صفحه نخست         پست الكترونيك    |       نشاني rss وبلاگ
ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدایت نخواهد کرد

توجه به كليت و همه شعبه هاي فرهنگ از يك سو و همچنين توجه به همه جنبه هاي يك امرهنري به طور اختصاصي از سوي ديگر، به عيان نگاه اعتدالي معظم له را به اثبات مي رساند. ايشان درمورد ارزش سينما مي فرمايند :

«ما همان طور كه براي همه شعبه هاي فرهنگ و براي رسيدن به مقاصدي كه جزء ايده آل هاي نظام جمهوري اسلامي ايران است ارزش فراوان قائليم طبيعي است كه براي هنر و شاخه هاي آن في حد ذاته به عنوان يك وسيله برتر ارزش قائليم» اما درفراز ديگري مي فرمايند «من به سينما نگاه مي كنم . ببينيم وجود سينما به چه قيمتي تمام مي شود.... آن سينمايي كه حاصل پيام مورد قبول ماست و مقصود مورد تصديق و تاييد اسلام و انقلاب را حاصل مي كند، ما برايش خيلي احترام قائليم . و آن سينمايي كه در جهت ضد اين مقصود حركت مي كند ، نه بودنش را به مصلحت مي دانيم و نه برايش ارزش قايل هستيم ... بنابراين ما براي سينما – اگرسينماي مطلوب باشد از بسياري ازشاخه هاي هنر بيشتر ارزش قايل هستيم زيرا چگونگي ابلاغ پيامش از بسياري ديگر از شاخه هاي هنر بهتر و برجسته تر و ارزنده تر است »12



ادامه مطلب


 

وقتي معاون امورسينمايي وزارت ارشاد در زمان رياست جمهوري معظم له ازايشان درخصوص محتوي وجنبه هاي مختلف آثار يك فيلم سوال مي كند، ايشان مي فرمايند « هيچ منافاتي ندارد كه فيلم هم آگاهي بخش و هم مجذوب كننده باشد بنابراين كلمه سرگرم كننده به كار نمي بريم اما جاذبه درفيلم يك عنصر اصلي است يعني اگرفرض كنيم يك فيلمي برترين پيامها را دارد اما جاذبه ي لازم را نداشته باشد گويي كه هيچ كاري انجام نشده .... »

 

 

ايشان در فرازي ديگر از مصاحبه مي فرمايد «بعضي خيال مي كنند.... بين جاذبه داشتن يك فيلم و پيام داشتن منافات هست، يعني اگريك فيلمي اسلامي و انقلابي شد بايد قبول كرد كه يك مقداري بي جاذبه است و به عكس اگراسلامي وانقلابي نبود ، حتما با جاذبه است . درحالي كه اين معادله درستي نيست. و چنين فرمولي را قبول نداريم... آن چيزي كه درفيلم و درسينما براي ما اصل است پيام است. وجاذبه براي ما به عنوان يك ابزار اجتناب ناپذير و محتوي يك هدف و مقصد، درعقيده است »13

 

 

گرچه از منظرگاه كساني كه قائل به ديدگاه تساهل و تسامح هستند نظارت بر امور فرهنگي به مبناي غل و زنجير كردن فرهنگ و هنر تلقي مي شود اما بسياري از دولتها امروزه تمام تلاش و سعي خود را براي حراست از كيان فرهنگي خويش به كار مي گيرند؛ همان كاري كه حتي كشورهاي اروپائي در مورد كنترل فيلمهاي هاليودي انجام مي دهند زيرا آثار مخرب آن را و لطمه به فرهنگ وادبياتشان را كاملا حس مي نمايند. بنابراين در كار فرهنگي ضروري است تا فرهنگ كشور با برخورداري ازاستانداردهاي لازم بتواند درمقابل زلزله تهاجم فرهنگي مقاومت كند.

 

 

زيرا غرب با كمك ابزارهاي رسانه اي كه دراختيار دارد تلاش مي كند فرهنگ خاص خود را به جهان تزريق كند واستيلا بخشد .آيا مي شود درمقابل اين اقدام منفعل عمل كرد؟ ضمن اينكه درسراسرتاريخ يكي از وظايف مهم حكومت‌ها به خصوص حكومت‌هايي كه برمبناي حق بنا شده اند، رشد فضيلت ومعنويت درميان ملت‌هايشان مي باشد. لذا براي رسيدن به اين امرمهم داشتن آرمان ، هدف ، برنامه ومديران كارآمد و متخصص ضروري است. مقام معظم رهبري درمورد وظيفه دولت ومسئولين درقبال امورسينما مي فرمايند :

 

 

« دولت جمهوري اسلامي ومسئولين فرهنگي كشور نمي توانند ازسينما غافل بمانند وعدم غفلت ازسينما به معناي اين است كه اجازه داده نشود به آن كسي كه ته كفش نوكرهاي شاه را مي ليسيده ، امروزه براي مردم خدمت بكند واحيانا به مردم وانقلاب ازپشت خنجربزند .... ما نمي توانيم انقلاب ومردم واحساسات مردم وحزب الله را كه در دفاع ازانقلاب مصمم وجدي هستند به وسيله كارگردانهايي كه تا ديروز هركاري مي خواستند مي كردند وبا هرسازي كه مايل بودند، مي زدند ومي رقصيدند . وبه خاطراينكه ما مي خواهيم حفظ حرمت آنها را كرده باشيم اينها را ناديده بگيريم. اصلا چنين چيزي معني ندارد اين ازهمان مواردي است كه بنده مي خواهم بگويم چنين كارگرداني كه مردم واحساسات و ارزشهايش را ناديده مي گيرد، نباشد بهتر است .»14

 

 

از جمله مباحث چالش برانگيز كه منجر به افراط و تفريط و يا خروج ازاعتدال فرهنگي مي شود نوع نگاه به نظارت برامور فرهنگي است. فرو ريختن پايه هاي حكومت استبدادي پهلوي با فرهنگي التقاطي ازايران باستان وغرب وايجاد حكومتي مبتني بر ايدئولوژي اسلامي بعد نظارتي را درنظام جمهوري اسلامي دچار مشكلي دو چندان مي كند. برهمين اساس است كه ما ازپسوند « انقلابي » براي هنرمند يا آثار فرهنگي استفاده مي نمائيم . اين قسم ازقضاوت درمورد امرمهمي چون نظارت در ديگر نظامهاي سياسي چندان قابل طرح نيست . مقام معظم رهبري ازهمين منظر به امر نظارت توجه جدي دارند و مي فرمايند :

 

 

«... اگر نظارت يك چيزي شامل هدايت و كنترل و احيانا جلوگيري ازبدي هاست ، بله بايد نظارت كند و اگر غير از اينهاست نظارت كافي نيست وبه اعتقاد من دولت بايد درمسايل مربوط به سينما حضور و دخالت فعال داشته باشد وهنرمند انقلابي را به معناي واقعي تشويق كند. يعني به او كمك كند وامكانات در اختيارش بگذارد و معروفش كند ...»

 

 

نظارت « اينجا صرفا به معناي مچ گيري وبرخورد تلقي نمي شود چه بسا دستگيري ومساعدت لازمه آن باشد واين درصورتي است كه معياري براي شناخت تمايز اثرخوب ازاثر هنري بد وجود داشته باشد.

 

 

معظم له درهمين مورد مي فرمايد :« اين ممكن نيست ما سينماي فارسي را بدست كساني بدهيم كه با انقلاب آشتي نيستند ، يعني ممكن نيست ايمان عمومي مردم كه حاضرند برايش جان فدا كنند واين انقلابي كه براساس مترقي ترين هدفها دردنياي امروز شكل گرفته ، اختيار بخش عظيم وبرجسته ي فرهنگ وتغذيه فرهنگي مردمش را دست كساني بدهيم كه ايده آل ها ومردم وانقلاب را قبول ندارند !! چنين چيزي ممكن نيست بنابراين دولت دراين زمينه بايد حضور داشته باشد ».

 

 

بنابراين دونوع نگاه به نظارت دولت درامر فرهنگ وجود دارد : نگاه اول نگاه ليبرالي است . دراين نگاه بايد تمام تلاش دولت را جهت محدود نمودن عرصه‌ي دولت به كار گرفت تا به آزادي فرد لطمه نزند. ونگاه دوم، نگاه اسلامي است . اين نگاه با پرهيز ازدو نگاه افراطي وتفريطي راه ميانه واعتدال رابراساس ارزش گذاري كارفرهنگي وتناسب وميزان تقارن آن با ملاكهاي انساني واسلامي هدف قرارمي دهد. ضمن اينكه درغرب هم اينگونه نيست كه دخالت دولت درعرصه فرهنگ وجود نداشته باشد. بلكه براساس ارزش گذاري مبتني برايدئولوژي غالب خود كنترل ونظارت صورت مي گيرد . امروزه دخالت دولت درفرهنگ امري ضروري است . براي اينكه دولت‌ها دراداره ومديريت جامعه و اعمال كنترل برمتغيرهاي اجتماعي وجهت دارنمودن آنها ناگريزند كه امورجامعه وزندگي اجتماعي را در مفهوم فرهنگي آن به طرحهاي جزيي تجزيه كنند ومديريت فرهنگي را درسرلوحه برنامه هاي خود قراردهند . از ديدگاه مقام معظم رهبري كارفرهنگي به ميزان نزديكي يا دوري به ارزشهاي مورد نظر انقلاب واصول اساسي آن درجايگاه مثبت يا منفي قرارمي گيرد. براين اساس ايشان كارهاي فرهنگي منفي را نيز يكسان نمي بينند ازمنظر ايشان كارفرهنگي منفي سه نوع است .

 

 

« يك نوع آن نوشته يا كتابي كه يك منطق يا سخن غلط است اما نويسنده آن صرفا به دنبال اين است كه نظرمخالفش را بيان كند و هدف وانگيزه ديگري را ندارند. اين منطقي است زيرا باعث رشد علم مي شود .

 

 

نوع دوم انگيزه آن صرفا ارائه يك سخن يا يك نظرفلسفي يا اجتماعي وسياسي نيست بلكه جزئي ازچارچوب يك طرح براندازي است . نشر اين هم مضراست . گاهي خود فرد هم نمي داند دشمن ازاو سوء استفاده مي كند . اينجا فرد به مجرد فهميدن بايد عقب بكشد اگرازاشتباه خود برنگردد دربراندازي شريك است .

 

 

نوع سوم آن كارفرهنگي كه اثرش آني است وقابل پاسخگويي نيست . نمونه آن عكس‌هاي مستهجن و... است جلوي اين كاررا بايد گرفت اين مميزي واجب است . وظيفه وزارت ارشاد ... ووظيفه همه است ».15

 

 

اگر بر اساس دونگاه افراطي ويا تفريطي به اين سه نوع كارفرهنگي منفي نگريسته شود نتيجه مشخص است زيرا درنگاه ليبرالي هرسه نوع كارفرهنگي تحت عنوان آزادي قلم وانديشه يا اثرهنري توجيه مي شود ولزوما مميزي يا نظارت معنا ومفهوم پيدا نمي كند ودرنگاه دوم كه تفريطي است علاوه بربرخورد با نوع دوم وسوم حتي با نوع اول نيزمي بايست برخورد صورت گيرد درحالي كه معظم له بين سه نوع كارمنفي تفكيك قائل مي شود .

 

ايشان درمورد مطبوعات نيزتقسيم بندي ومرزبندي خاصي را دارند :« يك قسم مطبوعاتي كه نظام را قبول دارند اما چه بسا اعتراضاتي به برخي از كارهاي دولتها هم داشته باشند .اينها فضا را متشنج نكنند ونظام را تضعيف نكنند .قسم دوم مطبوعاتي كه نسبت به نظام جمهوري اسلامي بي تفاوتند وبيشتر كار علمي وادبي صرف انجام مي دهند وقسم سوم مطبوعات معاند يا دگرانديش است .»16



منبع :http://www.bashgah.net


شنبه 15 اسفند 1388     ساعت   10:15 AM    نظرات 0


آخرين مطالب ارسالي




POWERED BY RASEKHOON.NET