در باران نیزه دریا تمام سوز لبش را به آب داد صحرا به تشنگان قدح آفتاب داد مردی سوار اسب به دریا سلام کرد باران نیزه بود که او را جواب داد آهسته از برابر من تشنه می گذشت مردی که خویش را به دم التهاب داد ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
فتنهی خاکستری آتش چقدر رنگ پریده ست در تنور امشب مگر سپیده دمیده ست در تنور این ردّ پای قافله ی داغ لاله هاست؟ یا خون آفتاب چکیده ست در تنور؟! این گلخروش کیست که یکریز و بی امان شیپور رستخیز دمیده ست در تنور؟ چون جسم پاره پاره ی در خون تپیده اش فریاد او بریده بریده ست در تنور ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
اندوه عظیم زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت چون آسمان، نظر به بلندای خود نداشت اسمی عظیم بود، که چون رازِ سَر به مُهر در خانهی علی، سَرِ افشای خود نداشت «امِّ البنین» کنایهای از شرمِ عاشقی است کز حُجب، تابِ نامِ دل آرای خود نداشت در پیش روی چار جگر گوشهی بتول آیینه بود و، چشم تماشای خود نداشت ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
این حسین کیست؟ نازم آن کشته که جان یافت کمال از بدنش تا ابد خنده به شمشیر زند زخم تنش جامه از زخم بدن دوخته بر قامت خویش پیرهن از تن و تن پارهتر از پیرهنش آب غسل تن صد پارهاش از خون گلو خاک صحراست کفن بر بدن بیکفنش جایی از زمزمهی ماتم او خالی نیست این شهیدی است که عالم شده بیت الحزنش ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
آزاد از یزید حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد سیاه بود و سیاهی هر آن چه می دیدی تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد یزید مشتری جان روشن تو نبود حسین آمد و با جذبه ای خریدت کرد چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه ی عشق کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟ ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
غنچه ی نشکفته گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب، اصغر! خداحافظ، خداحافظ بخواب اصغر، بخواب اصغر! به دست خود به قاتل دادمت، هستم خجل اما ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب، اصغر! به شب تا مادرت گیرد به برقنداقه ی خالی ت بگریند اختران شب به لالای رباب، اصغر! تو با رنگ پریده، غرق خون، دنیا به من تاریک کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب، اصغر! ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
داغ اعظم بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد مقصود از تکلم طور، از تو گفتن است موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد روز ازل برای گلوی تو هیچ کس غیر از خدای عز و جل خونبها نشد در خلقتش زمین و مکانهای محترم بسیار آفرید ولی کربلا نشد ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
نخستین اتفاق فـــتــــاد از پـــــــا کـــنـــار رود در آن ظـهـــر دردآلـــود کســـــی کــــه عطـــر نـــامـــش آبـروی آب زمزم بود دلش میخواست میشد آب شد از شرم امـا حیف دلش میخواست صد جان داشت اما باز هم کم بود مـــدینـــه نــه کــه دیگر مکه حتی جای امنی نیست تمــــام کـــربــلـــا و کــــوفــــه غـــرق ابــن ملجم بود ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
راوی محرم نکند باد بیاید، سَرِ نی خم بِشَود! و از این باغچه، یک شاخه ی گل کم بشود! نکند ابر بخواهد، همه ی بغضش را در غزل خوانی یک گریه ی نم نم بشود نکند… -آه- پدر جان به خشونت امشب سر زلف تو پریشان شده، در هم بشود! کهکشان آمده پایین، سَرِ هفده نیزه که شبِ گُمشدگان، صبح دمادم بشود ادامه مطلب نظرات (0) [پنج شنبه 28 آبان 1394 ] [mojdeh]
شعر محمدرضا شفیعی کدکنی برای امام حسین(ع) باز در خاطرهها، یاد تو ای رهرو عشق شعلة سرکش آزادگی افروخته است یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگیات از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان میدرخشد، چو فروغ سحر از ساحل شب پرتواش بر همه کس تابد و میآموزد پایداری و وفاداری، در راه طلب ادامه مطلب نظرات (1) [سه شنبه 26 آبان 1394 ] [mojdeh]