روزی امام حسن مجتبی علیه السّلام در كنار حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ایستاده بود، كه یك شكارچی در حالی كه بچّه آهوئی را به همراه داشت وارد شد؛ و اظهار داشت: یا رسول اللّه! من این بچّه آهو را شكار كرده ام و آن را برای فرزندانت حسن و حسین علیهماالسّلام هدیه آورده ام.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 آبان 1393  | 12:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

آیا منادی ها ندا در نداده اند که هرکس حاجتی دارد بیاید؟ آیا ملازمان خبر ندادند که در اینحرم از احسان مضایقه نیست؟ آیا ایلچی ها نرساندند که در این قبله گاه ملائک آسمانها هر که مخالفت نماید در عوض کرم ببنید؟...

آری اینجا سلطانی به پیشوازت می آید که دروازه رحمتش جای جای و نفر نمی شناسد همه دعوتن در خوان گسترده ی کرمش ...

 
لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 آبان 1393  | 12:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

تا نام تو برده می‏ شود، چراغ ‏های صلوات، در جان لحظه‏ ها فروزان می‏ شوند. تا فضیلتی از تو گفته می‏ شود، دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏ شوند. یاد نوید بخش تو، درب‏ های صبح را به رویِ ما می‏ گشاید. قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج ‏الفصاحه ‏ات، پاک‏ترین مبحث بندگی.


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 آبان 1393  | 12:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

"درب نیمه باز"

 

 

دستاش رو ویلچر میلرزید...

از بالا که نگاهش میکردم، انگار فقط یک مشت پوست بود و استخون ....

مواظب بودم ویلچر تو چاله چوله های کوچه نیفته....

سر کوچه از جمعیت قلقله بود....

اصلا دل تو دلم نبود...

دوباره اوس اسدالله رو نگاه کردم....

....

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 24 آبان 1393  | 6:07 PM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 34 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید