مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

شهید عشق - سید محمود طاهری

 

«نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زان گل که شد شکفته به بستان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا»
نمی‌دانم، انسانی ذبح شده‌است، یا « فاتحه‌ای»، « واقعه‌ای»، « یاسینی»؟
نمی‌دانم آیا بدنی زیر سم اسبان قرار گرفت، یا « عرش» در غروبی خونین، پای‌مال شد!
آن‌که عاشق است، خوب می‌داند که هرجا شعله‌ی عشق زبانه کشید، جای «جام زهرآلود حسن(ع) است و زخم خونین حسین(ع)».
«‌آنک آتش من دارد، او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینش جامی چو حسن دارد»

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

شبی به بلندای تاریخ - باران رضایی

 

شب است و روشنای هفتاد و دو شمع از کنج صحرا سربرآورده است.
شب است و حسین(ع) حجت خویش را بر یاران تمام می‌کند:
« آگاه باشید که من پیمان را از ذَمه‌ی شما برداشتم و اذن دادم که بروید و از این پس مرا بر گرده‌ی شما حقی نیست. اینک این شب است که سر می‌رسد و شما را در حجاب خویش فرو می‌پاشد؛ شب را شتر راهوار خویش برگیرید و پراکنده شوید که این جماعت مرا می‌جویند و اگر بر من دست یابند، به غیر من نپردازند».
 
غربت مواج کلام حسین، قلب کائنات را به لرزه درآورده است. یاران، سر در گریبان خویش می‌گریند.
 
ظلمت در دل صحرا خیمه افکنده است؛ یاران را ولی سرنوشت، نور دیگری بخشیده است.
 

[یک شنبه 29 آذر 1394 ]   [mojdeh]

پرتو دوازدهم - سید مهدی شجاعی

 

درست همان جا که گمان می‌بری انتهای وادی مصیبت است، آغاز مصیبت تازه‌ای است؛ سخت‌تر و شکننده‌تر.
 
اکنون بناست جگرت را شرحه شرحه بر خاک گرم نینوا بگسترانی تا اسب‌ها بی‌مهابا بر آن بتازند جای جای سمّ ستوران بر آن نقش استقامت بیندازند.
 
بناست بمانی و تمامت عمر را با همین جگر زخم خورده و چاک چاک سر کنی.
 
ابن سعد داوطلب می‌طلبد برای اسب تازاندن بر پیکر حسین.
 
در میان این ده‌ها هزار تن، ده تن از بقیه شقی‌ترند و دامان مادرشان ناپاک‌تر.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

همیشه عاشورا - محمدرضا سنگری

 

آیا هنوز وسوسه‌ی گندم ری، عمرسعد نمی‌رویاند؟
 آیا امروز هم رقابت شمر با عمرسعد، گودال قتلگاه نمی‌آفریند؟
 آیا درخشش سکه‌ها و جاذبه صله‌ها، اسب‌ها را برای سم‌کوب پیکر حقیقت آماده نمی‌کند؟
 هنوز و همیشه کربلاست و دشنه‌های تشنه‌ای که در کوری وجدان و قحطی ایمان، جز شقاوت و درشتی و زشتی نمی‌شناسند.
هنوز و هماره عاشوراست و سلسله جبال سخاوت و صبوری و صلابت در طوفان‌گاه شرارت و بی شرمی، رسته از هر هراس و هزیمت ایستاده است. مردان و زنانی که رستن در عطش، شکفتن در شعله، به بار نشستن در خاکستر و تبسم در تازیانه را می‌دانند و می‌توانند.
کربلا زادگاه ارزش‌هاست و عاشورا روز ولادت شهادت!

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

حیرت - خدیجه پنجی

 

فرات، خسته و درمانده از شیون و ضجه‌های بسیار، در سکوت غم‌انگیز خویش فرورفته و آفتاب، روسیاهی‌اش را شرمناک، به پشت کوه‌ها کشانده است.
صحرا، در حیرتی غریب، آهسته می‌نگرد. صحرا زانو زده و آرام آرام، مرثیه می‌خواند!
دیگر صدای چکاچک شمشیرها نمی‌آید.
صدای شیهه اسبان، سکوت را نمی‌آشوبد! غباری برنمی‌خیزد و آتشی زبانه نمی‌کشد. از خیمه‌ها، جز تلی خاکستر، هیچ نمانده!
صحرا، خون است؛ خون! صحرا تن پوشی از شمشیر‌ها و نیزه‌هاست. سرزمین غم و اندوه، تاریخ جان‌گدازش را مرور می‌کند.
پیکرهای مطهر که فرشتگان، زائران و سوگواران هر روزه آنانند، روی خاک سرد نینوا آرمیده‌اند.

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

واقعه ی سرخ - طیبه تقی‌زاده

 

پروانه کِی در بند جان بوده است که بهراسد از سوختن؟ او که همواره سوخته است و ساخته است با جهل زمانش، با مظلومیت خاندانش.
خیمه‌های آن سو را می‌نگرد؛ غوغایی عظیم به جان کودکان ریخته‌اند. تبی سرد بر وجودش نشسته است. بیماری بر او هجوم آورده و آتش نمی‌گذارد لحظه‌ای رها باشد از واقعه.
صدای ضجه زنان و کودکان، سهمگین‌تر از شعله‌ها، قلبش را می‌سوزاند. ادراک هستی از این واقعه ی شوم، عاجز است.
زمین، هزاران بار نفرین می‌فرستد بر دهان خشکش.
آب، سهم کوچکی است از تمام آنچه برایشان بود. چرا این کوچک‌ترین سهم از گلوی خشک شش ماهه دریغ شد؟

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

منظومه عشق - اکرم سادات هاشمی‌پور

 

خاک، تمامی دلواپسی‌های من است. آسمان، تمامی دلتنگی‌هایم. بهانه‌ای نیست؛ برای گریستن، شیواترین بهانه، افتادن آسمان بر روی خاک است و برای دلتنگی، فرورفتن خاک، زیر پلک‌های لاجوردی آسمان.
 
مویه می‌کنم تمامی خاک را و بر سرم می‌ریزم خاکستری‌ترین لحظات زیستن را.
 
فرو می‌بارم با همین چشم‌های بسته‌ام آسمان را و مشت مشت گرد استخوان غربتم را می‌پاشم و مویه می‌کنم.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

آبرو با شمشیر بر زمین نمی‌ریزد - قنبرعلی تابش

 

هر گاه نام عباس به‌میان می‌آید، همه‌چیز به ازدحام می‌آیند.
اشک‌ها ازدحام می‌کنند که دریا شوند؛ دریاها ازدحام می‌کنند که اشک شوند؛ اشک‌ها و دریاها ازدحام می‌کنند که توفان شوند و توفان‌ها دست به دست هم می‌دهند تا علم عباس را بر پا نگه‌ دارند.
علم عباس، هنوز برپاست. دست عباس هنوز قلم نشده‌است. دست عباس، همین دسته‌های عاشوراست که هر سال از هر کوی و برزن، مانند رود خروشان جاری می‌شوند و کشور به کشور، شهر به شهر، مسجد و حرم به حرم، بیرق خونین عاشورا را برپا نگه می‌دارند.
بیرق خونین عاشورا را برپا نگه می‌دارند تا رسم مردانگی از جهان برنیفتد.
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

دست‌های تشنه - ابوالقاسم حسینجانی

 

قمر بنی‌هاشم به رود فرات که می‌زد، آب، در پوست خود نمی‌گنجید!
در خیال خود، گمان می‌برد که از دست‌های تشنه‌ی عباس، لب‌ریز خواهد شد اما وقتی که آب را، تشنه رها ساخت در همه پیچ و تاب خیال فرات، تنها یک سؤال بود که موج می‌زد:« آخر، چرا؟!»
 
عقل « اهل حساب است، آب می‌خواهد، خواب می‌خواهد، خوراک می‌خواهد»
 
اما،‌ عشق حساب را خودخواهی می‌پندارد، خود را نمی‌بیند، او را می‌خواهد، او را می‌نگرد و کارش، « خاطرخواهی» است نه حساب و کتاب»، «الهی، ان اخذتنی بجرمی، اخذتک بعفوک؛ و ان اخذتنی بالذنوبی، اخذتک بمغفرتک؛ و ان ادخلتنی النار، اعلمت اهلها، انی احبک!…»
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]

بهشت زینب - محمدرضا سنگری

 

شب همه ستاره است و دو ستاره که در خیمه گوش سپرده اند گفت و گوی تو را.
 
-عزیزانم محمد و عون، دیدید سست عهدان پیمان گسل را که تاریک‌تر از شب، به ظلمت خویش پیوستند و از قافله ی حسین من گسستند؟ پروایمان نیست که تنهایی حق را پیش از این دیده بودیم، تنهایی مادرم زهرا، پدرم علی، برادرم حسن.
 
نور چشمانم، این راه روشن به خون می‌پیوندد، به میدان آتش و ارغوان، نیزه و سنان. در آن آزمون‌گاه شما چه خواهید کرد؟
 

[جمعه 27 آذر 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  
زیارت عاشورا