«منتهی» اسم مکان به معنای محل نهایت و پایان است.
«حلم» به معنی «بردباری در راه رسیدن به هدف مقدّس» است و به کسی «حلیم» گفته میشود که در عین توانایی، در هیچ کاری قبل از وقتش شتاب نمیکند، عجله به خرج نمیدهد، روحی بزرگ دارد و بر احساسات خویش مسلّط است. لذا راغب اصفهانی حلم را «خویشتنداری به هنگام هیجان غضب» دانسته است و از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشی میشود، گاه به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته است.
در قرآن کریم، خداوند 18 بار با صفت «حلیم» توصیف شده و حلم خداوند بدان معناست که به گنهکاران فرصت میدهد و هیچ شتابی در عقوبت و عذاب آنها نمیکند. امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه میفرماید:
«یحْلُمُ عَنّی حَتّی کَاَنّی لا ذَنْبَ لی».[1] .
آنچنان با من بردباری نمودی (عقاب و عذابم نکردی)، مثل اینکه من هیچ گناهی مرتکب نشدهام.
حلم مردم همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند، عبارت است از فروخوردن خشم و قدرت بر کنترل خویش و به عبارت دیگر مالک خویش بودن.
قال علی علیه السلام: «اَفْضَلُ الحِلْمِ کَظْمُ الغَیظِ وَ مِلْکُ النَفْسِ مَعَ القُدْرَةِ».[2] .
و اثر و نتیجه حلم عفو و گذشت از هم نوعان است خصوصاً آن جاهایی که میتواند دیگران را به مکافات عمل رساند عفو مینماید. قال علی علیه السلام: «اِذا قَدَرْتَ عَلی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ العَفْوُ شُکْراً لِلقُدرَتِ عَلَیهِ».[3] . حضرت علی علیه السلام میفرمایند: زمانی که بر دشمنت قدرت یافتی عفو و گذشت را شکرانه قدرت خود قرار ده (و او را مکافات نکن).
ائمّه اطهار علیهم السلام در نهایت بردباری و شکیبایی بوده و آن چنان روح بزرگی داشتند که هیچگاه هیجانات غضب بر آنان غلبه نمیکرد و علیرغمِ همه مصائب و مشکلاتی که بر آنها وارد میشد، بر احساسات خویش مسلّط بودند. امام سجاد علیه السلام وقتی مروان حکم (که ظلم بسیار بر حضرت علی، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و بر خود حضرت روا داشته بود) به ایشان پناه آورد، پناه داد و خانهای در بیرون از شهر مدینه در اختیار او گذاشت تا با اهلش در آن زندگی کند.
پی نوشت ها:
[1] مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
[2] عیونالحکم والمواعظ، ص 112.
[3] نهج البلاغه، حکمت 10.
«حلم» به معنی «بردباری در راه رسیدن به هدف مقدّس» است و به کسی «حلیم» گفته میشود که در عین توانایی، در هیچ کاری قبل از وقتش شتاب نمیکند، عجله به خرج نمیدهد، روحی بزرگ دارد و بر احساسات خویش مسلّط است. لذا راغب اصفهانی حلم را «خویشتنداری به هنگام هیجان غضب» دانسته است و از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشی میشود، گاه به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته است.
در قرآن کریم، خداوند 18 بار با صفت «حلیم» توصیف شده و حلم خداوند بدان معناست که به گنهکاران فرصت میدهد و هیچ شتابی در عقوبت و عذاب آنها نمیکند. امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه میفرماید:
«یحْلُمُ عَنّی حَتّی کَاَنّی لا ذَنْبَ لی».[1] .
آنچنان با من بردباری نمودی (عقاب و عذابم نکردی)، مثل اینکه من هیچ گناهی مرتکب نشدهام.
حلم مردم همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند، عبارت است از فروخوردن خشم و قدرت بر کنترل خویش و به عبارت دیگر مالک خویش بودن.
قال علی علیه السلام: «اَفْضَلُ الحِلْمِ کَظْمُ الغَیظِ وَ مِلْکُ النَفْسِ مَعَ القُدْرَةِ».[2] .
و اثر و نتیجه حلم عفو و گذشت از هم نوعان است خصوصاً آن جاهایی که میتواند دیگران را به مکافات عمل رساند عفو مینماید. قال علی علیه السلام: «اِذا قَدَرْتَ عَلی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ العَفْوُ شُکْراً لِلقُدرَتِ عَلَیهِ».[3] . حضرت علی علیه السلام میفرمایند: زمانی که بر دشمنت قدرت یافتی عفو و گذشت را شکرانه قدرت خود قرار ده (و او را مکافات نکن).
ائمّه اطهار علیهم السلام در نهایت بردباری و شکیبایی بوده و آن چنان روح بزرگی داشتند که هیچگاه هیجانات غضب بر آنان غلبه نمیکرد و علیرغمِ همه مصائب و مشکلاتی که بر آنها وارد میشد، بر احساسات خویش مسلّط بودند. امام سجاد علیه السلام وقتی مروان حکم (که ظلم بسیار بر حضرت علی، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و بر خود حضرت روا داشته بود) به ایشان پناه آورد، پناه داد و خانهای در بیرون از شهر مدینه در اختیار او گذاشت تا با اهلش در آن زندگی کند.
پی نوشت ها:
[1] مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
[2] عیونالحکم والمواعظ، ص 112.
[3] نهج البلاغه، حکمت 10.
:: ادامه مطلب
«عزیز» به کسی گفته میشود که بر اثر نفوذناپذیری، قاهر و غالب است و هیچ کسی را به منزلتِ جلال و کبریاییاش راه نیست. «حکیم» دانایی است که امور محکم و متقن را بر حسب مصالح آنها انجام میدهد. در این فراز برای بار دوم کلمه «توحید» بر زبان جاری میشود و تکرار یا به دلیل آوردن دو صفت بر خداوند است و یا تأکید بر نفی تمامی الههها. و تکرار «لا اله الا اللّه» خالی از لطف نیست. چرا که این جمله، چنان عظیم است که همتایی ندارد.
قال الباقر علیه السلام: قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «لیس شیءٌ اِلاَّ وَ لَه شیءٌ یعْدِلُهُ اِلاَّ اللّه عزّ و جلّ فَاِنَّه لا یعْدِلُه شَیءٌ و «لا اله الا اللّه» فَاِنَّه لا یعْدِلُها شیءٌ و دَمْعَةٌ مِنْ خَوْفِ اللّهِ فَاِنَّهُ لَیسَ لَها مِثْقال، فَاِنْ سالَتْ عَلی وَجْهِه لَمْ یرهَقْهُ قَتَرٌ و لا ذِلَّةٌ بَعْدَها اَبَداً».[1] .
امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت میکند که فرمود: هر چیزی در جهان همتایی دارد مگر سه چیز (اول) ذات مقدس خداوند که نظیر ندارد (دوم) کلمه شریفه لا اله الا اللّه که هموزنی برای آن نیست و (سوم) اشکی که از خوف خدا از چشم خارج شود که برای آن وزنی نمیتوان یافت و چنانچه بر صورت جاری گردد هیچ خواری و ناراحتی به صورت نخواهد رسید. همچنین در روایت آمده که بهترین عبادتها، گفتن «لا اله الاّ اللّه» است: قال الصادق علیه السلام عَن آبائِهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله: «خیرُ العِبادَةِ قَولُ لا اِله إلّا اللّه».[2] . امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: بهترین عبادتها، گفتن (کلمه) «لا اله الا اللّه» است. بر همین اساس امام سجّاد علیه السلام در ابتدای دعای عرفه این جمله را به کرات بر زبان جاری ساخته، تا بهترین عبادتها را انجام داده باشد و در فقرهای میفرماید: «و انت اللّه لا اله الاَّ انت الرَّحْمن الرَّحیم العَلیم الحَکیم».[3] . و تویی خدایی که جز تو معبودی نیست، بخشنده مهربان، دانای حکیم.
پی نوشت ها:
[1] ثواب الاعمال، ص 3.
[2] ثواب الاعمال، ص 4.
[3] صحیفه سجّادیه، دعای 47، فراز 6.
امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت میکند که فرمود: هر چیزی در جهان همتایی دارد مگر سه چیز (اول) ذات مقدس خداوند که نظیر ندارد (دوم) کلمه شریفه لا اله الا اللّه که هموزنی برای آن نیست و (سوم) اشکی که از خوف خدا از چشم خارج شود که برای آن وزنی نمیتوان یافت و چنانچه بر صورت جاری گردد هیچ خواری و ناراحتی به صورت نخواهد رسید. همچنین در روایت آمده که بهترین عبادتها، گفتن «لا اله الاّ اللّه» است: قال الصادق علیه السلام عَن آبائِهِ قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله: «خیرُ العِبادَةِ قَولُ لا اِله إلّا اللّه».[2] . امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: بهترین عبادتها، گفتن (کلمه) «لا اله الا اللّه» است. بر همین اساس امام سجّاد علیه السلام در ابتدای دعای عرفه این جمله را به کرات بر زبان جاری ساخته، تا بهترین عبادتها را انجام داده باشد و در فقرهای میفرماید: «و انت اللّه لا اله الاَّ انت الرَّحْمن الرَّحیم العَلیم الحَکیم».[3] . و تویی خدایی که جز تو معبودی نیست، بخشنده مهربان، دانای حکیم.
پی نوشت ها:
[1] ثواب الاعمال، ص 3.
[2] ثواب الاعمال، ص 4.
[3] صحیفه سجّادیه، دعای 47، فراز 6.
:: ادامه مطلب
«حفظه» جمع «حافظ» به معنی نگهبان و پاسدار است.
«سر» راز به معنی راز میباشد. ائمّه اطهار علیهم السلام نگهبانان و پاسداران اسرار و رازهای خداوند هستند و هیچ پیامبر و فرشتهای نمیتواند تمام آن اسرار را نزد خود و درون سینهاش حفظ کند. ائمّه علیهم السلام بعضی از آن اسرار را برای اشخاصِ خاصّی که قابلیت پذیرش آن را داشتهاند، بیان نمودهاند. عن جابر قال: «حدّثَنی أَبُو جَعْفَر علیه السلام بِسَبْعینَ أَلْفَ حَدیثٍ، لَمْ أَحْدِّثُ (أحد) بها أحداً قطّ، و لا أحدّثُ بِها أحداً أبداً».[1] . جابر میگوید: هفتاد هزار حدیث است که امام باقر علیه السلام برای من گفتهاند (و نزد من امانت گذاردهاند) ولی من هرگز آنها را به کسی نگفته و در آینده نیز برای هیچ کس بازگو نخواهم کرد.
و در روایتی دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام آمده است:
عن ابی صامت قال ابو عبداللّه علیه السلام: «اِنَّ حَدیثَنا صَعْبٌ مُسْتَعْصَبٌ شَریفٌ کَریمٌ ذکرانْ ذَکی وَعَرْ لا یحتَملُ مَلکٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِی مُرسَلٌ و لا مُؤمِنٌ مُمْتَحَنْ قُلْتُ فَمَنْ یحْتَمِلُهُ جُعِلْتُ فِداکَ قالَ مَنْ شِئنا یا ابا الصامِت».[2] . ابو صامت روایت میکند که امام صادق علیه السلام به من فرمودند: همانا گفتار ما دشوار، مشکل، ارزشمند، دقیق و راهنمای دیگران است که هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل و مؤمنِ آزموده شده، نمیتواند آن را در سینه خود حفظ نماید. عرض کردم: قربانت شوم پس چه کسی میتواند آن را در سینه خود نگهدارد؟ فرمودند: ای ابا صامت، هر که ما بخواهیم. از این سخن بر میآید که تمامی آن اسرار را کسی جز معصوم نمیتواند تحمّل نماید و امام معصوم به دیگر معصومِ پس از خود انتقال میدهد و علاوه بر آن به مؤمنینی که ظرفیت پذیرش آن را در وجود خود ایجاد نمایند، به مقتضای ظرفیت آنان انتقال میدهند. چرا که اگر ظرفیت تحمّل آن را نداشته باشند، کافر خواهند شد.
قال السجاد علیه السلام: «و اللّه لو عَلِمَ اَبُوذَر ما فی قَلْبِ سَلْمان لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ اَخا رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله بَینَهُما».[3] .
امام سجاد علیه السلام میفرمایند: به خدا قسم اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان میگذشت آگاهی داشت، وی را میکشت، در حالی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بین آن دو پیمان برادری برقرار کرده بود. و سلمان به این علّت در شمار دانایانِ اسرار قرار گرفت که همچون فردی از افراد اهل بیت علیهم السلام گشت و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سلمان را به اهل بیت نسبت دادند و فرمودند: قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم: «السَلْمانُ مِنَّا اَهْلَ البَیتِ».[4] . پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: سلمان از ما اهل بیت است.
پس بعضی از اصحاب پیامبر به مقتضای ظرفیت میتوانند حامل اسرار خداوند گردند.
عَنْ اَبی حَمْزَةِ الُثمالی عَن اَبی جَعْفَر علیه السلام قالَ سَمِعْتُ یقُولُ: «اِنَّ حَدیثَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یحْتملَهُ الّا ثَلاثٌ نَبی مُرسَل اَوْ مَلِکٌ مُقَرَّبٌ اَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلایمانِ».[5] . از ابی حمزه ثمالی روایت شده که گفت: امام باقر علیه السلام رو به من کرد و فرمود: همانا گفتار ما مشکل و دشوار است که هیچ کس جز سه گروه نمیتواند آن را در سینه حفظ کنند: اوّل پیامبر مرسل دوم فرشته مقرّب سوم مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده است.
پی نوشت ها:
[1] رجال کشی، ص 171.
[2] بصائر الدرجات، ص 42.
[3] کافی، ج 1، ص 401.
[4] طرائف المقال ج 2 ص 138.
[5] بصائر الدرجات، ص 45.
و در روایتی دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام آمده است:
عن ابی صامت قال ابو عبداللّه علیه السلام: «اِنَّ حَدیثَنا صَعْبٌ مُسْتَعْصَبٌ شَریفٌ کَریمٌ ذکرانْ ذَکی وَعَرْ لا یحتَملُ مَلکٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِی مُرسَلٌ و لا مُؤمِنٌ مُمْتَحَنْ قُلْتُ فَمَنْ یحْتَمِلُهُ جُعِلْتُ فِداکَ قالَ مَنْ شِئنا یا ابا الصامِت».[2] . ابو صامت روایت میکند که امام صادق علیه السلام به من فرمودند: همانا گفتار ما دشوار، مشکل، ارزشمند، دقیق و راهنمای دیگران است که هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل و مؤمنِ آزموده شده، نمیتواند آن را در سینه خود حفظ نماید. عرض کردم: قربانت شوم پس چه کسی میتواند آن را در سینه خود نگهدارد؟ فرمودند: ای ابا صامت، هر که ما بخواهیم. از این سخن بر میآید که تمامی آن اسرار را کسی جز معصوم نمیتواند تحمّل نماید و امام معصوم به دیگر معصومِ پس از خود انتقال میدهد و علاوه بر آن به مؤمنینی که ظرفیت پذیرش آن را در وجود خود ایجاد نمایند، به مقتضای ظرفیت آنان انتقال میدهند. چرا که اگر ظرفیت تحمّل آن را نداشته باشند، کافر خواهند شد.
قال السجاد علیه السلام: «و اللّه لو عَلِمَ اَبُوذَر ما فی قَلْبِ سَلْمان لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ اَخا رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله بَینَهُما».[3] .
امام سجاد علیه السلام میفرمایند: به خدا قسم اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان میگذشت آگاهی داشت، وی را میکشت، در حالی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بین آن دو پیمان برادری برقرار کرده بود. و سلمان به این علّت در شمار دانایانِ اسرار قرار گرفت که همچون فردی از افراد اهل بیت علیهم السلام گشت و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سلمان را به اهل بیت نسبت دادند و فرمودند: قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم: «السَلْمانُ مِنَّا اَهْلَ البَیتِ».[4] . پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: سلمان از ما اهل بیت است.
پس بعضی از اصحاب پیامبر به مقتضای ظرفیت میتوانند حامل اسرار خداوند گردند.
عَنْ اَبی حَمْزَةِ الُثمالی عَن اَبی جَعْفَر علیه السلام قالَ سَمِعْتُ یقُولُ: «اِنَّ حَدیثَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یحْتملَهُ الّا ثَلاثٌ نَبی مُرسَل اَوْ مَلِکٌ مُقَرَّبٌ اَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلایمانِ».[5] . از ابی حمزه ثمالی روایت شده که گفت: امام باقر علیه السلام رو به من کرد و فرمود: همانا گفتار ما مشکل و دشوار است که هیچ کس جز سه گروه نمیتواند آن را در سینه حفظ کنند: اوّل پیامبر مرسل دوم فرشته مقرّب سوم مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان کرده است.
پی نوشت ها:
[1] رجال کشی، ص 171.
[2] بصائر الدرجات، ص 42.
[3] کافی، ج 1، ص 401.
[4] طرائف المقال ج 2 ص 138.
[5] بصائر الدرجات، ص 45.
:: ادامه مطلب
حضرت علی علیه السلام در خطبه 239 در حالی که ائمّه و خاندان پیامبر علیهم السلام را توصیف میکردند، فرمودند: «هُمْ عَیشُ العِلْمِ و مَوْتُ الجَهْلِ یخْبِرُکُم حِلْمُهُم عَن عِلْمِهِم...».
آنان زنده دارنده دانش و کشنده نادانی هستند بردباری ایشان حاکی از علم و دانش آنهاست....
:: ادامه مطلب
«اولوا» به معنی صاحبان است که قبلاً توضیح داده شده. در این فراز میگوییم: شهادت ما بر وحدانیت و یگانگی خداوند، همانگونه است که خداوند متعال بر وحدانیت و یگانگی خود شهادت داده و اعلام داشته است و همانگونه است که فرشتگان خدا بر این مطلب اذعان داشته، شهادت میدهند و همچنین به گونهایست که صاحبان علم (از مخلوقات خداوند)، بر این وحدانیت و یگانگی شهادت میدهند. شهادت خداوند بر وحدانیت و یگانگی خود، با شهادت انسانها، فرشتگان و صاحبان علم بر وحدانیت خداوند متعال، از یک صنف نیست. زیرا شهادت و گواهی انسانها، فرشتگان و صاحبان علم جنبه قولی دارد. چون هر کدام با گفتاری شایسته خود، اعتراف به وحدانیت خداوند میکنند. ولی شهادت و گواهی خداوند بر وحدانیت خود، جنبه عملی دارد. یعنی خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش که دارای نظام واحد و قوانین یکسان است، این حقیقت را بازگو میکند که یک واحد پیوسته و یک نظام یگانه در عالم وجود دارد که از یک منبع سرچشمه گرفته است. بنابراین معنای «کما» تشبیه و مانند آن نیست تا شهادت توحیدی قولی بنده، مشابه و مساوی با شهادت توحیدی عملی خداوند باشد. البتّه میتوان شهادتِ توحیدی قولی ملائکه را به شهادتِ قولی بنده عطف کرد. زیرا هر دو از یک مقوله هستند. هر چند این دو طائفه (انسان و ملائکه) در عمل نیز باید شهادت بر توحید داشته باشند، ولی شهادت عملی آنان با شهادت عملی خداوند تفاوت دارد. زیرا شهادت عملی آنان در عبادت و بندگی خداوند است، ولی شهادت عملی خداوند در خلقت یگانه عالم است.
:: ادامه مطلب
«معادن» جمع معدن است به معنی رویشگاه و مقَر.
«حکمت» عبارت است از خِردی که از هر نوع کاستی و اشتباه، خالی و رساننده به حقّ از طریق علم، آگاهی و شناخت موجودات باشد.
بعضی بین حکمت خداوند و حکمت انسانها تفاوت قائل شده، گفتهاند: «حکمت خداوند» عبارت است از شناخت اشیا و ایجاد و خلقت آنها، در نهایت تدبیر و اعجاز و «حکمت انسان» عبارت است از شناخت موجودات به گونهای که انسان بتواند به وسیله آن، حقیقت را هر کجا و در هر لباسی هست، بشناسد و باطل را در هر موقعیتی که وجود دارد، تشخیص دهد و این کار از خِردی سرچشمه میگیرد که از هر نوع اشتباه و کاستی خالی باشد.
البتّه برای حکمت، معانی فراوانی ذکر شده است. مانند: «شناخت اسرارِ جهان هستی» و «معرفت و شناسایی خداوند». میتوان همه آنها را یک جا جمع کرد و گفت: حکمت عبارت است از «مجموعهای از معرفت، علم، اخلاق پاک و پسندیده، تقوا، نور هدایت، فهم و عقل». و این همان صفاتی است که لقمان در قرآن به آن توصیف شده است: «وَ لَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ».[1] . و ما به لقمان حکمت دادیم. پس به لقمان صفتی عنایت شده که موجودات را میشناسد. امّا اگر درباره خداوند صفتِ حکیم به کار رود یعنی او تمام اشیا را میشناسد و همه را با حکمت و تدبیر و در نهایت اعجاز آفریده است. «أَ لَیسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ».[2] .
آیا خداوند بهترین حکمکنندگان نیست؟!
معنای دیگر حکمت، «استوار و محکم» است که اطلاق قرآن به «حکیم» از این جهت است.
«تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ».[3] . این آیات کتابِ استوار و حکمتآمیز است.
یا به معنی آن است که قرآن کریم، حکمتآموز میباشد. ائمّه اطهار علیهم السلام معدنهای حکمت خداوند هستند. یعنی دارای فهم، عقل و خِردی والایند که از تمام کاستیها و اشتباهات به دور است. چرا که آنان معصوم و از تمام پلیدیها دور هستند و با نورِ هدایت، به حقیقت، علم و معرفت، احاطه کامل دارند و حقّ را از باطل به طور کامل تشخیص میدهند و با تقوای الهی در آن مسیر حرکت کرده، دارای اخلاقی حسنه میباشند و با چنین حکمتی، ممکن نیست کسی بتواند امام معصوم علیه السلام را فریب دهد و باطل را نزد آنان حقّ جلوه دهد و به همین خاطر است که آنان ریسمان محکم خداوند هستند.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه لقمان، آیه 12.
[2] سوره مبارکه تین، آیه 8.
[3] سوره مبارکه یونس، آیه 1.
بعضی بین حکمت خداوند و حکمت انسانها تفاوت قائل شده، گفتهاند: «حکمت خداوند» عبارت است از شناخت اشیا و ایجاد و خلقت آنها، در نهایت تدبیر و اعجاز و «حکمت انسان» عبارت است از شناخت موجودات به گونهای که انسان بتواند به وسیله آن، حقیقت را هر کجا و در هر لباسی هست، بشناسد و باطل را در هر موقعیتی که وجود دارد، تشخیص دهد و این کار از خِردی سرچشمه میگیرد که از هر نوع اشتباه و کاستی خالی باشد.
البتّه برای حکمت، معانی فراوانی ذکر شده است. مانند: «شناخت اسرارِ جهان هستی» و «معرفت و شناسایی خداوند». میتوان همه آنها را یک جا جمع کرد و گفت: حکمت عبارت است از «مجموعهای از معرفت، علم، اخلاق پاک و پسندیده، تقوا، نور هدایت، فهم و عقل». و این همان صفاتی است که لقمان در قرآن به آن توصیف شده است: «وَ لَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ».[1] . و ما به لقمان حکمت دادیم. پس به لقمان صفتی عنایت شده که موجودات را میشناسد. امّا اگر درباره خداوند صفتِ حکیم به کار رود یعنی او تمام اشیا را میشناسد و همه را با حکمت و تدبیر و در نهایت اعجاز آفریده است. «أَ لَیسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ».[2] .
آیا خداوند بهترین حکمکنندگان نیست؟!
معنای دیگر حکمت، «استوار و محکم» است که اطلاق قرآن به «حکیم» از این جهت است.
«تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ».[3] . این آیات کتابِ استوار و حکمتآمیز است.
یا به معنی آن است که قرآن کریم، حکمتآموز میباشد. ائمّه اطهار علیهم السلام معدنهای حکمت خداوند هستند. یعنی دارای فهم، عقل و خِردی والایند که از تمام کاستیها و اشتباهات به دور است. چرا که آنان معصوم و از تمام پلیدیها دور هستند و با نورِ هدایت، به حقیقت، علم و معرفت، احاطه کامل دارند و حقّ را از باطل به طور کامل تشخیص میدهند و با تقوای الهی در آن مسیر حرکت کرده، دارای اخلاقی حسنه میباشند و با چنین حکمتی، ممکن نیست کسی بتواند امام معصوم علیه السلام را فریب دهد و باطل را نزد آنان حقّ جلوه دهد و به همین خاطر است که آنان ریسمان محکم خداوند هستند.
پی نوشت ها:
[1] سوره مبارکه لقمان، آیه 12.
[2] سوره مبارکه تین، آیه 8.
[3] سوره مبارکه یونس، آیه 1.
:: ادامه مطلب
قال الحُسین علیه السلام: «ما نَدری ما تَنْقِمُ النّاسُ مِنَّا اَنَا لَبَیتُ الرَحْمَةِ وَ شَجَرَةُ النُبُوَةِ وَ مَعْدَنُ العِلْمِ».[1] .امام حسین علیه السلام فرمودند: ما نمیدانیم چرا (این) مردم کینه ما را میجویند، در حالی که ما خانه رحمت و درخت پیامبری و اصل و مرکز دانش هستیم.
پی نوشت ها:
[1] اهل البیت فی الکتاب و السنة، ص 196.
:: ادامه مطلب
«اشهد» از ریشه «شَهَدَ» به معنی «مشاهده کردم و تحمل نمودم مشاهده خود را و اعلام میدارم» است و مشاهده، تحمّل و اعلام در امتداد یک هدف است و آن حفظ حق و جلوگیری از تضییع آن است.
«اله» اگر از ماده «اَلَه» گرفته شود به معنی «معبود و شایسته پرستش» است و اگر از ماده «وِلاه» باشد، به معنی «موجودی که همه موجودات واله و شیدای او هستند» میباشد و اگر اصل آن «اَلِهَ» باشد به «موجودی که عقلها درباره او متحیر و سرگردان ماندهاند» اطلاق میشود و چنانکه از «لاهَ» گرفته شده باشد «موجودی که از ادراک و حواس پوشیده مانده و با چشم ظاهری قابل رؤیت نیست» میباشد.[1] .
قرآن کریم به هر چیزی که مورد عبادت و خضوع واقع میشود، «اله» میگوید. خواه به حق باشد. مانند:
«قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ...».[2] .
بگو همانا اوست معبود یگانه.... و یا باطل. مانند: «لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ...».[3] .
معبود دیگری را با خداوند نخوان.... «اللّه» در اصل «أَلاله» بوده که به دلیل کثرت استعمال، همزه آن افتاده است. این کلمه به ذات خداوند متعال که دارای جمیع صفات کمال است اشاره داشته، فقط به او اطلاق میشود. «شریک» به معنی دو یا چند فرد که در کاری کنار یکدیگر باشند و مقارن همدیگر عملی را با سهم برابر و یا نابرابر انجام دهند و یا تأثیری بر کار و فکر یکدیگر گذارند، میباشد. که خداوند از شریک مبرّا است و هر کس برای دیگری در امور خداوند، تأثیرگذاری قائل باشد، به خداوند شرک ورزیده است. در این فراز میگوییم: من اعلام میدارم و شهادت میدهم هیچ معبود و شایسته پرستشی و هیچ موجود شیدایی و هیچ موجودی که عقول را متحیر نماید و هیچ موجودی که از دیدگان پوشیده ماند، جز ذات مقدّس خداوند متعال که دارای جمیع صفات کمال است وجود ندارد و اوست که هیچ فرد و موجود دیگری در کنارش برای انجام کارها وجود نداشته، هیچ مقارنی که سهمی در کارها داشته باشد و یا با او همفکری نماید و یا تأثیر در کار او گذارد، ندارد.
این اعلام بدان خاطر است که اگر زائر توصیف ائمّه معصومین علیهم السلام را با آن همه عظمت مینماید، در ضمن اعلام میدارد که ائمّه اطهار علیهم السلام، عبد خداوند هستند و خداوند اِله مطلق است. هر چند زائر در ابتدا، با بر زبان جاری ساختن صد تکبیر، چنین اعتقادی را اعلام نموده و به نفس خود تفهیم کرده، ولی در این فراز نیز برای خداوند، اعلام وحدانیت مینماید، تا از توهّم غلو درباره ذات مقدّس ائمّه علیهم السلام بازداشته شده و متوجّه این نکته شود که کمالات ذاتی، مختص به ذات مقدّس خداوند بوده و کمالاتی که در این زیارت برای پیشوایان ذکر میشود، از آن جهت است که آنان آئینهداران کمال و جمال خداوندی هستند که ذات او کمال مطلق و جمیل علی الاطلاق است. شاید شهادت بر وحدانیت خداوند و بر رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله، از آن جهت باشد که زائر میخواهد اعتقاد خود را نزد آن امامان به ودیعه گذارد تا در قبر، آنگاه که از او سؤال کرده میشود یا در محکمه قیامت و روز تنگدستی، به وی برگردانند. همچنان که در زیارت آل یاسین، زائر خود را در پیشگاه امام عصر علیه السلام مشاهده کرده، پس از شهادت بر وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله و ولایت تک تک امامان و بیان اعتقاد بر قیامت میگوید: «فَاشْهد عَلی ما اشْهدتکَ عَلَیهِ». (ای امام زمان) شاهد باش بر آنچه نزد شما شهادت دادهام و تو را بر آن گواه گرفتهام. این کاری بوده که اصحاب ائمّه طهارت علیهم السلام انجام میدادند و نزد امامان معصوم علیهم السلام رفته و اعتقادات خود را بیان میداشتند، تا ائمّه طاهرین علیهم السلام علاوه بر اصلاح، ودیعهنگهدارِ اعتقادی پیروان خود باشند.
پی نوشت ها:
[1] رجوع کنید به التحقیق فی کلمات القرآن کریم، ج 1، ص 119.
[2] سوره مبارکه انعام، آیه 19.
[3] سوره مبارکه قصص، آیه 88.
قرآن کریم به هر چیزی که مورد عبادت و خضوع واقع میشود، «اله» میگوید. خواه به حق باشد. مانند:
«قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ...».[2] .
بگو همانا اوست معبود یگانه.... و یا باطل. مانند: «لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ...».[3] .
معبود دیگری را با خداوند نخوان.... «اللّه» در اصل «أَلاله» بوده که به دلیل کثرت استعمال، همزه آن افتاده است. این کلمه به ذات خداوند متعال که دارای جمیع صفات کمال است اشاره داشته، فقط به او اطلاق میشود. «شریک» به معنی دو یا چند فرد که در کاری کنار یکدیگر باشند و مقارن همدیگر عملی را با سهم برابر و یا نابرابر انجام دهند و یا تأثیری بر کار و فکر یکدیگر گذارند، میباشد. که خداوند از شریک مبرّا است و هر کس برای دیگری در امور خداوند، تأثیرگذاری قائل باشد، به خداوند شرک ورزیده است. در این فراز میگوییم: من اعلام میدارم و شهادت میدهم هیچ معبود و شایسته پرستشی و هیچ موجود شیدایی و هیچ موجودی که عقول را متحیر نماید و هیچ موجودی که از دیدگان پوشیده ماند، جز ذات مقدّس خداوند متعال که دارای جمیع صفات کمال است وجود ندارد و اوست که هیچ فرد و موجود دیگری در کنارش برای انجام کارها وجود نداشته، هیچ مقارنی که سهمی در کارها داشته باشد و یا با او همفکری نماید و یا تأثیر در کار او گذارد، ندارد.
این اعلام بدان خاطر است که اگر زائر توصیف ائمّه معصومین علیهم السلام را با آن همه عظمت مینماید، در ضمن اعلام میدارد که ائمّه اطهار علیهم السلام، عبد خداوند هستند و خداوند اِله مطلق است. هر چند زائر در ابتدا، با بر زبان جاری ساختن صد تکبیر، چنین اعتقادی را اعلام نموده و به نفس خود تفهیم کرده، ولی در این فراز نیز برای خداوند، اعلام وحدانیت مینماید، تا از توهّم غلو درباره ذات مقدّس ائمّه علیهم السلام بازداشته شده و متوجّه این نکته شود که کمالات ذاتی، مختص به ذات مقدّس خداوند بوده و کمالاتی که در این زیارت برای پیشوایان ذکر میشود، از آن جهت است که آنان آئینهداران کمال و جمال خداوندی هستند که ذات او کمال مطلق و جمیل علی الاطلاق است. شاید شهادت بر وحدانیت خداوند و بر رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله، از آن جهت باشد که زائر میخواهد اعتقاد خود را نزد آن امامان به ودیعه گذارد تا در قبر، آنگاه که از او سؤال کرده میشود یا در محکمه قیامت و روز تنگدستی، به وی برگردانند. همچنان که در زیارت آل یاسین، زائر خود را در پیشگاه امام عصر علیه السلام مشاهده کرده، پس از شهادت بر وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله و ولایت تک تک امامان و بیان اعتقاد بر قیامت میگوید: «فَاشْهد عَلی ما اشْهدتکَ عَلَیهِ». (ای امام زمان) شاهد باش بر آنچه نزد شما شهادت دادهام و تو را بر آن گواه گرفتهام. این کاری بوده که اصحاب ائمّه طهارت علیهم السلام انجام میدادند و نزد امامان معصوم علیهم السلام رفته و اعتقادات خود را بیان میداشتند، تا ائمّه طاهرین علیهم السلام علاوه بر اصلاح، ودیعهنگهدارِ اعتقادی پیروان خود باشند.
پی نوشت ها:
[1] رجوع کنید به التحقیق فی کلمات القرآن کریم، ج 1، ص 119.
[2] سوره مبارکه انعام، آیه 19.
[3] سوره مبارکه قصص، آیه 88.
:: ادامه مطلب
|
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47439
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47439
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به امام علی النقی علیه السلام مي باشد

