساعت ها تفسیر بالاتر است البته در این میان یک موضوع نیز مطرح است و آن نگه داشتن شان و احترام قاری از سوی دعوت کنندگان است گاهی مسئولی قاری ای را به قرائت به مجلسی دعوت می کند و پس از پایان کار حتی برای خداحافظی نمی آید و این در حالی است که احترام قاری را باید نگه داشت و از بزرگان نقل است که باید دهان قاری را از طلا پر کرد. حتی مشاهده شده که یک قاری از زندگی و ساعات خود زده است و برای تلاوت به استانی دیگر سفر کرده اما میزبانان برای این زحمت او کمترین بهای ممکن را قایل شده اند. برای حل این موضوع باید کسانی که متصدی امر قرآن هستند وارد شده و مبالغی را شفاف سازی کنند به طوری که مسئولان برگزارکننده محافل بدانند که هر قاری در هر سطحی چه مبلغی دارد.

مسابقات قران عامل پیشرفت قاری نیست/13 سال از مسابقات کنار رفتم

از چه زمانی در مسابقات قرآن شرکت کردید؟

برای اولین بار در سال 1381 در مسابقات قرآن زیر 16 سال رتبه اول کشور را کسب کرده و به مسابقات بین المللی عربستان اعزام شدم اما آن سال برای نخستین بار رشته حفظ را حذف کردم و من موفق نشدم مدر این مسابقات قرائن کنم همچنین در همان سالها از طریق بعثه مقام معظم رهبری به حج تمتع اعزام شدم پس از حذف رشته قرائت مسابقات قرآن عربستان و ضربه روحی ای که به من وارد شد از آن سال به بعد در هیچ مسابقه ای شرکت نکردم و عقیده داشتم مسابقات قران عامل پیشرفت قاری نیست و 13 سال بر این عقیده بودم و در هیچ مسابقه ای حضور نداشتم و تنها در اینم دت به تقلید از نوارهای اساتید قران پرداختم که تاکنون نزدیک به 300 تلاوت از استاد شحات انور تقلید کرده ام .

در مدتی که از مسابقات قرآن کنار رفته بودم خیلی ها حرف هایی را به من نسبت می دادند که درست نبود برخی می گفتند از مسابقات می ترسد این صحبت ها باقی بود تا اینکه در سال 93 به اصرار و اجبار شاگردانم اسمم را در مسابقات قران نوشتم و باز به اصرار شاگردانم در این رقابت ها تلاوت کردم و کم کم از مرحله شهرستانی به اسانی و از استانی به کشوری راه یافتم که سرانجام در اسفند سال گذشته موفق به کسب رتبه دوم مسابقات کشوری شدم البته من در این مسابقات در بین افراد فینالیست مقام اول را کسب کردم ولی با توجه به اینکه نمرات مراحل نیمه نهایی و مقماتی با نمره مرحله فینال جمع می شود من در مجموع دوم شدم و آقای حسن دانش رتبه اول را کسب کردند.

نظرتان در مورد آقای دانش چیست؟

جالب است بدانید آقای دانش نیز سال قبلی که من در مسابقات کشوری شکوفه ها رتبه اول را کسب کردم اول شده بودند و از همان سال با هم آشنا بودیم آقای دانش از قاریان بسیار باصفا و متدین هستند که به نظر من نیت خالص شان برای شرکت در مسابقات مهمترین عاملی بود که رتبه اول را کسب کنند ایشان تنها با این انگیزه در مسابقات شرکت کردند تا با کسب رتبه عامل محرکی در بین همشهریان خود باشند تا بیشتر به سمت قرآن سوق پیدا کنند در شهر مشهد نیز که ما حضور داریم چنین اساتید و نخبگانی حضور دارند که عامل تشویق و انگیزه جوانان برای جذب به سوی قرآن هستند که از این میان متی وان به فاطمی و شاکرنژاد اشاره کرد./شبستان



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:55 AM | نویسنده : LoverMohamad
مشیت و اراده الهی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اهل بیت علیهم السلام را مرجع علمی و عدل قرآن معرفی کردند؛ اما متأسفانه مسلمانان سراغ مراجع علمی نرفتند. از این رو گرفتار اختلاف شدند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین روزهای عمر شریفشان بر «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»، تأکید کردند اما مسلمانان به دنبال ثقل اکبر و ثقل اصغر نرفتند و پس از آن حضرت، هفتاد و دو مذهب مانند قارچ از دل جامعه اسلامی رویید. آیه «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» از سوره مبارکه یاسین یکی از مصادیق اختلاف بین مسلمانان است. خداوند اگر بخواهد کاری را انجام دهد؛ همین که اراده کرد انجام می شود. این گونه نیست که مصلحت سنجی کند و بعد دنبال مقدمات برود و شرایط را برای انجام آن فراهم کند.


تفکر در قرآن

محدثین اهل سنت که قشری مذهب هستند؛ حاضر به تأمل و تفکر در آیات قرآن نیستند و می گویند: خدا کلمه «کن» را تلفظ می کند. بعد از «کن» شیء محقق می شود؛ در حالی که خداوند قرآن را به زبان مردم فرستاده است و باید قرآن را مانند عرف معنا کرد. اگر لفظ «کن» خطاب است؛ این خطاب قبل از وجود است یا بعد از وجود؟ خطاب به زیدی که هنوز موجود نشده، معدوم است و معدوم را نمی شود خطاب کرد. اگر هم خطاب بعد از وجود باشد که تحصیل حاصل است. شیء در خارج وجود دارد؛ وجود مجدد نمی خواهد. ضمن این که لازم می آید که خداوند مانند ما محتاج باشد به لفظ «کن» که اگر «کن» را نگوید شیء محقق نمی شود.


توسل به غیر اهل بیت علیهم السلام

خدایی که در افعالش متوسل به غیر خود شود؛ خدا نیست بلکه فقیر مطلق است. امروز گاهی در میان جوانان می گویند خواستن شدن است. در حالی که این جمله تنها درباره خداوند متعال به کار می رود و در بقیه، خواستن عین شدن نیست و باید بین خود و شیء واسطه هایی در کار باشد. بله برای خداوند، خواستن، شدن است و فرق نمی کند؛ موجودی معدوم باشد؛ زنده کند یا زنده را بمیراند. هر دو برای خدا یکسان است. هنگامی که خداوند چیزی را اراده کند بلافاصله تحقق می یابد به طوری که در میان «اراده» او و «وجود اشیاء» چیزی فاصله نیست. لفظ «کن» بیانگر تحقق سریع اشیاء بعد از تعلق اراده الاهی است. نه اینکه خداوند برای خلقت اشیاء به لفظ نیاز دارد. اصولا بعد از تعلق مشیت او بر ایجاد چیزی وساطت الفاظ بی معنی است. امام علی علیه السلام چهارده قرن پیش، این آیه را تفسیر کرده اند؛ اما اینها از در خانه علی و اولاد علی علیه السلام دور هستند و متوسل به مطالب غیر صحیحه شده اند.


مشیت و ارده الهی

چه زیبا می فرماید امیر مؤمنان علی علیه السلام در یکی از خطبه های نهج البلاغه: «یقول لما اراد لما کونه کن فیکون لا بصوت یقرع، و لا بنداء یسمع و انما کلامه سبحانه فعل منه انشاه، و مثله لم یکن من قبل ذلک کائنا، و لو کان قدیما لکان ثانیا؛ او هر چه را اراده کند؛ به آن می گوید: باش. آن شیء بلا درنگ موجود می شود. اما کلام او نه صوتی است که در گوش ها نشیند؛ نه فریادی است که شنیده شود. بلکه سخن خدا، همان فعل او است که ایجاد می کند و پیش از او چیزی وجود نداشته و اگر بود؛ خدای دومی محسوب می شد».

نهج البلاغه، خطبه 186.



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:54 AM | نویسنده : LoverMohamad
بهترین عمل در ماه رمضان

مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان از ایشان نقل می کنند که صدوق می فرماید: در جلسه ای بودیم که علما بودند علمای شیعه در یک جلسه بودند و مذاکره شد. گفتگو شد که شب قدری که اعمالش از هزار ماه بهتر است چه عملی فضیلتش از همه اعمال بهتر است؟ همه گفتند: تعلیم و تعلّم یعنی شب نوزدهم، بیست و یکم، شب بیست و سوم آن عملی که از همه اعمال فضیلتش بیشتر است این است که انسان یک مسأله ای یاد بگیرد، اگر امشب یک ساعت تفکر کردی، در خود فرورفتی و با خود صحبت کردی، اگر امشب پای منبر نشستی و جمله ای برداشت کردی، این از هر عملی فضیلتش بیشتر است.

لذا بعضی از بزرگان که روی آنها حساب می شود می بینیم کتابشان تاریخ دارد و شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کتابش تمام شده مثلًا صاحب جواهر(ره) که فقهش، چکش برای مراجع تقلید است فردی که مثل او در اسلام کم نظیر یا بی نظیر است این مرد یک جواهری نوشته که الان در چهل و دو جلد چاپ شده است. در آخر جواهر تاریخ می گذارد می فرماید که از جواهر، از این کتاب فارغ شدم. شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، معلوم می شود پیش صاحب جواهر بهترین اعمال، حتی از قرآن سر گذاشتن، از جوشن کبیر خواندن حتی از دعا و توبه که ثوابش خیلی زیاد است. فقه نوشتن بوده است.

همچنین استاد بزرگوارعلامه طباطبائی(ره) در جلد بیستم(المیزان) این کتاب پرازش، این تفسیر کم نظیر یا بی نظیر را که افتخاری برای شیعه شد، ایشان هم می فرماید که از این تفسیر فارغ شدم تفسیرم شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به پایان رسید».

برگرفته از کتاب: تربيت فرزند از نظر اسلام، ص 208-207



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:53 AM | نویسنده : LoverMohamad
روزه بی ارزش

امام علی علیه السلام در حدیثی فرمودند: چه بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی بهره ای ندارد و چه بسا شب زنده داری که از نمازش جز بیخوابی و سختی سودی نمی برد.


ترجمه حدیث :
قال امیرالمومنین علیه السلام: کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

منبع : نهج البلاغه، حکمت 145



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:46 AM | نویسنده : LoverMohamad
دعای روز بیست و چهارم ماه رمضان + صوت
دعای روز بیست و چهارم ماه رمضان به شرح زیر است:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ فیهِ ما یُرْضیکَ وَاَعُوذُبِکَ مِمّا یُؤْذیکَ

خدایا از تو خواهم در این ماه آنچه تو را خوشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بیازارد

وَاَسْئَلُکَ التَّوْفیقَ فیهِ لاِنْ اُطیعَکَ وَلا اَعْصِیَکَ یا جَوادَ السّاَّئِلینَ

و از تو خواهم در آن توفیق براى اینکه پیرویت کنم و نافرمانیت نکنم اى بخشنده به خواستاران


صوت/ دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان ـ دانلود



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 3:45 AM | نویسنده : LoverMohamad
تندخوانی جزء بیست و چهارم قرآن

تلاوت تحدیر جزء 24 قرآن کریم توسط «معتز آقایی»؛ از آیه 32 سوره «زمر» تا آیه 46 سوره «فصلت» - طول فایل: 32:47 .


از امام هشتم (علیه السلام ) روایت هست كه فرموده اند:

"الحسنات فى شهر رمضان مقبولة ، والسیئات فیه مغفورة ، من قرا فى شهر رمضان آیة من كتاب الله عزوجل كان كمن ختم القرآن فى غیره من الشهور،

نیكى ها در ماه رمضان پذیرفته ، و بدیها در آن آمرزیده است ، كسى كه در ماه رمضان آیه اى از كتاب خداوند بخواند همانند كسى است كه در ماههاى دیگر قرآن را ختم كرده

تحدیر یا همان تندخوانی جزء بیست و چهارم برای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان را می توانید از لینک زیر با حجم کم دانلود کنید.


صوت/ تندخوانی (تحدیر) جزء بیست و چهار قرآن کریم ـ دانلود



نظرات 0
تاريخ : شنبه 20 تیر 1394  | 7:33 AM | نویسنده : LoverMohamad
شگفتی‌ها و اسرار پزشکی در شب های قدر

به نقل از باشگاه خبرنگاران، دانشمندان در مطالعات اخیر خود دریافتند امواج صوتی خاصی روی مغز تأثیر مثبت و یا منفی می گذارد. و هنگامی که گوش را در معرض امواج صوتی قرار می دهیم سلول های مغزی به این امواج واکنش نشان می دهند.

دانشمندان سپس در یافتند که سلول های مغز در حالت لرزش، طول حیاتشان افزایش می یابد، و هر سلول با نظم خاص خودش می لرزد و سلول های اطرافش را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. بی شک هر یک از اتفاقاتی که برای انسان رخ می دهد بر سلول های مغزی نیز تأثیر می گذارد، و این در حالی است که هر اتفاق بدی، منجر به ایجاد اختلال در نظم نوسان سلول ها می شود.

دانشمندان با متمرکز شدن روی آیات قرآن دریافتند که این آیات دارای نظام عددی دقیقی است، اما زبان اعداد تنها زبانی نیست که قرآن دارد، بلکه این آیات شامل چیزی است که می توان آن را برنامه و یا اطلاعات نامگذاری کرد که این اطلاعات قادر به برقراری ارتباط با سلول ها است. در واقع قرآن دارای زبان سلول هاست.

قرآن عبارت است از امواج صوتی که دارای فرکانس و طول موج مشخص است، و این امواج رشته های نوسانی تولید می کنند که بر سلول های مغزی تأثیر می گذارد و باعث برگرداندن توازن و هماهنگی آن ها می شود که این نیز سبب افزایش چشم گیر نیروی دفاعی آن در مقابل بیماری هایی هم چون سرطان می گردد، همان طور که می دانیم بیماری سرطان چیزی نیست به جز اختلال در عملکرد سلول ها، پس شنیدن قرآن باعث می شود برنامه و نظم سلول ها دوباره بازگردد.

تلاوت قرآن و آهنگ و موسيقى آن به تنهايى اثرى خاص ، در روح و قلب شنونده دارد و او را كشش خاص ، جاذبه اى خاص ، و تعالى خاص ،و نظامى خاص مى دهد. كلمات زيبا و روح بخش قرآن ، از جهت لفظ هم ، تاثير عجيب و قوى دارند.

قطعا گوش سپردن به قرآن به صورت مداوم دارای فواید زیر می باشد:

_ افزایش قدرت دفاعی بدن.
_ افزایش خلاقیت.
_ افزایش حافظه .
_ درمان بیماری های مزمن و سخت.
_ ایجاد تغییری ملموس در رفتار و هم چنین افزایش قدرت تعامل با دیگران و جلب اعتماد آن ها.


_ آرامش روان و درمان استرس های عصبی.
_ درمان واکنش های سریع و عصبانیت زود هنگام .
_ افزایش قدرت تصمیم گیری درست.
_ تمام مسايلی که باعث ترس و نگرانی تو می شوند را فراموش خواهی کرد.


_ پیشرفت شخصیت انسان و دستیابی به شخصیتی قوی تر.
_ افزایش فن بیان و سرعت کلام.
_ درمان بسیاری از بیماری های عادی مثل لکنت زبان، زکام و سردرد.
_ پیش گیری از بیماری های خطرناکی مثل سرطان.
_ ترک عادات بد مثل پرخوری و یا استعمال دخانیات



نظرات 0

تعداد کل صفحات : 26 :: 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26