«راشدون» جمع «راشد»، صفت مشبهه از ماده رُشد و آن صفتی است که انسان را صلاحْ و راهنمایی کرده، از تباهی و سیاهی به دور میدارد و مقابل صفت «غی» که به معنی بیهدفی در کار است، به کار میرود. قرآن کریم میفرماید:
«قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی».[1] . (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.
بعضی «رشد» را به معنی هدایت دانستهاند، در صورتی که هدایت در مقابل ضلالت است. قرآن کریم میفرماید: «قُل رَّبِّی أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِالْهُدَی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ».[2] .
بگو: پروردگار من از همه بهتر میداند چه کسی (برنامه) هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است. «راشد» کسی است که راه صلاح و فلاح انسانها را مشخص کرده، آنها را راهنمایی میکند و با این تشخیص آنان را از تباهی و سیاهی دور میکند.
بنابراین ائمّه معصومین علیهم السلام ذاتهای پاکی هستند که راه صلاح و فلاح انسانها را مشخص کرده، آنان را به آن راه راهنمایی و از تباهی و سیاهی به دور میدارند.
برخی «راشد» را به معنی کسی دانستهاند که رشد به او قیام دارد. یعنی رشد به واسطه و به وسیله او صورت میگیرد. بنابراین معنا، ائمّه معصومین علیهم السلام کسانی هستند که به وسیله آنان راه رشد و پیمودن مسیرِ ترقی، مشخص میشود. بعضی «راشد» را به معنی راه یافته در مسیر حق و پایدار در آن مسیر ترجمه کردهاند. بنابراین ائمّه معصومین علیهم السلام راهیافتگان و پابرجایان مسیر حق میباشند. در هر حال این واژه اشاره به آیه هفتم سوره حجرات دارد که میفرماید: «أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» آنان همان رشدیافتگان هستند. در روایات فراوانی ائمّه علیهم السلام با صفت راشدون، خوانده شدهاند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به من فرمود: «یا عَلی الاَئِمَّةُ الراشِدُونَ المَهدیونَ المغصُوبُونَ حُقوقُهُم مِنْ وُلُدِک اَحَدَ عَشَرَ اِمامًا وَ اَنْتَ».[3] . ای علی، امامانْ راهیافتگان و هدایتشدگانی که حقوقشان غصب گردیده، از فرزندان تو هستند که آنان یازده نفراند و تو.
پیامبر صلی الله علیه وآله نیز ائمّه علیهم السلام را با لقب راشد یاد کردهاند. زید بن ارقم میگوید: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر ما خطبه خواند و پس از حمد الهی و سفارشات، فرمودند: «مَعاشِرَ النَّاسِ اوصیکُم فی عِتْرتی وَ اَهل بَیتی خَیرًا فَاِنَّهُم مَع الحَقِ و الحَقُ مَعهم و هُم الاَئِمَّةُ الراشِدُونَ بَعدی وَ الاُمَناءُ المَعْصُومُونَ».[4] .
ای مردم شما را درباره خاندانم و اهلبیتم سفارش به خیر میکنم. آنان با حق هستند و حق همیشه با آنان است. آنان امامانی هستند که راهیافتگان بعد از من هستند و امینهای معصومی که پس از من میباشند.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه بقره، آیه 256.
[2] سوره مبارکه قصص، آیه 85.
[3] بحارالانوار، ج 36، ص 259.
[4] بحارالانوار، ج 36، ص 321.
بعضی «رشد» را به معنی هدایت دانستهاند، در صورتی که هدایت در مقابل ضلالت است. قرآن کریم میفرماید: «قُل رَّبِّی أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِالْهُدَی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ».[2] .
بگو: پروردگار من از همه بهتر میداند چه کسی (برنامه) هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است. «راشد» کسی است که راه صلاح و فلاح انسانها را مشخص کرده، آنها را راهنمایی میکند و با این تشخیص آنان را از تباهی و سیاهی دور میکند.
بنابراین ائمّه معصومین علیهم السلام ذاتهای پاکی هستند که راه صلاح و فلاح انسانها را مشخص کرده، آنان را به آن راه راهنمایی و از تباهی و سیاهی به دور میدارند.
برخی «راشد» را به معنی کسی دانستهاند که رشد به او قیام دارد. یعنی رشد به واسطه و به وسیله او صورت میگیرد. بنابراین معنا، ائمّه معصومین علیهم السلام کسانی هستند که به وسیله آنان راه رشد و پیمودن مسیرِ ترقی، مشخص میشود. بعضی «راشد» را به معنی راه یافته در مسیر حق و پایدار در آن مسیر ترجمه کردهاند. بنابراین ائمّه معصومین علیهم السلام راهیافتگان و پابرجایان مسیر حق میباشند. در هر حال این واژه اشاره به آیه هفتم سوره حجرات دارد که میفرماید: «أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» آنان همان رشدیافتگان هستند. در روایات فراوانی ائمّه علیهم السلام با صفت راشدون، خوانده شدهاند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به من فرمود: «یا عَلی الاَئِمَّةُ الراشِدُونَ المَهدیونَ المغصُوبُونَ حُقوقُهُم مِنْ وُلُدِک اَحَدَ عَشَرَ اِمامًا وَ اَنْتَ».[3] . ای علی، امامانْ راهیافتگان و هدایتشدگانی که حقوقشان غصب گردیده، از فرزندان تو هستند که آنان یازده نفراند و تو.
پیامبر صلی الله علیه وآله نیز ائمّه علیهم السلام را با لقب راشد یاد کردهاند. زید بن ارقم میگوید: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر ما خطبه خواند و پس از حمد الهی و سفارشات، فرمودند: «مَعاشِرَ النَّاسِ اوصیکُم فی عِتْرتی وَ اَهل بَیتی خَیرًا فَاِنَّهُم مَع الحَقِ و الحَقُ مَعهم و هُم الاَئِمَّةُ الراشِدُونَ بَعدی وَ الاُمَناءُ المَعْصُومُونَ».[4] .
ای مردم شما را درباره خاندانم و اهلبیتم سفارش به خیر میکنم. آنان با حق هستند و حق همیشه با آنان است. آنان امامانی هستند که راهیافتگان بعد از من هستند و امینهای معصومی که پس از من میباشند.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه بقره، آیه 256.
[2] سوره مبارکه قصص، آیه 85.
[3] بحارالانوار، ج 36، ص 259.
[4] بحارالانوار، ج 36، ص 321.
:: ادامه مطلب
«ذرّیة» به معنی فرزند انسان و جمع آن «ذراری» است.
ائمّه اطهار علیهم السلام فرزندان رسول گرامی اسلام هستند. در زمان حکومت بنی عباس، خلفای عباسی که از عموزادگان رسول خدا صلی الله علیه وآله بودند و از خویشان آن حضرت به شمار میآمدند، اصرار داشتند ائمّه طاهرین علیهم السلام را به عنوان فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی نکنند، بلکه به عنوان خویشاوندان رسول اللّه معرفی نمایند تا مردم برای آنان فضائلی برتر از بنی عباس قائل نباشند. استدلال آنان این بود که فرزندِ دخترِ شخص، فرزند شخص نیست. یعنی امام حسن و امام حسینعلیهما السلام از آنجایی که فرزندان دختر پیامبرصلی الله علیه وآله هستند، فرزند رسول خدا و از صُلب و نژاد او نخواهند بود. لذا هیچ یک از ائمّه اطهار علیهم السلام، فرزندان و نژاد و نسل پیامبر صلی الله علیه وآله نیستند و فقط حضرت زهرا علیها السلام فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله است. در مقابل این سخنان، ائمّه معصومین علیهم السلام ایستادگی کرده با دلائل واضح ثابت نمودند که آنان فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند و بنی عباس حق ندارد در قرابت با رسول خدا صلی الله علیه وآله، خود را با آنان در یک سطح قرار دهند.
روزی هارونالرشید (خلیفه مقتدر عباسی)، حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام را خواست و با عتاب رو به آن حضرت کرد و گفت: چرا به مردم و پیروان خود اجازه میدهید که شما را منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و از نسل آن حضرت بدانند، در حالی که شما از نسل حضرت علیعلیه السلام هستید و شخص، به پدرش نسبت داده میشود نه به مادرش. و فاطمه فقط ظرفی برای حمل شما بود و پیامبر صلی الله علیه وآله از طرف مادر جدّ شماست (بنابراین شما از نسل او نیستید و فرزندان رسول خدا به شمار نمیآیید). امام کاظم علیه السلام فرمودند: اگر پیامبر صلی الله علیه وآله زنده شود و دختر تو را خواستگاری کند، آیا دخترت را به عقد او در میآوری؟ هارون جواب داد: سبحان اللّه، چرا چنین نکنم. با این خواستگاری، بر عرب و قریش تفاخر میکنم. حضرت فرمودند: ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از من چنین خواستگاریای نمیکند و من هم دخترم را به نکاح پیامبر صلی الله علیه وآله در نمیآورم. چرا که ما فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستیم و از نسل او به شمار میرویم. هارون که خود را در مقابل این استدلال منکوب یافت، گفت: آفرین بر تو ای موسی بن جعفرعلیه السلام.[1] .
محمّد بن مسلم از امام باقر یا امام صادقعلیهما السلام روایت کرده که حضرت فرمودند: اگر ازدواج با همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به سبب نص صریح (آیه 53 سوره احزاب که میفرماید: «شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید و نه هرگز همسران او را بعد از او، به همسری خود در آورید») بر مردم، حرام نشده بود، باز ازدواج با آنها برای امام حسن و امام حسین علیهما السلام حرام بود. زیرا خداوند (در آیه 22 سوره نساء) میفرماید: «ازدواج نکنید با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند.» زیرا شخص حق ندارد و نمیتواند با همسر جدّش ازدواج کند. پس جدّ او نیز پدر او محسوب شده است.[2] .
حضرت علی علیه السلام نیز فرزند معنوی رسول خدا صلی الله علیه وآله است. چرا که او از سنین کودکی تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت.
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج، ج 2، ص 391.
[2] تفسیر البرهان، ج 3، ص 344.
روزی هارونالرشید (خلیفه مقتدر عباسی)، حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام را خواست و با عتاب رو به آن حضرت کرد و گفت: چرا به مردم و پیروان خود اجازه میدهید که شما را منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و از نسل آن حضرت بدانند، در حالی که شما از نسل حضرت علیعلیه السلام هستید و شخص، به پدرش نسبت داده میشود نه به مادرش. و فاطمه فقط ظرفی برای حمل شما بود و پیامبر صلی الله علیه وآله از طرف مادر جدّ شماست (بنابراین شما از نسل او نیستید و فرزندان رسول خدا به شمار نمیآیید). امام کاظم علیه السلام فرمودند: اگر پیامبر صلی الله علیه وآله زنده شود و دختر تو را خواستگاری کند، آیا دخترت را به عقد او در میآوری؟ هارون جواب داد: سبحان اللّه، چرا چنین نکنم. با این خواستگاری، بر عرب و قریش تفاخر میکنم. حضرت فرمودند: ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از من چنین خواستگاریای نمیکند و من هم دخترم را به نکاح پیامبر صلی الله علیه وآله در نمیآورم. چرا که ما فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستیم و از نسل او به شمار میرویم. هارون که خود را در مقابل این استدلال منکوب یافت، گفت: آفرین بر تو ای موسی بن جعفرعلیه السلام.[1] .
محمّد بن مسلم از امام باقر یا امام صادقعلیهما السلام روایت کرده که حضرت فرمودند: اگر ازدواج با همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به سبب نص صریح (آیه 53 سوره احزاب که میفرماید: «شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید و نه هرگز همسران او را بعد از او، به همسری خود در آورید») بر مردم، حرام نشده بود، باز ازدواج با آنها برای امام حسن و امام حسین علیهما السلام حرام بود. زیرا خداوند (در آیه 22 سوره نساء) میفرماید: «ازدواج نکنید با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند.» زیرا شخص حق ندارد و نمیتواند با همسر جدّش ازدواج کند. پس جدّ او نیز پدر او محسوب شده است.[2] .
حضرت علی علیه السلام نیز فرزند معنوی رسول خدا صلی الله علیه وآله است. چرا که او از سنین کودکی تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت.
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج، ج 2، ص 391.
[2] تفسیر البرهان، ج 3، ص 344.
:: ادامه مطلب
«قادة» جمع «قائد» به معنای رهبر و پیشوا است.
ائمّه معصومین علیهم السلام رهبران و پیشگامان و پیشوایان امّتها میباشند. وسعت پیشوایی و رهبری آنها از آغازین لحظاتی که خداوند نور آنان را آفرید آغاز گشت و با خلقت جسمشان ادامه یافت و تا قیامت در صحرای محشر و حتّی در بهشت و رضوان الهی گسترده است. دامنه رهبری آنها تمامی موجودات عالم اعم از ملائکه، جنّها و انسانها و حتّی حیوانات را دربر گرفته است. چرا که آنان بودند که تسبیح خداوند گفتند و خدا را پرستش کردند. سپس ملائکه از آنان فراگرفتند و به تسبیح و پرستش خداوند مشغول شدند.
عَنْ جابِرِ بْنِ عَبداللّهِ الاَنْصاری قالَ: «سَمِعْتُ رسولُ اللّه صلی الله علیه وآله یقُولُ:...ثُمّ خَلَقَ السَّماواتَ و الاَرضینَ و خَلَقَ المَلائِکةُ فَمَکَثَتْ المَلائِکَةُ مِاَئةَ عامٍ لا تَعْرُفُ تَسْبیحاً و لا تَقْدیساً فَسَبَّحْنا فَسَبَّحَتْ شیعَتُنا فَسَبَّحَتْ المَلائِکَةُ و کَذلِکَ فی البَواقی فَنَحْنُ المُوَحِّدُونَ حَیثُ لا مُوَحِدَ غَیرنا...».[1] .
جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شنیدم (که ایشان پس از توصیف خلقت نور خود و حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرمودند): خداوند آسمانها و زمین را آفرید و صد سال بود که فرشتگان آفریده شده بودند، ولی هیچ یک تسبیح و تقدیس الهی نمیدانستند و چون ما خداوند را تسبیح گفتیم، شیعیان ما تسبیحگوی خدا گشتند و زمانی که ما و شیعیانِ ما تسبیح گفتیم، فرشتگان نیز تسبیح گفتند و خداوند را به بزرگی و یکتایی ستودند. پس ما یکتاپرست بودیم، زمانی که هیچ یکتاپرستی غیر از ما نبود. در حدیثی دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله تسبیحگویی خود را، بعد از خَلق نورشان در عرش میداند.
فقال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «اَنَا وَ عَلی و فاطِمَةُ و الحَسَنُ و الحُسَینُ کُنَّا فی سَرادقِ العَرشِ نُسبِّحُ اللّهَ و تَسْبیحَ المَلائِکَةُ بِتَسْبیحنا قَبلَ اَنْ یخْلُقَ اللّهُ آدَمَ بِاَلفی العام...».[2] .
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در سرادق عرش به تسبیح خداوند مشغول بودیم و تسبیحگویی ملائکه به واسطه تسبیحگویی ما بود، دو هزار سال قبل از آنکه خداوند آدم را خلق نماید....
ایشان در زمین نیز روش درست زندگی کردن را در گفتار و کردار به همگان فرادادند و اگر دشمنان، حقوق آنان را غصب نمیکردند، با پیشوایی کاملِ خود، انسانها را به کمال رسانده با مجاهدت این چنین انسانهایی کامل، اسلام را در سراسر گیتی گسترش میدادند و در آخرت با شفاعت کبری، رهبری تمام اهل محشر را به عهده دارند و در بهشت و رضوان خداوند، مقصد و مقصود بهشتیان هستند.
عن أبی عبداللّه جعفر بن محمّد علیهما السلام قال: «إذا کانَ یوْمَ القیامَةِ نادی مُنادٍ مِن بَطْنانِ العَرشِ: أَینَ خَلیفَةُ اللّهِ فی أَرْضِه؟... فَیقُومُ أمیرُالمؤمنین علی بنُ أبیطالبِ علیه السلام، فَیأتی النِّداء مِنْ قِبَلِ اللّهِ عزَّ و جلَّ: یا مَعْشَرَ الخَلائِقِ، هذا عَلی بنُ أبیطالبِ خلیفةُ اللّهِ فی أرضِهِ و حجَّتَهُ عَلی عِبادِه، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِهِ فی دارِ الدُنْیا فَلْیتَعَلَّقَ بِحَبْلِه فی هذا الیومِ یسْتَضیءُ بِنُورِهِ وَلَیتبَعه إلی الدَرَجاتِ العُلی مِنَ الجَنَّاتِ، قالَ: فَیقُومُ النّاسُ الّذینَ قَد تَعَلَّقُوا بِحَبْلِهِ فی الدُّنْیا فَیتّبعونه إلی الجَنَّةِ».[3] .
امام صادق علیه السلام میفرمودند: در روز قیامت منادی از عرش ندا میکند: کجاست جانشین خداوند در روی زمین؟... امیرالمؤمنین علی علیه السلام به پا میخیزد. از جانب خداوند ندا میآید: ای مخلوقات، این علی بن ابیطالب است. جانشین خدا در روی زمین و گواه خداوند بر بندگان. هر کس در دنیا به ریسمان ولایت او چنگ زده، اکنون نیز در کنار اوست و از نور او نورانی میشود و تا رسیدن به درجات بالای بهشت از او پیروی میکند. سپس امام فرمودند: در این هنگام هر کس در دنیا پیرو حضرت علی علیه السلام بوده، به دنبال آن حضرت به بهشت وارد میشود...
علاوه بر آن، ائمّه علیهم السلام، رهبران و پیشوایان علمی، اخلاقی، باطنی و سیاسی جامعه هستند که علم را به مردم فراداده،[4] با عمل خود اخلاق نیکو را در بین انسانها گسترش میدهند و باعث میشوند مردم از اعماق جان به آنها محبّت داشته باشند و پس از آن بر مردم حکومت (پیشوایی سیاسی) میکنند.
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه، ج 2، ص 85.
[2] جنة العاصمة، ص 9.
[3] بحارالانوار، ج 8، ص 10.
[4] بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعالِمَ دِینِنا (زیارت جامعه کبیره).
عَنْ جابِرِ بْنِ عَبداللّهِ الاَنْصاری قالَ: «سَمِعْتُ رسولُ اللّه صلی الله علیه وآله یقُولُ:...ثُمّ خَلَقَ السَّماواتَ و الاَرضینَ و خَلَقَ المَلائِکةُ فَمَکَثَتْ المَلائِکَةُ مِاَئةَ عامٍ لا تَعْرُفُ تَسْبیحاً و لا تَقْدیساً فَسَبَّحْنا فَسَبَّحَتْ شیعَتُنا فَسَبَّحَتْ المَلائِکَةُ و کَذلِکَ فی البَواقی فَنَحْنُ المُوَحِّدُونَ حَیثُ لا مُوَحِدَ غَیرنا...».[1] .
جابر بن عبداللّه انصاری میگوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شنیدم (که ایشان پس از توصیف خلقت نور خود و حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرمودند): خداوند آسمانها و زمین را آفرید و صد سال بود که فرشتگان آفریده شده بودند، ولی هیچ یک تسبیح و تقدیس الهی نمیدانستند و چون ما خداوند را تسبیح گفتیم، شیعیان ما تسبیحگوی خدا گشتند و زمانی که ما و شیعیانِ ما تسبیح گفتیم، فرشتگان نیز تسبیح گفتند و خداوند را به بزرگی و یکتایی ستودند. پس ما یکتاپرست بودیم، زمانی که هیچ یکتاپرستی غیر از ما نبود. در حدیثی دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله تسبیحگویی خود را، بعد از خَلق نورشان در عرش میداند.
فقال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «اَنَا وَ عَلی و فاطِمَةُ و الحَسَنُ و الحُسَینُ کُنَّا فی سَرادقِ العَرشِ نُسبِّحُ اللّهَ و تَسْبیحَ المَلائِکَةُ بِتَسْبیحنا قَبلَ اَنْ یخْلُقَ اللّهُ آدَمَ بِاَلفی العام...».[2] .
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام در سرادق عرش به تسبیح خداوند مشغول بودیم و تسبیحگویی ملائکه به واسطه تسبیحگویی ما بود، دو هزار سال قبل از آنکه خداوند آدم را خلق نماید....
ایشان در زمین نیز روش درست زندگی کردن را در گفتار و کردار به همگان فرادادند و اگر دشمنان، حقوق آنان را غصب نمیکردند، با پیشوایی کاملِ خود، انسانها را به کمال رسانده با مجاهدت این چنین انسانهایی کامل، اسلام را در سراسر گیتی گسترش میدادند و در آخرت با شفاعت کبری، رهبری تمام اهل محشر را به عهده دارند و در بهشت و رضوان خداوند، مقصد و مقصود بهشتیان هستند.
عن أبی عبداللّه جعفر بن محمّد علیهما السلام قال: «إذا کانَ یوْمَ القیامَةِ نادی مُنادٍ مِن بَطْنانِ العَرشِ: أَینَ خَلیفَةُ اللّهِ فی أَرْضِه؟... فَیقُومُ أمیرُالمؤمنین علی بنُ أبیطالبِ علیه السلام، فَیأتی النِّداء مِنْ قِبَلِ اللّهِ عزَّ و جلَّ: یا مَعْشَرَ الخَلائِقِ، هذا عَلی بنُ أبیطالبِ خلیفةُ اللّهِ فی أرضِهِ و حجَّتَهُ عَلی عِبادِه، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِهِ فی دارِ الدُنْیا فَلْیتَعَلَّقَ بِحَبْلِه فی هذا الیومِ یسْتَضیءُ بِنُورِهِ وَلَیتبَعه إلی الدَرَجاتِ العُلی مِنَ الجَنَّاتِ، قالَ: فَیقُومُ النّاسُ الّذینَ قَد تَعَلَّقُوا بِحَبْلِهِ فی الدُّنْیا فَیتّبعونه إلی الجَنَّةِ».[3] .
امام صادق علیه السلام میفرمودند: در روز قیامت منادی از عرش ندا میکند: کجاست جانشین خداوند در روی زمین؟... امیرالمؤمنین علی علیه السلام به پا میخیزد. از جانب خداوند ندا میآید: ای مخلوقات، این علی بن ابیطالب است. جانشین خدا در روی زمین و گواه خداوند بر بندگان. هر کس در دنیا به ریسمان ولایت او چنگ زده، اکنون نیز در کنار اوست و از نور او نورانی میشود و تا رسیدن به درجات بالای بهشت از او پیروی میکند. سپس امام فرمودند: در این هنگام هر کس در دنیا پیرو حضرت علی علیه السلام بوده، به دنبال آن حضرت به بهشت وارد میشود...
علاوه بر آن، ائمّه علیهم السلام، رهبران و پیشوایان علمی، اخلاقی، باطنی و سیاسی جامعه هستند که علم را به مردم فراداده،[4] با عمل خود اخلاق نیکو را در بین انسانها گسترش میدهند و باعث میشوند مردم از اعماق جان به آنها محبّت داشته باشند و پس از آن بر مردم حکومت (پیشوایی سیاسی) میکنند.
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه، ج 2، ص 85.
[2] جنة العاصمة، ص 9.
[3] بحارالانوار، ج 8، ص 10.
[4] بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعالِمَ دِینِنا (زیارت جامعه کبیره).
:: ادامه مطلب
«یظهر» فعل مضارع باب افعال است و مصدر آن به معنی آشکار گرداندن و روشن ساختن است.
اظهار دین اسلام بر سایر ادیان، به معنی آن است که با روشنایی دین مبین اسلام، بقیه ادیان تاب نورافشانی ندارند. همچنان که با طلوع خورشید، بقیه ستارگان در حالی که وجود دارند، تاب نوردهی در مقابل خورشید را ندارند.
«کَرِهَ» در مقابلِ کلمه رضا و محبّت استعمال میشود و به معنی ناخوشنودی و بیمیلی است.
«مشرکون» جمع مشرک و به معنی کسی است که برای خداوند شریک قائل باشد.
همانگونه که توحید دارای مراتبِ توحید ذات، صفات، افعال و عبادات است، شرک نیز دارای همین مراتب است و هر یک دربردارنده انحطاط انسان از مقام ربّوبی به پستی و فرومایگی حیوانی است و سرعت این فرو افتادن، بسیار با شتاب است. قرآن کریم در این زمینه، مثالی زده میفرماید: «وَ مَن یشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَآءِ...».[1] .
و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده.... پس مؤمن همیشه به خدا پناه برده و از شرک دوری نموده شعار او چنین است:
«فَتَبارَک و تَعالیت لا إله إلاَّ أَنت وَحْدک لا شَریک لَک».[2] . پس تو مبارک و برتری. جز تو معبودی نیست. یگانهای هستی که برای تو شریکی نمیباشد.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه حج، آیه 31.
[2] صحیفه سجّادیه، دعای 52، فراز 5.
اظهار دین اسلام بر سایر ادیان، به معنی آن است که با روشنایی دین مبین اسلام، بقیه ادیان تاب نورافشانی ندارند. همچنان که با طلوع خورشید، بقیه ستارگان در حالی که وجود دارند، تاب نوردهی در مقابل خورشید را ندارند.
«کَرِهَ» در مقابلِ کلمه رضا و محبّت استعمال میشود و به معنی ناخوشنودی و بیمیلی است.
«مشرکون» جمع مشرک و به معنی کسی است که برای خداوند شریک قائل باشد.
همانگونه که توحید دارای مراتبِ توحید ذات، صفات، افعال و عبادات است، شرک نیز دارای همین مراتب است و هر یک دربردارنده انحطاط انسان از مقام ربّوبی به پستی و فرومایگی حیوانی است و سرعت این فرو افتادن، بسیار با شتاب است. قرآن کریم در این زمینه، مثالی زده میفرماید: «وَ مَن یشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَآءِ...».[1] .
و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده.... پس مؤمن همیشه به خدا پناه برده و از شرک دوری نموده شعار او چنین است:
«فَتَبارَک و تَعالیت لا إله إلاَّ أَنت وَحْدک لا شَریک لَک».[2] . پس تو مبارک و برتری. جز تو معبودی نیست. یگانهای هستی که برای تو شریکی نمیباشد.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه حج، آیه 31.
[2] صحیفه سجّادیه، دعای 52، فراز 5.
:: ادامه مطلب
«اوصیاء» جمع وصی به کسانی گفته میشود که به آنان وصیت شده است.
وصیت عبارت است از: دستور به همراه موعظه، بر انجام کار، قبل از آنکه دیگری آن کار را انجام دهد. وصیت گاهی به امور مالی تعلق میگیرد و وصی موظّف است امور مالی وصیتکننده را حل و فصل نماید و گاهی به انجام امورات اخلاقی که وصیتکننده از سَر خیرخواهی، مطالبی را به دیگران تذکّر داده، سفارش کرده و از آنان میخواهد عمل و کرداری را انجام دهند. حضرت امیرالمؤمنین میفرمایند:
«اوصیکم بتقوی اللّه».[1] .
من شما را به تقوای الهی وصیت میکنم.
وصیت گاهی به امور اداری و سیاسی نیز تعلق میگیرد. یعنی وصیتکننده از وصی میخواهد از این پس تمام کارهای او را انجام دهد.
اهل بیت علیهم السلام در تمامی کارها به ویژه در امور سیاسی، وصیهای پیامبر صلی الله علیه وآله هستند. و همانگونه که پیامبران دارای جانشین و وصی بودند، آنان نیز جانشینان پیامبر صلی الله علیه وآله در تمامی امور میباشند.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم لعلی علیه السلام: «یا عَلی اَنْتَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعْدَ مَوْتی و اَنتَ کَشَیثِ مِن آدَمٍ و کَسامِ مِن نُوحٍ وَ کَاِسماعیلِ مِنْ اِبْراهیمِ و کَیوشَعٍ مِن مُوسی و کَشَمْعُونِ مِن عیسی یا عَلی اَنتَ وَصیی و وارِثی».[2] .
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رو به حضرت علی علیه السلام کرده، فرمودند: ای علی، تو جانشین من بر امّتم در هنگام حیات و پس از مرگم هستی و نسبت تو با من همانند نسبت
شیث با آدم، سام با نوح، اسماعیل با ابراهیم، یوشع با موسی، و شمعون با عیسی است. ای علی، تو وصی و وارث منی. عَن الرِضا عَن اَبائِهِعلیهم السلام قال: قالَ رَسُولُ اللّهِصلی الله علیه وآله وسلم: «لَمّا عَرَجَ بی اِلی السَّماءِ... فَقُلْتُ یا رَبِّ مَن اَوْصیائی؟ فَنُوْدیتْ: یا مُحَمَّدَ اَوصیاؤُکَ المَکْتُوبُونَ عَلی ساقِ عَرشی، فَنَظَرْتُ و اَنَا بَینَ یدَی رَبی (جَلَّ جَلالَهُ) اِلی ساقِ العَرْشِ فَرَاَیتُ اِثْنی عَشَرَ نُوراً فی کُلِّ نُورٍ سَطْرٌ اَخْضَرٌ مَکْتوبٌ عَلَیهِ اِسْمُ وَصی مِنْ اَوْصیائی اَوَّلهُم عَلی بْنِ اَبیطالِبِ وَ اخِرُهُم مَهْدی اُمَّتی فَقُلْتُ: یا رَبِّ، هولاءِ اَوْصیائی مِنْ بَعْدی؟ فَنُوْدِیتْ: یا مُحَمَّدُ، هوُلاءِ اَوْلیائی وَ اَحِبَّائی و اَصْفیائی، وَ حُجَجی بَعْدکَ عَلی بَرْیتی و هُم اَوْصیاؤُکَ و خُلَفاؤُکَ وَ خَیرُ خَلْقی بَعْدُکَ».[3] .
امام رضاعلیه السلام از پدرانشان نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: زمانی که به معراج رفتم... به خداوند عرضه داشتم: بار خدایا، اوصیای من چه کسانی هستند؟ ندا رسید: «ای محمّد، نام اوصیای تو بر پایه عرش من نوشته شده است». من در حالی که در برابر پروردگار قرار داشتم به پایه عرش نگاه کردم و دوازده نور دیدم که در هر نور سطری سبز رنگ بود که نام وصیای از اوصیای من بر آن نوشته شده بود. نخستین آنها علی بن ابیطالب و آخرین ایشان، مهدی امّتم بود. عرض کردم: بارخدایا، اینان اوصیای پس از من هستند؟ ندا رسید: «ای محمّد، اینان اولیا، دوستان، برگزیدگان، و حجّتهای من بر مردم، پس از تو هستند و ایشاناند اوصیا و جانشینان تو و بهترین خلقم پس از تو.
پی نوشت ها:
[1] نهجالبلاغه، خطبه 80.
[2] بحارالانوار، ج 38، ص 103.
[3] بحارالانوار، ج 52، ص 312.
«اوصیکم بتقوی اللّه».[1] .
من شما را به تقوای الهی وصیت میکنم.
وصیت گاهی به امور اداری و سیاسی نیز تعلق میگیرد. یعنی وصیتکننده از وصی میخواهد از این پس تمام کارهای او را انجام دهد.
اهل بیت علیهم السلام در تمامی کارها به ویژه در امور سیاسی، وصیهای پیامبر صلی الله علیه وآله هستند. و همانگونه که پیامبران دارای جانشین و وصی بودند، آنان نیز جانشینان پیامبر صلی الله علیه وآله در تمامی امور میباشند.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم لعلی علیه السلام: «یا عَلی اَنْتَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعْدَ مَوْتی و اَنتَ کَشَیثِ مِن آدَمٍ و کَسامِ مِن نُوحٍ وَ کَاِسماعیلِ مِنْ اِبْراهیمِ و کَیوشَعٍ مِن مُوسی و کَشَمْعُونِ مِن عیسی یا عَلی اَنتَ وَصیی و وارِثی».[2] .
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رو به حضرت علی علیه السلام کرده، فرمودند: ای علی، تو جانشین من بر امّتم در هنگام حیات و پس از مرگم هستی و نسبت تو با من همانند نسبت
شیث با آدم، سام با نوح، اسماعیل با ابراهیم، یوشع با موسی، و شمعون با عیسی است. ای علی، تو وصی و وارث منی. عَن الرِضا عَن اَبائِهِعلیهم السلام قال: قالَ رَسُولُ اللّهِصلی الله علیه وآله وسلم: «لَمّا عَرَجَ بی اِلی السَّماءِ... فَقُلْتُ یا رَبِّ مَن اَوْصیائی؟ فَنُوْدیتْ: یا مُحَمَّدَ اَوصیاؤُکَ المَکْتُوبُونَ عَلی ساقِ عَرشی، فَنَظَرْتُ و اَنَا بَینَ یدَی رَبی (جَلَّ جَلالَهُ) اِلی ساقِ العَرْشِ فَرَاَیتُ اِثْنی عَشَرَ نُوراً فی کُلِّ نُورٍ سَطْرٌ اَخْضَرٌ مَکْتوبٌ عَلَیهِ اِسْمُ وَصی مِنْ اَوْصیائی اَوَّلهُم عَلی بْنِ اَبیطالِبِ وَ اخِرُهُم مَهْدی اُمَّتی فَقُلْتُ: یا رَبِّ، هولاءِ اَوْصیائی مِنْ بَعْدی؟ فَنُوْدِیتْ: یا مُحَمَّدُ، هوُلاءِ اَوْلیائی وَ اَحِبَّائی و اَصْفیائی، وَ حُجَجی بَعْدکَ عَلی بَرْیتی و هُم اَوْصیاؤُکَ و خُلَفاؤُکَ وَ خَیرُ خَلْقی بَعْدُکَ».[3] .
امام رضاعلیه السلام از پدرانشان نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: زمانی که به معراج رفتم... به خداوند عرضه داشتم: بار خدایا، اوصیای من چه کسانی هستند؟ ندا رسید: «ای محمّد، نام اوصیای تو بر پایه عرش من نوشته شده است». من در حالی که در برابر پروردگار قرار داشتم به پایه عرش نگاه کردم و دوازده نور دیدم که در هر نور سطری سبز رنگ بود که نام وصیای از اوصیای من بر آن نوشته شده بود. نخستین آنها علی بن ابیطالب و آخرین ایشان، مهدی امّتم بود. عرض کردم: بارخدایا، اینان اوصیای پس از من هستند؟ ندا رسید: «ای محمّد، اینان اولیا، دوستان، برگزیدگان، و حجّتهای من بر مردم، پس از تو هستند و ایشاناند اوصیا و جانشینان تو و بهترین خلقم پس از تو.
پی نوشت ها:
[1] نهجالبلاغه، خطبه 80.
[2] بحارالانوار، ج 38، ص 103.
[3] بحارالانوار، ج 52، ص 312.
:: ادامه مطلب
«اصول» جمع «اصل» به معنای بنیان و پایه است.
«کرم» به معنی فضایل و ارزشهای کامل و نیکوست و کریم کسی است که چنین ارزشی را دارا باشد. قال الحسن بن علی علیه السلام: «لَمَّا سُئِلَ عَنِ الکَرَمِ قالَ: الاِبْتِداءُ بِالعَطیةِ قَبْلَ المَسْأَلَةِ و اِطْعامُ الطَعامِ فی الَمحِلِ».[1] .
شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: کرم چیست؟ امام فرمودند: دادن شیء به نیازمند قبل از خواهش و اطعام در قحط سالی.
حضرت علی علیه السلام کرم را تحمّل کردن گناه و تقصیر دیگران، و انتقام نگرفتن از ایشان،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم اِحتمال الجَریرَة».[2] . و به دوش کشیدن بار تاوانها(ی مردم)،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم تَحَمُّل اعباء المغارم».[3] .
و بخشیدن مال و عمل به وعده،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم بَذْل الجُود و اِنْجارِ المُوعُودِ».[4] . و دوری از گناهان قال علی علیه السلام: «إنّما الکَرَم التَنَزُّه بِالمَعاصی».[5] .
دانستهاند و ائمّه معصومین علیهم السلام اصل و ریشه و بنیان تمامی این صفات نیکو و پسندیده میباشند.
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 78، ص 103.
[2] غررالحکم.
[3] غرر الحکم.
[4] همان.
[5] همان.
شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: کرم چیست؟ امام فرمودند: دادن شیء به نیازمند قبل از خواهش و اطعام در قحط سالی.
حضرت علی علیه السلام کرم را تحمّل کردن گناه و تقصیر دیگران، و انتقام نگرفتن از ایشان،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم اِحتمال الجَریرَة».[2] . و به دوش کشیدن بار تاوانها(ی مردم)،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم تَحَمُّل اعباء المغارم».[3] .
و بخشیدن مال و عمل به وعده،
قال علی علیه السلام: «الکَرَم بَذْل الجُود و اِنْجارِ المُوعُودِ».[4] . و دوری از گناهان قال علی علیه السلام: «إنّما الکَرَم التَنَزُّه بِالمَعاصی».[5] .
دانستهاند و ائمّه معصومین علیهم السلام اصل و ریشه و بنیان تمامی این صفات نیکو و پسندیده میباشند.
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 78، ص 103.
[2] غررالحکم.
[3] غرر الحکم.
[4] همان.
[5] همان.
:: ادامه مطلب
«عبده» پیامبر صلی الله علیه وآله عبد مطلق و بدون قید و شرط خداوند است. لذا در قرآن کریم واژه «عبد» به صورت مطلق درباره پیامبر صلی الله علیه وآله به کار رفته[1] ، در حالی که درباره دیگر پیامبران، همراه با ضمیر آمده است.[2] .
این مطلب نشان میدهد که آن حضرت، در مقام عبودیت به جایی رسیده بود که کسی غیر از ایشان به آن مقام بار نیافته بود و هیچ همتایی در عبودیت الهی نداشته است. تا جایی که خداوند او را به خاطر عبد بودنش به معراج میبرد. به تعبیر دیگر قبل از آنکه به برّاق معراج سوار شود، بر برّاق عبودیت نشسته بود. سفری که از آغاز تا پایان، بر اساس عبودیت پیامبر صلی الله علیه وآله بوده است. چرا که اوّل حرکت و سفرِ پیامبر صلی الله علیه وآله، خداوند میفرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلاً...».[3] . پاک و منزه است خدایی که بندهاش را در یک شب بُرد.... و در ادامه سفر نیز میفرماید: «فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَآ أَوْحَی».[4] . و خداوند آنچه را وحی کردنی بود، بر بندهاش وحی نمود. «منتجب» یعنی برگزیده و بهترین شده از میان قوم. در حالی که این برگزیدن و بهترین شدن از روی اراده و اختیار است. «عبده المنتجب» یعنی بهترین بندگان خداوند و برگزیدهترین آنها یعنی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله، بنده مخلص و مطلقی است که خداوند او را برگزیده و تمام حجابهای میان خود و او را برچیده و او را به نهایت درجهایی که برای ممکنالوجود مقدّر بوده، بالا برده است و آن چنان وی را به خود نزدیک نمود، که دو «قوس» بیشتر با خداوند فاصله نداشت. «فَکَانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَی».[5] .
تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود. «مرتضی» به معنی برگزیده و پسندیده شده است. در اینجا زائر شهادت میدهد که پیامبر اکرم - حضرت محمّد صلی الله علیه وآله -، بنده برگزیده شده از میان بندگان خداوند است و خداوند او را برای «رسالت» پسندیده است و او رسولی است که پسندیده شده خداوند گردیده است. شهادت بر رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله بدان خاطر است که زائر اعتقاد خود را بیان نماید که: اگر کمالاتی برای ائمّه علیهم السلام ذکر میشود، آنان وارثان و پرورشیافتگان مکتب رسول خداوند علیهم السلام و فرزندان و عترت او هستند.
پی نوشت ها:
[1] مانند سوره مبارکه بقره، آیه 23، سوره مبارکه کهف، آیه 1 و نیز سوره مبارکه فرقان، آیه 1.
[2] مانند «عَبْدَنا أَیوب» سوره مبارکه ص، آیه 41، «عَبْدَنا دَاوُد» سوره مبارکه ص، آیه 17، «عَبْدَهُ زَکَرِیا» سوره مبارکه مریم، آیه 2.
[3] ظسوره مبارکه اسراء، آیه 1.
[4] سوره مبارکه نجم، آیه 10.
[5] سوره مبارکه نجم، آیه 9.
تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود. «مرتضی» به معنی برگزیده و پسندیده شده است. در اینجا زائر شهادت میدهد که پیامبر اکرم - حضرت محمّد صلی الله علیه وآله -، بنده برگزیده شده از میان بندگان خداوند است و خداوند او را برای «رسالت» پسندیده است و او رسولی است که پسندیده شده خداوند گردیده است. شهادت بر رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله بدان خاطر است که زائر اعتقاد خود را بیان نماید که: اگر کمالاتی برای ائمّه علیهم السلام ذکر میشود، آنان وارثان و پرورشیافتگان مکتب رسول خداوند علیهم السلام و فرزندان و عترت او هستند.
پی نوشت ها:
[1] مانند سوره مبارکه بقره، آیه 23، سوره مبارکه کهف، آیه 1 و نیز سوره مبارکه فرقان، آیه 1.
[2] مانند «عَبْدَنا أَیوب» سوره مبارکه ص، آیه 41، «عَبْدَنا دَاوُد» سوره مبارکه ص، آیه 17، «عَبْدَهُ زَکَرِیا» سوره مبارکه مریم، آیه 2.
[3] ظسوره مبارکه اسراء، آیه 1.
[4] سوره مبارکه نجم، آیه 10.
[5] سوره مبارکه نجم، آیه 9.
:: ادامه مطلب
«حَمَلَة» جمع «حامل» به معنی حملکننده است.
منظور از «کتاب اللّه» در این فراز، قرآن و تمامی کتابهای آسمانی است که از طرف خداوند بر پیامبران نازل شده است.
در هر صورت ائمّه معصومین علیهم السلام حاملان کتاب خداوند که عبارت از قرآن و کلیه کتابهای آسمانی است، میباشند.
حملِ «کتاب اللّه»، یا به صورت لفظی است یا معنوی و یا عملی. «حمل لفظی کتاب اللّه» به دنبال داشتن آن کتاب و یا توانایی بر تلاوت یا حفظ و به خاطر سپردن آن است. «حمل معنوی کتاب الله» عبارت است از توانایی بر فهم معانی ظاهری آیات و فرازهای کتاب خداوند و یا قدرت بر تأویل و تفسیر آن آیات و فرازها و فهمیدن اشارات کتاب خداوند و یا علم بر بطون کتاب خداوند و درک لطائف و حقایق نهفته در آن. «حمل عملی کتاب اللّه» یعنی کسی حامل کتاب اللّه است که تمامی آن کتاب را فهمیده و عمل کرده باشد.
ائمّه اطهار علیهم السلام بالاترین درجههای حمل قرآن و کتابهای آسمانی را (در همه مراتبِ سهگانه نام برده شده،) برخوردارند. آنانند که قرآن و کتابهای آسمانی را با دقّت خوانده، فهمیده، بر اشارات آن واقف و لطائف آن را درک کرده، به خداوند و رسولانش ایمان آوردهاند.
عَنْ ابی وُلاد قال: «سَأَلْتُ اَبا عَبداللّه علیه السلام عَن قَوْلَ اللّه عَزَّ و جَلَّ «الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یتْلُونَهُ حَقَّ تِلا َوَتِهِ أُولئِکَ یؤْمِنُونَ بِهِ...»[1] قال هُمْ الاَئِمَّةُ علیهم السلام».[2] .
از ابی ولاد روایت شده است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه «کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادهایم، آن را چنان که شایسته آن است میخوانند، آنها به پیامبر اسلام ایمان میآورند» پرسیدم. حضرت فرمودند: مقصود از آن اشخاص، ائمّه علیهم السلام هستند.
همانگونه که اشاره شد، ائمّه علیهم السلام حاملان لفظ قرآن میباشند.
عن الباقر علیه السلام: «ما اِدَّعی اَحَدٌ مِنَ النَّاسِ اِنَّهُ جَمَعَ القُرآنَ کُلّهُ کَما اَنزَلَ اِلاَّ کَذَّابٌ، وَ ما جَمَعَهُ و حَفَظَهُ کَما نَزَلَهُ اللّه تَعالی اِلاَّ عَلی بن اَبیطالِبِ علیه السلام و الاَئِمَّة مِن بَعْدِه علیهم السلام».[3] . امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی از مردم ادعا نکرده که همه قرآن را چنانکه فرود آمده گرد آورده است، مگر آنکه دروغ میگوید. قرآن را آن گونه که خداوند متعال فرو فرستاد، گرد نیاورده و حفظ نکرده، مگر علی بن ابیطالب علیه السلام و امامان پس از او.
و حاملان معنوی کتاب خدا نیز هستند. عن ابی الصباح قال: و اللّه لقد قال لی جعفر بن محمّد علیه السلام: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَ نَبیهُ التَنْزیلَ و التَأویلَ فَعَلَّمَهُ رسولُ اللّه صلی الله علیه وآله عَلیا علیه السلام قالَ وَ عَلَّمَنا وَ اللّه».[4] .
ابی صباح میگوید: به خدا قسم امام صادق علیه السلام به من میفرمود: خداوند تنزیل و تأویل قرآن را به پیامبرش آموخت و پیامبر، آن را به علی آموخت و او به خدا سوگند آن را به ما آموخت.
همچنین ایشان، حاملان عملی قرآنند. ائمّه علیهم السلام آنچنان حامل قرآن بوده و چنان به آن عمل کردند و در اخلاق قرآنی ذوب شدند، که خودْ قرآنِ ناطق شدند.
قال علی علیه السلام: «اَنَا کَلامُ اللّه الناطِقِ».[5] . امام علی علیه السلام فرمودند: من کلام گویای خداوند هستم. چرا که هر کس صفتی، عملی، و یا حالتی در او به درجه کمال رسید، مانند آن است که او همان صفت یا عمل و یا حالت باشد.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه بقره، آیه 121.
[2] کافی، ج 1، ص 215.
[3] کافی، ج 1، ص 228.
[4] کافی، ج 7، ص 441.
[5] بحارالانوار، ج 82، ص 199.
در هر صورت ائمّه معصومین علیهم السلام حاملان کتاب خداوند که عبارت از قرآن و کلیه کتابهای آسمانی است، میباشند.
حملِ «کتاب اللّه»، یا به صورت لفظی است یا معنوی و یا عملی. «حمل لفظی کتاب اللّه» به دنبال داشتن آن کتاب و یا توانایی بر تلاوت یا حفظ و به خاطر سپردن آن است. «حمل معنوی کتاب الله» عبارت است از توانایی بر فهم معانی ظاهری آیات و فرازهای کتاب خداوند و یا قدرت بر تأویل و تفسیر آن آیات و فرازها و فهمیدن اشارات کتاب خداوند و یا علم بر بطون کتاب خداوند و درک لطائف و حقایق نهفته در آن. «حمل عملی کتاب اللّه» یعنی کسی حامل کتاب اللّه است که تمامی آن کتاب را فهمیده و عمل کرده باشد.
ائمّه اطهار علیهم السلام بالاترین درجههای حمل قرآن و کتابهای آسمانی را (در همه مراتبِ سهگانه نام برده شده،) برخوردارند. آنانند که قرآن و کتابهای آسمانی را با دقّت خوانده، فهمیده، بر اشارات آن واقف و لطائف آن را درک کرده، به خداوند و رسولانش ایمان آوردهاند.
عَنْ ابی وُلاد قال: «سَأَلْتُ اَبا عَبداللّه علیه السلام عَن قَوْلَ اللّه عَزَّ و جَلَّ «الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یتْلُونَهُ حَقَّ تِلا َوَتِهِ أُولئِکَ یؤْمِنُونَ بِهِ...»[1] قال هُمْ الاَئِمَّةُ علیهم السلام».[2] .
از ابی ولاد روایت شده است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه «کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادهایم، آن را چنان که شایسته آن است میخوانند، آنها به پیامبر اسلام ایمان میآورند» پرسیدم. حضرت فرمودند: مقصود از آن اشخاص، ائمّه علیهم السلام هستند.
همانگونه که اشاره شد، ائمّه علیهم السلام حاملان لفظ قرآن میباشند.
عن الباقر علیه السلام: «ما اِدَّعی اَحَدٌ مِنَ النَّاسِ اِنَّهُ جَمَعَ القُرآنَ کُلّهُ کَما اَنزَلَ اِلاَّ کَذَّابٌ، وَ ما جَمَعَهُ و حَفَظَهُ کَما نَزَلَهُ اللّه تَعالی اِلاَّ عَلی بن اَبیطالِبِ علیه السلام و الاَئِمَّة مِن بَعْدِه علیهم السلام».[3] . امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی از مردم ادعا نکرده که همه قرآن را چنانکه فرود آمده گرد آورده است، مگر آنکه دروغ میگوید. قرآن را آن گونه که خداوند متعال فرو فرستاد، گرد نیاورده و حفظ نکرده، مگر علی بن ابیطالب علیه السلام و امامان پس از او.
و حاملان معنوی کتاب خدا نیز هستند. عن ابی الصباح قال: و اللّه لقد قال لی جعفر بن محمّد علیه السلام: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَ نَبیهُ التَنْزیلَ و التَأویلَ فَعَلَّمَهُ رسولُ اللّه صلی الله علیه وآله عَلیا علیه السلام قالَ وَ عَلَّمَنا وَ اللّه».[4] .
ابی صباح میگوید: به خدا قسم امام صادق علیه السلام به من میفرمود: خداوند تنزیل و تأویل قرآن را به پیامبرش آموخت و پیامبر، آن را به علی آموخت و او به خدا سوگند آن را به ما آموخت.
همچنین ایشان، حاملان عملی قرآنند. ائمّه علیهم السلام آنچنان حامل قرآن بوده و چنان به آن عمل کردند و در اخلاق قرآنی ذوب شدند، که خودْ قرآنِ ناطق شدند.
قال علی علیه السلام: «اَنَا کَلامُ اللّه الناطِقِ».[5] . امام علی علیه السلام فرمودند: من کلام گویای خداوند هستم. چرا که هر کس صفتی، عملی، و یا حالتی در او به درجه کمال رسید، مانند آن است که او همان صفت یا عمل و یا حالت باشد.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه بقره، آیه 121.
[2] کافی، ج 1، ص 215.
[3] کافی، ج 1، ص 228.
[4] کافی، ج 7، ص 441.
[5] بحارالانوار، ج 82، ص 199.
:: ادامه مطلب
|
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47428
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47428
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به امام علی النقی علیه السلام مي باشد

