مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

غروب (سقلاطونی)

 

باران بی شکیب غم از دیده ترش
تصویر مرده‌ای است جهان در برابرش
 
گاهی دلش مدینه وگاهی است کربلا
یک چشم اشک و کاسه‌ی خون، چشم دیگرش
 
وقت غروب جمعه رسیده است و داغدار
فانوس اشک روشنش و یاد مادرش
 
با خود مرور می‌کند از کوفه تا فدک
از خانه‌ای که شعله گرفتند بر درش
 
با خود مرور می‌کند و بغض پشت بغض
وا می‌شود به شکوه لباس معطرش
 
خورشید بی غروب جهان را که دیده است؟!
خاشاک و سنگ و چوب بریزند بر سرش
 
خورشید بی غروب جهان را که دیده است؟!
با تازیانه سرخ شود روی دخترش
 
خورشید بی‌ غروب جهان را که دیده است؟!
غارت برند خیمه و انگشت و حنجرش
 
پامال اسب‌ها بشود تشنه و غریب
یا قطعه قطعه پرچم نی‌ها شود سرش
 
خورشید در غروب فرو رفت و خیمه‌ای
می‌سوخت همچنان که نی و سوز دلبرش
 
 
 
مریم سقلاطونی
 

 

 

منبع : موسسه فرهنگی هنری فرهنگ عاشورا 

 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]
زیارت عاشورا