السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30485بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
زمان غربت مهدى علیه السلام
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زمان غربت مهدى علیه السلام

امام زمان

تا وقتى اسلام و حكمت غریب هستند و ناشناخته مانده اند، و جامعه به آنها پشت كرده، اسلام و دین را از صحنه حیات جمعى به زوایاى زندگى فردى رانده اند و به جاى آن عقلانیت جمعى را نشانده اند، و حیات دنیوى را برگزیده اند، دین و امام، غریب خواهند ماند. وقتى به جاى حكمت، علم را نشانده اند، و به جاى دین محورى، عقلانیت و انسان مدارى را یدك مى كشند، اسلام و حكمت و صاحب اسلام و حكمت، غریب خواهند بود و ناشناخته خواهند ماند.

(فهو مغترب اذا اغترب الاسلام)؛ (او غریب است هنگامى كه اسلام غریب شود).

و این همان كلام حضرت رسول صلى الله علیه وآله وسلم است كه فرمود:  

(بدأ الاسلام غریباً وسیعود غریباً وطوبى للغرباء)(1)؛ (اسلام با تنهایى و غربت شروع شد و به زودى غریب مى گردد. پس خوشا به حال غریبان).

اسلام ـ در عصر جاهلیت ـ با غربت آغاز شد، سپس به تدریج نور حكمت دین، دیوارهاى مخوف ظلمت را كنار زد، و دین فراگیر شد. امّا پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم خبر مى دهد كه آن غربت دوباره باز خواهد گشت و آن جاهلیت سایه خواهد گسترد و دیدیم كه نقشه هاى شوم بنیان گذاران سقیفه چگونه غربت دین و صاحب آن را در طول زمان به ارث آورد و چگونه ظلمت فراگیر شد. خوشا به حال آنان كه ظلمت بر آن ها غالب نیامده، از دقیانوس دهر به كهف ولایت پناه آورده اند و غریبانه دین خود را حفظ كرده اند.

از حضرت سؤال مى شود: غریبان چه كسانى هستند؟

وقتى مهدى علیه السلام لباس حكومت را بر تن بپوشد و انسان ها به حكمت و دین بازگردند و آن دو از عزلت به در آیند، حضرت ظهور مى كند و دعوتش را اعلام مى نماید، آن گاه با یاران خاصّش، كه در روایات به عدد اصحاب طالوت (313) نفر معین شده اند، حركت و انقلاب را شروع مى كنند و در زمین متمكّن و مستقر مى شوند

حضرت مى فرماید: (الذین یحیون ما امات الناس من سنّتى)(2)؛ (آن ها كسانى هستند كه آن چه را مردم از حكمت و سنت من میرانده اند، زنده مى گردانند).

 

مهدى بقیة الله

وقتى مهدى علیه السلام لباس حكومت را بر تن بپوشد و انسان ها به حكمت و دین بازگردند و آن دو از عزلت به در آیند، حضرت ظهور مى كند و دعوتش را اعلام مى نماید، آن گاه با یاران خاصّش، كه در روایات به عدد اصحاب طالوت (313) نفر معین شده اند، حركت و انقلاب را شروع مى كنند و در زمین متمكّن و مستقر مى شوند.

خداوند با استقرار مهدى علیه السلام و ظهور او، تنها باقى مانده و یادگار رسولان و انبیاء و ائمّه علیهم السلام پایان تاریخ را رقم مى زند و او به عنوان آخرین نماینده خداوند در عالم هستى، جهان را جلوه تمام نماى عدالت و حكمت و عزت حق مى گرداند. خداوند انسان را با اوّلین حجّت ـ حضرت آدم علیه السلام ـ آورد، و با آخرین حجّت ـ حضرت مهدى علیه السلام ـ مى بَرَد.

(بقیة من بقایا حججه، خلیفة من خلائف انبیائه)؛ (او باقیمانده حجّتهاى خدا و خلیفه اى از خلفاى پیامبران است).

امید است از حضرت على علیه السلام حكمت بیاموزیم، و دین و ولىّ خدا را با احیاى سنت رسول صلى الله علیه وآله وسلم یاور و همراه شویم و مشمول (طوبى للغرباء) گردیم!

 

پی نوشت:

1- بحارالانوار: 25/136، ح 6 واكمال الدین: 201.

2- حلیة الابرار: 2/695، طبع قم، تألیف: سید هاشم بحرانى.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:50 AM
لینک ثابت
انتظار در مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

انتظار در مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام)

انتظار

ظهور منجی آخر الزمان، اندیشه‏ای جهانی است که بشر را بر محور انتظار گرد می‏آورد. فارغ از آنچه دیگران به عنوان منجی بدان امید بسته‏اند، امّت اسلامی براساس آموزه‏های نبی مکرم اسلام‏ صلی الله علیه و آله و سلم مصداق منحصر منجی آخر الزمان را وجود مبارک مهدی(عج) می‏دانند؛ امّا در میان همین امّت، گروهی درس مهدویت را درمکتب نورانی عترت پیامبر بزرگ اسلام آموخته‏اند و دسته‏ای علم را از غیر اهلش گرفته و به باوری ابتر راه یافته‏اند.

 


انتظار پیروان اهل بیت عصمت و طهارت با انتظار دیگران تفاوتی عمیق دارد، چون فرقه ناجیه در انتظار طلوع شمس موجود مستور است و دیگران منتظر ستاره معدوم. به اعتقاد راسخ ما، مهدی موعود، موجود است؛ امّا در پندار دیگران فقط موعود است نه موجود. تفاوت معنی انتظار در دو طیف مزبور، همان فاصله میان موجود معدوم است که نمی‏توان مرز آن را تحدید کرد، زیرا یکی دل به نقش ماه خوش داشته و دیگری به نظاره آن چشم از آسمان پر کرده است و ماه را در سپهر یافته و به انتظار اوج، فرازمندانه عروج می‏کند:

دلا خود را در آیینه، تو کژ بینی هر آیینه            تو کژ باشی نه آیینه، تو خود را راست کن اول

یکی می‏رفت در چاهی، چو در چَه دید او ماهی   مه از گردون ندا کردش من این سویم، تو لا تعجل

مَجو مه را درین پستی که نبود در عدم هستی     نروید نیشکر هرگز، چو کارد آدمی حنظل(1)

 

در تبیین معنی حقیقی انتظار، روایات متعددی هست؛ از آن جمله روایتی است که ابوبصیر از حضرت صادق(علیه‌السلام) چنین نقل می‏کند: لیُعدَنّ اَحَدُکم لخروج القائم ولو سهماً….(2) بر این اساس آن که بخواهد به واقع منتظر وجود مبارک آن حضرت باشد، لازم است خویشتن را مهیا سازد، اگرچه با آماده کردن یک تیر باشد.

تأمل در این روایت شریف می‏فهماند که انسان تا مرد میدان جهاد و مبارزه نشود، نمی‏تواند خویشتن را در زمره منتظران راستین آن حضرت بداند و این، همان معنای بلندی است که در ادعیه نورانی شب‏های ماه مبارک رمضان به آن اشاره گردیده است:و قتلاً فی سبیلک مع ولیّک فوفّق لنا.(3)

در عرصه جهاد علمی، مسلح شدن به سلاح قلم و تیغ سخن و در عرصه عملی تجهیز به اسلحه رزم و آموختن شیوه‏های نوین آن، لازمِه انتظار حقیقی است، حال آن که میان این دو عرصه را جمع کند و به سلاح مناسب هر یک مسلح شود به اجر هر دو جهاد نایل می‏شود، (طوبی لَهُم وحُسنُ مَءاب). البته بخش مهمّ پیروزی آن حضرت مرهون رشد فرهنگی جامعه بشری است

آن که خویش را خواهان ظهور حضرت ولی‏عصر(عج) می‏داند و امید اصلاح امور را از آن حضرت دارد؛ امّا خود اهل جهاد نیست، سخن به گزاف گفته و در حقیقت، نه منتظر که منزوی از ایشان است، زیرا در انتظارِ گشایش رایگان دشواری‏ها به دست امام عصر(عج) است و می‏خواهد که در این مسیر دچار هیچ رنجی و متحمل هیچ هزینه‏ای نگردد، در حالی که انتظار حقیقی ظهور آن حضرت به معنی آماده‏سازی عِدّه و عُدّه در تمامی زمینه‏ها از جمله مسائل نظامی و جهاد در راه خداست.

به قطع، پس از ظهور، آن حضرت با جنگ روبه‏رو خواهد بود، پس کسانی توان یاری‏اش را خواهند داشت که کارآزموده این میدان باشند و اگر کسی اهل کارزار نباشد کار او زار است.

در عرصه جهاد علمی، مسلح شدن به سلاح قلم و تیغ سخن و در عرصه عملی تجهیز به اسلحه رزم و آموختن شیوه‏های نوین آن، لازمِه انتظار حقیقی است، حال آن که میان این دو عرصه را جمع کند و به سلاح مناسب هر یک مسلح شود به اجر هر دو جهاد نایل می‏شود، (طوبی لَهُم وحُسنُ مَءاب)(4). البته بخش مهمّ پیروزی آن حضرت مرهون رشد فرهنگی جامعه بشری است.

نتیجه آنکه معنای عمیق انتظارِ موجودِ موعود در مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام) از سویی اقتدا به سنت امامان هدایت(علیهم‌السلام) و از سوی دیگر، مسلح بودن یا مسلح شدن به سلاح علم و ایمان برای مجاهده در راه خداست.

این عبادت والا، عرصه‏های گوناگونی دارد که در هر یک عنصر انتظار تجلی خاصی دارد و به شیوه‏ای متفاوت مطرح می‏گردد: عرصه فرهنگ از اساسی‏ترین عرصه‏هایی است که در زمینه‏سازی طلوع شمس مهدوی(عج) مؤثر است، از این‏رو دریافت فهم صحیح انتظار در این عرصه سهم اساسی در تصحیح فرهنگ انتظار دارد.

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: رحم الله عبداً حبس نفسه علینا! رحم الله عبداً أحیا أمرنا!(5) این سخن نورانی، نمود روشنی از جلوه انتظار حقیقی در عرصه فرهنگ را به نمایش می‏گذارد، چرا که انسان منتظر در این عرصه می‏باید خویش را در محدوده اوامر الهی بگذارد و از قلمرو دستورهای قرآن و عترت تجاوز نکند.

انسان تا مرد میدان جهاد و مبارزه نشود، نمی‏تواند خویشتن را در زمره منتظران راستین آن حضرت بداند و این، همان معنای بلندی است که در ادعیه نورانی شب‏های ماه مبارک رمضان به آن اشاره گردیده است: و قتلاً فی سبیلک مع ولیّک فوفّق لنا

تلاش منتظران راستین حضرت بقیه الله(عج) در این عرصه می‏باید بر آن معطوف شود که معارف و مآثر قرآن و عترت(علیهم‌السلام) را احیا و منتشر سازند. حقیقت انتظار در این عرصه آن است که منتظر معتقد و عارف به حضرت ولی الله اعظم(عج) بر اساس معرفتش امر آنان را احیا می‏کند و خویشتن را در محدوده اوامر ایشان منحصر می‏سازد، تا فیض الهی از باطنش ریشه بگیرد و در ظاهرش تجلی کند.

 

ارزش انتظار و کَرامت منتظَر

ارج انتظار به کرامت منتظَر است و حرمت ترقّب، به مقدار تأثیر مترقّب، چون ولی‏عصر(عج) قلمرو تأثیر او، اعم از معارف بود و نبود و مسائل باید و نباید است و منطقه وساطت وی، اعم از انسان و غیر انسان است و نصاب توانمندی او در این است که گستره به ظلم و جور آلوده زمین را به پهنه پاک قسط و عدل بدل می‏کند و جهنم سوزان نظام سلطه را که مایه پر شدن عرصه حیات بشر از غبار ستم و دود طغیان است، با دست انتقام الهی خاموش و آرمان شهر بهشت‏گونه را که لبریز از برابری و برادری و میانه‏روی است، تأسیس می‏کند، بنابراین منطقه انتظار مترصدان حضرتش که جهان‏آرای واقعی است، به وسعت قلمرو بشریت است، زیرا همگان خواه و ناخواه به امید طلوع چنان شمسی، بی‏صبرانه به سر می‏برند.

معرفتِ قدیم را، بُعد حجاب کی شود؟            گرچه به شخص غایبی، در نظری مقابلم

آخِرِ قصد من تویی، غایت جهد و آرزو             تا نرسم، ز دامنت دستِ امید نگسلم (6)

 

پاورقی:

1 ـ دیوان شمس تبریزی، ص501، شماره 1338/

2 ـ الغیبه، نعمانی، ص 320؛ بحار الانوار، ج52، ص366/

3ـ اقبال الاعمال، ص 381؛ بحار الانوار، ج95، ص117/

4 ـ سوره رعد، آیه 29/

5 ـ المحاسن، ج1، ص 278؛ کمال الدین، ج 2، ص 644؛ بحار الانوار، ج52، ص126/

6 ـ کلیات سعدی، ص644، غزلیات، شماره 406/

 

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:49 AM
لینک ثابت
تشنگان وصال
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تشنگان وصال

امام زمان (عج)
 
 

سیه روى وسرشار از خجلت وندامت با یک سینه پر از امید ویک قلب سرشار از توکل، به زیارت تو مى آیم. تشنه ى جرعه اى از زلال شفاعت توام وچشم امید بر نگاه مهربان تو دوخته ام. به شفاعت تو تکیه کرده ام وبه دوستى تو امید بسته ام.(1) دل پرگناه وخطاکار من اگر چه لایق زلال دوستى تو نیست وچشم تار دنیا زده ام گر چه تاب پرتو روى پرنور دنیا را ندارد، تو از کرم سرشارى(2) واحسان عادت همیشگى توست.(3) پس به دوستى خود مرا بخواه، مهر مهر خویش بر پیشانى قلبم زن، به نگاهى پاک وزلالم کن وبراى پرواز در آسمان معرفتت بال سیمرغى ام بخش.

اى امام واى مولاى من! این نداى من شکسته دل است که تو را امام خود مى دانم وچشم به سرانگشت هدایت تو دوخته ام.(4) اینک تو را دوست ورهنماى خود مى خوانم(5) وجاى تو را در دلم به هیچ غیرى نمى دهم(6) وغیر تو را به دوستى نمى گیرم(7) وجز تو، دل به کس نمى بندم. چشم از غیر تو بر مى دارم ویک سره محو مهر تو مى گردم. از عمق وجودم شهادت مى دهم که تویى آن حق ثابت پاک، تویى حقیقى ترین موعود، تویى آن موعود بر حق، بیا، بیا ودلم را دریاب که به دوستى تو گرفتار آمده وبه انتظار تو مى تپد.

به دوستى ات مرا بخواه، در سلک آنان که به دامن مهر تو آویختند،(8) وآرامش را در سایه سار وجود تو یافتند.(9)

آنان که در پى اداى حق، تو گام زدند واز خدا یارى طلبیدند(10) به راحت ننشستند ودر راه اطاعت تو کوشیدند(11) از آرام ورفاه وآسایش دنیایى دل کندند وبه یارى تو برخاستند. پاک وزلال وخداگونه از دنیا ودام هایش پا بیرون کشیدند. از آن چه تو نپسندیدى دورى گزیدند ورضایت تو را طلبیدند،(12) آنان که از مهربانى ورأفت تو واز رحمت ومهرت واز خیر وبرکت وجودت سیراب شدند(13) وجام مهر ازلى نوشیدند وفوز ابدى دریافتند.(14)

اى امام واى مولاى من! این نداى من شکسته دل است که تو را امام خود مى دانم وچشم به سرانگشت هدایت تو دوخته ام.اینک تو را دوست ورهنماى خود مى خوانموجاى تو را در دلم به هیچ غیرى نمى دهم وغیر تو را به دوستى نمى گیرم وجز تو، دل به کس نمى بندم

اى سرچشمه ى هدایت! اى روشناى دیده! مرا بخواه که ذره اى ناتوان وبى مقدارم وبى نسیم عیسوى وجودت سرگردان وگم کرده راهم.

مولاى من! مرا بخواه که سینه ام دریاى حسرت است وچشمم سراى امید.به راه تو اشک مى ریزم، اما عطش سینه فرو نمى نشانم مگر به زلال مهر تو واز دست مهربانى تو. مرا بخواه که دوستى تو رستگارى ابدى است. مرا بخواه که دوستى تو، جواز حضور در وادى مهر خداست، برگ سبز حضور در بهارى ترین سرزمین است، مهر عبور از صراط است وجواز ورود به بهشت موعود. دوستى تو همه چیز است وبى تو همه هیچ.

اى مهربان پنهان! اى غایب موعود! مرا بخواه؛ که تو سرچشمه ى حیاتى وبى تو همه عطش وسوز. ومن هر سحرگاه لبریز از مهر تو، تشنه ى وصال وامیدوار به دوستى تو، خدا را مى خوانم که مرا در طاعت تو یارى کند(15) وبه پیروى ات ثبات بخشد(16) وبه نعمت متابعت تو بر من منت نهد.(17) از سستى وکسالت وآرام طلبى به دورم دارد(18) ودر صف آنانم شمرد که تو را در نصرت دین یارى کردند(19) واز جام سعادت ابدى نوشیدند(20) درود خدا بر تو که بهترینى اى مولاى من! امام مهر، مقتداى آب هاى زلال!

 

پاورقی:

1-  مفتاتیح الجنان، ص 870: (رجوت بموالاتک وشفاعتک)

2-  ر.ک: ص 27، پاورقى 2.

3-  ر.ک: ص 27، پاورقى 2.

4- مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)

5-  مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)

6-  مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)

7-  مفاتیح الجنان ص 868: (رضیتک یا مولاى أماما وهادیا وولیا ومرشدا لاابتغى بک بدلا ولااتخذ من دونک ولیا)

8- همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)

9-  همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)

10-  همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)

11-  همان، ص 888: (واجعلنا ممن یأخذ بحجزتهم ویمکث فى ظلهم وأعنا على تأدیة حقوقه الیه والاجتهاد فى طاعته)

12-  همان: (وامنن علینا برضاه وهب لنا رأفته ورحمته ودعائه وخیره)

13-  همان: (وامنن علینا برضاه وهب لنا رأفته ورحمته ودعائه وخیره)

14-  ر.ک. ص 32، پاورقى 5.

15-  همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)

16- همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)

17-  همان، ص 895: (قونا على طاعته وثبتنا على مشایعته وامنن علینا بمتابعته)

18-  همان: (وأعذنا من السأمة والکسل والفترة)

19- همان: (واجعلنا ممن تنتصر به لدینک)

20-  همان: (وتجعلنا فى الجنة معه)

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:49 AM
لینک ثابت
دعای عصر غیبت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

دعای عصر غیبت 

امام زمان (عج)

 


 زراره از وجود مقدّس امام صادق(علیه‌السلام) پرسید كه شیعه در زمان غیبت مولا و صاحب عصر، حجّة بن الحسن العسكری(علیه‌السلام) چه دعایی بخوانند و حضرت(علیه‌السلام) فرمودند: «اللّهمّ! عرّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبیّك! اللّهمّ! عرّفنی رسولك فإنّك إن لم‏تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك! اللّهمّ! عرّفنی حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن‏دینی! » (1)؛ خدایا! خودت را به ما بشناسان كه ما عارف تو باشیم و تو معروف ما، زیرا اگر تو را نشناسیم، پیغمبر تو را نمی‏شناسیم؛ خدایا! پیغمبرت را به ما بشناسان كه اگر پیامبر تو را نشناسیم، امام را نمی‏شناسیم؛ خدایا! امام را به ما بشناسان كه اگر امام را نشناسیم، از دینمان منحرف و گمراه می‏شویم.

 


سرّ این دعا در این است كه همه ارزش و حرمت انسان در كرامت اوست: (ولَقَد كَرَّمنا بَنی ءادَمَ).(2) اگر آزادی و استقلال دارد و با استعمار، استثمار، استعباد و استحمار می‏ستیزد، به سبب حرمت كرامتِ اوست.

ذات اقدس الهی كه آفریدگار انسان است، او را موجودی مكرّم خواند و این سخن حقّی است؛ امّا درباره منشأ كرامت او فرمود: (اِنّی جاعِلٌ فِی‏الاَرضِ خَلیفَةً)(3)؛ كرامت انسان به سبب خلافت الهی اوست؛ نه اینكه گوهر ذات او كریم و در كرامت، مستقل باشد. اگر كرامت او به پاس خلافت وی از خداست، خلیفة الله است و باید سخن «مستخلفٌ عنه» (خداوند) را بگوید؛ نه حرف خود را. ارزش قائم مقام به این است كه منطق، مبنا، سیره علمی و عملی و امضای مستخلفٌ عنه را محترم شمارد.

اگر كسی خود را خلیفه خدا خواند؛ ولی سخن خود را بر زبان آورد و به میل خود عمل كند و نه طبق شریعت خدا، چنین شخصی خلیفه خدا نیست، زیرا روا نیست كه كنار سفره خلافت الهی بنشیند و از كرامتِ استخلاف طرفی بندد و از آزادی برخوردار شود؛ آن‏گاه غاصبانه سخن خویش را بگوید و میل خود را بر عقل و عدل الهی حاكم كند.

ثمره شناخت انسان كامل (یعنی امامِ معصوم)، رهایی از گمراهی است كه چنین فیضی فقط در پرتو ارجاع خویشتن به آن ذوات مقدّس و تفسیر خود به عقل منفصل جامعه بشری تحقّق می‏یابد

امام صادق(علیه‌السلام) در آن دعای نورانی به زراره فرمود كه عالمان و مؤمنان خلیفه امام‏اند؛ اگر امام را نشناسند، چگونه می‏توانند كار او و دستورش را اجرا كنند و چنانچه فرمان ایشان را اجرا نكنند، حرمتی ندارند. امام هم خلیفه پیغمبر است و اگر پیغمبر را نشناسند، امام را هم نخواهند شناخت.

تبدیل شدن غدیر به سقیفه، برای این است كه آنان پیغمبر را نشناختند و خیال می‏كردند ایشان جزو نوابغ و رهبران عادی‏اند، لذا گفتند چند روزی او رهبری مردم را برعهده داشت و امروز سقیفه تعیین می‏كند كه رهبر چه كسی باشد. آنان نمی‏دانستند كه پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم جزو نوابغ است؛ لیكن نبوت و رسالت و سایر سِمَتهای ملكوتی همگی مواهب الهی است: (اَللّهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ)(4) و سنخ آنها از سِمَتهای نوابغ ممتاز است، لذا حضرت رسول‏اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نوابغ را تربیت می‏كند و خلیفه خداست. اینكه در طلیعه دعا می‏خواهیم كه خدا خود را به ما بشناساند، از آن جهت است كه پیغمبر جانشین اوست و اگر ما خدا را نشناسیم، قهراً گمان خواهیم كرد كه پیغمبر جزو نوابغ بشری است، زیرا وقتی مُسْتَخلفٌ عنه را نشناختیم و از اصل استخلاف آگاهی نداشتیم، معنای خلیفه را به خوبی ادراك نمی‏كنیم و در تطبیق آن بر خلیفه راستین به كژراهه می‏رویم.

اگر كسی خدا را شناخت و فهمید كه پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم خلیفه اوست، می‏فهمد تنها راه تشخیص صلاح و صلاحیت اشیا و اشخاص و قوانین، وحی است. مگر خلیفه خدا را می‏توان با سقیفه و شورا برگزید؟ در حالی كه وجود مبارك امیرمؤمنان(علیه‌السلام) كسی است كه هیچ پرنده‏ای از وهم و عقل نمی‏تواند اوج مقام ایشان را ادراك و به آنجا پرواز كند: «لا یرقی إلیّ الطّیر» (5)؛ اگر زبان به گفتن بگشایند، سیل علوم از ایشان جاری می‏شود و كسی در مقابل آن، قدرت ایستادگی ندارد: «ینحدر عنّی السیل».(6)

نشناختن خدا و پیغمبر او سبب می‏شود علی(علیه‌السلام) را كنار عثمان، عبدالرحمن، طلحه و زبیر قرار دهند، لذا امام صادق(علیه‌السلام) سفارش فرمود كه در عصر غیبت چنین گفته شود كه خدایا خودت را به ما بشناسان تا پیغمبر تو را بشناسیم؛ خلیفه تو را بشناسیم و اگر كسی پیغمبر را بشناسد، خلیفه واقعی او یعنی حضرت علی بن ابی‏طالب(علیه‌السلام) را می‏شناسد، چون تنها كسی می‏تواند به جای پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم بنشیند كه می‏گوید: «سلونی قبل أن‏تفقدونی فلأنا بطرق السماء أعلم منّی بطرق الأرض» (7)؛ هر چه می‏خواهید، از من بپرسید كه من به راههای آسمان از راههای زمین داناترم.

كرامت انسان به سبب خلافت الهی اوست؛ نه اینكه گوهر ذات او كریم و در كرامت، مستقل باشد. اگر كرامت او به پاس خلافت وی از خداست، خلیفة الله است و باید سخن «مستخلفٌ عنه» (خداوند) را بگوید؛ نه حرف خود را. ارزش قائم مقام به این است كه منطق، مبنا، سیره علمی و عملی و امضای مستخلفٌ عنه را محترم شمارد

هیچ‏كس این سخن را نگفته و جرأت نكرده است كه چنین سخنی بر زبان براند. مگر می‏شود میان همه علما بگوید كه شما هر چه را می‏خواهید، از اخبار گذشته و آینده و آسمان و زمین و... از من بپرسید؟ بعضی خواستند چنین ادعایی كنند؛ امّا همان‏جا رسوا شدند. این ادعای بلند، وقف انسان كاملِ معصومی مانند حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) است. البته همه امامان معصوم(علیهم‌السلام) هم همین مقام را دارند.

تنها حضرت علی(علیه‌السلام) است كه اگر بخواهد سرنوشت و سرگذشت حال و آینده و گذشته تك تك افراد را بگوید، می‏داند:«و الله! لَو شئت أن أخبرَ كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت و لكن أخاف أن تكفروا فیّ برسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم» .(8)

عالمان مؤمن و مؤمنان خردورز، اگر حضرت علی(علیه‌السلام) را بشناسند و همچنین از معرفت امامان معصوم(علیهم‌السلام) آگاه شوند، خود را جانشین كسانی می‏دانند كه از طرف پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم نصب شده‏اند، زیرا مؤمن عالم، خلیفه «ولی الله» است؛ «ولی الله» خلیفه رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم است و خلیفه هم كلام مستخلفٌ عنه را بیان می‏كند، لذا مؤمنان متعهد هماره پیرو گفتار خدایند.

نتیجه آنكه ثمره شناخت انسان كامل (یعنی امامِ معصوم)، رهایی از گمراهی است كه چنین فیضی فقط در پرتو ارجاع خویشتن به آن ذوات مقدّس و تفسیر خود به عقل منفصل جامعه بشری تحقّق می‏یابد.

 

پی نوشت:

1. الكافی، ج1، ص337.

2 .سوره اسراء، آیه 70.

3 .سوره بقره، آیه 30.

4 .سوره انعام، آیه 124.

5. نهج البلاغه، خطبه 3.

6. همان.

7. نهج البلاغه، خطبه 189.

8. همان، خطبه 175.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:49 AM
لینک ثابت
بهترین راه، برترین انتظار
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

بهترین راه، برترین انتظار

امام زمان (عج)

برترین شکل انتظار آن است که با جان منتظِر آمیخته گردد و سراسر هستی او را فراگیرد و وی را از سهو و نسیان به حضور و ذکر و از ظلمات وهم به نور عقل بازگرداند؛ بدان سان که قلب را در اختیار کسی قرار دهد که آن را به اذن خدا و براساس (یَهدونَ بِاَمرِنا) (1) متحول سازد. چنین منتظِری عالم را در کام خود شیرین می‏یابد و هیچ حادثه‏ای توان قبضه کردن چنان قلبی را نخواهد داشت و این نه فقط در آخرت بلکه در دنیا هم چنین است: (اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ لاخَوف عَلَیهِم ولاهُم یَحزَنون).(2)

بهترین راه نیل به چنان مقام آن است که انسان مترصد امر غیب باشد، تا اگر نسیمی وزید و پرده عالم شهادت را کنار زد، بتواند نظری به پس پرده بیندازد.

اولیای الهی، خود پرده غیب را کنار می‏زنند و ما را از پس آن آگاه می‏سازند، آن‏چنان که ائمه(علیهم‌السلام) چنین بودند؛ اما بار یافتن به چنین بارگاهی برای ما که بی دست و پا هستیم شدنی نیست. تنها می‏توانیم چشمانی باز داشته باشیم و هرگز به خواب غفلت نرویم و از مقابل پرده کناره نگیریم، تا اگر نسیمی وزید و پرده کنار رفت، گوشه‏ای از ماوراء این پرده برایمان آشکار شود:إنّ لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها.(3)

 

آثار انتظار

1/ امید به آینده

انتظار ظهور ولی عصر(عج) آثار و نتایج فراوان فردی و اجتماعی دارد. امید به آینده‏ای روشن که سهم بزرگی در حرکت‏ها، کوشش‏ها و تلاش‏های فردی و اجتماعی دارد، یکی از این آثار شمرده می‏شود و چه بسا یکی از جهات تأکید و توصیه انتظار در لسان عترت طاهرین(علیهم‌السلام) لحاظ همین فایده بوده است؛ آن‏گونه که امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) انتظار فرج را محبوب خدای سبحان دانسته و امید به رحمت خدا را از آثار آن معرفی می‏کند: انتظروا الفرج و لاتیأسوا من روح الله، فانّ أحبّ الأعمال إلی الله (عزّ وجلّ) انتظار الفرج (4)و حضرت سید الساجدین(علیه‌السلام)، انتظار فرج را از بزرگ‏ترین گشایش‏ها می‏شمارد: انتظار الفرج من أعظم العمل. (5)

آن که منتظر راستین امام عصر(عج) است، بر اثر تخلق به اخلاق الهی گرد حرام نمی‏گردد و جانش به گَرد معصیت غبار نمی‏گیرد و می‏کوشد در انجام دادن واجب و دوری از معصیت که در رأس آموزش‏های فرعی اسلام است، قصور و تقصیر روا ندارد. واجبات را عمل و از حرام‏ها دوری کند و فراخور توان خویش به انجام دادن مستحب و ترک مکروه نیز اهتمام ورزد؛ و چون چنین کند، مطلوب مولای خویش را به انجام رسانیده و مستحق عنایت خاص و نگاه تشریفی امام خویش و سایر عترت طاهره(علیهم‌السلام) خواهد شد

2/ اصلاحگرایی در عرصه‏های فردی و اجتماعی

آن که باور دارد که هیچ تلاشی برای اصلاح امور در غیبت ولی خدا ثمربخش نیست، هرگز برای مبارزه با طاغوتیان و مقاومت در برابر دشواری‏ها انگیزه‏ای نخواهد داشت؛ امّا آنان که دل به انتظار راستین سپرده و قلبی مملو از امید به ظهور امامشان دارند و می‏دانند که دیر یا زود صالحان، حاکمان زمین خواهند بود و حق به صاحبانش بازمی‏گردد و با محو ستم و بیداد امر جامعه اصلاح و سامان می‏پذیرد، برای رسیدن به چنین جامعه‏ای خویشتن را اصلاح خواهند کرد و در اصلاح جامعه خود نیز می‏کوشند، تا زمینه ایجاد و تشکیل آن دولت کریمه را فراهم آورند.

بر همین اساس، آن که منتظر راستین مصلح جهانی است، هم صالح است و هم مصلح. چنین کسی با اقتدا به دعای مولای خویش از خدای سبحان چنین می‏خواهد: اللّهمّ! إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة، تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ به النفاق و أهله و تجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک و القادة إلی سبیلک.(6)

این همان معنای بلندی است که امام معصوم(علیه‌السلام) بدان اشاره و در بیان وظیفه شیعیان در عصر غیبت می‏فرماید: علیکم بالدعاء و انتظار الفرج! (7)چرا که اگر دعا ناظر به جنبه فردی و خودسازی تنها باشد، انتظار فرج قطعاً ناظر به هر دو جنبه فردی و اجتماعی یا به سخن دیگر، خودسازی و دیگرسازی است.

3/ تلاش، پویایی و پیشرفت در تمام عرصه‏ها

آن که منتظر راستین حجت خداست، هماره در تلاش و تکاپوست تا فرهنگ ناب مهدوی از علم به عین آید و از گوش به آغوش، از این روست که هر متخصص فن‏آوری که در مکتب انتظار آموخته گردیده است، در ارائه صحیح تخصّص متعهدانه، هیچ قصوری روا نمی‏دارد.

اگر امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: لیعدنّ أحدکم لخروج القائم و لو سهماً…(8)یعنی منتظر ظهور آن حضرت حتی یک تیر هم که شد، آماده کند… صبغه تمثیل دارد نه تعیین، زیرا متخصص نظامی، آمادگی رزمی وظیفه اوست و کارشناس اقتصادی، رسالتش تلاش برای حلّ تورم، رفع بیکاری، تعدیل تقاضا و عرضه، تقلیل فاصله رنج‏آور طبقاتی و تعطیل اسراف و اتراف و ترفّه است و مجتهد فقهی یا حقوقی یا سیاسی، عهده‏دار جهل‏زدایی و ایستادگی در برابر هجوم فرهنگی و در نهایت، تبیین و تعلیل و حمایت عالمانه از مبانی اعتقادی است.

4/ تخلق به فضائل نفسانی

آن که به راستی امام خویش را موجود می‏داند و او را مظهر (هُوَ بِکُلِّ شی‏ءٍ عَلیم)(9)، (هُوَ السَّمیعُ البَصیر)(10) و (هُوَ عَلی کُلِّ شی‏ءٍ شَهید)(11) می‏شناسد، هماره خویش را در محضر خلیفه الهی و امام معصوم خود می‏داند، همان‏گونه که حضور خدای والا را در مرتبه‏ای بالاتر ادراک می‏کند و آن‏گاه بر اساس آموزه‏های اساسی قرآن در محضر خدای سبحان و خلیفه او حیا پیشه می‏کند و از درون و برون، خود را در مشهد حق و امام خویش دیده، و از زشتی‏ها و معاصی دوری می‏کند و چنین انتظاری موجب تنزیه روح او شده، قلبش را نورانی می‏سازد.

امام زمان (عج)

 

5/ آمادگی برای ظهور

مجموعه آثار تحرک‏آفرین، امیدبخش و اصلاحگر انتظار راستین، منتظر صادق را بدان سوی رهنمون می‏شود که چون وقت ظهور ناپیداست، می‏باید همواره واجد شرایط و لوازم ظهور مهدی موجود موعود(عج) باشد و همین آمادگی و پرهیز از تسویف و تأخیر، در اصلاح فرد یا جامعه، در بارور شدن فکر فردی و عقل جمعی سهم بسزایی خواهد داشت.

6/ استحقاق نگاه تشریفی اهل بیت(علیهم‌السلام)

آن که منتظر راستین امام عصر(عج) است، بر اثر تخلق به اخلاق الهی گرد حرام نمی‏گردد و جانش به گَرد معصیت غبار نمی‏گیرد و می‏کوشد در انجام دادن واجب و دوری از معصیت که در رأس آموزش‏های فرعی اسلام است، قصور و تقصیر روا ندارد. واجبات را عمل و از حرام‏ها دوری کند و فراخور توان خویش به انجام دادن مستحب و ترک مکروه نیز اهتمام ورزد؛ و چون چنین کند، مطلوب مولای خویش را به انجام رسانیده و مستحق عنایت خاص و نگاه تشریفی امام خویش و سایر عترت طاهره(علیهم‌السلام) خواهد شد.

7/ شکوفاسازی اندیشه‏ها

اثاره دفائن عقول و شکوفایی گنج‏های اندیشه انسان‏ها از برترین برنامه‏های وجود مبارک امام عصر(عج) است، همان‏گونه که در بسیاری از روایاتِ ظهور حضرتش به اوج گرفتن سطح آگاهی در عصر ظهور تصریح شده است.(12)

سیر طبیعی علوم از سویی و کوشش بی‏وقفه علما و صاحبان عقل و دانش و فرهنگ از سویی دیگر، سبب گسترش مباحث و معارف علمی و زمینه رشد فکر و شکوفایی اندیشه را فراهم می‏آورد. این حرکت و جنبش علمی که با تألیف کتاب یا سایر دستاوردهای علمی و فکری و به دست علما که سربازان واقعی و منتظران حقیقی امام عصر(عج) اند به وجود می‏آید، فتنه‏های برخاسته از خواسته‏های نفسانی برای خاموش کردن چراغ عقل را ناکام می‏گذارد و سبب تعالی اندیشه و دانش خواهد گشت.

اولیای الهی، خود پرده غیب را کنار می‏زنند و ما را از پس آن آگاه می‏سازند، آن‏چنان که ائمه(علیهم‌السلام) چنین بودند؛ اما بار یافتن به چنین بارگاهی برای ما که بی دست و پا هستیم شدنی نیست. تنها می‏توانیم چشمانی باز داشته باشیم و هرگز به خواب غفلت نرویم و از مقابل پرده کناره نگیریم، تا اگر نسیمی وزید و پرده کنار رفت، گوشه‏ای از ماوراء این پرده برایمان آشکار شود: إنّ لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها

8/ باریابی به مقام اعتماد

انسان منتظر که در پرتو یقین به حضور ذات اقدس الهی و ادراک محضر امام عصر خویش در میدان جهاد اوسط و اکبر به مبارزه با شیطان درون و بیرون قیام می‏کند، می‏تواند تا بدان پایه اوج گیرد که امام معصوم به منظور تجلیل از او و تشویق سایر صحابه به پژوهشگری و پرهیزکاری سخن او را در اثنای قول خویش یادآور می‏شود و از او سخن نقل کند، همان‏طور که امام باقر(علیه‌السلام) میان شاگردانش به سخنی از ابوذر استناد فرمودند: «عن أبی بصیر قال: سمعت أبا جعفر(علیه‌السلام) یقول: کان فی خطبة أبی‏ذر»….(13) گرچه ابوذر با همه جلالت شأنش معصوم نیست تا سخنش چونان کلام معصوم(علیه‌السلام) حجت باشد، چون معصوم(علیه‌السلام) سخن او را نقل فرموده است، روشن می‏شود که بر سخن او صحه گذارده است.

هر چند ولی معصوم به نقل قول از غیر معصوم نیاز ندارد، با چنین کاری، الگوسازی می‏کند و می‏آموزاند که انسان بر اثر مجاهده با نفس و ادراک حضور خدای سبحان و ولی الله عصر خویش می‏تواند تا بدان پایه اوج گیرد که مورد اعتماد امام(علیه‌السلام) باشد، به گونه‏ای که امام معصوم از او نقل قول کند.

9/ ورود به جایگاه رفیع «منّا اهل البیت»(14)

مقام والای عترت طاهره که همان «مقام محمود عند الله»(15) است، از بالاترین مراتب تقرب به خدای سبحان و آرزوی هر مؤمن صاحب معرفتی است. گرچه استقرار در این مقام یعنی در رتبه عترت طاهره(علیهم‌السلام) میسور و مقدور افراد عادی نیست، از آنجا که هر حقیقت موجودی مراتب فراوانی دارد، ورود به چنین جایگاهی بر حسب مرتبه وجودی هر سالک صادقی، میسور و مقدور است.

چه بسا منتظران صالح و صادق حجت منتظر(عج) که خویش را در عرصه جهاد اوسط و اکبر پرورده و به بارگاه قبول اهل بیت(علیهم‌السلام) باریافته‏اند و مشمول نظره رحیمیه آنان گشتند و مس وجودشان بر اثر نگاه کیمیایی عترت طاهره گرانبها شده است، درخور مرتبه وجودی‏شان به مقام محمود اهل بیت باریابند و مدال «منّا أهل البیت» را بر گردن آویزند، همان‏گونه که بزرگانی نظیر « فضّه خادمهٍّ، ابوذر، سلمان»، و… به لطف ارتباط راستین با ولی زمانشان بدین بارگاه بار یافته و بدان افتخار مفتخر شدند.

فضه (رحمها الله) خادمه خانه نورانی علوی و فاطمی است که روزگاری مس وجودی داشت؛ ولی به برکت وجود کیمیااثر خاندان عترت، طلایش گردانید و تا مقامی بار یافت که در فضیلت (ویُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینًا ویَتیمًا واَسیرا)(16) با موالیانش شرکت جست و به افتخار «منّا اهل البیت» رسید.

 

پاورقی:

1 ـ سوره انبیاء، آیه 73/

2 ـ سوره یونس، آیه 62/

3 ـ عوالی اللآلی، ج4، ص 118؛ بحار الانوار، ج 68، ص 221/

4 ـ الخصال، ص616/

5 ـ کمال الدین، ج1، ص 437/

6 ـ الکافی، ج3، ص424/

7 ـ مهج الدعوات، ص332/

8 ـ الغیبه، نعمانی، ص320/

9 ـ سوره بقره، آیه 29/

10 ـ سوره اسراء، آیه 1/

11 ـ سوره سبá آیه 47/

12 ـ عن أبی جعفر(علیه‌السلام) قال: إذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم (الکافی، ج1، ص 25)؛ قال أبو عبدالله(علیه‌السلام): العلم سبعة و عشرون جزءاً فجمیع ما جاءت به الرسل جزءان لم یعرف الناس حتّی الیوم غیر الحرفین فإذا قام القائم أخرج الخمس و العشرین حرفاً فبثّها فی الناس و ضمّ إلیها الحرفین حتّی یبثّها سبعة و عشرین حرفاً (منتخب الانوار، ص 201؛ ر.ک: بحار الانوار، ج52، ص 336).

13 ـ المحاسن، ج1، ص357؛ بحار الانوار، ج2، ص52 ـ 51/

14 ـ الکافی، ج1، ص 181/

15 ـ کامل الزیارات، ص177/

16 ـ سوره انسان، آیه 8/

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:48 AM
لینک ثابت
مهدی(عج) موعود موجود
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مهدی(عج) موعود موجود

امام زمان

بر اساس فرموده حضرت ختمی نبوت‏صلی الله علیه و آله و سلم و گفتار اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) عدد امامان معصوم و جانشینان راستین رسول اعظم خدا دوازده نفر است(1) و اسامی آن ذوات مقدس و تمام ویژگی‏های هویت آنان ترسیم و تقریر گردیده است و از مطالعه تاریخ و سیره به دست می‏آید كه یازده نفر از امامان معصوم(علیهم‌السلام) به دنیا آمده و امامت كرده و با شمشیر یا زهر به شهادت رسیده‏اند؛ و بر پایه حكم مسلّم عقل و نقل هرگز جامعه انسانی بی‏امام معصوم نخواهد بود و زمین هرگز از حجت ذی عصمت خالی نیست.

نتیجه قطعی این مبادی سه‏گانه این است كه امام معصوم دوازدهم متولد شده و اكنون زنده است و هر زمانی كه خدا بخواهد ظهور خواهد كرد؛ نه آنكه بعداً متولد گردد یا نه آنكه قبلاً متولد شده و رحلت كرده باشد، زیرا هم پندار باطل عدم ولادت، ضلالت است و هم زعم ارتحال او، غوایت است، زیرا اولی را دشمن لدود ساخته و دومی را خائن و مزدور عنود پرداخته است و بیگانگان فرصت‏طلب این دو را به هم دوخته و در هر زمین و زمان مناسب از آمیختگی آن‏ها سوء استفاده می‏نمایند. شاید كینه‏توز مشترك جاهلیت كهن و جدید كه طبق فرموده خدای سبحان هر روز نیرنگ تازه به بازار زر و زور عرضه می‏كند یعنی یهود نژادپرست كه هم در صدر تاریخ و هم در ساقه آن خائنانه دسیسه كرده و می‏كند در آن سهیم بوده و هست: (ولاتَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنهُم اِلاّقَلیلاً مِنهُم).(2)

 

ناتوانی جناب قوشچی از شناخت «موجودیت موعود»

«موجودیت موعود» ولی پنهان از چشم مردم، حدیث دشواری است كه جز برای اهل بصر به راحتی فهمیدنی نیست، از این‏رو زمینه طرح سؤالات یا شبهات متعددی می‏گردد كه موجودیت موعود را به چالش می‏كشند و شبهه جناب قوشچی در شرح تجرید از همین دست است: او به خواجه طوسی می‏گوید كه شما گفتید اگر كسی معتقد باشد به امام غائب كه ظهورش مترقّب و ممكن است هر لحظه ظهور كند، همین عقیده او را كنترل می‏كند و ضامن تأمین سعادت اوست؛ امّا چه محذوری دارد كه چنین امامی موجود نباشد و خدای سبحان هر وقت كه اراده كند او را ایجاد نماید؛ آن‏گاه با اعتقاد به چنین امام خلق الساعه‏ای همه آن بركات و آثار كه برشمردید، بر چنین امامی نیز مترتب می‏گردد و دیگر از امام موجود ولی غائب كه انتظار ظهورش كشیده شود بی‏نیاز می‏شویم، بلكه انتظار حدوث و ولادت ووجودش نیز در تأمین آن اهداف كافی است.

(3)

با امامان آسمان‏ها و زمین‏ها از نعمت هستی برخوردارند، چون این ذوات قدسی مظاهر اسمای حسنای خدایند. با نظر به این دو بیان نورانی می‏توان دریافت كه مطابق دعای شریف كمیل اسمای الهی و برابر دعای ناحیه مقدسه ولایت اهل بیت(علیهم‌السلام) آسمان‏ها و زمین را به اذن خدا هویت بخشیده‏اند

پاسخ شبهه یاد شده كه در ظلمات شك و تردید در ضرورت موجودیت موعود، همچون خورشید پرتوافشانی می‏كند آن است كه بدانیمامام تنها برای راهنمایی و رهبری بشر نیست، تا با حصول منافع اعتقاد به امام موعود، از امام موجود بی‏نیاز شویم، بلكه شئون دیگری از قبیل (یاءادَمُ اَنبِئهُم بِاَسمائهِم)(4)،(یُمسِكُ السَّموتِ والارض)(5) و بكم فتح الله و بكم یختم(6) نیز وابسته به وجود امام موجود است.

امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) در دعای كمیل می‏فرماید:و بأسمائك التی ملأت أركان كلّ شی‏ء(7)؛ خدایا! تو را قسم به اسمای حسنایت كه سراسر عالم را پر كرده است! امام عصر(عج) نیز در دعای ناحیه مقدسه خود كه از اعمال ماه رجب است، انسان‏های كامل و دوده طاها و یاسین را این‏گونه تبیین می‏كند: فبهم ملأت سماءك و أرضك(8)؛ یعنی با امامان آسمان‏ها و زمین‏ها از نعمت هستی برخوردارند، چون این ذوات قدسی مظاهر اسمای حسنای خدایند. با نظر به این دو بیان نورانی می‏توان دریافت كه مطابق دعای شریف كمیل اسمای الهی و برابر دعای ناحیه مقدسه ولایت اهل بیت(علیهم‌السلام) آسمان‏ها و زمین را به اذن خدا هویت بخشیده‏اند.

اگر جناب قوشچی بداند كه امام، آن است كه به مَلأ الله السماوات والارض ، دیگر به ساحت مقدس مرحوم خواجه طوسی چنین اشكال نمی‏كند كه همان اثرات اعتقاد به امام موجود، بر باور به امام موعود غیرموجود هم مترتب است.

امام نشئات فراوانی را بر عهده دارد كه یكی از آنها نشئه طبیعت است و انتظار ظهور ویژه این نشئه است، پس روشن شد مبنای اشكال جناب قوشچی غفلت از این نكته عمیق است كه آن امامی كه به ملأ الله السماوات و الأرض است، تنها امام منتظر حی موجودِ موعودِ است؛ نه امام معدومی كه در آینده بخواهد متولد بشود.

پی نوشت ها:

1-  ر.ك: الكافی، ج1، ص529؛ الخصال، ص 477.

2-  سوره مائده، آیه 13.

3-  ر.ك: شرح قوشچی، ط. رحلی، ص 474.

4-  سوره بقره، آیه 33.

5-  سوره فاطر، آیه 41.

6-  البلد الامین، ص 302؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص615.

7-  البلد الامین، ص 188.

8-  مصباح المتهجد، ص 740؛ اقبال الاعمال، ص 145.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
ساغر ولایت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ساغر ولایت

امام زمان
 
 

در تاریکى وظلمتى که عالم را فراگرفته است، در طوفان دنیازدگى امروز، تنها تویى که به نور وجودت مى توانى گوهر حق را بنمایانى.

اى موعود بر حق! بیا که حق تویى؛ تو تمام حقیقتى؛ حق همان است که تو بگویى وتو بخواهى وباطل همان که تو بدان پشت کنى وآن چه مایه ى نجات ورستگارى است، ولایت توست وریسمان محبت تو.

به ولایت تو اعمال، مهر قبول مى خورد؛ به زلال مهر تو کرده هامان پاک مى شود، آینه ى مهر تو خوبى هامان را دو چندان مى کند وزنگار بدى ها را محو مى کند؛ که خداوند، وجود تو را از زلال عصمت لبریز ساخته وتو را از عصاره ى پاکى از گناه واشتباه آفریده است.

خطا در وادى حضورت مفهوم ندارد وگناه از نزدیک شدن به تو شرمناک است. تو پاکى، پاک تر ولبریز از نور وهمین زلالى توست که ما به رضاى تو دل بسته ایم، اى ولى خدا! به یمن این اطاعت ورضا، شأن ومقام وبلنداى منزلتت را باز شناخته ایم.

خدا تو را عزیز مى دارد آن قدر که محبت تو را جواز بهشت وروى گردانى از تو را مایه ى فرو افتادن به دوزخ قرار داده استومن با ذره ذره ى وجودم شهادت مى دهم که دوستى تو، دوستى خداست واطاعت از تو اطاعت از خداست ودشمنى با تو وروگردانى از تو نیز دشمنى با خدا وروگردانى از خداست.

راه راست تویى وباقى همه بیراهه. عدالت آن چیزى است که از دستان تو جارى شود وایمان نورى است که از قلب تو برتابد. علم با همه ى گستردگى اش گنجینه اى پنهان در درون توست. هر گروهى به سرانگشت حکمت تو گشوده شود وهر نعمتى از دریچه ى حضور تو جارى شود.

باب ایمانى وامین خداى رحمان. رحمت همیشه جارى حقى و درگاه نیاز خلق.

مولاى من! اى همه ى هستى! نیستى ها را بشکن، بیا وعطر بودنت را در فضا بپراکن که این قافله ى دنیا سر به ناکجا آباد نهاده است. گمراهى از پى گمراهى، بیا وبه نور مهر به راهمان درکش وبه آتش قهر، گمراه گران را بسوز. بیا تا تو را انکار نکنند. اى دلیل هستى خلقت! اى دلى همه ى بودن ها! بیا تا با دست یازیدن به ریسمان وجودت به قله ى رستگارى دست یابیم

آن که به سوى تو آید، نجات یافته است وآن که از تو روى گرداند، هلاک گشته است. خوش بخت کسى است که تو را دوست بدارد وخوار وشقى آن که تو را دشمن بدارد. آن که تو را انکار کند به گرداب نومیدى فرو خواهد رفت وآن که از تو جدا گردد، گمراه خواهد شد.

تمسک به ریسمان وجودت رستگارى است و پناه به دامن مهرت، ورود به وادى امن. اطاعت تو آینه ى هدایت است وپیروى از تو بال وپر صعود به بهشت الهى. آن که تو را نخواهد، خدا را نخواسته وآن که تو را انکار کند، خدا را انکار کرده است.

تو نور تابان خدایى بر تاریکى خلقت، تو پرچم دار علم وتقوایى در میان این همه بیراهه ولغزش گاه.

 

مولاى من! اى همه ى هستى! نیستى ها را بشکن، بیا وعطر بودنت را در فضا بپراکن که این قافله ى دنیا سر به ناکجا آباد نهاده است. گمراهى از پى گمراهى، بیا وبه نور مهر به راهمان درکش وبه آتش قهر، گمراه گران را بسوز. بیا تا تو را انکار نکنند. اى دلیل هستى خلقت! اى دلى همه ى بودن ها! بیا تا با دست یازیدن به ریسمان وجودت به قله ى رستگارى دست یابیم.

بنگر این سینه ى ما واین مهر تو، این قلب ما واین ولایت تو، نماز را به وضوى ولایت تو مى خوانیم وخدا را به حضور تو دمادم سپاس مى گوییم. دلى لبریز از ایمان به تو داریم وچشمى گریان ومنتظر در اجابت امر تو دست به دامان مهرت آویخته، از غیر تو بیزاریم واز محبت تو بى قرار، اى نور ازلى! اى رحمت سرمدى! اى مهربان موعود! بیا که گاه آمدن است.(1)

1- فرازهایی از زیارت جامعه کبیره

بخش مهدویت تبیان

 

 


 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
لطفى بى نهایت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

لطفى بى نهایت

امام زمان
 
 

حکمت بى پایان خداوندى و لطف بى کران الهى، سرنوشت بشر را براى این رقم زد که از درون و بیرون راه خیر و شر به او بنمایاند تا گروهى راه خیر گزینند و شاکر باشند و گروهى به شر رو آرند و کفران ورزند.(1)

چه بسیار پیامبرانى که از سوى آن مهربان لطیف پیام آوردند! بارها در قبایل مختلف پیامبرانى به رسالت برگزیده شدند و به مهر و قهر بشر را به راه راست خواندند و انسان، این غرقه ى دریاى جهالت و خودخواهى و رفاه طلبى با این لطف ارزشمند الهى چنان کرد که در تاریخ آمده است. (هیچ رسولى به سوى شان فرستاده نشد مگر آن که او را استهزاء کردند).(2) به جز گروهى اندک که نور ایمان به دلشان تابید، راه راست را شناختند و برگزیدند و به سعادت رسیدند و آبشار الطاف خدا هم چنان فیضان مى کرد تا آن که ارسال رسل به نگین خاتم رسید و خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه وآله، تنها دلیل هستى عالم، مظهر (لولاک لما خلقت الأفلاک) به نور پیامبرى مبعوث شد. تا دین خدا را کامل گرداند و حجت را بر مردم تمام کند، اما چه سنگ ها که به دست جهالت مردم پیشانى مبارکش را نشکافت و چه اهانت ها که از درون غفلت زده و تاریک خفاشان سیه دل، دل مهربانش را نیازرد تا آن که در غدیرى از نور، در نقطه ى تولد دوباره ى خلقت، رشته ى ولایت به زنجیره ى امامت مولا على و فرزندان او متصل شد. و این آیه نازل گردید که: (امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم).(3)

باران لطف الهى پایان پذیر نیست. فیضان الطاف او خاموش نمى شود وچشمه ى رحمت وفیضش نمى خشکد. ارسال رسل، فرستادن راهنما وروشن داشتن چراغى فرا راه زندگى بشر، از الطاف ویژه وضرورى اوست که لحظه اى قطع نمى شود وذره اى کاستى نمى گیرد. آخرین حجت خدا ختم امامت وولایت ونگین درخشان این انگشترى پا به عرصه ى وجود مى نهد. درست در زمانى که از همان گاه تولد دست قساوت وشرارت حکام وقت با شمشیر کین در کمین اوست

پس از آن، تاریخ خونبار و اشک آلود شیعه، خود، حکایت مردمى است که در بارش باران الطاف خداوندى به زیر چترى از جهالت ها، قساوت ها، دنیاطلبى ها و عافیت گزینى ها پناه جستند و حرمان و خزان را برگزیدند و این نعمت تامه الهى را به سیاهى ظلم خود آزردند، چه آنان که در پى دنیا و زرق و برق و منصب و مقامش دست به خون گل هاى بوستان عصمت آلودند و چه آنان که بى اعتنایى، بى خیالى و آرامش طلبیدند و آنچه باقى ماند، حکایت پیچیدن صداى ناله اى در چاه بود و پرپر شدن یاسى پشت درى سوخته و جگرى شرحه شرحه در تشت و سرى خون آلود بر نیزه و داستان ادامه دار ظلم ها، زندان ها، شکنجه ها، بى حرمتى ها و دست ها و زبان هاى زهرآلود.(عجب صبرى خدا دارد!).(4)

باران لطف الهى پایان پذیر نیست. فیضان الطاف او خاموش نمى شود و چشمه ى رحمت و فیضش نمى خشکد. ارسال رسل، فرستادن راهنما و روشن داشتن چراغى فرا راه زندگى بشر، از الطاف ویژه و ضرورى اوست که لحظه اى قطع نمى شود و ذره اى کاستى نمى گیرد. آخرین حجت خدا ختم امامت و ولایت و نگین درخشان این انگشترى پا به عرصه ى وجود مى نهد. درست در زمانى که از همان گاه تولد دست قساوت و شرارت حکام وقت با شمشیر کین در کمین اوست. اما براى مردمى که بیشترشان نمى اندیشند،(5) تدبر نمى کنند(6) و بیشترشان ستمکار و نادانند، لطف خدا از پس پرده ى غیب جارى مى شود. براى آن ها که با همه ى نیازشان به نور و گرما و حیات بخشى خورشید، چشم دیدن خورشید را ندارند. خورشید از پشت ابر، حیات مى بخشد و نور مى تابد.

چه حکمت با عظمتى و چه لطف بى نهایتى! چه قدر خدا صبور و مهربان است و چه قدر انسان غفلت زده و عصیانگر!

اینک ما در عصر غیبت، در فراق او مى سوزیم و در حرمانش از حسرت لبریزیم و از دورى اش به خدا شکوه مى کنیم. چه سخت است این حرمان! چه دشوار است این فراق، که از ماست که بر ماست! و او خواهد آمد و با شمشیر پولادین عدالت در دست، به انتقام همه ظلم هایى که بر بوستان عصمت رفته است، بر خواهد خاست.

خداوندا! چه بسیار احسانى که تو بر ما روان کردى و چه بسیار ستمى که ما بر خود روا داشتیم! اى مهربان! ما را به جهالت مان در مگیر، به لغزش هامان چشم مینداز، به دست کوته و بخت پریشانمان منگر و چشمانمان را به جمال دل آرایش روشن کن، پرتوى از نور درخشان خورشید وجودش را بر ما بتابان و حیاتى دوباره ى مان بخش، بویى از شمیم خوش عطرش را به مشاممان برسان تا به سرمستى اش آسمانى شویم. یک قطره از زلال حیات بخش مهرش در سبوى مان ریز تا بهارى شویم و موعد ظهورش را برسان که سخت عطشناک و منتظریم، یا لطیف!

 

پی نوشت:

1- انسان (76) آیه ى 3.

2- یس (36)آیه 30.

3-  مائده (5)آیه ى 3.

4- معینى کرمانشاهى، اى شمع ها بسوزید.

5-  مائده (5)آیه ى 103.

6- محمد (47) آیه ى 24.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
مایه ى حیات
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مایه ى حیات

امام زمان

 

 

 

روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست

 منت خاک درت بر بصرى نیست که نیست(1)

 

 اى جویبار جارى در ذره ذره ى وجود! رحمت وفیض الهى از دریچه ى وجود تو جارى مى شود. هر ذره از گستره ى آفرینش در هر لحظه از زمان، نیازمند حضور حجت است وحاجتمند فیض وجود تو؛ این زمین اگر برجاست، به یمن قدم هاى توست(2) وآسمان اگر برپاست به تبرک نفس هاى توست.(3)

من بر سطر سطر لوح دلم از ولایت تو نگاشته ام وجواز ورود به وادى مهر وسعادت را به مهر ولایت تو رسانده ام. هر ذره ى وجود من گواهى مى دهد که تو حجت خدایى در عالم خلقت،(4) چشم امید عالمى.(5)

دنیا به بقاى تو باقى است وخلق به برکت حضورت روزى مى خورد.(6)

اى نسیم رحمت حق! اى رحمت واسعه!(7) باران دانه هاى رحمت حق است که از ابر حضور تو مى بارد،(8) آسمان به یارى نگاه تو بر زمین فرو نمى آید.(9)

زیبایى گل به واسطه ى تو جان گرفته وپاکى شبنم به یمن حضور تو آفریده شده است. دریاها اگر دایم درخروشند، در شکر حضور تو، سپاس خدا مى گویند وخورشید اگر مى چرخد، نه بر گرد زمین که بر محور عشق تو مى گردد

استوارى کوه ها نه از آن کوه ها، که به حمایت توست. آب اگر مایه ى حیات است، با دم مسیحیایى تو حیات مى بخشد. آن چه مایه ى حیات است تویى وآب زلال رحمت ومهر تو که از دست هاى تو جارى شده است. خدا هم از تو با نام آبى گوارا وحیات بخش نام مى برد آن جا که مى فرماید: (بگو به من خبر دهید اگر آب هاى شما در زمین فرورود، چه کسى مى تواند آبى گوارا براى تان بیاورد؟).(10)

زیبایى گل به واسطه ى تو جان گرفته وپاکى شبنم به یمن حضور تو آفریده شده است. دریاها اگر دایم درخروشند، در شکر حضور تو، سپاس خدا مى گویند وخورشید اگر مى چرخد، نه بر گرد زمین که بر محور عشق تو مى گردد.

خدا خواسته است که عالم، طفیل وجود تو باشد وتو بهانه ى بر جاماندن وبودن عالم. خدا خواسته است که آفرینش را به حضور تو وابسته گرداند وتو را نیز در خلقت، دستى در کار تکوین دهد. پس آفرینش را با تو آغاز وعالم را با تو ابتدا کرد.(11) چنان که ختم خلقت نیز با توست(12) ومیان این دو نقطه، بقاى خلقت نیز، به سبب حضور توست(13) ومیان این دامن گسترده ى آفرینش من کى ام؟ ذره اى از غبار که به نسیم خوش عطر وجود تو به هوا خاسته است، دو سه روزى گردشى کند وباز بر خاک نشیند.

خدایا! مهربانا! رحیما! این گردش دو روزه ام را در فضاى هستى به هواى عشق او وبه گرد محور ولایت او قرار ده، که بى ولایت او نه نیاز نیمه شبم چاره ى درد است ونه ذکر همیشه جارى بر زبانم مانع قهر.(14) لطیفا! به جرعه اى از آن جویبار رحمت سیرابم کن، به زلالى اش کدورت هاى دنیاى غم زده مان را پاک کن، به خوبى هایش باران خوبى بر ما ببار وبه رحمتت پرده از رخسار آن خورشید عصمت برکش، آمین!

 

پی نوشت ها:

1-  حافظ.

2-  مفاتیح الجنان، ص 167: (بوجوده ثبتت الأرض والسماء).

3-  مفاتیح الجنان، ص 167: (بوجوده ثبت الارض والسماء).

4-  همان، ص 223: (سلام الله على حجة الله... فى أرضه).

5-  همان، ص 899: (کهف الورى).

6-  همان: (بیمنه رزق الورى).

7-  ر. ک: ص 27، پاورقى 7.

8-  مفاتیح الجنان، ص 905: (بکم ینزل الغیث).

9-  ر. ک: ص 17، پاورقى 7.

10-  ملک (67) آیه ى 30.

11-  مفاتیح الجنان، ص 905: (بکم فتح الله).

12-  همان، ص 905: (وبکم یختم).

13-  همان، ص 167: (ببقائه بقیت الدنیا).

14-  همان، ص 869: (أشهد أن بولایتک تقبل الأعمال و...).

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
راز بزرگ تشرفات
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

راز بزرگ تشرفات

 

تهذیب

چگونه می توان از گناه رهید و به تهذیب جان پرداخت؟

راه اساسی تزکیه ى نفس و طریق نیل به مکارم اخلاقی و توفیق یافتن بر انجام واجبات و ترک محرمات، محبت و دوستی حضرت ولی عصر علیه السلام است، که به مقتضای(من احبکم فقد احب الله) حب او، حب خدا است. هرچه مهر آن بزرگوار در دل انسان بیشتر شود، صفای باطن و کمال معنوی اش فزونتر گردد. مسلمانی که گرفتار گناه و آلوده به رذائل اخلاقی است قطعا امام زمانش را چنانکه باید و شاید دوست ندارد، زیرا اگر محبت محبوب در جان محب ریخت، اولین نشانه اش اطاعت از وی و پرهیز از ناخوشایندی های او است.

 


محبت از مقوله ى تشکیک و دارای مراتب و درجات مختلف است، شدت و ضعف دارد، چنانکه نور نیز اینگونه است، روشنائی یک شمع، نور برق، تابندگی خورشید، همه نور هستند، اما یکی از دیگری قویتر است، هرچه نور زیادتر و شدیدتر باشد، محدوده ى بیشتری را روشن می کند، محبت امام عصر علیه السلام نیز هر چه بیشتر در دل انسان پیدا شود، او را به مرحله ى عالیتری از اخلاق و فضیلت می رساند، بیشتر مردم، گمان می کنند که واقعا خدا و پیغمبر و اهل بیت عصمت و طهارت، علیهم السلام را دوست دارند و به راستی به امام زمانشان محبت دارند، اما اگر به عمق دل آنها برسی و زوایای قلبشان را بنگری، می یابی که حب خدا و پیغمبر و ائمه، علیهم السلام، سرپوشی است به روی حب نفس و خود دوستی آنها، یعنی چون خود را دوست دارند و می خواهند خویشتن را از عذاب و گرفتاری برهانند و به بهشت و رفاه برسانند، خدا را عبادت می کنند، به پیغمبر و اهل بیتش، سلام الله علیهم، توسل می جویند و سخن از مهر آنان می گویند.

محبت، درجات دارد، آن درجه ى بالا، درجه ای است که محب، خودش را نمی خواهد، فقط محبوبش را می خواهد، و این وادی عجیبی است، در محبت والدین به اولاد کمی سیر کنید، موجها دارد محبت، هر موجش هم یک اثری دارد، به درجه ای می رسد که از اسم محبوبش لذت می برد

محبت واقعی، دوستی کامل عیار و حقیقی، نشانه اش این است که محب، خود را برای محبوب بخواهد و جان خویش را فدای او سازد، نه آنکه او را برای خود بخواهد و وسیله ى رسیدن به منافع خویش قرار دهد. بیماری که در بستر افتاده و پزشک معالج را بر بالین خود می بیند، احساس می کند طبیب را دوست دارد و به او علاقمند است، اما این دوستی، دوستی واقعی به پزشک نیست، در حقیقت همان خود دوستی است که به این صورت جلوه کرده است، یعنی شخص مریض، بر اساس غریزه ى حب ذات، به سلامتی خویش علاقه مند است، از این رو احساس می کند پزشک را که وسیله ى درمان او است دوست دارد، پس در واقع، وسیله ى معالجه ى خویش و بازیافتن سلامت نفسش را دوست دارد، نه طبیب را، آنها که ادعای محبت به امام عصر، ارواحنا فداه دارند، و خود را دوستدار خدا و رسول و عترت او (علیهم السلام) می دانند، گرچه از آن بزرگواران اطاعت هم بکنند، اما باید انگیزه ى این اطاعت را بیابند، اگر بندگی خدا و اطاعت پیغمبر و امام را به داعی نجات خویش و برای نیل به رفاه و سعادت خود انجام دهند، این از همان نوع اطاعت دستورات پزشک است که برای بهبود یافتن و نجات از بیماری و مرگ انجام می گیرد، اما اگر از فرمان حق، تنها به انگیزه ى او و فقط برای او پیروی کنند، یعنی چون خدا سزاوار پرستش است، او را بندگی کنند، و از این رو که پیغمبر و اهل بیتش را ولی و اولی بنفس خویش می دانند، از آنها اطاعت نمایند، و جان و مال و همه ى امکانات خود را فدای خاک پای امام زمانشان سازند، محبت راستین ائمه ى اطهار علیهم السلام در قلبشان تابیده و مهر حقیقی حق، در دلشان خیمه زده است.

راز بزرگ تشرف به محضر حضرت صاحب الزمان علیه السلام، در زمان غیبت، همین یک کلمه است و بس: (محبت)، باید شوق شدید پیدا کرد و دوستی حقیقی به دست آورد تا به وصال یار رسید و از فیض محضر پربرکتش بهره مند شد، زیرا محبت واقعی، منشاء قرب روحی می شود و نزدیک شدن روحی، موجب دیدار محبوب می گردد.

محبت به امام زمان علیه السلام هم آثار دارد، یکی از آثارش، دوست داشتن دوستان آن حضرت است، یکی از نشانه هایش هدایت کردن گمراهان وتوجه دادن مردم به آن بزرگوار است، یکی از علائمش، محبوب ساختن او نزد مردم وایجاد شوق وحب او در دلها است

 

عالم ربانی و شیفته ى حضرت مهدی، سلام الله علیه، که از ده سالگی حتی یک شبانه روز بر او نگذشته که از توسل به امام زمانش غفلت کرده باشد و عمرش را در راه دعوت مردم عموما و سوق دادن نسل جوان خصوصا، به سوی مولی صاحب الزمان علیه السلام گذرانده، چه عالمانه و ارزنده فرموده در این باره، که فرازهائی از سخنانش چنین است:

(محبت، اکسیر عجیبی است، هرجا آمد انقلاب ماهیت می دهد، دیو را حور و ظلمت را نور می کند..).

(محبت، درجات دارد، آن درجه ى بالا، درجه ای است که محب، خودش را نمی خواهد، فقط محبوبش را می خواهد، و این وادی عجیبی است، در محبت والدین به اولاد کمی سیر کنید، موجها دارد محبت، هر موجش هم یک اثری دارد، به درجه ای می رسد که از اسم محبوبش لذت می برد..).

(محبت، گوهر عجیبی است، ای اهل دل و حال، ای طالبان حقیقت و راه، محبت، بالطبیعه محب را به محبوب می رساند..).

(محبت، مثل مغناطیس وآهن ربا است، هرجا باشد آهن را به خود می کشد..).

(از من می پرسند چه ذکر و ورد و ختم ودعائی بخوانیم که خدمت امام زمانمان برسیم؟ دعاها را بخوانید، مخصوصا دو تا، که یکی زیارت است و یکی توسل، زیارت (سلام علی آل یاسین) را بخوانید، روی تو هم نمی گویم، از کسی که ماموریت پیدا کرده از ساحت مبارکش، به یک واسطه، به خواندن این زیارت، برایتان نقل می کنم، و توسل (سلام الله الکامل التام) را بخوانید. اما آنکه شاهراه است و صراط مستقیم قوی و روشن و نزدیک، این است باید به او محبت پیدا کنی، باید دوستش داشته باشی..).

امام زمان

(اگر دوستی پیدا شد شما را می رساند، اگر علاقه پیدا شد، پشت کوه قاف هم که باشد شما را می کشاند وبالاخره به محبوب می رساند، حالا چطور برساند؟ قانون کلی که تحت ضابطه بیاید ندارد، می رسی، یا در خواب، یا در بیداری، یا به خودش، یا به خواصش، بالاخره نشانه ى اینکه رفته ای توی باغ به دستت می دهند، ولو یک برگ سبز باشد، ولو یک دانه گل باشد، ولو یک میوه باشد، باید به امام زمانتان محبت پیدا کنید، اگر دوست داشتی، صفحه ى وجودت عوض می شود..).

(باید محبت به امام زمان پیدا کنید، هیچ گنجی، هیچ راهی، هیچ ذکر ووردی، هیچ طلسم واسمی بالاتر از این نیست، اقرب الطرق، برای رسیدن به درگاه وپیشگاه شما عالم امکان، محبت به آن بزرگوار است..).

(باید محبت، مستقر شود، باید به پایه ای برسد که در فراق او بسوزی، بنالی، اشک بریزی، در طلب حقیقی اش برآئی، خسته و مانده نشوی..).

(اصل الاصول، جوهر الجواهر، عصاره ى همه ى کلمات، یک کلمه است: باید به امام زمان، محبت پیدا کنی، باید محبت هم شدید شود، خود محبت، راهها را باز می کند وتو را به او نزدیک می کند، محبت، او را می کشاند..)..

و محبت، نشانه ها دارد.

یکی از آثار محبت، این است که محب، شئون وآثارمحبوبش را دوست دارد، حب به شیئی، مستلزم حب به آثار آن است.

امر على الدیار دیار سلمى                 فما حب الدیار شغفن قلبی              

اقبل ذا الجدار وذا الجدارا                   ولکن حب من سکن الدیارا (1)

به طرف محله و کوچه ى محبوبم می روم، به خانه ى او می رسم، سر به درش می گذارم، دهان به دیوارش می نهم، می بوسم، می بویم..).

(هر چیزی نشانه ای دارد، گواه عاشق صادق، در آستین باشد... محبت به امام زمان علیه السلام هم آثار دارد، یکی از آثارش، دوست داشتن دوستان آن حضرت است، یکی از نشانه هایش هدایت کردن گمراهان وتوجه دادن مردم به آن بزرگوار است، یکی از علائمش، محبوب ساختن او نزد مردم و ایجاد شوق و حب او در دلها است. اگر محبت به حضرت داشته باشی، برای او اشک می ریزی، دنبال او می دوی، به سراغش می روی، از این عالم و آن عالم می پرسی که به چه راهی باید رفت تا به محبوب رسید؟ عاقبت، جوینده یابنده است... حوصله می خواهد، صبر و شکیبائی می خواهد، رنج راه متحمل شدن می خواهد، سوختن در فراق می خواهد، دویدن این سر و آن سر می خواهد، اینها نشانه های محبت است).

محبت واقعی، دوستی کامل عیار و حقیقی، نشانه اش این است که محب، خود را برای محبوب بخواهد و جان خویش را فدای او سازد، نه آنکه او را برای خود بخواهد و وسیله ى رسیدن به منافع خویش قرار دهد. بیماری که در بستر افتاده و پزشک معالج را بر بالین خود می بیند، احساس می کند طبیب را دوست دارد و به او علاقمند است، اما این دوستی، دوستی واقعی به پزشک نیست، در حقیقت همان خود دوستی است که به این صورت جلوه کرده است

متاسفانه بسیاری از شیعیان، به یاد حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیستند و از دعا برای ظهور شریفش غافلند، اما همان گروهی هم که در ظاهر، نام آن حضرت را می برند و در پنهان و آشکار برای قرب فرج دعا می کنند، اگر به ژرفای دلشان برسی، می یابی که امام عصر، ارواحنا فداه، را برای خود می خواهند و او را برای رفع ناراحتی ها و درمان دردهای خویش طلب می کنند، تعداد کمی هستند کسانی که درخواست ظهور حضرت حجت، ارواحناه فداه را بنمایند، اما نه برای رفاه و آسایش خود، بلکه برای نجات آن محبوب غریب از زندان غیبت و رهائی آن مظلوم هجران کشیده از غربت و خلاص شدن آن امام ستم دیده، از رنج ومحنت.

ابو بصیر گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، گشایش کی فرا رسد؟

فرمود: ای ابابصیر، تو هم از جمله ى دنیاخواهان و در زمره ى دنیا طلبان هستی؟ کسی که این امر را بشناسد، در اثر انتظارش، به گشایش رسیده است. (2)

گویا چون حضرت صادق علیه السلام می دانسته که انتظار ابابصیر برای رسیدن به منافع مادی و امور دنیوی است، این گونه به او پاسخ فرموده است؛ آری، گرچه انتظار ظهور دولت حقه، از افضل عبادات و برترین طاعات است، اما در صورتی که انگیزه این انتظار، نجات محبوب و رفع پریشانی ها و غمهای او باشد، نه رهائی خویش از ناملائمات، و رسیدن به مطامع دنیوی و پول ومادیات، که این دو انگیزه و صاحبانش، به هنگام امتحان، خوب شناخته می شوند و هر یک راهی جدا دارند، یاران حقیقی، منتظران واقعی، محبان راستین و دوستداران پاکباخته ى حضرت بقیة الله، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، جز به او نمی اندیشند، غیر از نجات و رفاه او نمی خواهند، و در راه یاری و دوستی اش، جان بر کف نهاده، راضی هستند که حضرتش ظهور فرماید و از محنت برهد، ولو آنان بمیرند و در رکابش قطعه قطعه شوند، اما یاران ظاهری که همه چیز و همه کس را برای خود می خواهند و عمق محبتشان، حب ذات و خود دوستی است تا وقتی نام محبوب را می برند و از او احترام می کنند، که در مسیر منافع و حافظ حیاتشان باشد، اما به مجرد احساس خطر، روی برمی تابند و او را فراموش می کنند.

 

پی نوشت:

1- یعنی بر آن دیار، که منزلگاه سلمی است عبور می کنم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم، محبت آن دیار، قلب مرا نربوده، بلکه مهر و دوستی کسی که در آن دیار است، دلم را لبریز نموده است.

2- مرآت العقول جلد 4 صفحه ى 188.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 20
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه