شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند

 

او می رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه های تازه بیارد، خدا کند

 

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

خش خش، صدای پای خزان است

یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

همچنان صیاد را صحرا به صحرا می کشند

آهوان مست جور چشم او را می کشند

 

زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست

موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند

 

قصه ی انگشتری بی مثلم اما بی نگین

دوستان از دست من شرمندگیها می کشند

 

قامتم هر قدر رعناتر شود ، خورشید و ماه

سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند

 

شرک موری بود بر سنگ سیاهی در شبی

چشم های ما فقط " رنج " تماشا می کشند

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند

 

پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“

تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

 

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند که زنداني ات کنند

 

اي گل گمان مکن به شب جشن مي روي

شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

 

يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند

 

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:23 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست

شريعتي كه در آن حكم‌ها قياسي نيست

 

خدا كسي ست كه بايد به ديدنش بروي

خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست.

 

به «عيب پوشي » و « بخشايش» خدا سوگند

خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

 

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل

كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست

 

دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش

هواي مملكت عاشقان سياسي نيست

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:22 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم

سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!

 

کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟

 برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

 برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

 

مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن

 چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟

 

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده

 ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

 

مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن

 اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم !!

 

غلامرضا طریقی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:22 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی

بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی

 

تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است

از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی

 

ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه

از او و ما که منم تا من و شما که تویی

 

تویی جواب سوال قدیم بود و نبود

چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی

 

به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن

قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی

 

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم

از این سغر همه پایان آن خوشا که تویی

 

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا

کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی

 

نهادم آینه ای پیش روی آینه ات

جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی

 

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای

نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:21 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

عکس من است این عکس،عکاس کم هنر نیست

حتی منِ من از من ، این گونه با خبر نیست!

 

عکاس در یقینش یک چهره آفریده ست

شکل منی که در من دیگر از او اثر نیست!

 

حسی سمج به تکرار می گوید این خود توست

لب می گزم : نه ، وهم است وهم است و بیشتر نیست!

 

باور کنید از من شاعرتر است این عکس

اوهام پیرسالی در دفترش اگر نیست!

 

من چشم و گوش خود را از یاد برده ام_او

عکس من است هشدار :این عکس کور و کر نیست

 

روشن ترین دلیلم در قاب بودن اوست

من دربدرترینم ، این عکس دربدر نیست!

 

درگیر خویش کرده ست ذهن مشوش ام را

این عکس شرح اش اما آسان و مختصر نیست ...!

 

محمد علی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:21 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

ما می توانستیم زیباتر بمانیم

ما می توانستیم عاشق تر بخوانیم

 

ما می توانستیم بی شک ... روزی ... اما

امروز هم ایا دوباره می توانیم ؟

 

ای عشق ! ای رگ کرده ی پستان میش مادر

دور از تو ما ، این برگان بی شبانیم

 

ما نیمه های ناقص عشقیم و تا هست

از نیمه های خویش دور افتادگانیم

 

با هفتخوان این تو به تویی نیست ، شاید

ما گمشده در وادی هفتاد خوانیم

 

چون دشنه ای در سینه ی دشمن بکاریم ؟

مایی که با هر کس به جز خود مهربانیم

 

سقراط را بگذار و با خود باش . امروز

ما وارثان کاسه های شوکرانیم

 

یک دست آوازی ندارد نازنینم

ما خامشان این دست های بی دهانیم

 

افسانه ها ،‌میدان عشاق بزرگند

ما عاشقان کوچک بی داستانیم

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:20 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

ترکم نکن، چگونه بمانم بدون تو؟

این لاشه را کجا بکشانم بدون تو؟

 

من هیچ، هیچ، هیچ ندارم شبیه اشک

از شرم مثل ریگ روانم بدون تو

 

یک شور کور دارم و عالم تمام بت

تا کی تلف شود هیجانم بدون تو

 

بر گِردِ هیچ، گرم طوافی سیاه و گنگ

با دیو باد در دَوَرانم بدون تو

 

حیرانِ ازدحام صداها و رنگ ها

آیینه ای دچار جهانم بدون تو

 

ای آنِ روشن لحظاتِ بدون من

تاریک شد زمین و زمانم بدون تو

 

قربان ولیئی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:20 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

اگر عاشق نبودم این چنین پیرم نمی کردی

به این تن، این تن وامانده، زنجیرم نمی کردی

 

بهشتت را چشیدم، بعد از آن راندی مرا ازخود

اگر بد بودم از اول نمک گیرم نمی کردی

 

مرا چون آبشاری دیدی از احساس رفتن پر

وگرنه از بهشت خود سرازیرم نمی کردی

 

خلافت بود حق خائنی چون من؟ خداوندا!؟

از اول کاش اسیر این تعابیرم نمی کردی

 

شراب تلخ دنیا تشنه تر کرده است جانم را

از این زهر هلاهل کاشکی سیرم نمی کردی

 

جدایی کار خود را کرده این از چهره ام پیداست

اگر عاشق نبودم این چنین پیرم نمی کردی

 

میلاد عرفان پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 7:18 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476627

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396