بحث روايتي
در كتاب كمال الدين به سندي كه به حماد بن ابي زياد دارد روايت كرده ، كه وي گفت : من از آقاي خودم موسي بن جعفر (عليهالسلام) از آيه و اسبغ عليكم نعمة ظاهرة و باطنة پرسيدم ، فرمود نعمت ظاهري ، امام ظاهر ، و نعمت باطني ، امام غائب است .
مؤلف : البته اين روايت از باب تطبيق يكي از مصاديق بر كل آيه است ، و آيه مدلولش اعم از مورد روايت است .
و در تفسير قمي به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت : مردي نزد امام ابي جعفر (عليهالسلام) به عنوان سؤال آيه و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة را تلاوت كرد ، امام (عليهالسلام) فرمود : اما نعمت ظاهري ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و معرفت و توحيدي است كه آن جناب در باره خداي عز و جل آورده ، و اما نعمت باطني ولايت ما اهل بيت و عقد مودت ما است ... .
در كتاب كمال الدين به سندي كه به حماد بن ابي زياد دارد روايت كرده ، كه وي گفت : من از آقاي خودم موسي بن جعفر (عليهالسلام) از آيه و اسبغ عليكم نعمة ظاهرة و باطنة پرسيدم ، فرمود نعمت ظاهري ، امام ظاهر ، و نعمت باطني ، امام غائب است .
مؤلف : البته اين روايت از باب تطبيق يكي از مصاديق بر كل آيه است ، و آيه مدلولش اعم از مورد روايت است .
و در تفسير قمي به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت : مردي نزد امام ابي جعفر (عليهالسلام) به عنوان سؤال آيه و اسبغ عليكم نعمه ظاهرة و باطنة را تلاوت كرد ، امام (عليهالسلام) فرمود : اما نعمت ظاهري ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و معرفت و توحيدي است كه آن جناب در باره خداي عز و جل آورده ، و اما نعمت باطني ولايت ما اهل بيت و عقد مودت ما است ... .
مؤلف : اين روايت نيز مانند روايت قبلي از باب تطبيق است .
و در مجمع البيان در ذيل جمله و اسبغ عليكم ... گفته : و در روايت ضحاك از ابن عباس آمده كه گفت : من از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) پرسيدم معناي اين آيه
ترجمة الميزان ج : 16ص :358
چيست ؟ حضرتش فرمود : اي ابن عباس اما آنچه كه ظاهر است اسلام است و آنچه كه خدا آفريده ، از خلقت و رزقي كه به تو افاضه كرده ، و اما آنچه باطن است اين است كه اعمال زشتت را پوشانده و رسوايت نكرده ، اي ابن عباس خداي تعالي ميفرمايد : من سه چيز را به مؤمن دادهام ، كه از خود او نيست ، اول دعائي كه مؤمنين بعد از او بر او ميخوانند با اينكه او ديگر عملي ندارد ، و دوم اينكه ثلث مالش را براي خودش قرار دادم ، تا با آن گناهانش را ببخشم ، سوم اينكه كارهاي زشتش را پوشاندم ، و به هيچ يك از آنها رسوايش نكردم ، با اينكه اگر يكي از آنها را بر ملا و فاش ميساختم ، حتي خاندانش او را طرد ميكردند ، تا چه رسد به غريبهها .
مؤلف : قريب به اين مضمون را سيوطي در الدر المنثور به چند طريق از ابن عباس آورده ، و اين حديث هم مانند دو حديث قبلي از باب تطبيق يكي از مصاديق نعمتهاي ظاهري و باطني بر كلي آن است .
و در توحيد به سند خود از عمر بن اذينه از امام ابي جعفر (عليهالسلام) روايت كرده كه در حديثي فرمود : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرموده : هر مولودي با فطرت يعني معرفت اينكه خدا آفريدگار اوست متولد ميشود ، و اين همان است كه خداي تعالي ميفرمايد : و لئن سئلتهم من خلق السموات و الأرض ليقولن الله - و اگر از ايشان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده هر آينه حتما خواهند گفت الله .
و در تفسير قمي در ذيل آيه ا لم تر ان الفلك تجري في البحر بنعمت الله از امام (عليهالسلام) نقل كرده كه فرمود كشتيها در دريا به قدرت خدا حركت ميكنند .
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه ان في ذلك لآيات لكل صبار شكور نقل كرده كه فرمود : صبار آن كسي است كه در برابر فقر و فاقه خويشتن داري ميكند ، و شكور آن كسي است كه بر همه احوال شكر خدا ميگزارد .
و در مجمع البيان در ذيل همين آيه گفته : در حديث آمده ، كه ايمان دو نيم است ، نيمي صبر است ، و نيمي شكر .
ترجمة الميزان ج : 16ص :359
مؤلف : اين حديث از همين آيه شريفه گرفته شده ، كه ما در ذيل آن گفتيم كنايه است از مؤمن .
و در تفسير قمي در ذيل جمله الا كل ختار كفور معصوم فرموده : ختار به معناي خداع و نيرنگباز است ، و در ذيل جمله ان وعد الله حق فرموده : منظور از اين وعده ، وعده قيامت است .
و در كتاب ارشاد مفيد نقل كرده كه امير المؤمنين (عليهالسلام) شنيد كه مردي از دنيا بدگويي ميكند ، بدون اينكه بفهمد چه ميگويد ، و چه بايد در باره آن بگويد پس در پاسخش مطالبي فرمود ، كه از آن جمله اين است كه : دنيا جاي راستي است ، براي كسي كه با دنيا صادق باشد ، و جاي عافيت است براي كسي كه از دنيا چيز بفهمد ، و جاي بينياز كردن خويش است ، براي كسي كه از آن توشه برگيرد ، و نيز دنيا ، مسجد انبياي خدا ، و محل نزول وحي اوست ، و مصلاي ملائكه ، و تجارتخانه اولياي خدا است ، در دنيا رحمت به چنگ آوريد ، و در آن بهشت را كسب كنيد ، پس اين كي است كه دنيا را مذمت ميكند ؟ با اينكه خود دنيا ناپايداري و جدا شدنش از اهل دنيا را اعلام ميكند ، و به بانگ بلند از فراق و جدايي خبر ميدهد ، و خودش خبر از مرگ خود ميدهد ، با نمونهاي كه از سرور دارد بشر را به سرور آخرت تشويق ميكند ، و با نمونهاي كه از بلاء دارد مردم را از بلاي آخرت بر حذر ميدارد ، و اين ترغيب و تحذيرش را به بهترين بيان صورت ميدهد .
پس هان اي كسي كه دنيا را مذمت ميكني ، و در عين حال كه آن را فريبگر ميخواني ، فريب خورده اين بيان خويشي ، او كي تو را فريب داده ؟ آيا با بستر مرگ پدرانت ؟ و قبور ايشان كه ايشان را كهنه و پوسيده كرد تو را گول زده ؟ و يا با افتادن مادرانت در گودال گورها ؟ تو مگر يادت نيست كه چقدر با دست خود و به مباشرت خود آنان را پرستاري و عيادت كردي ، به اميد اينكه شايد بهبودي يابند ، و چقدر و با چه علاقهاي شرح بيماريشان را براي پزشكان بيان ميكردي ، و از آنان التماس دواء مينمودي ، نه آن علاقه و حرصت سودي به حال آنان بخشيد ، و نه ميانجيگريت فائدهاي به حالشان داشت ، اين وضع كه خودت ديدي و دنيا نشان تو داد ، بستر مرگ تو را به تو نشان داد ، كه در آن روز نيز نه گريهات به جايي ميرسد ، و نه دوستانت سودي به حالت دارند .
ترجمة الميزان ج : 16ص :360
و در خصال از ابي اسامة از ابي عبد الله امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه وي گفت : امام صادق (عليهالسلام) فرمود : آيا نميخواهيد از پنج چيز خبرتان دهم ، كه خداي تعالي احدي از خلق خود را به آنها آگاه نساخته ؟ ميگويد : عرضه داشتم : بله ، فرمود : خداوند تاريخ قطعي قيام قيامت را ميداند ، و به احدي از خلق خود خبر نداده ، و خداوند باران را نازل ميكند ، و آنچه در رحمها هست ميداند ، و هيچ كس نميداند كهفردا چه چيزي كسب ميكند ، و هيچ كس نميداند در چه سرزميني ميميرد ، ولي خدا همه اينها را ميداند ، و از آنها با خبر است .
مؤلف : در عين حال روايات بسيار زيادي از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه (عليهمالسلام) رسيده كه اين حضرات از آينده حال خود و از زمان مرگشان و اينكه در چه سرزميني از دنيا ميروند خبر دادهاند ، و اين روايات بسيار ، روايت بالا و نظائر آن را تقييد ميكند ، و حاصل مجموع روايات اين ميشود ، كه علم اين پنج امر مخصوص خدا است ، و به كسي نداده ، مگر آن كس كه خود به وي تعليم نموده است ، البته در اين دسته از روايات رواياتي هست كه قبول تقييد نميكند ، مثلا در آنها آمده كه حتي به تعليم الهي نيز كسي در اين پنج مساله آگاه نميشود ، ليكن به اين روايات نبايد اعتناء كرد ، براي اينكه روايات پيشگوييهاي ائمه و رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آن قدر زياد است ، كه نميشود به خاطر يك روايت از همه آنها چشم پوشيد .
و در الدر المنثور است كه ابن منذر ، از عكرمه روايت كرده كه گفت : مردي به نام وراث از قبيله بني مازن بن حفصة بن قيس غيلان ، نزد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آمد ، و گفت : ايمحمد قيام قيامت چه وقت است ؟ تا از اين بدبختيها نجات يابيم ؟ ديگر اينكه قحطي همه جا و همه سرزمينهاي ما را فرا گرفته ، چه وقت نعمت فراوان ميشود ؟ ، و من وقتي از قبيلهام بيرون ميآمدم زنم حامله بود ، چه وقت پا سبك ميكند ؟ ديگر اينكه امروز فهميدم چه چيزها به دستم آمد ، بفرما فردا چه به دست ميآورم ؟ و ديگر اينكه من فهميدم در كجا بدنيا آمدم ، بفرما ببينم در كجا از دنيا ميروم ؟ پس اين آيه در پاسخ وي نازل شد .
مؤلف : اين روايت خالي از اشكال نيست ، براي اينكه آيه شريفه با فقرات سؤال منطبق نيست ، در آيه نيامده كه خدا ميداند حمل حامله چه وقت به دنيا ميآيد ، تا جواب از
ترجمة الميزان ج : 16ص :361
سؤال وراث باشد ، و نيز در آيه نيامده كه تنها خدا ميداند چه وقت قحطي بر طرف ميشود .
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از علي بن ابي طالب (عليهالسلام) روايت كرده كه گفت : هيچ چيز از نظر پيامبرتان مخفي نيست ، مگر همان پنج سر غيبي كه آيه آخر سوره لقمان متعرض آن است .





