السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30502بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
رابطه منتظر و نیکوکاری
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

رابطه منتظر و نیکوکاری

انتظار

در آیه هفت سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «اگر خدا را یاری کنید، او نیز شما را یاری نموده و در سلوک راه حق، قدمهایتان را ثابت و استوار نگه می‌دارد» و یا در سوره بقره می‌فرماید: «کیست که به خدا قرض نیکویی دهد تا آن را برای او چندین برابر کند؟».(1) ممکن است این سؤال در ذهن کسی خطور کند که خداوند تبارک و تعالی ـ که بی‌نیاز مطلق است و احتیاج در مورد ذات مقدس او متصور نمی‌باشد ـ چگونه چنین درخواستی از بندگان خود نموده است؟

در جواب می‌توان گفت که خداوند از جهت شدت محبت و علاقه‌ای که به اولیاء خود دارد، یاری آنها را یاری خود، ظلم به آنها را ظلم به خود و احسان به آنها را احسان به خود، بیان نموده است و آنها را معیار و ملاک قرار داده تا بندگانش را امتحان کند. پس هر کس، ادعای محبت پروردگار را دارد، باید اولیاء او را دوست بدارد؛ چنانکه در ضمن بسیاری از زیارات معصومین علیهم السلام ، آمده است: «مَنْ أحبَّکُم فَقَدْ أحبَّ اللهَ وَ مَنْ أبْغَضَکُم فَقَدْ أبغَضَ اللهَ؛ کسی که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هرکه با شما دشمنی کند، خدا را دشمن داشته است». لذا اگر کسی بخواهد خدا را یاری کند تا مشمول عنایت پروردگار و امدادهای غیبی او گردد باید اولیاء او را یاری کند.

بدیهی است که سر سلسله اولیاء الهی و محبوب‌ترین افراد در درگاه ربوبی، خاتم انبیاء، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم  و اهل بیت معصوم آن حضرت علیهم السلام  هستند. ایشان، سرچشمة همه برکات و واسطه همه فیوضات الهی می‌باشند و آنچه از طرف پروردگار به بندگانش احسان می‌شود، به خاطر آنهاست.

نصرت و یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، با یاری و کمک به اهل تقوا میسّر می‌گردد و کمک و یاری افراد مؤمن، آن است که نیازهای ضروری زندگی آنها، گرفتاری و اندوه آنها را برطرف کنیم؛ شر دشمنی را از آنها دور نماییم؛ در مقام دفاع از آنها برآییم و حقشان را بگیریم و این امر، مقدمة تقوی می‌باشد

در این زمان، ولایت الهی، خلافت و وصایت محمدی به وجود مبارک حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف ، اختصاص دارد؛ اوست که واسطه بین خلق و خالق است و به برکت وجود نازنینش به همه موجودات، روزی داده می‌شود و به یمن وجودش، زمین و آسمان، استوار مانده است: «بیمنه رُزِقَ الوری و بوجوده ثَبَتَتِ الارض و السماء». وظیفه ما در مقابل این همه الطاف و عنایات ـ که از ناحیه او به ما رسیده ـ شکرگزاری است و کمترین مرتبه شکر این است که نعمت‌های ولی‌نعمت خود را در راه مخالفت با او به کار نبریم؛ بلکه به هر نحو ممکن، موجبات خوشنودی او را فراهم آوریم و او را به هر شکل ممکن، یاری کنیم. این، یاری پروردگار است و همان است که خداوند تبارک و تعالی در عوض آن، وعده نصرت به بندگانش داده است.

اما آنچه که در این مقاله، مدّ نظر است، این است که نصرت و یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، با یاری و کمک به اهل تقوا میسّر می‌گردد و کمک و یاری افراد مؤمن، آن است که نیازهای ضروری زندگی آنها، گرفتاری و اندوه آنها را برطرف کنیم؛ شر دشمنی را از آنها دور نماییم؛ در مقام دفاع از آنها برآییم و حقشان را بگیریم و این امر، مقدمة تقوی می‌باشد.

امام علی

شاهد بر این مطلب، روایتی است که در آن آمده، شخصی به امیرالمؤمنین علیه السلام ، عرض نمود: «من وجهی را نذر کرده‌ام که در راه خدا انفاق نمایم؛ در چه مورد صرف کنم که مورد رضایت او باشد؟» ایشان فرمود: «به اهل تقوا و عبادت انفاق کن؛ زیرا آنچه به آنها انفاق شود در راه عبادتِ خداوند عالم، صرف شده است. چون که بدنهای آنها، در راه طاعت الهی به کار گرفته می‌شود» .(2) همچنین در حدیث دیگری، پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ، می‌فرماید: «کسی که بنده ناتوانی را کمک کند، خداوند او را کمک می‌فرماید، در روز قیامت، فرشتگانی را مأمور می‌کند که او را برگذشتن از محل‌های هراسناک و عبور از خندق‌های آتش صراط، یاری کنند و با سلامتی و ایمنی کامل وارد بهشت می‌شود. کسی که شخصی را که از نظر فهم و معرفت ضعیف است را یاری کند و به او کلامی را که حجت و دلیل محکمی در مقابل ادعای باطل دشمنش باشد، یاد دهد، خداوند او را در حال سکرات مرگ و جان دادن، بر شهادت دادن به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  و اقرار به ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام  کمک می‌کند تا آنکه خروج او از دنیا و رجوعش به سوی خداوند عالم، جلَّ شأنه، به برترین اعمال و بهترین احوال باشد؛ پس در این حال، به او سرور، خرمی و شادمانی می‌رسد و به او بشارت داده می‌شود که خداوند متعال از او خشنود است و بر او خشم و غضب ندارد و هر کس کسی را که گرفتار است کمک کند به گونه‌ای که کار او اصلاح شود و از پریشانی نجات پیدا کند، خداوند او را در روز گرفتاری و پریشان‌حالی در قیامت یاری می‌کند، او را از گروه بدکاران جدا کرده و در زمره نیکوکاران قرار می‌دهد».(3)

) از بزرگترین مسائلی که مؤمن در مقام تکمیل تقوا باید رعایت کند، معرفت و شناخت حقوق برادران دینی و تلاش کردن در اداء آن است که این، موجب رضایت خداوند و ائمه علیهم السلام ، می‌باشد

 از بزرگترین مسائلی که مؤمن در مقام تکمیل تقوا باید رعایت کند، معرفت و شناخت حقوق برادران دینی و تلاش کردن در اداء آن است که این، موجب رضایت خداوند و ائمه علیهم السلام ، می‌باشد. شیعیان علی بن ابی‌طالب علیه السلام ، کسانی هستند که برادرانشان را بر خود ترجیح می‌دهند؛ گرچه خودشان نیازمند باشند. آنها بعد از توحید و اعتقاد به نبوت و امامت، واجبات الهی را به جا می‌آورند و بزرگترین واجب، نیز اداء حقوق برادران دینی می‌باشد؛ چرا که امام عسکری علیه السلام ، می‌فرماید: «کسی که به حقوق برادرانش آشناتر است و بهتر آن را ادا می‌کند، نزد خدا، مقام برتری دارد و کسی که برای برادرانش در دنیا فروتنی می‌کند، نزد خدا از صدّیقین شمرده می‌شود؛ چنین کسی به راستی از شیعیان علی بن ابی‌طالب علیه السلام  است».(4) آنچه از این روایات، فراوان استفاده می‌شود، این است که اداء حقوق برادران، وسیلة تکمیل همه خوبیها، باعث دوستی خداوند و فرشتگان و سبب آمرزش گناهان و راه یافتن به مقامات عالی در بهشت است و ترک آن یا جهل به آن، باعث محرومیت انسان از همه این فضائل و نقصان ایمان و پستی رتبه او نزد خداوند منان است.

 

پی نوشت:

1- بقره/245.

2-  مهج‌الدعوات.

3- تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام ، ص635، حدیث 37.

4- تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ، ص319 تا 326، احادیث 162-173.

 

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:07 AM
لینک ثابت
ماه پرى‏چهره
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ماه پرى‏چهره

امام زمان
 
 
 

از پرده اگر ماه پرى چهره برآید           با غمزه مستانه خود، جلوه‏گر آید

 

ما را دگر از هجرت او شكوه سرآید       از غیبت اگر ماه فروزنده درآید

 

اى كعبه مقصود! قفل دل بر ضریح چشمان تو بسته‏ایم و مبتلاى درد عشق و جنون و عذابیم. از خُمار چشم تو بیماریم و در دام زلف تو گرفتار. از لهیب عشق تو بى‏قراریم و بر كمند مهر تو دچار.

امان از نرگس مست و فغان از دام گیسویت         كه دایم در كمین این دل شیدا و صحرایى است

دل من بسته مویت، اسیر طاق ابرویت               دمادم در تب و تاب از چنان زلف چلیپایى است

شبى مهمان قلبم شو، تو اى روح اهورایى              ببین ویرانه دل را، اسیر درد تنهایى است

اى طاووس گلشن عقبى! بر ما خرابه‏نشینان گلخن دنیا نظرى انداز كه كشتى امید ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزى نشسته‏ایم كه تو بازآیى و واژه «انتظار» را از قاموس حیات پاك كنى. به‏امید آن روز...

اى یوسف حسن و ملاحت! باز آى كه چشم ما چون یعقوب در هجر تو سرشك غم به دامان مى‏ریزد. دل ما كربلاست، سینه ما بقیع و چشم ما فرات. اى دادخواه شهیدان عشق! اى زائر غریبانه گلزار بقیع! اى نگاه حسرت تو سوار بر امواج فرات! تا كى مقیم سكوتى و در انتظار «انتظار»!

زیبا بود آن چهره ماهش به تماشا        زیباتر از آن یوسف زیباى دل آرا

یك لحظه برون آر از آن پرده خدایا!    تنها نه منم جلوه او را به تمنّا

 

عالم بود حیرانى آن نقطه خالش

اى پناه خستگان! ما به خون نشستگان تیر مژگان توایم كه ناوك مژگان تو، دل ما شكافته و خرمن هستى ما از آن خال جانسوز تو مى‏سوزد. قامت رعناى دل از بار سنگین فراق شكسته و مرغ نغمه‏خوان عشق، تنها به یاد روى تو سرود عشق مى‏خواند.

اى هستى من! عمریست در انتظارم و بى‏قرار. گاهى چون منصور در اندیشه دارم و گاه چون پروانه در سر سوداى آتشم. از عشق تو چون لاله داغدارم و دل خون. تنها بهانه رویش من، تابش آفتاب جمال توست. اما از آن ترسم كه بهار عمر رو به خزان نهد و وصال دست ندهد.

مونس من! عمرى در سرا پرده عزلت در حسرت دیدارم و از هجر تو بیمار. در بستر بیمارى جز یاد تو درمانم نیست و در گوشه تنهایى جز نام تو یارى. مهر عشق تو بر دلم نشانه اعتبار است و تاج عزّ بندگى بر سرم، نشانه افتخار. كوچه‏هاى شهر دل را به انتظار مقدمت آذین بسته و برآستان در نشسته‏ایم.

ما در غم هجر تو، با دیده خونباریم      در عشق و وفادارى، ما شهره بازاریم

تو یوسفى و ما هم، مشتاق خریداریم     در دایره قسمت، ما نقطه پرگاریم

 

جانان من! گاهى به سیه روزى خود مى‏اندیشم كه چقدر از آفتاب فیض تو محرومم و گاه بر تیره‏روزى خود افسوس مى‏خورم كه چرا در محاق ظلمت فرو رفته و در كنج عزلت نشسته‏ام در حالى‏كه انوار تجلّى خورشید حقیقت، آفاق را منوّر ساخته است.

اى طاووس گلشن عقبى! بر ما خرابه‏نشینان گلخن دنیا نظرى انداز كه كشتى امید ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزى نشسته‏ایم كه تو بازآیى و واژه «انتظار» را از قاموس حیات پاك كنى. به‏امید آن روز...

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:07 AM
لینک ثابت
زنان یاری دهنده امام زمان(عج)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زنان یاری دهنده امام زمان(عج)

امام زمان

یکی از آرزوهای دیرینه بشر گسترش عدالت به معنای واقعی در سرتاسر گیتی است و این آرزو به شکل نوعی اعتقاد در ادیان الهی تجلی نموده است. در طول تاریخ کسانی که مدعی تحقق این ایده شدند، طرح ها ریختند و چاره ها اندیشیدند، ولی نتوانستند بشر خسته دل را امیدی بخشند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تنها چراغ فروزانی است که می تواند تاریکی ها و غبار خستگی را از انسان دور کند. روزی که او می آید و حکومت واحد جهانی تشکیل می دهد، انحراف ها و بی عدالتی ها را محو می سازد و ابرهای خودخواهی و نفاق را کنار می زند. در آستانه ظهور امام، حوادث شگفت انگیزی اتفاق می افتد که یکی از آن ها بازگشت گروهی از مؤمنان واقعی برای درک و تماشای عظمت و شوکت جهانی اسلام خواهد بود؛ البته عده ای از کافران بد طینت نیز در این میان پیش از آخرت به دنیا باز می گردند تا به سزای پاره ای از اعمال ننگین خود برسند.

 

رجعت کنندگان

روایاتی که رجعت کنندگان را معرفی می کند، به دو دسته تقسیم شده اند:

1. بعضی روایات به طور عموم دلالت می کند که تمام مؤمنان خالص (زن و مرد) و کفار و معاند (زن و مرد) که در طول تاریخ در روی زمین زندگی کرده اند، بر می گردند. امام صادق علیه السلام فرموده است: « همانا رجعت عمومی نیست؛ بلکه خصوصی است، بر نمی گردند مگر مؤمنان خالص و کفار محض».(1)

در منابع معتبر اسلامی، نام سیزده زن آمده است كه به هنگام ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده خواهند شد و در لشكر امام به مداوای مجروحان جنگی و پرستاری بیماران خواهند پرداخت. در روایتی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: « همراه مهدی سیزده زن خواهند بود

2. بعضی از روایات، رجعت‌كنندگان را با اسم و مشخصات معرفی می‌ كند.

در این میان گروهی از یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، زنانی هستند که خدا به برکت ظهور امام آنان را زنده می کند و آن ها بار دیگر به دنیا رجعت می کنند.

در منابع معتبر اسلامی، نام سیزده زن آمده است كه به هنگام ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده خواهند شد و در لشكر امام به مداوای مجروحان جنگی و پرستاری بیماران خواهند پرداخت. در روایتی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: « همراه مهدی سیزده زن خواهند بود». مفضل بن عمر از حضرت پرسید: «آن‌ ها را برای چه كاری می ‌خواهد؟» حضرت فرمود: «برای مداوای مجروحان و رسیدگی به مریض‌ ها؛ همان ‌گونه كه وقتی همراه پیامبر بودند، چنین می‌كردند». مفضل پرسید: «نام آن ها را بفرمایید». حضرت فرمود: «قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیّه، سمیه مادر عمار بن یاسر، زبیده، ام خالد احمسیه، ام سعید حنفیه، صبانه ماشطه و ام خالد جهنیه».(2)

هر چند در حدیث امام صادق علیه السلام فقط از نه نفر از آنان نام می برد، اما باید توجه داشت زنانی همچون «صیانه» که مادر چند شهید بود و خود نیز با وضعی جانسوز به شهادت رسید، سمیه که در راه دفاع از عقیدة اسلامی خود، سخت‌ ترین شكنجه ‌ها را تحمل نمود و تا پای جان از عقیدة خود دفاع كرد، ام‌ خالد که برای حفظ اسلام جانباز شد و نیز دیگرانی همچون زبیده، كسانی بودند كه زرق و برق دنیا هرگز آنان را از اسلام باز نداشت؛ بلکه آن ها از آن امكانات در راه عقیده خود استفاده كرده و در مراسم حج كه یكی از اركان دین است، به كار بردند. بعضی نیز افتخار دایگی رهبر امت را داشتند و خود نیز از معنویات زیادی برخوردار بودند و بعضی دیگر، از خانوادة شهیدانی بودند كه خود، پیكر نیمه ‌جان فرزندان ‌شان را حمل كردند. این افراد با داشتن چنین شرایطی ثابت کردند كه می ‌توانند گوشه‌ ای از بار سنگین حکومت جهانی اسلام را بردوش گیرند.

 

زن

زنان مؤمن

سمیه، مادر عمار یاسر

هفتمین فردی که به اسلام گروید و بدترین شكنجه ‌ها را نیز تحمل كرد، سمیه بود.(3) او و شوهرش، یاسر در دام ابوجهل گرفتار شده بودند و او به آن ها دستور داد كه به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دشنام دهند، اما آن ها چنین كاری نكردند. ابوجهل زره آهنی به سمیه و یاسر پوشاند و آن ها را مقابل آفتاب سوزان نگه ‌داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله كه گاهی از كنارشان عبور می ‌كرد، آن ها را به صبر و مقاومت سفارش می‌ كرد و می ‌فرمود: «ای خاندان یاسر صبر پیشه كنید كه وعده‌ گاه شما بهشت است». سرانجام ابوجهل با ضربتی آنها را به شهادت رساند.(4)

 

ام ایمن

این زن که نامش "بركه" است، دختر "ثعلبه بن عمرو بن حصن بن مالك" و خدمت‌ گزار "آمنه"، مادر پیامبر و كنیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود. آن گاه كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مادر خود را از دست داده بود، وی پرستاری حضرت را برعهده گرفت و به اصطلاح، خدمت ‌گزار رسول خدا صلی الله علیه و آله محسوب می‌ شد. پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اش می ‌فرمود: «او باقی ‌ماندة خاندان من است».(5) او از شیفتگان امامت بود كه در ماجرای فدك، حضرت زهرا علیها السلام او را به عنوان شاهد معرفی كرد و پنج یا شش ماه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان خلافت ابوبكر از دنیا رفت.(6)

 

صیانه

از دیگر زنان رجعت کننده در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که به یاری حضرت می پردازند، "صیانه" است. درباره او آمده می نویسند: «در دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سیزده تن برای معالجة زخمیان زنده گشته و به دنیا باز می‌ گردند. یكی از آنان "صیانه" است كه همسر "حزقیل" و آرایشگر دختر فرعون بوده است. شوهرش "حزقیل" پسرعموی فرعون و گنجینه دار او بوده و به گفتة او، مؤمن خاندان فرعون است كه به پیامبر زمانش، موسی علیه السلام ایمان آورد».(7)

 

 

ظهور

نسیبه، دختر كعب

وی كه همسر "زید بن عاصم" و از بانوان مجاهد و صحابی فداكار رسول خدا صلی الله علیه و آله و راوی حدیث از آن حضرت بوده است. درباره او نوشته ‌اند: «‌ در بیعت عقبه كه 62 مرد از قبیله خزرج شركت داشتند و با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت كردند، دو زن یعنی نسیبه و خواهر وی هم حضور داشتند و بدون اینكه به هنگام بیعت، دست رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست آن ها بخورد، با آن حضرت بیعت كردند و به اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله اقرار و تعهد نمودند».(8)

او که كنیه اش "ام عماره" است، در بیعت رضوان، جنگ احد و در جنگ یمامه كه بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله با مسیلمه كذاب واقع شد، حضور داشته است. ایمان و اخلاص و فداكاری وی در جنگ احد، به جایی رسید كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «وفاداری و مقاومت نسیبه، بهتر و بالاتر از بسیاری از مردها می‌ باشد».(9) در جنگ "یمامه" نیز دوازده زخم برداشت و حتی یك دست وی هم قطع شد.

 

ام خالد عبدی

ام خالد عبدی، بانویی است كه استاندار عراق، یوسف بن عمرو به سبب عقیده شیعی و پیروی از زید بن علی بن الحسین علیه السلام در كوفه، دست او را قطع كرد. وی در راه عقیده و عبادت خویش، استواری و پای‌ بندی قاطعی داشت و در بیان معارف دین و ابراز عشق و ارادت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله برابر مخالفان، هیچ كوتاهی و مسامحه ‌ای روا نمی ‌داشت.(10)

 

زبیده

او، همسر هارون الرشید و از شیعیان بود. وقتی هارون از عقیدة او آگاه شد، سوگند یاد كرد او را طلاق دهد. او به انجام كارهای نیك معروف بود. زمانی كه یك مشك آب در شهر یك دینار طلا ارزش داشت، او همة حُجاج و شاید مردم مكه را سیراب كرد. او دستور داد با كندن كوه ‌ها و احداث تونل‌ ها، آب را از خارج حرم مكه، به حرم آوردند. وی صد كنیز داشت كه همگی حافظ قرآن بودند و هر كدام موظف بود كه یك دهم قرآن را بخواند؛ به گونه ‌ای كه از منزل او صدای قرائت قرآن همانند زمزمة زنبورهای عسل بلند بود.(11)

در آستانه ظهور امام، حوادث شگفت انگیزی اتفاق می افتد که یکی از آن ها بازگشت گروهی از مؤمنان واقعی برای درک و تماشای عظمت و شوکت جهانی اسلام خواهد بود؛ البته عده ای از کافران بد طینت نیز در این میان پیش از آخرت به دنیا باز می گردند تا به سزای پاره ای از اعمال ننگین خود برسند

حبابه والبیه

بزرگانی همچون شیخ طوسی، شیخ كلینی، فیض كاشانی، محدث بحرانی، طبرسی، راوندی و علامه مجلسی، او را محدث و راوی حدیث از هشت تن از امامان معصوم، از امام علی علیه السلام تا امام رضا علیه السلام دانسته ‌اند. وی، راوی حدیث از امام علی علیه السلام بوده و در روزگار امام زین العابدین علیه السلام، 113 سال از عمر او می گذشت. در سال 183ق كه امام موسی بن جعفر علیه السلام شهید شده و امام رضا علیه السلام عهده ‌دار امامت گردید، وی به حضور امام هشتم رسید؛ در حالی كه عمر او در این روزگار، حداقل 235 بود. وقتی از دنیا رفت، امام رضا علیه السلام او را با پیراهن خود كفن كرده و به خاك سپرد. سن او هنگام مرگ، بیش از 240 سال بود. او، دوبار به جوانی بازگشت كه یك بار به معجزه امام سجاد علیه السلام و بار دوم به معجزه امام هشتم علیه السلام بود. هشت امام معصوم علیهم السلام با خاتم خود بر سنگی كه او همراه داشت، نقش بستند.(12)

 

قنواء، دختر رشید هجری

دانشمندان رجالی و اهل فقه و حدیث، مانند شیخ طوسی، برقی و مامقانی این بانوی بزرگوار را از بانوان یاور امام صادق علیه السلام و راوی حدیث از آن حضرت معرفی كرده ‌اند. میزان پایداری در عقیده و پای‌ بندی او به اسلام و تشیع و علاقه اش به امیرالمؤمنین علیه السلام، از جریانی كه دربارة شیوه اسارت و شهادت پدرش توسط ابن زیاد نقل می ‌كند، مشخص می ‌شود.(13)

 

زنان غیرمؤمن

در حدیثی از امام باقر علیه السلام، از زنی خبر داده شده است كه حضرت زهرا علیها السلام را خیلی رنج می ‌داد. این زن نیز از رجعت کنندگانی است که باز می گردد تا به سزای عملش در این دنیا برسد:« آگاه باشید اگر قائم ما قیام كند، حمیراء زنده می ‌شود تا اینكه آن حضرت به او تازیانه بزند و تا اینكه از وی برای فاطمه دختر رسول‌خدا انتقام بگیرد. روای از حضرت پرسید:« فدایت شوم! چرا بر او تازیانه می ‌زند؟» حضرت فرمود: «به سبب افترا و تهمتی كه به أم ابراهیم زد». روای پرسید: «چرا خداوند، تا زمان قائم آن را به تأخیر انداخت؟» امام باقر علیه السلام فرمود: «به سبب اینكه خداوند، پیامبر را برای رحمتِ خلق مبعوث كرد، ولی مهدی را برای انتقام از دشمنان».(14)

_____________________________

پی نوشت:

1. حر عاملی، الایقاظ من الهجعة، باب 10، ص360.

2. طبری، دلائل الامة، ص260.

3. طبسی، چشم‌اندازی از حكومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص78.

4. ریاحین الشریعة، ج4، ص335.

5. تاریخ طبری، ج2، ص7.

 6. قاموس الرجال، ج10، ص378.

7. ریاحین الشریعة، ج5، ص153.

8. ابن اثیر، اسدالغابة، ج5، ص 555.

9. بحارالانوار، ج20، ص 133.

10. آیت ‌الله خویی، معجم رجال الحدیث، ج14، ص 23، 108، 176.

11. چشم اندازی به حكومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص77.

12. مامقامی، تنقیح المقال، ج23، ص 75.

13. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج1، ص 522؛ ریاحین الشریعة، ج5.

14. صدوق، علل الشرایع، جلد 1و2، ص304.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:06 AM
لینک ثابت
دادور، دادگر و دادگستر
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

دادور، دادگر و دادگستر

ظهور

روزى خواهد رسید كه بشر قابلیت پیدا كند كه دادگسترى توانا و بینا بر او حكومت كند و قابلیت پیدا كردن بشر براى چنین حكومت ، عبارت است از تكامل او. بشر تكامل نیافته ، شایستگى و لیاقت حكومت عدل را ندارد و آن را نمى پذیرد و اگر با جبر و زور بر او تحمیل شود، نقض غرض خواهد بود. جبر و زور، ظلم است و ظلم ، نردبان عدل نخواهد بود. عدلى كه به وسیله ظلم برقرار شود، عدل نیست ؛ هر چند نام عدل بر آن گذارند.       

بشر تكامل نیافته ، حاكم عادل را نمى پسندد و دوست مى دارد كه او بركنار شود. حضرت على علیه السّلام مى گوید:

این مردم از من ملول شده اند و من هم از آنها ملول هستم .              

سپس در حق آنها نفرینى كرده و گفت :          

خدایا مرا از اینها بگیر.           

حكومت عدل ، بایستى با رضایت خلق برقرار شود و آن ، وقتى است كه بشر خواستار آن باشد. بشر وقتى خواستار حكومت عدل مى شود كه خوى حیوانى ، تحت فرمان خوى انسانى او قرار گیرد.

و تفصیل این اجمال چنین است :

عدالت ، كمالى است براى هر فردى از افراد بشر كه قدرت خوددارى از گناه را به وى مى دهد و دارنده این كمال را عادل و دادور گویند.

گناه ، در هنگام شهوت و غضب ، بسیار محبوب است و خوددارى از آن جهاد است . پس هر عادلى مجاهد است .

عادل ، كسى است كه اسیر غریزه نباشد. دادور، كسى است كه بر غریزه هاى خود حكومت كند و غریزه ها بر او حكومت نكنند.

عادل ، دادگر در برابر ظالم و ستمگر است ؛ چون عدل و ظلم ، تضاد دارند. داد و ستم ، مقابل هم هستند. ظلم ، تعدى و تجاوز به دیگران است . ستم ، حق دگرى را پایمال كردن است عدالت و دادگرى ، حق را به حقدار رسانیدن و از تعدى و تجاوز به حقوق دیگران ، دورى گزیدن است . عدالت بدین معنا، كمالى است اجتماعى ، از نظر ارتباط با دیگران

عادل كسى است كه آنچه كه خدا بدان امر فرموده ، انجام دهد و آنچه از آن نهى فرموده ، دورى ورزد. و حقیقت جهاد با نفس همین است .

 

عدالت ، سه درجه دارد و عادلان در سه مرتبه قرار دارند:

نخستین درجه عدالت ، آن است كه خود عادل به تنهایى از گناه دورى كند و در برابر گناهان ، شخصى قوى و نیرومند باشد؛ در نهان از گناه دورى كند چنانچه در آشكار نیز بایستى از آن دورى كند. براى حضرت حق ، نهانى ، در كار نیست ؛ هر چه هست آشكار است .

چنین عادلى ، دادور است .

مرتبه دوم عدالت كه برتر و بالاتر است ، آن است كه از نظر ارتباط با دیگران ، از گناه دورى كند. ظلم و ستم در این مرتبه محقق مى شود و اجتناب از ظلم ، دومین مرتبه عدالت را فراهم مى سازد.

این مرتبه ، دشوارتر از مرتبه نخستین است . چنین عادلى ، دادگر و مجاهد كامل خواهد بود.

عادل ، دادگر در برابر ظالم و ستمگر است ؛ چون عدل و ظلم ، تضاد دارند. داد و ستم ، مقابل هم هستند. ظلم ، تعدى و تجاوز به دیگران است . ستم ، حق دگرى را پایمال كردن است عدالت و دادگرى ، حق را به حقدار رسانیدن و از تعدى و تجاوز به حقوق دیگران ، دورى گزیدن است . عدالت بدین معنا، كمالى است اجتماعى ، از نظر ارتباط با دیگران .

مرتبه سوم از عدالت كه بالاترین درجه و دشوارترین آنهاست ، خلق عدالت در جهان است و آن كمالى است انسانى كه شخص ‍ هنگام قدرت و زمامدارى بتواند اقامه عدل كند. چنین كسى ، عادل دادگستر خواهد بود.

عادل دادگستر، بایستى داراى دانشى باشد كه سر و علن مردم آگاه بوده و از ظلم و ستمهاى نهانى ، اطلاع كافى داشته باشد.

عدالت

مرتبه دادگسترى، عادل پرورى و انسان سازى است و كسى بجز معصوم ، صلاحیت رسیدن به این مقام را ندارد.

بشر هر چه دانشور گردد و بالا رود، محفوظ از خطا نخواهد بود و جهلى همراه علم او خواهد بود. گاه به جهل پى مى برد و آن را جبران مى كند و گاه از آن غافل است و ظلمى به وجود مى آید كه قابل جبران نیست .

علوم بشرى با تكاملى كه یافته است ، جهل زدا نگردیده ؛ هنوز مجهولات بشر بیش از معلومات وى است .

تنها علمى كه خالى از جهل است و علم محض مى باشد و از جهل پیراسته است ، علم الهى است كه به دادگسترى معظم و منزه ، عطا مى شود.

همان طور كه بعثت انبیا از مهر ازلى و رحمت خداوندى بر بشر ریشه گرفته ، وجود دادگستر نیز از الطاف الهى بر بشر مى باشد. وقتى كه بشر، پذیراى چنین لطفى باشد و لیاقت رسیدن به این سعادت را داشته باشد و آن وقتى است كه تكامل یافته و خواستار وجود دادگستر گردد و براى سرنگونى حكومتى او و یا براى قتل او توطئه نكنند.

چنانكه براى قتل على علیه السّلام توطئه كردند و حضرتش را به شهادت رساندند!

اینك ، شایسته است كه نظرى به روند تكامل بشر انداخته و نگرشى بدین مطلب داشته باشیم .

 

بشرى از نظر فردى داراى سه دوره است :

دوره صباوت و كودكى ، دوره جوانى و شباب ، دوره كمال و وصول .

بشر اگر در هر یك از این سه دوره ، تعلیم و تربیت داشته باشد و آموزش و پرورش نبیند، نه تنها انسان و بشر نخواهد بود بلكه حیوانى راست قامت و دو پا خواهد بود كه در زمره جانوران به شمار مى رود؛ هر چند به شكل بشر درآمده باشد، او مجسمه بشر است نه خود بشر.

اجتماع بشرى نیز، سه مرحله دارد:

همان طور كه بعثت انبیا از مهر ازلى و رحمت خداوندى بر بشر ریشه گرفته ، وجود دادگستر نیز از الطاف الهى بر بشر مى باشد. وقتى كه بشر، پذیراى چنین لطفى باشد و لیاقت رسیدن به این سعادت را داشته باشد و آن وقتى است كه تكامل یافته و خواستار وجود دادگستر گردد و براى سرنگونى حكومتى او و یا براى قتل او توطئه نكنند

صباوت ، جوانى ، كمال .

و در هر یك از این سه دوره ، نیاز به راهنما و احتیاج به تعلیم و تربیت دارد.

مهر ازلى و رحمت خداوندى ، اقتضا كرده كه بشر را - چه از نظر فرد و چه از نظر اجتماع - به خود وانگذارد و راهنمایانى براى وى گسیل دارد.

نخستین عنایت حق بر بشر، عطاى قابلیت نامتناهى به وى ، براى رسیدن به كمال است . هنگامى كه این قابلیت به فعلیت برسد، كمال انسانى براى بشر حاصل مى شود. و این نیز به وسیله عنایت خاص الهى تحقق پذیر است آن هم در صورتى كه خود بشر بخواهد.

راهنماى دوره صباوت بشر، فطرت اوست .

فطرت بشر از كژیها و نارواییها گریزان است . راستیها و درستیها را دوست مى دارد عدل و احسان و نیكوكارى را خوش مى دارد. از ظلم و تجاوز متنفر و بیزار است .

راهنماى دوره دوم بشر، از نظر فرد، عقل اوست كه آفریننده بشر به وى عنایت فرموده . عقل به كمك فطرت بشر مى شتابد تا وى را از بدیها و زشتیها دور سازد و او را به سوى خوبیها و نیكیها روانه گرداند.

فطرت

ولى فطرت و عقل ، نمى توانند ضامن رسیدن بشر به كمال انسانى گردند و تكامل وى را تاءمین كنند. چون غرایز حیوانى مى تواند بر فطرت بشر غلبه كند و عقل را در استخدام خود قرار دهد و این نخستین استعمارى است كه در حیات بشر رخ مى دهد، و خودش از آن غافل است .

عقل ، براى توفیق در راهنمایى ، نیاز به كمك دارد تا از استعمار غریزه حیوانى رهایى یابد.

مهر خداوندى ، پیامبران را براى كمك به عقل فرستاده تا از اسارت غریزه حیوانى رهایى یابد و ایشان ، راهنمایان بشر در دوره سوم هستند.

و راهنماى بشر در دوره سوم ، پیامبرانند تا بشر بتواند تكامل یابد و به هدف عالى خود برسد و انسان كامل گردد.

در قبول راهنمایى پیامبران ، جبرى در كار نبوده و نیست . راهنمایى با جبر و زور تضاد دارد و موجب رسیدن به كمال ، نخواهد بود. بلكه عكس العمل پیدا مى كند و بر خلاف مقصود، نتیجه مى دهد و نقص را به وى ارزانى مى بخشد.

پیامبران ، راهنمایان بشر براى سه دوره اجتماعى او نیز هستند.

نخستین راهنماى بشر در دوره نخستین و پس از توفان نوح علیه السّلام ، ابراهیم خلیل علیه السّلام است كه از سوى خدا براى خلق فرستاده شده و پیشرو پیامبران ابراهیمى است . او، نخستین كسى است كه بشر را به توحید و یگانه پرستى دعوت كرده است و ایمان به مبداء و معاد را براى وى ارمغان آورده است . ایمان به مبداء و معاد، نخستین گام سلوك و اولین پایه براى رشد و به كمال رسیدن بشر است .

راهنماى دوره دوم اجتماع بشرى ، موساى كلیم علیه السّلام و پیامبران بنى اسرائیل بوده اند. این دوره ، به زمان عیساى مسیح ختم مى شود؛ وجود مقدسى كه از سوى حضرت حق ، براى تكمیل و اصلاح آیین یهود فرستاده شد.

برترین و سومین دوره اجتماعى بشر، راهنمایش حضرت محمد علیه السّلام است ، كه بزرگترین رهنماى بشرى و برترین پیامبران است .

چون بشر هنوز در حال نقص است و شماره خوبان فداكار به حد نصاب نرسیده و اجتماع بشرى ، لیاقت چنان حكومتى را ندارد و اگر این دادگستر الهى ظهور كند، مانند دگران كشته خواهد شد و یا مسموم مى گردد

در این دوره است كه بایستى بشر به كمال مطلق برسد و سراسر گیتى را عدل فرا گیرد و هدف نهایى از فرستادن انبیا، تحقق پذیرد و دادگسترى الهى و پیشوایى آسمانى براى بشر بیاید و هدف پیامبران را بر كرسى نشاند.

و آن وقتى است كه تعلیمات عالیه حضرت محمد علیه السّلام كار خود را انجام دهد و بشر، انسان گردد و در پى دادگستر بدود.

مقصود آن نیست كه در دوره اول و دوم ، مردمى شایسته و خوب و كامل وجود نداشته اند، بلكه مقصود آن است كه اجتماع آن و دوره ، اجتماعى نبوده كه شایسته دعوت و پیشوایى حضرت محمد صلى الله علیه و آله باشد. چنانچه اجتماع عصر آن حضرت نیز، اجتماعى نبوده كه رسول خدا صلى الله علیه و آله دادگستر گردد.

برترى دوره سوم اجتماع بر دو دوره گذشته اش ، آن است كه در این دوره ، اجتماع بشرى به حد كمال خواهد رسید و بشر، تكامل خواهد یافت و شماره خوبان به حدى مى رسد كه شایسته باشند كه دادگستر جهان ظهور كند.

هنگامى كه اجتماع این دوره به حد كمال رسید و شماره خوبان به اندازه اى رسید كه جهان ، شایسته حكومت ابدى عدل گردید، بشر كوچه به كوچه و كوى به كوى ، در پى دادگستر مى گردد و براى ظهورش ، دقیقه شمارى مى كند، تا نداى حضرتش را هنگام ظهور لبیك گوید.

از این سخنان ، دانسته شد كه علت تاخیر ظهور دادگستر جهانى چیست . چون بشر هنوز در حال نقص است و شماره خوبان فداكار به حد نصاب نرسیده و اجتماع بشرى ، لیاقت چنان حكومتى را ندارد و اگر این دادگستر الهى ظهور كند، مانند دگران كشته خواهد شد و یا مسموم مى گردد.

ظهور آن حضرت ، روزى است كه وجود مقدسش از این خطر محفوظ بماند و بشر لیاقت حكومت عدل ابدى را پیدا كند و با جان و دل ، خواستار چنان حكومتى باشد و توفیق ظفر بر دشمنان و بدخواهان داشته باشد.

روزى است كه حاكمان دادگر و پاك سرشت و پاك گفتار و پاك رفتار، بر عرصه گیتى حكومت كنند.

بیگانگى میان دولتها و ملتها از میان برود، ملتها دولت را از آن خود بدانند و دولتها خود را خدمتگزار ملتها بدانند.

آن روز، روز قیام مهدى خواهد بود.

به امید آن روز

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:06 AM
لینک ثابت
جمعه های تکراری!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

جمعه های تکراری!

امام زمان
 

 

 
 

ای اجابت کنندة هر دعا ‍ ! پنجرة قلب منتظران، رو به آسمان بی‌کرانه‌ات گشوده شده است؛ تا با یک اشارت تو، غبار اندوه غیبت از دل‌ها برخیزد و چشم‌ها به تماشای باران ظهور بنشیند. ای گل زیبای باغ عدالت! ما با تمام وجودمان در انتظار دیدارت هستیم. ای سکوت و وقار زیبای شب‌ها! ای درخشش ماه و ستاره‌ها! ما هنوز در همان کوچه‌ای که به انتظار ختم می‌شود، ایستاده‌ایم و بی‌قرارتر از همیشه، ندای انتظار سرداده‌ایم. خدایا! شب یلدای هجران را به صبح ظهور برسان و به ما توفیق ده تا طلوع جمالش را از نزدیک ببینیم.

ای جهان عاطفه! بتاب بر تاریک‌خانة دل‌هامان و جاری شو بر وجود کویریمان که سخت تشنه‌ایم. ببار باران عطوفت را و بیفشان بذرهای احساس را در سرزمین وجودمان. ای گل معطر بوستان امامت! تو نور نبوت نبوی داری. عطر عدالت علی علیه السلام  و حُسن بی‌همتای حسن علیه السلام  با توست و صلابت جاودانه حسین علیه السلام  در تو. سرشارمان کن از مُشک جانفزای نبی‌، ای نسیم خوش وحی و عطر روح بخش مهدوی.

چه طولانی شده است این سه شنبه‌های سرگردان و جمعه‌های تکراری! شاید اگر دل‌ها، دست شوند و دست‌ها، یکی شوند و تا ماه، تا خدا، بال و پر بگشایند، آفتاب نگاهت از پشت ابرهای غفلت طلوع کند! ما که سالیان سال است، چشم‌ها را نذر آمدنت به پنجره فولاد ضامن آهو دخیل بسته‌ایم. کز کرده در ایوان طلایش، با بغض فروخوردة جمکرانی، غروب‌های دلتنگ را حوالة فردا می‌کنیم و فرداها چشم به راهیم تا اندوه سخت سال‌های سردِ بی‌تو سپری شود

 

آقای نور! تو آن حقیقت جاویدی هستی که می‌آیی، با دستانی پر از مهر و عدالت؛ تا گُلخند شادی را بر روی لب‌هایمان بنشانی.

روزی که شانه‌ها عطر باران می‌گیرند و دست‌ها طراوت شبنم. روزی که پایان شب تاریک است و قطاری از نور، بر ریل‌های زمان، تو را به ایستگاه دیده‌مان می‌آورد تا با شاخه شاخة نرگس به استقبالت بیاییم.

چه طولانی شده است این سه شنبه‌های سرگردان و جمعه‌های تکراری! شاید اگر دل‌ها، دست شوند و دست‌ها، یکی شوند و تا ماه، تا خدا، بال و پر بگشایند، آفتاب نگاهت از پشت ابرهای غفلت طلوع کند! ما که سالیان سال است، چشم‌ها را نذر آمدنت به پنجره فولاد ضامن آهو دخیل بسته‌ایم. کز کرده در ایوان طلایش، با بغض فروخوردة جمکرانی، غروب‌های دلتنگ را حوالة فردا می‌کنیم و فرداها چشم به راهیم تا اندوه سخت سال‌های سردِ بی‌تو سپری شود.

باور کنید به سلامی هم قانعیم آقا! هرچند می‌دانیم آنقدر مهربانی که هیچ حرف دلی را بی‌پاسخ نمی‌گذاری. بیا! بیا که در مدار عشقت، دل‌هامان منتظر رهگذری بارانی‌است.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:05 AM
لینک ثابت
کیمیاگری حضرت لیاقت می‌طلبد
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

کیمیاگری حضرت لیاقت می‌طلبد

ظهور امام زمان (عج)

وجود مبارک عیسی علیه السلام از مقام حضرت مهدی با خبر بود و سه بار شهود ملکوتی نصیب آن حضرت شد؛ در هر بار به خدا عرض کرد: خدایا! این مقام را به من بده؛ فرمود: این مقام، مخصوص آل محمّد است. موسای کلیم علیه السلام این مقام را مشاهده کرد‌‌، عرض کرد: خدایا! این منزلت را به من بده؛ فرمود: این ذخیره اهل بیت است‌‌، به شما نمی‌رسد. همان‌طوری که در جریان شهود حق‌‌، موسای کلیم عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَن تَرَانِی» [1]، سخن از (لن) هست؛ این‌جا به موسی و عیسی علیهم السلام فرمود: «لن تنالا» یعنی شما به آن مقام نمی‌رسید‌‌، این مال ذخیره آخر زمان و دودمان نبی مکرّم من است.

این منزلت، نظیر مسلّط شدن بر هوا نیست‌‌، این نظیر«غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَ رَوَاحُهَا شَهْرٌ» [2] نیست که سلیمان بخواهد و بگوید: «وَهَبْ لِی مُلْكًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ» [3]‌، تا ما به او عطا بکنیم ! این سلطه جهانی بر دل‌های جهانیان است‌‌، این ظهور اسمای حسنای من است‌‌، این مظهر اتمّ و اکمل اسم اعظم است‌‌، این مقام شامخ خلیفة‌الله به قول مطلق است که متعلق «مهدی» است. لذا وجود مبارک رسول گرامی صل الله علیه و آله برای فاطمه زهرا علیهم السلام مفاخر خانوادگی خود را که شرح می‌دهد‌‌، می‌فرماید: «منّا المهدی» [4] پیغمبر صل الله علیه و آله به وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افتخار می‌کند.

وقتی وجود مبارک امیرالمؤمنین مفاخر اهل بیت را برای دربار اموی شرح می‌دهد‌، می‌فرماید: پیغمبر از ماست‌‌، حسن از ماست‌‌، حسین از ماست؛ «منّا سبطا هذه الأمّة‌‌، سیّدا شباب اهل الجنّه» و مانند آن؛ بعد جریان مهدی منتظر موجود موعود را ذکر می‌کند که مهدی این امت از ماست

 

بنابراین اگر ما در جریان موسی دیده‌ایم که پیروی از او باعث تسلّط بر دریا و انحراف از دستور او مایه سرگردانی در بیابان صاف است؛ پس معلوم می‌شود با توجه به این‌که:« لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». که هم آن دشت صاف‌‌، سپاه خداست و هم این دریای موّاج‌، سپاه خداست، اگر خدا بخواهد‌‌، توان آن را دارد که دل‌ها را پر از امید‌‌، پر از استغنا و احساس نشاط در برابر استقلال و آزادی کند. این‌چنین دل‌ها‌، هم آن اندیشه‌های ناب نبوی و هم آن انگیزه‌های صائب و صالح علوی را می‌پذیرند‌‌ و با تربیت شاگردانی چون حضرت امام رحمه الله می‌توانند جهان را پر از عدل و داد کنند.

وقتی وجود مبارک امیرالمؤمنین مفاخر اهل بیت را برای دربار اموی شرح می‌دهد‌، می‌فرماید: پیغمبر از ماست‌‌، حسن از ماست‌‌، حسین از ماست؛«منّا سبطا هذه الأمّة‌‌، سیّدا شباب اهل الجنّه» [5] و مانند آن؛ بعد جریان مهدی منتظر موجود موعود را ذکر می‌کند که مهدی این امت از ماست.

 

هنگام ظهور‌‌، روز به ثمر نشستن شجره طوبای انسانیّت

همه به وجود مبارک آن حضرت افتخار می‌کنند تا جامعه بشریت به ثمر برسد. تاکنون درخت انسانیّت میوه نداد‌‌: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عن سبیلِ اللهِ». [6] اما روزی بالأخره جامعه بشری باید به ثمر برسد و میوه بدهد. آن روزی که جامعه بشری به ثمر می‌رسد‌‌  ومیوه‌اش بار می‌یابد؛ آن روزی که هم اندیشه علمی دارد که میوه علمی اوست‌‌، هم انگیزه صحیح دارد که میوه عملی اوست، روز ظهور مهدی موجود موعود است. لذا ذات اقدس اله فرمود: همان طوری که ما زمین مرده را زنده می‌کنیم‌‌، زمینه مرده را هم زنده می‌کنیم. و اگر آن وحی الهی ظهور پیدا کرد، بر هر فکر و اراده‌ای ولو مصمّم باشد‌‌، مسلّط است. هیچ کسی در برابر ظهور سلطنت وحی‌، قدرت مقاومت ندارد ! انبیای بزرگ وقتی وحی الهی را دریافت کردند‌‌، تسلیم محض‌اند.

امام زمان

در سوره حشر فرمود: «این قرآن را کوه نمی‌تواند تحمّل کند»؛ [7] امّا همین قرآن را انسان کامل تحمّل می‌کند. انسان کامل در برابر کوه یا آسمان یا زمین و مانند آن ستبرتر است‌‌، ولی در برابر ظهور اراده حق خاضع است. وقتی به ابراهیم خلیل دستور می‌رسد که حرف اینها را گوش نکن‌‌ و:«حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ» [8] تو را مرعوب نکند، او تسلیم محض می‌شود‌‌، خود را به امواج آتش تسلیم می‌کند‌‌ و مانند این در جریان انبیا فراوان است. وقتی آن وحی با آن سلطنت در اختیار ولی عصر قرار می‌گیرد‌‌، دل‌های مردم به وسیله آن حضرت متحوّل می‌شود؛ اینها فن کیمیاگری و فن مغناطیسی دارند.

خلیفة‌الله با مفهوم و فلسفه و کلام و عرفان نظری حرف نمی‌زند؛ او با عرفان عملی سخن می‌گوید. سخن او همان جذب و کشش است که ایجاد می‌کند. در انسان شور و علاقه و ناله و درد ایجاد می‌کند .این است که صدای او را از مشرق و مغرب یک افراد خاص می‌شنوند‌‌، وقتی حضرت می‌گوید: «أنا بقیّة‌الله» [9]. این صدا وقتی از کنار کعبه بر می‌خیزد؛ شرق و غرب‌‌، اولیای خدا، پر می‌کشند‌‌‌ و به حضور او بار می‌یابند.

 

لزوم آمادگی منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

شما می‌بینید هنوز نام آن حضرت را نبرده‌‌‌، عدّه ای از این جوان‌ها شیفته آن حضرت‌اند. این روایت را مرحوم محدّث قمی در سفینة البحار در لقب پر افتخار «مهدی» نقل کرده است‌‌‌، وقتی از وجود مبارک امام صادق علیه السلام سؤال می‌کنند که: انتظار یعنی چه. فرمود:«لیعدنّ احدکم لخروج القائم و لو سهماً [10]؛ قبل از قیام آن حضرت‌‌‌، هر کسی خود را و لو به تهیه یک تیر آماده کند». یعنی نیروی بسیجی بودن‌‌، تیراندازی یاد گرفتن‌‌، نیروی رزمی بودن‌‌، مجاهدت داشتن‌‌، اهل جبهه و جنگ بودن؛ این انتظار است. بالأخره وقتی حضرت بیاید و بخواهد کیمیاگری کند؛ یک لیاقتی می‌طلبد.

گر جان بدهد سنگ سیه‌‌، لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد

خلیفة‌الله با مفهوم و فلسفه و کلام و عرفان نظری حرف نمی‌زند؛ او با عرفان عملی سخن می‌گوید. سخن او همان جذب و کشش است که ایجاد می‌کند. در انسان شور و علاقه و ناله و درد ایجاد می‌کند .این است که صدای او را از مشرق و مغرب یک افراد خاص می‌شنوند‌‌، وقتی حضرت می‌گوید: «أنا بقیّة‌الله». این صدا وقتی از کنار کعبه بر می‌خیزد؛ شرق و غرب‌‌، اولیای خدا، پر می‌کشند‌‌‌ و به حضور او بار می‌یابند
همان کیمیا هم بالأخره یک عدّه افراد خاصی را متحوّل می‌کند؛ مغناطیس هم فقط آهن را جذب می‌کند‌‌، نه هر فلزی را ! انتظار یعنی آماده شدن که اگر کیمیاگری ظهور کرده است‌‌، مس انسان را کیمیا کند.

بهترین شیوه انتظار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

بهترین راه برای انتظار آن است که انسان آماده باشد تا اگر یک وقتی نسیم وزید و پرده کنار رفت‌‌، انسان پشت پرده را ببیند.

اگر کسی ولیّ الله بود، خودش تلاش و کوشش می‌کند‌‌، پرده غیب را کنار می‌زند‌‌ و پشت پرده را می‌بیند؛ مثل این‌که ائمه نسبت به هم این‌چنین بودند‌‌، اولیا نسبت به هم این‌چنین‌اند و مانند آن. امّا ما که دستی نداریم‌‌، پایی نداریم‌‌، به ما هم اجازه نمی‌دهند که برویم‌‌، پرده غیب را کنار بزنیم و پشت پرده را ببینیم‌‌، لااقل باید چشم باز و شفاف داشته باشیم‌‌؛ اولاً؛ هرگز نخوابیم‌‌، ثانیاً؛ روبه‌روی پرده باشیم و ثالثاً؛ اگر نسیمی زد و پرده کنار رفت‌‌، گوشه‌ای از ماورای پرده را ببینیم‌، این‌که گفتند:«إنّ لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا لها» [11] همین است.

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

پی نوشت:

 [1] . سوره اعراف / 43.

 [2] . سوره سبأ / 12.

 [3]. سوره ص / 35.

 [4] . بحار الأنوار، ج 36، ص 309.

 [5] . همان، 37، ص 48.

 [6] . سوره انعام / 116.

 [7] . سوره حشر / 21.

 [8] . سوره انبیاء / 68.

 [9] . الکافی، ج 1، ص 472.

 [10] . سفینة البحار، ج2، ص

 [11] . بحار الأنوار، ج 68 ، ص 221.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:05 AM
لینک ثابت
امشب از شمع رخت ‏سوخته پروانه ما...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

امشب از شمع رخت ‏سوخته پروانه ما...

امام زمان حضرت مهدی (عج)

 اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر. و حفه بملائكتك المقربین، و ایده بروح القدس، یا رب العالیمن. اللهم اجعله الداعى الى كتابك، و القائم بدینك، استخلفه فى الارض كما استخلفت الذین من قبله مكن له دینه الذى ارتضیته، ابدله من بعد خوفه امنا، یعبدك لا یشرك بك شیئا...

 

 

 

امشب از شمع رخت‏سوخته پروانه ما                 آتش افتاده ز رخسار تو در خانه ما

 

چشمهامان خسته است. گویى در غبار اوهام فرو رفته‏ایم.

دستهاى لرزانمان در انتظار دامان ترحم است.

و این گونه‏هاى خشكیده‏مان كه در قحطى شبنم مى‏میرد!

كاسه‏هاى گدایى احساسمان را بنگر كه به خشكسالى معرفت دچار شده‏اند.

كجاست آن ییلاق سبز نگاهت كه سپیده دمانش شبنم افشان است؟

كجاست آن حضور نورانى كه لحظه‏هاى حیاتش ثانیه‏هاى بارانى و زمزمه‏هاى نورانى است؟

كجاست آن خضرانشین صحرا گرد كه قافله عشق را رهنماست؟

كجاست آن مشعلدار نیمه شبان تاریك؟

اینك كه جهان در تاریكى نیایش است و انسان در بیابان جهل قدم مى‏زند.

او را در سرزمین زمین، خلیفه خود گردانیدى چون پیشینیان از داوود و پیامبران كه او مجموعه صفات پیامبران و امامان است. صورت حزینش دلرباتر از داوود و زیبایى چهره‏اش بهتر از جمال یوسف و سفره عشقش نمكین تر از همه

اینك كه زمین در خشكسالى قنوت، آواز مرگ را زمزمه مى‏كند!

اى مهربان! او را برایمان بنمایان كه كاسه‏هاى گداییمان را به تصدقى پر سازد و گونه‏هاى بهت زده‏مان را دست نوازشى كشد و لبهاى خشكیده معرفتمان را آب ظهور بنوشاند و سینه غربت كشیده‏مان را به قربت محبت‏برساند. نگاه او را عشق مى‏ورزیم.

اى پروردگار مهربان!

صلوات و تحیت فرست ‏بر ولى امرت. كه آرزوى سینه‏هاى سوخته و نگاههاى منتظر است.

پروردگارا!

فرشتگان مقرب را نگاهبانان او قرار ده. اینك كه او تنهاترین مرد افلاكى زمین است...

پروردگارا! مهدى، هدایتگر انسان به سوى كتاب مبارك تو خواهد بود. نور را در زمین گسترش خواهد داد. و براى اقامه دین تو قیام خواهد كرد.

پروردگارا!

آن سلطان هدایت را، ملك سلیمانى ده و فراتر از آن مملكت دو جهانى كه خوبرویان آینه خوبى اویند.

او را در سرزمین زمین، خلیفه خود گردانیدى چون پیشینیان از داوود و پیامبران كه او مجموعه صفات پیامبران و امامان است.

صورت حزینش دلرباتر از داوود و زیبایى چهره‏اش بهتر از جمال یوسف و سفره عشقش نمكین تر از همه.

پروردگارا!

عشق را با دستان او بر قلبها حاكم گردان و توحید را با جام او بر جانها بچشان.

او هرگز از ستمكاران نخواهد هراسید و شریكى براى تو قائل نخواهد شد و او زیباترین استعاره رحمت توست.

خدایا!

او را براى انسان، نگاهدار...

 

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:04 AM
لینک ثابت
زنده ایم اما ...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زنده ایم اما ...

امام زمان
 
 

شمس را در مثنوى نمى‏آراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چه‏سان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مى‏زند;چه‏سان، هر شب، ماه در گوشه‏ى محراب سهله، به عقیق خاتم او مى‏اندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمى‏آویزند; چه دلفریب غنچه‏هایى، كه در نسیم یادش، سینه مى‏گشایند!

نى را به‏شكایت نمى‏خواندى، اگر دیده بودى، در نیستان چه آتشى افتاده‏است!

اى قیامتگاه محشر!

در این غوغاى عاشق‏پیشگى‏ها، كسى هم تو را جست؟

كسى گفت آیا، به شكرخوارى، نباید از شكرساز غفلت كرد؟ به مه‏پرستى، از آسمان نباید چشم دوخت؟ شراب نیم‏خورده نباید، به پاى درختان انگور ریخت؟ دهان را كه معدن بوسه و كلام است، از ناسزا نباید انباشت؟

كسى گفت آیا:

دوست دارد یار این آشفتگى

كوشش بیهوده، به از خفتگى ...؟

ولى من كه هزار زخم شرافت، در مریضخانه‏ى عشقم، با تو مى‏گویم. از درازى راه; از سنگینى بار; از گل اندودى دل; ازپا و دست‏بى دست و پا; از گنگى سر; از تنگى رزق; از بى‏رحمى باغبانهایى كه فقط، پاییز و زمستان، آهن به در چوبین‏باغ مى‏كوبند، و تیغ و تبر را خط و نشان مى‏كنند.

شمس را در مثنوى نمى‏آراستى، اگر دیده بودى، خورشید، چه‏سان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مى‏زند;چه‏سان، هر شب، ماه در گوشه‏ى محراب سهله، به عقیق خاتم او مى‏اندیشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمى‏آویزند; چه دلفریب غنچه‏هایى، كه در نسیم یادش، سینه مى‏گشایند!

 

با تو مى‏گویم. از شوكران غیبت، كه هنوز بر جام انتظار مى‏ریزد; از بغضهاى جمعه شب، كه گلو مى‏فشارد، سینه‏مى‏دراند، و عبوس مى‏نشیند.

باور كن كه بى عمر، زنده‏ایم ما.

و این بس عجب مدار;

«روز فراق را كه نهد، در شمار عمر»  .

كه گفت عمر ما كوتاه است؟ عمر ما هزار و اند حجله دارد.

روزگار درازى است در نزدیك‏ترین قله به آسمان - میان ابرها - نفس از كوهستان سرد زندگى گرفته است.

بى عمر هم مى‏توان زندگى كرد، و ما این گونه بودن را از سرداب سامرا تا روزگار اكنون، پاس داشته‏ایم.

اى شادترین‏غم !

شكوه تو، چنین مرا به شكوه واداشت، و من از صبورى تو در حیرتم.

آرزونامه‏هاى مرا كه یك یك، پر مى‏دهم، به دانه‏اى در دام انداز، و آنگاه، جمله‏اى چند برآن بیفزا; تا بدانم كه نوشتن راخاصیتى است‏شگرف.

اینك كودك دل را به خواب مى‏برم:

«شكوه چرا؟ مگر نه این‏كه غیبت، سراپرده‏ى جلال است، و غمگنانه‏ترین فریاد عاشقان، جشن حضور؟».

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:04 AM
لینک ثابت
طراز حرکت جامعه مهدوی
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

طراز حرکت جامعه مهدوی

امام زمان

جماعت بنّا برای آن‌که مطمئن شوند که دیوار را مستقیم بنا می‌کنند، از طراز استفاده می‌کنند.

نصب شاخصی در ابتدای بنا و شاخصی دیگر در انتهای آن و کشیدن نخ بین این دو شاخص، به بنّایان کمک می‌کند تا اطمینان پیدا کنند که بنا را درست و مستقیم می‌سازند.

تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل می‌کند. می‌خواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد.

به پشت سر که نگاه می‌کنیم شاخص عاشورا، جلوه‌گری می‌کند.

رو به رو را که نگاه می‌کنیم، ظهور را می‌بینیم.

تنها دعای واجب بر هر مسلمان «اهدنا الصراط المستقیم» است. در هندسه، خط مستقیم، خطی است که دو نقطه را از کوتاهترین مسیر به هم وصل می‌کند. می‌خواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که بتوان با شاخصی قابل قبول، در صراط مستقیم بودن آن را تشخیص داد

آیا نباید بین این دو شاخص، خطی مستقیمی را طراز قرار داد و خود را با آن تنظیم کرد؟ در جامعه شیعی حسینی و مهدوی، ملاک مستقیم بودنِ صراط این است که ببینیم آیا پشت آن، به عقبه شهادت و قیام حسینی محکم است؟ یا خدای ناکرده، تکیه‌گاه نامطلوبی برگزیده است. اما در حرکت به سمت جلو جهت مسیر و سرعت حرکت و ملاک‌های آن را باید با نگاه به ظهور تنظیم کرد. آیا با پشتوانه شهادت، در راه تحقق بخشیدن به بزرگترین آرزوی بشریت در تاریخ هستیم یا نه؟ اگر این‌گونه است، خود را با این طراز تنظیم کرده‌ایم. اما اگر تکیه بر قیام حسینی نداریم و قدرت محرکه خود را از شهادت نگرفته‌ایم، بدون شک برای طی کردن این مسیر عظیم و دشوار کم می‌آوریم. امام راحل (ره) فرمودند: «شهدا مظهر قدرت ایران‌اند». حال اگر توان لازم برای حرکت را فراهم کردیم، اما مسیر را به درستی انتخاب نکردیم، قدرت و سرعت، به دورتر شدنمان از مقصد می‌انجامد.

به درگاه خداوند شاکریم که قدرت حرکت ما را در قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام  قرار داد و فرمان را به سوی جامعه مهدوی تنظیم کرد و سطح انتظار در این حرکت را چه در مبدأ و چه در انتهای آن، آن‌قدر بالا و متعالی قرار داد که جامعه اسلامی باید جهادی عظیم و تلاشی خستگی ناپذیر داشته باشد، تا بتواند اطمینان نسبی پیدا کند که خود را ـ چه در انتخاب جهت و چه در انتخاب بلندای آرمان‌ها ـ با این طراز، تطبیق داده است.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:03 AM
لینک ثابت
دلسوز ترین پدر دنیا
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

دلسوز ترین پدر دنیا

امام زمان

یکی از ویژگی های مهم در وجود رهبران الالهی، انسانیّت، بزرگواری وگذشت وقدرشناسی آنان است وما از این گونه سجایا در وجود همه انبیا واوصیای الالهی سراغ داریم؛ میهمان نوازی ابراهیم خلیل، گذشت وعفو یوسف صدّیق، وعطوفت بیکران خاتم انبیا صلى الله علیه وآله وسلم همه بیانگر روح بزرگ آنان است.

حضرت مهدی علیه السلام، نیز از نظر سجایای اخلاقی ودانش وبینش آن چنان والاگهر است که نمونه اش را جز در میان خاندان معصوم پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم نمی توان یافت؛ آن که خدای متعال صلاحیّت رهبری او را تأیید فرموده است واز او جز نیکویی، به افراد نمی رسد. قرآن می فرماید:

(بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).(1)

برگزیده خدا (حضرت مهدی علیه السلام) برای شما نیکوتر است؛ اگر در زمره مؤمنان باشید.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

اوّلین کاری که مهدی علیه السلام انجام می دهد این است که در همه عالم ندا برمی آورد: هان، هرکس قرضی بر عهده یکی از شیعیان ما دارد اعلام کند. او حتى دانه سیر وخردل را هم به صاحبان آنها می رساند؛ چه رسد به طلاها ونقره ها واملاک زیاد.(2)

اولین کار او در هنگامه روی آوری امکانات اجتماعی، پرداخت وام های شیعیان، از آغاز امامت امیر المؤمنین علیه السلام تا هنگامه ظهور است، یعنی یاد کسانی را که در تمامی اعصار دل در گرو محبّتش داشته وآرزومند دولت حقّه آن بزرگوار بوده اند فراموش نمی کند. این همه عطوفت را در که می توان یافت؟

حضرت مهدی علیه السلام، نیز از نظر سجایای اخلاقی ودانش وبینش آن چنان والاگهر است که نمونه اش را جز در میان خاندان معصوم پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم نمی توان یافت؛ آن که خدای متعال صلاحیّت رهبری او را تأیید فرموده است واز او جز نیکویی، به افراد نمی رسد

خلاصه این که او در فضیلت ها ووالایی ها بی همتاست واز این روست که امروز در صدر کائنات قرار دارد. آری، او انسانی کامل وبرخوردار از همه ویژگیهای نیکان است وخلاصه (آن چه خوبان همه دارند او تنها دارد). برخی از آنها عبارت است از:

میراث داری انبیا:

اَلسَّلامُ عَلی وارِثِ الأنْبِیاءِ... وَلَدَیهِ مَوجودٌ آثارُ الأصْفِیاءِ...(3)

سلام بر وارث پیامبران... (کسی که) آثار برگزیدگان فقط در نزد اوست.

امام عصر علیه السلام وارث تمام کمالات انبیا واولیا ونیاکان والا تبار خویش است.

حضرت رضا علیه السلام به ریّان بن صَلتْ در این باره فرمودند:

(... عصای موسى وانگشتری حضرت سلیمان(4) نزد آن حضرت است).(5)

زمانی که حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه ظهور می فرماید، میراث هایی از انبیا وخصوصاً از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم به همراه دارد؛ میراث هایی که با هیچ بهایی نمی توان ارزیابی کرد.

مقصود از میراث در این جا، مال ودارایی که شخص از دنیا رفته برای ورثه خود باقی می گذارد، نیست؛ بلکه مقصود یادگارهای ویژه الالهی نفیس وپر بهایی است که پیامبران برای اوصیای پس از خود به عنوان ودایع نبوت باقی می گذارند واز یک وصی به وصیّ بعد منتقل می گردد.

امام زمان

پس از وفات پیامبر گرامی صلى الله علیه وآله وسلم، این ودایع، به علاوه میراثهای شخص رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم، به وصیّ آن بزرگوار، یعنی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و پس ازایشان، به حضرت امام حسن علیه السلام وبه همین ترتیب به امام پس از وی... وسرانجام به خاتم الاوصیاء دوازدهمین جانشین یعنی حضرت مهدی ارواحنا فداه رسیده است. هم اکنون نیز نزد ایشان موجود است وتا روز ظهور آنها را حفظ خواهند فرمود. این میراثها، به عنوان نمادهایی، بیانگر حقانیّت آن حضرت ومعرفی آن بزرگوار در زمان ظهور است.

حضرت صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود به نام یعقوب بن شعیب فرمود: (می خواهی پیراهن قائم علیه السلام را - که با آن قیام می کند - به تو نشان دهم؟).

عرض کرد: آری.

آن حضرت صندوقچه ای را خواستند. آن را باز کرده پیراهنی از کرباس از آن بیرون کشیدند. سر آستین چپ پیراهن، خونین بود.

سپس فرمودند: (این پیراهن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است در روزی که دندان پیامبر را شکستند، بر تن حضرتش بود. حضرت مهدی علیه السلام با همین پیراهن قیام می کند.(6)

حضرت رضا علیه السلام در ادامه فرمایش خود در معرفی امام می فرماید:

(الإمامُ... الوالِدُ الشَّفیقُ والأخُ الشّقیقُ والأُمُّ البَرَّةُ بالوَلَدِ الصَّغیر).

امام... پدر دلسوز (شفیق) وبرادر تنی ومادر نیک رفتار نسبت به فرزند خردسال است.

شفقت محبتی است که به همراه دلواپسی ونگرانی وسوختن برای محبوب باشد.

یک پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می کند ونگران اوست. پدر - بیش از آن که به فکر راحتى خود باشد - به آسایش فرزندش می اندیشد ومی کوشد تا بهترین امکانات را برای او فراهم آورد. در واقع پدر ومادر به فرزندشان احسان می کنند.

این حالت پدر ومادر، برخاسته از محبّت قلبی آنهاست. منطق محبّت، منطق خاصّی است وتا زمانی که کسی اهل آن نباشد، نمی فهمد. اگر کسی پدر یا مادر نباشد، نمی تواند احساس آنها را نسبت به فرزندشان درک کند.

امام علیّ بن موسى الرضا علیه السلام محبّت امام را شبیه محبّت مادر نیک رفتار نسبت به فرزند کوچک خود معرّفی می فرماید. علاقه ومحبّت مادر به فرزند بسیار روشن است وبالاترین مظهر محبّت به شمار می آید. هرکس بخواهد بهترین نمونه محبّت وعاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبّت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد.

باید باور داشت که محبّت امام عصر علیه السلام به ما، افزون از محبتی است که یک پدر دلسوز و یک مادر مهربان نسبت به فرزند خود دارند. این حقیقت، جز در وجود مقدس آن حضرت یافت نمی شود. باید این نعمت بزرگ الالهی را قدر دانست وآن را پاس داشت.

عبارت (اَلْکَهْفِ الْحَصینْ وَغیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُستَکینْ)(7) در موارد متعدد در وصف امام آمده است.

(کهف حصین) پناهگاه استواری است که انسان را از خطرات ولغزشها مصون می دارد وامام فریادرس وپناه درماندگانی است که به او روی آورند.

امام علیّ بن موسى الرضا(ع) محبّت امام را شبیه محبّت مادر نیک رفتار نسبت به فرزند کوچک خود معرّفی می فرماید. علاقه ومحبّت مادر به فرزند بسیار روشن است وبالاترین مظهر محبّت به شمار می آید. هرکس بخواهد بهترین نمونه محبّت وعاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبّت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد

 

بنابراین، امام آفتاب جهانتاب است... باران حیات بخش است... ماه تابان است... ستاره هدایت است... آب گواراست... شعله فروزان است... خورشید پرفروغ است... راهنماست... باران شتابنده بهاران است... چشمه جوشان است... برکه وگلستان است... انیس جان ورفیق مؤمنان است واز همه بهتر این که پدری دلسوز ومادری مهربان است.

دعبل بن علی خُزاعی، شاعر نام دار شیعی، می گوید: قصیده ای را برای مولایم امام رضا علیه السلام سرودم، که یک بیت مشهور آن این بود:

مَدارسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوةٍ

   ومَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفِرُ العَرَصَاتِ

 جایگاه های تدریس آیات قرآن (بعد از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم) خالی گردید، ومقام نزول وحی تهی ماند.

در شعرم به این ابیات رسیدم:

خُروجَ إمامٍ لا مَحالَةَ خارِجٌ

 یَقُومُ عَلَى اسمِ اللَّهِ والبَرَکاتِ

 یُمَیِّزُ فینا کُلَّ حَقٍّ وباطِلٍ

 ویَجْزی عَلَى النَّعْماءِ والنَّقِمَاتِ

 

- قیام وظهور حضرت مهدی علیه السلام حتمی است وبا نام خداوند - تبارک وتعالى - وبرکات او قیام می کند.

- او در میان ما هر حقّ وباطلی را از هم جدا می کند ومردم را بر نعمت ها ونقمت ها پاداش وکیفر می دهد.

وقتی این دو بیت را خواندم، امام رضا علیه السلام گریستند سپس سر برداشتند وفرمودند:

(یا خُزاعیُّ! نَطَقَ رُوحُ القُدُسِ علی لِسانِکَ بِهذَین البَیْتَین).(8)

ای خزاعی! روح القُدُس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرد.

 

پی نوشتها:

(1) هود 11: 86 .

(2) بحارالانوار، ج53، ص34.

(3) مفاتیح الجنان، زیارت امام عصر علیه السلام.

(4) حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش نگین انگشتر حضرت سلیمان می فرماید: کانَ نَقْش خاتم سلیمان بن داود: (سُبحانَ مَنْ اَلْجَمَ الجِنَّ بِکَلماتِه). بحار الانوار، ج63، ص70، ح13. یعنی (منزه است خداوندی که لجام کرد جنّیان را به کلمات خود). از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالى پادشاهی حضرت سلیمان را در انگشترش گذاشته بود، پس هرگاه آن انگشتر را در دست می کرد جمیع جن وانس وشیاطین ومرغان هوا ووحشیان صحرا نزد او حاضر می شدند واو را اطاعت می کردند... تفسیر قمی، ج2، ص236.

(5) منتخب الاثر، ص221، ح2.

(6) غیبت نعمانی، باب 13، ح42.

(7) بنگرید به صلوات منقول از حضرت زین العابدین علیه السلام در هر روز از ماه شعبان، مفاتیح الجنان.

(8) بحارالانوار، ج51، ص154، ح4.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:03 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 20
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه