السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30503بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
در وادى عشق
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در وادى عشق

امام زمان عج

آن دم که دل به عشق هاى ناب دهى، خوش دمى خواهد بود. عشق به مولا، عشق به محور خلقت، دردانه ى آفرینش وعشق به پاک ترین وزلال ترین منجى موعود. تا کسى دل به عشق او نسپرد، لذت بهارى بودن را نمى چشد وبه کم ترین لحظه اى، عاشق بهار شدن کافى است تا یک عمر چشم گریانت به راه بماند ودلت در انتظار آمدنش بتپد.

عشق به مولا، یعنى در راه خودى نبینى، یعنى رضایت او را بر رضاى خود ترجیح دهى، یعنى در هر قدمى وهر نفسى چشم به امر مولا ودل به رضاى او بسپارى ودر دوستى وولایت او خالص باشى(1) وقلبت را از ایمان به ولایت الهیه ى او لبریز کنى؛ عشق به مولا، یعنى این که فرمانبردار او باشى؛ به فضیلتش وبه حقش معرفت یابى؛ با دوست او دوست، وبا دشمن او دشمن باشى؛(2) عشق به مولا، یعنى همه جا، پا جاى پاى امام بگذارى؛ زیرا مولاى تو مى خواهد که توشه ات یک سبد گل طاعت باشد بى هیچ زنگار معصیت وسینه ات دریاى صداقت باشد، بدى ها را بشناسى واز آن دورى کنى. بر زبانت جز درستى وحکمت جارى نشود وقلبت از علم ومعرفت لبریز باشد درونت از حرام وشبه حرام تهى باشد ودست هایت از ظلم وبدکارى پاک.(3)

چشمت بر سیه کارى وخیانت گشوده نگردد ولهویات وغیبت ها گوش هایت را پر نکند.(4)

مولاى تو مى خواهد که آسمانى باشى واهل نور؛ سینه ات جایگاه خداجویى، ووجودت سرشار از طهارت وپاکى باشد. مولاى تو مى خواهد که نامه ى عملت را پر از بوى یاس ونرگس باشد سر فصل نامه ى عملت را حب مولاى على علیه السلام زینت بخشد.(5) مولاى تو مى خواهد که از تو بوى بهشت بشنود وتو باید که در عشق او بهشتى باشى وسرشار از بوى فردوس. او را بخواهى وصدایش بزنى مولاى من! مقتداى من! اى بهشتى ترین نگار! سلام بر تو، سلامى همراه با ولایتى خالصانه.(6) به جانم قسم که تو همان آرزوى قلبى ومحبوب دل هر زن ومرد با ایمانى.7) اى مطلوب ترین بهار موعود! چشم امید به ولایت تو وبه عشق تو دوخته ام تا به زلال ولایتت زنگار گناه از وجودم زدوده شود وبر خطاکارى ام پرده ى غفران فرو افتد.(8)

مولاى تو مى خواهد که از تو بوى بهشت بشنود و تو باید که در عشق او بهشتى باشى و سرشار از بوى فردوس. او را بخواهى و صدایش بزنى مولاى من! مقتداى من! اى بهشتى ترین نگار! سلام بر تو، سلامى همراه با ولایتى خالصانه

مولاى من! مرا به دوستى خود بخواه واین کم ترین را به آرزوى قلبى اش برسان(9) از خدا بخشودگى خطاکارى ام را بخواه؛ که من به ریسمان مهر تو آویخته ام وبه ولایت تو چنگ زده ام(10) اى همه امید من! عشق به تو، عشق به خداست ودوستى با تو، مهرورزى با خداست.(11) رستگارى وسعادت انتهاى جاده ى ولایت توست(12) وجز این راه به وادى خشم خدا منتهى است.(13)

آقاى من! دل به مهر تو بسته ام واز عشق تو لبریز شده ام. اى بهار موعود عالم! به در آى! اى خورشید هدایت بتاب! اى بهشت برین، هوا را از عطر حضورت آکنده ساز!

 

پی نوشت ها:

1-    مفاتیح الجنان، ص 224: (سلام مخلص لک فى الولایة).

2-    همان، زیارت جامعه کبریه

3-    همان، ص 222،221: دعاى حضرت مهدى (عجل الله فرجه): (اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیة وصدق النیة وعرفان الحرمة... وسدد ألسنتنا بالصواب والحکمة واملأ قلوبنا بالعلم والمعرفة وطهر بطوننا من الحرام والشبهة واکفف أیدینا عن الظلم والسرقة).

4-    همان، ص 222: (اللهم... اغضض أبصارنا عن الفجور والخیانة واسدد أسماعنا عن اللغو والغیبة).

5-    میزان الحکمه، روایت 952.

6-    مفاتیح الجنان،ص 224: (السلام علیک یا مولاى، سلام مخلص لک فى الولایة).

7-    همان، ص 886: (بنفسى أنت أمینة شائق یتمنى من مؤمن ومؤمنة).

8-    همان، ص 870: (رجوت بموالاتک وشفاعتک محو ذنوبى وستر عیوبى).

9-    همان،ص 870: (فکن لولیک یا مولاى عند تحقیق امله).

10-همان،ص 870: (واسئل الله غفران زللـه فقد تعلق بحبلک وتمسک بولایتک).

11-ر.ک: ص 49، پاورقى 4.

12-مفاتیح الجنان، ص 906: (فاز الفائزون بولایتکم).

13-همان، ص 906: (وعلى من جحد ولایتکم غضب الرحمن).

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
تلخ اما راست!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تلخ اما راست!

امام زمان

در احوال یكی از مشتاقان دل‌سوخته و شیفتگان چشم‌به‌در دوخته گفته‌اند كه چهل‌شب، چهارشنبه در مسجد سهله، ملازم آستان امید بود. هفته‌ها با عشق و شوق در انتظار امام موعود، جان می‌داد و جان می‌گرفت. روزها و شب‌ها می‌گذشت و لحظه‌به‌لحظه در انتظار می‌گذراند.

دستی به روفتن غبار راه، بر خاك می‌كشید و دستی به ادب خدمتگزاری بر سینه می‌نهاد. پایی به سراسیمگی حركت بر می‌آورد و پایی به احتیاط خطر، باز می‌كشید. چشمی به مراقبت نظر می‌بست و چشمی به انتظار گذر می‌گشود.

جانش همه جانان شده بود و ذكر و فكرش همه یقین و اطمینان به وفای وعده‌ای كه در آن تخلف نبود. چله‌نشینی سه‌شنبه شب‌های سهله راهی بود كه بی‌تردید به مقصد دیدار منتهی می‌شد و او، همة وجودش، شمعی بود كه در شعله شوق و انتظار می‌سوخت.

سه‌شنبه‌ها اما می‌گذشت و او هنوز در میان چهره‌ها، آن نگاه لاهوتی را ندیده بود و در برق نگاه‌ها، آن آینة آسمانی را نمی‌یافت.

سه‌شنبه‌ها می‌رفت و هنوز در برابر مرگ چشمانش، برق زندگی نمی‌درخشید و در میان شام تیره‌اش، خورشید حیات نمی‌افروخت.

به قامت رهگذران خیره می‌شد و به قلبی كه تندتر می‌تپید، وعده می‌داد و به سیمای مؤمنان می‌نگریست و دلی سرد و خسته را به وعدة وصل، گرم می‌كرد. یعنی می‌شود این وعده را تخلف باشد؟ یعنی ممكن است این انتظار به نتیجه نرسد؟ یعنی می‌شود نهالی كه با این سه‌شنبه‌ها، این آمدن‌ها، این رفتن‌ها، این اشك‌ها و این آه‌ها برافراشته، بی‌ثمر باشد و بار و بری ندهد؟

پس تنهایی زن و بچه‌هایش چه خواهد شد؟ پس مشتری‌هایی كه از دست داده، چگونه جبران خواهد شد؟ پس پاسخ طعنه و كنایة مردمان را چه باید داد؟ پس... پس...

خیره به چشمان و نگاه‌ها و چهره‌ها می‌ماند تا اذان صبح را می‌گویند و نماز می‌خوانند و هوا روشن می‌شود و مردمان می‌روند. مرد ناباورانه به آسمان نگاه می‌كند و به در زل می‌زند و ناامیدانه می‌گرید، تلخ و سیاه. در خود فرو می‌رود. از خودش خسته است. در محبت و لطف آقا شك كند یا در لیاقت و قابلیت خود؟ با وعدة قطعی و حتمی چه كند؟

 

دلِ پریشان و جانِ نگرانش را سیلاب فكر و خیال و نگرانی می‌برد و در این حال و روز آشفته، یكی هم آمده بود تا نمك بر زخم این پریشانی بپاشد:

«این پیرمرد نادان چرا اینجا مزاحم من می‌شود؟ این آدم بیكار چرا وسط این پریشانی، بر درد و فكرم می‌افزاید؟ آقا جان! بساطت را جمع كن، ببر جای دیگر. من 39 هفته است، درست بر لب همین سكو می‌نشینم. بلند شو آقا جان! تو می‌دانی در این هفته‌ها چه كشیده‌ام تا بتوانم این لحظه‌ها و دقایق با تمركز و دقت كامل روبه‌روی در بنشینم و منتظر محبوب باشم؟ تو از حال و روز من خبر داری؟ تو از سوختگی دل و جانم آگاهی؟ نیستی... اگر بودی كه الآن قدم‌های حضورت را میان آرامش و سكوت انتظارم نمی‌گذاشتی! اگر از شوق معنوی و عشق عرفانی من خبر داشتی كه اكنون این خلوت را چنین نمی‌آشفتی».

مرد به صدای رهگذر میانه‌بالای گندمگون روی می‌گرداند. رهگذر آرام می‌پرسد: «برادر، مشكلی هست؟ چیزی شده؟» مرد بی‌حوصله و ناآرام می‌گوید: «نه آقا، شما بفرمایید، مشكلی نیست، حل می‌شود».

رهگذر می‌رود ـ آرام و پنهان همان‌طور كه آمده است ـ و مرد موفق می‌شود زحمت پیر همسایه را رفع كند و دوباره به انتظار و سكوت و خلوت و ذكر مشغول گردد. دقیقه‌ها می‌گذرند، این دقیقه‌های آخر. لحظه‌ها سپری می‌شوند ... این لحظه‌های آخر.

حتى از خواندن نماز شب هم می‌ترسد، نكند لحظه‌ای محبوب بگذرد و او آن لحظه را درنیابد. سر به سجده نمی‌گذارد، مباد كه آنی مولا حاضر باشد و او آن «آن» را درك نكند. به صفحة قرآن نظر نمی‌كند، از ترس آنكه حقیقت وحی، بر زمین شوقش نازل شود و او آن فرصت عمر را از دست دهد.

خیره به چشمان و نگاه‌ها و چهره‌ها می‌ماند تا اذان صبح را می‌گویند و نماز می‌خوانند و هوا روشن می‌شود و مردمان می‌روند. مرد ناباورانه به آسمان نگاه می‌كند و به در زل می‌زند و ناامیدانه می‌گرید، تلخ و سیاه. در خود فرو می‌رود. از خودش خسته است. در محبت و لطف آقا شك كند یا در لیاقت و قابلیت خود؟ با وعدة قطعی و حتمی چه كند؟

انتظار

روزی نمی‌گذرد كه پیغام مولا را یكی از اهل دل به او می‌رساند: «بیهوده گله مكن. ما آمدیم به وعده و وفا كردیم به پیمان. آمدیم و سراغت را گرفتیم و احوالت را پرسیدیم. تو به دعوای كودكانه با آن پیرمرد مشغول بودی!»

امروز هم، همه ما ادعای چله‌نشینی در سهلة روزگار و جمكران زندگی داریم. همه بر سینة شوق می‌زنیم و علم انتظار برافراشته‌ایم. همه اشك مهر و محبت می‌ریزیم و چشم بر در دوخته‌ایم.

همه در این كشور، از انتظار دم می‌زنیم و از موعود سخن می‌گوییم؛ اما آیا انتظار نشانه‌ای ندارد؟ رفتار و كردارمان چقدر بوی انتظار می‌دهد؟ اگر امروز سرور و مولایمان بر این خانه بگذرد، در رفتار ما چه مشاهده خواهد کرد؟

اگر امروز، محبوب به حال و روزمان نظر كند، چه خواهد دید جز دعواهای كودكانه و ستیزه‌جویی‌های ناشی از منیت و نفسانیت؟ چه خواهد یافت جز خودپسندی‌ها و خودپرستی‌ها؟ بوی كدام انتظار و رنگ كدام شوق در رفتار و كردارمان هست؟

در تهمت‌زدن‌ها و ناسزاگفتن‌ها و دروغ‌بافتن‌ها و فتنه‌انگیختن‌ها و حرام‌خوردن‌ها و خیانت‌ ورزیدن‌ها و غفلت‌كردن‌هایمان، آیا نشانی از حال و روز منتظران هست؟

«...خیر سرمان منتظر آقاییم» و به امانت‌هایش خیانت می‌كنیم! خیر سرمان منتظر آقاییم و همدیگر را به چشم دشمن خونی می‌بینیم! خیر سرمان منتظر آقاییم و از تقوى و تشرع و دیانت، چون خاطرات گذشته یا گنجینه‌های باستانی سخن می‌گوییم!

حال و روز ما كجا به منتظران می‌ماند؟ حرف‌زدن‌هایمان، راه‌رفتن‌هایمان، زندگی‌هایمان چه نقشی از انتظار دارد؟ آنكه منتظر است، مگر همة وجودش فكر و ذكر مولا نیست؟ آنكه ادعای انتظار دارد، مگر همة خواب و خیالش، شیفتگی دیدار محبوب نیست؟

پس كجاست آن نشانه‌ها و علامت‌ها؟ كجاست آن انتظار؟ با چه كسی نفاق می‌ورزیم؟ برای چه كسی بازیگری می‌كنیم؟ به چه كسی دروغ می‌گوییم؟

حال و روز ما كجا به منتظران می‌ماند؟ حرف‌زدن‌هایمان، راه‌رفتن‌هایمان، زندگی‌هایمان چه نقشی از انتظار دارد؟ آنكه منتظر است، مگر همة وجودش فكر و ذكر مولا نیست؟ آنكه ادعای انتظار دارد، مگر همة خواب و خیالش، شیفتگی دیدار محبوب نیست؟ پس كجاست آن نشانه‌ها و علامت‌ها؟ كجاست آن انتظار؟ با چه كسی نفاق می‌ورزیم؟ برای چه كسی بازیگری می‌كنیم؟ به چه كسی دروغ می‌گوییم؟

 

تلخ است... اما راست. دردآور است... اما حقیقی. شرمبار است... اما واقعی؛ که نیمة شعبان، برایمان یك مناسبت شده برای تعارف و تشریفات؛ مناسبتی كه روابط عمومی اداره و سازمان و نهاد متبوعمان، پرچمی بیاویزد و چراغی برافروزد و كسی گلی بدهد و كسی شیرینی و شربتی بخورد و باز... روز از نو و روزی از نو.

مناسبتی در كنار مناسبت‌ها، جشنی مانند بقیة جشن‌ها، سخنرانی و شعرخوانی و... ما أكثر الضجیج... ناله و فریاد و سر و صدا فراوان است. آوازهای خوش بسیار است. فریادهای گوشخراش كم نیست.

خدا نكند همان آقایی كه از كنار این خانه می‌گذرد و مشغولیت‌ها و نزاع‌های كودكانه‌مان دلش را خون می‌كند، بخواهد ما را بیازماید. خدا نكند، بگوید یكی‌تان برای من از دیگری بگذرید.‌ یكی‌تان برای من سكوت كنید. یكی‌تان صندلی‌تان را رها سازید. یكی‌تان بر دست و روی رفیقتان بوسه زنید و با هم مهربان شوید. خدا نكند آقایمان بخواهد ما مدعیان انتظار را بیازماید. خدا نكند آقایمان بپرسد هنوز كه آزمون سخت‌تر ظهور نرسیده، با آزمون سخت اطاعت از پرچمدار من چه كرده‌اید؟ شما مدعیان ولایت‌مداری و رهبردوستی و ذوب‌شدن در ولایت؟

كارنامة همه‌مان سیاه است؛ بی‌تعارف و ملاحظه.‌ اوضاع همه‌مان خراب است؛ بی‌دروغ و مجامله. جز آنان كه به مصداق «قضى نحبه»[1] رفته‌اند و جز اندك‌شمار كسان كه به معیار «من ینتظر» در آزمون صداقت درد می‌كشند، همه باید سر از خجالت و شرم به زیر افكنیم.

همه باید استغفار كنیم و عذر تقصیر بیاوریم و زبان ببندیم و خاموش شویم. همه در شتاب تند دروغ‌ورزی و نفاق‌گستری، گرفتار سرازیری فاصله‌ها شده‌ایم و اکنون باید اندكی با خود و مولایمان صداقت پیشه كنیم و سر بر خاك توبه بگذاریم.

جز ظاهر و شكلمان، در كدام باطن با غیر منتظران فرق داریم؟ جز الفاظ و كلماتمان، در كدام حقیقت با دیگران تفاوت می‌كنیم؟ آنان كه حتى نام آن بزرگ را نشنیده‌اند، با ما جز در این سر و شكل چه مرزی دارند .

لكة شرم تقصیر را جز به آب استغفار و توبة نمی‌توان زدود. با خود راست باشیم و همه سر بر خاك بگذاریم و دل بر دست گیریم و زبان به اعتراف بگشاییم. شاید خدا به دعای نیم‌شب مادران و پدران شهید، شاید به آه سوختگان صادق جانباز، شاید به نالة راستی و درستی مؤمنان گمنام نمازجمعه‌های بی‌نشان و... ما مدعیان پرآواز را هم ببخشد و به راه بازگرداند.

[1]. سوره حزاب /23. «پس برخی پیمان خویش گزاردند».

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
نقش کوتاهى مردم در ظهور
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

نقش کوتاهى مردم در ظهور

امام زمان

یکى از وجوه حکمت غیبت امام زمان (علیه السلام) کوتاهى کردن مردم است و توضیح آن مهم این است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) پس از مجاهدتهاى عظیم و تحمل مشقتها و صبر و پایدارى شدید، و نبردهاى سخت با موانع بزرگ بالاخره با توفیقات الهى توانستند، دین و احکام الهى را به واقعیت درآورند و به این صورت وحى الهى در قالب قرآن به صورت نوشته درآمد. پس از اتمام حیات ظاهرى آن وجود مقدس قرآن به صورت(میراث) براى بشریت ماند.

در قرآن رئوس مطالب، مغز حقایق و کلیات امور در عین فصاحت و بلاغت، به طورى مختصر و خلاصه و در نهایت ایجاز ذکر شده است. قرآن احتیاج به مفسر و احکام آن احتیاج به معلم و معضلات حقایق آن احتیاج به شکافنده دارد. طرح کلى و نقشه اساسى قرآن احتیاج به پیاده کننده و برنامه قرآن احتیاج به مجرى دارد. همه اینها در وجود امام خلاصه مى شود که جانشین پیامبر است و خداوند او را براى این منظور در نظر گرفته است و تنها کسى است که لیاقت و شایستگى این کار را دارد و بیشتر و بهتر از هر کسى به قرآن، خدا و سنت و روش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) آشناست. نه خطا مى کند و نه دچار اشتباه مى شود.

امام سرپرست مردم است، همانطور که خداوند درباره رسول خدا فرموده است که آن حضرت بیشتر از خود مردم اختیارشان را دارد. امام هم که جانشین همان رسول است همان وضع را نسبت به مردم دارد و مانند پدرى که در خانواده خیر افراد خانواده را در نظر مى گیرد و خطرها را از آنها دفع مى کند و چیزهائى را که خیر آنها در آن است در اختیارشان قرار مى دهد امام هم دنیا و آخرت مردم را نگهدارى کرده و آنها را از خطرات دنیوى و اخروى حفظ نموده و خود آنها را در صراط مستقیم به امر خدا هدایت مى نماید. این در هنگامى است که مردم ایشان را اطاعت نموده و به اوامرشان عمل کرده و از نواهى ایشان اجتناب کنند. در صورتی که مردم دور امام را بگیرند و او امر او را اطاعت نمایند و دشمن را از او دفع کنند و در راه حق او را یارى نمایند. در آن صورت، بر امام واجب مى شود مردم را در راه خداوند هدایت کند و آنها را در راه حق رهبرى نماید. اما وقتى که مردم مطیع امام نباشند و امر او را انجام ندهند و برعکس نهى او را انجام بدهند، براى وى جایز است که از مردم کناره گیرى کرده و سکوت اختیار نموده و به کارهاى مذکور نپردازند.

در صورتیکه مردم دور امام را بگیرند واو امر او را اطاعت نمایند ودشمن را از او دفع کنند ودر راه حق او را یارى نمایند. در آن صورت، بر امام واجب مى شود مردم را در راه خداوند هدایت کند وآنها را در راه حق رهبرى نماید. اما وقتى که مردم مطیع امام نباشند وامر او را انجام ندهند وبرعکس نهى او را انجام بدهند، براى وى جایز است که از مردم کناره گیرى کرده وسکوت اختیار نموده وبه کارهاى مذکور نپردازند

شاید یکى از دلایل غیبت امام زمان (علیه السلام) همین امر باشد. زیرا در عین حالی که از طرفى زمان آن امام (علیه السلام) زمان خیلى سختى بوده، از طرف دیگر اطاعت مردم هم از آن وجود مقدس بسیار کم بود و اصلا چنان مردم از وادى حقیقت پرت بودند و آنقدر به وظایفشان بى توجهى مى نمودند که امام قبلى، روى یارى مردم حسابى نمى کردند و امام حسن عسكرى(علیه السلام) به طورى نسبت به مردم بى اعتماد بودند که حتى وجود و تولد چنین شخصیتى را هم یعنى فرزندشان را که قرار بود بعد از ایشان امام گردد از مردم کتمان مى کردند به طوری که فقط عده کمى از اصحاب خیلى خاص ایشان از آن اطلاع داشتند.

آرى امام، یاور و ناصر قابل توجهى نداشتند و برعکس اوضاع زمان هم خیلى سخت بود و خلیفه و دشمنان هم قوى و درصدد جستجوى آن وجود مقدس و از بین بردن ایشان بودند. در چنین اوضاع و احوالى امام از انظار پنهان شده و در پس پرده غیبت قرار میگیرد و اگر مردم در انجام وظیفه کوتاهی نمیکردند. دشمنان هم جرأت نمیکردند آنقدر گستاخ شوند، تا این که حکمت خداوند بر غیبت آن وجود مقدس تعلق بگیرد.

 

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟

دعا

کتاب بحار الانوار جلد2 صفحه149 روایتی را از امام صادق‌(علیه السلام) جهت نجات از شبهات مهدوی نقل کرده که برای منتظران ظهور آموزنده و نجات دهنده است.

عین روایت امام صادق‌(علیه السلام) از کتاب بحار الانوار رادر ادامه می خوانیم:

عَبْدِ اللَّهِ‏ بْنِ سِنَانٍ قَالَ :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ بحارالأنوار ج : 52 ص : 149

عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.

عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ

من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود)

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
ولایت بهار
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ولایت بهار

امام زمان

مثل وابستگى جهان خلقت به حجت خدا، مثل وابستگى انسان به هواست. قوام وجود انسان به هواست. جایى که هوا نباشد، انسان، توان بودن ندارد. امام هم اگر نباشد، جهان خلقت، تاب ماندن ندارد. امام، حجت خدا در دنیا وولى خدا بر مردم است ودر نظام خلقت ولایت تکوینى وتشریعى دارد.

این ها را باید بدانى تا بدانى که در انتظار که هستى. در انتظار او که آسمان به یارى او ایستاده است(1) وزمین به یمن وجود او گیاه مى رویاند. او که دلیل بودن همه ى هستى وبهانه ى آفرینش است. او که از عصاره ى عصمت آفریده شده، از آلودگى خطا در امان است واز کدورت گناه، پاک(2) وولایت او، یعنى اطاعت محض از او؛ یعنى آن که او را در امور زندگى ات، چه فردى وچه اجتماعى از خودت دخیل تر بدانى واطاعت از او را اطاعت از خدا بدانى.(3) این همان ولایتى است که خدا به آن فرمان داده است. معناى همان (أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولى الأمر منکم) است.(4) یعنى که چون قطره اى در جویبار زلال ولایت جارى شوى ودل به مسیر هدایت او بسپارى.(5) در هر صراطى که راه مى نماید، با تمام وجود قدم نهى وباور کنى که تنها او صراط مستقیم است(6) ومهرش را در ذره ذره ى وجودت به ودیعه بگذار تا روزى که این مهر، جواز از ورود تو به وادى سعادت شود.

باید یقین داشته باشى که دوستى او، یعنى دوستى خدا (7) ومهر او، یعنى مهر خدا (8) ودشمنى ومخالفت با او، یعنى دشمنى ومخالفت با خدا.(9) آن وقت مى بینى که در غیبت او چه سرگردان وحیران مانده اى؛ مى دانى که او هست. اگر نبود حجت خدا بر روى زمین، زمین اهلش را در خود فرو مى برد(10) وآسمان در هم مى پیچید. مى دانى که او هست، اما در پس پرده ى غیبت، تو را مى بیند وراه مى نماید، اما از پشت حجاب غیبت؛ مثل خورشیدى پشت ابر، مى دانى که هست ومى دانى که به نورش دنیا را روشن مى کند.

وچه قدر دلت مى خواهد که این ابر کنار برود وخورشید را با همه ى وجودت حس کنى. چه قدر دلت مى خواهد که بیاید ودیدگان تو به دیدار جمالش روشن شود. بیاید وبر کوچه هامان قدم نهد وقدمگاهش را ببوسى وبر چشم نهى وآن را توتیاى دیده سازى.

چه قدر فیض خدا در این گوشه ى خلقت جارى است؛ که خدا امام را ظرف وجود معنوى انسان ها قرار داد وچه قدر حکمت او لایتناهى است، آن گاه که امام را در پرده ى غیبت کشید وچه قدر لطف ومهر مى بارد که حتى در غیبت هم، ما را تنها نگذاشت وزنجیره ى ولایت را همواره متصل نگاه داشت تا در دوران تاریک غیبت ودر هجران بهار، راه را گم نکنیم وسبز بودن را از یاد نبریم

کاش که بیاید وبهارى الهى را در دل هاى تک تک مان به پا کند وما چشم دوخته در آینه ى معرفتش وشناساى قدر والایش، سر به اطاعت محضش نهیم وجان وسر به رهش فدا کنیم. خوشا روزى که بیاید آن سراسر مهر، آن لطف ازلى، آن محبت جارى وآن حقیقى ترین بهار.

چه قدر فیض خدا در این گوشه ى خلقت جارى است؛ که خدا امام را ظرف وجود معنوى انسان ها قرار داد وچه قدر حکمت او لایتناهى است، آن گاه که امام را در پرده ى غیبت کشید وچه قدر لطف ومهر مى بارد که حتى در غیبت هم، ما را تنها نگذاشت وزنجیره ى ولایت را همواره متصل نگاه داشت تا در دوران تاریک غیبت ودر هجران بهار، راه را گم نکنیم وسبز بودن را از یاد نبریم وآینه ى اطاعت محض را که خصلت دایمى انسان است در برابر شیطان منهیم، با او باشیم وبه راه او قدم زنیم، سبز وبهارى بمانیم، معناى گل هاى خوبى را در یادها نگه داریم وآماده شویم که آمدن بهار سخت نزدیک است.

 

پی نوشت:

1-   ر.ک:ص 17، پاورقى 7.

2-   مفاتیح الجنان،ص 900: (عصمکم الله من الزلل وأمنکم من الفتن)

3-   ر.ک:ص 33، پاورقى 5.

4-   نساء (4) آیه ى 52.

5-   مفاتیج الجنان، ص 905: (واجعلنى ممن... یسلک سبیلکم)

6-   ر.ک:ص 33، پاورقى 6.

7-   مفاتیح الجنان،ص 901، (ومن والاکم فقد والى الله)

8-   همان، ص 901: (ومن أحبکم فقد أحب الله

9-   همان، ص 901: (ومن عاداکم فقد عادى الله)

10-  ملاصدرا، شرح اصول کافى، ج 2، ص 487: (لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت)

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
عاشقى و غفلت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

عاشقى و غفلت

ظهور

سال هاست که به تمناى ظهور او دست به دعا برداشته ایم. در انتظارش شکوه ها در دل داریم واز دورى اش داغ ها بر سینه. سال هاست که خزان بودن و سرد و تاریک بودن را حس مى کنیم و در پى خورشیدى گرمابخش و نورانى مى گردیم. سال هاست که از عشق او دم مى زنیم و زندگى را با شربت تلخ صبورى مى گذرانیم. و این دورى، این سرما و تاریکى و خزان زدگى، و این تلخى صبر، تصویر عمل ماست که در آینه ى حکمت خدا افتاده است و پژواک کرده هاى ما که از دیواره هاى قانون خلقت به سوى‌مان برمى‌گردد.

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد                    گناه بخت پریشان ودست کوته ماست(1)

عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما و غفلتمان! چه حکایت اندوه آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است! و حالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید و هر حقى را به صاحبش برگرداند؟ وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود و متخلفان به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم و کدام سرافکنده؟ چه قدر خود را در بند رضایتمندى او داشته ایم؟ تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم و تا کجا به رضایت دلمان؟

در غربال حلال و حرام او چه قدر از داریى مان به ما باز مى گردد؟ وقتى که او تجملات و اشرافى گرى هاى مساجد را نیز بر هم زند،(2) از خانه هاى پر رونق ما چه قدر مى ماند؟

سخت منتظریم، دل هامان سخت شیفته است. صبح هاى جمعه را از ژرفاى دل مى نالیم و ندبه مى کنیم، اما انتظار و عاشقى فقط به معناى ندبه نیست. و تنها در لحظه شمارى تا آن لحظه ى موعود معنا نمى شود. انتظار امام، یعنى پا بر جا ماندن در جاده ى رضایتمندى او و یعنى درک عمق ارزش هاى دینى و عمل به آن ها واین مثل نگهداشتن آتشى در دست است.(3)

چه بسیارند آن ها که به زبان منتظرند و به دل شیفته ى دنیا! چه بسیارند آنها که به ظاهر منتظرند و در عمل دست به دنیا آلوده اند. و هستند کسانى که دست و دل از دنیا بریده اند و یکسره غرق دریاى عشق او شده اند و هر کس خوب مى داند که از کدام دسته است؛ هر چند بهانه ها بیاورد و عذرها بتراشد.

عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما وغفلتمان! چه حکایت اندوه آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است! وحالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید وهر حقى را به صاحبش برگرداند؟ وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود ومتخلفان به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم وکدام سرافکنده؟ چه قدر خود را در بند رضایتمندى او داشته ایم؟ تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم وتا کجا به رضایت دلمان؟

 

وقت آن است که لحظه اى به خود آییم، بیندیشیم، نفس را محاسبه کنیم و درون را زیر و رو کنیم، تا گاه ظهورش دست خالى نمانیم، شرمسار و پشیمان نباشیم و انتظارمان بى توشه اى و تهیه اى نباشد و در آن لحظه ى موعود طلوع نور، چشم هامان به خطا نرود که (در امامت او ثابت قدم نمى ماند جز کسى که ایمانش قوى و معرفتش کامل باشد)(4) و بر (اعتقاد خود استوار نمى ماند جز کسى که خداوند - تبارک وتعالى - از او براى ولایت اهل بیت علیهم السلام پیمان گرفته، در دلش ایمان را نوشته و او را با روحى از نور تأیید کرده باشد).(5)

در حکمت ازلى خدا آنچه بر بندگان جارى است، تصویر عمل خود آنان است و بازتاب آنچه خود فرستند. این در کدام ذهن مى گنجد که ما به گنج غارهاى مخوف عافیت طلبى و رفاه سر فرو بریم و از نور روشن و گرماى حیات بخش ولایت و ایمان هم بهره گیریم. در کدام آینه مى توان از عافیت طلبى و بى اعتنایى تصویر شور عشق به ولایت و ایمان بارور را دید؟ و با کدام معادله مى توان از انسان منهاى ایمان و معرفت پاسخ سعادت و رستگارى به دست آورد؟ هر چند آن سوى قضیه هم هست. معادلات رستگارى و سعادت انسان تصاعدى است؛ اگر تو یک قدم پیش بروى، او صد قدم پیش مى آید. آینه ى لطف خدا نور پرتوهاى ایمان و عشق به ولایت را چند برابر باز مى تابد. با این پرتوهاى نورانى است که مى توان از گرماى عشق به ولایت لبریز شد و خروشان و شیدا به سوى آن موعود منتظر شتافت؛ که انتظار، ماندن و پوسیدن نیست، بلکه رفتن و خروشیدن است و شورى که این خروشیدن را به پا مى کند، شور ایمان و خلوص و معرفت است و این جاست که باید از بشارت امام سجاد علیه السلام لبریز شد که فرمود:

هر کس در زمان غیبت قائم ما، در محبت و ولایت ما ثابت قدم بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهداى بدر را عنایت فرماید.(6)

 

پی نوشت:

1- حافظ.

2-  مهدى موعود، ص 1121.

3- قیامت (75) آیه هاى 15-14.

4- محمد خادمى شیرازى، یاد مهدى، ص 151.

5-  همان، ص 261.

6-  همان، ص 143، روایتى از امام سجاد علیه السلام.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
ضرورت ارتباط با امام عصر(عج)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ضرورت ارتباط با امام عصر(عج)

امام زمان

حیات انسانی و معقول بشر در گرو پیوند با حقایق وَحْیانی قرآن کریم است، چرا که وحی یگانه عامل زندگی‏بخش بشر و پیروی از دستورها و آموزه‏های آن، زمینه‏ساز باریابی به زندگی معقول و مطلوب است: (استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم)(1) ؛ (مَن عَمِلَ صلِحًا مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی وهُوَ مُؤمِن فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَة)(2).

عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که درباره قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود، از این‏رو ارتباط با امام عصر(عج) نیز زندگی‏بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایه مرگ جاهلی برشمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه می‏آورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آن که معرفت و ولایت را فهمید، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش می‏نهد.

ارتباط با مقام شامخ ولایت و اتصال روح و قلب انسان با امام عصر(عج) خویش، نه تنها حیات معقول را تأمین می‏کند بلکه نقایص بشر را نیز تتمیم می‏سازد، چرا که او کعبه حقیقی و حقیقت کعبه است: کعبه زمینی، محاذی بیت معمور است و آن بیت برابر عرش خداست. فرشته‏ای خاص مأمور بنای بیت معمور شد تا فرشتگانی که مقام انسانیت را به خلافت نشناختند و تسبیح و تقدیس خویش را برای نیل به مقام خلافت الهی کافی دانستند و سپس با تنبیه خداوند به معرفت اوج مقام والای انسان کامل بار یافتند، بر گرد آن طواف کنند و با این عبادت، نقص کار خود را ترمیم کنند.

ساختمان کعبه نیز برای طواف بر گرد آن جهت ترمیم و جبران همه قصورها و تقصیرها به ویژه غفلت از مقام انسانیت، و سهو و نسیان یا عصیان در پیشگاه خلیفة اللّهی انسان است(3) ، از این‏رو بهترین تنبّه برای طائفان غافل و حاجیان ذاهل و معتمران متساهل، تدارک جهل و جبران غفلت درباره خودشناسی و معرفت مقام شامخ انسان کامل و خلیفه عصر حضرت بقیة الله(عج) است، تا چون فرشتگان، طواف مقبول و سعی مشکور داشته باشند.

عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که درباره قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود، از این‏رو ارتباط با امام عصر(عج) نیز زندگی‏بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است

چگونگی ارتباط با امام زمان(عج)

تشرف بی‏واسطه و مستقیم به محضر نورانی امام زمان(عج) لیاقت و شایستگی‏هایی ویژه می‏خواهد، از این‏رو تنها اوحدی از موحدان به باریابی محضر مطهرش توفیق می‏یابند.

هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‏گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‏رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(عج) جاری می‏گردد؛ اما چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‏عصر(عج) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبسته دیگران می‏گشایند و واسطه رسیدن فیض امام به آنان می‏شوند.

آنچه برای همگان ضروری و میسور است، ایجاد و حفظ ارتباط روحی و معنوی با آن حضرت است که در پرتو رعایت ادب حضور و ارتباط با آن حضرت تحصیل خواهد شد.

انجام دادن مستحبات و اعمال صالح به نیابت از آن حضرت و اهدای ثواب آن به ارواح طیّب عترت طاهره(علیهم‌السلام) از بهترین راه‏هایی است که می‏تواند ارتباط انسان با آن وجود مبارک را تأمین کند و بهترین حالت در چنین نیابتی، آن است که انسان در برابر عمل خویش از آن امام خواسته‏ای نداشته باشد، چرا که از قدر عملش می‏کاهد: چون خواسته ما به قدر ادراک ماست و ادراک ما بیشتر به حجاب تمنیات ما محجوب است، مطلوب متوقّع ما نیز محدود خواهد بود، پس بهتر است که برابر این ادب، به پیشگاه آن حضرت چیز خاصی را پیشنهاد ندهیم، زیرا او از آن دسته است که سجیّتهم الکرم(4) ، بنابراین شایسته آن است که در انتظار عطای او باشیم، چرا که آنچه آن حضرت به اقتضای سجیّه کریم خویش عطا می‏کند ماندنی است.

هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‏گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‏رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(عج) جاری می‏گردد؛ اما چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‏عصر(عج) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبسته دیگران می‏گشایند و واسطه رسیدن فیض امام به آنان می‏شوند

البته این سخن بدین معنی نیست که انسان اگر مشکل خاصی دارد، با امام خویش در میان نگذارد و از او نطلبد بلکه مقصود آن است که در انجام دادن اعمال صالح به نیابت از آن حضرت، طلبی نداشته باشد و پیشنهادی ندهد تا آنان درخور خویش عطا کنند؛ نه در اندازه مطلوب محدود ما. آنان چون درخور خویش عطا کنند، هم قابلیت و ظرفیت می‏بخشند و هم مقبول و مظروف؛ و گاه گرچه به شخص عطا می‏کنند، ظهور و فضل عطایشان جامعه‏ای را بهره‏مند می‏سازد؛ مانند آنچه حضرت رضا(علیه‌السلام) به شاگرد خویش جناب زکریّا بن آدم در برابر استجازه او برای خروج از قم فرمود: شما در قم بمانید. خدای سبحان به برکت شما عذاب را از مردم قم برمی‏دارد، آن‏گونه که به برکت مزار پدرم عذاب را از ساکنان آن منطقه برداشته است.(5) این نمونه‏ای از آن عطایاست که به شخصی چنان لطفی می‏کنند که چون پیکرش در زمینی مدفون شود، آن برکت در تمام آن شهر جریان یابد.

از دیگر آداب حسنه در ارتباط با امام عصر(عج) ادب برخاستن به احترام نام مبارک ولی‏عصر(عج) است که در میان شیفتگان و پیروان خاندان عصمت(علیهم‌السلام) سنّتی دیرپاست.

 

پاورقی:

1 ـ سوره انفال، آیه 24/

2 ـ سوره نحل، آیه 97/

3 ـ الکافی، ج4، ص188 ـ 187/

4 ـ برگرفته از زیارت جامعه کبیره که در آن ائمّه(علیهم‌السلام) چنین خوانده می‏شوند عادتکم الاحسان و سجیّتکم الکرم (البلد الامین، ص 302؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص615).

5 ـ الاختصاص، ص87/

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:39 AM
لینک ثابت
تکاپوى انتظار
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تکاپوى انتظار

انتظار
 
 
 
بهار که نزدیک مى شود، خسته از سرماى سنگین زمستان، در انتظار یک نسیم بهار، به دنبال یک جوانه ى کوچک بر شاخه ى درخت که پیک نوبهار باشد همه ى شاخه ها را جست وجو مى کنیم، غبار یک زمستان طولانى را از چهره ى خانه مى زداییم، شیشه ها را از کدورت خاک پاک مى سازیم، باغچه را از بذر گل هاى ناب پر مى کنیم، گوشه گوشه ى خانه را به زلال انتظارى شیرین مى شوییم ودر دل، شمیم عطر دلکش بهار را دوره مى کنیم وسلامى تازه را بارها درترنم ذهنمان مرور، تا گاه آمدن بهار، مهیا باشیم.

بهار مى آید، بهار سبز حقیقت، بهار پاک ترین دل هاى آسمانى، بهارى ترین بهار تاریخ، به خداى آسمان وزمین قسم که حقیقت دارد.(1) بهار مى آید وخدا زمین مرده را باز زنده مى کند(2) شاید فردا وشاید فردایى دیگر، آنچه حق است وعده ى خداست که بهار مى آید(3) آرى،

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد                      عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد(4)

و شاید امروز هم براى خانه تکانى دیر باشد، باید خانه ى دلمان را از غبار غفلت پاک کنیم، بر پنجره هاى چشم هامان حریر عفاف بیفکنیم، خانه ى دل را به نور ایمان ومعرفت آذین ببندیم؛ که خدا خواسته از یقین لبریز شویم،(5) از عشق بهار سرشار باشیم.(6)

باید بر کدورت هاى گناه، زلال توبه بپاشیم، شاخه هاى شکسته نمازهامان را به نمازى آسمانى ونو پیوند دهیم. خیالمان را از صندوقچه ى تجملات خاکى دنیا بیرون کشیم، علف هاى هرز دروغ وغیبت وبخل وحسد را از باغچه ى دل به در آریم وجاى آن، معرفت وایثار وصدق ووفا بکاریم، سر در خانه ى مان را به نام مبارک مهدى آل محمد صلى الله علیه وآله متبرک کنیم و سوگند بخوریم که تا آمدن بهار به ولایت بهار مؤمن بمانیم.(7) دوستدار و(8) تسلیم امر او باشیم ودشمن هر که با بهار دشمن است.(9)

شاید امروز هم دیر باشد که تنها همین ها کافى نیست. باید خانه تکانى دل را تا همه جاى زمین بگسترانیم، باید بذر خوبى ها را به همه ى خانه ها هدیه کنیم، باید خواب زده ها را بیدار کنیم وچشم هاى بسته را بگشاییم، مژده ى آمدن بهار را لحظه لحظه در گوش جهان فریاد کنیم وهمه را به بیدارى فراخوانیم. باید زمزمه ى زلال بودن، پاک بودن وخوب بودن را به جاى هر نواى دیگرى گوش در گوش بخوانیم تا یاران بهار بسیار شوند(10) و منتظران بهار فزونى گیرند. باید حرمت بهار را پاس داریم. دروازه ى بوستان بهارى امت محمد صلى الله علیه وآله را نگهبان باشیم و حریم بهار را به جان، محترم داریم.

باید بر کدورت هاى گناه، زلال توبه بپاشیم، شاخه هاى شکسته نمازهامان را به نمازى آسمانى ونو پیوند دهیم. خیالمان را از صندوقچه ى تجملات خاکى دنیا بیرون کشیم، علف هاى هرز دروغ وغیبت وبخل وحسد را از باغچه ى دل به در آریم وجاى آن، معرفت وایثار وصدق ووفا بکاریم، سر در خانه ى مان را به نام مبارک مهدى آل محمد صلى الله علیه وآله متبرک کنیم وسوگند بخوریم که تا آمدن بهار به ولایت بهار مؤمن بمانیم. دوستدار و تسلیم امر او باشیم ودشمن هر که با بهار دشمن است

باز هم این ها کافى نیست. براى آمدن بهار، براى دیدن سبزترین روز هستى، براى حس کردن زلال ترین وجود عالم خلقت، باید رشته ى انتظار را از صمیم قلب تا اوج آسمان اجابت بگشاییم. باید به تضرع و تمنا بخواهیم که بهار بیاید، بخواهیم که ظلمت و سرماى زمستان غیبت به سر آید. باید ظهور بهار را انتظار بکشیم.(11) آن قدر چشم بر آسمان تمنا بدوزیم تا نسیم حضورش را حس کنیم و در پرنیان دلپذیر نگاهش، وجود را سبز ببینیم. آنچه حق است، وعده ى خداست که مهدى موعود مى آید وآنچه بر ماست، آراستن جان ناقابل است تا لایق درگاه دوست گردد.

گر نثار قدم یار گرامى نکنم                     گوهر جان به چه کار دگرم بازآید(12)

پاورقی:

1- ذاریات (51) آیه ى 23: (فورب السماء والأرض أنه الحق).

2- حدید (57) آیه ى 17: (اعلموا أن الله یحیى الأرض بعد موتها).

3- مفاتیح الجنان، ص 868: (...و أن وعد الله فیک حق)

4- حافظ.

5- مفاتیح الجنان، ص 869: (بذلک أمرنى رب العالمین فلو تطاولت الدهور... لم ازدد فیک الا یقینا ولک الا حبا)

6-  مفاتیح الجنان، ص 869: (بذلک أمرنى رب العالمین فلو تطاولت الدهور... لم ازدد فیک الا یقینا ولک الا حبا)

7- ر. ک: ص 50، پاورقى 2.

8- مفاتیح الجنان، ص 903: (موال لکم)

9- ر. ک: ص 51، پاورقى 3.

10-  مفاتیح الجنان، ص 224: (کثر الله أنصارک وأعوانک)

11-  همان، ص 904: (مصدق برجعتکم)

12- حافظ.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:38 AM
لینک ثابت
زمان خانه من است
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زمان خانه من است

امام زمان

وقتی ندانیم كه ـ دقیقاً ـ به كجا داریم می‌رویم، باور كنید كه ـ هیچ وقت ـ به هیچ كجا نمی‌توانیم رسید. چه فایده‌یی می‌تواند داشت ـ

كه اگر در جادّه‌یی غلط ـ و نادرست و، نا موزون ـ با سرعتِ تمام، بدویم؟!

پادویی و شتابزدگی، آدم را، به هیچ كُجا نمی‌رساند.

 

«بهره‌وریِ انتظار»، از «بهره‌وریِ زمان»، به دور نیست.

بهره‌وریِ انتظار، از جنسِ بهره‌وری زمان‌ست.

بهره‌وری برای انسان، مثلِ آب است برایِ ماهی؛ و به زبانی روشن‌تر: بهره‌وریِ انسان، همان چیزی‌ست كه انسان دارد با آن زندگی می‌كند. بهره‌وری، ارزش‌آفرینی‌ست. در هر فرایندی كه ارزش‌افزایی ـ و ارزشِ افزوده ـ بیش‌تر بشود، بهره‌وری در آن فرایند بیش‌تر است.

بهره‌وری ـ انجامِ كارِ درست، با شیوه‌یی درست، در چشم‌اندازی مُستمرّ و پویاست.

كارِ درست، كدام است؟ از كَُجا می‌شود فهمید كه كدام كار، درست است؟! ...

پیش از هر چیز، «كارِ درست» را باید تعریف كنیم؛ و كار درست را، نمی‌توانیم تعریف كرد، مگر این كه «هدفِ» خویش را ـ به درستی ـ بشناسیم، و از آن سر درآوریم ... آری: كارِ درست را، از روی هدفی كه برگزیده‌ایم، باید به «تعریف» بنشینیم؛ و آن‌گاه، به كاراییِ بهره‌ورانه و ارزش افزایی برخیزیم.

بهره‌وری برای انسان، مثلِ آب است برایِ ماهی؛ و به زبانی روشن‌تر: بهره‌وریِ انسان، همان چیزی‌ست كه انسان دارد با آن زندگی می‌كند. بهره‌وری، ارزش‌آفرینی‌ست. در هر فرایندی كه ارزش‌افزایی ـ و ارزشِ افزوده ـ بیش‌تر بشود، بهره‌وری در آن فرایند بیش‌تر است

بنابراین: «چرایی»، آغازِ بهره‌وری‌ست. چرا، این كار را، داریم می‌كنیم؟ چرا، این شیوه كار را، درست می‌دانیم؟! ...

انتظارِ درست، همان بهره‌وریِ زندگیِ آدمی‌ست.

انتظارِ پویا، تعریفِ درست و بهینة انتظار، به صورتی مستمرّ و پویاست.

«انتظار»، اتاقِ فكرِ «ظهور» است؛ و ما اكنون، خویشتن را، در «اتاقِ فكر» باید تصوّر كنیم؛ و نه، در «اتاق انتظار»!...

سیّاره خاكیِ ما، هم ـ چه بخواهی، و چه نخواهی ـ از جنسِ زمان‌ست.

زمان، در زمینِ ما، معنایِ ویژة خودش را دارد.

نمی‌شود زمانه زمین را فهم نكنیم، و به زمینه زمان نیندیشیم؛ امّا، به معنایِ انتظار و فرایندِ ظهور، بتوانیم فرا رسید ...

زمان، خانه من است؛ و من: معمار و معیارِ رگارگِ این روزگاران و سالیانِ پُر پیچ و تاب و گذران.

مدیریّت و مهندسیِ زمان، زیر ساختِ معماریِ این خانة اهلیّت‌هاست؛

و من، تا وقتی كه این خانه را مُهیّای «حضور» نكرده باشم، چه حقّی دارم كه مُنتظر «ظهور» بوده باشم؟!...

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:38 AM
لینک ثابت
وجوب انتظار موعود
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

وجوب انتظار موعود

انتظار

در اندیشه‌ی شیعه، انتظار موعود به عنوان یک اصل مسلم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد‌(علیهم السلام) تصریح شده‌است. برای تأیید این سخن می‌توان به روایات زیر اشاره نمود:

1- روزی امام صادق (علیه السلام) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«ألا أخبرکم بما لا یقبَلُ الله عزَّ و جلّ، مِن العباد عَمَلاً إلّا به؟ فقُلتُ: بَلی، فقال: شهادةُ أن لاإله‌ألاالله و أنّ محمّداً عَبده و رسولُه، والإقرار بما أمر الله و الولایة لَنا، والبرائة مِن أعدائنا – یعنی الأئمّة خاصّة – و التَّسلیم لهم، والوَرَع، والإجتهاد، والطّمأنینةُ، والإنتظار للقائم (علیه السلام) »؛(1)

«آیا شما را خبر دهم به آن‌چه خدای صاحب عزت و جلال, هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی‌‌پذیرد؟ یکی از ایشان در پاسخ گفت: بله، ایشان فرمودند: گواهی دادن به این‌که هیچ کس جز خداوند شایسته‌ی پرستش نیست و این‌که محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و فرستاده‌ی اوست, و اقرار کردن به آن‌چه خداوند به آن امر فرموده, و ولایت ما, و بیزاری از دشمنانمان ـ یعنی خصوص امامان ـ و تسلیم شدن به آنان, و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام).»

2- از حضرت جوادالائمه (علیه السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«إنّ القائم منّا هو المهدی الذی یجب أن یُنتَظَرَ فی غیبته.» ؛(2)

«همانا قیام کننده‌ی از ما اهل‌بیت‌(علیهم السلام) همان مهدی (علیه السلام) است که انتظار او در (زمان) غیبتش واجب است».

تعبیر وجوب در فرمایش امام جواد (علیه السلام) نشان‌دهنده‌ی ضرورت حال انتظار در زمان غیبت امام (علیه السلام) است؛ در ضمن باید توجه داشت که انتظار همانند افعالی چون خوردن و آشامیدن, برای انسان اختیاری نیست و اگر کسی طالب ایجاد این حالت است, باید مقدمات آن را در خودش فراهم کند و در صورت تحقق آن مقدمات, انتظار حاصل می‌شود، پس امر به «انتظار» و وجوب آن, در حقیقت به ایجاد مقدمات آن برمی‌گردد. در مورد انتظار امام عصر (علیه السلام) نیز مقدماتی است که حال انتظار را در فرد به درجه‌ی قابل توجه و مؤثری می‌رساند, مهم‌ترین این مقدمات را در چهار عامل زیر خلاصه می‌کنیم(3)

اول: یقین به ظهور حضرت: هر قدر علم و یقین شخص به ظهور امام عصر (علیه السلام) بیشتر و عمیق‌تر باشد, انتظارش نسبت به ایشان بیشتر است.

شما را خبر دهم به آن‌چه خدای صاحب عزت و جلال, هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی‌‌پذیرد؟ یکی از ایشان در پاسخ گفت: بله، ایشان فرمودند: گواهی دادن به این‌که هیچ کس جز خداوند شایسته‌ی پرستش نیست و این‌که محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و فرستاده‌ی اوست, و اقرار کردن به آن‌چه خداوند به آن امر فرموده, و ولایت ما, و بیزاری از دشمنانمان ـ یعنی خصوص امامان ـ و تسلیم شدن به آنان, و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام)

دوم: نزدیک دانستن امر ظهور: ممکن است کسی به اصل ظهور حضرت یقین داشته باشد ولی وقوع آن را در آینده‌ای دور ببیند, در این صورت انتظارش نسبت به آن سست و ضعیف می‌شود. همان‌گونه که در دعای عهد آمده است: «إنّهم یَرَونَهُ بعیداً و نراهُ قریباً»؛ «آن‌ها (کافران و ناباوران) ظهور امام عصر (علیه السلام) را دور می‌بینند, ولی ما آن را نزدیک می‌بینیم.»

چنین اعتقادی خود به خود درجه‌ی انتظار را در انسان بالاتر می‌برد, البته لازمه‌ی نزدیک دانستن ظهور پیش‌بینی در مورد ظهور نیست و با «استعجال» نیز که در روایات مذمّت شده کاملاً متفاوت است.(4)

سوم: دوست داشتن ظهور امام (علیه السلام): کسی که به ظهور امام زمان (علیه السلام) صددرصد معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک می‌بیند, هر قدر آن وضعیت موعود را بیشتر دوست بدارد, انتظارش برای تحقق آن بیشتر خواهد بود. البته این دوست داشتن تنها زمانی به وجود می‌آید که مؤمنان تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت داشته باشند تا نه تنها از آن نترسند, بلکه برای وقوعش لحظه‌شماری کنند.

چهارم: دوست داشتن خود امام عصر (علیه السلام): هر کس محبت و علاقه‌اش به امام زمان (علیه السلام) بیشتر باشد, ظهور ایشان را بیشتر دوست می‌دارد و قهراً انتظارش نسبت به ظهور ایشان بیشتر و قوی‌تر خواهد بود.

 

پی نوشت:

1 . نعمانی، غیبت، ص 200 .

2 . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 377 .

3 . سید محمد بنی هاشمی، سلوک منتظران، ص 27 .

4 . برای توضیح بیشتر ر.ک سید محمّد بنی هاشمی، معرفت امام عصر (علیه السلام)، ص350 .

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:38 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 20
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه