
«نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زان گل که شد شکفته به بستان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا»
نمیدانم، انسانی ذبح شدهاست، یا « فاتحهای»، « واقعهای»، « یاسینی»؟
نمیدانم آیا بدنی زیر سم اسبان قرار گرفت، یا « عرش» در غروبی خونین، پایمال شد!
آنکه عاشق است، خوب میداند که هرجا شعلهی عشق زبانه کشید، جای «جام زهرآلود حسن(ع) است و زخم خونین حسین(ع)».
«آنک آتش من دارد، او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینش جامی چو حسن دارد»







