مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
با کاروان نیزه - ترکیب چهارده بند عاشورایی علیرضا قزوه
 
 
1
می آیم از رهی که خطرها در او گم است 
از هفت منزلی که سفرها در او گم است 
از لا بلای آتش و خون جمع کرده ام 
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است 
دردی کشیده ام که دلم داغدار اوست 
داغی چشیده ام که جگرها در او گم است 
با تشنگان چشمه احلی من العسل 
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است 
این سرخی غروب که همرنگ آتش است 
توفان کربلاست که سرها در او گم است 
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید 
اشک است جوهری که گهرها در او گم است 
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند 
این است آن شبی که سحرها در او گم است 
 
باران نیزه بود و سر شهسوارها 
جز تشنگی نکرد علاج خمارها 
 
 

[پنج شنبه 1 بهمن 1394 ]   [mojdeh]
 
 
خاکی شیرازی دوازده بندی در مراثی سالار شهیدان داشته ولی مؤلف تذکره مرآة الفصاحه به نقل بند سوم آن بسنده کرده است.
 
چون شهسوار عرصه میدان کربلا
شد غوطه‌ور به لجّه عمان کربلا
 
بارید آسمان به زمین بس که سیل خون
شد مهر و ماه غرقه طوفان کربلا
 
شیر خدا به راحت و آلوده گرگ چرخ
دندان به خون یوسف کنعان کربلا
 
مسجد به دیر و سَبحه به زنّار شد بدل‌
چون شد فسرده شمع شبستان کربلا 
 

[شنبه 14 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب نوزده‌بند عاشورایی شرر بیگدلی آذری قمی
 
 
 
1
زال فلك چو مِعجر كُحلى به سر كشيد
آشفته گيسوان سفيد آمدش پديد
برجيس را، عمامه مشكين شب فتاد
از فرق و همچو ماتميان زهره مو بريد
بومى سپيد بر لب بامى كهن نشست‏
زاغى سياه از سر نخلى قوى پريد
از گوش دهر عقد جواهر فرو گسست‏
از چشم چرخ اشك كواكب فرو چكيد
از ديده صبح خون شفق ريخت بر كنار
چندان كافق زموجه اشكش به خون تپيد
در اضطراب من كه سر اسيمه آفتاب‏
ديدم ز شرق با رخ افروخته دميد
گفتم: چه روى داده؟ به خون شست روى و گفت:
رازى كه شرح آن نتوان گفت و نى شنيد
كاينك صباح روز محرم بود كه گشت‏
در دشت كربلا شه لب تشنگان شهيد
 

[شنبه 14 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
آمد محمد حنفیه به اضطراب
گفت: ای برادر از سفر کوفه رخ بتات
مرکب خدای را به سوی کوفه زین مکن
خلق مدینه را زفراقت حزین مکن
بر عهد کوفیان نتوان داشت اعتماد
دوری ز بارگاه رسول امین مکن
در شهر دین به جز تو کنون شهریار نیست
بی شهریار بهر خداشهر دین مکن
باللَّه که اهل کوفه به خون تو تشنه‌اند
آهنگ زینهار بدان سرزمین مکن
در بر مخواه فاطمه را کسوت عزا
ماتمسرای خویش بهشت برین مکن
ناچار اگر روی به سوی اهل کین سفر
با زینب و سکینه سوی اهل کین مکن
فرمود سوی مرگ همی خواندم قضا
رو پنجه با قضای جهان آفرین مکن
اهل مرا اسیر و مرا کشته خواسته است
ما را به ما گذار و جزع بیش ازین مکن
رفت از پی وداع سوی خانه خدای برخاست
از مدینه خروشی ز هر سرای
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
بند پایانی نظام اول
 
شاها فلک ز بار عزایت خمیده باد
انجم به سان اشک ز چشمش چکیده باد
ماهی که به رخ تو در آید ز زیر ابر
از ظلمت خسوف به دوران ندیده باد
سروی که بی قدِ تو بروید به جویبار
در خاک غم چو نخل بلندت خمیده باد
گر گل به ماتمت نزند چاک پیرهن
پیراهن صبوریش از تن دریده باد
گر بلبل از غم تو ننالد به شاخ گل
چون سوسنش زبان به قفا درکشیده باد
گر سنبل از تپانچه نگردد کبود رنگ
چون لاله عذار تو رنگش پریده باد
گر نرگس از غم تو نشد دیده‌اش سفید
چون چشم ما ز هجر تو خوابش رمیده باد
گر از غم تو غنچه نه خون جگر خورد
چون غنچه دهان تو او پژمریده باد
آن کس که او به سرو روانت خدنگ زد
همچون کمان ابروی تو قد خمیده باد
آن کس که از نفاق ندادت دمی امان
یا رب! به هر دو کون امانش بریده باد
آن اهرمن که خاتم از انگشت تو کشید 
انگشت او همیشه به دندان گزیده باد
چون جان خود نکرد (فدائی) فدای تو
مرغ حیاتش از قفس تن پریده باد
یا رب! مرا از آتش دوزخ عتیق ساز
این بنده را زلطف به فطرس رفیق ساز
 
 
 
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب هفت بند عاشورایی حزین لاهیجی
 
 
1
طوفان خون ز چشم جهان جوش می‌زند
بر چرخ، نخل ماتمیان دوش می‌زند
یا رب! شب مصیبت آرام سوز کیست
امشب، که برق آه رهِ هوش می‌زند؟
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیه پوش می‌زند؟
ایا غم که، تنگ کشیده است در کنار
چاک دلم، که خنده آغوش می‌زند؟
بی هوشداروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش می‌زند
ساکن نمی‌شود نفس ناتوان من
زین دشنه‌ها که بر لب خاموش می‌زند
گویا به یاد تشنه لب کربلا، حسین
توفان شیونی ز لبم جوش می‌زند
 
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
افتاد شامگه به کنار افق نگون
 
 
1
افتاد شامگه به کنار افق، نگون
خور چون سر بریده ازین طشت واژگون
افکند چرخ مِغْفَر زرین و، از شفق
در خون کشید دامن خِفتان «3» نیلگون
اجزای روزگار زبس دید انقلاب
گردید چرخ: بی حرکت، خاک: بی سکون
کَند امّهات اربعه «4» ز آباء سَبعه دل
گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون 
آماده قیامت موعود هر کسی
ایزد مگر به وعده وفا می‌کند کنون!
گفتم: محرم است نمود از شفق هلال
چون ناخنی که غمزده آلایدش به خون
یا گوشواره‌ای، که سپهرش زگوش عرش
هر ساله در عزای شه دین کند برون
یا ساغری است پیش لب آورده آفتاب
بر یاد شاه تشنه‌لبان، کرده سرنگون
 
جان امیرِ بدر و روانِ شه حنین
سالار سرورانِ سر از تن جدا، حسین
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
امروز روز تعزيه‏ ي آل مصطفي است
 
1
امروز، روز تعزیه آل مصطفی ست
امروز، روز ماتم سلطان کربلاست
روزی است این که نخل فتوت ز پا فتاد
روزی است این که شور قیامت به پای خاست
بر گرد عرش، مرثیه خوان ست جبرئیل
در آسمان به حلقه کرّ و بیان عزاست
خامش نشسته، بلبل ازین غم به طرف
باغ وزبانگ نوحه، سر به سر آفاق پرصداست
بر لب حدیث شان: غم فرزند فاطمه ست
حور و پری، که بر تنشان پیرهن قباست
آنان که عالم ست طفیل وجودشان
بنگر به حالشان زجفا و ستم چهاست؟
چون خون نور دیده زهرا به خاک ریخت
خون گر رود زدیده گریان ما، رواست
از غصّه لب ببندم و گریم درین عزا
خود طاقت شنیدن این ماجرا کراست؟

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
ترکیب بند عاشورایی فتحعلی شاه قاجار
 
1
در حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشد؟
در ماتم حسین، زمین واژگون نشد؟
چون آفتاب یثرب و بطحا غروب کرد
رخسار آفتاب چرا قیرگون نشد؟
چون فخر کاینات نگون شد زپشت زین
بنیاد کاینات چرا سرنگون نشد؟
جان جهان زجسم جهان رفت و، این عجب
این جان سخت از تن یاران برون نشد
افتاد آسمان امامت چو بر زمین
ساکت چرا سپهر و، زمین بی سکون نشد؟
آن تیره شب دریغ که در دشت کربلا
بر رهنمای خلق، کسی رهنمون نشد!
«خاقان» به ماتم شه دین گفت با فغان
معدوم از برای چه این چرخ دون نشد؟

 


[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]

این جامۀ سیاه فلک در عزای کیست؟

 

1
این جامه سیاه فلک در عزای کیست؟
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست؟
این جوی خون که از مژه خلق جاری‌ست
تا در مصبیت که و در ماجرای کیست؟
این آه شعله‌ور که ز دلها رود به چرخ
ز اندوه دل گداز و غم جانگزای کیست؟
خونی اگر نه دامن دلها گرفته است
این لخت دل به دامن ما خونبهای کیست؟
گر نیست حشرو در غم خویش است هر کسی
در آفرینش این همه غوغا برای کیست؟
شد خلق مختلف ز چه در نوحه متفق؟
زین گونه جنّ و انس و ملک در عزای کیست؟
هندو و گبرو مومن و ترسا به یک غمند
این جان از جهان شده تا آشنای کیست؟
ذرّات از طریق صدا نوحه می‌کنند 
تا این صدا زناله اندوه فزای کیست؟
صاحب عزای کسی است که دلهاست جای او 
دلها جز آنکه مونس دلهاست- جای کیست؟
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  
زیارت عاشورا