
خاتون کوچکی است
و دشت
که به تاراج رفته است
و روح بهار
که به شیشه دیو زندانی است
خاتون کوچکی است
و آب
که از تشنگی هراسان است
و نخل
که به سجدهی گامهاش افتاده است
و خون
که پرده دار خروشان آسمانی هاست








