مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

من خاکی را می‌شناسم که… - مهدی خلیلیان

 

من خاکی را می‌شناسم که آن را برای تبرک می‌برند و بر چشم‌هایشان می‌گذارند؛ بعضی خاک‌ها را می‌توان خورد!
 
من خاکی را می شناسم که دانه- دانه با آدم، دوست می‌شود و سلام هیچ دستی را بی‌پاسخ نمی‌گذارد؛ خاکی که همه شهیدان گم‌نام را می‌شناسد و سنگ صبور مادران شاهد است.
 
من خاکی را می شناسم که بوی خون می‌دهد؛ خون خدا!
 
من خاکی را می‌شناسم که خیلی راحت در خیابان‌های شلوغ، با آدم‌ها خلوت می‌کند و حرف می‌زند.
 

[دوشنبه 30 آذر 1394 ]   [mojdeh]

داغ ارغوانی - سیدعلی‌اصغر موسوی

 

نخل‌های علقمه گواهند که آب، قطره قطره از لابه لای انگشتانت فروچکید؛ چون اشکی که از گونه‌هایت جاری بود.
 
با ما بگو راز آن لحظات شگرف را!
 
با ما بگو زمزمه‌ای را که بر آب خواندی!
 
کدامین مرثیه بود که آیینه‌وار، عاشقانگی‌های تو را سرود؟
 
آهسته آمد به بالا، دستی که دریاترین بود
 
تصویر نابی که دیدند، مردم ز دریا، همین بود
 
چرخاند و خالی شد از آب، جایی که باید بنوشد
 
سهم ابوفاضل از عشق، جای تعجب، یقین بود..
 

[دوشنبه 30 آذر 1394 ]   [mojdeh]

خواهرم صبور باش - محمدرضا سنگری

 

خواهرم صبور باش
 
امشب شام غریبان توست زینب. من در گودال خفته‌ام و نسیمی که از بهشت می‌وزد جای مادرم رگ‌هایم را می‌بوسد.
 
امشب نمازت را نشسته بخوان، شکسته بخوان. قلب تو شعله‌ورتر از خیمه‌هاست. سوخته‌تر از حرم. غم ۱۹ کودک یتیم، قلب داغدیده‌ات را چنگ می‌زند.
 
امشب صدای گریه اصغر نیست. زمزمه‌های اکبر نیست. اسب ابوالفضل در حاشیه خیمه‌ها قدم نمی‌زند تا آرامش جان کودکان باشد.
 

[دوشنبه 30 آذر 1394 ]   [mojdeh]

پادشاه سرزمین عبادت - حمید باقریان

 

یاسیدالساجدین!
تو می‌خواستی با پدر، هم آغوش لحظه‌های سبز وصال شوی. می‌خواستی پرنده‌ای شوی تا ملکوت.
تو هم یکی از اهالی آسمان بودی که زمین، با حجم کوچکش، زیر گام‌هایت ذره‌ای بیش نبود.
اما دفتر ایام سرنوشت، تقدیر تو را این گونه نوشت که از کاروان سرخ شهیدان کربلا باقی بمانی. تو ماندی تا پرچمدار رسالت سبز پیامبر عشق باشی.
اگر چه کربلا جاده‌ی عبور تو از مرز خاکی دنیا نبود، اما همیشه پرنده‌ی روحت آهنگ پرواز را آواز می‌داد.

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

چهل بار زمین مُرد و… - علی فرهمندپور

 

چهل خورشید گریان و نالان طلوع کرد. آسمان رنگ چهل غروب را با تمام وجود احساس کرد و چهل روز گذشت. چهل روز از عاشورای کربلا گذشت و عاشورای حسینی دیدار اربعین خویش را در پیش دارد.
 
اربعین است. کاروانی از دوردست‌های تاریخ به سوی سرزمین لاله‌ها، قبله‌ی دل‌ها ، رهسپار است. کاروان بر سر دو راهی « عشق» و « بدرقه »، دیدار مجنون‌های خفته در آرامگاه شهادت را انتخاب می‌کند و به سوی مزار لاله‌ها رهسپار می‌شود.
 
لحظه به لحظه التهاب چشم‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود و زنگ کاروان مغلوب صدای تپش قلب‌ها می ‌شود و دیگر این تپش قلب‌هاست که نشانه‌ی ورود کاروان است نه صدای زنگ اشتران.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

آیه‌ی متشابه خلقت - سیدحبیب حبیب پور

 

کوچه ـ کوچه‌ی دل‌ها و محله محله جان‌ها به یاد توست که با کتیبه های سوگ، سیاهپوشند.
ای تکرار مظلومیت هابیل! و ای آینه ی تنهایی یحیی!
شفق از آن لحظه‌ی سرخ تاریخ به حرمت تو به خون نشست و غروب، به پیکرخونین تو اقتدا کرد و به سرخی گرایید.
مظلومیت، بزرگترین نشانه ی توست و غربت، شناسنامه‌ی نسلی که تو به آن افتخار می‌کردی.
تنهاترین لحظه‌هایمان با یاد تنهایی تو آرام می‌گیرند و غمبارترین روزهایمان با خاطره‌ی داغ تو به تسلی پیوند می‌خورند.
نمی دانم تو دردی یا درمانی؟

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

بهارهای شگفتی در راهند

 

بهارهای شگفتی در راهند. امروز گلی می‏ شکفد که بادها را پرپر می‏ کند.
 
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را من نمی‏ گویم؛ آسمان می‏ گوید با هزاران بهاری که دیده است.
 
بهارهای شگفتی در راهند؛ این را زمین می‏ گوید؛ زمین که مادر همه بهارهای آمده است. زمین که آبستن بهارهای شگفتی است که در راهند.
 
امروز گلی می‏ شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏ شوند. درخت‏ها، سجده می‏ کنند مقدمش را، کوه‏ها سر بر آستان کرم او می‏ گذارند و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏ شوند.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ترک ترک - ابوالقاسم حسینجانی

 

یا اباالفضل که نامت تداعی کننده بخشش است و ایثار و جان بخشیدن به لبان تشنه بسیار،شکسته ایم در انتظار آفتابی که فقط عطش نبارد و همه طلوع باشد. نشسته ایم با لبهای زخم بسته و زبان به کام کشیده و جرعه جرعه یادت را می نوشیم و چشم می دوزیم به جاده زمان،دست سایبان چشم و دل تپنده از امید.
 
می بینمت که می آیی، نشسته ای بر اسبی ابلق،با دستاری سبز بر سر و در دست مشکی پرآب.
 
می آیی تا آب بقا بخشی،تو که خورشید لقا هستی و ما که خسته ایم،تب زده ایم.ما که بر پای خواستن ها و نتوانستن ها شکسته ایم،چندان منتظر می مانیم که اگر قابل باشیم دست تو عطشمان را فرو نشاند تا مگر که پلک هامان باز شود و ترک لبهامان هموار.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

طلوع بی‌غروب - خلیلی

 

ای طلوع بی غروب ، تو انتها نداری
 
وَ اَتَممناها بِعَشر!
 
حج را نیمه تمام رها کرد. از جانب عرفاتِ خاک به سمت میقاتِ افلاک رونهاد. «حجرالاسود» را وا نهاد تا حنجره را برای فریاد بلندترین آواز حقیقت و رساترین ترنم آزادگی، بر بام رفیع‌ترین گودال عالم در جدال خنجرها هجرت دهد. حجرالاسودی سرخ در انتظار توست.
 
ای مسافر کعبه، ای مظلوم‌ترین حاجی، دامن سیاه شبی سهمگین، عطشناک جرعه‌نوشی از پرتو آفتاب وجود توست. بیا ای تجسم منا و تمنا، ای حقیقت حج و جهاد.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

تکیه‌گاه - سیدعلی‌اصغر موسوی

 

مولای عشق، حسین!
تو را چگونه می‌توان فرمانده نامید! تو آن پدر مهربانی که از « عبدالله‌بن‌حسن(ع)» تا «حبیب بن مظاهر»، همه محتاج توجه توأند، تا در مسیر سیر الی‌الله، دستشان را بگیری، و تکیه‌گاهشان باشی؛
چگونه می‌توان عظمتت را ستود و عاشقانگی‌هایت را سرود؛ وقتی پرتو نامت در عرش متجلی می‌شود و فرشتگان، یک صدا می‌خوانند:« ان‌الحسین، مصباح‌الهدی و سفینه‌النجاه»
باز هم محرم شد، باز هم عطر یاد تو مشام سیب‌های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت. باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا