مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
پنجره ای به عاشورا
 
برخیز! برخیز و بالا را نگاه کن! ملکوت را می گویم! همان جا که گمان می داری پرنده اندیشه ات، توان پرواز بدن را نخواهد داشت. راهت را بازیاب و قیامت آغاز کن! از این که به سمت مشرقِ آفتاب گام برمی داری و سرشار از روشنی می شوی و سنگلاخ ها را در زیر گام هایت لِه می کنی، برخود ببال!
 
برخیز! آن گونه که نشستن و ماندن، پیش رویت دست و پا بزند و خواب، در بستر تنهایی بیارامد.
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تبارشناسی عاشورا
 
عاشوراست که فریاد شور انگیزش، در همیشه گلدسته های تاریخ بلند است و به روان مسلمانان قرآن می آموزد.
 
عاشوراست آن راز بزرگی که به ماندگاری حج می انجامد و صفا و مروه را حیاتی دیگرگونه می بخشد.
 
عاشوراست آن خون سرخی که در رگ های جوانمردان اقلیم روشنایی، به خروش در آمده است.
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
عاشوار، روح زمان
 
عاشورا، تنها حکايت عطش، ستم و اسارتي نيست که بر خاندان پيامبر(ص) رفت؛ عاشورا، تجلي گاه ايمان، عشق و حماسه نيز هست. عاشورا، تمام روح زمان است در کالبد زمين. عاشورا، هويت ماست . عاشورا،يک پيام آسماني در زمين که پژواک آن همواره به گوش وجدان هاي بيدار آزادگان درهر زمان و مکان مي رسد و آنان را به خود فرا مي خواند.
 
عاشورا،يک روز در يک جغرافياي خاص نيست. گستره عاشورا چنان وسيع است که تاريخ ظرفيت آن را ندارد. 
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
و اما زينب.....
 
تا عصر عاشورا، پرچم به دوش حسين بود، اما پس ازآن، بيرق سرخ جهاد به دست هاي حيدري زينب سپرده شد. امان از حيراني و سرگرداني عصر عاشورا؛ نمي دانم بر زينب چه گذشت که آن شب، نماز شب را نشسته خواند؟
 
زينب، کاري حسيني کرد و انقلاب حسين(ع) را،جهاني و جاودانه.
 
از زينب چه بگويم؛عرفان زينب تا آنجاست که وقتي پيکر پاره پاره حسين را بر دست مي گيرد، سر به آسمان بر مي داردکه : «خدايا!اين قرباني را از ما خاندان بپذير!»
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
کربلا،بيت الحرامي ديگر
 
کربلا بيت الحرامي ديگر است.نمادهاي حج را درکربلا بايد ديد و تفسير کرد. درحجاز،سعي صفا و مروه را سرگرداني و عطش را،تل زينبيه را و گودال قتلگاه را.
 
درحج، لباس احرام به تن مي کنند و درکربلا، حتي دريغ از يک کفن!
در حج،به طواف خانه خدا مي روي و در کربلا، به طواف صاحب خانه.
در حج،غرقه در سلام و صلوات ،سعي مي کني و در کربلا، درکشاکش مرگ و در درياي خون . 
 
در کربلا تا در آتش عطش نسوزي، به خدا نخواهي رسيد.
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
عصر عاشورا
 
عصرعاشوار پايان راه نيست که آغاز راه است و «کربلا، تاريخي که به صورت جغرافيا نمايان شده است »وگرنه تو در کربلاي سال 61هجري جا مانده اي .
 
کاروان کوچک حسين به کربلا رسيده است .خيمه ها برپا شده اند و آرام آرام به روز واقعه نزديک تر مي شوند . کارواني که مرگ، سايه وار در پي اش روان است. 
 
بني هاشم گرداگرد زينب حلق زده اند تا بانوي هاشمي پا را نه بر خاک که بر چشم آنان بگذارد. تا روزي که دراين صحراي غم، محرمي نماند تا... .
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
خون خدا
 
خون حسين نه بر خاک که برآسمان پاشيده شد مگر سرخي شفق گواه اين حقيقت نيست؟
 
عاشورا حرکتي آگاهانه در راه رهايي است. تنها راه نپوسيدن، فوران فريادهاي فروخفته نفس هايي است که در گلو خفه شده اند. 
 
کربلا،آزمون دادخواهي و عدالت گستري است واين حسين است که در برابر دنياي همه يزيدها ايستاده است. 
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
طعم پرواز
 
آنان که طعم پرواز را نمي فهمند، به چار چوب تنگ نفس دل خوشند وآنان که دل هايشان به پهناي آسمان پيوند دارد، قفس را بر نمي تابند، سر و تن به ديواره قفس مي کوبند، يا فقس را مي شکنند و به لايتناهي آسمان مي رسند يا با خون خويش تهمت قفس نشيني را از پر و بال خود مي شويند.
 
آگاهي ام از هر دو جهان وحشت داد
تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
باران
 
گهواره ها خواب باران مي ديدند و نسيم نمي وزيد لالايي گهواره ها را...نسيم نمي وزيد مگر به قصد دامن زدن شعله ها ، وشعله ها از دل ها و سينه ها رو به آسمان زبانه مي کشيد وآسمان، فرشتگان گيسو پريش خود را براي نجات شاپرکان خردسال فرا خوانده بود... فرشته ها اما به زمين نمي رسيدند، درهمان لابه لاي عرش وفرش ، جان مي سپردند تماشاي کارزار ستم را.... سنگ ها در آسمان پرواز مي کردند و به آيينه ها برمي خوردند. تيرها از دهان کمان چون کلامي زهر آلود به دل هاي زلال پرتاب مي شدند و نيزه ها چون کينه اي ضخيم، در سينه هاي مهرباني فرو مي رفتند. پيکار نبود، کفر بود؛نبرد نا برابري که لشکر خدا را زير لگدهاي شرک گرفته بود و تکفير آيه هاي پرورگار را به اصرار واشتياق، اسب مي دوانيد بر سينه قرآن هاي شرحه شرحه روي خاک... .
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
روايت عطش
 
دريا هيچ توقعي از رودها ونهرهاي حقير ندارد.دريا از نباريدن باران گلايه نمي کند وحتي در هر تشنگي سر به اوجي، لب فروبسته مي ماند. تشنگي را چگونه بردريا مسلط کردند که دريا سراز هر کجاي تاريخ، هر کجاي کوير وصحرا درآورد، سخني از تشنگي برلب نمي آورد وبه زانونمي افتد براي جرعه هاي سنگ دلي آب. دريا دليل تمام آب هاست. دريا سلطان هرچه آب است؛ پس آب ها حقيرترازآن هستندکه دريا را از نفس بيندازند. 
 
 

[شنبه 16 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  
زیارت عاشورا