مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

شب و غبار

 

شب در غبار طایفه عاد رفته بود
صحرا به خواب سنگی بیداد رفته بود
 
هر سوی خیمه هلهله ای تیر می کشید
ترس هزار قافله در باد رفته بود
 
تیر از کمان حرمله، بی رحم می وزید
با هر سکوت فرصت فریاد رفته بود
 
سم کوب وحشیانه اسبان بی قرار
تا خیمه های ساکت سجاد رفته بود
 

[چهارشنبه 30 دی 1394 ]   [mojdeh]

پیکر خورشید

 

دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را
بر فراز نیزه می دیدم سر خورشید را
 
آسمان گو تا بشوید با گلاب اشک ها
گیسوان خفته در خاکستر خورشید را
 
بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند
پیکر از بوریا عریان تر خورشید را
 
چشم های خفته در خون شفق را وا کنید
تا ببینید کهکشان پرپر خورشید را
 

[چهارشنبه 30 دی 1394 ]   [mojdeh]

سرّ نی

 

سِـــرّ ني در نينـــوا مي مـاند اگر زينـب نبـود
 کــربــلا در کـربــلا مي مـاند اگر زينب نبود
 
چهره ي سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنـگ
 پشـت ابري از ريا مي مـاند اگر زينب نبود
 
چشـمـه ي فريـاد مظلـوميـت لـب تشـنـگـان
در کويرِ تفـتـه جـا مي مانـد اگر زينب نبود
 
زخمه ي زخمي ترين فرياد، در چنگ سکوت
 از طـــراز نـغـمه وا مي ماند اگر زينب نبود
 

[چهارشنبه 30 دی 1394 ]   [mojdeh]
 
ماه صیام‌
 
 
به کربلا ز نجف یا علی! تعال تعال
ببین به حال حسین و بر او بنال بنال
 
مه محرمش از تشنگی چو ماه صیام‌
بر او قتال حلال و حرام آب زلال!
 
هزار و نهصد و پنجاه زخم بر بدنش‌
نه سر عمامه نه تن سر ز ظلم اهل ضلال ...
 
به پیشگاه خسان صف زنان نگر زجفا
سر برهنه و روی گشاده عترت و آل
 
 
خاکی شیرازی (محمد ابراهیم و به روایتی ابراهیم با تخلص شعری «خاکی»)

 


[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]
اشکی‌در عاشورا-سید ضیاءالدین شفیعی
 
 
خونی‌چکید و حنجره‌ی‌خاک‌جان‌گرفت‌
بغضی‌شکست‌و دامن‌هفت‌آسمان‌گرفت‌
 
آبی‌که‌دستبوس‌عطش‌بود شعله‌زد
آتش‌، سراغ‌خیمه‌ی‌رنگین‌کمان‌گرفت‌
 
ابری‌برای‌گریه‌نیامد ولی‌زسنگ‌
خون‌، غنچه‌غنچه‌خاک‌تو را در میان‌گرفت‌
 
«اسبی‌زسمت‌علقمه‌آمد»، دگر بس‌است‌
تیری‌، امام‌آینه‌ها را نشان‌گرفت‌
 

[سه شنبه 17 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
از حدیث شهدا مختصری می‌شنوی
از غم روز قیامت خبری می‌شنوی
 
تو چه دانی که چه آمد به سر شاه شهید؟
بر سر نیزه بیداد سری می‌شنوی
 
چاک پیشانیش از دامن ابرو بگذشت
تو همین معجز شق القمری می‌شنوی
 
از جگر سوختگان لب آبت چه خبر
این قدر هست که بوی جگری می‌شنوی
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
دیدم شبی به خواب که در دشت کربلا
تنها ستاده بود شه ملک ابتلا
 
نه قاسمِ شهید و نه عباسِ صف شکن
نه اکبر جوان و نه عثمان با وفا
 
از خون سرخ تازه جوانان سبز خط
روییده بود لاله در آن دشت جا به جا ...
 
ناگه سپاه ظلم به شه حمله‌ور شدند
افتاد نونهال ریاض علی ز پا
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
 
 
 
درین ماتم خلیل از دیده خون بارید، آزر هم
به داغ این ذبیح اللَّه، مسلمان سوخت کافرهم
 
شگفتی نایدت بینی چو در خون دامن گیتی
کزین سوگ آسمان افشاند خون از دیده، اختر هم
 
به سوگ فخر عالم از بنی جان وز بنی آدم
ز افغان شش جهت ماتمسرا شد هفت‌کشور هم
 
مکید آن تاجدار ملک دین تا از عطش خاتم
ز دست و فرق جم انگشتری افتاد و افسر هم
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
غزل مرثیه یغمای جندقی
 
 
حریم عصمت، آن گه ناقه عریان سواری‌ها؟!
نگون باد از هَیونِ چرخ این زرین عماری‌ها
 
یکی چونان که نیلوفر در آب، از اشک ناکامی
یکی چون لاله در آذر به داغ سوگواری‌ها
 
نه تن از تاب آسوده نه جان از رنج مستخلص
نه دل از آه مستغنی نه چشم از اشکباری‌ها
 
زبون بر دست بیگانه روان در چشم نامحرم
نوان در کنج ویرانه به صد بی اعتباری‌ها
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
غزل عاشورایی یغمای جندقی
 
 
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبانها
ز آب دیده از سودای لعلت دجله، دامانها
 
چه خُسبی تشنه لب؟ از خاک‌هان برخیز تا بینی
به هر سو موج زن صد دجله از سیلاب مژگانها
 
تو خود لب تشنه یک جرعه آب و بارها از سر
جهان را اشک خون بگذشت خون‌آلوده توفانها
 
نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسوده
برآور سر زخاک تیره‌ای خاک رهت جانها
 

[جمعه 13 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا