•  



     

    • صفحه اصلي
    • ايميل
    • سايت گوگل#
    • راسخون#
     

    امپراتوري تكنيك

    نويسنده: علي سعادت پناه | دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 11:34 AM |  

     

     

    يان شرشتاد نويسنده ومحقق در اين سخنراني كه در دانشگاه پكن صورت گرفته است در خصوص مباحث جامعه اطلاعاتي و تكنولوزي سخن گفته است كه تقديم علاقمندان مي گردد.

    تكنولوژي هر عصر غالباً مشخصات نوعي امپراتوري را دارد. اين امپراتوري نامرئي است، ولي تاثير و حتي گاه سلطه‌ي آن برزندگي ما ـ بي آنكه متوجه‌ي آن باشيم ـ قطعي است. ما نويسندگان كه به سنّت‌هاي بشردوستانه وفاداريم و تا آنجا كه ممكن است از حيطه‌هاي علمي مي‌گريزيم ، بايد بپذيريم كه تكنولوژي، بالقوه، از قدرت عظيمي برخوردار است.

    پذيرفتن كافي نيست. هنگامي كه جنبه‌هاي مشكوك و قابل تأمل تكنولوژي آشكار مي‌شود، نويسنده بايد شهامت داشته باشد و با تكيه برمباني بشردوستانه انتقاد و اعتراض كند. و هنگامي كه نويسنده‌اي اعتراض مي‌كند اعتراض اش هميشه شكل كاملاً مشخصي دارد: داستان ديگري نوشتن ، به اصطلاح ضّدداستان نوشتن.

    علم، ما را در اساسي‌ترين مباني تحت تاثير قرار مي‌دهد، زيرا طرز تفّكر ما را تعيين مي‌كند. هنگامي كه دانشمندي چون كپرنيك ايده‌ي علمي جديدي ارائه مي‌دهد به مرور زمان انقلابي كپرنيكي در فرهنگ ُرخ مي‌دهد. و هنگامي كه طرز تفّكر عوض مي‌شود زبان و شيوه‌ي نگارش نيز دگرگون مي‌شود. مُدل‌هاي علمي قرن نوزدهم و بيستم ، مهمترين استراتژي‌هاي ادبي را تحت تاثيرقراردادند.علم جديد به شكل تكنيك مشخّصي تجّلي مي‌يابد و تكنيك با رسوخ درعرصه‌هاي ادبي، نه تنها محتوا بلكه فرم ادبيّات را تغيير مي‌دهد. مشاهده‌ي اين امركه چگونه راه آهن، الكتريسيته، تلفن، هواپيما، عكس برداري با اشعه‌ي ايكس و فيلم‌هاي صامت بر پيشروان ادبيّات مُدرن همچون مارسل پروست، جيمز جويس و جان دوس پاسوس تاثير نهاده‌اند دشوار نيست. مدل‌هاي علمي، كاتاليزاتورهاي انديشه‌هاي ادبي مي‌شوند. يك نمونه: Lawrence Durrell در اثرش به نام Alexandria Quartett در دهه‌ي پنجاه قرن بيستم كوشيد تئوري نسبّيت را در چهار جلد بنويسد: سه جلد در مورد فضا و مكان و يك جلدش در مورد زمان.

    در آستانه‌ي هزاره‌ي جديد، مايلم دو تكنولوژي را مطرح كنم كه در آينده اهميت بسيار زيادي كسب خواهند كرد. هر دو به شكل جنيني قبلاً وجود داشته‌اند ولي در دهه‌ي هفتاد با چنان شتابي تكامل يافته‌اند كه هيچ كس انتظارش را نداشت. منظورم تكنولوژي ميكروبيولوژي و تكنولوژي ديجيتال است و من با بي صبري مترصدم كه چه طرز تفّكري و يا دقيق‌تر بگويم ، كدام جهان بيني و چه تصويري از انسان در اين دو تكنولوژي نهفته است. چه چيزهايي نويسنده را شيفته‌ي خود مي‌كنند و چه چيزهايي قابل تأمل توانند بود؟

    قاعدتاً، ميان تكنولوژي مسلط بر يك عصر و استعاره‌ي اساسي آن عصر رابطه‌اي وجود دارد. منظورم از استعاره‌ي اساسي ، آن استعاره است كه دقايق برجسته‌ي يك عصر فرهنگي را درخود متمركز دارد. در عهد عتيق، "بافت"، چنين استعاره‌اي بود. بي سبب نيست كه واژه‌ي فرنگي "Text" از فعل "تَنيدن و بافتن" مشتق مي‌شود. در آغاز عصر مدرن، "شهر"، چنين استعاره‌اي شد. امروز در اثر تكنولوژي ديجيتال مي‌توان گفت استعاره‌ي عمده، شبكه (Net) است. شايد واژه‌ي شبكه در قرن بيست و يكم همان نقش مهمي را ايفا كند كه واژه‌ي اتم در قرن بيستم داشت.

    در رابطه با اين دو تكنولوژي كه نام برديم، مي‌توان از شبكه‌ي كروموزوم‌ها و شبكه‌ي اطلاعات سخن گفت. اين دو شبكه، ابزاري هستند براي كشف شناخت تازه‌اي از انسان و جهان. اما اگر از منظر ديگري بنگريم ، همين شبكه‌ها ممكن است مانند پرده‌اي و يا عينكي جلوي چشم‌هاي ما را بگيرند و ـ موقعي كه در جستجوي شناخت نويني هستيم ـ تعيين كنند كه چه و چگونه بايد ببينيم.

     

    تكنولوژي ديجيتال، 0 Bit و Bit 1 را به شكل شبكه‌اي جهانشمول به هم مي‌تند و فضايي مجازي بوجود مي‌آورد كه در اصطلاح Cyberspace ناميده مي‌شود. تكنولوژي ژن، از جُفت جُفت ملكول‌هاي اساسي بيوشيميايي يك شبكه‌ي بيولوژي مي‌تَنَد كه همان واحد اساسي وراثت انسان است. ازاين دو تكنولوژي يكي مي‌خواهد جهان نويني بيافريند و ديگري انسان نويني.

     

    اين روند، با ساحت ادبيات هم‌عنان است، زيرا تخيّل نيز دست اندركار تنيدن شبكه‌اي است به كمك واژه‌ها. يعني تنيدن داستان‌هايي كه تفاهم انسان و جهان را فراچنگ آورند. به عقيده‌ي من، شبكه‌ي تكنولوژي ژن بسيار تَنگ ميدان و شبكه‌ي تكنولوژي اطلاعات بسيار فراخ است. ادبيات، نويسنده، با حذف جنبه‌هاي اغراق آميز اين دو تكنولوژي مي‌تواند شبكه‌اي متناسب و متعادل بوجودآورد. شبكه‌اي كه دست كم قابل اطمينان است.

    تكنولوژي ژن

    منظور من از تكنولوژي ژن، آن تكنيكي است كه به ما امكان مي‌دهد ، ژن را از ارگانيسم‌هاي مختلف جدا كنيم، در آن دست ببريم و آنها را تكثير و تلفيق كنيم. يكي از بلند پروازانه ترين برنامه‌هاي عصر ما پروژه‌ي Human Genome Project است. هدف اين پروژه، آن 3 ميليارد واحد حياتي است كه ظاهراً مولكول‌هاي اساسي انسان (DNA) و يا ژن‌ها را تشكيل مي‌دهند. به زباني ديگر، هدف اين برنامه كشف خشت‌هاي اوليه و تعيين سلسله مراتب و ترتيب و توالي اين خشت‌ها (ژنوم‌ها) در ساختار وراثت انسان است. گفته مي‌شود در ظرف همين چند سال آينده 000 00 80-1 ژن مجزا و شناسايي خواهند شد.

    درحالي كه مهندسين ژن ، اصطلاحاتي چون "حروف"، "لغات" و "گرامر" را با گشاده دستي بكار مي‌برند، اين موضوع عرصه‌ي بسيار جذّابي براي نويسنده است. ظاهراً مجموعه‌ي ژنتيك مانند زبان نوشتاري است كه فقط از چهار حرف تشكيل مي‌شود: A.C.G.T. سپس با اين الفباي DNA ، كلماتي از سه حرف ساخته مي‌شود (سه حرفي كه كليد رمزنگاري است). و سرانجام اگر واژه‌ها درست هجي شوند، به كمك يك ميليارد حرف، داستان انسان نوشته خواهد شد.

    جستجوي ترتيب و توالي درست و صحيح، كنجكاوي مرا بر مي‌انگيزد. اين جستجو مرا به ياد مشكلاتي كه درحين نوشتن با آن‌ها روبرو مي‌شوم، مي‌اندازد. درحاليكه بيولوژي با ژن‌ها عمل مي‌كند، من به عنوان نويسنده با داستان‌هاي كوتاه عمل مي‌كنم. من به نحوي درجستجوي داستان‌هايي هستم كه حاوي دستگاه‌ وراثت انسان است، و به هيچ وجه چگونگي رديف كردن اين داستان‌ها برايم يكسان نيست. درحالي كه يك سري از آنها را خواننده سرهم بندي كردن بي معنا مي‌يابد، ممكن است سري ديگري را واقعه‌اي عميقاً تكان دهنده دريابد. آنچه كه يوناني‌ها "تزكيه و يا پاكسازي نفس"(Katharsis) ناميده‌اند.

    از سوي ديگرمن بي اندازه نگرانم. تكنولوژي ژن نيز، مانند هر علم ، داستاني از انسان را تعريف مي‌كند، ولي اين داستان بس محدود است. اساس اين تكنولوژي بر كاهش و تقليل (Reduktion ) استوار است. اعتقاد بر اين است كه مي‌شود انسان را به واحدهاي بسيار كوچك تجزيه كرد. آرزوي ورود به ساحت دستكاري ژن‌ها، حاوي اين نكته است كه ما انسان‌ها چيزي جز ماشين‌هاي ارگانيك نيستيم كه با اين تكنولوژي جديد مي‌شود تعميرش كرد. گويي نسخه‌اي براي انسان در دست است. و هرگاه پيش‌تر رويم به اصطلاحي برخورد مي كنيم همچون "بهداشت نژادي" و آينده‌اي محتمل كه مي‌توان كودكاني با ژن‌هايي كه آنطور كه دلمان مي‌خواهد آفريد. خلاصه كنيم: روياي آفريدن انسان كامل. و اين رويا، رويايي است كه در ساليان گذشته درباره اش چه چيزهايي كه نشنيده ايم. رويايي كه كابوس ميليون‌ها انسان شده است.

    تكنولوژي ژن ، امروز مدعي است كه علل ژنتيك حدود چهار هزار بيماري كشف شده است. اما تاكنون حتي يك انسان بيمار بر مبناي اين علم درمان نشده است. اين امر نشان مي‌دهد كه پاسخ دادن به اين مسايل بغرنج‌تر از آنند كه در ابتداي امر تصّور مي‌شد. يعني، فعل و انفعالات ظريف‌تر از آنند كه بشود آنها را برنامه ريزي كرد. ژن‌ها به تنهايي و مجزا از يكديگر عمل نمي‌كنند. ژن‌ها نيز در چهارچوب مجموعه‌ي ارگانيك بايد در نظر گرفته شوند كه اين نيز محيط اجتماعي و زيستي را در بر مي‌گيرد. بيش از 98% ژن‌هاي انسان درميمون (شمپانزه) نيز وجود دارند. به ديگر سخن: ما با مجزا كردن ژن‌ها از يكديگر براي اين سئوال كه چه چيزي انسان را مي‌سازد پاسخي نخواهيم يافت و دوباره از خود مي‌پرسيم كه انسان چيست؟

    تكنولوژي ژن نه فقط داستان تلخيص شده‌اي را تعريف مي‌كند بلكه جَبر و قطعّيت را نيز را بر آن مي‌افزايد. ژنتيك بر مبناي اين تفّكر استوار است كه هر ارگانيسم عبارت است از محتواي ژنتيك آن، يعني مجموعه‌اي از ژن‌ها. اگر ما معتقديم كه ژن‌ها سرنوشت انسان را تعيين مي‌كنند در اين صورت معتقديم كه مي‌توانيم با دستكاري درژن‌ها، در سرنوشت خود نيز دستكاري كنيم. اين امر نشان مي‌دهد كه از علم و دانش تا دين و مذهب فاصله‌ي دوري نيست. در پس پژوهش‌هاي وراثت آرزوهاي كيمياگري در مورد زندگي ابدي كمين كرده است.

    ادبيّات با شبكه‌ي ديگري عمل مي‌كند، شبكه‌اي كه تاروپود فراخ تري دارد. هنگامي كه نويسنده دسته‌اي از كلمات و يا چند داستان را به ترتيب خاصي عرضه مي كند، او نيز مايل است كه كارش كليد اساسي‌ترين مشكلات بشرّيت باشد. ولي درحالي كه ژنتيك داستاني تعريف مي‌كند كه انسان را تلخيص و ساده مي‌كند، نويسنده داستاني از بغرنجي و دهليزهاي تودرتو و غيرقابل نفوذ انسان ارائه مي‌دهد. انسان نه از موقعيت اجتماعي تنها بوجود مي‌آيد و نه از مصالح ژنتيك اش. داستان‌هاي خوب نشان مي‌دهند كه انسان اساساً عرصه‌ي مرموز و ناشناخته‌اي است: نشان مي‌دهند كه انسان هنوز هم امكانات غيرقابل تصّوري دارد. و در اين نگرش، شناخت توانايي‌هاي انسان نهفته است كه هيچ معلوم و مشخص نيست ـ شايد شكنندگي و ضعف‌هاي ما ماهّيت وجودي و حتي محتملاً نشانه‌ي اصالت ماست.

    نويسنده همچنين با واژه‌ها، با داستان‌ها، نشان مي‌دهد كه مي‌توان از اين طريق با فاتاليسم بيولوژيك مقابله كرد. از جمله به كمك اراده، به كمك تخيّل، به كمك اميدواري و ايمان. نمي‌توان پيش بيني كرد كه انسان، هرقدر هم ژن‌هايش را تجزيه و تحليل كنيم، چه خواهد كرد. يك متن ادبي موّفق كه درآن واژه‌ها مانند ارگانيسم عمل مي‌كنند و كليتي از امور و اتفاقات پيوسته و مربوط به هم را به حركت در مي‌آورند، نشان مي‌دهد كه انسان در ماهيت خود غيرقابل پيش گويي است.

    ژنتيك مي‌گويد كه انسان ماشيني است بيولوژيكي و فقط همين. در اين مورد كه چه چيز، ما را انسان مي‌سازد حرفي براي گفتن ندارد. صلاحيّت و امكانات ادبيات داستاني درهمين جاست. تكنولوژي ژن، دست‌اندركار آن است كه انسان را تكّه پاره و بند از بندش جدا كند. نويسنده بايد آنها را به هم وصل كند. اسطوره‌هاي كهن از قهرمان‌هايي تعريف مي‌كنند كه كشته شده‌اند، تكّه پاره شده‌اند و هر تكّه‌ي بدنشان به گوشه‌اي پرتاب شده است. در اين اسطوره‌ها، غالباً زن است كه به راه مي‌افتد، قطعات را جستجو مي‌كند و آنها را دوباره به هم وصل مي‌كند و زندگي تازه‌اي به آن مي‌بخشد. مهندسين ژن مي‌خواهند با سلول‌ها هنرنمايي كنند، ولي اينان قادر نيستند حيات نويني بيافرينند. آفرينش، مشغله و كار ادبيات است.

    تكنولوژي اطلاعات

    اساس و بنيان صنعت ديجيتال نيز مانند ميكروبيولوژي براين مبنا قرار دارد كه در اجزاء كوچك Bits دستكاري كنيم. عليرغم تكامل كامپيوتر، پرنسيپ Hypertext و نخستين گروه (BBS Bulletin Board Systems) هيچ كس ـ حتي ده سال پيش ـ آنچه را كه امروز اينترنت مي‌ناميم، نمي‌توانست پيش بيني كند كه ميليون‌ها كامپيوتر در يك شبكه‌ي جهاني به هم متصل شده‌اند. در نروژ، 16 ميليون نفر كه سن شان بالاتر از 10 سال است به اينترنت يعني به بخش عمده‌ي آن www The world wide web) ) دسترسي دارند.

     

    من به عنوان نويسنده، درآنچه كه "جامعه‌ي اطلاعاتي" ناميده مي‌شود عناصر بسيار مثبتي مي‌بينم. در عصر ما كه توده‌هاي وسيعي با هم در ارتباط‌اند، واژه، كالايي شده است كه با سابق تفاوت دارد. واژه‌ها تقريباً مثل ماده‌ي خام اند: مانند آهن، چوب، سنگ. اعتبار واهميت نويسنده به مراتب بيش ازگذشته است. بمباران روزانه با اطلاعات، با خرده دانستني‌ها، به من اين امكان را مي‌دهد تا متوني بنويسم كه وسعت و تراكم اجزا در آن‌ها بيش از گذشته است ـ نه فقط به خاطرخود فاكت‌ها بلكه به عنوان ابزار موثر ادبي. از آنجا كه اطلاعات، عامل مهم توليد ارزش در جامعه شده است براي كتاب مي‌توان آينده‌ي درخشاني را تامين شده دانست. افكار، ايده‌ها وداستان‌هايي كه دركتاب‌هاي ادبي مي‌توان جاي داد، ناگهان، به معناي واقعي كلمه، ارزش طلا به خود مي‌گيرند.

    يكي ديگر از جلوه‌هاي پربار شبكه در سيستم Hypertext آن است كه ميدان وسيعي است كه همه‌ي متن‌ها را به يكديگر متصل و مربوط مي‌سازد. هر متن در سطوح مختلف و به ترتيب‌هاي گونه گون با ديگر متون ارتباط دارد. شبكه به ما امكان مي‌دهد كه متن‌ها را قطعه قطعه كنيم و با قطعات كاملاٌ مختلف متن تازه‌اي بسازيم. حتي تداعي‌هاي پراكنده، بسيار ظريف و بي پايان مارسل پروست، در مقايسه با امكاناتي كه شبكه در اختيار ما مي‌گذارد، جلوه‌ي چنداني ندارد. شبكه به ما نشان مي‌دهد كه رابطه‌ي اشياء با يكديگر گاه مهمتر از خود اشياء است اين امكانات به نويسنده مي‌آموزند متن‌ها ي تازه‌اي بيافريند.

    در داستاني كه تكنولوژي IT تعريف مي‌كند، گويا انسان موجودي است كه نياز فراواني به اطلاعات دارد. قبل از همه چيز حيواني است كه دايماً در جستجوي دانستني‌ها است، موجودي است كه نياز بي پاياني به مراوده و اطلاعات دارد. ايراد من به اين تكنولوژي عدم توجه‌ي آن به مقوله‌ي نسبّيت است. اين تكنولوژي ما را در اطلاعات غرق مي‌كند، بي اينكه تناسب و تمايزي در كار باشد. در www همه چيز يك دست و در كنار يكديگر قرار دارد. ساختار اين تكنولوژي ـ كه مانند همه‌ي ساختارهاي نظاميگري خودرا خدشه ناپذير مي‌پندارد ـ اين عيب رادارد كه درآن مقام و موضعي مركزي وجود ندارد. همه‌ي اطلاعات مهم ولي يكسان‌اند. مطالب پيش پاافتاده و اطلاعات اساسي در كنار هم قرار دارند. گهگاه آدم چنين تصور مي‌كند كه در درون حصاري مملو از مطالب پيش پاافتاده زنداني شده است. غيرممكن به نظر مي‌رسد كه بين راست و دروغ ، بين رويدادهاي مهم و شايعات تمايزي قايل شد. مثلThe truth is out there"" در سريال تلويزيوني files.X اما موقعي كه تو به درستي نمي‌داني آيا در "اتوبان آينده" هستي و يا در درون سيستم فاضلاب مملو ازشايعات ودروغ پراكني‌ها گير كرده اي، يافتن حقيقت بسيارمشكل است. ما در عصري بسر مي‌بريم كه وفور دانستني‌ها شكل تازه‌اي از ناداني شده است.

    شبكه‌اي كه ما با آن روبروييم، تاروپود گل و گشادي دارد. اين شبكه، همه چيز را در خود فرا مي‌گيرد و در عين‌حال هيچ چيز را حفظ نمي‌كند. تحمّل پلوراليسم هم حّد و حصري دارد: چه چيز آشغال است و چه چيز طلاست؟ اگر دنيايي كه ژنتيك بازتاب مي‌دهد با ديكتاتوري جبر و قطعّيت ( Determinisme) قابل مقايسه باشد، در اين صورت تكنولوژي اطلاعات، جهاني آنارشيستي است كه به هيچ چيز پاي بند نيست. من وارد شبكه مي‌شوم تا يك تصوير خيالي را جستجو كنم ـ مثلاً Darth Vader از سري "جنگ ستارگان "را مي‌جويم و 28090 تصوير مي‌يابم. من نويسنده‌ي چيني، Lu Xun را جستجومي كنم و 1046 نام مشابه مي‌يابم.

    من به عنوان نويسنده‌ي ادبيات داستاني مي‌توانم، در تقابل با چنين جهاني، يك شبكه‌ي متشكل از داستان‌ها طراحي كنم. من اين كار را با برقراري سيستم سلسله مراتب (هيرارشي) انجام مي‌دهم. چون فضاي كتاب محدود است، بطور مستقيم يا غيرمستقيم مي‌گويم كه چه چيزهاي مشخصّي بر ساير چيزها تقّدم دارند. انسان امروز با كلافه‌ي سر درگمي در كلنجار است، هم از نظر اخلاقي و هم از نظر وجودي. مشكل اساسي در اينجاست كه نمي‌شود همزمان هم در سطح پيشروي كرد و هم در عمق نفوذ نمود. نمي‌شود از همه چيز، از همه‌ي دانستني‌ها و از همه‌ي سرگذشت‌ها مطلع شد و نمي‌شود در همه‌ي دانش‌ها موشكافي كرد و تبّحر يافت. صرفنظر از تامين نيازمندي‌هاي اوليه، وظيفه‌ي ما اين است كه انتخاب كنيم: انتخاب كنيم كه خواهان چه چيزهايي هستيم و درآن چيزها به موشكافي بپردازيم.

    براي انسان در گذار به هزاره‌ي جديد، دور انداختن دشوارتر از جمع آوري است. من به عنوان نويسنده چنين مي‌كنم: من براي خوانندگانم خيلي چيزها را به دور مي‌ريزم. نشان مي‌دهم چه چيزي آشغال است و چه چيزي باارزش و قابل نگهداري است. در حالي كه اينترنت عملاً شبكه‌ي مغشوشي است و خودسرانه تصاوير گمراه كننده‌اي سرهم بندي مي‌كند، نويسنده از رشته‌ها و موضوعات بس متنّوع، تصوير كاملاً مشخصي ارائه مي‌دهد.

    كتاب، رمان، نيز همچون "جُستجوگر" در شبكه‌ي اينترنت است: مانند Yahoo, Alta vista. مكاني است كه انسان وارد آن مي‌شود تا درباره‌ي اطلاعات، اطلاعاتي بدست آورد. اما ُرمان برخلاف جستجوگر اتوماتيك، با سيستمي از سلسله مراتب (هيرآرشي) عمل مي‌كند. موٍلف، ارزشگذاري كرده ودر مورد ارزش‌ها موضعگيري كرده است. دركتاب، خواننده با مجموعه‌اي ازاطلاعات كه به دقّت انتخاب شده‌اند روبه روست، با جهاني كه بين سطرها عيان مي‌شود. من معتقدم اين استراتژي درست است، زيرا در آينده آنچه عطش ما راسيراب خواهد كرد قطعاً اطلاعات نخواهد بود، بلكه موشكافي ودقّت درمطالب است و نويسنده با خلق داستاني كه كيفيت نادر اخلاقي و زيباشناسانه داشته باشد مي‌تواند دقّت خواننده راجلب كند و اشتياق‌ها را برانگيزد.

    قدرت كتاب دراين است كه مكاني، زمينه‌اي باشد تا موٍلف بتواند اطلاعات را تفسير كند و ميان آنها چنان رابطه‌اي برقرار نمايد كه به دانش مبدل شود و در بهترين حالت به شناخت بيانجامد. ادبيات داستاني به منظور اطلاع از فاكت‌ها خوانده نمي‌شود بلكه براي درك معنا خوانده مي‌شود. كتاب ، عرضه كننده‌ي معنا است، عرضه كننده مراوده‌هاست. به زباني ساده، كتاب، تعبير عالم هستي است. ادبيّات داستاني، به شكل كتاب ـ به مفهوم اصلي اش ـ يك نَرم افزار است و يا راديكال‌تر گفته شود: رمان عالي‌ترين نَرم افزار عصر ماست.

    من به عنوان يك رُمان نويس معتقدم، داستان، شبكه‌اي ازداستان‌ها، شناختي از انسان به دست مي‌دهد كه به شيوه‌ي ديگري بدان نمي‌توان دست يافت. من در مقابله با شبكه‌ي ساخته شده از ژن‌ها بوسيله‌ي ميكروبيولوژي و شبكه‌ي مصنوعي اطلاعات به وسيله‌ي تكنولوژي كامپيوتر ـ كه يكي تنگ و ديگري فراخ است ـ شبكه‌ي خودم را از داستانهايي كه معماي انسان را معتبر و محفوظ مي‌دارد ارائه مي‌دهم و ادعا مي‌كنم كه برخي دانستني‌ها مهمتر از ديگر دانستني‌ها هستند.

    ميكروبيولوژي، در ما خيال خام انسان نو مصنوعي و برنامه ريزي شده را پديد آورده است. ارتباطات كامپيوتري، جهاني تصّنعي با بافتي از تخيلات غيرواقعي پديدآورده است كه امروزه بسياري آن را با جهان واقعي عوضي مي‌گيرند. موقعي كه واقعّيت غيرواقعي مي‌شود، متناقضاً، وظيفه‌ي غيرواقعيت ـ تخيّل ـ اين مي‌شود كه انسان را به خودآورد و به جهان بازگرداند.

    * متن سخنراني در دانشگاه‌ي پكن ( 1999) ، برگرفته از Schreibheft,No.56 2001.

    ترجمه‌ي محمد ربوبي، بازنگري غلامحسين نظري.

    * Jan Kjaerstadt نويسنده ، منقّد معاصر نروژي

    منبع: سایت  آینده نگر

     

     

    (4) نظرات

     


    آخرين پستها


    ریشه های افت تحصیلی

    10 روش برای بهبود مهارت های بین فردی

    سه گفتار از مدیریت ریسک

    ‌سمانه و سميه در کارگاه کوچک توليد ذغال، کمک حال پدر هستند.

    امان از دست این پسوند ملی

    نقش مدیریت منابع انسانی در مدیریت ریسک

    وقتی قضاوت های ارزشی نقاب علم به چهره می زنند

    آقای خاص(درباره «ابراهیم حاتمی کیا»شاخص ترین کارگردان سینمای دفاع مقدس)

    نگاهی به مظلومیت و گمنامی حماسه سازان دفاع مقدس در تئاتر هیچ جوابی نخواهیم داشت!

    دید بلند مدت، لازمه موفقیت کسب و کار

    آموزش تفکر انتقادی در مدارس

    موانع و تهدیدات اصلاح الگوی مصرف

    نکاتی کوچک در خصوص بهینه سازی مصرف برق و انرژی

    درباره آموزش عالی بین المللی

    سایبر دیپلماسی، تله دیپلماسی...

    دیپلماسی دیجیتال ترفند نوین غرب

    استراتژی امنیت نرم در جامعه

    جنگ سبز مخملی روی فرش قرمز!

    چشم انداز توسعه ی جامعه ی اطلاعاتی در ایران چیست؟

    چالش های پژوهش

    ایمان، سلاح نرم رزمندگان اسلام

    آنـها از کـود کی باید بیـاموزنـد!

    سلامت را فدای زندگی ماشینی نکنید

    تقدیم به تو که دستت به نوشتن آشناست!

    ۱۰ استراتژی مهم در مدیریت بخش فروش

     

     
    • عناوين مطالب

      • همت مضاعف و كار مضاعف (فرهنگ و هنر)
        همت مضاعف و كار مضاعف (فضای مجازی ،فناوري اطلاعات)
        همت مضاعف و كار مضاعف (علم،فناوری،آموزش و پرورش)
        همت مضاعف و كار مضاعف (كتابخوانى و افزايش معلومات)
        همت مضاعف و كار مضاعف (تامین سلامت،ورزش)
        همت مضاعف و كار مضاعف (فقر،فساد ،بي عدالتي)
        همت مضاعف و كار مضاعف (اقتصاد و هدفمندی یارانه ها)
        همت مضاعف و كار مضاعف (مديريت،برنامه،سرمايه،كار)
        همت مضاعف و كار مضاعف (كيفيت توليدات داخلی،صنایع)
        همت مضاعف و كار مضاعف (اقتصاد ،توسعه و پيشرفت)
        همت مضاعف و كار مضاعف (امور خيريه و عام المنفعه)
        همت مضاعف و كار مضاعف (حوزه دين)
        همت مضاعف و كار مضاعف (جنگ نرم،فضاي مجازي و...)
        همت مضاعف و كار مضاعف (فرهنگي،سياسي،اجتماعي،..)
        همت مضاعف و كار مضاعف (راهبردها و رهنمودها)
        همت مضاعف و كار مضاعف (مشاهير،همايشها و مناسبتها)
        همت مضاعف و كار مضاعف (رسانه ها،اطلاع رساني،فرهنگ)
    • آرشيو مطالب

      • اردیبهشت 1389
      • خرداد 1389
      • شهریور 1389
      • مهر 1389
      • آبان 1389
    • درباره وبلاگ

      • علي سعادت پناه

    • لينكستان

      • دفاع مقدس
      • محک (موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان)
      • خبرگزاری قرآنی ايران
      • وزارت آموزش و پرورش
      • سايت سازمان سنجش آموزش كشور
      • سایت «همت مضاعف و كار مضاعف»
      • روابط عمومی راسخون
      • همت مضاعف کار مضاعف
      • همت و كار مضاعف
    • آمار

      • كل بازديدها: 123436
      • تعدادکل پست ها: 476
      • تعداد کل نظرات 27
      • تاريخ آخرين بروزرساني: یک شنبه 10 اردیبهشت 1391 
      • تاريخ ايجاد وبلاگ: یک شنبه 29 فروردین 1389 


    • Google

      در اين وبلاگ
      در كل اينترنت /font>
      blog
                    موتور جستجوي خبر قطره

      معبر - وبلاگ تخصصي دفاع مقدس
    • POWERED BY Rasekhoon طرحي از وبلاگ همت مضاعف پارسيان

      back to top