مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

شعر عاشورایی از مرحوم شهریار- شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین
 
ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
 
می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین
 
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین
 

[سه شنبه 26 آبان 1394 ]   [mojdeh]

مرثیه‌ی ایرج میرزا درباره‌ی عاشورا

 

 رسم است هر که داغ جوان دیده‌ دوستان
 رأفت برند حالت آن داغ‌دیده را
 
 یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
 
آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت شود دل محنت‌کشیده را
 
 یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
 تا برکنندش از دل، خار خلیده را
 

[سه شنبه 26 آبان 1394 ]   [mojdeh]

خط خون،شعر عاشورایی و کربلایی  دکتر علی موسوی گرمارودی

 

درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند،
و آب راکه مهر مادر توست
خون تو شرف را سرخگون کرده است
شفق، آینه دار نجابتت،
و فلق محرابی ،
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای .
*
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس !
*

[سه شنبه 26 آبان 1394 ]   [mojdeh]

بیعتی بی‌دست می‌خواهد وفای حیدری (افروز عسکری)

 

بر سر دستش سری، در دست دیگر پیکری
هستی‌اش را کرده پرپر غنچه‌ی نیلوفری
 
نور را بگرفته در مشتش چو خورشید یقین
می‌درخشد در شبی تاریک روشن اختری
 
بال و پر زخمی هوای نغمه‌ای دارد گلوش
سرخ می‌خواند قناری در بهاری دیگری
 
در رگش خون می‌تپد چون مرغ بسمل پرزنان
جان چه ارزد زیر خاک پای پیر رهبری
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

پیر میدان (حسین دارند)

 

یک علم بی‌صاحب افتاده‌ست، چشمش اما او به صحراهاست
گفت اینک می‌رسد مردی، کاین علم بر دوش او زیباست
 
شانه‌های حیرتش لرزید، اشک خود را در علم پیچید
گفت: با خود کیست او کاین‌جا، نیست، اما مثل ما با ماست
 
آسمان، دستی تکان می‌داد، ماه، چیزی را نشان می‌داد
ناگهان فریاد زد ای عشق! گرد مردی از کران پیداست
 
گفت: می‌آید ولی بی‌سر، بر نشسته آهنین پیکر
گفت: آری کار عشق است این، او سرش از پیش‌تر این‌جاست
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

نماز ره عشق (سید شهاب الدین موسوی)

 

چشم از اشک پر و مشک من ازآب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
 
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی است
 
به روی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است از آداب تهی است
 
جان من می برد آن آب کزین مشک چکد
کشتی ام غرق در آبی که ز گرداب تهی است
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]
هیأت بهشت (رضا جعفری)
 
صد بار خوانده ای ودوباره بخوان کم است
دنیا اگر تمام شود روضه خوان کم است
 
بغضی زدیده ام فوران می کند ولی
تشبیه این دو چشم به آتشفشان کم است
 
خورشید در افق همه را تشنه کرده است
گلدسته ها زیاد وصدای اذان کم است
 
پروانه را عطش زده ام آنقدر زیاد
بر بالهای تشنه ام این آسمان کم است
 

 


[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

جاری ترین سرود (اعظم قلندری)

 

بانوی مهربان غزل زاده ی متین
ای آفتاب بافته گیسوی نازنین!
 
امشب به نام چشم تو آغاز می کنم
شعری جدید با کلماتی که بعد از این
 
تندیسی از شجاعت و عشق و لطافت است
تصویری از نجابت دریا، ام البنین
 
مثل غروب خلوت زهرا(س)، زلال و پاک
بانوی آب و آیینه، یعنی غزل ترین
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

حُر (مرتضی امیری اسفندقه)

 

عاقبت جان تو در چشمه‌ی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد
 
نور در کاسه‌ی ظلمت زده‌ی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفته‌ی خواب افتاد
 
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
 
کارت از پیله‌ی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]

ماه مادر (پروانه نجاتی)

 

به دور ماه من امشب محاق خونینی ست
گمان کنم خبر از اتفاق سنگینی ست
 
رسیده ام سر نعشی که می طپد در زخم
کبود پیرهنش نیزه پوش پرچینی ست
 
به جای بستر گرم و به جای بالش نرم
به روی ریگ بیابان به خواب شیرینی ست
 
به خون طپیده کتاب هدایت این قوم
چه روزگار فریبنده ی بدآئینی ست
 

[پنج شنبه 21 آبان 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
زیارت عاشورا