مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

آن شب - علی صفایی حائری

 

از دل هر سنگ سخت‌جان، خون عبیط، به راه افتاد.
 
وقتی که خورشید آسمان، از روی نعش‌های مقدس عبور کرد،
ناچار دامن زردش به خون نشست.
 
آن روز عصر،
پرده‌ی آبی آسمان، با خون دامن خورشید، سرخ شد.
وافق، این مرد پایدار،
با رخت سرخ، در خیمه ی سیاه شب افتاد.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

گوش کن - ارمغان بهداروند

 

این کشتی در رودخانه غیرت به گل نخواهد نشست. اسب تشنگی حتی اگر شیهه‌ی نومیدی سر دهد، باد کینه اگر خنجر زهر را بر لب‌های عاشقی همسایه کند، سوار عشق از سرودن غزل ارادت دست برنخواهد داشت.
 
گوش کن! این صدا صدای بی‌قراری رودخانه است. گوش کن این صدا صدای خواستن است، صدای التماس …
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

عمو - عبدالرحیم سعیدی‌راد

 

فصل برگریزان است.
مرد می‌رود و برگ‌های زرد در زیر سم اسبش له می شوند.
پشت سر ابری سیاه؛‌ پیش رو دریایی تشنه.
مرد می‌تازد و راه در پشت سرش گم می‌شود.
ابر می‌غرد و او پیش می‌رود.
 
کم کم دریا برایش آغوش باز می کند.
موج ها به احترامش برمی‌خیزند.
فرشته‌های نگران، لبخند می‌زنند.
لب‌های ترک خوررده‌ی مرد، همچون کبوتری به سمت خنکای آب پر می‌کشند.

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

اذان عاشقی - ارمغان بهداروند

 

ظهر با زرد رویی در آسمان شعله گرفته است، ظهری که از شرم، ابری نمی یابد تا بر چشمان مات خویش پرده بگذارد. بگو اذان عاشقی به روایت این آبادی اقامه شود، اینجا اول عاشقی است و این قبیله آماده‌اند تا در نماز شیدایی، بغض جان خویش را فرو بگذارند و از گواراترین دقیقه‌ی بودن، رنگی دوباره برای حماسه دست و پا کنند.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ازتو از نسل تو… - علی فرهمند پور

 

هر گاه که چشم هایم فرصت باریدن می یابند و قلبم فرصت تپیدنی دیگر و هر گاه که دست هایم به سویی هراسان می‌نگرند، تو در وجودشان جوشیده‌ای. تمام تو جوشش و خروش است. در روایت عطش و آتش تو تمام اعضای بدن جان‌فشانی می کنند.
 
دست هایم به یاد علقمه نشین ها می گریند و آنقدر می لرزند تا شاید همچون علقمه ای ها، از تنم جدا شوند.
چشم هایم  به یاد میزبانان سفیر تیر در نخل های کربلا می بارند.
قلبم به یاد آن‌که با صدای زنگار قافله به ناکجا آباد می رفت، می تپد و با تپیدنی غمگنانه، بودن خویش را به برادر می فهماند.
به کدام برگ تاریخ می توان نگریست و به تو فکر نکرد؟
به کدام افق می توان خیره شد و به یاد غربت فرزندان تو نبود؟
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

و حسین (ع) زنده بود و تشنه - ندا عابد

 

آسمان کبود بود،؛ کبود کبود، مثل صورت سیلی خورده ساکت
آسمان گلگون شد مثل چاک عمیق زخمی که هر لحظه جگر عاشقی را بشکافد، مثل تیغ عشق!
 
آسمان ساکت بود، ساکت ساکت. بی خورشید، بی نور، بی حشره و زمین در اوج بود، یک‌دست و قوی، مثل دل عارف محکم و تپنده، محکم‌تر از سم اسب‌های مهاجم
و زمین تشنه بود، مثل اسب های حسین، مثل دل علی اصغر(ع).
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

ای حسین، ای همه‌ی … - محمدرضا سنگری

 

با تو عشق را فهمیدیم. خوبی را شناختیم و به کشف «خود» پرداختیم. بی تو همه چیز بی معنی بود، آسمان، بلاهتی آبی، آب سفاهتی سرگردان، زمین سنگی تیپا خورده و درختان رسوایانی ایستاده بودند.
 
اینک نیز عشق توست که گرممان می‌کند. گریه بر توست که طراوت و شکفتن‌مان می‌بخشد و شوق رسیدن به توست که خون حیات در اندام‌هایمان می‌دواند- با تو بود که شبی چهارده قرنه را پس پشت نهادیم و به آفتاب سلامی دوباره دادیم. با تو بود که هر روزمان عاشورا شد و شهاب روشنی، وسعت تیره گونه‌مان را به تبسمی شکست و به شوق دیدار تو خیابان‌های سربین و بیابان‌های آتش و مین را در نوردیدیم.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

اگر آن روز نبود! - دکتر سنگری

 

اگر آن روز نسیم نفس‌های تو در دشت آتش و جنون نمی‌وزید، اگر سسله جبال قامت هفتاد و دو عاشق در حاشیه‌ی شمشیرهای بی تاب نمی‌ایستاد، اگر نازکای گلویی شش ماهه تیر را لبیک نمی‌گفت، هنوز و همیشه،ما لبیک گوی ذلت و وحشت و ظلمت بودیم.
 
ای نجابت آب،صداقت آیینه،صراحت آفتاب!
بی دیروز تو، امروزمان نبود، فردایمان نمی‌بالید و روزگارمان روی خوش نمی‌دید. اگر عطش تو نبود، آب خوشی از گلوی آفرینش پایین نمی‌رفت! اگر آن روز نبود، ما هر روز می‌شکستیم. ایستادن نمی‌توانستیم. پرواز نمی دانستیم و آسمان هرگز و هیچ‌گاه ما را به چیزی نمی‌خرید و در، حتی به روی آه‌مان نمی‌گشود.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

لابه لای دقیقه ها - مریم خاکبازان

 

این جای شعر را
فقط عشق می‌فهمد
این شعر متعلق به آسمان است
لابه لای دقیقه‌ها کسی به نام حسین مطرح شد
وخدا حُسن او را با شهامت امضا کرد
حسین کسی است که ابرها در تمام تاریخ
برایش بارانی می‌شوند

[پنج شنبه 26 آذر 1394 ]   [mojdeh]

زخم قبیله ی زمین - فریده برازجانی

 

زخم کهنه ای ست
زخم قبیله ی زمین
 
به کدامین قبیله می مانم؟!
در کربلا مانده ست،
برگ هویتم وقتی که باد
– بر یال خونی خاک –
وزید و رفت
برلب‌های مضطرب خاتون
به گل نشست پیام برادر…
و ،
خیره ماند خاک ،
بر آوار کاخها
تکیه زد آسمان،
بر درنگ ثانیه ها
 

[پنج شنبه 26 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 22 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا