در اين آيات به ما قبل داستان لقمان برگشته ، كه آيات وحدانيت خدا و نداشتن شريك ، و ادله آن را ذكر نمود ، و بدين جا منتهي شد ، كه فرمود : هذا خلق الله فاروني ما ذا خلق الذين من دونه بل الظالمون في ضلال مبين .
ا لم تروا ان الله سخر لكم ما في السموات و ما في الأرض و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة از اين جا به ما قبل داستان لقمان رجوع شده ، و همين خود دليل است بر اينكه خطاب ( آيا نميبينيد ) به مشركين است ، هر چند كه ذيل آيه اشعار دارد بر عموميت خطاب .
و بنابر اين صدر آيه تتمه كلام رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، و متصل است به جمله هذا خلق الله فاروني ما ذا خلق الذين من دونه و ديگر التفاتي در جمله ا لم تروا نيست .
و بنابر تقديري كه آيه مورد بحث جزو كلام خداي تعالي باشد ، آن وقت در جمله ا لم تروا التفاتي از سياق غيبت در جمله بل الظالمون في ضلال مبين ، به سياق خطاب ، به كار رفته است ، و التفات در مثل اين گونه موارد از باب شدت يافتن و جد گوينده
در اين آيات به ما قبل داستان لقمان برگشته ، كه آيات وحدانيت خدا و نداشتن شريك ، و ادله آن را ذكر نمود ، و بدين جا منتهي شد ، كه فرمود : هذا خلق الله فاروني ما ذا خلق الذين من دونه بل الظالمون في ضلال مبين .
ا لم تروا ان الله سخر لكم ما في السموات و ما في الأرض و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة از اين جا به ما قبل داستان لقمان رجوع شده ، و همين خود دليل است بر اينكه خطاب ( آيا نميبينيد ) به مشركين است ، هر چند كه ذيل آيه اشعار دارد بر عموميت خطاب .
و بنابر اين صدر آيه تتمه كلام رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، و متصل است به جمله هذا خلق الله فاروني ما ذا خلق الذين من دونه و ديگر التفاتي در جمله ا لم تروا نيست .
و بنابر تقديري كه آيه مورد بحث جزو كلام خداي تعالي باشد ، آن وقت در جمله ا لم تروا التفاتي از سياق غيبت در جمله بل الظالمون في ضلال مبين ، به سياق خطاب ، به كار رفته است ، و التفات در مثل اين گونه موارد از باب شدت يافتن و جد گوينده ، و
ترجمة الميزان ج : 16ص :342
عصبانيتش از جهل شنوندگان ، و اصرارشان بر گمراهي است ، كه هيچ راهنمايي سودي به ايشان نميبخشد ، و هيچ اشارتي در حالشان مؤثر واقع نميشود ، به همين جهت با اينكه تا كنون در سياق غيبت حرف ميزد ، ناگهان روي سخن به خود شنوندگان نموده ، آنچه كه در معرض ديد و شنوايي ايشان است به رخشان ميكشد، بلكه از خواب خرگوشي خود بيدار گشته ، و از غفلت بدر آيند .
و به هر حال چه اينكه بنا به گفته ما جمله ا لم تروا متصل به جمله فاروني باشد ، و التفاتي در كار نباشد ، و چه به گفته ديگران عطف و متصل به جمله بل الظالمون باشد ، و التفاتي از غيبت به خطاب در آن شده باشد ، مراد از تسخير آسمانها و زمين براي انسان ، انساني كه آسمان و زمين را ميبيند ، آن نظام و ارتباطي است كه در اجزاي عالم مشاهده ميكنيم ، و ميبينيم كه چگونه سراپاي عالم را در تحت نظامي عام اداره نموده ، و انسان را كه اشراف اجزاي اين عالم محسوس است، شعور و ارادهاش را درست كرده و تدبير ميكند ، پس ميفهميم كه خداي تعالي سراپاي عالم را مسخر و محكوم اين نظام كرده ، تا انسان كه شريفترين اجزاي آن است پديد آيد و به كمال برسد .
كلمه تسخير به معناي وادار كردن فاعل به فعلش ميباشد ، به طوريكه فاعل ، فعل خود را به اراده خود انجام ندهد ، بلكه به اراده تسخير كننده انجام دهد ، همان طور كه نويسنده ، قلم را وادار ميكند تا به اراده او بنويسد ، و مخدوم و مولي ، بنده و خدمتگزار خود را وادار ميكند تا مطابق دستور و خواست او عمل را انجام دهد ، و اسباب مؤثر در عالم هر چه باشد ، با سببيتي كه هر يك مخصوص به خود دارد ، آن كاري را انجام ميدهد كه خدا ميخواهد ، و خدا از مجموع آنها نظامي را ميخواهد كه با آن عالم انساني را تدبير كند ، و حوائج او را بر آورد .
از آنچه گذشت معلوم شد كه لام در كلمه لكم لام تعليل غايي است ، و معناي آن به خاطر شما است ، و در نتيجه تسخير كننده اين اسباب خدا خواهد بود ، نه انسان به خلاف اينكه لام را براي ملك بگيريم كه در آن صورت تسخير كننده انسان خواهد بود ، ولي با مشيت خداي تعالي ، همچنان كه بعضي احتمال آن را دادهاند ، و پيشرفت انسانها در مرورزمان ، و به خدمت گرفتن اجزاي عالم را در بيشتر مقاصدش ، شاهد گفته خود گرفتهاند ، و ليكن اين احتمال با جمله ا لم تروا نميسازد ، چون اگر تسخير كننده خود انسان بود ، مسخر خود را ميديد ، و ديگر حاجت به اين سؤال نبود .
و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة - كلمه اسباغ به معناي سنگ تمام گذاشتن ، و
ترجمة الميزان ج : 16ص :343
نيز توسعه دادن است ، و معناي جمله اين است كه : نعمتهاي ظاهري و باطني را بر شما تمام كرد ، و توسعه داد .
كلمه نعم جمع نعمت است ، و نعمت در اصل لغت به معناي بناي نوع بوده ، ولي استعمالش در هر چيزي كه سازگار آدمي است ، و انسان از آن لذت ميبرد ، غلبه كرده است ، و بيشتر در اين امور استعمال ميشود .
و مراد از نعمتهاي ظاهري بنا بر اين كه خطاب در آيه به مشركين باشد ، حواس ظاهري ، از گوش چشم و اعضاي بدن ، و نيز سلامتي و عافيت و رزق طيب و گوارا ، و مراد از نعمتهاي باطني نعمتهاي غايب از حس است ، مانند شعور و اراده و عقل .
و اما بنا بر اينكه خطاب به عموم انسانها باشد مراد از نعمتهاي ظاهري آن نعمتهاي ظاهري مذكور به اضافه دين خواهد بود ، چون دين نيز از نعمتهاي محسوسي است كه امور دنيا و آخرت مردم را نظام ميبخشد .
و مراد از نعمتهاي باطني باز همان نعمتهاي باطني مذكور خواهد بود ، به اضافه مقامات معنوي كه تنها از راه اخلاص در عمل حاصل ميگردد .
و من الناس من يجادل في الله بغير علم و لا هدي و لا كتاب منير در اين آيه به سياق سابق برگشت شده ، كه خطاب را متوجه شخص رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميكرد ، و كلمه مجادله به معناي بحث و مناظره به منظور غلبه يافتن بر خصم است ، و مقابلهاي كه بين علم و هدي و كتاب انداخته ، اشاره دارد به اينكه مراد از علم آن حجتهاي عقلي است كه با تحصيل و اكتساببه دست ميآيد ، و مراد از هدايت ، آن حقايقي است كه خدا از طريق وحي و يا الهام به دل انسان افاضه ميكند ، و مراد از كتاب ، كتابهاي آسماني است كه از طريق وحي و نبوت به خدا منتهي و مستند ميشود ، و به همين جهت كه مستند به اوست آن را منير و روشنگر توصيف كرد ، و اين سه طريق از طرق علم است كه چهارمي برايش نيست .
و بنابر اين معناي آيه اين ميشود كه : بعضي از مردم بدون هيچ يك از اين سه علم در وحدانيت خدا از حيث ربوبيت و الوهيت مجادله ميكنند ، و هيچ حجت قابل اعتمادي ندارند ، تنها و تنها مدركشان تقليد است .
و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا عليه آباءنا ... ضميرهاي جمع همه به كلمه من بر ميگردد ، كه از لحاظ معنا جمع است ، همچنان كه ضمير مفرد در آيه قبلي نيز به من بر ميگشت از لحاظ لفظش ، كه مفرد است .
و اگر در جمله و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله فرمود پيروي كنيد آنچه را كه خدا
ترجمة الميزان ج : 16ص :





