مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

هلال یک شبه ی من - احد ده بزرگی

 

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند
به فجر از افق خون دمیده می ماند
 
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز  ز ماتم تکیده می ماند
 
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
 
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
 

[جمعه 6 آذر 1394 ]   [mojdeh]
حضرت زینب (سلام الله علیها)
 
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی 
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی 
 
غریب تا که نماند حسین بی عباس 
به جای خواهری آن جا برادری کردی 
 
گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین 
چه خواهری تو برادر؟ که مادری کردی 
 
تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر 
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی 
 

[جمعه 6 آذر 1394 ]   [mojdeh]

در باران نیزه (عباس علی اویسی)

 

دریا تمام سوز لبش را به آب داد
صحرا به تشنگان قدح آفتاب داد
 
مردی سوار اسب به دریا سلام کرد
باران نیزه بود که او را جواب داد
 
آهسته از برابر من تشنه می گذشت
مردی که خویش را به دم التهاب داد
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

فتنه‌ی خاکستری (محمدعلی مجاهدی)

 

آتش چقدر رنگ پریده ست در تنور
امشب مگر سپیده دمیده ست در تنور
 
این ردّ پای قافله ی داغ لاله هاست؟
یا خون آفتاب چکیده ست در تنور؟!
 
این گلخروش کیست که یکریز و بی امان
شیپور رستخیز دمیده ست در تنور؟
 
چون جسم پاره پاره ی در خون تپیده اش
فریاد او بریده بریده ست در تنور
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

اندوه عظیم (افشین علاء)

 

زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان، نظر به بلندای خود نداشت
 
اسمی عظیم بود، که چون رازِ سَر به مُهر
در خانه‌ی علی، سَرِ افشای خود نداشت
 
«امِّ البنین» کنایه‌ای از شرمِ عاشقی است
کز حُجب، تابِ نامِ دل آرای خود نداشت
 
در پیش روی چار جگر گوشه‌ی بتول
آیینه بود و، چشم تماشای خود نداشت
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

این حسین کیست؟ (غلامرضا سازگار)

 

نازم آن کشته که جان یافت کمال از بدنش
تا ابد خنده به شمشیر زند زخم تنش
 
جامه از زخم بدن دوخته بر قامت خویش
پیرهن از تن و تن پاره‌تر از پیرهنش
 
آب غسل تن صد پاره‌اش از خون گلو
خاک صحراست کفن بر بدن بی‌کفنش
 
جایی از زمزمه‌ی ماتم او خالی نیست
این شهیدی است که عالم شده بیت الحزنش
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

آزاد از یزید (مرتضی امیری اسفندقه)

 

حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
 
سیاه بود و سیاهی هر آن چه می دیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
 
یزید مشتری جان روشن تو نبود
حسین آمد و با جذبه ای خریدت کرد
 
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه ی عشق
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

غنچه ی نشکفته (سیدمحمدحسین شهریار)

 

گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب، اصغر!
خداحافظ، خداحافظ بخواب اصغر، بخواب اصغر!
 
به دست خود به قاتل دادمت، هستم خجل اما
ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب، اصغر!
 
به شب تا مادرت گیرد به برقنداقه ی خالی ت
بگریند اختران شب به لالای رباب، اصغر!
 
تو با رنگ پریده، غرق خون، دنیا به من تاریک
کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب، اصغر!
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

داغ اعظم (علی اکبر لطیفیان)

 

بالا نرفت آن‌که به پای تو پا نشد
آقا نشد هر آن‌که برایت گدا نشد
 
مقصود از تکلم طور، از تو گفتن است
موسی نشد هر آن‌که کلیم شما نشد
 
روز ازل برای گلوی تو هیچ کس
غیر از خدای عز و جل خون‌بها نشد
 
در خلقتش زمین و مکان‌های محترم
بسیار آفرید ولی کربلا نشد
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]

راوی محرم (مهدی رحیمی)

 

نکند باد بیاید، سَرِ نی خم بِشَود!
و از این باغچه، یک شاخه ی گل کم بشود!
 
نکند ابر بخواهد، همه ی بغضش را
در غزل خوانی یک گریه ی نم نم بشود
 
نکند… -آه- پدر جان به خشونت امشب
سر زلف تو پریشان شده، در هم بشود!
 
کهکشان آمده پایین، سَرِ هفده نیزه
که شبِ گُمشدگان، صبح دمادم بشود
 

[پنج شنبه 28 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا