حزب الله
درباره وبلاگ


ماپیرو این امام شیرین سخنیم....... سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم...... از بهر "حمایت از تلاش و تولید"...... رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم........

مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
  • آبان 1392
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390
    چهارشنبه 23 فروردین 1391 

    قرن بیستم شاهد دو انقلاب در صحنه‌ تولید بود. انقلاب اول را پس از جنگ جهانی اول هنری فورد و آلفرد اسلون پی ریزی کردند که منجر به ظهور تولید انبوه و پایان عصر تولید صنعتی ( تولید دستی) شد و انقلاب دوم توسط «تاایچی اونو» در شرکت خودروسازی تویوتا صورت گرفت که با محوریت حذف اتلاف، اتمام عصر تولید انبوه و زایش تولید ناب را در پی داشت. پس می توان سه مرحله را در شیوه‌های تولید در نظر گرفت:


    1- تولید دستی (مبتنی بر حرفه و هنر): در این شیوه تولید، کارگران ماهر با به کارگیری ابزار آلات ماشینی چند کاره، محصولاتی غیراستاندارد را در حجم کم و تنوع بالا به صورت سفارشی برای خریدارانی خاص تولید می کردند. طبیعی است که این ویژگی منجر به قیمت زیاد محصول می شد. امروزه در ساخت ماهواره ها، سفینه های فضایی و مشتریان با سلیقه های خاص این شیوه کاربرد دارد.


    2- تولید انبوه: این شیوه تولید اولین بار توسط آدام اسمیت در قرن هیجدهم مورد تحلیل قرار گرفت و برتخصص و تقسیم کار و مفاهیمی چون مقیاس اقتصادی تولید و شیوه های تجزیه و تحلیل هزینه و سود و حجم فعالیت تاکید دارد. از ویژگیهای دیگر این شیوه تولید این است که محصول توسط متخصصان طراحی و بوسیله کارگران غیرماهر تولید می شود. نیروی کار به آموزش کم احتیاج دارد و سازماندهی به صورت ادغام عمودی کامل است. تنوع محصولات نیز محدود است ولی به خاطر حجم بالای تولید روند قیمتها نزولی است.


    3- تولید ناب: خاستگاه تولید ناب ، کشور ژاپن است و برای اولین بار صنایع این کشور آن را مطرح کرده  و به کار بردند. شاید علت این امر با محیط و موقعیت طبیعی و جغرافیایی کشور ژاپن و فرهنگ حاکم یر رفتار مردم آن ارتباط داشته باشند. ژاپنی ها به خاطر مواجه بودن با محدودیت وسعت، فضا و منابع طبیعی و جمعیت زیاد با انجام هر گونه کار بیهوده و بی فایده که منجر به اتلاف منابع مادی و انسانی آن ها شده به شدت مخالف هستند. آن ها تولید ضایعات و دوباره کاری تحمیل شده به وسیله کیفیت ضعیف و نامطلوب را اتلاف می دانند و تلاش می کنند تا محصولاتی بدون نقص و با کیفیت کامل تولید کنند.


    آنان هم چنین معتقدند که نگهداری موجودی، موجب اشغال فضا و راکد ماندن سرمایه درسازمان می شود. هر گونه فعالیت، رفتار و تصمیمی که به افزایش ارزش افزوده محصول و خدمات کمک نمی کند، اتلاف ، بیهودگی و ضد ارزش تلقی می شود و باید حذف کرد.


    نظریه نظام تولید به هنگام برای اولین بار در شرکت TOYOTA مطرح گردید. کارشناسان این شرکت در مطالعاتی که به منظور بهبود روش ها و سیستم ها انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که در فعالیت ها و عملیات شرکت هفت عامل وجود دارد که منشا و عامل اتلاف منابع سازمان هستند که عبارتند از:

    اتلاف حاصل از تولید اضافی
    اتلاف حاصل از طولانی بودن زمان انتظار( مشتری، ماشین، مواد و کارگر)
    اتلاف حاصل از حمل و نقل
    اتلاف حاصل از فرآیند تولید
    اتلاف حاصل از ذخیره و انبار غیر ضروری مواد
    اتلاف حاصل از حرکت اضافی
    اتلاف حاصل از تولید کالای معیوب



    این مطالعات مقدمه ای شد تا تاایچی اونو(Taichi Ohono  ) که ابتدا یک کارشناس بود و بعدها از مدیران ارشد شرکت تویوتا گردید، نظریه جدیدی در مدیریت تولید ارائه کند. نظریه او همین است که امروز با عنوان تولید ناب معروف می باشد. تاریخ بسط و گسترش این تفکر به اواسط دهه 1970 بر می گردد.



    تعریف تولید ناب


    نظام تولید ناب موضوعی است که افراد مختلف به صورت های متفاوتی آن را شرح داده اند و در متون مختلف با عبارت ها و تعبیرهای گوناگون تعریف شده است. آن چه در بین بسیاری از این تعریف ها و توضیحات مشترک می باشد، عدم تفهیم کامل موضوع تولید ناب است. در بسیاری از این نوشته ها و گفته ها از تولید ناب به عنوان تکنیکی در کنترل موجودی یاد شده است و آن را مترادف با موجودی صفر دانسته اند. تاایچی اونو در جایی می گوید: (( موجودی صفر هدف بیهوده ای بیش نیست.))

    بعضی آن را نگرشی نو به تولید و بعضی دیگر نوعی روش می دانند. نظام تولید به هنگام برای افرادی دیگر، نوعی فلسفه و تفکر می باشد. هم چنین برخی از نویسندگان دیگر آن را یک استراتژی دانسته اند. یکی از نویسندگان معتقد است سیستم تولید ناب نه تنها همه مواردی را که در بالا اشاره شد دارا می باشد، بلکه چیزی بیشتر ازآن است. تفکر تولید ناب تنها به چند بخش از یک سازمان اختصاص داده نشده، بلکه برای انواع سازمان ها و همه بخش ها و واحدهای آن ها می باشد.


    نظام تولید ناب چیزی بیشتر ازمدیریت کالا و حمل و نقل مواد است. یک فلسفه و تفکر است که هدف آن حذف جامع و کامل اتلاف و جلوگیری از به هدر رفتن منابع در همه فعالیت ها می باشدو مبتکر این تفکر در این مورد گفته است:" هدف ما حذف جامع اتلاف و بیهودگی است."

    یکی از نویسندگان می گوید:" بعضی ها فکر می کنند نظام تولید ناب مانند لباس شیک است که شرکت تویوتا آن را از بازار خریداری و به تن کرده است. آن ها نیز می خواهند همین کار را بکنند اما خیلی زود متوجه می شوند که برای پوشیدن این لباس خیلی چاق هستند."

    شینگو در مورد شناسایی مناسب تفکر ناب معتقد است که این موضوع یک وسیله ، روش و تکنیکی مانند سایر روش ها و مسائل به کار گرفته شده در مدیریت تولید نیست. او در مقدمه کتاب خود تحت عنوان " انقلابی در ساخت و تولید" می گوید:" تولید به هنگام مقصد و پایان است نه وسیله."


    در یک جمع بندی از تعاریف و توضیح هایی که در مورد تولید ناب ارائه شده است باید بگوییم:" نظام تولید ناب تفکر و نگرشی نوین در اداره سازمان های صنعتی است که با اصول تکنیک ها و روش های برخاسته از آن، حذف کامل و جامع اتلاف و افزایش بهره وری را در تمام فعالیت ها اعم از داخل و خارج سازمان دنبال می کند."
    عبارت مرتبط با ناب کلمه ژاپنی کایزن(Kaizen) به معنی بهبود مستمر است.





     

    چهارشنبه 23 فروردین 1391 

    دست‌انداختن پل کروگمن، ستون‌نویس نیویورک تایمز، یکی از بزرگ‌ترین سرگرمی‌های دسته‌جمعی آدم‌ها در اینترنت است! و خب، این آدم‌ها حق دارند، زیرا کروگمن اغلب حرف‌های مضحکی می‌زند که باعث می‌شود آنهایی که مبانی اقتصاد را بهتر از او - که جایزه‌ نوبل هم برده است - می‌دانند، وادار به پاسخ‌گویی شوند. ستون 26 ژانویه‌ او در نیویورک تایمز، بار دیگر به چنین اتفاقاتی دامن زد. این بار، موضوع مورد بحث شغل‌آفرینی است.

     

    کروگمن ادعا می‌کند که استدلال جمهوری‌خواهان درباب اهمیت شغل‌آفرینی بیش از حد به «کارآفرین قهرمان» اتکا دارد و در نظر نمی‌گیرد که «شرکت‌های موفق - یا شرکت‌هایی که به اقتصاد یک ملت کمک زیادی می‌کنند - هرگز تنها نیستند.» برای کروگمن، این واقعیت چنین معنایی دارد: دولت کمک‌های بسیاری می‌تواند بکند! اگرچه من نمی‌توانم از سوی همه‌ کاندیداهای جمهوری‌خواه صحبت کنم، اما می‌توانم بگویم که دیدگاه کروگمن درباره‌ بازار آزاد به شکل وحشتناکی نادرست است.
    استدلال‌ها در دفاع از بازار دقیقا مبتنی بر این واقعیت هستند که کارآفرین در یک بستر اجتماعی قرار دارد و این بستر تعیین می‌کند که کنش‌های وی تا چه اندازه موثر خواهند بود. قهرمان‌ترین کارآفرین قابل تصور هم نمی‌تواند چندان مولد باشد، اگر تنظیم‌های دولتی پايبند او شوند یا جامعه وی حقوق مالکیت را به نادرستی تعریف کرده باشد یا از آنها حمایت نکند. همان‌طور که در سال 1920 لودویگ فون میزس گفته بود، درست به همین دلیل است که کارآفرینان موفق به‌طرز بدی شکست می‌خورند وقتی تلاش می‌کنند تا بنگاه‌های دولتی را شبیه کسب وکارها اداره کنند: آنچه توانایی موفق‌شدن را به یک کارآفرین اعطا می‌کند، سیگنال‌های بازار است؛ سیگنال‌هایی که برای تعیین این موارد روبه‌رو ضروری‌اند: مردم احتمالا چه می‌خواهند و این نیاز تا چه حد فراهم شده است. حتی باهوش‌ترین آدم‌ها هم نمی‌تواند چیزی بیاموزند اگر معلم‌شان با گچی سیاه روی تخته‌سیاه در کلاسی تاریک فرمول ریاضی بنویسد. هیچ کارآفرینی در انزوا و به تنهایی موفق نیست.
    وظیفه‌ دشوار
    با این حال، نکته‌ مهم‌تر این است که هم کروگمن و هم سیاستمداران هر دو حزب بیش از حد دغدغه‌ شغل‌آفرینی دارند، در صورتی که باید این دغدغه را بر سر آفرینش ارزش خرج کنند! شغل‌آفرینی آسان است؛ اما ارزش‌آفرینی دشوار! ما می‌توانیم با تخریب تمام ماشین‌آلات کشاورزی میلیون‌ها شغل بیافرینیم. حالا مساله این است که آیا این آفریدن شغل مطلوب است یا خیر - پاسخ هم که قطعا خیر است. ما تکنولوژی شغل‌زدایي صرفه‌جو در کار را می‌خواهیم؛ زیرا این تکنولوژی ارزش می‌آفریند؛ آن هم با تولید چیزهاي با هزینه‌ پایین‌تر و بنابراین آزادسازی کار برای استفاده‌های ضروری‌تر.
    یک قرن پیش، 40 درصد آمریکایی‌ها در حوزه‌ کشاورزی کار می‌کردند؛ امروز این تعداد به 2 درصد کاهش یافته‌اند. کارگران سابق مزارع همگی بیکار نماندند. ثروتی که با بهره‌وری بالاتر زراعت و قیمت‌های پایین‌تر حاصل شد، ما را قادر می‌سازد تا همه‌ انواع محصولات نو را تقاضا کنیم که به نوبه‌ خود تعداد بیشتری شغل نسبت به شغل‌های از دست‌رفته‌ کشاورزی تولید می‌کنند. داستان نوآوری همه‌جا همین‌طور روایت می‌شود.
    بنابراین به جای سخن‌گفتن از شغل‌آفرینی باید بر ارزش‌آفرینی تمرکز کنیم. آزادساختن بازارها یعنی چنین آزادی‌ای ما را به بهترین شیوه قادر می‌سازد تا راهی برای استفاده از دانش و مهارت‌های خود بیابیم تا برای دیگران ارزش تولید کنیم و در نتیجه برای خودمان نیز ثروت به ارمغان آوریم. هرچه ارزش‌آفرین‌ها ثروت بیشتری را بتوانند حفظ کنند، احتمال بیشتری دارد که به آفریدن آن ادامه دهند. حتی اگر یک نوآوری ارزش‌آفرین به ازبین‌رفتن مشاغل در کوتاه‌مدت بینجامد، ثروت افزایش‌یافته پس از چندی مشاغل بیشتری را به همراه خواهد آورد.
    شغل‌های فرعی
    کروگمن تلاش کرده بود تا اپل را با اشاره به این نکته نقد کند که استیو جابز «قهرمان» تنها 43 هزار شغل در آمریکا تولید کرده است (اگرچه 700,000 شغل آن سوی آب‌ها ایجاد کرده باشد). اما این تحلیل یک نکته را نادیده می‌گذارد: در شغل‌آفرینی واقعی تعداد شغل‌های مستقیم اهمیت کمتری دارد نسبت به تعداد شغل‌های فرعی‌ای که از خلال نوآوری‌های به‌وجود‌آمده با مک، آی‌پاد، آی‌فون و آی‌پد سربرآوردند. این نوآوری‌ها همراه با هر نوآوری تکنولوژیکی دیگری ده‌ها میلیون شغل در برنامه‌ریزی، طراحی شبکه، طراحی برنامه، نگهداری سخت‌افزار و ... ایجاد کرده‌اند. کروگمن همیشه با گفتن این عبارت که «همان «جان گالت»، که منظورم از این اسم، شغل‌آفرین از سنخ استیو جابز است» طرفداران آین رند را مسخره می‌کند (1). اما کروگمن نسبت به خطای نهفته در لطیفه‌ خود ناآگاه است: موتور نوآورانه‌ جان گالت الکتریسیته‌ ساکن را از دل هوا می‌گرفت و آن را به انرژی قابل استفاده بدل می‌ساخت - چیزی که احتمالا به نظر برخی، به یک دستگاه عظیم ازبین‌برنده‌ شغل بدل شد. اما تاکید می‌کنم که موفقیت نوآوری‌های کارآفرینانه نه در آفرینش مستقیم شغل، که در آفرینش ارزش است. موتور گالت کارگران بسیاری را از کارکردن برای تامین انرژی آزاد کرد و انرژی را نیز با قیمت ارزان‌تر در اختیار آدم‌ها گذاشت. کروگمن حتی نمی‌فهمد که مثال خودش زیرآب کل بحثش را می‌زند!
    دفعه‌ بعد که کسی شروع کرد به حرف‌زدن درباره‌ شغل‌آفرینی، گوش‌هایتان را بگیرید! وقتی شغل به وجود می‌آید که کارآفرین‌ها آزادانه بتوانند ارزش بیافرینند. اینکه آفریدن شغل را هدف مستقیم خود قرار دهی، به هیچ‌جا نمی‌انجامد مگر فقر و هدررفت سرمایه. پس اجازه دهید آدم‌ها آزادانه از استعدادهای خود برای آفرینش ارزش برای دیگران بهره ببرند و آن وقت، سر و کله‌ شغل‌های جدید هم پیدا خواهد شد.


