حزب الله
درباره وبلاگ


ماپیرو این امام شیرین سخنیم....... سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم...... از بهر "حمایت از تلاش و تولید"...... رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم........

مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
  • آبان 1392
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390

    منابع مقاله:

    فصلنامه نامه مفید، شماره 14، کمیجانی، اکبر / هادوی نیا، علی اصغر؛

    چکیده
    تعیین اهداف و تبیین روشهای لازم، به عنوان دو مرحله از شکل گیری یک نظام اقتصادی مطرح می باشد. سومین مرحله، پرداختن به ابزارهایی جهت تحقق روشهای مزبور و نیل به آن اهداف است.
    نظام اقتصاد اسلامی با توجه به اهمیت سومین مرحله، به معرفی ابزارهای متناسب با اهداف و روشهای کلی خود نیز پرداخته است. «قرض الحسنه » یکی از ابزارهای مناسبی است که جهت تحقق روش کلی «حرمت ربا» معرفی گردیده است. بدیهی به نظر می رسد که تحلیل و بررسی این رفتار در غنی تر کردن ادبیات اقتصاد اسلامی مؤثر باشد. مقدمه
    ادبیات اقتصاد اسلامی که سابقه آن به بیش از چند دهه اخیر نمی رسد، نیاز به تقویت از طریق تلاشهای مستمر دارد. ارائه روشهای مختلف جهت گسترش مباحث نوین، کمک شایانی در این راستا می نماید. قرض الحسنه به عنوان یک رفتار اقتصادی که از انگیزه های معنوی و اخروی نشات می گیرد، در چند دهه گذشته مورد تجربه قرار گرفته است. به همین خاطر می تواند به عنوان موضوعی در نظر گرفته شود که زمینه استفاده از روش تجربی را در تبیین علم اقتصاد اسلامی مهیاتر نماید. این در حالی است که تلاشهای گذشته در این زمینه غالبا یا به مباحث فقهی - اقتصادی پرداخته و یا به تحلیل مباحث اقتصاد اسلامی با استفاده از روش قیاس اکتفا کرده اند.
    این نوشتار سعی دارد نخست با استفاده از منابع فقهی، روایی و تفسیری که از منابع شناخت وحیانی هستند، ماهیت قرض الحسنه را مورد توجه قرار دهد. این مرحله زمینه ساز استفاده از تئوری های اقتصادی از طریق روش قیاس برای پیش بینی آثار احتمالی قرض الحسنه می باشد. با مشخص شدن ماهیت قرض الحسنه و آثار احتمالی آن می توان شاخصهایی را تعیین نمود که با آن بتوان تجارب کنونی مرتبط با قرض الحسنه را مورد بررسی قرار داد و در صورت امکان طرحی جهت بهبود آنها ارائه کرد. از ثمرات به دست آمده می توان به اثرات مثبت قرض الحسنه در تامین اجتماعی، کاهش فاصله طبقاتی، مصرف، پس انداز و توزیع درآمد اشاره نمود. (3) کلیات
    قرض در لغت به معنای قطع کردن با دندان می باشد، بنابراین قرض نوعی از قطع کردن و جدا کردن است. زمانی گفته می شود فردی به فرد دیگر قرض داده است یعنی مالی را که او می طلبد از خود جدا نموده و به او عطا کند (4) . در اصطلاح فقهی، قرض آن است که کسی مال خود را به دیگری تملیک کند، البته بدین صورت که قرض گیرنده نسبت به ادای خود آن مال یا مثل آن و یا قیمت آن ضامن شود و تعهد نماید. (5)
    آیاتی که در آنها عنوان «قرض حسن » مشاهده می شوند، عبارتند از: بقره / 245، مائده/ 12، حدید/ 11 و 18، تغابن/ 17، مزمل/ 20، اما اینکه بتوان از طریق این آیات مطلوبیت قرض الحسنه را ثابت نمود مورد بحث است.
    آنچه که در این تحقیق پذیرفته ایم: اگر چه مصداق اکثر آیات قرض حسن درباره انفاق در زمینه جهاد است ولی هیچ دلیلی در محدود کردن مفهوم آیات، توسط مصداق وجود ندارد. لذا آیات مزبور شامل همه اعمال صالح از جمله قرض الحسنه می باشد. با توجه به روایتی که امام علیه السلام از وام دادن به مؤمن تعبیر به «قرض حسن » می کند، ممکن است نتیجه گرفت که آیات مزبور ناظر بر «قرض الحسنه » نیز می باشند. اما با توجه به آنچه که از روایات به دست می آید می توان گفت که قرض دادن به مؤمن امری مشروع و پسندیده است. البته ظاهر بعض روایات که در مورد قرض گرفتن وجود دارد، دال بر این است که «قرض گرفتن » امر پسندیده ای نیست. با جمع بندی این روایات می توان گفت مصداق قرض ممنوع و ناپسند مورد پرداخت است: انسان برای برآوردن نیاز غیر ضروری قرض کند و قرض بگونه ای بر او غلبه کند که اطمینان داشته باشد نمی توان آن را ادا کند. ماهیت و جایگاه قرض در اسلام «قرض » و «قرض الحسنه »
    قرض به عنوان یکی از عقود معاملاتی مطرح است و دارای احکام مخصوص به خود می باشد [که در آینده مورد بررسی قرار می گیرد] متون دینی با امضای این قرار داد عقلایی برای صحت آن شرایطی را همچون بدون ربا بودن ذکر کرده اند. اما آنچه در این جا به عنوان یک رفتار مورد بررسی قرار گرفته است «قرض الحسنه » می باشد، که نوع خاصی از قرض است. اگر چه قرض الحسنه نیز از جهت فقهی و حقوقی تحت عقد قرض مطرح است و همان احکام را دارد، اما تحقق آن شرایط خاصی دارد که آن را از دیگر موارد قرض جدا می سازد. «تاکید روایات بر توجه داشتن قرض دهنده به ثواب اخروی و یت خدایی داشتن » همچنین «ناپسند بودن قرض گرفتن در نیازهای غیر ضروری » از جمله این شرایط می باشد. بنابراین اگر چه «قرض الحسنه » دارای ارکان «قرض » است، اما از جهت شرایط تحقق، لازم است جایگاه آن در بین دیگر رفتارهایی که متون اسلامی برای یک مسلمان ترسیم نموده است، معین شود. توجه به تفاوت قرض و قرض الحسنه ما را در تحلیل آثار این رفتار کمک می کند. عناصر ماهیت قرض الحسنه
    از آنجا که قرض دهنده برای مدتی از تصرف مال خود چشم پوشی می کند و در مقابل هم توقع دریافت هیچ گونه سودی ندارد، لذا اولین سؤالی که در ذهن می آید این است که انگیزه این رفتار اقتصادی چیست؟
    انگیزه های احتمالی قرض دهنده عبارتند از: 1- پاداش اخروی 2- کسب اخلاق پسندیده (دوری از بخل) (6) 3- تعاون و همیاری (7) 4- پس انداز 5- کسب جایزه.
    انگیزه اول صرفا اخروی و انگیزه دوم و سوم معنوی و انگیزه چهارم و پنجم صرفا مادی است، اما در مورد قرض گیرنده همچنانکه گفته شد، [باید گفت آنچه در متون اسلامی مشاهده می شود آن است که] قرض گرفتن یک امر ناپسندی است، مگر آنکه در جهت رفع یکی از نیازهای ضروری [تکوینی همچون نیاز به مسکن یا ازدواج، تشریعی مانند حج و یا اجتماعی مانند رعایت شان فرد در جامعه] از آن استفاده شود. با توجه به مطالب فوق دو مشخصه مهم قرض الحسنه یعنی «داشتن انگیزه معنوی یا اخروی برای قرض دهنده » و نیز «صرف آن در جهت رفع نیاز ضروری قرض گیرنده » نمایان می شود. علاوه بر این، باید در نظر داشت که با توجه به مضامین روایات اخذ هر گونه مبلغی فراتر از اصل مال، اگر چه با عناوینی همچون کارمزد، خسارت تاخیر تادیه و جبران کاهش ارزش پول باشد که از جهت حقوقی و فقهی نیز هیچ مشکلی ندارد، قرض را از قرض الحسنه دور می نماید. آداب قرض الحسنه
    آداب قرض الحسنه که معمولا شامل مستحبات و مکروهات این رفتار می باشد، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری فرهنگ قرض الحسنه دارد.
    هنگام انعقاد قرارداد: - قرض گیرنده نباید نیت عدم باز پرداخت را داشته باشد. - سند مکتوبی تهیه شود که در صورت نزاع، ملاک قضاوت قرار گیرد. - امکان اخذ وثیقه از قرض گیرنده وجود دارد.
    هنگام باز پرداخت: - نسبت به ادای فوری دین تاکید فراوان شده است. - تشویق به تمدید مهلت پرداخت وام در صورت عدم توانایی وام گیرنده و یا رجوع به دولت اسلامی. - در کیفیت اخذ وام شان وام گیرنده رعایت شود. - وام گیرنده، در صورت توانایی و تمایل، باز پرداخت را به صورت نیکوتری انجام دهد.
    با وجود چنین فرهنگی در زمینه قرض الحسنه یکی از عمده ترین مشکلات قرض; یعنی عدم اطمینان قرض دهندگان در مورد باز پرداخت دیون خود; از بین می رود. رابطه قرض الحسنه با اجزای دیگر اقتصاد اسلامی
    یکی از عوامل مهم شناخت یک نهاد رفتاری، مقایسه رابطه آن با نهادهای دیگر است. رابطه قرض الحسنه و صدقه
    در هر دو نوعی تعاون و یاری و ایثار و از خود گذشتگی مشاهده می گردد. هر دو ابزارهایی جهت رفع نیاز نیازمندان می باشند. نیازمندان به دو قسم تقسیم می شوند، گروه اول افرادی هستند که امید به باز پرداخت در وقت معین را ندارند. گروه دوم افرادی می باشند که به دلیل برخورداری از بعض امکانات، اطمینان به باز پرداخت دارند. فرهنگ اسلامی قرض الحسنه را بهترین ابزار در مورد گروه دوم می داند. مطابق آنچه در روایات ذکر شده است قرض الحسنه در رفع فقر حقیقی و پنهان جامعه مناسبترین ابزار است (8) . رابطه دولت اسلامی با قرض



    ادامه مطلب


     

    منابع مقاله:

    فصلنامه نامه مفید، شماره 31، حبیبیان نقیبی، مجید؛

    تاریخ دریافت: 24/11/80                                                       تاریخ تأیید: 20/3/81
    چکیده:
    هدف این نوشتار تبیین اجمالی نهاد قرض الحسنه است که با اشاره به مفهوم و جایگاه قرض الحسنه، تأثیر آن بر متغیرهای مهم اقتصادی و نقش دولت در این رفتار پسندیده، در جستجوی بررسی میزان کارآیی و قابلیت استفاده از این نهاد در راهبردهای توسعه اقتصادی است. از این رو با مقایسه مفاهیم رشد و توسعه و تبیین راهبردهای توسعه اقتصادی، رابطه قرض الحسنه و راهبردهای مذکور را بررسی نموده و در پایان نشان خواهد داد که بین نهاد قرض الحسنه و راهبردهای توزیع مجدد، بویژه راهبرد تأمین نیازهای اساسی، هماهنگی و سازگاری ویژه ای وجود دارد.
    واژگان کلیدی: نهاد قرض الحسنه، توسعه، دولت، توزیع مقدمه
    مسأله توسعه بیش از نیم قرن است که اذهان اندیشمندان و سیاستگذاران را به خود معطوف نموده است و در مراکز علمی مباحث نظری و کاربردی نیل به آن مورد کنکاش قرار گرفته و می گیرد. در ادبیات مربوط به توسعه، نتیجه تلاشهای اندیشمندان و دولتمردان به استراتژیهای توسعه شهرت یافته است.
    بنابراین، نهادهای موجود در جامعه نیز باید، ضمن تعامل با یکدیگر، در چارچوب استراتژی معین، در جهت دستیابی به هدف مطلوب حرکت نمایند، این نوشتار به بررسی نقش قرض الحسنه (به عنوان یکی از نهادهای موجود در جوامع اسلامی) در راهبردهای مختلف توسعه اقتصادی می پردازد.
    پیشینه نهاد قرض الحسنه به سابقه زندگی اجتماعی انسانها برمی گردد. در ادبیات به ارث رسیده از تمدنهای گذشته، ربا به شدت نکوهش شده و در مقابل وامهای بی بهره (قرض الحسنه) و کم بهره مورد تأکید و تشویق قرار گرفته است. از این رو با توجه به سابقه دیرینه این نهاد، در جوامع اجتماعی و زمینه های رشد و گسترش آن در جوامع اسلامی، انتظار می رود، بررسی نقش این نهاد در راهبردهای توسعه اقتصادی، گامی در جهت تقویت ادبیات نظری موجود و زمینه ساز استفاده بهینه از آن در مقام اجرای سیاستهای اقتصادی باشد. مفهوم قرض الحسنه
    اصطلاح قرض الحسنه در کشور ایران و در میان فارسی زبانان از خواص و عوام معروف است و بطور شایع استعمال می شود. معادل عربی ترکیب قرض الحسنه، القرض الحسن است. چنانکه برخی از کتابهای لغت نیز به آن تصریح کرده اند.(جر: 2/1628) «مقصود از القرض الحسن هم آن است که از مال حلال بوده و منّت، اذّیت و ربا را به دنبال نداشته باشد. اما مقصود از قرض الحسنه دادن به خدا، صدقه ای است که با نیت پاک و صرفا به خاطر خدا داده شود» و می توان گفت، «همه اعمال نیک، اعم از بدنی و مالی، قرض الحسنه ای هستند که به خدا تحویل داده می شوند و او در مقابل پاداش خواهد داد.»(قرشی: 5/307) متشرعین نیز قرض صحیح غیر ربوی بین انسانها را با تأسّی از قرآن کریم، قرض حسن و قرض الحسنه نامیده اند.
    قرض الحسنه از عقود معوضه است که به واسطه آن مالی از ملکیت قرض دهنده خارج و به قرض گیرنده منتقل می شود و در مقابل ذمّه قرض گیرنده، به بازپرداخت عین یا مثل یا قیمت آن مال، مشغول می شود. در ماده 648 قانون مدنی ایران نیز چنین آمده است: «قرض عقدی است که به موجب آن احد طرفین، مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند، که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف ردّ نماید و در صورت تعذّر ردّ مثل، قیمت یوم الرّد را بدهد.»(1)
    از این رو در این نوشتار مقصود از قرض الحسنه، قرض صحیح شرعی و غیر ربوی است که گاهی به صورت مطلق - قرض - آمده و در برخی موارد وصف «الحسنه» به آن اضافه شده است و هر گاه مقصود غیر آن باشد به صورت روشن، مقید خواهد شد؛ نظیر قرض ربوی. البته باید توجه داشت که نگاه به قرض الحسنه به عنوان یک رفتار اقتصادی، بر خواسته از انگیزه های ایمان، ایثار، گذشت و نوع دوستی است. جایگاه قرض الحسنه
    ظهور و بروز هر رفتاری، از جمله رفتارهای اقتصادی، ناشی از انگیزه های درونی انسانها می باشد و جایگاه هر رفتار در مقایسه با سایر امور مشابه آشکار می گردد. از این رو برای تبیین قرض الحسنه، رفتارهای اقتصادی مورد نظر را از دیدگاه عرضه کنندگان و متقاضیان وجوه به صورت مستقل بررسی می کنیم.
    الف: از منظر عرضه کنندگان وجوه اصولاً با توجه به انگیزه های عرضه کنندگان وجوه و سرمایه، رفتارهای اقتصادی را می توان به دو گروه تقسیم نمود: 1- رفتارهایی که به انگیزه سود ابراز می شوند. مانند بیع (خرید و فروش)، اجاره، مشارکت، مضاربه و... 2- رفتارهایی که ایثار عامل اصلی تحقق آن است. مانند: انفاق، صدقه، وقف، هبه، عاریه، قرض الحسنه و....
    ناگفته پیداست که قرض الحسنه با رفتارهای اقتصادی نوع اوّل، از منظر عرضه کننده، تفاوت جوهری دارد. چون در بیع مالی با مال دیگر مبادله می شود و هر طرف سعی می کند تا مالی را که به دست می آورد - لااقل در نظر و مطلوبیت خاص خودش - از آنچه از دست می دهد با ارزش تر باشد.
    گر چه در قرض الحسنه و اجاره، طرف مقابل را بر مال خود مسلط می کنند، تا از منافع آن استفاده نماید و به همین دلیل در فرانسه، مقرض را مؤجر النقود (Bailleur de founds) می نامند، امّا تفاوت آنها ذاتی است، چون در اجاره، مؤجر نه تنها مال را از ملکیت خود خارج نمی کند، بلکه به انگیزه دریافت حق الاجاره به این رفتار اقتصادی مبادرت می ورزد. در حالی که قرض دهنده مال را به ملکیت مقترض در می آورد و درجستجوی سودی نیست و صرفا عین مال یا مثل یا قیمت آن را در آینده طالب است و با این رفتار سودی عاید او نمی شود، بلکه با اتکاء به ارزشها و اعتقادات خویش از استیفاء منافع و هزینه فرصت آن کالا در طول مدت قرض، صرف نظر می کند.
    قرض الحسنه با مشارکت، مضاربه و مانند آنها نیز فرق جوهری و ذاتی دارد. انگیزه اصلی در همه این قراردادها بهره مندی از سود بیشتر (لااقل در نظر طرفین قرارداد) می باشد. ولی در قرض الحسنه هیچ شائبه ای برای برخورداری از سود وجود ندارد. چون سود در آن، نه تنها موجب حرمت (و به نظر برخی موجب بطلان) معامله می گردد، بلکه ماهیت آن را عوض نموده و آن را به معامله ربوی تبدیل می کند.
    در مقایسه قرض الحسنه و قراردادهای نوع دوم می توان گفت: عرضه کننده صدقه و انفاق نه تنها منتظر برخورداری از سود دنیوی نیست، بلکه از اصل نیز، در راه ارزشها و اعتقادات خویش صرف نظر می نماید. این رفتار موجب رفع نیازهای بخش مهمی از نیازمندان جامعه می شود. میزان تحقق این رفتار تابعی از حاکمیت ارزشهای اخلاقی در آن جامعه می باشد. قرض نیز مانند صدقه، انفاق وهبه غیر معوضه(2) وسیله ای برای تعاون اجتماعی است. عرضه کنندگان این تسهیلات، با اتکاء بر اعتقادات و ارزشهای مورد قبول خود، بخشی از نیازهای درونی خویش را ارضاء می کنند.
    عاریه نیز رفتاری شبیه قرض الحسنه است که «به موجب آن احد از طرفین به طرف دیگر اجازه می دهد که از عین مال او مجانا منتفع شود.»(ق.م: ماده 635) ولی تملیکی بودن قرض الحسنه آن را به کلی از مفهوم عاریه دور ساخته است. چون در قرض الحسنه ملکیت منتقل می شود و مقترض باید مثل یا قیمت آن را در پایان وقت مقرّر بازگرداند. ولی در عاریه مال به عاریه گیرنده تسلیم می شود تا از آن منتفع گردد و در وقت مقرّر عین آن را پس دهد. بنابراین، عاریه تنها در مورد اموالی است که انتقال آن با بقای عین ممکن باشد و در اثر بهره برداری از بین نرود.



    ادامه مطلب


     


    نقش مراکز علمی در استقلال و خودکفایی
    چنانچه گفته شد، دانشگاهها و مراکز علمی می توانند یک کشور را به سوی ترقی و تعالی و یا به سمت انحطاط و سقوط سوق دهند. همان طور که تعلیم و تربیت استعماری، کشور را به دامن استعمار می کشاند، تعلیم و تربیت ملی، استقلالی و اسلامی می تواند کشور را به تعالی و پیشرفت برساند و همان طور که اگر مراکز علمی و دانشگاهها در دست استعمار باشند، کشور را به زیر سلطه بیگانگان می کشانند، چنانچه مراکز علمی و دانشگاهها در خدمت جامعه باشند، حافظ استقلال کشور خواهند بود. زیرا مراکز آموزشی تکیه گاه یک کشور برای اداره امور آینده خود است و اداره جوامع به دست تربیت یافتگان این مراکز است. اگر این تربیت یافتگان در جهت استقلال کشور تربیت بیابند، استقلال کشور حفظ خواهد شد و در غیر این صورت استقلال کشور از دست می رود. تربیت استقلالی نیز از دانشگاه و مدارس مستقلی ناشی می شود که اساتید و دست اندرکاران آن دارای تفکر استقلالی هستند. بنابراین حضرت امام تاکید کنند که :
    «ما باید سالهای طولانی زحمت و مشقت بکشیم تا از فطرت ثانی خود متحول شویم و خود را بیابیم و روی پای خویش بایستیم و مستقل گردیم و دیگر احتیاجی به شرق و غرب نداشته باشیم. و باید از همان بچه ها شروع کنیم و تنها مقصدمان تحول انسان غربی به انسانی اسلامی باشد. اگر این مهم را انجام دادیم، مطمئن باشید که هیچ کس و هیچ قدرتی نمی تواند به ما ضربه بزند. اگر ما از نظر فکری مستقل باشیم آنها چگونه می توانند به ما ضربه بزنند. تنها آنها می توانند از داخل خود ما به ما ضربه بزنند. در داخل فردی را درست کنند (کما اینکه می بینید درست کرده اند) و بعد توسط آن هرچه می خواهند انجام می دهند.» (29)
    3-4- آثار اخلاق بر توسعه
    یکی از شاخه های تعالیم اسلامی، تعلیم اخلاق کریمه است و در حدیث قدسی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده است. اخلاق در تعالیم اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در عین حال این موضوع یکی از عوامل مؤثر بر توسعه و پیشرفت جامعه است. اخلاق از جنبه های مختلف بر عملکرد اجتماعی افراد تاثیر می گذارد. می توان گفت اخلاق، برخورد افراد جامعه را می سازد. اخلاق اسلامی نزد آحاد جامعه می تواند مانع گرایش به مفاسد اجتماعی که عنصری مهم در ممانعت از تحقق اهداف، متعالی جامعه است شود و برخورد افراد جامعه و مدیران نظام را که در پیشبرد اهداف، نقش مؤثری دارد اصلاح کند و به نحو احسن در خدمت توسعه و پیشرفت جامعه قرار دهد. در اینجا به بررسی عامل اخلاق اسلامی و نقش آن در توسعه می پردازیم. قبل از هر چیز باید گفت که آنچه در این بحث از اهمیت خاصی برخوردار است این نکته می باشد که فساد و مفاسد در جوامع اثرات بسیار مخربی بر جامعه دارند و مانعی مهم در تحقق اهداف جوامع هستند. نقش مهم اخلاق اسلامی نیز از این بعد، جلوگیری از فساد افراد و جامعه است و از این طریق به اصلاح امور در جهت فراهم شدن شرایط و لوازم توسعه جامعه، کمک شایانی می کند. بنابراین در ابتدا به آثار فساد اخلاقی برای جامعه می پردازیم.
    آثار مفاسد اخلاقی
    فساد افراد، موجب بروز رفتاری مخالف با نیازهای تعالی و رشد انسان و اجتماع می شود. این رفتار نقش مخربی بر آثار عملکردی انسان برای خود و جامعه دارد. البته فساد در معنای وسیع خود، بسیار گسترده است و بسیاری از اعمال فردی و اجتماعی افراد را دربر می گیرد. در نتیجه در همین ابعاد بر آثار اعمال انسانها تاثیر می گذارد. موثرترین مفاسد در تاثیرگذاری منفی بر روند حرکت جامعه به سمت مطلوب، فساد جوانان اجتماع است. اما در مجموع فساد می تواند موجب از کار انداختن قدرت تفکر انسانها، به بطالت هدر دادن فرصتهای مفید، ایجاد غفلت از مسایل زندگی فردی و اجتماعی، سلب جدیت از افراد، انهدام نیروی انسانی به ویژه جوانان، جلب توجه انسانها و خاصه مدیران جامعه به زرق و برق دنیا و انحراف افکار از توجه به حقایق و واقعیتها و ... می شود. حضرت امام در تاثیر فساد در رژیم طاغوتی پیش از انقلاب اسلامی چنین می فرمایند:
    «آنکه از همه چیز به کشور ما صدمه اش بیشتر بود، این بود که نیروی انسانی ما را خراب کردند و نگذاشتند رشد بکند. مراکز فساد در شهرها و به خصوص در تهران آن قدر زیاد بود و آن قدر تبلیغ در کشاندن جوانهای ما به این مراکز فساد شد و آن قدر راههای فساد برای جوانهای ما باز کردند و دامن زدند به اینها و کشاندند اینها را در مراکز فساد که این خرابی از همه خرابیها بدتر بود. خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است. ... اینها نیروهای انسانی ما را از بین بردند، نگذاشتند رشد بکند. در بین خود کشور ما جوری کردند که محتوای انسان را از بین بردند، یک صورتی گذاشتند و محتوا را گرفتند. طوری کردند که اعتماد ما هم به خودمان تمام شد. استقلال فکری ما را، استقلال روحی ما را از دستمان گرفتند.» (30)
    4-4- اثر ویژگیهای اخلاقی مدیران بر توسعه
    حضرت امام درباره ویژگیهای اخلاقی مدیران نظام اسلامی به موارد متعددی اشاره داشته اند که در اینجا تنها اشاره ای به برخی از آنها می کنیم و به آثار آنها می پردازیم :
    1- ساده زیستی و در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی کردن و از نعمات مادی بهره مند شدن. (31)
    2- برخورد از روی مهر پدری (و برادری) با افراد جامعه. (32)
    3- خود را خدمتگزار مردم دانستن و بر این اساس با مردم برخورد کردن. (33)
    4- برخورد عادلانه بین همه مردم و تبعیض قایل نشدن برای نزدیکان، پولدارها و ... نسبت به سایرین. (34)
    5- با مردم معاشرت نزدیک داشتن و در بین مردم با سادگی وارد شدن. (35)
    6- دوری از خودکامگی و دیکتاتوری. (36)
    7- دوری از مال اندوزی. (37)
    8- زهدپیشگی اسلامی و دوری از تجمل گرایی و رفاه طلبی. (38)
    9- خود را در عمل با دیگران برابر دانستن. (39)
    10- حلال محوری، از دست رنج خود امرار معاش کردن و چشم نداشتن به بیت المال. (40)
    11- استفاده نکردن از اموال عمومی برای مصارف شخصی. (41)
    12- به فکر آحاد افراد جامعه بودن و غصه همه را خوردن. (42)
    13- اهمیت ندادن به پست و مقام. (43)
    14- تقوی پیشه کردن و تهذیب نفس. (44)
    هر نظامی دارای اهدافی است که از طریق عملکرد نهادها و سازمانهای موجود در نظام در صدد تحقق این اهداف است. نهادها و سازمانها نیز توسط مدیران به گردش در می آیند و وظیفه مدیر است که با اداره نهاد یا سازمان تحت دیریت خود، آن را به سمتی سوق دهد که به تحقق اهداف آن و در نتیجه دستیابی به اهداف عالی جامعه بیانجامد. بر این اساس اصلی ترین عنصر هر سازمانی، مدیر آن است و هنگامی سازمان می تواند به اهداف خود دست یابد که مدیر سازمان ویژگیهای لازم برای اداره صحیح و حرکت دادن عملکرد سازمان به سمت تحقق اهداف را داشته باشد.
    از آنجا که اهداف نظام در توسعه، هم مادی و هم معنوی هستند، یک مدیر باید هم توانایی تحقق اهداف مادی و هم توانایی تحقق اهداف معنوی را داشته باشد. تحقق اهداف مادی و معنوی جامعه نیز در گرو عملکرد مدیران است و قسمتی از عملکرد مدیران را نیز برخورد و اخلاق آنها تشکیل می دهد. در اخلاق و برخورد مدیران نیز عوامل بیان شده، مهمترین تاثیر را دارند که اثرات این عوامل را می توان به صورت زیر خلاصه کرد :
    به طور خلاصه می توان گفت توجه به خدا و کار برای خدا موجب می شود که مدیر، قدرت و جسارت بیشتری پیدا کند، قانون را به طور صحیح عمل و اجرا کند، تسلیم هوای نفس نشود، با تمام وجود کار کند و در یک کلام، تمام هم و غم خود را صرف کار و مدیریت کند که به طور قطع در چنین شرایطی کاراترین مدیر در نوع خود خواهد بود. اگر در چنین حالتی توان کار را در خود ندید، مسؤولیت را به دیگران که توان بالاتری دارند واگذار خواهد کرد. بدین ترتیب مدیریت نظام، برای دستیابی به اهداف جامعه که به طور کلی در مفهوم توسعه خلاصه می شود، کاراترین مدیریت ممکن خواهد بود.
    اگر مدیر خود را موظف به خودسازی و رفع مفاسد اجتماعی بداند، در این راه تلاش خواهد کرد و هم خود به عنوان الگویی سالم برای جامعه خواهد بود و هم تلاش او برای رفع مفاسد، زمینه های انحطاط جامعه را از بین می برد و زمینه پیشرفت را فراهم می کند. هنگامی که مدیر، مدیریت را منصب خدمتگزاری دانست این منصب را فقط برای این خدمتگزاری صرف خواهد کرد و تلاش او برای خدمتگزاری بهترین هدیه مدیریت برای احیای جامعه و پیشرفت و تعالی آن خواهد بود.
    محبت نسبت به مردم و زیردستان، مایه جلب همکاری آنها در پیشبرد اهداف عالیه توسعه جامعه می شود. ساده زیستی مایه هم دردی و هم سویی نظرات افراد جامعه با مدیران می شود و مردم با ملاحظه این دو خصلت از مدیران، آنان را از خود دانسته و در نتیجه هم مدیران بهتر می توانند به مشکلات مردم پی ببرند، هم مردم بهتر نظراتشان را به آنان ارایه دهند و در مجموع با میل و رغبت به همکاری و تلاش در جهت تحقق اهداف مدیریت جامعه بپردازند.



    ادامه مطلب


     

    منابع مقاله:

    فصلنامه نامه مفید، شماره 20، عزتی، مرتضی (1)؛

    چکیده
    یکی از مباحث مهم در زمینه توسعه، رابطه فرهنگ با توسعه می باشد.دراین زمینه عوامل فرهنگی مؤثر برتوسعه جایگاه ویژه ای دارند.مقاله حاضرتلاشی برای تبیین این موضوع ازدیدگاه حضرت امام خمینی(ره) است. دیدگاهی که می توان آن را به عنوان یک دیدگاه قابل قبول اسلامی پذیرفت و مطرح کرد. دراین مقاله ابتدا سعی می شود اهمیت فرهنگ در توسعه تبیین شود و سپس اثر برخی ازعوامل فرهنگی مؤثر برتوسعه ازدیدگاه امام تبیین شود.
    1- اهمیت فرهنگ
    به طور کلی می توان اهمیت فرهنگ را در دو جنبه دید. یکی جایگاهی که فرهنگ در هویت و موجودیت جامعه دارد و دیگری نقشی که فرهنگ در پیشرفت جوامع ایفا می کند. جنبه اول را می توان اهمیت و جایگاه فرهنگ در موجودیت جامعه انگاشت و وجه دوم را می توان اهمیت و نقش فرهنگ صحیح در حرکت به سمت اعتلا یا انحطاط جوامع دانست.
    در زمینه نقش فرهنگ در موجودیت جامعه باید گفت، حوزه نفوذ فرهنگ به همه ابعاد زندگی بشر کشیده شده است و همه ویژگیهای غیرفیزیکی و متمایزکننده انسانها از یکدیگر و نیز همه ویژگیهای متفرقه جوامع در فرهنگ آنها نهفته است.
    حضرت امام خمینی(ره) این مفهوم را با تصریح بیشتر چنین بیان می فرمایند:
    «بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد.» (2)
    و به طور اساسی فرهنگ است که ویژگیهای مشترک به وجود آورنده یک ملیت را تشکیل می دهد و بدون وجود یک فرهنگ واحد، افراد تبعه یک کشور را نباید یک ملت نامید. لذا می توان گفت اساس ملیت یک ملت فرهنگ است. (3)
    این اهمیت والای فرهنگ در هویت و موجودیت جوامع از تعاریفی که برای فرهنگ شده نیز متسفاد است. چنان چه می بینیم همه ابعاد علوم، فنون، ادبیات، هنر، اخلاق، ارزشها، باورها، اعتقادات و ... جوامع را در حیطه فرهنگ جای می دهند. بدیهی است ویژگیهای مفترقه جوامع نیز همینهاست. کل تمدن بشری از این مجموعه ساخته شده است. هر جامعه ای نیز مرهون این ابعاد زندگی اجتماعی خود است. زیرا همه پیشرفتهای یک جامعه در پیشرفت علوم و اعتقادات و ارزشهای آن منعکس می شود و بشر بدون ابعاد فرهنگی حیات، بشری بدوی و عقب مانده خواهد بود که در جوامع امروزی تصور وجود آن نیز مشکل است.
    می توان گفت
    «فرهنگ مبداء همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است.» (4) زیرا تمام خوشبختیها و بدبختیهای جوامع، بستگی به بهره مندی از پیشرفت علوم و فنون و عملکرد اعتقادات، اخلاق، ارزشها، هنر و ... در زمینه های مختلف اجتماعی دارد. با عملکرد صحیح این ابعاد فرهنگ و نیز بهره مندی از نتایج پیشرفت علوم و فنون، جوامع می توانند به خوشبختی برسند. می توان گفت همه امور جوامع بستگی تام به فرهنگ آنها دارد.لذا «اگر مشکلات فرهنگی و آموزشی به صورتی که مصالح کشور اقتضا می کند حل شود، دیگر مسائل به آسانی حل می گردد.» (5) بر این اساس حضرت امام می فرمایند:
    «راءس همه اصلاحات اصلاح فرهنگ است.» (6)
    نه تنها فرهنگ، سازنده خوشبختی ملتهاست بلکه انحطاط ملتها نیز در گرو فرهنگ جامعه است. زیرا پایه های اعتقادی، اخلاقی، علمی و هنری جوامع که موجب خوشبختی ملتها هستند با انحراف فرهنگ، مضمحل می شود و انسانها به انحطاط کشیده می شوند.
    «اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوانهایی که تربیت می شوند به این تربیتهای فرهنگ ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد می کنند ... وقتی فرهنگ فاسد شد، جوانهای ما که زیربنای تاسیس همه چیز هستند، از دست ما می روند و انگل بار می آیند.» (7)
    فرهنگ نه تنها انسانها را به انحطاط می کشد بلکه می تواند موجب انحطاط و پوچی و در نهایت اضمحلال جوامع شود. (8)
    2- فرهنگ بستر توسعه
    امروزه علمای توسعه، بیش از هر زمان دیگری به این باور رسیده اند که تا فرهنگ یک جامعه ای موافق با توسعه نباشد، پیشرفت و توسعه آن جامعه میسر نخواهد بود. زیرا انسانها به عنوان عاملان محوری توسعه باید برای عمل خود تمایل داشته باشند. این تمایل که با قدرت انتخاب همراه است و در عمل پس از انتخاب به منصه ظهور می رسد، باید شرایط ایجاد تمایل در انسان را داشته باشد. تمایلهای افراد نیز از طریق ارزشها و باورهایشان ایجاد می شود. با این وجود ممکن است این تمایلها در انتخاب با محدودیتهایی که برای فرد وجود دارد مواجه شود و در نهایت تمایلات، ارزشها و امکانات مختلف فرد و جامعه، فرد را به انتخاب در عمل وادار می کند و این انتخاب عملی فرد است که می تواند در جهت توسعه جامعه یا برخلاف آن باشد.
    می بینیم که عمل افراد متکی به ارزشها، اعتقادات و باورهای افراد و نیز امکانات فرد و جامعه از جهات مختلف علمی، هنری و نیز مادی دارد. بر این اساس می توان گفت فرهنگ مبداءی است که اعمال انسانها و به تبع آن مسیر تکاملی جامعه از آن نشات می گیرد. (9)
    چنان چه اگر جامعه ای فرهنگی ضد توسعه داشته باشد، این فرهنگ موجد اعمالی از سوی اعضای جامعه خواهد شد که نه تنها در جهت توسعه و پیشرفت جامعه عمل نخواهند کرد، بلکه راه پیشرفت را نیز سد می کنند و موجب انحطاط جامعه می شوند. لذا برای تحقق پیشرفت و توسعه جامعه، ضرورت دارد فرهنگ آن جامعه موافق با توسعه باشد.
    با این توضیحات می توان گفت، بستر و مسیری که اصلاح امور باید طی کند، بستر فرهنگ است. یعنی جامعه تنها در بستر فرهنگی مناسب است که می تواند به توسعه و پیشرفت دلخواه دست یابد. بدیهی است که اگر این بستر نامناسب باشد، توسعه نیز تحقق نخواهد یافت و یا حداقل به صورت دلخواه نخواهد بود. بر این اساس:
    «راه اصلاح یک مملکتی، فرهنگ آن مملکت است. اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود ... اگر فرهنگ درست بشود یک مملکت اصلاح می شود.» (10)
    در اینجاست که ضرورت تحول فرهنگی ایجاد می شود. زیرا اگر بخواهیم جامعه ای پیشرفت کند و به طرف تعالی حرکت کند، باید زمینه های آن در مجریان این پیشرفت و حرکت ایجاد شود و گفتیم که این زمینه ها نیز چیزی جز فرهنگ جامعه نیست. بنابراین ضرورت تحول فرهنگی برای دستیابی به توسعه نمایان می شود. (11)



    ادامه مطلب


     




    ( کل صفحات : 45 )       20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >   


    پيوندها
 
 
بالاي صفحه