«حجّت» همانگونه که قبلاً گذشت، به معنی «گواه» است
امامان معصوم علیهم السلام گواه خداوند در بین مردم هستند و هیچگاه زمین از این گواهان خالی نخواهد بود.
قال الصادق علیه السلام: «ما زالَتْ الاَرض اِلاَّ وَ لِلَّهِ فیها الحُجَّة».[1] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: زمین از حالی به حالی نگردد (روزگار نمیگذرد)، جز آنکه حجّت خداوند در زمین وجود داشته باشد.
اوّلین حجّتهای خداوند روی زمین، وجود انبیای مکرّم بوده است.
قال الصادق علیه السلام: «حُجَّةُ اللَّهِ عَلی العِبادِ النَّبی».[2] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: پیامبران، حجّتهای خداوند بر بندگان بودهاند.
نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله و ائمّه معصومین علیهم السلام نیز حجّتهای خداوند هستند. قال ابو جعفر علیه السلام: «نحنُ حجّةُ اللّهِ و نَحْنُ بابُ اللّهِ و نَحْنُ لِسانُ اللّهِ و نَحْنُ وَجْهُ اللّهِ و نَحْنُ عینُ اللّهِ فی خَلْقِهِ و نَحْنُ وُلاةُ اَمْرِ اللّهِ فی عِبادِهِ».[3] .
امام باقر علیه السلام فرمودند: ما حجّت خداییم و ما درب خداییم و ما زبان خداوند هستیم و ما آبروی خداییم و ما چشمِ خدا در میان خلق اوییم و ما والیان فرمان خدا، در بین بندگان او میباشیم. پس امام زمان آخرین حجّت خداوند بر مردم هستند. قال المهدی علیه السلام: «وَ اَمَّا الحَوادث الواقِعَةِ فَاِرجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیهِم».[4] .
از وجود حضرت مهدی علیه السلام صادر شده که فرمودند: در حوادث و اتّفاقاتی که پیش میآید، به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر ایشان هستم.
پی نوشت ها:
[1] کافی، ج 1، ص 178.
[2] کافی، ج 1، ص 25.
[3] کافی، ج 1، ص 145.
[4] بحارالانوار، ج 53، ص 181.
قال الصادق علیه السلام: «ما زالَتْ الاَرض اِلاَّ وَ لِلَّهِ فیها الحُجَّة».[1] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: زمین از حالی به حالی نگردد (روزگار نمیگذرد)، جز آنکه حجّت خداوند در زمین وجود داشته باشد.
اوّلین حجّتهای خداوند روی زمین، وجود انبیای مکرّم بوده است.
قال الصادق علیه السلام: «حُجَّةُ اللَّهِ عَلی العِبادِ النَّبی».[2] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: پیامبران، حجّتهای خداوند بر بندگان بودهاند.
نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله و ائمّه معصومین علیهم السلام نیز حجّتهای خداوند هستند. قال ابو جعفر علیه السلام: «نحنُ حجّةُ اللّهِ و نَحْنُ بابُ اللّهِ و نَحْنُ لِسانُ اللّهِ و نَحْنُ وَجْهُ اللّهِ و نَحْنُ عینُ اللّهِ فی خَلْقِهِ و نَحْنُ وُلاةُ اَمْرِ اللّهِ فی عِبادِهِ».[3] .
امام باقر علیه السلام فرمودند: ما حجّت خداییم و ما درب خداییم و ما زبان خداوند هستیم و ما آبروی خداییم و ما چشمِ خدا در میان خلق اوییم و ما والیان فرمان خدا، در بین بندگان او میباشیم. پس امام زمان آخرین حجّت خداوند بر مردم هستند. قال المهدی علیه السلام: «وَ اَمَّا الحَوادث الواقِعَةِ فَاِرجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیهِم».[4] .
از وجود حضرت مهدی علیه السلام صادر شده که فرمودند: در حوادث و اتّفاقاتی که پیش میآید، به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر ایشان هستم.
پی نوشت ها:
[1] کافی، ج 1، ص 178.
[2] کافی، ج 1، ص 25.
[3] کافی، ج 1، ص 145.
[4] بحارالانوار، ج 53، ص 181.
:: ادامه مطلب
نقی سلطان مظلومان
نور نامت برده هادی رونق مهتاب را
سوز قرآن خواندنت می گیرد از شب خواب را
آسمان نزدیک نزدیک است و می بیند زمین
معجزات نابی از آن گوهر نایاب را
چشم می بندی.شب است و سامرا بی نور و سرد
چشم را بگشای و روشن کن دل سرداب را
می شناسی مردمان بی مروت را تو خوب
دیده ای با چشم خود صد جعفر کذاب را
بزم خفاشان مجال نام پر نور تو نیست
شیر کُرنش می کند خورشید عالمتاب را
یا نقی سلطان مظلومان نقی مولای صبر
بعد ازین با نام تو پر می کنم هر قاب را
:: ادامه مطلب
میگویند: یکی از معجزاتی که دوست و دشمن آن را نقل کردهاند داستان شعبدهباز هندی است که حقهبازی بیبدل بوده و اکثر فنون سحر و شعبده را به خوبی بلد بود. روزی متوکل ملعون به او گفت: «اگر در حضور من علی بن محمد را خجل سازی به تو هزار دینار میدهم.»
او هم قبول نمود و دستور داد تا او را با امام هادی علیهالسلام بر سر سفرهای بنشانند. پس طبق گفتهی او عمل شد و متوکل امام هادی علیهالسلام را دعوت کرد. پس وقتی که با آن حضرت بر سر سفرهای نشسته بود او منتظر نشست. وقتی که حضرت دست مبارک خود را به جانب نان دراز نمود، به سحر آن ساحر، نان به هوا رفت. امام هادی علیهالسلام باز دستش را به نان دراز کرد و دوباره همان اتفاق افتاد. در مرتبهی سوم که نان به هوا رفت، اهل سفره خندیدند. امام هادی علیهالسلام متوجه عکس شیری که در پرده کشیده شده بود شد و فرمود: «ای شیر! این ملعون را بگیر.» پس ناگهان آن عکس شیر، مجسم و صاحب روح شد و از پرده جدا گردید و آن لعین را دریده و در کام خود فرو برد. سپس به اشارهی آن حضرت آن شیر به جای اول خود رفته و به حال اول بازگشت. سپس امام هادی علیهالسلام برخواست و قصد رفتن نمود. متوکل گفت: «خواهش میکنم که بنشینی و او را بازگردانی.» حضرت فرمود: «چون بنشینم دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط میسازی! از بازگشت او قطع امید کن که بعد از این او را نخواهی دید.» و بعد به خانه خود رجوع فرمود. این معجزهی شگفتانگیز از بعضی امامان معصوم علیهمالسلام نیز نقل گردیده است. [1] .
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه.
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه.
:: ادامه مطلب
فضل بن احمد کاتب میگوید: روزی من با معتز به مجلس متوکل رفتم، او بر کرسی نشسته و فتح بن خاقان نزد او ایستاده بود، پس معتز سلام کرد و ایستاد. من پشت سر او ایستادم و قاعده چنان بود که هرگاه معتز داخل میشد به او مرحبا میگفت و دستور میداد بنشیند، ولی در این روز از شدت غضب و تغییر که در حال او بود متوجه معتز نشد و با فتح بن خاقان سخن میگفت، و هر ساعت صورتش متغیرتر میگردید و شعلهی غضبش افروختهتر میشد. به فتح بن خاقان میگفت: «آن کسی که تو دربارهی او سخن میگوئی چنین و چنان کرده است.»
و فتح بن خاقان آتش خشم او را فرو مینشانید و میگفت: «اینها بر او افترا است و او از اینها به دور است.» ولی فایده نمیکرد و خشم او زیادتر میشد و میگفت: «او ادعاهای دروغ میکند و رخنه در دولت من میافکند، به خدا سوگند که او را میکشم.»
سپس دستور داد تا چهار نفر از غلامان ترک بیایند. وقتی حاضر شدند، به هر یک از ایشان شمشیری داد و به ایشان امر کرد که وقتی امام هادی علیهالسلام حاضر شد او را به قتل برسانند. سپس گفت: «به خدا سوگند که بعد از کشتن، جسد او را خواهم سوزاند.» بعد از ساعتی دیدم که فرستادههای آن ملعون آمدند و گفتند: «او آمد.» آنگاه دیدم که امام هادی علیهالسلام داخل شد و لبهای مبارکش حرکت میکرد و دعا میخواند و به هیچ وجه اثر اضطراب و خوف در آن حضرت نبود. چون نظر آن لعین بر حضرت افتاد، خود را از صندلی به زیر افکند و به استقبال حضرت شتافت و او را دربرگرفت و دست مبارک و میان دو دیدهاش را بوسید، و شمشیر در دستش بود، پس گفت: «ای فرزند رسول خدا! ای بهترین خلق! ای پسرعموی من! ای مولای من! ای ابوالحسن! برای چه زحمت کشیده و الآن آمدهای؟» امام هادی علیهالسلام فرمود: «پیک تو اکنون آمد و مرا طلبید.» متوکل گفت: «آن ولد الزنا دروغ گفته است.» سپس گفت: «ای سید من! برگرد و به هر جا که میخواهی برو.» سپس به وزیر و فرزند و خویشان خود دستور داد که حضرت را مشایعت بکنید. وقتی نظر غلامان ترک بر آن حضرت افتاد، نزد آن حضرت بر زمین افتادند و آن حضرت را تعظیم نمودند. وقتی امام هادی علیهالسلام بیرون رفت، متوکل غلامان را طلبید و از آنها سؤال کرد: «به چه سبب او را سجده و تعظیم کردید؟!»
آنها گفتند: «از هیبت آن حضرت بیاختیار شدیم. وقتی آن حضرت پدیدار شد در دور او بیش از صد شمشیر برهنه دیدیم ولی شمشیرداران را نمیتوانستیم ببینیم و مشاهدهی این حالت مانع از این شد که امر تو را بجا آوریم، و دل ما پر از خوف و بیم شد.» [1] .
پی نوشت ها:
[1] خرایج.
و فتح بن خاقان آتش خشم او را فرو مینشانید و میگفت: «اینها بر او افترا است و او از اینها به دور است.» ولی فایده نمیکرد و خشم او زیادتر میشد و میگفت: «او ادعاهای دروغ میکند و رخنه در دولت من میافکند، به خدا سوگند که او را میکشم.»
سپس دستور داد تا چهار نفر از غلامان ترک بیایند. وقتی حاضر شدند، به هر یک از ایشان شمشیری داد و به ایشان امر کرد که وقتی امام هادی علیهالسلام حاضر شد او را به قتل برسانند. سپس گفت: «به خدا سوگند که بعد از کشتن، جسد او را خواهم سوزاند.» بعد از ساعتی دیدم که فرستادههای آن ملعون آمدند و گفتند: «او آمد.» آنگاه دیدم که امام هادی علیهالسلام داخل شد و لبهای مبارکش حرکت میکرد و دعا میخواند و به هیچ وجه اثر اضطراب و خوف در آن حضرت نبود. چون نظر آن لعین بر حضرت افتاد، خود را از صندلی به زیر افکند و به استقبال حضرت شتافت و او را دربرگرفت و دست مبارک و میان دو دیدهاش را بوسید، و شمشیر در دستش بود، پس گفت: «ای فرزند رسول خدا! ای بهترین خلق! ای پسرعموی من! ای مولای من! ای ابوالحسن! برای چه زحمت کشیده و الآن آمدهای؟» امام هادی علیهالسلام فرمود: «پیک تو اکنون آمد و مرا طلبید.» متوکل گفت: «آن ولد الزنا دروغ گفته است.» سپس گفت: «ای سید من! برگرد و به هر جا که میخواهی برو.» سپس به وزیر و فرزند و خویشان خود دستور داد که حضرت را مشایعت بکنید. وقتی نظر غلامان ترک بر آن حضرت افتاد، نزد آن حضرت بر زمین افتادند و آن حضرت را تعظیم نمودند. وقتی امام هادی علیهالسلام بیرون رفت، متوکل غلامان را طلبید و از آنها سؤال کرد: «به چه سبب او را سجده و تعظیم کردید؟!»
آنها گفتند: «از هیبت آن حضرت بیاختیار شدیم. وقتی آن حضرت پدیدار شد در دور او بیش از صد شمشیر برهنه دیدیم ولی شمشیرداران را نمیتوانستیم ببینیم و مشاهدهی این حالت مانع از این شد که امر تو را بجا آوریم، و دل ما پر از خوف و بیم شد.» [1] .
پی نوشت ها:
[1] خرایج.
:: ادامه مطلب
«مَثَل» به معنای نمونه و جمع آن «مُثْل» است. («مِثْل» نیز به معنای شبیه و نظیر میباشد که جمع آن «امثال» است.) ائمّه اطهار علیهم السلام نمونههای والا و برترِ خداوند هستند. یعنی به دلیل عبادت و اطاعت و بندگی به درگاه خداوند، نمونه او شدهاند. هر چند خداوند دارای شبیه و نظیری نیست. «لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیء».[1] . هیچ چیز مانند او نیست. ولی دارای نمونه اعلی و والا میباشد. «وَ لِلَّهِ المَثَلِ الاَعْلی».[2] . و برای خداوند نمونهای عالی هست. مَثَل و نمونه خدا شدن، با اطاعت و بندگی خداوند حاصل میشود.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «قال اللّه تبارک و تعالی: عَبدی اَطِعُنی حَتَّی اجْعَلَکَ مثْلِی».[3] . رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده: ای بنده من، مرا اطاعت کن تا تو را نمونه خود قرار دهم. و ائمّه معصومین علیهم السلام در اوج طاعت و بندگی هستند و خداوند اراده کرده آنان از پلیدی دور باشند و هر کسی از پلیدی دور بود، تمامی رفتار و کردارش اطاعت و عبادت پروردگار است. قال الرضا علیه السلام: قال رسول اللّه علیهم السلام لعلی بن ابیطالب علیه السلام: «یا عَلی اَنتَ حُجَّةُ اللّهِ... و اَنتَ المَثَلُ الاَعْلی».[4] .
امام رضا علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت میکنند که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ای علی تو حجّت خداوند هستی... و تو نمونه اعلایی.
بعضی «مَثَل» را به معنی «دلیل و حجّت» گرفتهاند. بنابراین تعبیر، ائمّهعلیهم السلام برترین و والاترین حجّتهای خداوند بر مردم هستند. کما اینکه در زیارت آل یاسین میخوانیم:
«اَلسَلامُ عَلَیکَ یا حُجَّةَ اللّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ...»[5] . سلام بر شما (امام زمان) که حجّت خداوند و برهان و دلیلِ اراده او هستید.... عدّهای «مَثَل» را به «صفت» معنا نمودهاند. منظور آن است که ائمّه هدیعلیهم السلام آراسته به صفات والای الهی هستند. گویی که تمام وجود ایشان صفات خداوند است. چرا که آنان مظاهر صفات و اسماء خداوند هستند. همچنین ممکن است مقصود از «مَثل» در این فراز مَثَلی باشد که خداوند در آیه نور، نور خودش را به آن تشبیه کرده است و فرموده: «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ».[6] . خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور خداوند همانند چراغدانی است. آیه نور در شأن ائمّه طاهرین علیهم السلام نازل شده است.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه شوری، آیه 11.
[2] سوره مبارکه نحل، آیه 60.
[3] شجره طوبی، ج 1، ص 33.
[4] عیون اخبار الرضا ج 1 ص 9.
[5] مفاتیح الجنان.
[6] سوره مبارکه نور، آیه 35.
امام رضا علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت میکنند که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ای علی تو حجّت خداوند هستی... و تو نمونه اعلایی.
بعضی «مَثَل» را به معنی «دلیل و حجّت» گرفتهاند. بنابراین تعبیر، ائمّهعلیهم السلام برترین و والاترین حجّتهای خداوند بر مردم هستند. کما اینکه در زیارت آل یاسین میخوانیم:
«اَلسَلامُ عَلَیکَ یا حُجَّةَ اللّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ...»[5] . سلام بر شما (امام زمان) که حجّت خداوند و برهان و دلیلِ اراده او هستید.... عدّهای «مَثَل» را به «صفت» معنا نمودهاند. منظور آن است که ائمّه هدیعلیهم السلام آراسته به صفات والای الهی هستند. گویی که تمام وجود ایشان صفات خداوند است. چرا که آنان مظاهر صفات و اسماء خداوند هستند. همچنین ممکن است مقصود از «مَثل» در این فراز مَثَلی باشد که خداوند در آیه نور، نور خودش را به آن تشبیه کرده است و فرموده: «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ».[6] . خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور خداوند همانند چراغدانی است. آیه نور در شأن ائمّه طاهرین علیهم السلام نازل شده است.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه شوری، آیه 11.
[2] سوره مبارکه نحل، آیه 60.
[3] شجره طوبی، ج 1، ص 33.
[4] عیون اخبار الرضا ج 1 ص 9.
[5] مفاتیح الجنان.
[6] سوره مبارکه نور، آیه 35.
:: ادامه مطلب
«خُزّان» جمع «خَزَنه» به معنای گنجینهدار و گنجور میباشد.
با وجود این که «علم» کلمهای است که به دشواری میتوان آن را تحت تعریفی خاص، محدود نمود، امّا بعضی آن را «اعتقاد جازمِ مطابق با واقع» تعریف کرده و برخی نیز بر این عقیدهاند که «علم، حصول صورت شیء در عقل است، که ابهامات عقلی را زایل مینماید». راغب اصفهانی علم را که «درک حقیقت شیء» است، بر دو رکن میداند:
1 - درک ذاتی شیء.
2 - حکم بر شیء، به وجود شیای که برای آن موجود است و یا نفی شیای که از آن دور است.
ائمّه معصومین علیهم السلام، گنجینهداران تمامی دانشهای الهی هستند و دانشهای حقیقی و آنچه در کتابهای الهی و نزد خداوند محفوظ است، را آنان میدانند.
در زیارت جامعه، چهار عبارت که بازگوکننده عظمت علمی ائمّه اطهار علیهم السلام است، وجود دارد و زائر، امامان هدایت علیهم السلام را با صفتهایی چون «خُزّانَ العِلْمِ»، «عَیبَةَ عِلْمِه»، «خَزَنَةً لِعِلْمِه» و «رَأیکُم عِلمٌ» توصیف مینماید.
1 - درک ذاتی شیء.
2 - حکم بر شیء، به وجود شیای که برای آن موجود است و یا نفی شیای که از آن دور است.
ائمّه معصومین علیهم السلام، گنجینهداران تمامی دانشهای الهی هستند و دانشهای حقیقی و آنچه در کتابهای الهی و نزد خداوند محفوظ است، را آنان میدانند.
در زیارت جامعه، چهار عبارت که بازگوکننده عظمت علمی ائمّه اطهار علیهم السلام است، وجود دارد و زائر، امامان هدایت علیهم السلام را با صفتهایی چون «خُزّانَ العِلْمِ»، «عَیبَةَ عِلْمِه»، «خَزَنَةً لِعِلْمِه» و «رَأیکُم عِلمٌ» توصیف مینماید.
:: ادامه مطلب
«عیبة» به معنی جامهدان و چیزی که لباسهای فاخر و اشیای گرانبها را در آن قرار میدهند، میباشد. از آنجایی که علوم الهی بسیار گرانبها است و هر کسی لایق نگهداری آن نیست و طاقت تحمّل آن را ندارد، امامان هدایت، جامهدان این گنجینه پربها گشتهاند.
قال علی بن الحسین علیه السلام: «نَحنُ اَبوابُ اللَّهِ و نَحنُ الصراطُ المُستَقیمِ و نَحنُ عَیبَةُ علمِ اللّهِ وَ تَراجِمَةُ وَحْیهِ و نَحنُ اَرْکانُ توحیدِه و موضِعُ سِرِّه».[1] . امام سجاد علیه السلام میفرمایند: ماییم درهای خدا و ماییم راه مستقیم و ماییم جامهدار علم خدا، و بازگوکننده وحی او و ماییم پایههای توحید و یگانه پرستی خدا و جایگاه راز او. زمانی که در بازار کوفه اسیران کربلا را حرکت میدادند، وقتی فاطمه صغری علیها السلام - دختر امام حسین علیه السلام - شادی مردم را دید که چگونه بر شهادت امام حسین علیه السلام شادمانی میکنند، خطبهای خواند و به معرفی خاندان خود پرداخت و این چنین گفت: «یا اَهلَ الکوفَةِ یا اَهلَ المَکرِ و الغَدْرِ و الخَیلاءِ فاِنَّا اَهلُ بَیتٍ اِبتَلانا اللَّهُ بِکُم و اِبتلاکُم بنا فَجَعَلَ بَلائَنا حَسَناً و جَعَلَ عَلمَه عِندَنا و فَهْمَه لَدینا فَنَحنُ عَیبُة عِلمِهِ و وعاءُ فَهْمِهِ و حِکْمَتِهِ».[2] . ای اهل کوفه، ای اهل نیرنگ و خیانت و خودپسندی، ما خاندانی هستیم که خداوند ما را با شما آزموده و شما را به وسیله ما. پس آزمودن ما چه نیکو بود و علم خود را در میان ما قرار داد و فهمش را نزد ما نهاد. ما جامهدار دانش و ظرف فهم و حکمت اوییم. ائمّه معصومین علیهم السلام علاوه بر آنکه جامهدار علم الهیاند، وارثان علوم انبیا نیز میباشند.
قال الصادق علیه السلام: «نَحنُ وَرَثةُ الاَنبیاءِ ثم قال جَلَلَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلی عَلِی علیه السلام ثوباً ثُمَّ عَلَّمَهُ الفَ کَلِمَةٍ کُلَ کَلِمَةٍ تَفْتَحُ الفَ کَلِمَةٍ».[3] .
امام صادق علیه السلام میفرمایند: ما وارثان پیامبرانیم. سپس فرمودند: پیامبر بر علی جامهای پوشاند و سپس هزار کلمه به او آموخت که هر کلمه آغازگر هزار کلمه است.
بنابراین آنان معدن علم هستند که هر کس علم و دانشی خواست. باید نزد آنان فراگیرد.
قال علی علیه السلام: «نَحنُ شَجَرَةُ النَّبوَةِ... و مَعادِنُ العِلْمِ وَ ینابیعُ الحِکَمِ».[4] .
امام علی علیه السلام فرمودند: ما درخت نبوّت... و معدنهای دانش و سرچشمههای حکمت هستیم. پس آنان گنجینهداران دانش خداوند هستند.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «قال اللَّهُ تَبارَکَ و تَعالی فی صِفَةِ اَهْل البَیتِ هُم خُزانی عَلی عِلمی مِن بَعْدکَ».[5] . پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: خدای تعالی در توصیف اهلبیت فرمود: آنان گنجینهداران دانش من پس از تو هستند. بنابراین آنان زنده نگهداران علم هستند.
وَ مِن خُطبة لَه علیه السلام یذکِّر فیها آل محمَّد صلی الله علیه وآله: «هُم عَیشُ العِلمِ و مَوتُ الجَهلِ».[6] . امام علی علیه السلام در خطبهای در توصیف آل پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: آنان زندهدارندگان علم و دانش و میرانندگان جهل و نادانی هستند.
پی نوشت ها:
[1] ینابیع الموده، ج 3، ص 359.
[2] اللهوف، ص 89.
[3] الخصال، ص 651.
[4] نهجالبلاغه، خطبه 109.
[5] کافی، ج 1، ص 193.
[6] نهجالبلاغه، خطبه 239.
قال الصادق علیه السلام: «نَحنُ وَرَثةُ الاَنبیاءِ ثم قال جَلَلَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلی عَلِی علیه السلام ثوباً ثُمَّ عَلَّمَهُ الفَ کَلِمَةٍ کُلَ کَلِمَةٍ تَفْتَحُ الفَ کَلِمَةٍ».[3] .
امام صادق علیه السلام میفرمایند: ما وارثان پیامبرانیم. سپس فرمودند: پیامبر بر علی جامهای پوشاند و سپس هزار کلمه به او آموخت که هر کلمه آغازگر هزار کلمه است.
بنابراین آنان معدن علم هستند که هر کس علم و دانشی خواست. باید نزد آنان فراگیرد.
قال علی علیه السلام: «نَحنُ شَجَرَةُ النَّبوَةِ... و مَعادِنُ العِلْمِ وَ ینابیعُ الحِکَمِ».[4] .
امام علی علیه السلام فرمودند: ما درخت نبوّت... و معدنهای دانش و سرچشمههای حکمت هستیم. پس آنان گنجینهداران دانش خداوند هستند.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «قال اللَّهُ تَبارَکَ و تَعالی فی صِفَةِ اَهْل البَیتِ هُم خُزانی عَلی عِلمی مِن بَعْدکَ».[5] . پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: خدای تعالی در توصیف اهلبیت فرمود: آنان گنجینهداران دانش من پس از تو هستند. بنابراین آنان زنده نگهداران علم هستند.
وَ مِن خُطبة لَه علیه السلام یذکِّر فیها آل محمَّد صلی الله علیه وآله: «هُم عَیشُ العِلمِ و مَوتُ الجَهلِ».[6] . امام علی علیه السلام در خطبهای در توصیف آل پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: آنان زندهدارندگان علم و دانش و میرانندگان جهل و نادانی هستند.
پی نوشت ها:
[1] ینابیع الموده، ج 3، ص 359.
[2] اللهوف، ص 89.
[3] الخصال، ص 651.
[4] نهجالبلاغه، خطبه 109.
[5] کافی، ج 1، ص 193.
[6] نهجالبلاغه، خطبه 239.
:: ادامه مطلب
قال الصادِقُ علیه السلام: «اَلْواحُ مُوسی عِنْدَنا وَ عَصا مُوسی عِنْدَنا وَ نَحْنُ وَرَثَةُ النَّبیین».[1] .
امام صادق علیه السلام میفرمایند: ده فرمان موسی و عصای او نزد ماست و ما وارثان پیامبران هستیم.
قال الصادق علیه السلام: «... اِنَّ عِنْدی لَرایةُ رَسُول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم المغلبة و اِنَّ عِندی اَلْواح مُوسی وَ عَصاهُ وَ اِنَّ عِندی لَخاتَم سُلَیمانُ بْنِ داوُد و اِنَّ عِنْدی الطَشْتُ الَّذی کان مُوسی یقْرَبُ بِهِ القُربان...».[2] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: همانا پرچم ظفربخش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد من است. الواح موسی و عصای او و انگشتر سلیمان بن داود و طشتی که موسی در آن گوسفند قربانی میکرد، نزد من است.
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 47، ص 26.
[2] کافی، ج 1، ص 233.
قال الصادق علیه السلام: «... اِنَّ عِنْدی لَرایةُ رَسُول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم المغلبة و اِنَّ عِندی اَلْواح مُوسی وَ عَصاهُ وَ اِنَّ عِندی لَخاتَم سُلَیمانُ بْنِ داوُد و اِنَّ عِنْدی الطَشْتُ الَّذی کان مُوسی یقْرَبُ بِهِ القُربان...».[2] .
امام صادق علیه السلام فرمودند: همانا پرچم ظفربخش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد من است. الواح موسی و عصای او و انگشتر سلیمان بن داود و طشتی که موسی در آن گوسفند قربانی میکرد، نزد من است.
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 47، ص 26.
[2] کافی، ج 1، ص 233.
:: ادامه مطلب
|
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47459
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47459
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به امام علی النقی علیه السلام مي باشد

