
زرد و کبود و سرخ شد اما هنوز هم
دارد عزای دیدن بابا هنوز هم
تا تاول دوباره ای از راه می رسد
با گریه آه می کشد آن را هنوز هم
آهسته بغض می کند و خیس می شود …
… زخم کبود گونه اش : « آیا هنوز هم
مهمان چوبدستی شهر جسارتی؟
من مانده ام به حسرت لب ها،هنوز هم »








