توبه,توبه کردن,پذیرش توبه

توبه

 

توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت است. بازگشت در امور فیزیکی معنای روشنی دارد، یعنی این که انسان راهی را برود و سپس آن راه را بر گردد، اما در امور نفسانی و قلبی هم توبه معنای خاص خود را دارد، توبه یعنی روح و نفس انسان که مدتی از حیات خود را با یک سری از صفات و خصلت ها گذرانده و سپری کرده و با آن ها همدم بوده است، به دلیل یک انقلاب و تحول درونی آن ها را ترک کند و بر گردد.

 

(((برای شکر نعمتهای خداوند به ادامه مطلب بروید و تصویر را ببنید و با خود فکر کنید))



 نگاشته شده توسط A.M M در شنبه 31 فروردین 1392  ساعت 12:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



هر چند جبران گناه ، با کارهاى نیک ، ممکن است که به صورت هاى گوناگون مانند کمک هاى مالى ، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن ، شب زنده دارى و … انجام گیرد، ولى مناسب آن است که جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بى حجابى و ناپاکى را با حفظ کامل عفت و پاکدامنى ، جبران کرد. گناه غیبت را با کنترل و مراقبت زبان ، جبران نمود. گناه ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگیرى از بینوایان ، تلافى نمود. گناه چشم چرانى را با عفت چشم و نگاه هایى که براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و چهره عالم ربانى و نگاه به چهره ى پدر و مادر، جبران نمود. چنانکه از بعضى روایات این مطلب استفاده مى شود؛

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

کفارة عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان ۱ ؛ کفاره و جبران (گناه ) کارمندى حاکم ظالم ، رسیدگى و برآوردن نیازمندى هاى برادران است .

شخصى از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله پرسید: چه چیزى گناه مرا (بعد از توبه) نابود مى کند؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود:

الدُّموعُ و الخُضوع و الاَمراض ۲ ؛ اشک ریختن ، خضوع و فروتنى و بیمارى ها.

برای درک بهتر موضوع دو حکایت را نقل میکنیم:

بقیه در ..

پیشنهاد ابولبابه

ابولبابه یکى از اصحاب پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود، و با یهود بنى قریظه خویشاوندى و آشنایى داشت.

در جریان کارشکنى هاى یهود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تصمیم گرفت تا همه ى طوایف یهود را که همچون ستون پنجم دشمن در داخل مرکز اسلامى عمل مى کردند، از اطراف مدینه تبعید کند و گردنکشان آنها را به قتل رساند.

یهودِ بنى قریظه در قلعه ى خود در محاصره بودند، بعضى از مسلمانان از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: آیا راضى هستید، حَکمیّت در مورد آنها را به یکى از افراد شما واگذارم .
جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بى حجابى و ناپاکى را با حفظ کامل عفت و پاکدامنى ،و گناه غیبت را با کنترل و مراقبت زبان ، و گناه ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگیرى از بینوایان و گناه چشم چرانى را با عفت چشم و نگاه هایى که براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و چهره عالم ربانى و نگاه به چهره ى پدر و مادر

طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سعدبن معاذ را براى این کار تعیین کرد، ولى بنى قریظه حَکمیت سعد را نپذیرفتند. پیام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت کنیم ، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ابولبابه را به سوى آنها فرستاد تا با او مشورت کنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانى کردند. از جمله به او گفتند: آیا ما به حکمیت سعدبن معاذ راضى شویم ؟
توبه

ابولبابه گفت : مانعى ندارد ولى با دست اشاره به گردن کرد، یعنى تسلیم شدن به حکم سعد همان و گردن زدن همان .

به این ترتیب او یکى از اسرار نظامى را نزد دشمن فاش ساخت . ولى بى درنگ به گناه خود متوجه شد و دریافت که به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مسلمین خیانت کرده است ، همان لحظه توبه کرد. اما آیه ۲۷ و ۲۸ سوره انفال در نهى از خیانت به خدا و رسول ، نازل گردید.

ابولبابه از شدت ناراحتى و خجلت ، نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نرفت و مستقیم به مسجد پیامبر رفته و خود را به یکى از ستون هاى مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همین منوال ماند و با مناجات و راز و نیاز، از خدا مى خواست تا توبه اش را بپذیرد. سرانجام آیه ۱۰۲ سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گردید.

نکته اینجا است که ابولبابه براى جبران گناه خود، به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عرض کرد مى خواهم به شکرانه ى قبولى توبه ام ، همه اموالم را صدقه بدهم ، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: همه را اجازه نمى دهم . او عرض کرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهید. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آن هم زیاد است .

او عرض کرد: اجازه بده یک سوم اموالم را صدقه بدهم .

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله این پیشنهاد را پذیرفت و ابولبابه به قول خود وفا کرد.۳

جبران قطع رحم

دو برادر که یکى از آنها یعقوب مغربى نام داشت ، با هم براى انجام حج به سوى مکه مسافرت کردند. در راه بین این دو برادر نزاعى در گرفت و به یکدیگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم ، مبتلا گشتند.

در این سفر یعقوب در مدینه به حضور امام موسى بن جعفر علیهماالسلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو در فلان مکان با برادرت نزاع کردى و به همدیگر ناسزا گفتید و این گونه رفتار برخلاف دین من و دین پدرانم مى باشد از خدا بترس و این را بدان که قطع رحم باعث مى شود که بزودى مرگ بین شما جدایى اندازد، برادرت در همین مسافرت قبل از رسیدن به وطن مى میرد و تو پشیمان خواهى شد.

یعقوب که سخت پریشان شده بود، عرض کرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟

امام کاظم علیه السلام فرمود:

امّا انّ اجلک قد حَضر حتّى وَصلت عَمّتک بما وَصلتَها به فى منزل کذا و کذا فَزید فى اجلک عِشرون؛ پایان عمر تو نیز (به خاطر قطع رحم ) فرا رسیده بود، ولى در مسیر راه در فلان منزلگاه ، به سراغ عمه ات رفتى و از او احوال پرسیدى و صله رحم کردى ، بر عمر تو بیست سال افزوده شد.

همانگونه که امام فرموده بود به وقوع پیوست ، برادر یعقوب در سفر از دنیا رفت ، و یعقوب بخاطر صله ى رحم دیگر بیست سال عمر کرد.۴
منبع : گناه شناسى محسن قرائتى ، بکوشش ، محمدى اشتهاردى

گروه دین و اندیشه تبیان



 نگاشته شده توسط A.M M در شنبه 31 فروردین 1392  ساعت 12:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



علاوه بر آن که در سفر تَبوک، گروهی از منافقین مدینه، و بهانه جویان اَعراب با رسول خدا (ص) همراهی نکردند و در مدینه ماندند سه نفر از مردان با ایمان هم بی هیچ شک و نفاقی و با نداشتن هیچ عذر و بهانه ای توفیق همراهی با رسول خدا را نداشتند و در مدینه ماندند: « کَعب بن مالک»، « مرارة بن ربیع» و « هلال بن امیه واقفی» که از نیکان صحابه رسول خدا بودند اما از همراهی با وی کناره گرفتند و در جنگ تبوک همراه مسلمانان بیرون نرفتند بلکه به انتظار بازگشت رسول خدا در مدینه ماندند، و کاری مانند کار منافقان مدینه و اعراب اطراف مدینه مرتکب شدند (همان کسانی که جان خود را از رسول خدا دریغ داشتند، و آسودگی را بر رنج و مشقت جهاد ترجیح دادند و از پیشامدهای جنگ به هراس افتادند. همانان که خدای متعال در آیه¬های سورۀ توبه آن¬ها را نکوهش می کند و به سختی مورد ملامت و سرزنش قرار می¬دهد پیامبرش را می فرماید که: اگر مردند بر آن¬ها نماز نگزارد و بر گورهاشان نایستد و پس از این هم همراهی آنان را قبول نکند)

خدا خوش نداشت که از این سه نفر مؤمن با إخلاص، کاری کم یا بیش شبیه کار منافقان سر زند و در پایان کار هم به صریح قرآن مجید توبۀ آنان را پذیرفت. یکی از این سه نفر «کعب بن مالک» شاعر رسول خدا است و او خود داستان تخلف از رسول خدا و مشکلاتی که د راین راه پیش آمد و تأدیبی که رسول خدا فرمود و سرانجام قبول توبه را مطابق آنچه مورخان و محدثان اسلامی از جمله:این اسحاق در سیره و بخاری و مسلم در دو کتاب خودشان روایت کرده¬اند، چنین شرح می دهد و می گوید: « در هیچ یک از جنگ های رسول اکرم جز در جنگ « تبوک» کناره گیری نکردم، چرا، در جنگ بدر هم همراه نبودم اما رسول خدا أحدی را در تخلف از بدر مورد ملامت قرار نداد زیرا که او فقط به قصد کاروان تجارت قریش بیرون رفته بود و خدای متعال را مسلمانان و مشرکان را بدون پیش بینی آنان در مقابل هم قرار داد.» من در شب عقبه هنگامی که پیمان اسلام می بستیم، در حضور رسول خدا بودم و هر چند آوازه و شهرت جنگ بدر در میان مردم بیشتر است ,لیکن من دوست ندارم که به جای شرکت در بیعت عقبه در جنگ بدر شرکت می کردم. داستان من در جنگ تبوک این بود که من هرگز نیرومندتر و توانگر تر از روز تبوک که همراه رسول خدا نرفتم – نبودم. به خدا سوگند هرگز پیش از آن روز نشده بود که من دو شترسواری داشته باشم، اما آن روز دو شتر آمادۀ سواری داشتم. رسول خدا هیچ گاه رهسپار جنگی نمی¬شد، مگر آن که به عنوان دیگری مقصد خود را نهفته می¬داشت تا آن که این غزوه پیش آمد و چون رسول خدا(ص) در گرمای شدید تابستان حرکت می کرد و راهی دور و بیابانی هولناک در پیش داشت و با دشمنی انبوه روبه¬رو می¬شد مقصد خود را آشکار برای مسلمانان بیان داشت تا چنان که باید آمادۀ جنگ شوند
مسلمانانی که همراه رسول خدا رفته بودند بسیار بودند و دفتری هم که نام آنان را ثبت کند در کار نبود و هر مردی می خواست کناره¬گیری کند گمان می داشت که تا وحی خدا دربارۀ او نازل نشود امر او بر رسول خدا پوشیده خواهد ماند. رسول خدا (ص) هنگامی رهسپار تبوک می شد که میوه¬ها و سایه¬ها دل پذیر بود. شخص رسول خدا ومسلمانان با توفیق خود را آمادۀ حرکت ساختند. من هم بامداد از خانه بیرون آمدم تا خود را آمادۀ سفر کنم اما بی آن که کاری انجام دهم به خانه بازگشتم و با خود می گفتم هنوز می توانم همراهی کنم, اما توفیق پیدا نمی کردم تا مردم سفری شدند, و پیغمبر و همراهانش روبه راه نهادند و هنوز من هیچ گونه آمادگی برای حرکت و همراهی نداشتم .با خود گفتم: یکی دو روز بعد آماده می شوم و خود را می رسانم.
با مدادی پس از حرکت رسول خدا از خانه بیرون آمدم تا خود را مجهز کنم اما کاری نکرده به خانه بازگشتم. بامداد فردا به همان قصد از خانه بیرون آمدم باز کاری نکرده به خانه بازگشتم. وضع من این بود تا لشگریان اسلامی با شتاب پیش رفتند، و هرچند می¬خواستم به هر وضعی شده حرکت کنم و خود را به آنان برسانم- و کاش رفته بودم- اما توفیق نیافتم. پس از رفتن رسول خدا(ص) هر گاه از خانه بیرون می رفتم و در میان مردم می گشتم، از این که جز منافقی بدنام، یا ناتوانی معذور، کسی را نمی¬دیدم افسرده خاطر می¬شدم.
رسول خدا (ص) تا تبوک نامی از من نبرده بود، اما هنگامی که در تبوک در میان اصحاب نشسته بود پرسیده بود کعب چه کرد؟ مردی از « بنی سلمه » پاسخ داده بود: ای رسول خدا، جامه¬های فاخر و کبر فروشی او را در مدینه نگه داشته است.« مُعاذ بن جبل» گفته بود: چه بد گفتی، به خدا سوگند ای رسول خدا ما از کعب جز خوبی ندیده¬ایم و رسول خدا دیگر سخن نگفته بود. چون خبر را یافتم که رسول خدا (ص) به مدینه باز می گردد، اندوه من تازه شد. در فکر بهانه جویی و دروغ گفتن بر آمدم. با خود گفتم که با خشم رسول خدا چه خواهم کرد؟ و از هر خردمندی که در خاندانم بود کمک می خواستم. پس چون گفتند که ورود رسول خدا نزدیک شده، اندیشۀ باطل از من دور شد و دانستم که هرگز با دروغ پردازی از خشم او رهایی نخواهم داشت، و تصمیم گرفتم که نزد وی راست بگویم. رسول خدا (ص) از راه رسید، و به عادت معمول خویش ابتدا به مسجد رفت و دو رکعت نماز خواند، و سپس برای ملاقات با مردم نشست، و چون این کار به انجام رسید، بازماندگان از جهاد که هشتاد و چند نفر بودند، شرفیاب می شدند، و نزد آن حضرت به عذر خواهی و قسم خوردن می پرداختند. رسول خدا هم اظهارات آنان را می پذیرفت و با آنان بیعت می کرد و بر ایشان از خدا مغفرت می خواست، و باطنشان را به خدا وامی گذاشت.



 نگاشته شده توسط A.M M در شنبه 31 فروردین 1392  ساعت 12:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



آمد آن نو بهار توبه شکن   بازگشتی بکرد توبه‌ی من
دوش تا یار عرضه کرد همی   بر من آن عارض چو تازه سمن
گفت وقت گلست باده بخواه   زان سمن عارضین سیمین تن
بشکند توبه‌ی مرا ترسم   چه توان کرد گو برو بشکن
توبه را دست و پای سست کند   لاله‌ی سرخ و باده‌ی روشن
خاصه اکنون که باز خواهد کرد   سوسن و گل به باغ چشم و دهن
باد هر ساعت از شکوفه کند   پر درمهای نیمکاره چمن
باغ بتخانه گشت و گلبن بت   باده‌خواران گلپرست شمن
هر درختی چو نوش لب صمنیست   بر زمین اندرون کشان دامن
نبرد دل مرا همی فرمان   دل چو خر، شد زدست و برد رسن
ای دل سوخته به آتش عشق   مر مرا باز در بلا مفکن
سخنان بهار یاد مگیر   آتش اندر من ضعیف مزن
جهد آن کن که مر مرا نکنی   پیش صاحب به کامه‌ی دشمن
صاحب سید آفتاب کفات   خواجه بوالقاسم احمد بن حسن
آنکه تدبیر او سواری کرد   بر جهان چو کره توسن
وهم او بر مثال آهن بود   دشمنش کوه و دولتش کهکن
دشمنان چو کوه را بفکند   بفکند کوه سخت را آهن
دوستان را به تختگاه فکن   دشمنان را به ژرف چاه فکن
چاه کند و گمان ببرد عدو   کاندر آن چاه باشدش مسکن
شب بدخواه را عقوبت زاد   شب، شنودم که باشد آبستن
ایزد این شغلها کفایت کرد   خواجه ناگفته آنچه گفت سخن
دشمنان این ز خویشتن دیدند   خواجه از صنع ایزد ذوالمن
لاجرم دشمنان به زندانند   خواجه شادان به طارم و گلشن
بودنیها همه ببود و نبود   آنچه بردند بدسکالان ظن
بد به بدخواه بازگشت و نکرد   سود چندان هزار حیلت و فن
همچنین باد کار او و مدام   نرم کرده زمانه را گردن
در سرایش همیشه شادی و سور   در سرای مخالفان شیون
نعمت و دولت و سعادت را   مجلس و خاندان خواجه وطن
دو رده سرو پیش او بر پای   بار آن سروها گل و سوسن
گرهی را نهالها ز چگل   گرهی رانهالها ز ختن
زین خجسته بهار یافته داد   همچو زر هر کسی به هر معدن
هر کجا او بود سلامت و امن   هر کجا دشمنش بلا و محن

 



 نگاشته شده توسط A.M M در شنبه 31 فروردین 1392  ساعت 11:58 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



ویژگی های تربیت مهدوی

ویژگی های تربیت مهدوی



 

نویسنده: رحیم کارگر




 

 

1- شکوفا کننده و کمال گرا بودن تربیت مهدوی

یکی از تفاوت های بارز تعلیم و تربیت دینی با دیگر نظام های تربیتی، در توجّه ویژه آن به توانایی ها و استعدادهای درونی و فطری انسان است که در گوهر وجود او قرار دارد و منشأ وسرچشمه کمالات و نیکی ها و فضایل است. در واقع تکیه اصلی آن بر فطرت پاک و خدایی او و لزوم محافظت از آن و حرکت تکاملی بر طبق این گوهر بی آلایش است. براین اساس پایه و شالوده شکوفایی و رشد انسان بر فطرت گرایی و پرورش ظرفیت درونی او و نکته اوج و بالندگی آن، کمال گرایی و رساندن انسان به بی نهایت است. چنان که امام خمینی(ره) می گوید:
«کار مهم انبیاء این است که مردم را برسانند به آن نقطه کمال و سایر کارها وسیله است؛ غایت، کمال مطلق است. انبیاء می خواهند که همه مردم بشوند مثل امیرالمؤمنین(ع)، لکن نمی شود، توفیق پیدا نمی کنند. این طور نیست که انبیاء برای دنیا آمده باشند، دنیا یک وسیله ای است برای کمال، چنان که اهل دنیا هم این وسیله را به ضدّ کمال، استعمال می کنند».(1)



 نگاشته شده توسط A.M M در شنبه 31 فروردین 1392  ساعت 11:57 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



بی تو ای صاحب زمان بيقرارم هر زمان

از غم هجر تو من دلخسته ام همچو مرغي بال و پر بشكسته ام

كي شود آينه زاره بر دل اندازي تو يارا با دل خسته كه دم سازي تو يارا
ده مدال ديده باني ز عنايت به من و از مهر و عشق بازي خدايا

يبن الحسن آقا بيا يبن الحسن آقا بيا
يبن الحسن آقا بيا يبن الحسن آقا بيا

اي تو شور عشق من
روشني انجمن
بي تو در دام بلا افتاده ام
بر تو يارا جان و دل را داده ام
از فراق تو شده حال من خسته پريشان
كي ميايي منجي و سلطان امكان
عقده ها را واكني با يك نگه اي نور يزدان
بين چه كرده با دل من سوز هجران

يابن الحسن آقا بيا يابن الحسن آقا بيا
يابن الحسن آقا بيا يابن الحسن آقا بيا

بی تو ای صاحب زمان بيقرارم هر زمان
از غم هجر تو من دلخسته ام همچو مرغي بال و پر بشكسته ام


 نگاشته شده توسط A.M M در سه شنبه 20 فروردین 1392  ساعت 7:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

Size : 19074 Kb

دانلود jozee (1).MP3

Size : 19432 Kb

دانلود jozee (2).MP3

Size : 20174 Kb

دانلود jozee (3).MP3

Size : 19171 Kb

دانلود jozee (4).MP3

Size : 19396 Kb

دانلود jozee (5).MP3

Size : 20003 Kb

دانلود jozee (6).MP3

Size : 20261 Kb

دانلود jozee (7).MP3

Size : 18407 Kb

دانلود jozee (8).MP3

Size : 20834 Kb

دانلود jozee (9).MP3

Size : 19360 Kb

دانلود jozee (10).MP3

Size : 17470 Kb

دانلود jozee (11).MP3

Size : 19695 Kb

دانلود jozee (12).MP3

Size : 18647 Kb

دانلود jozee (13).MP3

Size : 17986 Kb

دانلود jozee (14).MP3

Size : 18159 Kb

دانلود jozee (15).MP3
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

                               منبع:mazlomane.com



 نگاشته شده توسط A.M M در سه شنبه 20 فروردین 1392  ساعت 7:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



روش مطالعه درس دین و زندگی 

      مطالعه‌ی صحیح و اصولی می‌تواند بسیاری از مشکلات  را در

این درس از بین ببرد.  در مرحله‌ی اول : می‌بایست هر درس را به صورت

یک مطالعه‌ی اجمالی مطالعه کنید و یک دید کلی نسبت به درس پیدا

کنید. در مرحله‌ی دوم: از نکات اصلی درس، به طرح سؤال در مورد آنچه

خوانده‌اید، بپردازید. در مرحله‌ی سوم: به خواندن دقیق متن درس پرداخته

 و به سؤالاتی که قبلاً در ذهن‌تان طرح شده بود، بپردازید. در مرحله‌ی

چهارم: بین دانسته‌های خود ارتباط برقرار کنید و جزئیات مطالب را به

خاطر بسپارید. در مرحله‌ی پنجم: پس از خواندن دقیق متن، همراه جزئیات

 که در بالا مراحل آن توضیح داده شد، به خواندن آیات بپردازید. در درس

 دینی، قسمت مفهومی و مفهومی خواندن درس و آیات فصل ویژه‌ای

دارد و آن این است که محور طرح سؤال، مفهوم درس است که لازمه‌ی

آن تسلط کامل بر درس و ارتباط آیات آن درس با موضوع درس است. با

 توجه به این که در چند سال اخیر، پرسش از آیات، بیش از متن

 (در کنکور سراسری) بوده است، جا دارد توجه خاصی به آیات داشته

 باشیم. برای تسلط بر آیات به نکات زیر توجه کنید: ۱- یک بار از روی

 متن عربی آیه بخوانید و در هر خط، یا هر دو خط، یک کلمه‌ی کلیدی که

تکرار آن در آیات دیگر کتاب کمتر است را به عنوان کلید انتخاب کنید.

 ۲- هر خط را ترجمه کنید، چون در برخی موارد از ترجمه‌ی آیه (آیاتی

که در ترجمه نشده) سؤال می‌آید و ترجمه‌ی آیات دیگر نیز ضروری است

 زیرا تا ترجمه‌ را ندانیم، درک مفهوم آیه امکان‌پذیر نیست. ۳- بین آیه و نام

درس و متن درس ارتباط مفهومی برقرار است. می‌بایست این ارتباط را

درک کنید. ۴- دوخط بالای آیات متن درس، معمولاً سؤال کنکور است.

۵- تقدم و تأخر برخی آیات مهم است، به طوری که می‌بایست از بالای

آیه، به ترتیب به مواردی که آیه به آن اشاره کرده، دقت کنید. ۶- در

 برخی موارد، آیات درس را به شعر متن درس یا حدیث متن درس ربط

دهید. ۷- برخی از آیات علّی و معلولی‌اند که هر سال در هر گروه

 آزمایشی معمولاً ۱ سؤال به این صورت مطرح می‌شود. ۸- به مخاطب

 آیه توجه شود و اینکه در آخر برخی آیات به گروه خاصی اشاره شده

 نیز دقت شود. در کتاب‌های دین و زندگی، نام درس و تیتر‌های اصلی

و فرعی درس حتماً باید به خاطر سپرده شود. در دروسی که تیتر‌های

زیادی دارد، باید ارتباط معکوسی برقرار کنید. به این منظور که متن را به

تیتر و آیه را به تیتر ربط دهید. در درس دینی، خلاصه‌نویسی بسیار

 مفید است و موجب افزایش دقت و کاهش حجم مطالب و مرور آسان

می‌شود. همچنین علامت‌گذاری متن درس [موضوع اصلی- نکات اصلی

- موارد جزئی] به شما کمک می‌کند، تسلط بیش‌تری بر این درس

داشته باشید.



 نگاشته شده توسط A.M M در سه شنبه 20 فروردین 1392  ساعت 2:55 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



پرسش و پاسخ های مهم ( تمثیلات ) حجه الاسلام قرائتی


۱-چرا خداوند دست به آفرینش زده و این همه موجود و از جمله

 انسان را آفریده است؟
 
 اگر دانشمند خوش بیانى سخن گفت، نباید پرسید چرا سخن گفتى؟! زیرا

علم و بیان او اقتضا مى‏کند که یافته‏هاى علمى خود را ارائه دهد. امّا اگر این

 دانشمند با آن همه کمالات ساکت شد و یافته‏هاى خود را کتمان کرد، زیر

 سؤال مى‏رود که چرا نگفتى؟


خداوندِ قادر حکیم مهربان که مى‏تواند از خاک، گندم و از گندم، نطفه و از

نطفه انسانِ کاملى را بیافریند، اگر نمى‏آفرید جاى سؤال بود که چرا قدرت

 خود را به کار نگرفتى و چیزى نیافریدى؟



 نگاشته شده توسط A.M M در سه شنبه 20 فروردین 1392  ساعت 2:53 PM
نظرات 0 | لینک مطلب