
زنجیرها به پای تو پروانه می شدند
شن بادها، عبور تو را شانه می شدند
شمشیرها به زخم تو بودند آشنا
با خانه ی غلاف که بیگانه می شدند
زن های مصری آمده بودند اگر به شام
حیران آن شمایل مردانه می شدند
دیدم که در حلاوت لبخندهای تو
زنبورها، عسل زده در خانه می شدند








