مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

الهام نیزه (سیدمسیح شاه چراغی)

 

وقتی که آفتاب تو بر بام نیزه بود
گرمای چشم های تو آرام نیزه بود
 
سرمست عشق بود نسیم از شراب تو
تا جرعه های ناب تو در جام نیزه بود
 
تا جلوه کرد برق تو در چشم گرگ ها
آهوی چشم ناز تو در دام نیزه بود
 
تلخ ست گر چه طعم تلاوت به نی، ولی –
شیرینی صدای تو در کام نیزه بود
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

یک نیستان غریبی (مرضیه آرایش)

 

ستم بود و آتش، ستم بود و خنجر
ستم بود و قنداقه‌ی سرخ اصغر
 
ستم بود و غربت، ستم بود و ناله
ستم بود و فردای دلگیر خواهر
 
ستم بود و فردا میان اسیران
غریبی و بر روی سرنیزه‌ها، سر
 
ستم بود و تنها صدایی شکسته
که فریاد می‌زد: برادر! برادر
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

ای تن بی‌سر…(بیابانکی)

 

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد
 
جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد
 
باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد
 
بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه‌ی سیم و زرش گم شده باشد
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

دوباره مزرعه‌ی کربلا…(سعیدی‌راد)

 

شبی که نام تو در باور زمین گل کرد
کسی نگفت:«چرا زخم ما چنین گل کرد»؟!
 
دوباره مزرعه‌ی کربلا شکوفا شد
دوباره پینه‌ی دستان خوشه‌چین گل کرد
 
ببین چگونه زنی شیون از دلش جوشید!
ببین چگونه ترک‌های زخم دین گل کرد
 
دوباره می‌رسد امروز مردی از ره شام
که سجده‌های وی از سینه‌ی زمین گل کرد
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

غروب (سقلاطونی)

 

باران بی شکیب غم از دیده ترش
تصویر مرده‌ای است جهان در برابرش
 
گاهی دلش مدینه وگاهی است کربلا
یک چشم اشک و کاسه‌ی خون، چشم دیگرش
 
وقت غروب جمعه رسیده است و داغدار
فانوس اشک روشنش و یاد مادرش
 
با خود مرور می‌کند از کوفه تا فدک
از خانه‌ای که شعله گرفتند بر درش
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

ظهر عاشورا (لیلا جعفری قهفرخی)

 

رودها لب‌های خشکت را تیمم می‌کنند
ماهیان تشنه بر صحرا تیمم می‌کنند
 
در فرات چشمت اقیانوس‌ها گم می‌شوند
تا کویر پلک ها این را تیمم می‌کنند
 
تا اذان ظهر تو جاریست در گوش زمین
موج‌ها بر ساحل دریا تیمم می‌کنند
 
از ازل بر سیب لب‌های تودنیا بوسه زد
روی خاکت آدم و حوا تیمم می‌کنند
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

سه جرعه تیر(جان‌فدا)

 

بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت
 
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت
 
از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت
 
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

با رکعتی نگاه (محمدعلی مجاهدی)

 

همره شدند قافله ای را که مانده بود
تا طی کنند مرحله ای را که مانده بود
 
از خویش رفته اند سبکبار تا خدا
برداشتند فاصله ای را که مانده بود
 
با طرح یک سؤال به پاسخ رسیده اند
حل کرده اند مسأله ای را که مانده بود
 
با رکعتی نگاه در آن آخرین پگاه
بدرود کرد نافله ای را که مانده بود
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

این سیب ها (عالیه مهرابی)

 

تو را کشید درختی، درخت ریشه دواند
و بعد طرح دو تا سیب را به شاخه کشاند!
 
خدا کشید دو تا سیب را به شاخه ی تو
و بعد عطر خودش را به شاخه هات دواند
 
دو سیب سرخ شدند و خدا به خیر کند
دوباره چشم زمستان به شاخه هایت ماند!
 
چه چشم شور و بلایی…تن زمین لرزید
و آفتاب که اسپند دورشان چرخاند!
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

می دانی چرا؟ (علیرضا قزوه)

 

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
 
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
 
اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
 
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا