مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

پیرامون نام تو - مهدی مظفری ساوجی

 

در بهت کلمات گنگ سرگردانم. می‌خواهم به نام تو با شکوفه‌های زلال غزل ترانه‌ای بسازم عاشقانه، سلیس و سبز. می‌خواهم به خاطر تو همه واژه‌ها را با حنجره دریا تلفظ کنم، می‌خواهم آوازهای خسته ماه را با نسیم حنجره تو آشنا کنم. من در حوالی همین اندوه، همین اندوه پر ستاره عاشق شدم در حوالی همین رؤیا.من حنجره‌ام را وقف سرودن آهنگ آه تو کرده‌ام. وقف ستاره‌هایی که هنگام سپیده دم، برای سجاده نیایش تو عطر و گلاب می‌آورند، و در رقص اسپند و عود تو را به تماشا و تجلی می‌خوانند. من حنجره‌ام را به ماه بخشیده‌ام که صبورانه نخ آوازش را به ضریح انتظار تو گره زده است.تو در میان خاطرات و خواب‌های گمشده، تو در میان ترانه‌های سرشار از رود و رؤیا، تو در میان غزل‌های مالامال از راز و رؤیت گم شده‌ای. مرا توان سرودن نام تو نیست. حتی اگر تمام شاعران با همه کلماتشان بسیج شوند باز هم حنجره‌شان در تلفظ نام تو لال می‌ماند.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

سکه به نامت زدند

 

وقتی سخن از تو به میان می‌آید، درختان به رکوع می‌روند و برگ‌ها، به نشانه‌ی سجده، از شاخه‌ها می‌ریزند. وقتی سخن از تو به میان می‌آید، خورشید از پشت کوه‌ها سَرَک می‌کشد و از حرارت شوق تو آتش می‌گیرد.
 
وقتی سخن از تو به میان می‌آید، نسیم کوچه به کوچه می دود و عطر تو را در خانه‌های شهر می‌پراکند. وقتی سخن از تو به میان می‌آید، آسمان آبی‌تر می‌شود و پرندگان در بیکرانه آن بال اشتیاق می‌گشایند. نام تو، فرا واژه‌ای است که تنها در فرهنگ آسمان‌ها، ترجمه می‌شود آنجا که شمشیر تو از غلاف سر برمی‌کشد، ستم، عجز خود را فریاد می‌زند و خواب نفاق آشفته می‌شود. وقتی که نام تو بر دفتر تاریخ، تکرار می‌شود، قلم از پا می‌افتد و مرکب همچو دریا متلاطم می‌شود.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

فراتر از اندیشه

 

از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جان‌کاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت.
 
تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگر چه اوج پرواز والاترین انسان، حضیض شناخت تو را در نمی‌یابد و اگر چه تو برتری از آن‌چه ما می‌اندیشیم و آن صفات که تو را وصف می‌کنیم و اگر چه تو زینت‌بخش صفاتی و اگر چه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مؤمنین، آنان‌اند که در تب و تاب دیدار خداوندی می‌سوزند و از او تقاضای دیدار می‌کنند. برقی می‌درخشد. وقتی خود را می‌یابند و به هوش می‌آیند، عاجزانه از خدا می‌پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می‌شنوند که این یک تجلی از چهره حسین بود. جلوه‌ای بود از رخ اباعبدالله، و زبان را هرگز توان شرح این دیدار نیست.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ساکن محرم عشق

 

اکنون را با باری بس گران و طاقت‌سوز، از اندوه‌های جان‌سوز و تجربه‌های مهنت‌بار و چگونگی رویدادها، دوست دارم با عاشورا نجوا کنم و در معبر جلیل این حضور عظیم، سر بر آستان لحظه‌های شیدایی نهم و فیضان آیات عدل را در این منشور خونین لمس کنم و دردهای تراکم یافته در استخوان انسان محروم و مظلوم را و مظلومیت تعالیم مغفول و مکتوم را،با فریاد باز گویم و همه‌ی بیدادهایی را که بر ستمدیدگان رفته است و می‌رود را دوباره در گوش «عاشورا» زمزمه کنم و خون دلی را که بر گونه‌های انسان بی‌پناه روان‌است بر«لوح عاشورا» بنگارم و لحظه‌هایی در جاذبه‌ی این حضور شگرف انسانیت محو گردم.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

آینه ی امام - محمدرضا سنگری

 

مادر به زمزمه‌های شبانه‌ات سوگند ایستاده‌ایم پاک باختن را.
 
امروز من و عون، رحمت و رافت دایی عزیزمان را دیدیم در ریزش مشک‌ها به پای تشنگان دشمن. من با چشمان خودم دیدم که نوازش دست خیس امام با کاکل داغ اسبان و یال گداخته‌شان چه کرد.
 
مادر عزیز، مگر خدا، یک جا رحمتش را به قلب مهربان دایی بخشیده است که این همه لطف و کرامت را در سیرت خویش جلوه می‌دهد؟ لبخند او کلید هشت بهشت است. در نگاهش هفت آسمان می‌چرخند.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

سر انگشتی بر خاک می‌نویسد

 

سر انگشتی بر خاک می‌نویسد این قبر حسین است. پیش از آن سری بر نیزه قرآن می‌خواند و پیش از آن زنی از همهمه‌ی دشت، کودکان را می‌جست و پیش از آن اشک بود و آشوب و آتش و خاکستر. این‌جا کربلاست. سال‌ها در خویش نشستیم و گریه کردیم به یاد آن دستی که بر خاک آن جمله را نوشت. سال‌ها موییدیم به یاد صدای تشنه‌ای که بریده بریده بر نی قرآن خواند. سال‌ها ضجّه زدیم به یاد ضجّه‌هایی که کودکان تازیانه خورده، می‌زدند. سال‌هاست می‌موییم و می‌گرییم به یاد کربلای حسین.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ای حر - رضی‌الدین صبای رازی

 

هنگام وداعت لحظه‌ی حضور فرشتگان بود.
 
فرشتگانی که از میلاد تا شهادت، از شمشیر بال پروازشان، وسعت جام روحت سرشار می‌شد و اینک به زیارت فجر عبورت آمده بودند؛ به زیارت عروج آسمانی‌ات…
 
به زیارت کلام یاس نبی، به زیارت فصاحت مدحت حسین(ع)، در حق تو و در دم آخرینت که فرمود:
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

حماسه عظیم - شهیدآوینی

 

حسین! آنگاه که ندای هیهات من‌الذله سر دادی و رایت مجاهدت برای احیای دین برداشتی و نماز عشق را در مصلای خونین عبودیت، قامت بستی، همه جهانیان را به شگفتی واداشتی و آسمان‌ها را به تعظیم خویش فراخواندی.
 
حسین! از هر چه جز دوست، دیده فرو بستی و غیر دوست را در قبال رضای او هیچ انگاشتی.
 
آفرینش را مجذوب عشق و اخلاص خود ساختی و عقل‌ها را مسحور عظمت روح و علو همت خویش کردی.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

حضور - محمدرضا سنگری

 

در دور دست صحرا، ستونی از غبار به آسمان قد کشیده است. تو در غبار به جست و جوی آیینه‌های کوچکت سر می‌کشی.
گوش کن شیهه‌ی اسبی بر دشت می‌رسد. شاید مسافران کوچک تو باشند؟ چهار سیاهی پیدا می‌شوند عبدالله جعفر است و یحیی و دو نوجوان همراه.
 
چه خبر خوش و شیرینی! اشک از چشمان می‌گیری. به شوق پیش می‌شتابی. عون و محمد پیاده می‌شوند. دست امام را می بوسند. آغوش می‌گشایی. با این دو گل همه‌ی بهاران در جانت می‌شکفند.
– خوش آمدید عزیزانم دیگر شرمسار تهی دستی‌ام نیستم. با شما همه‌ی آسمان سهم من است و همه‌ی زمین بهشتی که شما به مادر بخشیده‌اید.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

با پرنده بالانشین روحت - رزیتا نعمتی

 

یا حسین! جویباران، قسمتی از کوه بوده اند که خبر آمدنت را شنیده اند و سراسیمه راه افتاده‌اند تا به دریای تو برسند.
 
حرام است آتش بر دو چشمی که محبت تو را با اشک بر دامان نیازش جاری می‌کند. وقتی کودکی ات بر شانه های پیمبر گذشت، دانستم که عقابِ بالانشینِ روحت از کودکی، طعم اوج را چشیده است. چه مردانه برای اقامه‌ی غرور، بر گلدسته های ایستادگی، قد برافراشتی، ای از تبار مقدس ترین واژه ها، یا حسین!
 
 
رزیتا نعمتی
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا