لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [بقره:٢٥٦]
 
راه پرستش
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 

لو سلک الناس وادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبدالله وحده خالصا. [1] . 
اگر مردم به راههای گوناگونی روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‏پرستد خواهم رفت. 

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 78، ص 245. 



:: ادامه مطلب
نتیجه بی‏ اعتنایی به مکر خدا
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
من أمن مکر الله و ألیم أخذه، تکبر حتی یحل به قضاؤه و نافذ أمره، و من کان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر. [1] . 
هر که از مکر خدا و مؤاخذه‏ی دردناکش آسوده زید، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خداپرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید و اگر چه مقراض شود و ریز ریز گردد. 

پی نوشت ها: 
[1] تحف العقول، ص 483. 

 



:: ادامه مطلب
شهر قم‏
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
ابومقاتل دیلمی، نقیب ری می‏گوید: از ابوالحسن امام هادی علیه‏السلام شنیدم فرمود: قم را «قم» نامیدند، زیرا چون کشتی، در توفان نوح به آنجا رسید ایستاد، و آن پاره‏ای از بیت المقدس است. 
شیخ مفید رحمه الله می‏گوید: امام هادی علیه‏السلام، از پدر بزرگوار خود، از جد بزرگوارش، از امیرمؤمنان علیه‏السلام نقل می‏کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: 
چون در شب معراج، مرا به آسمان چهارم بردند، بارگاه گنبد داری از مروارید دیدم که چهار ستون داشت، و چهار در، که همه از دیبای ستبر سبز بودند، گفتم: جبرئیل! این قبه که در آسمان چهارم، زیباتر از آن ندیدم چیست؟ گفت: حبیبم محمد! این صورت [ملکوتی] شهری است به نام قم، در آن بندگان مؤمن خدا که انتظار محمد [1] را می‏برند، و برای قیامت، و حساب خود، توقع شفاعتش را دارند، جمع می‏شوند، و بر آنان، غم و اندوه [زمانه]، و حزن‏ها و حوادث ناگوار، به راه می‏افتد. راوی می‏گوید: از امام هادی علیه‏السلام پرسیدم: چه زمانی انتظار فرج می‏کشند؟ فرمود: چون آب بر زمین [آنجا، جاری و] آشکار گردد. 


روی المجلسی: 
عن أبی مقاتل الدیلمی، نقیب الری قال: 
سمعت أباالحسن علی بن محمد علیهماالسلام یقول: انما سمی قم به لأنه لما وصلت السفینة الیه فی طوفان نوح علیه‏السلام قامت، و هو قطعة من بیت المقدس [2] . 
[32] -32- قال المفید: روی عن علی بن محمد العسکری، عن أبیه، عن جده، عن أمیرالمؤمنین علیهم‏السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله لما أسری بی الی السماء الرابعة نظرت الی قبة من لؤلؤ، لها أربعة أرکان و أربعة أبواب کلها من استبرق أخضر، قلت: یا جبرئیل! ما هذه القبة التی لم أر فی السماء الرابعة أحسن منها؟ فقال: حبیبی محمد! هذه صورة مدینة، یقال لها: قم، یجتمع فیها عباد الله المؤمنون ینتظرون محمدا، و شفاعته للقیامة و الحساب، یجری علیهم الغم، و الهم، و الأحزان، و المکاره. قال: فسألت علی بن محمد العسکری علیهماالسلام: متی ینتظرون الفرج؟ قال: اذا ظهر الماء علی وجه الأرض [3] . 

پی نوشت ها: 
[1] گویا مراد از «محمد»، قائم آل محمد [عجل الله تعالی فرجه الشریف] است. 
[2] بحارالأنوار 60: 213 ح 24. 
[3] الاختصاص: 101، بحارالأنوار 18: 311 ح 21، و 60: 207 ح 7. 
 

 



:: ادامه مطلب
تباهی فقر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
ألفقر شره النفس و شدة القنوط. [1] . 
فقر، مایه‏ی آزمندی نفس و سبب اوج ناامیدی است. 

پی نوشت ها: 
[1] بحارالانوار، ج 78، ص 368. 

 



:: ادامه مطلب
معجزه پیامبر در توطئه گودال و سم
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
امام عسکری علیه‏السلام از امام هادی علیه‏السلام نقل می‏کند که فرمود:
 و اما داستان برگشتن نقشه [گودال و] سم به خود یهودیانی که قصد جان پیامبر را کرده بودند این است: چون پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه شهرت یافت، حسادت ابن ابی [منافق]، به او بیشتر شد، از این رو برای کشتن پیامبر، [به پیشنهاد دختر خود]، این نقشه را کشید که در گوشه‏ای از اتاق نشیمن خود گودالی بکند، و در ته آن سرنیزه‏ها، و کاردهای زهرآگینی را نصب کند، و بر روی آن فرشی بگسترد که یک گوشه آن به دیوار بسته باشد، و پیامبر و اصحاب را با علی فرابخواند، تا چون آمدند، و پیامبر پا بر فرش نهاد، در گودال بیفتد. 
این کار را کرد، و مردان شمشیر به دستی را پنهان کرد، تا چون پیامبر در گودال افتاد، آنان بر علی علیه‏السلام و همراهان، یورش برند، و ایشان را بکشند. 
و نیز نقشه کشید که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله نخواست در آنجا بنشیند، در خوراکشان سم بریزند تا همه بمیرند. جبرئیل آمد، و پیامبر صلی الله علیه و آله را از این توطئه آگاه کرد، و گفت: خدا می‏فرماید: هر جایی که [ابن ابی] گفت، بنشین، و از هر خوراک که آورد، بخور، که خدا آیات خود را بر تو آشکار می‏کند، و اکثر توطئه‏گران را می‏کشد. 
پیامبر آمد، و بر روی آن فرش نشست، و دیگران نیز در اطرافش نشستند، او در گودال نیفتاد، ابن ابی در شگفت شد، چون به زیر فرش نگریست، آن را پر دید، برای پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‏السلام و همراهان، خوراک مسموم آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله چون خواست دست به سوی خوراک برد فرمود: علی جان! بر این خوراک دعایی بخوان، و علی علیه‏السلام چنین خواند: به نام خدای شفابخش، به نام خدای کفایت کننده، به نام خدای عافیت دهنده، به نام خدایی که با [یاد و] نام او هیچ چیزی، و هیچ [آفت و] دردی در زمین و آسمان زیان نمی‏رساند، و او شنوای داناست. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‏السلام و همراهان، از آن خوردند تا سیر شدند. سپس یاران و دوستان عبدالله بن ابی آمدند، و با این پندار که شاید در خوراک - که پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهان را ضرر نزد - سم نباشد، از آن خوردند [، و مسموم شده مردند]. و [از سوی دیگر،] دختر ابن ابی که این نقشه را کشیده بود آمد، و چون [با کمال تعجب] زیر فرش را پر دید، با اطمینان بر روی آن نشست، و خدا گودال پر از سرنیزه و کارد را بر گردانده، او در آن افتاد، و مرد، و شیون آنان برخاست. 
عبدالله بن ابی [به آنان] گفت: مبادا بگوئید در گودال افتاده است، که محمد صلی الله علیه و آله به توطئه ما پی می‏برد، از اینرو شیون کنان می‏گفتند: عروس ما که پیامبر صلی الله علیه و آله را برای عروسیش دعوت کرده بودیم، مرد. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: علت مرگ دختر، و این مردم چه بود؟ ابن ابی گفت: عروس از بام افتاد، و این مردم، رودل گرفتند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: [آری] می‏دانم چرا مردند، و از آنان گذشت. 


و قال علیه‏السلام أیضا: 
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما قلب الله السم علی الیهود الذین قصدوه [به]، و أهلکهم الله به، فان رسول الله صلی الله علیه و آله لما ظهر بالمدینة اشتد حسد ابن أبی له، فدبر علیه أن یحفر له حفیرة فی مجلس من مجالس داره، و یبسط فوقها بساطا، و ینصب فی أسفل الحفیرة أسنة رماح، و نصب سکاکین مسمومة، وشد أحد جوانب البساط و الفراش الی الحائط لیدخل رسول الله صلی الله علیه و آله و خواصه مع علی علیه‏السلام، فاذا وضع رسول الله صلی الله علیه و آله رجله علی البساط وقع فی الحفیرة، و کان قد نصب فی داره، و خبأ رجالا بسیوف مشهورة، یخرجون علی علی علیه‏السلام و من معه عند وقوع محمد صلی الله علیه و آله فی الحفیرة فیقتلونهم بها، و دبر أنه ان لم ینشط للقعود علی ذلک البساط أن یطعموه من طعامهم المسموم لیموت هو و أصحابه معه جمیعا. فجاءه جبرئیل علیه‏السلام و أخبره بذلک، و قال له: ان الله یأمرک أن تقعد حیث یقعدک، و تأکل مما یطعمک، فانه مظهر علیک آیاته، و مهلک أکثر من تواطأ علی ذلک فیک. فدخل رسول الله صلی الله علیه و آله وقعد علی البساط، وقعدوا عن یمینه و شماله و حوالیه، و لم یقع فی الحفیرة، فتعجب ابن أبی و نظر، فاذا قد صار ما تحت البساط أرضا ملتئمة، و أتی رسول الله صلی الله علیه و آله و علیا علیه‏السلام و صحبهما بالطعام المسموم، فلما أراد رسول الله صلی الله علیه و آله وضع یده فی الطعام، قال: یا علی! أرق هذا الطعام بالرقیة النافعة. 
فقال علی علیه‏السلام: بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شی‏ء [و لا داء] فی الأرض و لا فی السماء، و هو السمیع العلیم. 
ثم أکل رسول الله صلی الله علیه و آله و علی علیه‏السلام و من معهما حتی شبعوا، ثم جاء أصحاب عبدالله بن أبی و خواصه، فأکلوا فضلات رسول الله صلی الله علیه و آله و صحبه، ظنا منهم أنه قد غلط، و لم یجعل فیه سما، لما رأوا محمدا و صحبه لم یصبهم مکروه. 
و جاءت بنت عبدالله بن أبی الی ذلک المجلس المحفور تحته، المنصوب فیه ما نصب، و هی کانت دبرت ذلک، و نظرت فاذا ما تحت البساط أرض ملتئمة، فجلست علی البساط واثقة، فأعاد الله الحفیرة بما فیها، فسقطت فیها و هلکت فوقعت الصییحة. فقال عبدالله بن أبی ایاکم [و] أن تقولوا: انها سقطت فی الحفیرة، فیعلم محمد ما کنا دبرناه علیه. فبکوا [و قالوا:] ماتت العروس - و بعلة عرسها کانوا دعوا رسول الله صلی الله علیه و آله - و مات القوم الذین أکلوا فضلة رسول الله صلی الله علیه و آله، فسأله رسول الله عن سبب موت الابنة و القوم؟ 
فقال ابن أبی: سقطت من السطح، و لحق القوم تخمة، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: [الله] أعلم بما ذا ماتوا، و تغافل عنهم [1] . 

پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه‏السلام: 188 ح 89، بحارالأنوار 17: 328. 

 



:: ادامه مطلب
خودخواهان مغضوب
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه. [1] .
هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود. 

پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 303. 

 



:: ادامه مطلب
اوصاف پروردگار
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : یک شنبه 13 مهر 1393 
 
ان الله لا یوصف الا بما وصف به نفسه. و أنی یوصف الذی تعجز الحواس أن تدرکه و الأوهام أن تناله و الخطرات أن تحده و الأبصار عن الاحاطة به؟! 
نأی فی قربه و قرب فی نأیه. کیف الکیف بغیر أن یقال: کیف. و أین الأین بلا أن یقال: أین. هو منقطع الکیفیة و الأینیة، الواحد الأحد، جل جلاله و تقدست أسماؤه. [1] . 
بی‏گمان که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آنکه حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‏ها نگنجد؟ او با همه نزدیکی‏اش دور است و با همه دوری‏اش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید کرده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده بدون اینکه خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است. یگانه‏ی یکتاست، شکوهش بزرگ و نامهایش پاکیزه است. 

پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 482. 

 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47473
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون حدیث موضوعی
دعای فرج ذکر روزهای هفته