مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
تمرینی برای زندگی در آخرالزمان
 
 
کدامین برگ دفتر عشق خونین کربلای حسینی را ورق زنیم تا تجلی حماسه ها، روح و روانمان را حیاتی تازه بخشد؟
 
 کدامین صفحه از کتاب سرخ عاشورا و تاریخ کربلا را از نظر بگذرانیم تا تلألؤ معجزه ها، دیدگان جان‎مان را نور و صفا دهد؟
 
اربعین حسینی،آینه ی باز تابنده ی آن حماسه هاست.
 
مگر می توان در جای جای این دفتر خونین و تاریخ زرّین، جز حماسه و کرامت یافت؟ 
 
هر قدم و هر عمل حسین بن علی(ع) و یاران او و وارثان راهش و پیام رسانان خونش، حماسه ای ماندگار است. 
 

[پنج شنبه 10 دی 1394 ]   [mojdeh]

آلبوم عاشورا - محبوبه زارع

 

به مدینه وارد می شوید. نگاهت به حرم پیغمبر می افتد. کوچه های مدینه حال غریبی دارند. حس می کنی که تمامی سراها با زبان حال، نوحه سرایی می کنند و در اندوه کربلاییان اشک می ریزند. سکوت می کنی و گوش می دهی. در و دیوار شهر می نالند و نجوا می کنند: «ای مردم! در نوحه سرایی و شیون یاری کنید. چرا که آن رادمردانی که ما در فراقشان شیون می کنیم، همدم شب ها و روزهای ما، روشنی بخش تاریکی شبانگاهان ما و سرمایه اقتدارمان بودند. چه شب هایی که آنان با کرامت خود، ترس و هراس را از این شهر دور ساختند. ای کاش ما آن انسان مصمم و توانایی بودیم که می توانستیم بلاگردان جان آنان باشیم و تیزی شمشیرها را به جای آنان بر جان خود بپذیریم! کاش می توانستیم حرارت مرگ را از آنان دور سازیم و به خود نزدیک گردانیم! کاش می توانستیم میان آنان و آن سپاه پست و خشونت کیش، مانعی نفوذناپذیر پدید آوریم. کاش می توانستیم تیرهای دشمنان را از آنان دور سازیم ای کاش! ای کاش …».
 

[پنج شنبه 3 دی 1394 ]   [mojdeh]

اربعین کمال عاشوراست

 

چهل روز است چشمه‌ها خون می‌جوشانند، آسمان دل‌گرفته و غمگین در سوگ حنجره‌ی خونفشان غروب، خون می‌گرید. از آن لحظه سرخ که حنجره‌ی تشنه در گودال به دشنه‌ی شقاوت سپرده شد همه‌گاه و همه‌جا رنگی از خون دارد. و چرا نه؟ خون، این محبوب‌ترین قطره، از گلوی محبوب‌ترین و عزیزترین وجود-حسین(ع)- بر خاک چکه کرده است.
 
چهل روز است هستی در مصیبت حسین می‌گرید. نسیمی که می‌وزد سوگوار و مرثیه‌خوان در گوش گل‌ها، پرپرشدن بهار را بر داغ‌ترین خاک باز می‌گوید. گل‌ها گریبان چاک می‌زنند. ستارگان، شبانگاه قطره‌قطره، خاک را به باران اشک خویش می‌شویند و پدیده‌ها، خون رنگ و اندوه‌بار، عاشورای حسین را نوحه می‌کنند.
 

[پنج شنبه 3 دی 1394 ]   [mojdeh]

برای هیچ کس جز حسین (ع) اربعین مکرر نیست

 

نه پیامبر، نه شهید شمشیر محراب، نه نُه شهید مسموم مظلوم، نه حتی مادری که حسین محصول و پرورده‌ی آغوش اوست …. راستی چرا؟
 
پاسخ پرسش را در رمز و راز اربعین باید جُست.
 
اربعین، روز کمال و بلوغ عاشوراست. روز « پایان اقتدار بیداد»، شکست شوکت دروغین عبیدالله و یزید و بازگشت پیروزمندانه و عزتمندانه کاروانی است که چندی پیش زیر باران تازیانه و توهین و شماتت و قساوت به کوفه و شام رفت.
 

[پنج شنبه 3 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام دهم)  - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز دهم:
 
دیگر راحت شدی بانو!
 
خورشید بر صبح ِ صحرا می تابد و زمان عاشورایی شدن فرا رسیده است.
 
قربانی خود را هم که آماده کرده ایی
 
دیشب که به آنها مشق جنگ می دادی و فن شمشیرزنی و رد ضربه حریف را به آنها یاد می دادی، پشت خیمه ات ، برادرت را ندیدی که چگونه ، با حسرت فرزندانت را نگاه می کرد و اشک بر گونه هایش جاری می شد!…
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام نهم) - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز نهم:
 
دشت ، زیر سم اسب ها ، مثل طبلی تو خالی می لرزد؛
 
از تمام جهات ، نیزه ها و نظاره هاست که خیمه ها را هدف گرفته است،
 
ظهر روز نهم است که صدایی در اطراف تل ، تو را به خود می آورد:
 
کجاست خواهرزاده های من که امان نامه برایشان آورده ام؛
 
این صدای شوم شمر است که برای ابوالفضلت امان نامه آورده است،
 
در دلت بر خیال خام شمر می خندی!
 
مگر ممکن است که ابوالفضل (ع) برادرش را تنها بگذارد
 
مگر ممکن است که ابوالفضل (ع) شما را تنها بگذارد
 
مگر …
 
اما دلت یک لحظه می لرزد؛ اما اگر برود چه؟!…
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام هشتم)  - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز هشتم:
 
عطش بی تاب تان کرده است،
 
نمی توانی دست روی دست بگذاری،
 
باید برای گریه های علی اصغر جوابی پیدا کنی!
 
باید برای ناله های فرزندان ، لبخندی هدیه کنی،
 
باید برای زنان دیگر قبیله قوت قلبی باشی،
 
اما دریغ که آخرین چکامه های مشک ها نیز خشکیده اند و لب های عطش را چاره ایی غیر از صبر نیست.
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام هفتم)  - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز هفتم:
 
شاید داغت از این روز شروع شده باشد؛
 
فرات دیگر به چشمان شما زیبا نیست،
 
فرات ، مثل مردابی در حوالی خشکیدن ها و خشک شدن هاشده است…
 
امروز را مرور می کنی که فرمان منع رسیدن آب به کاروان رسیده است
 
شاید علی اصغر (ع) تلخی خبر را نمی داند که هنوز خنده بر لب دارد؛
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام ششم) - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز ششم
 
صورت بچه ها را با زلالی آب مشک ها که شستشو می دهی ، قطرات آب با ولع تمام، بر شن ماسه ها می چکند و خاک تفتیدهء دشت، با استثقای تمام، آب را از تن هوا می مکد…
 
نگاه برادر ، آرامت نمی گذارد؛ رازی نهفته در چشمان برادر ، چونان خنجری بر دلت چنگ می اندازد… جوانان قبیله را می بینی که آرامش ندارند؛ مبادا که دشمن حمله ور شود… مبادا که اتفاقی برای حسین (ع) بیافتد… مبادا که شیهه ء اسبان سرکش ، بچه ها را بترساند…
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]

ده روز تا عاشورا(گام پنجم)  - ابراهیم قبله آرباطان

 

روز پنجم:
 
دمدمه های صبح است که صدای شیهه اسبی ، چشم ها را متوجه خود می کند؛ سیاهی نزدیک می شود و “عامر بن ابی سلامه” خودش را به جمع سپاه برادر می رساند.
 
عامر، گَرد از لباس هایش می تکاند و با لبخندی، چشم های مهربان امام را نوازش می دهد.عامر هم مثا ده ها نفر، در تاریکی ها و از کوره راه ها خودشان را رسانده اند تا شهد شیرین وصال را از دست امام زمان خود بچشند…
 

[چهارشنبه 2 دی 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  
زیارت عاشورا