مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

این سیب ها (عالیه مهرابی)

 

تو را کشید درختی، درخت ریشه دواند
و بعد طرح دو تا سیب را به شاخه کشاند!
 
خدا کشید دو تا سیب را به شاخه ی تو
و بعد عطر خودش را به شاخه هات دواند
 
دو سیب سرخ شدند و خدا به خیر کند
دوباره چشم زمستان به شاخه هایت ماند!
 
چه چشم شور و بلایی…تن زمین لرزید
و آفتاب که اسپند دورشان چرخاند!
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

می دانی چرا؟ (علیرضا قزوه)

 

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
 
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
 
اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
 
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

تذکره ی کربلا (حسین رستمی)

 

تو نیستی و عید، ببخشید! عزای ما
اصلا صفا ندارد عزیزم برای ما
 
تو نیستی و خنده فراموشمان شده
بر عکس، بی تو آن قَدَر این اشک های ما…
 
با ما که نیست وَر نه همش گریه می کنیم
این شهر بسته است کمی دست و پای ما
 
حالا نمی شود که بیایی و با خودت –
چیزی بیاوری شب عیدی برای ما؟
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

رکعت به رکعت (عباس خوش عمل)

 

به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم
دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم
 
نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت
به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم
 
غبارآسا به شوق کاروان شور و شیدایی
روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم
 
لهوفم در کف و چشمم پر آب وسینه در آتش
به هر ماتمسرایی گفتگوی کربلا دارم
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

اسم اعظم (اکبر نبوی)

 

به روی دستشان نور خدا بود و نفهمیدند
تمام حرمت شمس الضحی بود و نفهمیدند
 
نفهمیدند محبوب خدا بر نیزه می خواند
تمام ربّنا بر نیزه ها بود و نفهمیدند
 
شکوه آیه ها در نای سرها بود و می جوشید
خدا در رازهای کربلا بود و نفهمیدند
 
شبی در آسمان شرکشان خورشید جاری شد
سلام “مطلع الفجر” بقا بود و نفهمیدند
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

غزل (مطهره عباسیان)

 

هر کسی؛ باید از همان اول، فکر پایان این سفر باشد –
که قرار ست چند روزی در، منزل خاک مستقر باشد
 
می توانی به این بیندیشی که چگونه برای جان دادن –
التماس پدر کند فرزند؛ وقتی او آخرین نفر باشد؟!
 
وَ تصوّر بکن که هجده سال، شاهد قد کشیدنش باشی
بیشتر دل به او نمی بندی؟ – به جوانت! – اگر پسر باشد؟
 
وَ پدر خیره در نگاه پسر ، سعی می کرد منقلب نشود…
عشق امّا حریص بر این بود سعی آن مرد بی اثر باشد
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

صحیفه(واشقانی فراهانی)

 

اگر نبود که تو مانده ای از آن گُل ها
اگر نبود که دارند ریشه سنبُل ها
 
تمام هستی عشق از کف بشر می رفت
به زیر سلسله ها، تازیانه ها، غُل ها
 
تو از کدام تباری که هر چه آینه است
ترانه خوان تو گشته است مثل بلبل ها
 
ندیده دیده که خورشید را به بند کشند
الا که بر تو بود دیده ها، توسل ها
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

غرور شکسته(لطیفیان)

 

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت
 
تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت
 
کوچک نشد مقام تو، نه! تازه کربلا –
با آب روی ریخته ات آبرو گرفت
 
شرم زیاد تو، همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

برای عشقم اباعبدالله (وحیده افضلی)

 

در چشمهای خسته ی من موج می زد…اشکی مردد که بریزد یا نریزد
خندیدم و خندیدم و خندیدم آری…آنقدر خندیدم به ظاهر…تا نریزد
 
هر روز جاری بوده روی گونه هایم…امروز اما روز میلاد حسین است
دورت بگردم ای دل صد پاره ی من ! کاری بکن اشکم همین حالا نریزد
 
امروز روز سوم شعبان …خدایا…این اشکهای خیره ام را دست به سر کن
در سینه ام امواج آرامش ندارند….کاری بکن از دیده ام دریا نریزد
 
این لحظه ها…مال حسین اند و اباالفضل…مال امام سجده های ناب…سجاد!
طاقت بیاور ای دل من،گریه هایت، امروز تا فردا و پس فردا نریزد
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

چشم آینه (احمد علوی)

 

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
 
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
 
باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود
 
آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا