السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30498بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
در میقات ظهور
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در میقات ظهور

امام زمان عج

به کجا چنین شتابان؟... دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان...(1)

بکدام سو رو کنیم واز کدامین راه بگریزیم؟ ما که نه طاقت دوری از امام را داریم ونه لیاقت زیستن در دولت عدلش را. چگونه توانیم در رکاب حضرتش جنگید، یا بر غذای ناچیزش قناعت کرد؟

چگونه شبها نخسبیم وسر بر خاک عبادت سائیم وروزها شهادت را در سایه شمشیرش نظاره گر باشیم؟ لیک، در غبار این بیابان نیز نشاید نشستن، وباید شتابان رفتن.

خویش را صالح انگاشته ایم، ولی از صلاح بدوریم، همچنان که به گناه نزدیک. و پنداشته ایم که امتحانی نیست وای بر ما! آیا مردمان چنین پنداشته اند که اگر گفتند ایمان آوردیم بحال خود رها خواهند گشت و از آزمایش نخواهند گذشت؟(2)

به ما فرصتی داده اند، و این آزمایش ماست: به آنان فرصت دادیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنها را عذابی رسوا ساز در پیش است.(3)

چه می اندیشیم؟ مگر نه اینکه آن گاه که حضرتش ظهور فرماید، ما را فرمان دهد که قرآن را پیروی کنیم و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) را و جانشینش علی (علیه السلام) و جانشینش حسن (علیه السلام) را و ... پس چرا امروز این چنین نباشیم و چرا درد غربت امام را با پیمودن راه ثقلین(4) مرهم ننهیم؟ اینک این راه که با خلقت آغاز شد، با بعثت به اوج رسید، در غدیر جاودانه شد، و می رود که به دست آخرین معصوم(علیه السلام) به مقصد رسد، پیش روی ماست و ما را آموخته اند که چگونه راهیان این راه باشیم. قدر امام را ندانستیم و روی از سویش تافتیم تا چشیدیم طعم تلخ غیبت را و دیدیم تیرگی دلها را. و چه زیبا گفته اند که: نبودن او گناه ماست.(5) راستی را که گناه از ماست. مائی که می باید بسویش می رفتیم ولی ماندیم. و مگر چنین است که معلمی بدنبال شاگردانش رود تا درسشان آموزد؟

اینک این وظیفه ماست که در ادامه حرکت، بکوشیم تا نهضت را جهانی سازیم و پیروزی امروز را به پیروزی نهائی حضرتش متصل سازیم. وگرنه بر سر ما نیز همان خواهد آمد که بر سر دیگر حرکت ها آمد: یک به یک سنگر را ترک خواهیم کرد وسپاه را نیز. و فردا: ترسم که از این قافله جز قافله سالار نماند!

ساده دلان به بیراهه شدند. تن پروران به استهزاء نشستند، دشمنان زیرک از آب گل آلود ماهی گرفتند و در این میان، پاکان و صالحان بهوش ماندند و امید را دامن زدند و با تاریکیها به مبارزه برخاستند و دیدیم که چگونه به همت نایبان امام، اولین قدم را بسوی حکمت عدل او برداشتیم. اینک این وظیفه ماست که در ادامه حرکت، بکوشیم تا نهضت را جهانی سازیم و پیروزی امروز را به پیروزی نهائی حضرتش متصل سازیم. وگرنه بر سر ما نیز همان خواهد آمد که بر سر دیگر حرکت ها آمد: یک به یک سنگر را ترک خواهیم کرد وسپاه را نیز. و فردا: ترسم که از این قافله جز قافله سالار نماند! این بار بر دوش ماست. ما که به دروغ نام منتظر بر خود نهاده ایم دردمندانه نشسته و می نگریم دستهایی را که می کوشند یاد رهبر زمانمان را آلوده کنند و از میان برگیرند و تفکر اصیل شیعی ما را به انحراف کشانند. و نه تنها هر نیمه شعبان، که هر روز و هر لحظه، یادآور این مسئولیت حتمی است که از یاد برده ایم. و این مائیم که دوری ظهور را سبب شده ایم. پس بخود آئیم و نزدیکی قیام را از آن کس بخواهیم که کار ظهور را در یکشب سامان تواند داد. این بدان معنی است که برای نزدیکی فرج دعا کنیم. آن گاه که دل به قیام مومن شد، دست و پا نیز آن کنند که باید. از این راه، در پنهانی امام نیز جامعه ای خواهیم داشت چون هنگام ظهور: برای تعجیل فرج دعا کنید که این خود فرج شماست.(6)

لیک این همه را امید باید، تا بدانیم که کارمان بیهوده نیست. حقی است و باطلی، و چیرگی حق بر باطل مسلم است، اگر چه در واپسین روز هستی زمین باشد: اگر تنها یک روز از عمر زمین مانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردی از خانواده مرا که همنام و هم کینه من است برانگیزد و زمین را بدست او از عدل و داد آکنده سازد، آن چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.(7)

و تا آن روز باید محک ها خورد و غربالها شد، تا تنها وارثان راستین زمین بجای مانند. و انتظار مهلتی است تا به جمع این وارثان بپیوندیم. انتظار، نه به آن معناست که با نام امام قائم بپاخیزیم و بمانیم تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند، که در انتظار، شکنجه و درد از غربت امام نیز هست و گرفتن دست فریب خوردگان نیز هست و دگرگونی و قیام نیز. که تا خود تغییر نکنیم خدایمان دگرگونه نخواهد ساخت. تا که ساعت ظهور فرارسد و خویش را با دست پر منتظری یابیم که در میقات ظهور به میعاد نور آمده است تا: جاء الحق را نظاره گر باشد، و زهق الباطل را.

وانتظروا الفرج صباحا و مساوا.... (8)

 

پی نوشت ها:

(1) محمد رضا شفیعی کدکنی، در کوچه باغهای نیشابور.

(2) (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون) (سوره عنکبوت آیه 2).

(3) سوره بقره، آیه 178.

(4) اشاره به حدیث نبوی: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی....

(5) عدمه منا. خواجه نصیرالدین طوسی، شرح تجرید قوشچی، ص 376، بنقل از در فجر ساحل.

(6) (کمال الدین ج 485:2): فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم.

(7) (ینابیع الموده / 426): لو لم یبق من الدهر الا یوم واحده لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث الله رجل من عترتی اسمه اسمی وکنیته کنیتی. یملا به الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا.

(8) هر صبح وشام، انتظار فرج را بکشید، غیبت نعمانی ص 81.

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:44 PM
لینک ثابت
منطق ظهور منطق غیبت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

منطق ظهور منطق غیبت

ظهور

تردیدی نیست که امید به ظهور، در طول تاریخ غیبت صغری و کبری، در دل هر مسلمانی به ویژه شیعیان، موجب نشاط و تحرک و مقاومت در برابر فشار کفر و نفاق بوده است.

امید به ظهور، به عنوان برگ برنده‌ای در اختیار جامعه ایمانی بوده تا در برابر قدرت ظاهری که در اختیار جریان باطل بوده است، پیروزی حتمی را در نهایت این مبارزه از آن خود ببینند، ظهور امام حق و موعود خدایی را دلیلی بر لزوم ادامه راه خویش بدانند و هرگز در این مسیر، دلسردی و یأس به خویش راه ندهند؛ اما امید به ظهور در طول زمان، گاهی بیش از حدّ معمول، افزایش یافته و قالبی غیر واقعی به خود گرفته، که با گذر زمان و عدم تحقق آن، باعث القای یأس و بدبینی و در نتیجه، خمود گشتن برخی شده است.

انقلاب اسلامی ایران ـ که با مایه امید به ظهور و زمینه‌سازی برای آن، به دست معمار بزرگ انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)  پدیدار گشت ـ طلیعه شکستی بزرگ را در اردوگاه استکبار و صهیونیزم پدیدار، و نگرانی از آن را در اعماق وجود آنها جاری ساخت.

گذر زمان، این واقعیت را بیش از پیش برای دشمن روشن ساخت که این انقلاب و مردمان آن، امید به ظهور را ابزار حرکت خویش قرار داده و تمامی مشکلات، مصیبت‌ها و سختی‌ها را برای رسیدن به این آرزوی دیرینه بشریت، بر خود هموار ساخته و به جان خریده‌اند.

کجایند برادرانی که در مسیر بودند و در راه حق قدم می‌زنند؟ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذو الشهادتین و همانند‌های او کجایند؟» و دست بر محاسن شریف گرفتند و بسیار گریستند و پس از این خطبه، به جمعه دیگر نرسیده، ضربت ابن ملجم بر سر مبارک او وارد گشت و موجب شهادت ایشان شد

شکست تدریجی دشمن در این نبرد، او را به فکر مقابله واداشت و ترفندهایی برای ایجاد شکست و یا کُند‌سازی حرکت انقلاب، به کار بست؛ که از آن جمله، تکرار تجربه تاریخی خویش در بیرون ساختن امید به ظهور از قالب طبیعی و ایجاد احساس نزدیک بودن آن در زمانی بسیار نزدیک بود؛ تا با گذر زمان و عدم تحقق آن، جامعه پویا و در حال حرکت را و مردمان راهی در مسیر مقدمه سازی را متوقف نماید و این‌گونه القا کند که مسأله ظهور و مقدمه‌سازی، پرداخته‌هایی خیالی است  و همه را به دست شستن از این امید و خزیدن به گوشه انزوا و وارد شدن در حالت انتظار مرده و بی‌تحرک وادار سازد.

این فعالیت دشمن و یا دوست نادان، لزوم توجه به منطق ظهور را بر ما حتم می‌سازد؛ تا با درک صحیح آن، از آفت‌هایی همانند آنچه دشمن با القای بسیار نزدیک بودن ظهور در پی آن است، جلوگیری شود.

 

 

غیبت

منطق ظهور، همان منطق غیبت است

سئوال این است که چرا بقیة‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف  غایب شدند؟ کوتاه‌ترین جمله که همه حکمت‌ها و فلسفه‌های غیبت را درون خود جای می‌دهد این است: « فقدان نیروی لازم».

ایشان به چه نیرویی نیازمند بودند که در آن هنگام وجود نداشت؟ پاسخ این پرسش، در بررسی علت غیبت امیرالمؤمنین علیه السلام  از حکومت، پس از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله وسلم  و بازگشت مجدد ایشان، پس از بیست و پنج سال است. چرا امیرالمؤمنین علیه السلام  پس از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله وسلم  از حکومت دور شد؟

 

زیرا پس از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم ، امیرالمؤمنین علیه السلام  فاقد نیرویی بود که اولاً ایشان را در برابر دشمن، یاری دهد و ثانیاً حضرت را در حکومت، همراهی نماید. این مسأله، موجب غیبت حضرت از حاکمیت شد؛ اما همین غیبت، زمینه‌ای گشت تا فرصتی در جهت تربیت نیرو برای حضرت، فراهم شود که با آن حضرت، همراهی و مردم به واسطه آنها به حضرت مراجعه نمایند و ایشان را برای بازگشت به حکومت دعوت کنند.

 

با قدرت گرفتن علی علیه السلام  در مدینه، دشمن، متوجه اقدام بیست و پنج ساله حضرت در تربیت نیرو شد و علت به قدرت رسیدن حضرت، پس از این مدت را دریافت و فهمید که اگر این نیرو‌ها از ایشان گرفته شود، بار دیگر افول قدرت رخ خواهد داد و همین طرح را نیز اجرا نمود تا جایی که حضرت در آخرین خطبه نماز جمعه و پس از آنکه مردم، درخواست ایشان را برای قیام علیه معاویه، بی‌پاسخ گذاردند گریستند و فرمودند: «کجایند برادرانی که در مسیر بودند و در راه حق قدم می‌زنند؟ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذو الشهادتین و همانند‌های او کجایند؟» و دست بر محاسن شریف گرفتند و بسیار گریستند و پس از این خطبه، به جمعه دیگر نرسیده، ضربت ابن ملجم بر سر مبارک او وارد گشت و موجب شهادت ایشان شد.(1)

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها کسی است که در طول تاریخ با عنوان اقامه عدالت در سراسر زمین معرفی شده و خدای متعال، وعده او را به همه امت‌ها داده است(2) و او، تنها کسی است که درباره او گفته‌اند: «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»

بدین ترتیب معلوم می‌شود که علت غیبت، فقدان نیرو و موجب ظهور، داشتن نیرو است. این حقیقتی است که غیبت امام عصر (عج)  را رقم زد و موجب شد تا ایشان دیگر رؤیت نشوند و از دید همگان، پنهان گردند. و همین رخداد ظهور ایشان را رقم خواهد زد و با فراهم شدن نیرو به کیفیت و تعداد لازم، ظهور تحقق خواهد یافت.

پرسش این است که حضرت چه نیرویی نیاز دارد و برای چه محدوده‌ای و چه تعدادی؟

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها کسی است که در طول تاریخ با عنوان اقامه عدالت در سراسر زمین معرفی شده و خدای متعال، وعده او را به همه امت‌ها داده است(2) و او، تنها کسی است که درباره او گفته‌اند: «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».(3)

سایر پیامبران از جمله پیامبر اسلام صل الله علیه و آله وسلم  نیز به دنبال حکومت عدل بودند و این آرزوی همه آنها بوده؛ اما هیچ یک موفق به پدیدار ساختن آن نشدند. چنانکه تردیدی نیست امیرالمؤمنین علیه السلام  در حکومت پنج ساله خویش، عدالت را هدف قرار دادند؛ اما موفق نشدند آن را در سراسر منطقه‌ای که بر آن حکم می‌راندند اجرا نمایند. شاهد بر آن، نامه‌هایی است که حضرت برای برخی استانداران خویش فرستاده و از رفتار ناعادلانه آنها شکوه کرده‌اند.

علت این مسأله فقدان نیروی لازم بود؛ یعنی افرادی که عادل باشند و عدالت را درک کنند و به عبارت دیگر، دارای دو ویژگی باشند:

اول، عدالت وصفی؛ بدین معنا که اصرار بر انجام معاصی صغیره در آنها نباشد و دیگر اینکه گناه کبیره را ترک کنند یعنی میل به ظلم در آنها مرده و یا بسیار ضعیف باشد؛ به گونه‌ای که قابل چشم‌پوشی و اغماض است.

دوم، علم به عدالت؛ بدین معنا که معاصی صغیره و کبیره را بشناسند تا تارک آن باشند. این معاصی در بحث حکومت و ارتباط با مسائل حکومتی، بسیار فراوان و متعدد می‌‌شود و مسأله دانش و علم به مسائل را بسیار گسترده می‌سازد. امیرالمؤمنین علیه السلام  افرادی که چنین باشند را به تعداد لازم برای وصول به عدالت مطلوب در حیطه حاکمیت خویش، در اختیار نداشت.

عدل

 

بقیةالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف  به دنبال ایجاد حکومت عدل بر پهنای گیتی هستند؛ بنابراین نیازمند افراد عادل با دو وصف هستند:

عدالت وصفی (در مقام عمل) و علم به مقتضای عدالت.

نیروی مورد نیاز حضرت، باید قبل از ظهور آماده شود؛ چرا که ایشان پس از ظهور به فتح و حکومت خواهد پرداخت و فتح و حکومت ایشان از آغاز همراه عدالت است و در نتیجه نیروهایی که ایشان استفاده می‌کنند، همه، باید عادل باشند.

 

اکنون این سؤال مطرح است که چه کسی می‌داند نیرو به حد کافی فراهم گشته تا بگوید ظهور بسیار نزدیک است و درباره آن تعجیل ایجاد کند؟

ممکن است گفته شود بر اساس علائمی که برای ظهور بیان شده، می‌توان نسبت به نزدیکی ظهور، اظهار نظر کرد. در پاسخ باید گفت: درباره علائم به گونه‌ای سخن گفته‌اند که تجمیع آنها تاکنون هرگز رخ نداده است. وقوع برخی از آنها اموری است که بارها اتفاق افتاده، اما به دلیل عدم همراهی با علائم دیگر، ظهور را همراه نداشته است. بنابراین تحقق برخی علائم تنها، می‌تواند امید را به شکلی معمول ایجاد نماید؛ اما خارج از حدّ متعارف به گونه‌ای که به تخمین زدن زمانی برسد، هرگز صحیح نیست و آنها که از تحقق چنین علائمی به این گمان رسیده‌اند، یا از روی کم اطلاعی بوده است و یا افرادی مغرض هستند که به دنبال از میان بردن امید از راه استعجال بوده‌اند.

اگر جامعه را وارد استعجال در زمینه ظهور سازیم، بعضاً این تصور برای برخی حاصل می‌شود که چشم انداز بیست ساله چه معنا دارد؟ برنامه پنجم توسعه یعنی چه؟ برنامه‌ریزی برای انتخابات کدام است؟ آینده با چه مدل رئیس جمهوری باید ادامه یابد؟ وقتی بناست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  بیاید و اداره حکومت را در دست گیرد، چه معنا دارد که برای بیست سال آینده چشم‌انداز ترسیم کنیم و برای پنج سال آینده برنامه تدوین نماییم؟ اگر این سرعت‌نمایی غیر واقعی با مانع روبرو نشود، خواهند گفت: معنا ندارد برای سال آینده، بودجه‌ای تعریف کنید؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  در راه است!

و اینها همه یعنی درمانده سازی حکومت از مقابله با بحران‌هایی که دشمن ایجاد می‌کند و فرو افتادن حکومت در یک انتظار کشنده و مرده که بار دیگر با از دست دادن فرصت‌ها در تربیت نیرو، راه را برای بازگشت سلطه دشمنان باز می‌کند و دیگر بار، ملت‌ها را در قید و بند استکبار قرار می‌دهد و یأس و ناامیدی را مستقر می‌سازد. اینها همه ضرر معرفی مصادیق است که هیچ نیازی هم به آن نیست.

در هیچ روایتی، ما مأمور به شناسایی این افراد نشده‌ایم؛ بلکه آنچه ما به آن مأمور هستیم، شناخت حجت زمان از یک‌سو و از سوی دیگر ـ دشمن که در هر زمان می‌توان از آن به سفیانی تعبیر نمود ـ هستیم. برای ما مهم نیست که سید خراسانی کیست؟ چرا که مأمور به تبعیت از او نیستیم؛ بلکه مهم این است که بدانیم ولی زمان ما کیست تا با تقلید و تبعیت از او، وظایف دوران غیبت را انجام دهیم و با شناخت دشمن بتوانیم از اقدامات تخریبی او جلوگیری نماییم

مشخص کردن مصادیق اشخاصی که در روایات بیان گشته، امری ناممکن است؛ چرا که روایات وارده در این باره به گونه‌ای است که هرگز نمی‌توان مصداق واحدی را معیّن نمود.

اساساً آیا ما مأمور به شناسایی سید خراسانی، یمانی، حسنی و شعیب بن‌صالح و... هستیم؟ در هیچ روایتی، ما مأمور به شناسایی این افراد نشده‌ایم؛ بلکه آنچه ما به آن مأمور هستیم، شناخت حجت زمان از یک‌سو و از سوی دیگر ـ دشمن که در هر زمان می‌توان از آن به سفیانی تعبیر نمود ـ هستیم. برای ما مهم نیست که سید خراسانی کیست؟ چرا که مأمور به تبعیت از او نیستیم؛ بلکه مهم این است که بدانیم ولی زمان ما کیست تا با تقلید و تبعیت از او، وظایف دوران غیبت را انجام دهیم و با شناخت دشمن بتوانیم از اقدامات تخریبی او جلوگیری نماییم.

 

نتیجه سخن

بر این اساس می‌توان گفت که ظهور، هنگامی رخ خواهد داد که افراد عادل به تعداد لازم تربیت شده باشند تا بتوانند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  را در این امر یاری دهند و کسی از این زمان آگاه نیست مگر خدای متعال.

 

پی نوشت ها:

 

1- نهج البلاغه، ص 264.

2- بحارالانوار، ج 98، ص 294.

3- امالی صدوق، ص 78.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:44 PM
لینک ثابت
وعده قطعی خدا
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

وعده قطعی خدا

ظهور

در روزگارانی از تاریخ، آیین‌های عدل و حق بر جامعه‌هایی پرتو افکند و آسایش و امنیّت واقعی را ـ هرچند اگر چه کوتاه ـ برای انسان‌ها به ارمغان آورد؛ لیکن این دوره‌های درخشان، پایدار نماند و بعد از آن، روزگار تیره ستم و بیداد و تجاوز و تبعیض، بر همه جا سایه افکند، و امنیّت را از مردم سلب نمود و مستضعفان را در چنگال مستکبران قرار داد. تاریخ بشریت در بیش‌تر دوره‌ها، چنین رقم خورد، و زندگی مستضعفان و محرومان، با رنج و فشار گذشت. اکنون سال‌ها از دوران طولانی ستم و بیدادگری و حاکمیّت طاغوت و اشرافی‌گری می‌گذرد تا دیگر بار، به دوران حاکمیّت و پیشوایی مستضعفان و امامت عدل مهدی (عج)  پا گذارد و تمام نقاط زمین را از قدرت‌های طاغوتی و سلطه طلبان ظالم، پاک نماید.

 

آینده جهان از دیدگاه قرآن

 از نظر قرآن کریم، آینده، از آن مستضعفان، صالحان و مؤمنان است. بر اساس یکی از قوانین سنن الهی، بندگان مؤمن و صالح خداوند ـ که جز در مقاطع محدودی از تاریخ، همواره به استضعاف کشانده شده و خوار شمرده شده‌اند ـ در نهایت، زمین را به ارث می‌برند و حاکمان زمین می‌گردند.

دنیا پس از چموشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچّه‌اش نگه می‌دارد، به ما روی می‌آورد

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

« اراده کرده‌ایم که بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شده‌اند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [در زمین] كنیم» (1)

این آیه، بشارتی است بزرگ، در جهت پیروزی حق بر باطل، ایمان بر کفر، عدالت بر ستم و مستضعفان بر مستکبران. نویدی است برای همه آزادگان و عدالت جویان و محرومان و پیامِ امید بخشی است در جهت برچیده شدن بساط بیداد و تحقّق عدالتی فراگیر در سرتاسر کره زمین.

حق

نکته مهم، این است که بدانیم پیروزی نهایی مستضعفان بر مستکبران، پس از ظهور حجّت حق، حضرت مهدی (عج)  خواهد بود که شیعه و سنی، بر قطعی بودن آن اتّفاق نظر دارند. براساس دیدگاه مفسران و احادیث رسیده از معصومین این آیه از امامت و حاکمیّت جهانی مستضعفان سخن می‌گوید که تجلّی آن با نهضت بزرگ مهدی (عج)  صورت می‌پذیرد و سرتاسر جهان از عدل و قسط لبریز می‌گردد و با شکست مستکبران و خواری آنان، مستضعفان به عزّت و سروری دست می‌یابند.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام  می‌فرماید: « دنیا پس از چموشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچّه‌اش نگه می‌دارد، به ما روی می‌آورد.»(2) هم ایشان، درباره آیه وراثت مستضعفان بر زمین و پیشوایی آنان فرموده است: « آنان، آل محمّد علیهم السلام  هستند که خداوند، مهدی ایشان را پس از زحمت و فشاری که بر ایشان وارد می‌شود، بر می‌انگیزد و به آنان عزّت می‌بخشد و دشمنانشان را خوار و ذلیل می‌کند».(3) از این روایت به خوبی می‌توان استفاده کرد که مهدی آل محمّد (عج) یکی از مصادیق بسیار روشن آیه شریفه مورد بحث است و در آن زمان، حضرت، حکومت جهانی را به دست مبارک می‌گیرد و وارث زمین می‌شود و مؤمنان، عزیز و کافران و مفسدان، ذلیل خواهند شد.

شیبانی، دانشمند حنفی مذهب، در کتاب کشف البیان آورده است که در اخبار اهل سنت از حضرت باقر و صادق(علیهماالسلام) روایت گردیده که آن دو امام فرموده‌اند: «این آیه به صاحب الامری اختصاص دارد که در آخرالزمان خروج می‌نماید و حاکمان زورگو و جبار و فراعنه را نابود می‌کند و شرق و غرب عالم را مالک می‌شود و سپس، آن را لب‌ریز از عدل می‌سازد؛ همان گونه که از ظلم و جور پر شده بود.»(4)

از نظر قرآن کریم، آینده، از آن مستضعفان، صالحان و مؤمنان است. بر اساس یکی از قوانین سنن الهی، بندگان مؤمن و صالح خداوند ـ که جز در مقاطع محدودی از تاریخ، همواره به استضعاف کشانده شده و خوار شمرده شده‌اند ـ در نهایت، زمین را به ارث می‌برند و حاکمان زمین می‌گردند

 

این، وعده‌ای است که به صورت واقعه‌ای محتوم در کتاب‌های پیشین نیز آمده است : (إنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)؛(5) و در حقیقت زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد». شیخ طبرسی، مفسّر گران‌قدر، در ذیل این آیه، روایتی را «از امام باقر (علیه السلام)  نقل می‌کند که فرمود: «این بندگان شایسته که وارث زمین می‌شوند، اصحاب مهدی (عج)  در آخر الزّمان‌اند» و اضافه می‌کند حدیثی که شیعه و سنی از پیامبر(ص) روایت کرده‌اند، بر گفته امام باقر (علیه السلام) دلالت دارد؛ و آن حدیث این است: « اگر از عمر جهان، جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند، همان یک روز را چنان دراز می‌کند تا مردی صالح از خاندان من بر انگیخته شود و زمین را همان گونه که از ستم و بیداد، لب‌ریز شده است، از عدالت و قسط، لب‌ریز سازد». (6)

قندوزی حنفی می‌نویسد: «وعن الباقر و الصّادق فی قوله تعالی و لقد کتبنا فی الزّبور... قالا: «هم القائم و اصحابه؛ از [امام] باقر و صادق (علیهما السلام)  درباره این آیه روایت است که فرمودند: ایشان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف  و اصحاب او هستند».(7)

امام زمان (عج)

در آیه 55 سوره نور نیز، خدای متعال به همه مؤمنان، حاکمیّت شایستگان را بر جهان نوید می‌دهد:

«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین، جانشین [خود] قرار داده، و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به امید مبدّل گرداند [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند، از فاسقان خواهد بود.» (8)

از امامان اهل‌بیت (علیهم السلام)  روایت شده است که این آیه، درباره مهدی آل محمّد (عج)  است(9) و به دست اوست که حکومت مستضعفان، تحقّق کامل می‌یابد و سیره و سنّت رسول الله (ص) به تمام معنی، عینیّت پیدا می‌کند. در حدیثی از پیامبر (ص)  چنین آمده است: « سیره و سنّت او (مهدی) سیره وسنّت من است. جامعه را بر دین و آیین من اقامه می‌سازد و مردم را به کتاب پروردگارم دعوت می‌نماید». (10)

خدای رحمان به اهل ایمان و نیکوکاران وعده داده است که آنان به زودی، زمین را به ارث می‌برند، در امنیّت زندگی می‌کنند و از شر و بدی مستکبران و ستم‌گران آزاد می‌شوند. جامعه طیّب و طاهر و باصفایی که دنیا در آرزویش، روزگار سپری می‌کند، در عصر نورانی خاتم الاوصیا، حضرت مهدی (عج)  خود را نشان خواهد داد. روایات فراوانی به این مهم اشاره دارند. از جمله، امام صادق (علیه السلام)  می‌فرماید: « این آیه هنوز تأویل نشده است و اگر قائم ما ظهور کند، به زودی خواهید دید کسی را که معنای این آیه را می‌فهمد. دین محمّد (ص)  به همه جا خواهد رسید، چنان‌که شب به همه جا می‌رسد: به صورتی که بر روی زمین، مشرکی باقی نخواهد ماند».(11)

سنّت قطعی الهی این است که دولت‌های باطل، زایل و دولت حق با قیام مستضعفان ـ که امدادهای خداوند با آنان است ـ ظهور کند

 

نکته مهم این است که منظور از «مؤمنان صالح» در آیه، همان مستضعفان‌اند؛ چرا که در طول تاریخ، غالب افراد مؤمن و صالح از طبقه محرومان، و اشراف و مرفهان و مسرفان، نوعاً فاسد و منحرف بوده‌اند. از دیگر سو، تمکین و استواری دینِ ـ خدا که در آیه مطرح شده ـ در اجتماعی امکان پذیر است که از طبقات مستکبر و مستضعف (زیر سلطه و سلطه طلب) خالی باشد و روشن است که چنین جامعه‌ای، جامعه فرودستان و مستضعفان است که از طبقه‌‌های زر به دست و زورمدار و مستکبر، پاک سازی شده است. از این رو، آیه مورد بحث ـ که از حاکمیّت فراگیر مؤمنان، در جوامع بشری سخن می‌گوید ـ حاکمیّت محرومان و مستضعفان را در نظر دارد.

 

سخن آخر

از آن چه گفتیم، می‌توان استنباط کرد که اراده الهی بر آن تعلّق گرفته که مستضعفان را حاکمان زمین قرار دهد و اراده خدا حتمی و تخلّف ناپذیر است. این حاکمیّت، نعمت بزرگ و با ارزشی است که نصیب مؤمنان مستضعف در حکومت جهانی مستضعفان که به دست مهدی آل محمّد (عج)  تجلّی می‌یابد، دین الهی و امنیّت کامل در سراسر کره زمین تحقّق می‌یابد ـ و در سایه عدالت مهدوی ، مستضعفان نیز از سلطه مستکبران رهایی می‌یابند و به عزّت و سَروری می‌رسند.

سنّت قطعی الهی این است که دولت‌های باطل، زایل و دولت حق با قیام مستضعفان ـ که امدادهای خداوند با آنان است ـ ظهور کند و به بیان حضرت امام خمینی (ره)  : «خداوند همیشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ایمان همیشه فائق شده است».(12)

 

پی نوشت ها:

1. سوره قصص/5.

2. نهج‌البلاغه، حکمت 209.

3. الغیبة طوسی، ص84.

4. کشف البیان، ج 4، ص 144 ، 145.

5. سوره انبیا/105.

6. مجمع البیان ، ج 4 ، ص 66 ، 67 .

7. ینابیع المودة، 1416 ق ، ج 3 ، ص 243.

8. سوره نور/55.

9. کمال الدّین، ج 3 ، ص 356 ، 357 ؛ مجمع البیان، ج 4 ، ص 152.

10. همان، ج 2 ، ص 411.

11. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 56 بحارالانوار، ج 51، ص 56.

12. در جست و جوی راه ، دفتر اول ، ص 119.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:43 PM
لینک ثابت
امروز امیر در میخانه تویى، تو!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

امروز امیر در میخانه تویى، تو!

کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها

اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزیزا، وافتح له فتحا یسیرا، واجعل له من لدنك سلطانا نصیرا. اللهم اظهر به دینك و سنة نبیك، حتى لا یستخفى بشى‏ء من الحق مخافة احد من الخلق

 

 

 

 

خدایا! زمین از زمزمه ذكر تو به دور است.

نه حراى معرفتى، نه عزلت نشین حیرتى، نه بویى از معرفت، نه زمزمه‏اى از محبت.

اى مهربان!

آیا صداى گوشه‏نشینان منتظر مهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، را بى پاسخ خواهى گذاشت؟

آیا گرفته‏ترین نگاهها را كه در سپیده دمان و آنگاه كه سرخى شفق مى‏درخشد، بر مهدى تو، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، سلام مى‏فرستند فراموش خواهى كرد؟

اى مهربان پروردگار ما! پیروزى را قرین او گردان و سوختگانش را پیروز گردان. فتحى كه عالم را در برگیرد و سروش عشق، نواى فتح سر دهد. دروازه‏اى از بركات به رویش بگشا كه افق پیروزى و نصر در آن سلطنت‏باشد

 

آیا این سینه‏هاى سوخته كه از میان جماعت مرداب زده به عشق تو و مهدى تو، علیه‏السلام، زنده‏اند در بى‏پناهى رها خواهى كرد؟

كاسه‏هایشان خالى است. دیگر اشك هم یارى نمى‏كند.

لهیب فروزان عطش در صحراى صبر مى‏سوزاندشان.

اضطرابشان را بنگر در امواج بغضهاى فرو خورده.

گویى اندوه تمام حنجره‏ها در آواز وداعشان نهفته است.

امروز امیر در میخانه تویى تو

 فریادرس این دل دیوانه تویى تو

 مرغ دل ما را كه به كس رام نگیرد

 آرام تویى، دام تویى، دانه تویى تو

 اى مهربان پروردگار ما!

پیروزى را قرین او گردان و سوختگانش را پیروز گردان. فتحى كه عالم را در برگیرد و سروش عشق، نواى فتح سر دهد.

دروازه‏اى از بركات به رویش بگشا كه افق پیروزى و نصر در آن سلطنت‏باشد.

مهربان!

به وسیله او در هنگامه‏اى كه فتنه‏ها دین را در جهان غریب مى‏گردانند اسلام را ظاهر گردان و سنت پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، را به دست او آشكار فرما...

آنچنان سلطنتى كه انسان زیر چتر آسایش آن آرام گیرد و احدى از مردمان از آن گمراه نشود.

خدایا! اباصالح، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، را سلامت‏بدار و مؤمنان را به وسیله او به دار عافیت روانه كن.

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:43 PM
لینک ثابت
پیمان با امام زمان (عج)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

پیمان با امام زمان (عج)

امام زمان

هر كس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم(ع) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نماید؛ و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می‏شود، و هزار كار بد از او محو می‏گردد.

حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر(ع) و تجدید دایمی عهد و پیمان با آن حضرت یكی از وظایف مهمی است كه هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. بدین معنا كه یك منتظر واقعی حضرت حجّت(ع) به رغم غیبت ظاهری آن حجّت الهی هرگز نباید احساس كند كه در جامعه رها و بی‏مسئولیت رها شده و هیچ تكلیفی نسبت به امام و مقتدای خود ندارد.

این موضوع در روایات بسیاری مورد تأكید قرار گرفته كه از آن جمله روایتی است كه از امام محمّد باقر(ع) نقل شده است. آن حضرت در تفسیر این كلام خدای تعالی:

یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلكم تفلحون؛1

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، شكیبا باشید و دیگران را به شكیبایی فرا خوانید و مراقب و مواظب باشید و از خدا بترسید، باشد كه رستگار شوید.

هر كس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم(ع) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نماید؛ و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می‏شود، و هزار كار بد از او محو می‏گردد

می‌فرماید:

 بر انجام واجبات صبر كنید و با دشمنانتان پایداری كنید، و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحكم نمایید. 2

 همچنین امام صادق(ع) در روایت دیگری كه در تفسیر آیه مزبور رسیده است، می‏فرماید:

بر واجبات صبر كنید و یكدیگر را بر مصایب به صبر وادارید و خود را بر پیوند با امامان (و یاری آنها) ملتزم سازید. 3

اینكه می‌بینیم در روایت‏های متعدّدی، امامان ما، شیعیان خود را به تجدید عهد و بیعت با امام زمان خود سفارش كرده و از آنها خواسته‏اند كه در آغاز هر روز و حتّی بعد از هر نماز واجب، دعای عهد بخوانند، همه نشان از اهمیّت پیوند دایمی شیعیان با مقام عظمای ولایت و حجّت خدا دارد.

 یكی از مشهورترین دعاهای عهد، دعایی است كه مرحوم  سیّد بن طاووس آن را در كتاب ارزشمند مصباح‏الزائر به نقل از امام صادق(ع) روایت كرده و در ابتدای آن آمده است كه:

هر كس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم(ع) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نماید؛ و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می‏شود، و هزار كار بد از او محو می‏گردد. 4

حداقل كاری كه ما برای حفظ و تقویت پیوند قلبی خود با امام زمانمان می‌توانیم انجام دهیم، خواندن همین دعای عهد است. دعایی كه زمزمه آن در آغاز هر صبح‌گاه ما را از حال غفلت و بی‌خبری خارج می‌سازد و متوجه‌مان می‌كند كه ما عهد و عقد و پیمانی از مولای خود بر گردن داریم كه تا از عهده وفای به آنها برنیاییم نمی‌توانیم از خدا بخواهیم كه ما را از جمله انصار و اعوان آن حضرت قرار دهد.

 

 پی‌نوشت‌ها:

1. سورة آل عمران(3)، آیة 200.

2. نعمانی، محمّد بن ابراهیم، كتاب الغیبة، ص 199، همچنین ر.ك: حسینی بحرانی، سیّد هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 334، ح 4.

3. بحرانی، حسینی، سیّد هاشم، همان، ح 2.

4. ابن طاووس، علی بن موسی، مصباح الزائر، ص 455؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 102، ص 111.  

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:42 PM
لینک ثابت
لاف بزرگ
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

لاف بزرگ

 

امام زمان

قلم زدن از کسی که عصاره هستی است چقدر بی پروایی می خواهد! سخن گفتن از کسی که سخن هستی است و همه وجود از او می خواند! ما مدعیانیم که در لاف بزرگ خود در مولاپرستی مانده ایم و رسوب کرده ایم! این هم از حقارت و کوچکی ماست!

 


او منتظر است!

اگر ما منتظریم و اگر ما قصد داریم ویژگیها و شرایط منتظران حقیقی ظهور را بدانیم تنها یک راه باقی است: باید به خود او نگاه کرد و از خود او آموخت! مولای ما در رأس همه منتظران است و اگر ما منتظریم شاید توانسته باشیم درجه ای از درجات عالی انتظار او را بدست آوریم! مگر نه این است که او اسوه حسنه روزگار ماست و خوشا به حال ما آدمهای این عصر که امام عصر ما، اوست. او خود درس انتظار را به ما می آموزد. الفبای انتظار ظهور را از زبان او باید آموخت و هجّی کرد!

 

درس اول انتظار!

اولین درس انتظار او آن است که منتظر حقیقی بهترین بنده ی خداست. او خود بهترین بنده است همان که درس انتظار را می آموزد. پس بندگی خداوند نخستین قدم انتظار است. «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلّکم تتقون؛ ای مردم خدا را عبادت کنید کسی که شما را خلق کرد و کسانی که قبل از شما بودند شاید که پرهیزگار شوید.» (بقره- 21)

درس دیگر منتظر واقعی بودن را باید از خود منتظر واقعی آموخت. مولای ما عاشق است. پس درس دوم انتظار عشق است. عاشقی شیوه ی منتظران است. عشق به همه عالم از جهاد و نبات و حیوان و انسان! عشقی به رنگ خدا! منتظر واقعی عاشق همه است چوه همه رنگ و بوی معبود او را دارند. چون همه عالم تسبیح گوی معبود او هستند و چون همه عالم مولای او را انتظار می کشند! منتظر واقعی یک عاشق واقعی است

پس عبودیّت و بندگی پروردگار درس اول منتظر واقعی شدن است! چه درس سختی! بی شک باید عمری را سپری کرد و تمرین داشت تا شاید درجاتی از بندگی حاصل شود که در آن صورت درجاتی از انتظار نیز در ما تحقق خواهد یافت!

 

در امتداد خدا!

اگر درس اول انتظار را به خوبی دریافتیم و بندگی پروردگار مهدی(عج) را نمودیم از کسانی خواهیم بود که در ظهور او مطیع و فرمانبردار خواهیم بود و این ثمره ی درس اول انتظار است! مولا جز اطاعت از یاوران خود چه می خواهد؟! بندگی خدا اطاعت امر خداست و درس اول انتظار تربیت نیروی فرمانبردار از ولی خداست! و چون اطاعت از او اطاعت از خداست، منتظر واقعی دوگانگی نمی بیند، او محو در امر مولای خود است! «طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبه و المطیعین له فی ظهوره؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبت او منتظر ظهورش و در زمان ظهورش مطیع او هستند.

نمره قبولی از درس اول انتظار بندگی خدا و اطاعت ولی اوست و جز این تبصره و ماده ای ندارد!

 

درس دوم!

درس دیگر منتظر واقعی بودن را باید از خود منتظر واقعی آموخت. مولای ما عاشق است. پس درس دوم انتظار عشق است. عاشقی شیوه ی منتظران است. عشق به همه عالم از جهاد و نبات و حیوان و انسان! عشقی به رنگ خدا! منتظر واقعی عاشق همه است چوه همه رنگ و بوی معبود او را دارند. چون همه عالم تسبیح گوی معبود او هستند و چون همه عالم مولای او را انتظار می کشند! منتظر واقعی یک عاشق واقعی است.

می دانی عاشق واقعی از حال معشوق خود غافل نمی شود! باور کنیم که مولای عاشق ما صبح و شام از حال عاشقان خود غافل نمی شود! نکند تیرهای گناهمان قلبش را مجروح کند! او عاشق واقعی است چون منتظر حقیقی تنها خود اوست

بی خبر نباش!

می دانی عاشق واقعی از حال معشوق خود غافل نمی شود! باور کنیم که مولای عاشق ما صبح و شام از حال عاشقان خود غافل نمی شود! نکند تیرهای گناهمان قلبش را مجروح کند! او عاشق واقعی است چون منتظر حقیقی تنها خود اوست! اگر ما این درس انتظار و عاشقی را از او می آموختیم ...! عاشق دل معشوق را نمی شکند و قلبش را مجروح نمی کند! برگردیم این درس منتظر بودن هنوز برای ما دشوار است، خوب آن را یاد نگرفته ایم! خدا کند انتظار لاف بزرگ ما مدعیان دروغگو نباشد! انتظار بی عاشقی؟! محال است! اشتیاق شیعیان به امام هاله ای از اشتیاق امام به شیعیان است. اگر امام ما را دوست نداشت او را دوست نمی داشتیم. او عاشق تربیت ماست. گناه شیعیان تیرهایی است که بر قلب امام می نشیند. اما امام لحظه ای مسئولیت خود را رها نمی کند. پس چرا بسیاری از شیعیان چشم بسته اند و کم به یاد او هستند؟! خود مولا فرمود: «إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم؛ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را فراموش نمی کنیم».

 

پایان ...

درسهای انتظار را از منتظر واقعی که خود امام است باید آموخت. او معلم و مربّی خوبی است. سعی کنیم شاگردان خوبی باشیم! عبودیت و عاشقی درسهای سختی هستند اما اگر با دلت جلو بیایی همه را فرا می گیرد!

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:42 PM
لینک ثابت
اناالمهدى...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اناالمهدى...

امام زمان
 
 

پیشكش به آنان كه با آرزو زیستند و از درس انتظار، یك جمعه غیبت نكردند... كاش هر چه زودتر بانگ اناالمهدى به گوش همگان مى‏رسید و این نوا مرهمى بر دلهاى پریشمانمان مى‏گردید...

به یاد آن روز، دلهاى خود را آماده و گوشهاى خود را منتظر براى شنیدن نوایى روح‏بخش مى‏كنیم. گوش كنید! صداى او را مى‏شنوید كه همگان را به نداى الهى دعوت مى‏كند و در اوج تنهایى‏اش دنبال همراهان و یاورانى مى‏گردد كه او را از اعماق وجود پذیرفته‏اند.

خوشا آنان كه دلهاى خود را آماده و پذیراى قدمهاى آن نازنین كردند و هر لحظه آمدنش را انتظار مى‏كشند... اگر كمى دلهاى خود را آماده كنیم صدایش را مى‏شنویم.

صدایى كه در اوج تنهایى و مظلومیت است...

كدام عندلیب است كه بى‏گلزار بخروشد، و كدام بیداریست كه در غیبت خورشید، هیمنه خواب را از خود رُفته باشد؟ و شما در خروشید و به تازیانه انتظار، خواب را چند فرسخ از خود، دورباش داده‏اید

 

گوش كنید!

منم آن ساقى مه رو كه به هر بزم طرب

هر دلى را به یكى موى، برآویخته‏ام

 

 

اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.

من مهدى، قائمه گیتى، خرد هستى و ادامه خدایم.

شكیب شما در سراشیب عمر. میوه باغ آفرینش، فراخى آسمانها و نجابت زمین.

من گریه‏هاى شما را مى‏شناسم.

با انتظار شما هر شام دیدار مى‏كنم.

نغمه‏گر ندبه‏هاى شما در میان كاجهاى غیبتم.

اشكهاى شما آیندگان من است.

دلتنگیهاى من، گشایش بخت شماست.

من موى گره در گره‏ام را نذر پریشانى شمایان كرده‏ام.

اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، قائمه گیتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس، و آورنده عدل خدا.

هیچ روز نیست كه مرا ندیده باشید؛ كه شام و سحر در هم آمیخته‏اند.

كدام عندلیب است كه بى‏گلزار بخروشد، و كدام بیداریست كه در غیبت خورشید، هیمنه خواب را از خود رُفته باشد؟

و شما در خروشید و به تازیانه انتظار، خواب را چند فرسخ از خود، دورباش داده‏اید.

من شما را به محكمه عاطفه‏ها مى‏برم؛ اگر وصله غیبت را به نخ افترا بر قباى سبز من بیاویزید.

من میان شما هستم و شما آغاز من...

اناالمهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، قائمه گیتى، خرد هستى، پرورده دامان نرگس و ادامه اللّه‏.

بدانید اگر دشت آسمان را آهویى است، در چمن من مى‏چرخد. و اگر كهكشان را باز سپیده است، گرد سر من مى‏پرد.

اناالمهدى...

سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى

دل ز تنهایى به جان آمد خدا را همدمى

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:41 PM
لینک ثابت
آقای ثانیه ها!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

آقای ثانیه ها!

امام زمان

آیا از سرزمین یاس‌ها آمده‌ای كه عطر نفس‌هایت از فرسنگ‌ها جانمان را می‌نوازد؟!

یا از سرزمین آیینه‌ها آمده‌ای كه صداقت در كلامت موج می‌زند...؟! چشمان پرگناه ما هرگز تو را ندید. امّا با قلبمان تو را همیشه احساس می‌كنیم.

 

 

 

 

سلالة زهرا!

از دل‌تنگی زیاد گفته‌ایم و زیاد شنیده‌ای امّا مسئله این است آیا باور كردنش برایت آسان است یا دشوار!

آقای لحظه های پرالتهاب من!

جهان در پشت میله‌های زندان «چه كنم»گرفتار است و زمین با همة وجود خود «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت أیدی الناس» را احساس می‌كند.

 

مهربان‌تر از باران!

كودكان فقیری را در سرزمین‌های غنی غارت شده بارها دیده‌ام كه حتی به اندازة یك نفس كشیدن به آینده امیدی ندارند. فرزندانی كه از درد لاغری وگرسنگی به سادگی می‌شود دنده‌های نازك آنها را شمرد.

من تازه عروسان بیوه شده و عمر یك روزة نوزادانی را كه سال‌ها در انتظارشان بوده‌اند می‌فهمم. من چنگال‌های بی‌رحم نامردان عالم كه بر جوانی جوانان ما چنگ می‌اندازد را می‌بینم. من قلم‌هایی را كه تو را افسانه می‌خوانند می‌دانم

عزیز فاطمه!

من مادرانی را دیده‌ام كه فرزندان خود را در قنداقه‌ای پر از گل‌های سرخ می‌پیچند امّا به جای گهواره آنها را در گوری سرد می‌نهند و به جای لالایی نشید زار می‌خوانند.

 

آقای پر از احساس!

من آوارگان پر از خاك و نیاز را كه با هزاران بیم و امید به سرزمین‌های همسایه می‌گریزند و از مرگ به سوی تحقیر می‌شتابند را بارها دیده‌ام.

 

تنهاترین مرد خدا!

من عروسك‌های بچه‌های همسایه (فلسطین) را كه چشمانش خون و دست‌هایش تیغ آتش است كه می‌بینم از عروسك‌های مخمل خودم می‌ترسم.

من تازه عروسان بیوه شده و عمر یك روزة نوزادانی را كه سال‌ها در انتظارشان بوده‌اند می‌فهمم. من چنگال‌های بی‌رحم نامردان عالم كه بر جوانی جوانان ما چنگ می‌اندازد را می‌بینم.

من قلم‌هایی را كه تو را افسانه می‌خوانند می‌دانم.

 

یاور افلاكی من!

انگار هنجرة هنجارهای اسلام را غبار حرص و غفلت مسلمان آزار می‌دهد و من هنوز هم متحیّرم كه خدا چقدر صبور است!

شاهد دادگاه عدل!

بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازة جرعه‌ای عاشقت بودیم می‌آمدی. نیستیم كه نمی‌آیی...

حكومت عشق در مملكتی علَم می‌شود كه مردمش عاشق باشند؛ آری ما فقط عاشقی را «شعار» داده‌ایم و بس.

مهربانا! مگذار تسبیح نگاهمان از فرط جدایی دانه دانه شود...

 

 اللّهمّ بلّغ مولانا الإمام الهادی المهدی(عج)

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:41 PM
لینک ثابت
انتظار، بدون صبر و بصیرت!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

انتظار، بدون صبر و بصیرت!

انتظار
همه ما این جمله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را حفظ هستیم که فرمودند: «افضل العبادة انتظار الفرج» (1)
همچنین در سخن شریفی از امام علی(علیه السلام) چنین آمده است که: «أفضل العبادة عفّة البطن و الفرج ؛ برترین عبادت، نگهدارى شكم و میل جنسی [از محرمات‏] است».(2) اما آیا عفت ـ که دو مصداق آن بیان شد ـ مصادیق دیگری نیز دارد.
امام علی(علیه السلام) این سؤال را نیز پاسخ داده و فرمودند: «انّ افضل العفّه الوَرَع». ورع به معنی تقواست و به عبارتی، نقطه عالی نیت‌ها و اعمال انسان‌ها محسوب می‌شود. این جمله، یکی از جملاتی است که امام علی(علیه السلام) در نامه‌ای، به محمد بن ابی بکر نوشتند؛ آن هم زمانی که او را به عنوان والی مصر، رهسپار آن دیار کردند. مصر در آن زمان چنان دستخوش دگرگونی شده بود که علیه حکومت مرکزی ایستاده و علم شورش برداشته بود. داستان محمد بن ابی بکر با شهادتش توسط مأموران معاویه در آن خطه، پایان می‌پذیرد و مصر سرانجام رسماً از سیطره حکومت به حق امیرالمؤمنین(علیه السلام) خارج و به عنوان تحفه و دستمزد حیله‌ای که عمروعاص در صفین به خرج داد (قرآن بر سر نیزه کردن) به او سپرده شد. مصر قبل از شهادت محمدبن ابی بکر، شهادت مالک اشتر را نیز در کارنامه خود داشت. وقتی که مالک به عنوان فرماندار به آنجا رفت به نیرنگ عمروعاص شهید شد.
از خصوصیات بارز یاران امام زمان(عج) بصیرت و خردمندی آنهاست. در فتنه‌هایی كه زیركان در آن فرو می‌‌مانند، هوشیارانه راه می‌‌جویند و حق را از باطل می‌‌شناسند

ممکن است تصور کنید این مقدمه، قدری طولانی شده است؛ امّا نکته مهم همین جاست! چون در زمان عثمان، مهم‌ترین کسانی که به عنوان دادخواهی به مرکز حکومت اسلامی(مدینه) آمدند تا شکایت فرماندار را به عثمان کنند و گشایشی در کارشان حاصل شود، همین اهل مصر و بزرگان آنها بودند. علاوه بر مصریان، بزرگان سایر بلاد اسلامی نیز به مدینه آمده بودند و اجتماع بزرگی در مدینه به راه افتاده بود. عثمان از ترس شورش این جمعیت فراوان، سپاه شام را به فرماندهی معاویه به مدینه فرا خواند و معاویه هم سپاه را به سمت مدینه حرکت داد؛ ولی هیچ گاه اجازه نداد حتی به نزدیکی مدینه برسد! از آن طرف، عثمان، قول برکناری چند فرماندار را به مردم داد و مردم مصر با خوشحالی مدینه را ترک کردند. اما توطئه مروان باعث شد تا مصریان سراسیمه از نیمه راه بازگشته و وارد مدینه شوند و سرانجام پس از محاصره‌ای طولانی، با نیرنگ نزدیکان عثمان، خلیفه سوم کشته شد.

بعد از آن، مردم در مسجد جمع شدند تا با امام علی(علیه السلام) بیعت کنند. مصریان نیز در میان این بیعت کنندگان بودند. امام شروط بسیاری با مردم در میان گذاشتند و بزرگان نیز به نیابت از طائفه خود آن را پذیرفتند. اما سختی‌های عمل به پیمان و شرط، آغاز شد و اولین فتنه مسلمین که «جنگ جمل» بود درگرفت. امام خطاب به مسلمانان فرموده بود: «لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ؛ هیچ کس توان برداشتن این عَلم را ندارد؛ جز کسانی که اهل صبر و بصیرت باشند».3

اولین نزاع اهل قبله در گرفت و مسلمانان زیادی کشته شدند. اما هنوز خون‌های کشته‌شدگان خشک نشده بود که معاویه سر به طغیان گذاشت و خونخواهی عثمان و مؤاخذه شدن دروغین امام علی(علیه السلام) ـ به عنوان عامل قتل ـ را دست‌آویز جنگی کرد که صفین نام گرفت. در صفین، کارزار طولانی شد؛ تا این که سرانجام زمانی که پیروزی امام علی(علیه السلام) قطعی شده بود، نیرنگ عمروعاص مؤثر افتاد و کسانی که بی‌بصیرت به میدان وارد شده بودند، قرآن ناطق را ندیدند و به تکریم قرآن صامت روی آوردند!

بسیار بودند کسانی که تأمل نکردند و بی‌بصیرت وارد میدانی شدند که جز نابودی و هلاکت، ارمغانی برایشان به همراه نداشت؛

بصیرت و آگاهی عمیق آنان از اهداف، موجب می‌‌شود كه در راه اطاعت از امام خویش و در احیای سنت‌ها و مبارزه با بدعت‌ها درنگ نكنند و در پی رسالت شرك زدایی، به همراه امام خود بت شكنی كنند و پیرایه‌هایی كه به اسم دین در ذهن‌ها جای گرفته و با گذشت زمان تقدس یافته را نابود سازند

 

اگر طلحه و زبیر تن به تقوا سپرده بودند و عفت پیشه می‌کردند و اگر خوارج، بصیرت به خرج می‌دادند و امام را وادار به حکمیت نمی‌کردند و دست آخر رو در روی او نمی‌ایستادند و اگر اهل مصر ـ که انتظار گشایش و فرج واقعی داشتند و برقراری عدالت را می‌خواستند ـ به جای ایستادن در کنار عمروعاص، در کنار سرداران بزرگ امام علی(علیه السلام) ایستاده بودند، نه مصر تجزیه می‌شد، نه خوارج کشته می‌شدند و مهم‌تر اینکه بین اهل قبله چنین نزاع و جنگی در نمی‌گرفت.

از خصوصیات بارز یاران امام زمان(عج) بصیرت و خردمندی آنهاست. در فتنه‌هایی كه زیركان در آن فرو می‌‌مانند، هوشیارانه راه می‌‌جویند و حق را از باطل می‌‌شناسند.

بصیرت و آگاهی عمیق آنان از اهداف، موجب می‌‌شود كه در راه اطاعت از امام خویش و در احیای سنت‌ها و مبارزه با بدعت‌ها درنگ نكنند و در پی رسالت شرك زدایی، به همراه امام خود بت شكنی كنند و پیرایه‌هایی كه به اسم دین در ذهن‌ها جای گرفته و با گذشت زمان تقدس یافته را نابود سازند. یاران مهدی(عج) امام خود را می‌‌شناسند و به او اعتقاد دارند، اعتقادی كه در ژرف وجودشان ریشه دوانده و سراسر جانشان را فرا گرفته است. این معرفت، شناخت اجمالی نیست، بلكه معرفت به حق امام است.

اینک ما باید تاریخ را یک‌بار دیگر مرور کنیم تا بدانیم اگر به راستی خواستار گشایش هستیم، امر ظهور و فرج، بدون تقوا، صبر، عفت و بصیرت، محقق نخواهد شد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص287.

2. ترجمه غرر(انصاری)، ج1، ص 185.

3. نهج‌البلاغه، خطبه 173.

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:39 PM
لینک ثابت
آزمایش همیشگی!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

آزمایش همیشگی!

امتحان

در اثر آزمایش و امتحان الهی، خوبی‌ها و بدی‌های انسان جلوه می‌کند و به قولی، رو می‌شود. آزمایش‌های الهی، قدرت‌های نهفته در انسان را به نمایش می‌گذارد و صفات بد و خوب نهفته در انسان، بر اثر امتحان و آزمایش بر ملا می‌شود.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ»  یعنی : «آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند» (1). آری سنت پروردگار متعال این است که اهل ایمان را در مواجهه با سختی ها و مشکلات مورد آزمایش قرار می دهد تا عیار ایمان هر یک مشخص گردد. پس اگر بر اساس امتحانات الهی، نقطه ضعف‌های بر ملا شده را شناختیم و آنها را ریشه‌یابی و ترمیم کردیم، در این آزمون موفق هستیم؛ ولی اگر اشتباهات خود را نپذیرفتیم و در مقابل آن توجیه آوردیم، در این صورت، به شیطان اقتدا کرده‌ایم.

امتحانات و آزمون‌های الهی، به نفع ماست؛ البته اگر انسان، با خدا باشد، اما اگر خدا را فراموش کند بی‌تردید گمراه و از راه، خارج خواهد شد.

در آخرالزمان، همه شیعیان امتحان می‌شوند. «آزمایش‌های آخرالزمان، منافق‌کُش است و آدم‌های پیچیده را نیز روشن می‌کند». امتحانات و آزمون‌های آخرالزمان، یک نوع تمرین سربازی برای امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) است.

در همه دوران‌ها، حق و باطل در تقابل بوده‌اند، و از این میدان کسانی پیروز بیرون آمده‌اند که بصیرت داشته‌اند. اما سؤالی مطرح است و آن اینکه گاهی آنقدر فتنه سنگین می‌شود که تشخیص حق و باطل، دیگر ممکن نیست. مثلاً معاویه به ظاهر نماز می‌خواند و امیر‌المؤمنین(علیه السلام) هم نماز می‌خواند؛ حال در چنین مواقعی که برخی فتنه‌گران، شیوه منافقان را پیش می‌گیرند، چه باید کرد؟ چگونه باید تشخیص دهیم که کدام طرف، حق است و کدام طرف، باطل؟

 

 برای ظهور دولت یار، باید غربال شد؛ چنانچه خدای متعال در آیه 154 سورة آل‌عمران می‌فرماید: «تا خدا آنچه در سینه‌هایتان پنهان می‌دارید، بیازماید و هر چه در دل دارید، پاک و خالص گرداند و خدا از راز سینه‌ها آگاه است». مرحوم علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) نیز در این زمینه می‌نویسد: «سنت خدای تعالی بر این جاری شده است که ابتلا و خالص سازی، عمومی باشد؛ هم شامل آنان (جبهه باطل) می‌شود و هم شامل شما... و با آزمایش افکار باطنی شما، خالص سازی ایمان و برطرف شدن شرک قلبیتان، یکی از دو طرف سعادت و شقاوت برایتان متعین شود».(2)

حق

در همه دوران‌ها، حق و باطل در تقابل بوده‌اند، و از این میدان کسانی پیروز بیرون آمده‌اند که بصیرت داشته‌اند. اما سؤالی مطرح است و آن اینکه گاهی آنقدر فتنه سنگین می‌شود که تشخیص حق و باطل، دیگر ممکن نیست. مثلاً معاویه به ظاهر نماز می‌خواند و امیر‌المؤمنین(علیه السلام) هم نماز می‌خواند؛ حال در چنین مواقعی که برخی فتنه‌گران، شیوه منافقان را پیش می‌گیرند، چه باید کرد؟ چگونه باید تشخیص دهیم که کدام طرف، حق است و کدام طرف، باطل؟

یکی از درسهای پیشوایان راستین دین و آموزگاران معرفت و یقین، این است که دین خدا تنها و فقط، با نشانه حق و درستی، شناخته می‏شود و شخصیتها هر که باشند و در هر پایه‏ای از علم و معرفت و تقوا و دیانت جای داشته باشند، هرگز ملاک شناخت دین نیستند؛ هرگز! ایشان به ما آمو‌خته‌اند که مبادا تمام سخنان غیر معصومی را راست و درست بشمارید و غیر معصوم را در جایگاه معصوم بنشانید. و این آموزه‌ای است که گواه درستی‌اش خرد آدمی و آیات قرآن کریم است.

در نهج‏البلاغه آمده است که در رزمگاه جمل، مردی به نام حارث‏بن حوط گریبان امیر مؤمنان‏علیه‌السلام را گرفت که: «آیا چنین می‌اندیشی که من اصحاب جمل را گمراه می‌پندارم؟» آن حضرت او را پاسخی گفت که چراغ راه آدمیان حق‏جو در تمامی عصرها و نسل هاست: «ای حارث! تو به فرودست خود نگریستی و بالای سرت را ندیدی؛ از این رو، سرگردان شدی! بی‌گمان، تو حق را در نیافته‌ای تا اهلش را بازشناسی و باطل را نشناخته‌ای تا بدانی چه کسانی بدان گرویده‌اند.»‌(3)

توجه به قرآن و سفارشات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل‌بیت معصومین(علیهم السلام)، دوستی با دوستان خدا و اهل‌بیت (علیهم السلام)، دشمنی با دشمنان خدا و اهل‌بیت(علیهم السلام)، توجه به مسأله ولایت در عصر غیبت و التزام به آن از مهم‌ترین شاخصه‌های حق محوری است

 

امیرالمؤمنین‏علیه‌السلام به حارث همدانی نیز آموخت: «دین خدا هرگز، نه به وسیله شخصیتها، بلکه با نشانه حق و راستی شناخته می‌شود؛ پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی.»‌(4)

و امام صادق‏علیه‌السلام ابوحمزه ثمالی را هشدار داد: «بپرهیز از اینکه جز حجت خدا کسی را در همه سخنانش تصدیق کنی.»‌(5)

این تعلیم ارزشمند بسان ترازویی است که پویندگان راه تحقیق و تفقّه، همواره باید خود را با آن بسنجند و بر اساس آن، سخنان دیگران را بپذیرند یا نپذیرند. و این خود آرزویی است!

توجه به قرآن و سفارشات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل‌بیت معصومین(علیهم السلام)، دوستی با دوستان خدا و اهل‌بیت (علیهم السلام)، دشمنی با دشمنان خدا و اهل‌بیت(علیهم السلام)، توجه به مسأله ولایت در عصر غیبت و التزام به آن از مهم‌ترین شاخصه‌های حق محوری است. یک بررسی اجمالی در طول تاریخ نشان می‌دهد که در بروز فتنه‌ها، کسانی سربلند و پیروزند که همیشه پشت سر ولایت معصومین و نائبان آنها حرکت کرده‌اند. در حقیقت، جدا شدن از ولایت جدا شدن از صراط مستقیم است. بنابراین همیشه باید دو امر مهم را ـ که وصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیث ثقلین نیز هست ـ فراموش نکنیم و آن «اقتدا به قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام)» است. اگر به این دو متوسل شویم، از نفوذ فتنه‌ها در امان خواهیم بود.پی نوشت:

1-     سوره عنکبوت- آیه 2

2-     ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص75.

3-    نهج‏البلاغه، حکمت 254.

4-    امالی شیخ مفید / 5.

5-    کافی 2 / 298 ؛ معانی الاخبار/ 169.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:39 PM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 20
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه