شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

شبیه آینه ای که به نور وابسته است

دلم به هرم نفس های روشنت بسته است

 

به چپ نویسی ابیات من نگاه مکن

که عشق علت ِاشعار دست و پا بسته است

 

شبیه کشتی درهم شکسته ِعاشق ِتو

به گل نشسته ولی نا امید ننشسته است

 

بیا و شورِغزلهای کهنه ی من باش

بیا که گوش زمان از سکوت تو خسته است

 

فریب خوردم و دل دادم و نفهمیدم

که دست های زیادی به روی هر دست است

 

فریب خوردم و راه آمدم , نفهمیدم

که ماجرای من و تو مسیر بن بست است

 

نه راه رفتن و نه روی بازگشتن داشت

پرنده ای که به تنگ غروب پیوسته است

 

 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 مهر 1396 10:21 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476550

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396