لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [بقره:٢٥٦]
 
تفسیر آیه«لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة»
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 

کلینی با سند خود نقل می‏کند که: 
چون به متوکل [عباسی]، سم دادند، نذر کرد چنانچه بهبود یابد، «مال کثیری» را صدقه دهد، چون بهبود یافت، از فقها درباره اندازه «مال کثیر» پرسید، با هم اختلاف کردند، یکی گفت: صدهزار، دیگری گفت: ده هزار، و هر کس چیزی گفت، و امر بر متوکل مشتبه شد [و ندانست چه کند].

صفعان، یکی از ندیمان [1] او گفت: چرا سراغ این سیاه نمی‏فرستی تا از او بپرسی؟ 

متوکل گفت: وای بر تو! چه کسی را می‏گویی؟! 

صفعان گفت: ابن ‏الرضا علیه‏ السلام،

او پاسخ آن را نیک می‏داند، اگر تو را از این سرگردانی بیرون آورد. باید فلان مقدار به من بدهی، و اگر نه، تو صد تازیانه محکم به من بزن. 

متوکل گفت: پسندیدم، جعفر بن محمود! برو نزد ابن‏ الرضا علیه‏السلام، و از او درباره اندازه «مال کثیر» بپرس.

جعفر بن محمود نزد امام هادی علیه‏ السلام آمد، و از اندازه «مال کثیر» پرسید، امام علیه‏ السلام فرمود: اندازه مال کثیر، هشتاد است. 
جعفر بن محمود گفت: او از من علتش را می‏پرسد، امام علیه‏ السلام فرمود: خدای سبحان می‏فرماید: «قطعا خداوند شما را در مواطن کثیره [2] یاری کرده است»، آن مواطن را شمردیم، هشتاد موطن بود. 

روی الکلینی: 
عن علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن بعض أصحابه ذکره قال: 
لما سم المتوکل نذر ان عوفی أن یتصدق بمال کثیر، فلما عوفی سأل الفقهاء عن حد المال الکثیر، فاختلفوا علیه، فقال بعضهم: مائة ألف، و قال بعضهم: عشرة آلاف، فقالوا فیه: أقاویل مختلفة، فاشتبه علیه الأمر. 
فقال رجل من ندمائه یقال له: صفعان: ألا تبعث الی هذا الأسود، فتسأل عنه؟ فقال له المتوکل: من تعنی ویحک؟! 
فقال له: ابن‏الرضا، فقال له: و هو یحسن من هذا شیئا، فقال: ان أخرجک من هذا فلی علیک کذا و کذا، و الا فاضربنی مائة مقرعة [3] . 
فقال المتوکل: قد رضیت یا جعفر بن محمود! صر الیه، وسله عن حد المال الکثیر، فصار جعفر بن محمود الی أبی‏الحسن علی بن محمد علیهماالسلام فسأله عن حد المال الکثیر. 
فقال: الکثیر ثمانون، فقال له جعفر: یا سیدی! انه یسألنی عن العلة فیه. 
فقال له أبوالحسن علیه‏السلام: ان الله عزوجل یقول: (لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة) [4] ، فعددنا تلک المواطن فکانت ثمانین [5] . 

پی نوشت ها:
[1] ندیم: همنشین شخصی بزرگ، همدم، هم صحبت، [فرهنگ معین 4 / 4698]. 
[2] مواطن کثیره: جاهای زیاد، مواضع بسیاری. 
[3] القرع: الضرب بشدة الاعتماد، و المقرعة بالکسر فالسکون: ما یقرع به الدابة. مجمع البحرین 2: 490 (قرع). 
[4] التوبة: 25. 
[5] الکافی 7: 463 ح 21، تفسیر العیاشی 2: 84 ح 37 مع اختلاف، المناقب لابن شهرآشوب 4: 402، الاحتجاج 2: 497 ح 329، بحارالأنوار 19: 165 ح 8، و 50: 162 ح 51 مع اختلاف، و 104: 227 ح 56، التهذیب 8: 309 ح 24، الوسائل 23: 298 ح 1. 



:: ادامه مطلب
علم خدا به اشیا، پیش از آفرینش‏
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 
کلینی رحمه الله با سند خود از ایوب بن نوح نقل می‏کند که گفت: 
به امام هادی علیه‏السلام نامه نوشتم، و از او پرسیدم: آیا خدای سبحان قبل از خلقت اشیاء به آنان علم دارد، و یا علم ندارد مگر آن زمان که بیافریند، و آنان را پدید آورد؟ 
در پاسخم با خط خود نوشت: خدا به همانگونه که به اشیاء پس از آفرینششان علم دارد، پیش از آفرینش نیز بر آنان علم ازلی دارد. 

روی الکلینی: 
عن محمد بن یحیی، عن سعد بن عبدالله، عن محمد بن عیسی، عن أیوب بن نوح: أنه کتب الی أبی‏الحسن علیه‏السلام یسأله عن الله عزوجل، أکان یعلم الأشیاء قبل أن خلق الأشیاء و کونها، أو لم یعلم ذلک حتی خلقها و أراد خلقها و تکوینها، فعلم ما خلق عند ما خلق، و ما کون عند ما کون؟ فوقع بخطه: لم یزل الله عالما بالأشیاء قبل أن یخلق الأشیاء کعلمه بالأشیاء بعد ما خلق الأشیاء [1] . 

پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 107 ح 4، التوحید: 145 ح 13، بحارالأنوار 57: 162 ح 98. 
 

 



:: ادامه مطلب
جایگاه حسن ظن و سوء ظن
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 

اذا کان زمان العدل فیه أغلب من الجور فحرام أن یظن بأحد سوء حتی یعلم ذلک منه، و اذا کان الجور أغلب فیه من العدل فلیس لأحد أن یظن بأحد خیرا ما لم یعلم ذلک منه. [1] . 
هر گاه در زمانه‏ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آن که [آدمی] بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانه‏ای ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتی که [آدمی] خیری از کسی نبیند، نباید به او خوشبین باشد. 

پی نوشت ها: 
[1] مسند الامام الهادی، ص 304. 



:: ادامه مطلب
تفسیر آیه مباهله‏
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 
عیاشی با سند خود نقل می‏کند که: 
امام هادی علیه‏السلام در تفسیر این آیه شریفه: - «بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم» - فرمود: و اگر می‏فرمود: بیایید مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر شما قرار دهیم، آنان برای مباهله نمی‏آمدند، و [گرنه،] خدا می‏داند که پیامبرش، پیام‏های او را به مردم می‏رساند، و دروغگو نیست. 

و روی أیضا: 
عن محمد بن سعید الأزدی، عن موسی بن محمد بن الرضا، عن أخیه أبی‏الحسن علیه‏السلام أنه قال فی هذه الآیة: (فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین) [1] . و لو قال: تعالوا نبتهل فنجعل لعنة الله علیکم لم یکونوا یجیبون للمباهلة، و قد علم أن نبیه مؤد عنه رسالاته، و ما هو من الکاذبین [2] . 

پی نوشت ها:
[1] آل عمران: 61. 
[2] تفسیر العیاشی 1: 176 ح 55، بحارالأنوار 21: 342 ح 9. 
 

 



:: ادامه مطلب
اسم اعظم خدا
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 
صفار قمی با سند خود از علی بن محمد نوفلی نقل می‏کند که گفت: 
از امام هادی علیه‏السلام شنیدم که می‏فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد دو سه حرف است، آصف [1] تنها یک حرف از آن را می‏دانست، چون آن را به زبان آورد زمین میان او، و [شهر] سبا برایش شکافت، و او تخت بلقیس را گرفت، و در کمتر از چشم به هم زدنی نزد سلیمان علیه‏السلام آورد، سپس زمین باز شد، و در نزد ما هفتاد و دو حرف آن موجود است، و یک حرف نزد خداست که آن را در علم غیب خود، مخصوص خود کرده است. 


قال الصفار القمی: 
حدثنا الحسین بن محمد بن عامر، عن معلی بن محمد، عن أحمد بن محمد بن عبدالله، عن علی بن محمد النوفلی: 
عن أبی‏الحسن العسکری علیه‏السلام قال: سمعته یقول: اسم الله الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا، و انما کان عند آصف [2] منه حرف واحد، فتکلم به فانخرقت له الأرض فیما بینه و بین سبأ، فتناول عرش بلقیس حتی صیره الی سلیمان، ثم انبسطت الأرض فی أقل من طرفة عین، و عندنا منه اثنتان و سبعون حرفا، و حرف عندالله استأثر به فی علم الغیب [3] . 

پی نوشت ها: 
[1] آصف بن برخیا، وزیر و خواهرزاده حضرت سلیمان علیه‏السلام است، و صدیقی است که اسم اعظم را می‏شناخت. 
[2] هو آصف بن برخیا، و کان وزیر سلیمان علیه‏السلام و ابن اخته، و کان صدیقا یعرف اسم الله الاعظم. 
[3] بصائر الدرجات: 231 ح 3، الکافی 1: 230 ح 3، المناقب لابن شهرآشوب 4: 406، اثبات الوصیة: 231، بحارالأنوار 50: 176 ذیل ح 55 و 14: 113 ح 6. 
 

 



:: ادامه مطلب
پرهیز از تملق
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 

قال أبوالحسن الثالث علیه‏السلام لرجل و قد أکثر من افراط الثناء علیه: أقبل علی شأنک، فان کثرة الملق یهجم علی الظنة و اذا حللت من أخیک فی محل الثقة، فاعدل عن الملق الی حسن النیة. [1] . امام هادی علیه‏السلام به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند: 
از این کار خودداری کن که مدح و ثنای بسیار، بدگمانی به بار می‏آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان ده. 

پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 302. 



:: ادامه مطلب
تفسیر آیه «یسئلونک عن الخمر و المیسر»
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 

عیاشی با سند نقل می‏کن که: ابراهیم بن عنبه، به امام هادی علیه‏السلام نوشت: چنانچه سرور، و مولایم مصلحت بداند، بفرماید که مراد از «میسر»، در آیه شریفه «یسئلونک عن الخمر و المیسر» چیست؟ امام علیه‏السلام در پاسخ نوشت: هر چه که با آن قمار شود میسر است، و هر مست کننده‏ای حرام است. 

روی العیاشی: 
عن حمدویه، عن محمد بن عیسی، قال: سمعته یقول: 
کتب الیه ابراهیم بن عنبسة - یعنی الی علی بن محمد علیهماالسلام -: ان رأی سیدی و مولای أن یخبرنی عن قول الله: (یسئلونک عن الخمر و المیسر) [1] فما المیسر؟ جعلت فداک! 
فکتب: کل ما قومر به فهو المیسر، و کل مسکر حرام [2] . 

پی نوشت ها:
[1] البقرة: 219. 
[2] تفسیر العیاشی 1: 105 ح 311، وسائل الشیعة 12: 243 ح 11.



:: ادامه مطلب
خدا دیده نمی‏شود
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 19 مهر 1393 
کلینی رحمه الله با سند خود از احمد بن اسحاق نقل می‏کند که گفت: 
به ابوالحسن سوم [امام هادی علیه‏السلام] نامه نوشتم، و از او درباره دیدن خدا، و اختلاف مردم در آن پرسیدم. 
امام علیه‏السلام در پاسخم نوشت: تا میان بیننده و دیده شده، [فاصله و] هوایی که دید آدمی در آن نفوذ کند نباشد، دیدن ممکن نیست، پس هرگاه، [فاصله و] هوایی میان آن دو نباشد دیدن محقق نمی‏شود، و هر گاه باشد همانندی میان آن دو [در جسمیت و نیاز به حیز و مکان] پیش می‏آید، زیرا وقتی که آن دو در سبب موجب دیدن [بصری که حیز و جهت خاص، و فاصله هوایی باشد] برابر بودند، همانندی [در جسمیت و...] رخ می‏دهد، و این همان تشبیه [خالق به خلق] است، [و نمی‏توان گفت: خدا دیده می‏شود اما بدون آن سبب موجب دیدن] زیرا اسباب به مسببات خود پیوسته‏اند [و از هم جدایی ناپذیرند]. 


روی الکلینی: 
عن أحمد بن ادریس، عن أحمد بن اسحاق قال: کتبت الی أبی‏الحسن الثالث علیه‏السلام: أسأله عن الرؤیة و ما اختلف فیه الناس. 
فکتب: لا تجوز الرؤیة ما لم یکن بین الرائی و المرئی هواء ینفذه البصر، فاذا انقطع الهواء عن الرائی و المرئی لم تصح الرؤیة، و کان فی ذلک الاشتباه لأن الرائی متی ساوی المرئی فی السبب الموجب بینهما فی الرؤیة وجب الاشتباه، و کان ذلک التشبیه لأن الأسباب لابد من اتصالها بالمسببات [1] . 

پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 97 ح 4، التوحید: 109 ح 7، الاحتجاج 2: 486 ح 32. 
قال المجلسی فی شرح هذا الحدیث: استدل علیه‏السلام علی عدم جواز الرؤیة بأنها تستلزم کون المرئی جسمانیا ذا جهة وحیز و بین ذلک بأنه لابد أن یکون بین الرائی والمرئی هواء ینفذه البصر، و ظاهره کون الرؤیة بخروج الشعاع و ان أمکن أن یکون کنایة عن تحقق الابصار بذلک و توقفه علیه، فاذا لم یکن بینهما هواء و انقطع الهواء، و عدم الضیاء الذی هو أیضا من شرائط الرؤیة عن الرائی و المرئی لم تصح الرؤیة بالبصر، و کان فی ذلک أی فی کون الهواء بین الرائی والمرئی الاشتباه یعنی شبه کل منها بالآخر. 
یقال: اشتبها اذا أشبه کل منها الآخر لأن الرائی متی ساوی المرئی و ماثله فی النسبة الی السبب الذی أوجب بینهما فی الرؤیة وجب الاشتباه، و مشابهة أحدهما الآخر فی توسط الهواء بینهما، و کان فی ذلک التشبیه أی کون الرائی و المرئی فی طرفی الهواء الواقع بینهما یستلزم الحکم بمشابهة المرئی بالرائی من الوقوع فی جهة لیصح کون الهواء بینهما، فیکون متحیزا ذا صورة وضعیة فان کون الشی‏ء فی طرف مخصوص من طرفی الهواء و توسط الهواء بینه و بین شی‏ء آخر سبب عقلی للحکم بکونه فی جهة و متحیزا و ذا وضع و هو المراد بقوله: لأن الأسباب لابد من اتصالها بالمسببات. 
و یحتمل أن یکون ذلک تعلیلا لجمیع ما ذکر من کون الرؤیة متوقفة علی الهواء الی آخر ما ذکر و حاصله یرجع الی ما ادعاه جماعة من أهل الحق من العلم الضروری بأن الادراک المخصوص المعلوم بالوجه الممتاز عن غیره لا یمکن أن یتعلق بما لیس فی جهة و الا لم یکن للبصر مدخل فیه و لا کسب لرؤیته بل المدخل فی ذلک للعقل فلا وجه حینئذ لتسمیته ابصارا. 
و الحاصل أن الابصار بهذه الحاسة یستحیل أن یتعلق بما لیس فی جهة بدیهة و الا لم یکن لها مدخل فیه، و هم قد جوزوا الادراک بهذه الجارحة الحساسة. 
و أیضا هذا النوع من الادراک یستحیل ضرورة أن یتعلق بما لیس فی جهة مع قطع النظر عن أن تعلق هذه الحاسة یستدعی الجهة و المقابلة. 
و ما ذکره الفخر الرازی من أن الضروری لا یصیر محلا للخلاف و أن الحکم المذکور مما یقتضیه الوهم و یعین علیه و هو لیس مأمونا لظهور خطائه فی الحکم بتجسم الباری تعالی و تحیزه و ما ظهر خطؤه مرة فلا یؤمن بل یتهم ففاسد لأن خلاف بعض العقلاء فی الضروریات جائز کالسوفسطائیة و المعتزلة فی قولهم بانفکاک الشیئیة والوجود و ثبوت الحال. 
و أما قوله: بأنه حکم الوهم الغیر المأمون فطریف جدا لأنه منقوض بجمیع أحکام العقل لأنه أیضا مما ظهر خطؤه مرارا و جمیع الهندسیات و الحسابیات. 
و أیضا مدخلیة الوهم فی الحکم المذکور ممنوع و انما هو عقلی صرف عندنا و کذلک لیس کون الباری تعالی متحیزا مما یحکم به و یجزم بل هو تخیل یجری مجری سائر الأکاذیب فی أن الوهم و ان صوره و خیله الینا لکن العقل لا یکاد یجوزه بل یحیله و یجزم ببطلانه و کون ظهور الخطاء مرة سببا لعدم ایتمان المخطی و اتهامه ممنوع أیضا و الا قدح فی الحسیات و سائر الضروریات و قد تقرر بطلانه فی موضعه فی رد شبه القادحین فی الضروریات. بحارالأنوار 4: 34 ح 12 و 13. 
 

 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47465
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون حدیث موضوعی
دعای فرج ذکر روزهای هفته