مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

طلوع بی‌غروب - خلیلی

 

ای طلوع بی غروب ، تو انتها نداری
 
وَ اَتَممناها بِعَشر!
 
حج را نیمه تمام رها کرد. از جانب عرفاتِ خاک به سمت میقاتِ افلاک رونهاد. «حجرالاسود» را وا نهاد تا حنجره را برای فریاد بلندترین آواز حقیقت و رساترین ترنم آزادگی، بر بام رفیع‌ترین گودال عالم در جدال خنجرها هجرت دهد. حجرالاسودی سرخ در انتظار توست.
 
ای مسافر کعبه، ای مظلوم‌ترین حاجی، دامن سیاه شبی سهمگین، عطشناک جرعه‌نوشی از پرتو آفتاب وجود توست. بیا ای تجسم منا و تمنا، ای حقیقت حج و جهاد.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

تکیه‌گاه - سیدعلی‌اصغر موسوی

 

مولای عشق، حسین!
تو را چگونه می‌توان فرمانده نامید! تو آن پدر مهربانی که از « عبدالله‌بن‌حسن(ع)» تا «حبیب بن مظاهر»، همه محتاج توجه توأند، تا در مسیر سیر الی‌الله، دستشان را بگیری، و تکیه‌گاهشان باشی؛
چگونه می‌توان عظمتت را ستود و عاشقانگی‌هایت را سرود؛ وقتی پرتو نامت در عرش متجلی می‌شود و فرشتگان، یک صدا می‌خوانند:« ان‌الحسین، مصباح‌الهدی و سفینه‌النجاه»
باز هم محرم شد، باز هم عطر یاد تو مشام سیب‌های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت. باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

حلاوت عرفان - محبوبه زارع

 

تمام کربلا را در همین لحظه خلاصه کرده‌اند. خدای من! چه سنگین است فراق و وداع پسر از پدر؛ آن هم وقتی پسر، علی (ع) باشد و پدر، تو. از میدان برگشته است و باز هم اذن جهاد می‌گیرد. آمده تا سخت‌ترین امتحان خدا را بر تو دشوارتر کند. آمده تا تو یک بار دیگر، سنگین‌ترین مرحله زندگی‌ات را تکرار کنی. سکینه دست در گردن «عقاب»، با برادر سخن می‌گوید، و علی (ع) بی آن‌که به چیزی جز تو بیندیشد، با سکوتی سهمگین تو را نگاه می‌کند. می‌فرمایی: «عزیز دلم! چرا برگشتی!». می‌گوید: «پدر، تشنه ام!».
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

منظر حضور - حمید باقریان

 

آفتاب شعله‌های خویش را افروخته است و خارها در آغوش بیابانی داغ آرمیده‌اند.
 
گل‌هایی که سفیر طراوت و تازگی‌اند، در حصار خارها شکفته‌اند.
 
بیابانی بی‌نصیب از نوازش نسیم، در چنگال توفانی از تازیانه‌های ستم.
 
بیابانی با فریادهای بی‌صدا، بیابانی با نیستانی از درد، می‌نوازد آهنگ محزون نینوا را.
 
و نینوا، داستان عطش و آتش است؛ داستان لب‌های خشکیده و سر بریده.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

آشنای اسارت - علی خالقی

 

هنوز هوای متراکم صحرا، متأثر از صدای غل و زنجیری است که دستان مبارک تو را در بر گرفته بودند.
 
هنوز آسمان، فریادهای داغ‌دیدگانی را که سر بر دامان تو آرام می‌گرفتند، فراموش نکرده است. هنوز زمین کرب و بلا، از نام تو شرمسار است که هفتاد و دو داغ خونین و سنگین را خاطره‌ی تلخ سفرت کرده‌است.
 
آه، ای آشنای اسارت! دریغ که حجت خدا بر خاک خرابه‌ها بنشیند و نااهلان بر منبر آسایش! از کدام خار نشانت را بپرسم که با پایت مدارا کرده باشد؟!
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

صبور ایستاده‌ای - طیبه تقی‌زاده

 

ایستاده‌ای به قامت صبر
 
خاک، بر پایت به ضجه افتاده است و دهان ترک خورده‌اش، هزار بار بر خشکی خویش نفرین می‌فرستد.
 
شطی از خون نظاره می‌کنی.
 
بلندای استقامتت، کمر کائنات را شکست و تو صبورتر از آنی که لحظه‌ای خم به ابرو بیاوری. روحت، مادرانه بر سر تمام بی‌تابی‌های کاروان، سایه افکنده‌است. هوای خیمه‌ها به خنکای حضورت امیدوار است.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

آزمون نهایی - ابراهیم مسجدی

 

عصر روز دهم
 
عطش وآتش و خون
 
و تکرار آزمونی دیگر
 
اما دشوارتر از گذشته.
 
حسین(ع)، ابراهیم‌وار به میدان آمده؛ پس از هجرتی طولانی، همراه اسماعیل؛ نه یک اسماعیل! اسماعیل‌هایی بدون« ذبح عظیم» که فدایی آن‌ها شوند.
 
آتش، آری؛ اما با گلستانی از شهیدان.
 
تشنگی مسافران، آری؛ اما بدون آب گوارای زمزم.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ظهر تاریخی - ابراهیم قبله آرباطان

 

سلام بر صحرای نیزه شکسته‌ها!
سلام بر لب‌های تشنه و تکیده!
سلام بر پاهای تاول بسته!
سلام بر صحرای اتفاقات تلخ و جان‌گداز!
سلام بر مشک‌های پاره پاره و علم‌های افتاده!
سلام بر کاروانی که حرامیان، غارتش کردند!
سلام بر خیمه‌نشین‌هایی که آتش بر خیمه‌هایشان زدند و گوش‌هایشان را برای چپاول گوشواره‌ها پاره کردند!
سلام بر دست‌هایی که اسیر زنجیر اسارت شدند!
سلام بر بلندای تلّی که فریاد زینب را بر گوش تاریخ رساند!
سلام بر لب‌هایی که فقط شش ماه، لذِّت لبخند را چشیده بود!
سلام بر لب‌هایی که فقط سه سال از تولّد شکوفایی‌اش می‌گذشت و زخمی و تاولناک، زیر شلّاق خورشید، سوخت!
سلام بر پاهایی که عریان، روی زمین‌های داغ برهوت، راه می‌پیمود!
سلام بر چشم‌هایی که سراسیمه به دنبال گمشده‌ی خود می‌گشت!
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

برادر بی یاور من حسین(ع) - پری انصاری

 

نه برای گریستن مجالم می‌دهند ونه برای نشستن کنار پیکر پاره پاره‌ات…
تو را چونان صفحه‌های ورق ورق شده‌ی قرآن می‌پراکنند
و تو آیه‌های استقامت را
با واژه‌های بلند مردانگی
تفسیر می‌کنی…
***
این تو نیستی که زیر سمکوبان اسب می شکنی که حرمت همه‌ی آینه‌هاست
حرمت همه‌ی آینه‌هایی که فریاد توحیدی عشق را
به تصویر می‌کشند

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

روز دهم؟ - ندا فهیم

 

می‌گویی روز دهم؟ یعنی ده روز گذشت؟ ده روز از قیام حسین؟
 
که می‌گوید قیام بود؟ قیام نبود، قیامت بود…
 
مگر جنگ بر سر عدالت نبود…؟
 
دیدی آسمان کربلا را؟ که خورشید بود و خورشید…
 
و خورشید ماند، تا گواه باشد بر حقیقت حسین… بر حقیقت زینب…و بر حقیقت حقانیت…
 
و چه چیز بیش از یقین بر حقانیت، انسان را بر احقاق حق استوارتر می‌کند؟
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  
زیارت عاشورا