    یادداشت‌:
    (1) آین رند یکی از رمان‌نویسان معاصر آمریکایی است و جان گالت نیز نام یکی از کارآکترهای رمان سال 1957 او. گالت با این رمان به نمادی از فیلسوف، مبدع، مخترع و آفرینش‌گر انسانی بدل شد.

     

     

     

    نویسنده: استیون هوروویتز
    مترجم: امین گنجی
    منبع: فریمن آنلاین

    بازنشر از: وبسایت روزنامه دنیای اقتصاد





     

    بررسي اثر افزايش نرخ ارز بر بخش توليد
    چهار ويژگي مي‌تواند بر سود يا زيان يك واحد‌ توليدي در اثر افزايش نرخ ارز موثر باشد. ما پس از برشمردن اين ويژگي‌ها، منتفع‌شوندگان و متضررشوندگان افزايش نرخ ارز را بررسي مي‌كنيم و ادعا مي‌كنيم كه دسته‌ا‌ي از توليدكنندگان كه از قضا، ضرورت بيشتري در پشتيباني و حمايت از آنها وجود دارد، نه تنها از افزايش نرخ ارز در كوتاه‌مدت نفع نمي‌برند، بلكه با افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي فشار مضاعفي بر آنان تحميل خواهد شد. اين چهار ويژگي عبارتند از:
    1. سهم نهاده‌هاي وارداتي به كل نهاده‌هاي توليد: هرچقدر سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد يك محصول بيشتر باشد، هزينه‌هاي توليد آن در اثر افزايش نرخ ارز، رشد بيشتري خواهد داشت.
    2. مزيت صادراتي محصول: آيا امكان صادرات محصول وجود دارد يا خير؟
    3. انعطاف‌پذيري قيمت محصول: ممكن است يك بنگاه با محدوديت‌هايي در قيمت‌گذاري محصول خود روبه‌رو باشد. اين محدوديت‌ مي‌تواند ناشي از قراردادهاي بلندمدت فروش يا ممنوعيت‌هاي دولتي باشد.
    4. كشش قيمتي تقاضا در بازار داخلي: اينكه تقاضاي محصول در بازار داخلي چگونه به افزايش قيمت آن واكنش نشان مي‌دهد؟

    بخش‌هاي توليدي منتفع‌شونده از افزايش نرخ ارز
    1. صنايعي كه سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد آنها ناچيز است:
    بخش كشاورزي، محصولات سنتي و صنايع دستي، محصولات نيمه‌صنعتي و كارگاهي (كيف و كفش، چرم، پوشاك و ...)، صنايع غذايي، مصالح و لوازم صنعت ساختمان و ... عمدتا در اين دسته‌ قرار مي‌گيرند. يك ويژگي مهم بيشتر اين صنايع، وابستگي حداقلي به مواد اوليه خارجي است. به عنوان مثال، در بخش كشاورزي بدون اينكه هزينه‌هاي توليد با افزايش نرخ ارز تغيير چنداني پيدا كند، توليدات داخلي شرايط قيمتي بهتري را نسبت به رقباي خارجي پيدا خواهند كرد و اين بخش به طور مطلق برنده خواهد بود.
    2. صنايعي كه داراي مزيت صادراتي و قدرت رقابت در بازارهاي منطقه‌اي هستند:
    دسته‌ دوم، صنايعي هستند كه با وجود سهم بالاي مواد اوليه‌ وارداتي در توليد آنها، داراي مزيت صادراتي و قدرت رقابت در بازارهاي منطقه‌اي مي‌باشند. به عنوان مثال، با وجود اينكه سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد صنايع شوينده و پاك‌كننده بالا است؛ در عوض، آنها امكان حضور در بازارهاي منطقه‌اي و رقابت قوي‌تر با شركت‌هاي تركيه‌اي را پيدا خواهند كرد. در نتيجه، در صورت مواجهه با موانع دولتي براي افزايش قيمت در بازار داخلي يا كاهش شديد تقاضا در داخل به دليل افزايش قيمت‌ محصولاتشان، مي‌توانند از طريق صادرات تا حدودي زيان‌هاي وارده را جبران كنند.

    كدام واحدهاي توليدي از افزايش نرخ ارز آسيب مي‌بينند؟
    برخلاف آن چيزي كه در جامعه كارشناسي اقتصاد به يك باور عمومي تبديل شده است، بسياري از صنايع ممكن است در كوتاه مدت، در اثر شوك ناشي از افزايش نرخ ارز آسيب ببينند و اين آسيب، مي‌تواند تاثيرات نامطلوبي در بلندمدت بر صنعت و اقتصاد ايران بگذارد. اين موضوع با بررسي ويژگي‌هاي چهارگانه روشن خواهد شد.
    1. واحدهايي كه قادر به تعديل قيمت محصولات خود متناسب با افزايش نرخ ارز نيستند:
    با افزايش نرخ ارز و افزايش هزينه‌ تهيه‌ مواد اوليه، انتظار مي‌رود كه يك واحد توليدي با افزايش قيمت محصولات خود، بتواند اين افزايش هزينه‌ها را جبران كند. اما بسياري از واحدهاي توليدي قادر به افزايش متناسب قيمت محصولات خود نيستند. اين ناتواني مي‌تواند دو علت عمده داشته باشد: علت اول، چسبندگي طبيعي قيمت محصولات يك واحد توليدي است. واحدهايي كه به طور مستقيم با مصرف‌كننده‌ نهايي در ارتباط نيستند و به صورت تخصصي، كالاها و خدماتي را به شركت‌هاي پايين‌دستي عرضه مي‌كنند، در اين دسته جاي مي‌گيرند. به عنوان مثال، مي‌توان به پيمانكاران صنعت برق يا قطعه‌سازان صنعت خودرو اشاره كرد كه بنابر آمار وزارت صنايع، حدود يك ميليون نفر به طور مستقيم در اين بخش مشغول به كار هستند. اين شركت‌ها معمولا داراي قراردادهاي فروش بلندمدت هستند و به علت قدرت انحصاري مشتريانشان، معمولا طلب‌هاي معوق سنگيني نيز دارند. براي اين چنين شركت‌هايي، قانع‌ كردن مشتريان براي تعديل قيمت‌ها متناسب با افزايش نرخ ارز بسيار دشوار خواهد بود.
    علت دوم، كه بيشتر واحدهاي توليدي با آن دست به گريبان هستند،‌ فشار دولت براي ثابت نگه‌داشتن قيمت‌هاست. در واقع، دولت به خيال كنترل تورم ناشي از افزايش نرخ ارز، سعي مي‌كند تا به صورت دستوري مانع از افزايش قيمت‌ها شود.
    2. توليدكنندگاني كه تقاضا براي محصولات آنها در اثر افزايش نرخ ارز افت شديدي خواهد داشت:
    يك فاكتور بسيار مهم كه بايد در تحليل سياست‌هايي چون افزايش نرخ ارز يا افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي مورد توجه قرار گيرد، اثر اين سياست‌ها بر تقاضاي محصولات در بازارهاي مختلف است. در صورت افزايش قيمت يك كالا، كشش قيمتي آن مي‌تواند بر ميزان تغييرات تقاضا موثر باشد. عامل اثر‌گذار ديگر، ميزان انرژي‌بري يك كالاست. از سوي ديگر، تغييرات درآمدي گروه‌هاي مختلف اجتماعي در اثر سياست‌هايي چون يارانه‌ نقدي و اثر آن بر سطح تقاضاي كالاهاي مختلف نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. به طور قطع، اگر بخواهيم اثر افزايش نرخ ارز را بر يك واحد توليدي بررسي كنيم، بايد كشش قيمتي كالاي توليدي توسط آن واحد را مورد توجه قرار دهيم. حتي اگر فرض كنيم كه هيچ محدوديتي در قيمت‌گذاري كالا توسط توليدكننده وجود نداشته باشد، با وجود افزايش رقابت‌پذيري محصولات توليدكننده‌ داخلي نسبت به رقباي خارجي، اگر كشش قيمتي محصول توليدي يك صنعت بالا باشد، كاهش تقاضا براي اين محصول در بازار مي‌تواند اثر افزايش رقابت‌پذيري را خنثي كند و باعث كاهش فروش توليدكننده‌ داخلي شود و حتي آن را از سطح توليد اقتصادي خارج كند.
    يك واحد توليدي را تصور كنيد كه سهم نهاده‌هاي وارداتي در فرآيند توليد آن بالا است و در اثر افزايش نرخ ارز، هزينه‌هاي تمام شده‌ آن به شدت افزايش خواهد يافت. از سوي ديگر، محصولات اين بنگاه فاقد قابليت صادرات هستند و تنها بايد به بازار داخلي چشم بدوزد. چنين بنگاهي ناچار است براي حفظ حاشيه سود خود در مواجهه با افزايش نرخ ارز، قيمت محصولاتش را افزايش دهد. حال اگر به هر دليل قادر به اين كار نباشد، يا به دليل كشش قيمتي بالاي محصول، در صورت افزايش قيمت با افت تقاضا مواجه شود، در كوتاه‌مدت به شدت از ناحيه‌ افزايش نرخ ارز آسيب خواهد ديد.
    به عنوان مثال، صنعت لوازم خانگي مي‌تواند در اين دسته قرار گيرد. از يك سو، سهم نهاده‌هاي وارداتي در اين صنعت بالاست و قيمت اين كالاها نيز متناسب با افزايش نرخ ارز افزايش مي‌يابد. از سوي ديگر، با افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي، بخش بزرگي از درآمدهاي طبقه‌ متوسط ايراني صرف مخارج ضروري‌تري همچون پرداخت قبوض برق و گاز مي‌شود و انتظار مي‌رود منابعي كه به خريد لوازم خانگي اختصاص مي‌يافت كاهش يابد. به علاوه، بايد توجه داشت كه لوازم خانگي معمولا انرژي‌بر هستند و با افزايش قيمت‌ حامل‌هاي انرژي، از اين جهت نيز جذابيت خود را براي خانوارها از دست مي‌دهند.

    مطالعه‌ موردي: اثر افزايش نرخ ارز بر خودروسازي ايران
    به عنوان يك مثال، مي‌توانيم خودروسازي ايران را مورد بررسي قرار دهيم: اولا، اين صنعت در رقابت با توليدكنندگان خارجي نيست و به ويژه در شرايط تحريم، مزيت صادراتي چنداني نيز ندارد. بنابراين، افزايش نرخ ارز از اين جهت به حال آنها مفيد نخواهد بود. ثانيا، سهم مواد اوليه و قطعات وارداتي در فرآيند توليد آن بسيار بالا است و در نتيجه، با افزايش نرخ ارز هزينه‌هاي توليد در اين صنعت به شدت افزايش خواهد يافت و اين موضوع، فشار هزينه‌اي ناشي از افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي را تشديد خواهد كرد.
    ثالثا، با توجه به قيمت‌گذاري دولتي در مورد خودرو، اجازه‌ افزايش قيمت به خودروسازان داده نخواهد شد. حتي اگر اين اجازه به آنها داده شود، به دليل كشش قيمتي بالاي تقاضاي خودرو در بازار و در شرايطي كه بازار خودروي ايران تقريبا به اشباع رسيده است و اينكه تقاضاي خوردرو به طور طبيعي به دليل افزايش قيمت‌ حامل‌هاي انرژي كاهش خواهد يافت؛ خودروسازان از طريق افزايش قيمت قادر به جبران هزينه‌هاي خود نخواهند بود و احتمالا با زيان دهي روبه‌رو خواهند شد. تبعات اين پديده براي خودروسازان، مستقيما‌ به صنايع وابسته به خودروسازي، به ويژه قطعه‌سازان منتقل مي‌شود. با توجه به اينكه اين واحدها عمدتا خصوصي هستند، در مواجهه با شرايط سخت آسيب‌پذيرتر خواهند بود. ويژگي خاص قطعه‌سازان، برخورداري از مشتري انحصاري و قراردادهاي طولاني‌مدت است. بنابراين، در كوتاه‌مدت، بسياري از آنها در معرض ورشكستگي و حذف قرار مي‌گيرند. به طور كلي، صنايع خودروسازي ما در برابر يك شوك هزينه‌اي ناشي از افزايش نرخ ارز بسيار آسيب پذير است.

    نتيجه‌گيري
    با توجه به مطالب بالا،‌ قضاوت در مورد اثر افزايش نرخ ارز بر بخش توليد در اقتصاد ايران بايد با تامل بيشتري صورت گيرد. منتفع يا متضررشدن يك واحد توليدي از افزايش نرخ ارز، به برآيند اثرات چهار عاملي كه در بالا اشاره شد بستگي دارد. به طور كلي مي‌توان گفت كه صنايع دستي و سنتي، بخش كشاورزي و صنايع كارگاهي و نيمه‌صنعتي قطعا از افزايش نرخ ارز منتفع خواهند شد و قدرت رقابت آنها در بازارهاي داخلي و خارجي به شدت افزايش خواهد يافت. اما، هرچقدر كه به توليدات صنعتي‌تر و صنايع بزرگ‌تر اقتصاد ايران نزديك شويم، اين قضاوت سخت‌تر خواهد شد. زيرا، با افزايش وابستگي به نهاده‌هاي توليد وارداتي، افزايش فشار براي ثابت‌ نگه‌ داشتن قيمت‌ها و افزايش كشش قيمتي محصولات مواجه خواهيم شد و برآيند اثرات اين عوامل مي‌تواند افزايش نرخ ارز را براي اين صنايع به يك عامل زيان‌آور تبديل كند.
    نكته‌ مهم ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه واحدهاي توليدي سنتي و نيمه‌صنعتي، معمولا داراي قابليت برگشت‌پذيري سريع سطح توليد هستند. به اين معنا كه اگر به هر دليل، بازار اين محصولات دچار ركود شود و كارگاه‌ها يا فعاليت‌هاي توليدي آنها تعطيل شود، با بازگشت رونق به بازار، سطح توليد مي‌تواند به سرعت و با كمترين هزينه افزايش يابد. اين موضوع درباره‌ كارخانه‌هاي متوسط و بزرگ صنعتي صادق نيست. خصوصا، وقتي يك كارخانه با سابقه‌ چند ده ساله تعطيل مي‌شود، هزينه‌هاي بسيار سنگيني براي راه اندازي مجدد آن لازم است. از جمله اينكه سرمايه‌هاي انساني كه طي ساليان دراز در كارخانه انباشته شده بود، از دست رفته است و رساندن آن به سطح قبل از تعطيلي، هزينه و زمان زيادي مي‌طلبد. بنابراين، اگر نگران آسيب رسيدن به بخش توليد هستيم، علاوه بر مساله‌ بيكاري بايد به هزينه‌هاي سنگين تعطيلي اين‌گونه كارخانه‌ها نيز توجه كنيم. در واقع، با حذف اين واحدها، اقتصاد ايران با يك استهلاك شديد در سرمايه‌ فيزيكي و انساني روبه‌رو خواهد شد كه طي ساليان دراز و با صرف هزينه‌هاي بسياري به دست آمده‌اند. افزايش نرخ ارز براي اين دسته از واحدهاي توليدي، مانند دارويي براي يك بيماري مزمن مي‌ماند كه عوارض جانبي آن مي‌تواند بيمار را به شدت رنجور و ناتوان كند!

     

    ياسر ملايي | دانش‌آموخته كارشناسي ارشد اقتصاد _ دانشگاه صنعتي شريف
    (ysr.mol@gmail.com)




     

    چهارشنبه 23 فروردین 1391 

     

     

    اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو .

    دیدگاه اندیشمندان مارکسیستی آن است که ضعف اخلاق کارنتیجه ازخودبیگانگی نیروی کاردرجوامع صنعتی است.چراکه کاربرای کارگر امری خارجی است و او درکارخویش ارضا نمی شود. به نظرآنها صنعتی شدن جوامع باعث جایگزینی روابط ثانوی با روابط نخستین ودرنتیجه کاهش دلبستگی به کارشده است.سایراندیشمندان به تاثیرپیشینه تاریخی، ساختارسیاسی‌‌،مذهب و عرف جامعه براخلاق کار پرداخته اند.ازدیدگاه کارکردگرایان، کاریکی ازنهادهای اصلی نظام اقتصادی است واگرنظام اقتصادی رایکی ازچهارخرده نظام اساسی نظام اجتماعی محسوب کنیم،کاردرکلیه فرایندهای اجتماعی تاثیرگذاروازسایرنهادهای اجتماعی ازجمله تعلیم وتربیت تاثیرپذیراست. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد تغییر دیدگاههای مسلط در زمینه جامعه شناسی و اقتصاد است. در حالی که مارکس اقتصاد را زیر بنا و سایر تحولات را روبنا می‌دانست، متأخرین بر زمینه‌های فرهنگی به عنوان عامل ایجاد توسعه اقتصادی تأکید داشتند. اقتصاددانی مانند «هاگن» کلاً به این نتیجه می‌رسد که شخصیت فرهنگی، اصلی‌ترین عامل ایجادتوسعه اقتصادی است. او تحولات اقتصادی را معلول تحول فرهنگی می‌داند و بیان می‌کند که تحول اساسی و زیربنایی در فرهنگ جامعه به خودی خود باعث می‌شود که اقتصاد از حالت رکود خارج شده و به رشد و توسعه برسد .

     

    عوامل اجتماعی مؤثر بر اخلاق کار

    درباره نظریات جامعه شناسی نظریه‌های مارکسیستی به طور غیر مستقیم اشاره دقیق‌تری به اخلاق کار دارند. در این نظریه‌ها چگونگی تولید به عنوان متغیر مستقل و از خودبیگانگی به عنوان متغیر وابسته مطرح هستند. اما از خودبیگانگی افراد می‌تواند تأثیر مستقیمی بر میزان علاقه، دقت، ‌مسئولیت، ابتکارومولد بودن داشته باشد. همان طور که اشاره شد اخلاق کار قواعد و زمینه‌های برانگیزاننده و فعال شده تعهد ذهنی، روانی و فیزیکی فرد یا گروه است. مسلم است که یک ذهن از خودبیگانه نمی‌تواند زمینه‌ای مناسب برای انگیزه و تعهدات اخلاقی و فیزیکی از خود بروز دهد. می‌توان رابطه میان این متغیرها را به صورت زیر نشان داد:

    کاهش اخلاق کار– کاهش مسئولیت

    تعهد ذهنی و فیزیکی — از خود بیگانگی

     

    صنعتی شدن جوامع و تاثیر آن بر اخلاق کار

    صنعتی شدن، تغییراتی بنیادی در ساختار جامعه پدید می‌آورد؛ درنظام پیشه‌وری رابطه موجود بین کارگر و کارفرما شخصی بود و این رابطه ایجاب می‌کرد که کارگر و کارفرما در مقابل یکدیگر دارای تعهدات و وظایفی گسترده‌تر از آنچه امروز انتظار می‌رود باشند. اما تولید کارخانه‌ای، در وضعیت اجتماعی همة کارگران تغییرات اساسی به وجود آورد و بر مهارتهای پیشه‌ای و روابط کار اثر عمیقی گذاشت.بدین ترتیب، نیروی کار در یک کارگاه یا کارخانه‌ متمرکز و محل زندگی و کار از یکدیگر جدا شد. کارگران بایستی از نظمی که کارفرما اعمال می‌کرد، یعنی ساعات و سرعت کار منظم تبعیت می‌کردند و اگر چه از نظر حقوقی آزاد بودند ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی وابسته و تابع بودند.

     

    تحصیلات و اخلاق کار

    بالا رفتن تحصیلات کارگران باعث بالا رفتن انتظارات شده است. آنان هوش را موجب موفقیت خود می‌دانند، اخلاق کار را در پاداش جستجو می‌کنند و تحمل کاری که در آن پیشرفتی نباشد، ندارند (شیعی، ۱۹۹۰). بنابراین، رابطه علی متغیرها به صورت زیر قابل بیان است:

    کاهش اخلاق کار افزایش انتظارات افزایش تحصیلات

     

    عوامل روانشناسی اجتماعی

    یکی از ابعاد بسیار مهم اخلاق کار بعد روانشناختی آن است چرا که اخلاق متغیری است که آگاهی و اراده فردی نقش محوری در آن ایفا می‌کنند. بسیاری از اندیشمندان برای بهبود اخلاق کار بر نظریات رفتاری تأکید داشته‌اند. هرگاه فردی کار اخلاقی انجام داد و از سوی جامعه مورد تشویق قرار گرفت، احتمال انجام کارهای اخلاقی دیگر تقویت می‌شود تا جائی که کار اخلاقی به صورت ارزشهای درونی درمی‌آید. به این ترتیب، برنامه ریزان کلان کشوری قادر خواهند بود اخلاق کار را در افراد جامعه درونی کنند. «مازلو» پنج دسته نیاز انسان را به صورت زیربیان می کند: فیزیولوژیک ، ایمنی ، اجتماعی ، احترام و خودشکوفایی. متاخرین به تاثیرنیازبه کسب موفقیت، نیازبه کسب قدرت ،نیازبه ایجاددوستی، انتظارو برابری براخلاق کارتاکیددارند.

     



    ادامه مطلب


     




    ( کل صفحات : 45 )       20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >   


    پيوندها
 
 
بالاي صفحه